(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 16 مهر 1387 - 7 شوال 1429 -7 اکتبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19199
PDF نسخه

چند خطي درباره مجموعه هاي تلويزيوني ماه مبارك رمضان
كاف مثل [...] مثل كارشناس مذهبي!
برفك..........به قلم شيرين بانو و رفقا
پيشنهاد چي؟؟؟!
جبر مسلم است تو را دوست داشتن...
پست چي سوم



چند خطي درباره مجموعه هاي تلويزيوني ماه مبارك رمضان

تقيه كرديم! در تمام شب و روزهاي رمضان تقيه كرديم و حرف نزديم تا نگويند عجله كرديد؛ اين شد كه امروز مي خوانيد. ماجراي تلويزيون ما و ماه هاي مناسبتي، مثل ماجراي ترافيك و توليد خودرو و آلودگي هواي پايتخت است؛ حل شدني نيست كه نيست. هزار بار هم كه شوراي عالي و متعالي حل بحران ترافيك و آلودگي تشكيل شود و شوراي معارف در صدا و سيما راه اندازي شود، باز هم بي فايده است؛ مديران ما عادت كرده اند در دقيقه 90، فيل شان هواي هندوستان كند و هر شبكه تور خود را بياندازد و يارغار خود را پيدا كند و بسازد و بفروشد! بساز و بفروش كه فقط در ساختمان سازي نيست ...
محسن حدادي
خواب زدگي آقاي مقدم
حتما مي دانيد اسم اصلي سريال امسال شبكه يك - شبكه ملي- «خواب زده» بوده و بعدا در رفت و آمدهاي يك شبه و مديريتي و ماجراي «مذهبشو بيشتر كن!» تغيير نام داده به روز حسرت. دليلش هم واضح است و هم من مي دانم و هم شما. بگذريم؛ داستان مجموعه پرخرج آقاي مقدم- سازنده سريال هاي حرفه اي(1) نرگس و پليس جوان همراه با دكتر پژوهان- يك عاشقانه ناآرام است كه تا حدود نيمه هاي سريال، هيچ خصوصيت ويژه اي براي پخش در ماه مبارك رمضان از خود بروز نمي دهد. يك ماجراي كليشه اي و دست مالي شده - بخوانيد هندي - برگرفته از يك عشق منفجر شده- تصادف معصومه به خاطر خرابي ترمزدستي آن هم درست در ماه عسل عشاق- در كنار يك عشق اندرزگو و عبرت آميز- حاج رضا و نرجس خانم- كه سراسر خير و بركت است براي ديگران. و صدالبته كه در اين ميان براي پيش بردن قصه به چند عدد آدم بد هم نياز هست!
سريال را خودتان ديده ايد- اگر نه هم چيزي از دست نداده ايد- براي همين لطفا دريچه ديدتان را عوض كنيد؛ مثلا هيچ با خودتان فكر كرده ايد اگر اين سريال در يك زمان ديگر غير از ماه رمضان پخش مي شد، هيچ اتفاقي نمي افتاد؟ يا اينكه چرا گره هاي اين سريال كاملا براساس خواب يك زن باز و بسته مي شد؟ اصلا به تعبير خواب زن كاري نداريم اما مگر در سال هاي اخير، آفت جلسات مذهبي ما ذكر خواب و بالا رفتن از آسانسور احساس پاك و صادقانه مردم به وسيله تعريف و تعبيرهاي مسخره از همين خواب ها نبوده است؟ آيا مگر امروز تب تند مدعيان دروغين در جامعه از طريق همين خواب ها و خواب زدگي ها، جامعه را ملتهب نكرده است؟ و هزار سؤال بي پاسخ ديگر كه مبناي اصلي نيمه دوم سريال مي شود يعني درست همان بخشي كه مديران شبكه يك خيلي با آن صفا كرده اند! چرا كه نيمه اول عشق و عاشقي هاي مرسوم سريال هاي تلويزيوني است كه اصلا شب هاي عزيز ماه رمضان را براي پخس از يك شبكه ملي نمي خواست! اجازه بدهيد باقي يادداشت را با سؤال بنويسم، اينطوري فكر كنم براي شما هم بهتر باشد و البته براي نويسندگان و كارگردان فهيم!
حاج رضا سرمد كارخانه چه چيزي دارد؟ چه چيزي توليد مي كند و با چه افرادي سروكار دارد؟ آيا بعد از 26 قسمت ما نبايد بدانيم؟ نرجس خانم كه تحصيلات حوزوي دارد، چطور هنوز تلفظ عربي نماز و قرآنش در حد صفر است؟ آيا حوزه اي كه او درس مي خوانده تلفظ صحيح حروف عربي را آموزش نمي دهد و يا...؟ چرا شغل نرجس خانم وكالت است و او از موكلين بي بضاعت پول نمي گيرد و پرونده هاي خاص را قبول مي كند اما به راحتي 18 ميليون تومان به حاج رضا سرمد قرض مي دهد؛ او گزيده كار مي كند و اكثرا هم حق الزحمه نمي گيرد اما... چرا منشي نرجس خانم يك عدد خانم بخيل، فضول، پرحرف و جلف بايد «چادري» باشد؟ چرا بايد براي مواد فروش پول پرست سريال نام «زري» انتخاب شود؟ چرا حاج رضا سرمد كه خيلي اهل خداست و ما اين را از كمك به ايتام و نماز جماعت(!) او مي فهميم و نه هيچ چيز ديگر، 20 سال است كه به دوست خود خيانت كرده و... به اين اشكال پي نبرده و حالا حاج خانم با سفر به رويا، او را در برزخ مي بيند و از نگاه او (!؟) متوجه همه قضايا مي شود؟
چرا نرجس خانم مثل آب خوردن و در هر جايي و هر حالي، دائم در رفت و آمد به برزخ است؟ آيا او دارد چك مي كند كه حاج رضا از ناراحتي درآمده يا نه؟ چرا شخصيت هاي خوب و مذهبي اين سريال در يك كاخ زندگي مي كنند كه فروش آن حداقل 5 خانواده را داراي سر پناه مي كند؟ چرا اصولا شخصيت هاي خوب سريال هاي آقاي مقدم، پولدار- بخوانيد خرپول- هستند؟ چرا سريال هاي سيروس مقدم مي خواهند 800 موضوع روز و غير روز را يكجا بررسي كنند و همه موضوعات را هم به نتيجه برسانند؟ چرا بايد مشكلات اقتصادي، ربا، حرام خواري، اعتياد، زن دوم، يتيم نوازي، حاج آقاپروري، انفاق و... همراه با صد موضوع ديگر در 26 قسمت يك سريال مناسبتي به
كليشه اي ترين شكل ممكن گنجانده شود؟ آيا به اين دليل نيست كه دوستان شبكه ملي براي اينكه كسي متوجه آش شله قلمكاري كه ته ديگ شده، نشود به هر موضوعي ناخنكي زده اند تا دوز نگاه مذهبي و ديني شان به موضوعات اجتماعي بالا برود؟! چرا افاضات حاج آقاي سريال در ساده ترين شيوه تصويري به صورت «منبر» پخش مي شود و به جاي آن توهمات و خواب هاي سركار عليه بايگان با رنگ و لعاب و بهترين ابزار هنري و گل و بلبل و جلوه هاي ويژه؟! در واقع بيان مفاهيم فقهي و علمي با شيوه دوربين را بكار و بگير اما... تصوير خروجي سريال جناب مقدم از نسل سوم چه بود؟ نسلي دروغگو، پنهان كار، ضعيف النفس، دغل باز، معتاد، آويزان، غيرقابل اطمينان، آدم كش و... مثلث فريده، مسعود و حامد كه خدمت شريفتان هست؟ منشي خانم خواب گرد و جوانك جاني را هم اضافه كنيد به نمادي از نسل سوم در اين سريال، معصومه هم كه هيچ! تازه اصلا نمي خواهيم درباره رنگ بندي هاي غلو شده، صحنه پردازي هاي غيرواقعي، لوكيشن هاي تكراري، نماهاي بي معني و... اشاره كنيم كه در طول اين 26 قسمت به اندازه دو سال نماهاي بسته يك نفر جلو، يك نفر عقب(!) و لوكيشن هاي ماشين، اداره، خانه را ديديم؛ گويي هيچ جاي ديگري براي سرهم بندي سريال پيدا نمي شده است. راستي دقت كرده ايد كارشناس مذهبي اين سريال، با كارشناس مذهبي سريال دكتر پژوهان اينا(!) با آن افتضاحات شيطاني و كارشناس مذهبي سريال صاحبدلان، يك نفر است؟ خب چه نتيجه اي مي گيريد، جز اينكه نقش كارشناس دقيقاً يك عنوان تشريفاتي در تيتراژ سريال است يا اينكه... نكند نقش او گذاشتن يك عدد قاب رهبري و امام پشت سر حاج رضا در اتاق كارش است يا حضور يكي دو تا روحاني در هر سريال و... تاسف نخوريد وگزارش حميد برقباني را بخوانيد تا طعم كشك و بادمجان كارشناس مذهبي بيايد زير دندانتان. خلاصه كه شبكه يك اگرچه علي رغم نظرسنجي سيما اول شد اما خود مديران اين شبكه هم مي دانند نه سيروس مقدم اين كاره است و نه اين سريال ها، آن چيزي است كه بايد باشد!
نسخه دوم زير تيغ...
«مثل هيچ كس» را بايد شاهكار برهوت مجموعه هاي تلويزيوني تاثيرگذار در سيما دانست؛ يك مجموعه تلويزيوني بي ادعا بدون ذكر مستقيم خدا و پيغمبر و نمايش سفره سحر و افطار و اشك و آه تضرع در درگاه الهي كه با رجوع به فرهنگ اصيل خانواده نه تنها رنگ و بوي سريال موفق «زير تيغ» را برايمان زنده كرد بلكه شب هاي رمضاني مردم را نيز به عطر پيوند مبارك خانواده ايراني معطر كرد. اگر بگوييم نيمي از برد سريال شبكه دوم به خاطر فيملنامه محلوجيان- فيلمنامه نويس زير تيغ-بوده است و نيم ديگر نيز به خاطر كارگرداني خوب و بازي هاي قابل قبول و باورپذير مجموعه نقش آفرينان، پربيراه نگفته ايم.
اگر چه اشكال متن هاي محلوجيان در اين بوده و هست كه حتي رفتگر محله هم جملات عارفانه و بعضا حكيمانه تحويل بيننده مي دهد.
با اين همه و با توجه به رويكرد خانواده محور و فرهنگي مجموعه اين را نيز بايد گفت كه غم و غصه اين سريال آنقدر زياد بود كه حتي شب عيد فطر هم، قسمت هاي شب قدري پخش مي شد! و سريال با غم و غصه اي قابل تامل و سوز و آهي آگاهانه(!) به پايان رسيد تا انگ كليشه اي شدن به «برزيده» نخورد كه پايان مجموعه را با عروسي و لي لي لي لي به پايان برده است!
روابط منطقي و عاشقانه شرقي و البته گره خورده با مباني اسلام در بطن خانواده آنقدر خوب در اين مجموعه به تصوير كشيده شد كه نيازي به هيچ توضيح و تفسيري جز تقدير نداشته باشد.البته بايد گفت انصافا به «مثل هيچ كس »ظلم شد چرا كه هم زمان پخش آن و هم شبكه پخش آن فراگيري شبكه ملي را نداشت. نكته قابل تقدير ديگر درباره مجموعه مثل هيچ كس، فيلمبرداري روان، حرفه اي و كاملا در خدمت جريان قصه بود كه توانست به خوبي مخاطب را با ضرباهنگ مجموعه همراه كند. همت و تلاش مجموعه براي حضور در لوكيشن شلوغ يك پاساژ پر ازدحام نيز به تنهايي قابليت تقدير ويژه مديران سيما از اين مجموعه موفق، منظم و متعهد را دارد. وقتي يك سريال عيب هايش كم است چرا بي جهت مزاحم چشم هاي شما شويم؟
خودزني عطاران در شبكه سوم
ديده ايد بعضي ها معمار خوبي هستند اما در نازك كاري ها ناتوانند و يا نماي خوبي براي ساختمانشان ندارند، يا آدم هايي كه خيلي خوب كار مي كنند اما زبان تلخي دارند و اجر كارشان را ضايع مي كنند...مثال عيني شبكه سه در ماه مبارك رمضان.«بزنگاه» يك اتفاق نو در سيماي جمهوري اسلامي ايران است؛ يك نگاه فانتزي اما دلنشين به موضوع اعتياد و روابط خانوادگي در ميان قشرهاي متوسط جامعه اما با يك اشكال غيرقابل بخشش، غيرقابل اغماض و غيرقابل تحمل؛ آن هم اينكه عوامل اين سريال از ميان «بفرما، بشين، بتمرگ» سومي را انتخاب كردند، شايد به خاطر اينكه شبكه سه هستند!!
تنها گناه سريال بزنگاه همين بود كه لحن روايت خود را لحن بي ادبانه غيرحقيقي انتخاب كرد وگرنه چه كسي مي تواند بازي فوق العاده كودك اين مجموعه -درسا- را ناديده بگيرد؟ چه كسي مي تواند روابط بسيار خوب يك پدر معتاد با دخترش را كه در سريال بسيار واقعي و باورپذير نمايش داده شده، انكار كند؟ چه كسي مي تواند موضوع اصلي مجموعه يعني ارث و ميراث را جداي از واقعيات جامعه عنوان كند؛ هرچند با اغراق همراه باشد؟ مضاف بر اينكه «بزنگاه» يك سريال بي ادعا بود، نه كارشناس مذهبي داشت و نه حرف هاي شاخ دار ماورايي مي زد تا مردم را متنبه كند كه مثلا يك آخرتي هست و مراقب باش و... به نظر نويسنده ضرر مجموعه شبكه سوم با تمام ضعف ها و اشكالات وارده خيلي كمتر از مجموعه شبكه اول با انحرافات و خرافات بدون پاسخ و داستان هاي به وسيله گيره به هم وصل شده اش است. ماجراي شوراي نظارت و شلوغ بازي رسانه اي اش هم بماند براي فرصتي ديگر؛ وگرنه مي نوشتم كه چطور يك سريال مذهبي تاريخي با هزينه ميلياردي كه از سوي مركز پژوهش هاي صدا و سيما غيرقابل ساخت تشخيص داده شده، اما از شبكه ملي پخش مي شود و حرفي در آن نيست اما يك باره و در بزنگاه افطارهاي رمضان، شوراي نظارت خودي نشان مي دهد و... اصولا انگار اين شورا در باقي ماه هاي سال تعطيل است؛ نه؟
1- حرفه اي در اينجا به معناي شغل هاست؛ يعني طرف از اين طريق امرار معاش مي كند؛ نان درمي آورد؛ گرفتي كه؟!

 



كاف مثل [...] مثل كارشناس مذهبي!

قالب جديد- در نسخ كهن اينگونه توضيح داده شده: نوعي من درآوردي مدرن- و به اصطلاح معناگرايانه سريال هاي توليدي ماه رمضان كارگردانان را مجبور كرده است تا براي موجه ساختن مجموعه خود و دوري از هرگونه شخصي سازي و اعمال نظر غيرديني، تنها به ذكر نام مشاور مذهبي كه اكثرا از جامعه روحانيت انتخاب مي شوند، در تيتراژ پاياني فيلم، بسنده كنند و هر اتفاق ديني و به اصطلاح معنوي فيلم را چه خوب و چه بد به حساب مشاور مذهبي بگذارند و بسازند و بدهند به خورد ملت، قبول نداريد، به گفتگوهاي خودم با برخي كارشناسان توجه بفرمائيد...
حميد برقباني
بي توجهي يا كم سوادي، مسئله اين است...
بدسليقگي در ارائه مفاهيم ديني و به عبارتي عدم تخصص و دانش كافي در ارائه مضامين معنوي و انتزاعي در برنامه هاي تلويزيوني در ميان فيلم نامه نويسان، كارگردانان، ناظران و مسئولان پخش و برخي از مديران شبكه ها ، از دلايلي است كه براي توجيه استفاده از مشاور مذهبي در فيلم ها، كافي به نظر مي رسد.
جواد گلي كه ركورددار حضور در چندين مجموعه تلويزيوني با مضامين ديني، به عنوان كارشناس و كارشناس مذهبي است، خودش در تعريف كارشناس مذهبي مي گويد: «كارشناس (مشاور) مذهبي كسي است كه با شناخت از دو ساحت موضوعات ديني و رسانه، گام به گام تلاش مي كند موضوعات ديني به خوبي در فيلم نامه بنشيند نه اينكه فقط يك مجموعه موضوعات را از فيلم نامه نويس طلب كند.»
تعريفي اين چنين زيبا و كليشه اي از وظايف كارشناسان مذهبي، همه را اميدوار مي كند تا به آنها به عنوان فرشته نجاتي نگاه شود كه آمده اند تا فيلم را به صورتي هنرمندانه، صبغه اي مذهبي و ديني بدهد و با استفاده از ظرفيت هاي رسانه بويژه قابليت هاي سينما و جادوي سينما، گام هايي براي تبليغ مفاهيم ديني بردارند اما تعريف حجت الاسلام گلي با آنچه در سينما و تلويزيون ايران در حال وقوع است، فاصله اي از زمين تا آسمان دارد چرا كه آنچه در خروجي آثار ديده مي شود نه تنها هيچ نشانه اي از وجود كارشناس مذهبي ندارد كه تا مدت ها پس از پخش اين گونه مجموعه ها، مي توان بازتاب آنرا كه منجر به اعتراض هاي شديد عالمان و فاضلان ديني است در جامعه مشاهده كرد.
ميثم حسني سعدي، كه خود از كارشناسان مركز پژوهش هاي صداوسيما است، ضرورت حضور كارشناس مذهبي را اينگونه توصيف مي كند: وقتي اسم فيلم يا مجموعه مذهبي شد يا مجموعه مناسبتي، ناگزير هستيم كه از كارشناس مذهبي هم استفاده كنيم. اما اينجا به يك كارشناس ميان رشته اي نياز داريم كه هم متخصص و عالم در دين باشد و هم مهارت و دانايي كافي از رسانه و قابليت هاي آن داشته باشد.
او معتقد است كه كارشناسان به وظيفه اصلي خود عمل نكرده اند و مي گويد: اگر بخواهيم بگوييم كه چقدر كارشناسان به وظيفه خود عمل كرده اند بايد بگوييم كه هيچ... بيشتر و بزرگترين دليل اين كم كاري هم در اين است كه كارشناسان مذهبي ما بيشتر در همان بحث ديني و مذهبي متخصص هستند، اما در بحث برنامه سازي و رسانه آنقدر خبره نيستند كه بتوانند مباني ديني را در عرصه رسانه متجلي كنند.
اگر چه اين كارشناس، بي سوادي كارشناسان را در بي سوادي رسانه اي آنها خلاصه مي كند، اما از سوي ديگر برخي هم معتقدند ضعف اصلي اين كارشناسان را بايد در بي سوادي ديني و مذهبي آنها هم جستجو كرد. حجت الاسلام محمد آراد نيك، ضعف كارشناسان مذهبي را تنها در علم رسانه اي آنها نمي داند و معتقد است: وقتي كسي مي خواهد به عنوان متخصص در كنار يك كار تخصصي حضور داشته باشد، بايد تخصص آن حوزه را به تمام معنا در خود داشته باشد كه متأسفانه كارشناسان مورد استفاده در مجموعه هاي مذهبي ما نه تنها از ضعف رسانه اي، كه حتي از عدم علم ديني و مذهبي عميق نيز برخوردارند.
تزريق دين با قرص و آمپول!
گويي براي برخي مديران، مذهب يك عنصر خارجي است كه هر زمان خواستيم به مجموعه تزريقش مي كنيم مثل تيتراژ سريال روز حسرت كه بعد از پخش چهار قسمت يك آيه قرآن به ابتداي تيتراژ اضافه مي كنيم و تمام!
يك فيلم نامه نويس اظهار نظر صريح تري نسبت به وضعيت كارشناسان مذهبي دارد. وي مي گويد: كار مشاوران مذهبي، ظاهرا اين است كه يك مفهوم ديني را به يك فيلمنامه تزريق كنند! يا اينكه فيلمنامه اي را كه در آن مفهومي ديني آمده، مطالعه و مراقبت كنند! يا اينكه در كنار فيلمنامه نويس، كمبودهاي سواد ديني او را جبران كنند و يك مفهوم ديني را بدهند به يك فيلمنامه نويس و از او بخواهند تا حول آن مفهوم، يك سريال مناسبتي بنويسد. اين فيلم نامه نويس كه خواست نامش فاش نشود، تصريح مي كند: برخلاف ادعاي نوشته ها و تيتراژ سريال ها، اوضاع سرشكن شدن آن مفاهيم ديني، وخيم تر از آن است كه بشود با آوردن نام يك مشاور مذهبي، روغن ريخته را به نفع صدا و سيما جمع كرد، يا آب رفته را به جوي جام جم بازآورد!
بي ميلي و بي هنري بعلاوه دستور مديريتي
نبود رغبت اغلب برنامه سازان به ساخت مجموعه هاي تلويزيوني مذهبي را نيز بايد از ديگر دردسرهاي اين مجموعه ها دانست كه اين بي ميلي نه تنها خود برنامه ساز كه كارشناس و ديگر عوامل را هم تحت تأثير قرار مي دهد. در واقع منشاء بي هنري و بدسليقگي در ارائه مفاهيم ديني را مي توان تا حدودي در اين عامل جستجو كرد. يك عضو مركز پژوهش هاي صداوسيما با تأييد اين نكته در ضعف برنامه هاي مذهبي معتقد است: البته اين بدان معنا نيست كه برنامه سازان انسان هاي بي ديني هستند، اما معتقدم كه برنامه ساز مذهبي بايد به كاري كه در حال ساخت آن است اعتقاد و اعتماد راسخ داشته باشد. اما لازم و ضروري است كه علاوه بر جلوگيري از سفارشي شدن مجموعه هاي تلويزيوني مذهبي، كساني به ساختن مجموعه تلويزيوني در اين حوزه وارد شوند كه خود علاقه و علم خاصي به مباحث دين داشته باشند كه اين مسئله شامل همه عوامل است، از تهيه كننده تا بازيگر و ديگر عوامل...
«حسني» دليل ديگر خروجي ضعيف در سريال هاي مذهبي را عدم رغبت و تمايل كارگردانان و فيلم نامه نويسان به حضور كارشناس مذهبي عنوان مي كند: «سيستم استفاده از كارشناسان الان اينطور نيست كه كارگردانان و فيلم نامه نويس ابتدا براي مشاوره و استفاده از نظرات يك كارشناس مذهبي به سوي او بروند، بلكه حالتي دستوري و فرمايشي دارد.»
كارشناس ارشد مركز پژوهش هاي صداوسيما در تشريح وضعيت فوق مي گويد: فيلم نامه هاي مذهبي كه براي تصويب به شوراي فيلم نامه سازمان ارسال و تصويب مي شوند، بنابر نظر دستوري مديران بايد از نظرات كارشناسان مذهبي استفاده كنند و نظرات آنها را جويا شوند. اگر همين الان اين سؤال از مديران صداوسيما مطرح شود كه نقش كارشناس در ساخت مجموعه هاي تلويزيوني مذهبي چيست! حتما خواهند گفت كه: خب، حضور دارند. اما آيا اطلاع دارند كه وقتي كار نظارت كارشناس مذهبي و استفاده از نظرات او، دستوري و فرمايشي شد آن تهيه كننده و كارگردان يا نظرات و تغييرات مورد نظر كارشناس مذهبي را اعمال نمي كند و يا اگر هم اعمال كند، طوري اعمال مي شود كه نظرات و ايده هاي خود را هم در نظر داشته باشد.
از هفت دولت آزاد...
خيلي جستجو كرديم تا بفهميم و بدانيم كه نظارتي هم بر كار كارشناسان مذهبي مجموعه هاي تلويزيوني صورت مي گيرد يا خير. تنها نتيجه اي كه دستمان را گرفت اين بود كه دبير شوراي معارف سيما دو سال پيش مثل ما از وضعيت اين كارشناسان گله مند بوده و گفته كه بايد دستورالعملي براي نظارت و بهينه سازي كارشان تهيه و تنظيم شود كه متأسفانه «تاكنون» هيچ خبري از آن نشده و ظاهرا كه در مراحل پيش توليد! به سر مي برد.
حجت الاسلام آراد نيك، نبود نظارت بر كار اين كارشناسان را عادي توصيف مي كند و مي گويد: وقتي برنامه اي براي استفاده از كارشناس نداريم و فقط با حالت دستوري مي خواهيم رفع تكليفي صورت گرفته باشد كه در حد اسم از كارشناس در توليد يك مجموعه مذهبي استفاده كرده باشيم، نه تنها نظارتي نخواهد بود، بلكه هيچ وقت به فكر تربيت يك كارشناس كارآزموده براي توليدات خاص خود در حوزه دين نخواهيم بود.
آرادنيك عدم وجود سازوكارها و انتظارات درست و بجا از كارشناسان را عاملي مهم براي انحراف از مسير اصلي در راه ساخت مجموعه هاي مذهبي عنوان مي كند و ادامه مي دهد: به خاطر همين خلأهاست كه متأسفانه مشاهده مي شود برنامه سازان براي سهولت در كار خود و رسيدن به اهدافشان، كساني را براي اين كار پيدا مي كنند كه هم سهل الوصول باشند و هم سهل الهضم كه با استفاده از اين ويژگي ها، او را دور زده و در نتيجه، آن بازدهي و انتظاري كه از كارشناس وجود دارد هيچ وقت عملي نخواهد شد.
ماجراهاي الياس و پژوهان و نرجس خانوم...
با همه اين تفاسير و ادعاها كه كارشناس و مشاور مذهبي داريم، شاهد بوديم مجموعه تلويزيوني و مناسبتي اغما كه سعي در انگاره سازي شيطان داشت، از جمله سريال هايي بود كه اعتراض هاي زيادي را برانگيخت تا آنجا كه مديران سيما در يك نشست مشترك با طلاب حوزه علميه قم مجبور به پاسخگويي همراه با معذرت خواهي شدند و نتوانستند از ميزان خشم و ناراحتي منتقدين نسبت به اين مجموعه تلويزيوني بكاهند. تا آنجا كه رياست سازمان صداوسيما اخيرا در گفتگويي اعلام كرده بود: هنوز هم درباره الياس جواب مي دهم(!) عده زيادي از منتقدين در همان زمان معتقد بودند كه يقينا كارشناسان و مشاوران مذهبي به وظيفه اصلي خود حداقل در مورد اين مجموعه عمل نكرده اند. چرا كه اگر كارشناس مذهبي در تيم توليد مجموعه قرار دارد، پس اينگونه اعتراض هاي جدي آن هم از سوي علماي دين كه خود دستي بر دين پژوهي دارند، چه معنايي جز كم كاري و كوتاهي آنان دارد. اين اعتراضات كه هنوز هم وجود دارد اين گمانه را بيشتر از اين تقويت مي كند كه مشاوران مذهبي نه در جايگاه مشاوره و كارشناسي كه در جايگاه «نامي براي سرپوش گذاشتن بر نقصان هاي مذهبي فيلم ها» مورد استفاده قرار مي گيرند.
مركز پژوهش ها... پر!
يكي از فيلترها و مكان هايي كه مي تواند خلأ حضور فعال(!) كارشناس مذهبي را پر كند و آب رفته را به جوي بازگرداند، همين مركز پژوهش هاي صداوسيماست كه در خلال گزارش از نظر كارشناسانش استفاده كرديم. عده زيادي از كارشناسان همين مركز معتقدند كه يافته ها و نظرات مركز هيچ اهميتي براي مديران و برنامه سازان رسانه ملي ندارد، چرا كه تاكنون در مورد بسياري از فيلم ها و مجموعه ها اظهارنظر كرده اند اما هيچ تاثيري در روند توليد آن اثر نداشته و در حد يك نظر شخصي(!) باقي مانده است.
يكي از كارشناسان اين مركز مي گويد: تا به حال طرح و فيلم نامه هاي زيادي به مركز رسيده است كه علي رغم مخالفت هاي كارشناسان كارآزموده مركز، هيچ گونه اهميتي به نظرات كارشناسي اين مركز داده نشده كه به عنوان مثال يكي از فيلم هاي تاييد نشده مركز، هم اكنون در حال پخش از تلويزيون مي باشد. در كنار اين اظهار نظر، يك منبع آگاه در صدا و سيما هم اظهار نظر جالبي نسبت به وضعيت مركز دارد و مي گويد: مركزي كه مي تواند خود عهده دار و متولي نظارت بر مجموعه هاي مذهبي باشد آن هم نه از نوع تشريفاتي اش و به جايگاهي برسد كه نياز به كارشناس مذهبي مجموعه هاي تلويزيوني را تامين كند و بازار مجموعه هاي مذهبي را از اين آشفتگي نجات دهد، امروزه به يك موسسه تقريبا بي رمق تبديل شده است... متاسفانه مديران ارشد نگاه كاربردي به اين مركز ندارند و وجود چنين ديدگاهي در اين سازمان، باعث شده است كه تحقيقات و ديدگاه هاي كارشناسي كارشناسان مركز پژوهش ها، در حد جزوات در كتابخانه ها باقي بماند.
اين منبع آگاه، با بيان اين مطلب كه مركز پژوهش ها از ابتكارات لاريجاني در دوران مديريتش مي باشد، تاكيد مي كند: ايشان در آن زمان تشخيص شان اين بود كه بايد مركزي براي تغذيه مذهبي و ديني برنامه سازان وجود داشته باشد، كه همين دلايل باعث تاسيس مركز شد اما امروز تبديل شده است به مكاني براي تشكيل جلسات و گردهمايي هايي كه به رغم مفيد و كارسازبودن، هيچ كاربرد عملي در تصميمات و برنامه سازي هاي مديران ندارد.
وي ادامه مي دهد: البته عدم استفاده از نظرات كارشناسان اين مركز، بي هزينه نبوده است. به عنوان مثال، مشكلات و ابهامات موجود در جريان توليد و پخش مجموعه هاي تلويزيوني به اصطلاح مذهبي، همه ناشي از اين بي توجهي ها بوده است...
¤¤¤
با اين حال تقريبا مطمئن هستيم (!) كه سال ديگر و يا محرمي كه در پيش است باز هم همين آش و همين كاسه به موضوع اصلي رسانه ها تبديل مي شود و چند روزي درصدر اخبار مي ماند و بعد هم... در واقع ديگر عادت كرده ايم!

 



برفك..........به قلم شيرين بانو و رفقا

واه واه واه واه! مرديم ازبس ستون مار و حذف كردن، سرطان حنجره گرفتم ازبس حرص خوردم و ريختم تو خودم! اين نسرين نخود، روزي نبود كه بياد زيرگوشم ويزويز كنه كه ستونو ازت گرفتن، ستونو ازت گرفتن!
هيچ تابه حال پيش خودتان فكر كرده ايد كه در ايام تعطيل و نيمه تعطيل «واحد خبر» در صدا وسيما در تعطيلات مطلق به سر مي برد؟ حالا فرض بگيريم در كشور هيچ اتفاقي نمي افتد كه مي افتد، اما در ممالك خارجي كه خبر هست، پس ماجرا چيست؟ آهان! هاتف خبر مي دهد كه بچه هاي واحد مركزي خبر زودتر از باقي مملكت به تعطيلات مي روند!
اين خانجون كشت مارو ازبس گفت درباره يوسف بنويس! خب دست خودش نيست، نمي دونه كه وقتي مصلحت نيست درباره سريالي كه باوجود مخالفت صددرصدي مركز پژوهش هاي سازمان رفته و ساخته شده و 7ميليارد پول بي زبون هزينه برداشته، حرف زد، نبايد حرف زد! به قول خودش: «ما كه نفهميديم اين يوزارسيوه، يوزارسيفه، يوزارسيبه يا...»!!
ماه رمضان رفت و صدحيف كه آره و صدشكر كه آره... درواقع خوشحاليم از اينكه دوباره روزگار قريب و پرستاران را مي بينيم و ناراحت از اينكه بايد خزعبلاتي مثل «خط شكن» را تحمل كنيم!
جمعه شبي كه گذشت، شبكه ملي با جناب واحدي خوش تيپ و خوش فكر برنامه اي پخش كرد كه به تمام قسمت هاي سريال هاي شبكه يك در طول ماه رمضان امسال و پارسال مي ارزيد؛ برنامه مستقيم آبادي كه به فعاليت عشاير اختصاص دارد، خدايي اش ايول داره اين واحدي!
دور جديد برنامه «سينما يك» با فيلم هاي روز دنيا آغاز شد اما... آخه يكي نيست توي اين سازمان پيدا بشه بگه هركسي را بهركاري ساختند! بابا اين چه مجري كه انتخاب كرديد؟ برنامه به اين توپي...
تا يادم نرفته بگم كه اين برنامه افطار شبكه دو خيلي حروم شد؛ برنامه خوب و خوش ساختي بود، هم اجراهاي كاردان و مدرس خيلي خوب بود و هم كليت برنامه ولي... منهاي خلاصه كه مرسي!
برنامه «من...تو... او...» شبكه سوم هم قابل تقدير بود؛ خصوصاً نوآوري قدم زدن با مهمان و ضبط كردن حرف هايش حين اين پياده روي آرام... مثل برنامه «اين شب ها» كه بخش مصاحبه وسطي(!) و مسابقه زوركي(!) گفتگوي آقاي مجري با ميهمانان و همچنين موضوعات موردبحث، خيلي به ماه مبارك مي آمد و مي چسبيد. سميرا مي گويد: بدنيست آقاي علياني 4خط مطلب را حفظ كند كه 40بار به دفترچه اش نگاه نكند آن هم زنده زنده روبروي مردم!
يك عدد بانك زبل تبليغ مي كند كه پولتان را بدهيد به ما، 4 سال ديگر دوبرابر مي دهيم به شما؛ ميرزا مي گويد: خوابيدي، خواب ديدي، چائيدي! بازار و بازاري سيصد ساله كه سه ساله دوبرابر پول به آدم مي رسونه؛ واقعاً كه!
بچه نشسته داره با قاشق پوره سيب زميني مي پاشه تو صورت پدر، تا اينكه پدر مي گويد برايت حساب پس انداز مسكن باز كردم و ... بچه صورت پدر را با دستمال پاك مي كند! اين يعني چي؟ يعني نياز اول كودك امروز، مسكن آينده است و پدر يعني حساب پس انداز مسكن. كجايي پسرعمووووو...؟! كاشكي يه خورده به اين پيام هاي بازرگاني گير مي داد اين آقاي مظفر.
خانجون اشاره مي كند كه بنويس اين «ماي بي بي» خيلي باحاله! طفلي نمي دونه كه كپي يك شوي عربي را به خورد خانواده ها و بچه هاي ما مي دهند، آن هم براي تبليغ يك محصول خارجي...
اينم بگم تا يه كم دلم خنك بشه؛ توي سريال روز حسرت، براي بيان خاطره 25 سال پيش بازيگران راگريم كرده اند! افسانه بايگان كه فقط روسري اش رنگ روشن شده و فرامرز قريبيان هم موها و محاسن اش سياه شده، همين! هم صدا و هم حركات و هم رفتارشان مثل همين الان است؛ ماشاءالله خوب مانده اندها!!

 



پيشنهاد چي؟؟؟!

دلتان بوي برگ هاي زرد پاييز را گرفته؟ مي خواهيد از رقص برگ ريزان درختان در پياده روها فرار كنيد؟هواي دلتان بدجوري بوي مهر و ماه مدرسه گرفته؟ حالتان كم كم دارد از فيلم هاي سينمايي روي پرده به هم مي خورد؟ خيلي خوب، مجيد مجيدي يك بار ديگر همه ما را سر ذوق آورده است و با «آواز گنجشك»هايش تو را از عمق شهرنشيني آلوده و آلاينده مي برد به تودرتوي صفاي روستا و مهر مردمانش... آخرين ساخته كارگردان خوش قريحه سينماي سوخته ايران را از دست ندهيد كه حتما دلتان را آب مي كند و يادتان مي آورد كه در شهر هم مي توان صداي خدا را شنيد، خصوصا كه تهران افسار گسيخته باشد... شاعرانگي كارگردان رنگ خدا با بازي فوق العاده نابازيگر ثابت فيلم هايش- رضا ناجي- رگه هايي از زنده بودن سينماي سي ساله انقلاب را به ذهن متبادر مي سازد؛ پس تا فرصت هست بشتابيد! سكانس ماهي هاي رقصان روي زمين و شترمرغ هاي فراري را هم به نيت ما نوش جان كنيد...راستي خدا همچنان در نزديكي ماست !

 



جبر مسلم است تو را دوست داشتن...

از چشم عاشقان جوان آبشارتر
از آبشارهاي جوان اشكبارتر
من گريه مي كنم و جهان خيس مي شود
دريا و ابرو آينه و جويبار، تر
من گريه مي كنم كه تو از راه مي رسي
با چشم هاي از گل نرگس خمارتر
با ميوه هاي نورس روييده بر تنت
آنها كه از انار بهشت آبدارتر
هي مي كشي به ناخن ماهت سه تار را
چشمم پلنگ مي شود و كوهسارتر
حالا تويي كه مي وزي از مشرق شكوه
از سبزه و نسيم رهاتر... بهارتر
جبر مسلم است تو را دوست داشتن
عاشق تر آنكسي است، كه بي اختيارتر

 



پست چي سوم

مريم اخوان
همين اول كاري بگم كه مطلب پيشنهادچي رو هم من نوشتم! قبل از بررسي چند نامه باتوجه به ضيق جا، پيام هاي شفاهي را به عرض و طول شما مي رسانم؛ چند تشكر ويژه داشتيم از گزارش هفته قبل. چند استقبال رسانه اي هم براي بازنشر مطالب صفحه 2 هفته قبل داشتيم كه مطالب اردوهاي جهادي حسابي گل كرده بود. يك آقايي از داخل تحريريه سراغ گذر كتاب فروشي ها را مي گيرد كه به اضافه آقاي سليماني در جواب بايد گفت كه آقاي نوري كمي تنبل تشريف دارند؛ البته من اين جمله را نگفتم، رئيس گفت و گرنه من در جريان هستم كه آقاي نوري خيلي سرش شلوغ است. تارا خانم سعيدي كتاب داستان ترجمه هم چشم! آقاي عبداله حق شناس هم نسبت به شعر 12 شهريور صفحه نسل سوم انتقادات سنگيني وارد كرده كه تنها به خاطر احساس مسئوليت شان تشكر مي كنيم. مريم خانم كامراني هم از يادداشت آيت الله شاه آبادي كه در صفحه دو هفته پيش منتشر شده بود، خيلي ذوق كرده و خواسته باز هم از اين ناپرهيزي هاي نوستالوژيك(!) بكنيم. زينب خانم اسلامي هم ياد روزهاي قديم افتاده و گفته مي خواهد جبران كند و دست به قلم شود براي نسل سوم. ما كه خوشحال مي شويم و منتظريم. پگاه فومني، مهدي صفايي، فرزانه دادخواه، اكرم ايماني، شيما مروتي هم نامه ها و ايميل هايشان رسيد. اگر خدا بخواهد هفته آينده بخشي از ويژه نامه كودكي از دست رفته را منتشر مي كنيم ولي باور كنيد آنقدر گزارش و مصاحبه آماده داريم كه... راستي اگر دوست داريد راجع به موضوع خاصي يا فرد خاصي گزارش يا مصاحبه تهيه كنيم، كافي است برايمان ايميل بزنيد...
Mirzaghalamdun@gmail.com

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14