(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 16 مهر 1387 - 7 شوال 1429 -7 اکتبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19199
 

اسوه هاي زندگي
فرهنگ استقامت در راه راست



اسوه هاي زندگي

¤ حسن خليلي
گزارش هاي قرآني از اشخاص و يا جوامع و اقوام بخاطر آن است كه نسبت به اشخاص موفق واكنش هاي مثبت نشان داده و آنان را به عنوان الگوهاي عملي و عيني زندگي خويش برگزينيم و يا از اشخاص منفي پرهيزكرده و از رفتارها و عقايد آن ها دوري نماييم. از اين رو خوانش آيات قرآني مي بايست با توجه به مسئله تقليد و الگوپذيري و اسوه يابي عملي و علمي و عيني باشد. اين نوشتار تلاشي است تا نقش اسوه ها و تقليد در زندگي بشر براساس تحليل قرآن دانسته شود. با هم اين نوشتار را از نظر مي گذرانيم.
جايگاه و اهميت تقليد
انسان به طور طبيعي موجودي مقلد است. تقليد از ديگري در حوزه هاي مختلف امري است كه مي تواند به شكل شمشير دولبه اي عمل كند. از اين روست كه داوري ارزشي درباره تقليد تا زماني كه متعلق و هدف آن دانسته و معلوم نشود، نادرست و غلط است. بسياري از تقليدها نه تنها مفيد و سازنده نيست بلكه موجبات عقب ماندگي شخصي و يا جمعي را فراهم مي آورد و آدمي و يا جامعه را از دستيابي به كمال باز مي دارد؛ با اين همه انسان از راه تقليد زندگي خويش را مي سازد و اگر تقليد در انسان به طور طبيعي و فطري وجود نمي داشت آدمي نمي توانست سخن بگويد و يا از دانش و تجربيات ديگران بهره برد و همواره هر كسي در سرخط و خطا بود. به اين معنا كه هركس و يا جامعه اي مي بايست چيزي كه ديگران به تجربه و آزمون و خطا به دست آورده اند دوباره تجربه كرده و در خطا و آزمون به دست آورد و از اين جهت همواره درسرخط و يا خطا بود.
تقليد به آدمي و جامعه اين فرصت را بخشيده است تا از دانش ها و تجربيات ديگران بهره ببرد وكارهاي خويش را از آن جايي آغاز كند كه ديگران به پايان رسانده اند. تقليد موجب مي شود تا در حوزه و جامعه پذيري و مدنيت و امور اجتماعي و فردي هركس و يا جامعه اي بتواند راه رشد و تعالي و تكامل را سريع تر و پرشتاب تر از گذشته بپيمايد.
نگرش قرآن به تقليد نگرشي همراه با توجه به متعلقات آن است. از اين روست كه آيات بسياري با نگرش به متعلقات برخي از تقاليد آنها را مذموم و ناپسند شمرده است و برخي ديگر را تاييد كرده و بلكه از آنها به عنوان بهترين و كامل ترين و ساده ترين راه تكاملي ياد كرده است. از اين روست كه مسئله اسوه و معرفي آن و اسوه پذيري به عنوان اصلي اساسي آموزه هاي قرآني مطرح مي باشد.
نقش الگوها در تربيت
در حوزه تربيتي و پرورشي مسئله الگوها و تقليد از مسائل مهم و اساسي است. به نظر روان شناسان اجتماعي بي تقليد و الگوهاي تربيتي نمي توان به پرورش و تربيت نسل هاي آينده جامعه اميد بست. هركسي در دوره نوجواني با توجه به ديگري مهم و يا ديگران مهم خويش است كه رفتارها و بينش ها و نگرش هاي خود را سامان و شكل مي بخشد.
نوجوان براي دستيابي به هويت مستقل و بازشناسي خود از ديگري نيازمند آن است كه از خود بازتعريفي به دست دهد. دراين ميان براي پاسخ گويي و شناسايي من شخصي ناچار مي شود تا خود (من) را با توجه به ديگري معنا كند كه شخص هرگز نمي تواند (من) خود را تعريف و يا از ديگري بازشناخته و تفكيك كند مگر آن كه ديگري را بشناسد. از اين روست كه گفته شده (من) همواره در جامعه و در نسبت با ديگري معنا و مفهوم مي يابد.
با اين همه از آنجايي كه انسان نمي تواند خود را ا ز ديگري به طور مستقل معنا كند و نيازمنديهاي مختلفي چون پاسخ گويي به نيازهاي عاطفي و احساسي او را به ديگري وابسته مي كند و مي كوشد تا (من) مستقل خويش را در حد معقول و قابل امكان تعريف كند و درعين وابستگي به ديگري خودش را نيز متمايز و جدا سازد.
دراين حالت است كه آدمي براي هماهنگي با جامعه و دستيابي به پاسخ هاي مناسب و ارضاي نيازهاي خويش، به ديگري توجه كند كه از نظر او كامل و يا در بخشي كامل است و به نظر شخص خود از آن بهره اي نبرده است. دراين جاست كه تعريف هاي بزرگترها و جامعه خود را نشان مي دهد. هنگامي كه در رسانه هاي جمعي و همگاني و يا در محيط خانواده و اجتماع از شخصي و يا امري تعريف مي شود و درباره آن حرف و حديث بسيار است به طور طبيعي كودك و نوجوان مي كوشد تا خود را به شكلي مرتبط با آن شخص و يا امر نمايد. از اين روست كه رسانه ها و تبليغات خانگي و يا اجتماعي مي توانند براي كودك امري و يا شخصي را مهم جلوه دهند و يا از ارزش آن بكاهند.
اگر امري و يا شخصي براي نوجوان مهم شود وي مي كوشد تا خود را با آن شخص و يا امر همانند سازي كند و به اين شكل نه تنها خود را در موقعيتي قرار دهد كه بتواند به نيازهاي خويش به كمك ديگري پاسخ دهد بلكه خود را به شكلي متمايز سازد و وجه متمايزي براي خود كسب كند.
نوجوان در مرحله خودسازي و استقلال يابي به ديگري مهم و ديگران مهم مي انديشد. در اين جاست كه مي كوشد تا در اموري حتي لباس پوشيدن و يا امور ظاهري از الگوي مهم و ديگران مهمي كه براي او الگوشده اند پيروي و تبيعت كند كه در اصطلاح از آن به تقليد ياد مي شود.
اگر رسانه ها شخص و يا امري را مهم جلوه دهند به طور طبيعي نوجوان براي خودنمايي و جلب نظر ديگران نيز شده مي كوشد تا رفتاري مشابه شخص در پيش گيرد و يا آن امر مهم را در خود ايجاد و يا تقويت و بروز دهد. اين گونه است كه اگر در جامعه اي مسئله فوتبال به عنوان امري ارزشي مطرح شود و بازيگران اين ميدان به عنوان افراد و اشخاص سرشناس مطرح شده و ستاره گردند، نوجوان مي كوشد تا بدان سمت و سو رود. در زمان اوج گيري بازي هاي جام جهاني چنين حالتي پديد مي آيد كه البته به شكل موج است ولي دربرخي از كشورها اين مسئله به شكل غرقه سازي انجام مي شود و همگان دچار آن مي شوند به گونه اي كه هيچ يك از مسئولان ريز و درشت كشوري و همچنين مردم كوي و برزن بي دغدغه نسبت به آن نيستند و همه فكر و ذكر ايشان را به خود مشغول مي دارد. دراين زمان است كه آن امر براي همه نوجوانان به عنوان امر مهم و بازيگران به عنوان ستارگان دنياي بازي به عنوان ديگران مهم مطرح مي شوند و جامعه مي كوشد تا خود را با آنان همانندسازي كند.
بنابراين نمي توان ازمسئله تقليد و اسوه گرايي و نقش رسانه ها و تبليغات در اين حوزه چشم پوشيد. جامعه خواسته و يا ناخواسته الگوهاي ذهني و يا عيني را مطرح مي سازد كه بخش اعظم جامعه را با خود درگير مي كند و آنان را به سمت و سويي هدايت مي كند كه براي سرنوشت فردي و جمعي مهم و اساسي است.
الگوهاي قرآني
از آنجايي كه آموزه هاي وحياني قرآن در راستاي ايجاد زمينه ها و بسترهاي مناسب تكاملي و هدايت بشر به سوي كمال فروفرستاده شده است دربردارنده همه مسائل و مطالبي است كه براي تامين اين هدف مهم است. از اين روست كه قرآن هم به مساله تقليد و هم الگوها توجه داشته است.
چنان كه گفته شد گزارش هاي قرآني در بسياري يا در همه موارد ناظر به مساله الگودهي و الگوپردازي است. الگوهايي را به عنوان الگوهاي مهم و مفيد مطرح كرده و يا مومنان را از الگوهاي زيانبار و گمره كننده باز مي دارد. به عنوان نمونه در سوره تحريم به صراحت و وضوح از دو زن به عنوان الگوهاي هدايتي و مفيد و از دو زن ديگر به عنوان الگوهاي ضد كمالي ياد مي كند. (تحريم آيات 10 تا 12)
خداوند پيامبران (ع) را به عنوان الگوهايي كه آدمي را به كمال مطلوب مي رساند مطرح كرده و از مردم مي خواهد تا با پيروي از ايشان خود را به كمال برسانند؛ چنان كه جوامعي را نيز به عنوان جوامع نمونه و برتر ياد كرده و از مردم مي خواهد تا با پيروي از روش ها و شيوه ها و اهداف آن جوامع خود را به شكل آن جوامع درآورند و از نعمت هايي كه آنان برخوردار بودند بهره مند گردند. (انعام آيات 83 تا 90 و نيز نحل آيه 112)
با اين همه خداوند از جامعه اي كه ما آن را به عنوان مدينه الرسول مي شناسيم به عنوان جامعه برتر و نمونه ياد مي كند و از شخص پيامبر (ص) نيز به عنوان شخص كاملي ياد مي شود كه مي تواند آدمي را به كمال برساند. بنابراين به صراحت مي فرمايد: لكم في رسول الله اسوه حسنه؛ براي شما در شخص رسول خدا الگوي نمونه و نيكي است.
تاكيد قرآن بر اسوه نيك و الگوي خوب از آن روست كه اسوه ها مي توانند خوب و يا بد باشند. بنابراين نمي توان در الگوبرداري هر كس و يا هر جامعه اي را الگو خود و يا جامعه قرار داد. قرآن با آن كه حضرت ابراهيم(ع) را مردي بزرگ و در مقام عالي و والا مي شمارد ولي او را در همه امور الگو قرار نمي دهد و دست كم در يك مورد وي را از الگو بودن استثنا مي كند. (ممتحنه آيات 4 و 6)
از نظر قرآن تنها پيامبر اسوه كامل است كه مي توان از سرتاسر زندگي او الگو گرفت و از او پيروي كرد؛ زيرا او در بينش و نگرش و عمل كردهاي نمونه كاملي است كه هيچ خطا و اشتباه در زندگي او نبوده است و حتي ترك اولي نيز انجام نداده است. از نظر قرآن پيامبر اكرم (ص) داراي «خلق عظيم» است و زندگي او سرشار از همه كمالات انساني است بي آن كه خطا و اشتباهي در آن باشد. او در مقام عمل آن گونه بوده كه خداوند وي را به عنوان صاحب عزم مي شمارد. صاحب عزم كسي است كه به درستي مي انديشد و در انجام آن كوتاهي نكرده و هرگز از مسير كمالي بيرون نرفته واز انجام متقين آن كم نمي آورد.
معيارهاي اسوه پسنديده
قرآن براي اسوه والگوهاي خوب و پسنديده شرايط و ويژگي هايي را برمي شمارد كه در اين جا به برخي از آن ها اشاره مي شود.
از جمله مهم ترين ويژگي هايي كه براي الگوهاي خوب مطرح شده است دارا بودن بينش و نگرش درست به خود و هستي است. بينش درست كه برخاسته از دانش هاي وحياني و يافته هاي بشري است مي تواند رفتار و نگرش آدمي را سامان درستي بخشد. شناخت درست از خود و جهان زماني امكان پذير است كه شخص خداوند را چنان كه هست بشناسد و از توحيد كامل برخوردار باشد.
ايمان به توحيد پس از شناخت درست از توحيد است كه شخص را در عمل و رفتار متعادل مي سازد. از اين روست كه در قرآن توحيد افعالي (ممتحنه آيه 4) و ثبات بر ايمان و توجه به خدا در همه حالات و زمان ها (تحريم آيه 11) و باور به رستاخيز و معاد (ممتحنه آيه 4) به عنوان ويژگي هاي اصلي براي اهل اسوه ياد شده است؛ زيرا كسي كه داراي شناخت كامل از خدا و الوهيت و ربوبيت اوست و نيز خود را همواره در محضر خدا مي يابد به گونه اي رفتار مي كند كه مورد رضايت و پسند خدا باشد و عملي را مرتكب نمي شود كه خداوند از آن ناخشنود وناراضي گردد. از اين روست كه به همگان از بشر و غير بشر محبت مي ورزد و رفتارهاي نيك و پسنديده اي در پيش مي گيرد و چون علم و احاطه علمي خدا به آشكار و نهان و حتي دل ها و پندارها را مي داند تفكر و خيال و پندار باطلي نسبت به كسي به دل راه نمي دهد.
اسوه كسي است كه در همه حال فرمانبردار خداست و اطاعت او را بر هر چيزي مقدم مي دارد. بنابراين مي كوشد تا در رفتارهاي خويش براساس اصول عقلي و عقلايي و شرعي رفتار نمايد و خود را در مسير شيطان و وسوسه هاي او قرار ندهد و به خود و ديگري ظلم نكند (تحريم آيات 11 و 12)
تقوا و پاكدامني و عفت به عنوان مسير كمالي (همان) براي او مطرح است و در هنگام سختي ها و دشواري براي آن كه در دام ابليس نيافتد و رفتاري از سر ظلم و ستم در پيش نگيرد به خداوند توكل كرده (ممتحنه آيه 4) و از ترس رفتار خطا و اشتباه به خدا پناه برده و به درگاه او انابه و تضرع مي كند. (همان)
از شرك و مظاهر آن چون ظلم و بي عدالتي و بيداد دوري مي ورزد (همان) و نسبت به مومنان و مردم مهربان و رئوف است.
الگوهاي قرآني انسان هايي معتدل هستند و از آن جايي كه نمونه عيني در زندگي روزمره و با همه سختي ها و مشكلات آن است كسي نمي تواند مدعي شود كه امكان عمل به كارهاي درست در زندگي دنيوي به سبب محيط اجتماعي و مانند آن را نداشته است. از اين روست كه از نظر قرآن افراد واشخاصي كه معرفي مي شوند به عنوان الگوهاي شاهد نيز مي باشند. به اين معنا كه همانند دانش علوم اجتماعي كه براي سنجش و آزمون درستي و يا نادرستي گروهي به عنوان گروه نمونه و گروهي به عنوان گروه شاهد درنظر گرفته مي شود، خداوند الگوهايي را كه مطرح مي سازد به عنوان الگوهاي شاهد مطرح مي سازد تا در آينده كسي نگويد كه اين مسايل تنها در حوزه نظر و نظريه بوده و يا فرضيه اثبات نشده است.
خداوند در آيه 143 سوره بقره از اهل بيت پيامبر (ص) كه انسان هاي معتدل و همانند ما بشر بودند كه با پيروي از پيامبر (ص) و عمل صد در صدي به آن به انسان هاي كامل و نمونه اي تبديل شده اند به عنوان گروه شاهد مطرح مي كند كه در آينده به وجود آنان بر ديگران اعتراض مي كند.
امام صادق (ع) مي فرمايد: اهل بيت پيامبر (ص) همان امت وسط و گروه معتدل شاهدي هستند كه خداوند آنان را بر امت و مردمان شاهد و گواه قرار داده است؛ چنان كه پيامبر (ص) نيز براي آنان فرد شاهد به شمار مي رفت. (نورالثقلين ذيل آيه) به سخن ديگر، پيامبر نمونه شاهد و معيار سنجش براي اهل بيت (ع) و اهل بيت (ع) نيز شاهد وگواه و معيار داوري امت و مردمان خواهد بود.
خداوند در قيامت اعمال مردم را براساس معياري به نام امامان (ع) مي سنجد و عمل امامان (ع) را براساس عمل رسول خدا (ص) داوري مي كند.
از اين روست كه گفته اند «علي مع الحق و الحق مع علي يدور حيثما دار؛ علي با حق است و حق همواره با علي مي گردد. بنابراين هر يك از امامان و اهل بيت عصمت و طهارت (ع) اين گونه هستند كه معيار سنجش حق از باطل هستند و در حقيقت «قسيم النار والجنه» مي باشند و خداوند به ميزان علي و امامان(ع) است كه رفتار مردمان را مي سنجد و آنان گواه و شاهد بر امكان و يا عدم امكان عملي و يا درستي و يا نادرستي آن مي باشند.
باشد كه با پيروي از اسوه هاي كامل و نيكي كه از نظر قرآن و خداوند با عمل و رفتار خويش امكان عمل درست و كامل در دنيا در زندگي معمولي را نشان داده اند در مسير كمالي قرار گرفته و جامعه اي نمونه و كاملي را ارايه دهيم.

 



فرهنگ استقامت در راه راست

¤ علي جواهردهي
يكي از پرسش هاي مطرح اين است كه آيا مي شود انسان هاي معمولي و عادي نيز از فرشتگان و توجه و عنايت خاص خيرگونه آنان بهره مند شوند، چنان كه برخي از مردم از كمك و ياري جنيان خوب و بد در زندگي دنيوي خويش بهره مند مي شود و گاه حتي اولياي ابليس نيز از ابليس بهره مند شده و در مسير شر و پليدي از او سود مي برند؟
در آيه 30 سوره فصلت به چند اثر مهمي كه استقامت براي استقامت پيشه كنندگان به همراه دارد توجه مي دهد كه يكي از مهم ترين آن ها ناظر به پرسش فوق است. اين نوشتار مي كوشد تا از زواياي مختلف با توجه به تحليل قرآني آن را بررسي كند. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.
¤¤¤
ويژگي استقامت
يكي از ويژگي ها و صفات اصلي دين اسلام، استقامت است؛ از اين روست كه خداوند در قرآن از آموزه هاي و حياني اسلام به صراط مستقيم ياد مي كند. استقامت صفت راهي است كه از آدم(ع) تا خاتم(ع) بر ديني كه بر پيامبر آن فرو فرستاده شده، گذاشته شده است.
در اين ميان كسي كه بر اين دين پايداري ورزيده و در برابر مشكلات و فشارهاي دروني و بيروني صبر و شكيبايي پيشه كرده اند، صفت برازنده اهل استقامت گذاشته شده و خداوند در آيات بسياري آنان را به عناوين مختلف ستوده و آثار و بركاتي كه شامل آنان در دنيا و آخرت شده را ذكر كرده است.
از آثار بزرگي كه بر اهل استقامت از سوي خداوند به شكل خاص نازل مي شود و از رحمت رحيمي خداوند افزون بر رحمت رحماني وي در همين دنيا سود و بهره مي برند، در آيات 6 و 7 سوره فاتحه به عنوان منعم عليهم ياد شده است. اين انعام خاص شامل اموري بسياري است كه از مهم ترين آنها مي توان به امري ياد كرد كه مفهوم خوشبختي را بيان مي كند. به اين معنا كه از آثار استقامت دست يابي به خوشبختي در دنيا و آخرت است كه خداوند در آيات بسياري به اين مساله اشاره مي كند.
مفهوم شناسي استقامت
استقامت از واژه قوم به فتح واو گرفته شده كه به معناي استمرار و پايداري (اساس اللغه ز مخشري ص 538)، راستي، ايستادن، راست شدن، راست ايستادن (لغت نامه دهخدا) و قرار داشتن در راه راست بي هيچ انحراف و كژي به سمت و سويي است. (مفردات راغب اصفهاني ذيل ماده قوم)
هنگامي كه قرآن از استقامت سخن مي گويد ناظر به راه مستقيمي است كه از آن به اسلام ياد مي كند. بر اين اساس هرگونه عملي بيرون از دايره اسلام مي تواند خروج معنايي از استقامت باشد. اما اين همه كلام درباره استقامت ورزي نيست؛ زيرا آن چه در استقامت و معنابخشي مفهومي آن دخالت تمام و كاملي دارد، مفهوم پايداري است. به اين معنا كه استقامت پايداري بر راه راست است به گونه اي كه هيچ عاملي نتواند آن را از مسير اصلي بيرون برده و يا به سوي كژي بكشاند. از اين روست كه دو مفهوم پايداري و صبر از سويي و ماندن در مسير راه راست و عدم تمايل به چپ و راست متناظر (مفهوم ديگري از راست در مقابل چپ) مي باشد.
به سخن ديگر استقامت در مفهوم و كاربردهاي قرآني پايداري بر صراط مستقيم الهي است كه همان اسلام مي باشد كه خط امتدادي آموزه هاي وحياني خداوند از آدم (ع) تا خاتم(ص) را شامل مي شود. از آن جايي كه مفهوم اسلام در عصر پس از رسول اكرم(ص) به آموزه هاي وحياني قرآن و نبوي تعلق گرفته است هرگونه عملي بيرون از اين چارچوب نمي تواند مصداق اسلامي باشد كه منظور و مراد خداوند است. بر اين اساس پايداري بر دين اسلام همان معناي استقامت در ديني است كه منظور و مراد اين نوشتار است.
آثار استقامت
كساني كه در صراط مستقيم اسلام حركت و عمل مي كنند و سير و سلوك خويش را براساس آموزه هاي شناختي و عملي آن تنظيم مي كنند در حقيقت اهل اسلام هستند. اگر اين اشخاص در مسير خويش با هر وسوسه دروني و تهديدات و وسوسه هاي بيروني مقاومت كرده و مقابله نمايند به مقام اهل استقامت مي رسند و از آثار خاص و ويژه اي در زندگي دنيوي و اخروي بهره مند مي شوند.
از آن جايي كه مفهوم استقامت بر صراط مستقيم به سختي مي تواند تحقق خارجي يابد و دشواري هاي متعدد شمار كساني كه مصداق اهل استقامت هستند را به شدت تهديد و در معرض خطر و كاهش قرار مي دهد يكي از فرمان هاي خاص خداوند به پيامبر(ص) قرار گرفتند و باقي ماندن وي به عنوان الگو و اسوه اهل استقامت در مسير كاملي است. اين مساله براي پيامبر(ص) دشوار نمي باشد؛ زيرا وي با تلاش هاي بسيار و سختي هايي كه تحمل كرد به اين مقام رسيد. آن حضرت در اين باره مي فرمايد: هيچ پيامبري در مسير دعوت به اسلام و توحيد همانند من اذيت و آزار نديد.
اما پيامبر(ص) از سوي خداوند ماموريت مي يابد كه افزون بر خود ديگران را نيز در مسير استقامت نگه دارد. اين مساله موجب مي شود كه آن حضرت مي فرمايد: شيبتني سوره هود، سوره هودموي مرا سپيد كرد؛ زيرا در آيه 112 اين سوره خداوند مي فرمايد: فاستقم كما امرت و من تاب معك و لاتطغوا؛ چنان كه مامور شدي و فرمان يافتي خود با كساني كه با تو توبه كرده و به سوي خداوند بازگشتند استقامت و پايداري در راه مستقيم اسلام كنيد و طغيان نورزيد.
آن حضرت با آن كه در آيه 15 شورا نيز مامور به استقامت در دين شده بود و به فرماني چنين خداوند مي دهد كه: فادع و استقم كما امرت و لاتتبع اهوائهم؛ آنان را به اسلام دعوت كن و در آن چه مامور شدي استقامت ورز و از هواهاي نفساني و خواسته هاي بيهوده ايشان پيروي مكن، با اين همه آن حضرت نمي فرمايد كه آيه 15 شورا و يا آيات سوره هاي شورا و هود مرا پير كرده است بلكه مي فرمايد كه سوره هود و آيه 112 آن مرا پير نموده است؛ زيرا وي خود توانايي و ظرفيت بالايي داشت كه به انشراح صدر و صبر پيشه گي به دست آورده بود ولي مستقيم نگه داشتن ياران و پيروان به گونه اي كه طغياني نورزند و به راست و چپ و افراط و تفريط گرايشي نيابند و در مسير كامل توحيد و صراط مستقيم اسلام حركت كنند، كاري بس دشوار و توان فرساست. از اين روست كه آن حضرت هنگامي كه فرمان مي يابد كه چنين كاري را انجام دهد تحت فشار مضاعف قرار مي گيرد و پير و سپيد موي مي شود.
اين مطالب بيان گر آن است كه باقي و برقرار ماندن در مسيري كه شخص را مصداق مفهوم مستقيم كند و اهل استقامت به شمار آورد بسيار سخت و دشوار و تا اندازه اي نشدني است. به هرحال هر كسي در مسير زندگي خويش هرازگاهي در امور ريز و درشت طغياني مي كند و عمل به كژي دارد هر چند كه در توبه و بازگشت به سوي خدا و صراط مستقيم همواره تا دم مرگ باز است ولي ديگر چنين شخصي را نمي توان اهل استقامت و پايداري برشمرد. به ويژه اگر فشارهاي اجتماعي و بيروني زياد باشد و شدت آن نيز فزوني يابد.
اگر كسي در مسير استقامت قرار گيرد در زندگي دنيوي خويش آثاري را مي بيند كه وي را به برخي از چيز هايي مي رساند كه مصداق خوشبختي بلكه مولفه و عناصر اصلي آن است.
برخي از اين آثار كه براي اهل استقامت در آيات قرآن بيان شده مي توان به پيروزي بر دشمنان (بقره آيات 249 و 251 و آل عمران آيه 146 و 148 و هم چنين آيه 152)، رستگاري (انفال آيه 45) و دست يابي به محبت خداوندي (آل عمران آيات 146 و 148 و صف آيه 4) اشاره كرد.
آثار استقامت در مسير خوشبختي در دنيا
با نگاهي به آيات قرآني و زندگي كساني كه اهل تقوا و عمل بودند و به عنوان اهل استقامت و صراط مستقيم شناخته و معرفي شده اند مي توان گفت بخشي از آثار و بركات بسياري از اعمال در دنياخود را به نمايش مي گذارد و آدمي آن را درك مي كند.
در مسئله استقامت پيشه كنندگان نيز مي توان به آياتي اشاره كرد كه به بازتاب و آثار و پيامدهاي دنيوي چنين عملي پرداخته اند.
انسان همواره دوست مي دارد كه به شكل مستقيم پس از عملي از سوي نيكو شونده توجهي مبذول شده و گوشه چشمي به وي شود. اگر خداوند خود نمي تواند اين نظر مستقيم را داشته باشد مي تواند برخي از نمايندگان مقرب و متشخص خويش را براي نشان دادن توجه خود بفرستد. از اين رو ديدار روي مهدي (عج) و يا فرشتگان امري است كه بسياري طالب آن هستند.
خداوند در آيه 30 فصلت مي فرمايد كه فرشتگان بر اهل استقامت وارد مي شوند و آنان را در مسير زندگيشان ياري مي رسانند و به آنان دلگرمي مي بخشند.
بنابراين نه تنها انسان مي بايست اميدوار ديدار آنان باشد بلكه مي بايست اميدوار باشد كه همواره آنان در هر شرايطي بر اهل استقامت نازل شده و آنان را ياري و دلداري دهند.
اين فرشتگان چنان كه خداوند مي فرمايد نه تنها يك بار بلكه بارها و بارها بر اهل استقامت وارد مي شوند و به آنان كمك و ياري رسانده و خوف و ترس ايشان را از آينده و اندوه و غم ايشان از گذشته را از دل هايشان مي زدايند و در همين دنيا آنان را به آرامش و آسايش خاصي مي رسانند كه نوعي بهشت پيش از موعد است.
به سخن ديگر، اهل استقامت با فرشتگان حشر و نشر دارند و از آنان در زندگي روزانه خويش بهره مند مي شوند. از اين روست كه اين افراد هرگز گرفتار اندوه و ترسي نيستند و چشم به بهشت دوخته و آن را مي نگرند و از بوي بهشت بهره مند مي گردند. اين فرشتگان در هر مشكل و دشواري با نشان دادن بهشت برين مي كوشند تا حزن از دست دادن چيزي و يا ترس از كف رفتن امري را با نشان دادن بهشت و پاداش از ميان بردارند.
حضور فرشتگان در هر مشكل و دشواري در كنار اين افراد موجب مي شود تا در دل ايشان هيچ اندوهي نباشد و هيچ ترسي نداشته باشند. اين حضور امري دايمي و هميشگي است.
فرشتگان چنان كه آيا قرآني بيان مي كند در دو موضوع براي امور مختلفي نازل مي شوند. همه فرشتگان خداوند در شب قدر بر امام معصوم وارد مي شوند و مسايل هستي را به او گزارش داده و مقدرات هر كس و هر چيزي را به امام معصوم(ع) مي رسانند و برنامه آينده هر كس و هر چيزي را به امام ارايه مي دهند. اين گروه از فرشتگان كه با روح اعظم عالي ترين فرشته بر امام معصوم(ع) به عنوان انسان كامل و خليفه ربوبي طولي الهي وارد مي شوند. در اين ديدار برنامه اين ساله امام(ع) و وضعيت بخش مديريتي هستي از سوي خليفه معلوم و مشخص مي شود.
مورد ديگري كه فرشتگان به طور دايمي نازل مي شوند و همراه با اشخاص هستند، فرشتگاني هستند كه مأمورند تا با اهل استقامت باشند و به آنان روحيه مضاعف ببخشند و در مسير استقامت و سير و سلوك صراط مستقيم شريعت اسلام آنان را ياري برسانند. اين فرشتگان مأمور هستند كه افزون بر همراهي و همدلي و همكاري با اهل استقامت آنان را از هرگونه افسردگي و ناراحتي بيرون آورند و سرور و شادماني باطني را از راه بشارت به بهشت و نشان دادن نعمت هاي آن در دل هايشان شكوفا كنند.
بنابراين هر كسي كه بخواهد از هم نشيني دايمي و هميشگي فرشتگان و هم چنين ياري و كمك هاي آن ها بهره مند شود و از حزن و اندوه و ترس و خوف رهايي يابد مي بايست اهل استقامت شود.
اما پرسش اين است كه چگونه اهل استقامت شويم تا از اين فرشتگان و هم نشيني و همراهي و همكاري آنان بهره مند گرديم؟
علل و عوامل تحقق استقامت در دين
براي دست يابي به اين هدف مي بايست شخص در مسير صراط مستقيم الهي قرار گيرد كه مصداق امروزين و عصري آن اسلام و شريعت پيامبر(ص) است. هرگونه طغيان و كژ روي از اين مسير موجب مي شود كه مصداق اهل استقامت نباشد و از دايره نام و نشان آنان بيرون رود.
از اين روست كه خداوند افزون بر اسلام، شرط ايمان واقعي را بيان مي كند؛ زيرا ايمان چنان كه آيات قرآني توضيح مي دهد پس از اسلام با انجام آزمون ها و ابتلائات و بلاهاي مختلف به دست مي آيد. مؤمن كسي است كه در يك فرآيند طولاني و گذر از آزمون ها و ابتلائات در خير و شر خويش را در مسير صراط مستقيم آموزه هاي وحياني و نبوي نگه دارد و كوچك ترين خللي در ايمان وي پديدار نشود. بسياري از اهل اسلام با اين كه در مسأله و يا آزموني از آزمون ها سربلند بيرون آمدند ولي در جايي ديگر لنگ زدند و از دايره ايمان بيرون رفتند. برخي از ايشان در هنگام جهاد و برخي ديگر در آزمون ولايت و برخي ديگر در آزمون دين و دنيا شكست خوردند. از اين روست كه انسان همواره در مرحله آزموني است كه پيش از آن تجربه نكرده است. بسياري از مؤمنان عصر پيامبر(ص) در آزمون آخري ولايت پذيري اميرمؤمنان(ع) شكست خوردند و از دايره اهل استقامت بيرون رفتند.
خداوند در آيات قرآني براي تحقق عنوان استقامت به دو دسته از علل و عوامل اشاره مي كند. برخي از اين علل و عوامل كلي و عام است كه از آن ميان مي توان به اسلام و ايمان اشاره كرد. (آل عمران آيه139) ولي برخي ديگر علل و عوامل خاص مي باشند. از اين جمله اين عوامل كه موجب مي شود تا شخص اهل استقامت گردد مي توان به توكل بر خداوند در همه كارها به ويژه در هنگام سختي ها و دشواري ها اشاره كرد كه خداوند در آيه 112 سوره آل عمران و نيز 172 و 173 همين سوره و هم چنين آيه 71 سوره يونس به اين عامل مهم اشاره مي كند و آن را در ايجاد تحقق مفهوم استقامت در شخص اصالت مي بخشد.
از ديگر علل و عوامل مهم كه در آيات 1 تا 10 سوره مزمل بدان اشاره مي كند شب زنده داري است؛ زيرا شب زنده داري توانايي و ظرفيت بشري را براي دست يابي به استقامت افزايش مي دهد و شخص را توانا مي كند تا در برابر مشكلات و سختي ها مقاومت داشته باشد. اگر به كساني كه تحت شكنجه ها خود را مي بازند توجه كنيد بسياري از آنان به سبب عدم تحمل بيداري بسيار است كه خود را مي بازند و در دام خواسته هاي دشمن مي افتند. از اين روست كه شب زنده داري خود موجب تقويت روحيه و مقاومت پذيري انسان مي شود. افزون بر اين كه شب زنده داري و تأمل در هستي و تدبر در آيات تكوين و يا آيات قرآني مي تواند آدمي را نسبت به وضعيت خود در هستي آگاه سازد و ديگر اين كه پذيرش مطالب سنگين و علمي را در وي افزايش دهد. در همين آيات مزمل براي شب زنده داري آثار و كاركردهاي متنوع و متعددي برشمرده است كه خود بيانگر ارزش ذاتي شب زنده داري است. مهم ترين اثري كه مي توان براي شب زنده داري بر اساس همين آيات برشمرد استقامت شخص است كه براي دست يابي به امور مهم تر در زندگي همانند پله پرش است.
بهره مندي از آيات قرآني و تدبر و تفكر در آن آدمي را به استقامت مي رساند. كساني كه به تحقيق در آيات قرآني و سرگذشت پيامبران مي پردازند با نمونه هاي عيني مقاومت و استقامت آشنا مي شوند و راهكارهاي مقابله با دشمنان و فشارهاي بيروني و دروني را درمي يابند. اين گونه است كه خداوند در آيه 102 سوره نحل قرآن را عامل استواري و استقامت مؤمنان در ايمان خود بر مي شمارد و ديگران را براي دست يابي به آن از راه قرآن و بهره مندي از آن دعوت و تشويق مي كند.
تذكر و تأمل در رخدادهاي بيروني و پيراموني و هوشياري نسبت به آن مي تواند خود عامل ايجادي استقامت در انسان شود. از اين روست كه خداوند در آيات چندي چون 104 سوره نساء و نيز 214 سوره بقره و آيه 146 سوره آل عمران، تفكر و تدبر و نيز يادآوري و تذكر از مقاومت هاي ديگران و نيز خسارت هايي كه بر دشمنان رفته را عامل استقامت سازي مي شمارد و از همه دعوت مي كند كه به اين عامل توجه نمايند و در زندگي خويش بهره مند شوند.
البته انسان نمي بايست هرگز دعا و نيايش را فراموش كند؛ زيرا نيايش عامل ارتباطي و ريسمان ميان انسان و خداست كه شخص مي تواند از راه آن به خدا نزديك و از محبت و نظر خاص خداوندي بهره مند شود. آيه 250 سوره بقره و نيز آيات 147 و 148 سوره آل عمران با اشاره به نيايش و تأثير آن در ايجاد و تقويت روحيه مقاومت در برابر دشمنان مي كوشد ديگران را به بهره مندي از آن دعوت كند و تشويق نمايد.
چنان كه آيه 104 سوره نساء بيان مي كند آدمي مي بايست همواره اميدوار به موفقيت و پيروزي باشد و اين كه خداوند همواره آدمي را در هر حالي ياري و كمك مي كند و چيزي او را مشغول نمي سازد كه به او توجه و عنايتي نكند. بر اين اساس كساني كه هماره چشم اميد به ياري خدا دوخته اند مي توانند اهل استقامت باشند و در برابر مشكلات به اميد امدادهاي خداوندي صبر و شكيبايي پيشه كنند. چنين است كه خداوند با اشاره به اميدواري مؤمنان به مسأله امدادهاي غيبي نيز اشاره مي كند كه دل و جان مؤمنان را نيز تقويت مي كند و روحيه آنان را براي مقاومت و مبارزه چند برابر افزايش مي دهد. از اين روست كه آدمي مي تواند اميدوار باشد كه نه تنها خداوند از راه اسباب عادي بلكه با امدادهاي غيبي دست مؤمنان را مي گيرد و آنان را ياري مي رساند.اگر افراد به پيرامون خويش توجه كنند درمي يابند كه خداوند چگونه با انواع و اقسام اسباب عادي و غيرعادي دستگير آنان بوده و آنان را براي دست يابي به استقامت و موفقيت ياري مي رساند. نمونه آن باران بر مؤمنان بود كه دل و جان ايشان را هم چون پاهايشان سفت و محكم كرد و آنان را در جنگ بدر پيروز گرداند. (نحل آيه27 و انفال آيه11 و 43 ومحمد آيه7)

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14