(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 18 مهر 1387 - 9 شوال 1429 -9 اکتبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19201
 

سود محوري؛ بتي كه بايد شكسته شود
گفت و گو با مهتاب پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 64

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




سود محوري؛ بتي كه بايد شكسته شود

هستند آقاياني كه وقتي صحبت از اقتصاد اسلامي به ميان مي آيد مي گويند: «اقتصاد كه اسلامي و غير اسلامي ندارد. قواعد اقتصادي در همه جاي دنيا و در همه ي اجتماعات يكسان است و همين قواعدي است كه در كتاب هاي علمي اقتصاد گفته اند. منتها اسلام مي كوشد كه اين قواعد را به محدوده مقيدات اخلاقي بكشاند...» و البته ظاهر اين حرف بسيار به حقيقت شبيه است، غافل از آنكه همه ي مباني و تعاريف اقتصادي وقتي در نظام اعتقادي اسلام بررسي مي شوند كاملاً ديگرگونه مي گردند. في المثل اگر اقتصاد را همان طور كه غربي ها تعريف كرده اند «مطالعه روش هايي كه انسان براي برآورده ساختن نيازهاي خويش با استفاده از منابع محدود به كار مي گيرد» بدانيم، از همان آغاز با تقسيم نيازها به مادي و معنوي، حقيقي و كاذب، سير انديشه ي اقتصاد اسلامي طريقي مخالف علم رسمي اقتصاد مي پيمايد و در همين ادامه پر روشن است كه همه مفاهيم اقتصادي و تناسبات في مابين آنها مؤدي به نظام اقتصادي ديگري مي شوند كه مي توان آن را «اقتصاد اسلامي» خواند.(1)
برگرديم به سؤالمان: «مكتب اسلام با انگيزه هاي شخصي سودگرايي چگونه روبرو مي شود؟»
در اينجا قبل از مبادرت به جواب بايد كمي روي الفاظ دقت بيشتري مبذول داريم. اگر لفظ «سودگرايي» را به معناي سودمداري بگيريم ـ كه غالباً به همين معنا آمده است ـ مسئله صورت كاملاً متفاوتي پيدا مي كند. آنگاه ديگر سودمداري نه تنها از خصوصيات تكاملي انسان نيست بلكه آنچنان كه در مغرب زمين تجربه شده است مؤدي به پذيرش ولايت شيطان، سرپيچي از احكام شريعت و رد و نفي مقيدات اخلاق مذهبي خواهد شد. حال آنكه اگر لفظ «سودگرايي» را به معناي «حب خير» بگيريم، آنچنان كه در قرآن مجيد آمده است، ديگر نمي توان آن را به طور كامل از صفات مذموم دانست و بايد درباره ي آن همان گونه انديشيد كه به ديگر غرايز و صفات ذاتي انسان مي انديشيم.
در سوره ي مباركه ي «عاديات» بعد از ذكر ناسپاسي انسان مي فرمايد: «او در حب خير بسيار شديد است. آيا نمي داند كه روزي از قبرها برانگيخته خواهد شد و آنچه در سينه ها پنهان است، همه پديدار خواهد گشت؟»(2) مفسرين عموماً لفظ «خير» را به «مال دنيا» تفسير كرده اند و علامه طباطبايي احتمال داده اند كه مطلق خير مورد نظر باشد. ايشان فرموده اند: و بعيد نيست مراد از «خير»، تنها مال نباشد، بلكه مطلق خير باشد، و آيه ي شريفه بخواهد بفرمايد: حب خير فطري هر انساني است، و به همين جهت وقتي زينت و مال دنيا را خير خود مي پندارد قهراً دلش مجذوب آن مي شود، و اين شيفتگي ياد خدا را از دلش مي برد و در مقام شكرگزاري او برنمي آيد.(3)
اجازه بدهيد از آنجا كه بنيان اقتصاد آزاد يا اقتصاد سرمايه داري بر سودمداري قرار دارد، تحقيق قرآني ما درباره ي حب خير به عنوان يكي از فطريات يا صفات ذاتي انسان تفصيل بيشتري پيدا كند، چرا كه اگر ما بتوانيم از قرآن مجيد مجوزي براي سودمداري يا به قول غربي ها اوتيليتاريسم(4) پيدا كنيم، ديگر نه تنها نبايد اقتصاد آزاد يا سرمايه داري را به باد انتقاد گرفت بلكه بايد مجسمه ي جيمز ميل(5) و جان استوارت ميل(6) و از همه مهم تر مجسمه ي آدام اسميت را از طلا ساخت و در ميادين و مدخل بازارها نصب كرد و زير آن نوشت: «آقاي آدام اسميت، بنيانگذار اقتصاد اسلامي!».
اما از قبل پرروشن است كه در قرآن مجيد اينچنين جوازي وجود ندارد، چرا كه اصولاً در نظام عالم هر چيزي تا هنگامي خير است كه مطلق نشود و دقيقاً در جايگاه خويش قرار داشته باشد و اگر نه، نه تنها ديگر خير نيست كه «بت» خواهد شد و شكستن آن واجب است. جست و جوي لذات حلال براي انسان جايز و در بعضي شرايط واجب است، اما مشروط بر اينكه اين لذت جويي مطلق نشود و مدار حيات انسان بر محور آن نچرخد. اگر كلمه «خير» در چند آيه ي شريفه از قرآن به معناي «مال» آمده است علت آن را بايد در اين معنا جست و جو كرد كه اصلاً نيازهاي غريزي و فطري انسان اقتضائاتي دارد كه در جهت رشد و تعالي اوست. برآوردن اين حوايج، في نفسه نه فقط مذموم نيست كه خير است؛ آنچه مذموم است مطلق كردن اين حوايج و دل بستن و دل سپردن به مقتضيات اين گرايش هاي ذاتي است.
كلمه ي «خير» در آيه ي شريفه ي 180 از سوره ي «بقره» به معناي مال، در آيه ي شريفه ي 32 از سوره ي «ص» به معناي اسب و در آيه ي شريفه ي 24 از سوره ي «قصص» به معناي طعام آمده است، و در تنها موردي كه اين حب خير وجهه اي مذموم يافته در سوره ي مباركه ي «عاديات» است: انه لحب الخير لشديد.(7) البته در اين سوره ي مباركه نيز آنچه كه مذموم واقع شده حب خير يا گرايش فطري انسان به سوي خيرات نيست، كفران و ناسپاسي انسان است كه به انتخاب نادرست منجر مي شود. حب خير صفتي ذاتي است كه انسان را به جانب كمال مي كشاند. اما چه بسا كه او از سر كفران و ناسپاسي، خير و بركت خويش را در جايي و چيزي جست و جو مي كند كه حقيقتاً در آنجا و آن چيز نيست. و باز هم تأكيد شده است كه هر چند آفريدگار متعال احساس لذت يا كراهت را براي تشخيص خير از شر در اختيار انسان نهاده، اما در چند آيه ي شريفه ي ديگر آمده است كه معيار خير و شر لذت يا كراهت نيست: و عسي ان تكرهوا شيئا و هو خيرلكم.(8) يعني به عبارت روشن تر، هر چه خير انسان در آن است براي او لذت بخش نيز هست، و بالعكس، معمولاً طبع انسان از آنچه براي او زيان بخش است كراهت دارد، اما اين حكم كلي نيست كه بتوان بر اساس آن فتوا داد: «اگر عنان لذت جويي و سودگرايي را باز بگذاريم خود به خود انسان را به جانب خير هدايت خواهند كرد.» اين سخني است كه سودمداران مي گويند و به دنبال آن مي افزايند: «خير اجتماع و خير افراد نيز بر يكديگر منطبق است.» بنيان اقتصاد آزاد يا اقتصاد سرمايه داري بر همين اصل قرار دارد.
اشتباهي كه در اينجا رخ داده است همان است كه در اين ضرب المثل معروف بدان اشاره شده: «هر گردويي گرد است، اما هر گردي گردو نيست.» هر چه خير است لذت بخش نيز هست، اما نه آنكه هر چه لذت بخش است خير باشد. و بالعكس، طبع انسان از آنچه براي او مضر است كراهت دارد، اما نه آنكه هر چه طبع انسان از آن كراهت دارد، شر باشد. باز هم بايد به فرمايش جاوداني قرآن رجوع كرد كه مي فرمايد: كتب عليكم القتال و هو كره لكم و عسي ان تكرهوا شيئاً و هو خير لكم و عسي ان تحبوا شيئاً و هو شر لكم و الله يعلم و انتم لا تعلمون(9).
آري، خداوند مي داند و ما نمي دانيم. از يك سو جنگ چيزي بسيار كراهت انگيز است، اما از سوي ديگر، براي از بين بردن باطل و حاكميت شيطان چاره اي جز روي آوردن به جنگ نيست. اينجا از مواردي است كه خير ما در آن چيزي نهاده شده كه طبع ما از آن كراهت دارد، اما معيار خير و شر، لذت يا كراهت طبع ما نيست، هر چند اين نيز از وسايلي است كه براي تشخيص خير از شر در اختيار ما نهاده شده است. سموم معمولاً تلخ هستند اما داروها نيز همين طورند. حال اگر تلخي را معيار مضر بودن بگيريم، لاجرم داروها را نيز بايد در زمره ي چيزهاي زيان بخش دسته بندي كنيم.
جون رابينسون در كتاب «آزادي و ضرورت» مي گويد: اگر جستجوي سود ملاك رفتار درست باشد راهي براي فرق گذاشتن ميان فعاليت توليدي و راهزني وجود ندارد.(10)
و اين عين حقيقت است. اگر چه جون رابينسون در جاي جاي كتاب «آزادي و ضرورت» نشان داده است كه به اخلاق آنچنان كه ما معتقديم اعتقاد ندارد. «كلود كاكبرن» به مصاحبه اي كه با آل كاپون اين «آدمكش ميليونر» داشته، اشاره مي كند. وقتي «كاكبرن» اشاره اي حاكي از همدردي در مورد شرايط سخت دوران كودكي در محله هاي كثيف بروكلين مي نمايد، كاپون عصباني مي شود:
او مي گويد «گوش كن، خيال نكني كه من يكي از راديكالهاي لعنتي هستم. خيال نكني كه من دارم به نظام آمريكا ضربه مي زنم. نظام آمريكا...» گويي يك رئيس نامرئي از او توضيحاتي خواسته بود، روي اين موضوع شروع به نطق كرد. او به ستايش آزادي، ابتكار و پيشگامان پرداخت... با لحن اهانت باري به سوسياليسم و آنارشيسم اشاره كرد. و چندين بار تكرار كرد: «كارهاي من به دقت با شيوه اي دقيقاً آمريكايي اداره مي شوند و بهمين ترتيب باقي خواهند ماند.» و او فرياد زد: «اين نظام آمريكايي خودمان، اسمش را آمريكاگرايي مي گذاريد، سرمايه داري مي گذاريد، يا هر چه دلتان مي خواهد، به فرد فرد ما فرصت بزرگي مي دهد بشرطي كه دودستي آن را بچسبيم و از آن بخوبي استفاده كنيم.»
... نظام تجارت آزاد كه براي انباشتن سرمايه به هر قيمت، مناسب بود، هيچ رهنمودي براي برخورداري از ثمرات آن بدست نمي دهد. در واقع كيش نفع شخصي و رقابت، جماعتي بيگانه پديد آورده كه در جستجوي منزلت اند و جامعه شناسان اين وضع را رضايتبخش نمي يابند.(11)
خانم جون رابينسون هنگام اظهار نظر درباره ي آنچه مردم جهان را تا خرخره در منجلاب فساد فرو برده است به همين اكتفا مي كند كه بگويد: «جامعه شناسان اين وضع را رضايت بخش نمي يابند...»؛ «جماعتي بيگانه كه در جست و جوي منزلت اند...» نه! با اين گفتارها نمي توان حقيقت را نمايان ساخت و فاجعه ي تمدن غربي را آنچنان كه هست نشان داد.
اقتصاد آزاد از اين اصل كه: «اگر از انگيزه ي سود (يا سودمداري) ممانعت نشود، اقتصاد رشد خواهد كرد و منافع شخصي بر منفعت اجتماع منطبق خواهد شد» حمايت مي كند و تجربه تمدن غربي نيز صحت اين اصل را تأييد مي نمايد... اما به چه قيمتي؟
براي آدام اسميت آزادي تجارت يك برنامه بود. وي در نظامي بسر مي برد كه سعي مقامات در آن صرف كنترل زندگي اقتصادي مطابق مصالح ملي و نظم صحيح اجتماعي بود، نظمي كه او آن را با رشد «نيروهاي توليدي» زمان خود هماهنگ نمي ديد، لذا از حذف محدوديتهاي مربوط به آزادي عمل بازار حمايت مي كرد و پيش بيني مي نمود كه تكيه بر انگيزه ي سود منجر به افزايش شديد بازار اقتصادي مي گردد. از نظر او ثروت ملل، سطح زندگي كارگران نيست. مزدها هم مثل علوفه ي دام، بخشي از هزينه هاي توليد را تشكيل مي داد.(12)

پانوشت ها:
1. براي تحقيق بيشتر در اين معنا نگ.ك. به «كوچك زيباست»، بخش اول، ص 31. البته بايد توجه داشت كه در كتاب شوماخر سخني از اسلام به ميان نيامده، اما علم رسمي اقتصاد و روش آن تا حدودي با يك ديد حقيقت گرايانه مورد بررسي قرار گرفته است. در اسلام از آنجا كه مرزبندي بين مقولات اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي و غيره به صورتي كه در علوم غربي مطرح است وجود ندارد، نبايد در جست وجوي منابعي بود كه به زمينه ي اقتصاد منفك از ديگر مقولات پرداخته باشد.
2. و انه الخير لشديد افلا يعلم اذا مافي القبور وحصل ما في الصدور عاديات. 8 تا 10.
3. تفسير الميزان، ج 20، ص 592.
tilitarianism 4، سود انگاري؛ نظريه اي فلسفي كه بر مبناي آن، ملاك و ميزان عمل سودمندي است. همچنين نظريه اي اخلاقي كه توسط ميل و بنتام عنوان شد و بر اساس آن، غايت هر عمل اخلاقي، اجتماعي يا سياسي بايد به دست آوردن بيشترين خير براي اكثر مردم باشد. و
1773_1836 James Mill 5؛ مورخ و اقتصاددان اسكاتلندي، پدر جان استوارت ميل. مدافع اقتصاد آزاد بود. و
1806_1873 John Stuart Mill 6؛ اقتصاددان و نظريه پرداز انگليسي. مدافع اقتصاد آزاد و آزادي هاي فردي بود. و
7. عاديات . 8
8. بقره . 216
9. حكم جهاد (جنگ) بر شما مقرر گرديد و شما از آن كراهت داريد. اما چه بسا كه شما چيزي را مكروه مي داريد و حال آنكه خير شما در آن است. و چه بسا شر شما در آن چيزي باشد كه محبوب مي داريد. خداوند مي داند و شما نمي دانيد. بقره . 216.
10. آزادي و ضرورت، ص 135.
11. آزادي و ضرورت، صص 135 و 136.
12. آزادي و ضرورت، ص 134.

 



گفت و گو با مهتاب پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 64

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
در شماره قبل خوانديم كه مراسم خواستگاري فرهاد از مهتاب انجام شد و دايي فرهاد از طرف خانواده خواستگار و برادر مهتاب از طرف خانواده عروس اعلام كردند كه براي رضايت خاطر جمال مبارك! بايد اين ازدواج صورت گيرد. سپس نظر مهتاب را جويا شدند و او نيز گفت، «حالا كه جمال مبارك امر كرده، چرا نظر ما را مي پرسيد» و اينكه «آيا ما مختار هستيم حرف دلمان را بزنيم يا نه؟» فرهاد از جسارت مهتاب و ايستادن او در مقابل رسم هاي غلط بهائيان خوشش آمد. ادامه ماجرا:
در اين ميان ذبيح كوشيد تا قضيه را يك جوري راست و ريست كند، گفت:
«عرض من اين بود كه خوش به حال كساني كه يا تأييد خادمين و رضاي جمال مبارك با چشم بسته، رضايت خود را اعلام مي كنند كه اين نهايت ابراز ارادت به جمال مبارك است، اما هيچ بحثي از اجبار نيست. »
در اين هنگام من و مهتاب مي خواستيم حرف بزنيم كه مادران ما با حركت چشم و ابرو ما را به سكوت دعوت كردند.
آقا ذبيح براي آنكه مسير صحبت را عوض كرده باشد، گفت:
«ببخشيد، اين آقافرهاد خداي نكرده اهل خلاف كه نيست؟!»
پدرم گفت:
«اگر اهل خلاف بود نه دايي اش و نه من و مادرش پا پيش نمي گذاشتيم. »
دايي هم در تأييد حرف هاي پدرم گفت:
«خود من از خادمين محفل همدان هستم، مطمئن باشيد اگر خواهرزاده ام اهل خلاف و اعتياد بود، امروز اينجا نبودم؛ چون بايد پاسخگوي محفل باشم و اگر او سالم نبود، در حقيقت من با اعتبارم بازي كرده ام. اعتباري كه بر اثر سال ها خدمت به دست آمده است. »
همين كه ذبيح احساس كرد دايي دارد مقام خودش را به رخ جمع مي كشد، او هم گفت:
«حتماً مي دانيد كه من هم يكي از خادمين محفل سنندج هستم. قبل از تشريف فرمايي شما نيز شخصاً با اعضاي محفل صحبت كردم، آنها نيز رضايت خود را پيشاپيش اعلام كرده اند، حتي در مورد آقافرهاد و خانواده شما تحقيق كرده و خوشبختانه مشكلي در ميان نبوده است. »
خلاصه مدتي آنها مقام خود را به رخ هم كشيدند، جالب اينكه دايي ام چنان فضايلي دربارأ من مطرح مي كرد كه خودم هم تعجب مي كردم. در اين لحظه احساس كردم تمام وقت مجلس دارد با تعارف تلف مي شود، ناگهان به زبان آمدم و گفتم:
«حالا از همه بزرگترها اجازه مي خواهم به من و مهتاب خانم فرصتي بدهند تا مدتي با هم حرف بزنيم. »
وقتي پيشنهادم را مطرح كردم، احساس كردم جمع هم براي رهايي از اين بن بست، پيشنهاد مرا پسنديده اند. در اين شرايط مادرم مرا فرا خواند و گفت:
«فرهاد نكند از گذشته حرفي بزني، ازدواج با يك دختر مسلمان، كتك كاري ها و اختلاف ها. »
جالب اينكه مادر مهتاب هم او را به گوشه اي فرا خواند و داشت با او حرف مي زد.
وقتي وارد اتاق شديم به مهتاب سلام كردم و او شگفت زده گفت:
«تعجب مي كنم شما كه همان اول الله ابهي گفتيد. . . »
گفتم:
«اول اينكه سلام سلامتي است و دوم اينكه خسته شده ام از تظاهر و الله ابهي گفتن. »
گفت:
«ولي دايي شما كه مي گفت شما شيفتأ جمال مبارك هستيد، مگر اين طور نيست؟!»
مهتاب كه ديد با پرسشش خود را بدجوري گير انداخته ناگهان موضوع صحبت را عوض كرد و گفت: «با موسيقي ميانه اي داريد. »
گفتم: «بله، موسيقي پاپ را گوش مي كنم. »
گفت: «با موسيقي سنتي ميانه نداريد؟»
گفتم: «متأسفانه ذوق و درك موسيقي سنتي را ندارم. »
خنديد و گفت:
«پس ما تفاهم نداريم؛ چون من شيفتأ موسيقي اصيل هستم. »
و من گفتم:
«البته پرسش هايي از اين قبيل، نمي تواند نشانأ تفاهم يا عدم تفاهم بين يك دختر و پسر باشد. »
گفت:
«اين را گفتم تا بدانيد روحيأ من با جوان هاي ديگر خيلي فرق دارد، نمي گويم سطح من بالاتر است. اصلاً و ابداً، اما فرق دارم. من برخلاف جوان ها، درون گراتر هستم، البته با تعصب هم مخالفم، حتي سعي كرده ام به دختراني كه با من دوست هستند اين مسئله را سرايت بدهم، شما موافقيد؟»
گفتم:
«من صددرصد مخالفم؛ چون علي رغم همه اين تبليغات بالأخره مرد و زن ايراني روي همسران خود تعصب دارند. خود من نسبت به همسرم چه مسلمان باشد و چه بهايي يا هر دين ديگري بسيار متعصب هستم. »
پرسيد: «شما چرا اين قدر تحت تأثير مسلمان ها هستيد؟!»
من هم پاسخ دادم:
«نكتأ خوب، خوب است و از هر كسي مي توان الگوبرداري كرد. »
و بعد به اين نتيجه رسيديم كه با اين حرف ها نمي توانيم همديگر را بهتر بشناسيم، بدين خاطر تصميم گرفتيم برخلاف نصيحت والدين مان از گذشته خود حرف بزنيم.
مهتاب گفت:
«اجازه بدهيد اول من شروع كنم. من جوري تربيت شده ام كه با پدر و مادرم دوست هستم، آنها نيز با اعمال خشن سعي در امر و نهي كردن من ندارند. به همين خاطر اطرافيان مرا دختري خودمختار، بي باك و نترس مي دانند، شايد هم سر به هوا. من با پسر و دختر يك جور برخورد مي كنم. البته به پسران مي فهمانم كه هيچ علاقه اي به داشتن رابطه اي فراتر از همكاري ساده در امور هنري و محفلي ندارم، خب حالا شما بفرماييد. »

 

(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14