(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 15 مهر 1387 - 6 شوال 1429 - 6 اکتبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19198
 

3چراغ سبز دانشگاه تهران به گروهكي ها
چهار تشكل بزرگ دانشجويي: 3 همبستگي سياسي را فداي رقابت هاي سياسي نكنيد
3واكنش هاي گسترده به انتشار كتابي درمورد هولوكاست
3 مسير هموار براي ادامه تحصيل اغتشاشگران
3 يارگيري مشترك چپ ها و تروريست ها در دانشگاه هاي تهران
اتحاديه انجمن هاي اسلامي مستقل: 3چرا با كردان برخورد نمي شود
دفتر تحكيم دروغين، در بستر احتضار
از سكولارها تا لائيك ها درنگي بر دلايل مخالفان اسلامي شدن دانشگاه ها



3چراغ سبز دانشگاه تهران به گروهكي ها

مديريت دانشگاه تهران در اقدام تعجب برانگيز اقدام به صدور مجوز جهت برگزاري مراسم افطار انجمن غيرقانوني اميركبير نمود. در اين مراسم كه در باشگاه دانشجويان دانشگاه تهران برگزار گرديد، چهره هاي برجسته گروهك هاي اپوزيسيون در جمع شاخه غيرقانوني دفتر تحكيم وحدت به ايراد سخن پرداختند. از جمله سخنرانان اين مراسم محمد ملكي، هاشم آغاجري، محمد توسلي، احمد زيدآبادي و هرميداس باوند بودند كه طي سخنان خود حملات تندي را عليه نظام اسلامي مطرح كردند.
گفتني است درحالي كه مديريت دانشگاه اميركبير در اقدامي سنجيده و هوشمندانه مانع از تجمع عناصر مخالف نظام گرديد اقدام نابجاي مديريت دانشگاه تهران در اعطاي مجوز به اين برنامه جاي تأمل و بررسي دارد.
3اعلام مخالفت نهضت آزادي با تحكيم
اندكي پس از صدور بيانيه شاخه ملي- مذهبي و غيرقانوني دفتر تحكيم وحدت در اعلام استراتژي نوين خود در سال تحصيلي جديد كه در آن به تغيير فاز فعاليت ها از سياسي به فرهنگي و اجتماعي اشاره شده بود؛ محمد توسلي، عضو نهضت آزادي در سخناني در جمع تعدادي از دانشجويان اين اقدام را ظلم به جنبش دانشجويي خوانده و تصريح داشته است: «انجمن هاي اسلامي به جاي آن كه ظرفيت خود را بالا ببرند وارد عرصه سياسي شدند و جنبش دانشجويي را در سطح يك حزب سياسي پايين آوردند.» وي در ادامه افزوده است: «امروز مي بينيم كه باز هم دفتر تحكيم مواضع جديدي را اتخاذ كرده و گفته كه مي خواهد به فعاليت اجتماعي بپردازد كه به نظر من اين به معناي انفعال است.»

 



چهار تشكل بزرگ دانشجويي: 3 همبستگي سياسي را فداي رقابت هاي سياسي نكنيد

سرويس سياسي -
چهار تشكل بزرگ دانشجويي كشور با اشاره به در پيش بودن انتخابات رياست جمهوري بر اهميت حفظ همبستگي در جريان رقابت هاي سياسي تاكيد كردند.
در بيانيه مشترك بسيج دانشجويي، دفتر تحكيم وحدت، جامعه اسلامي دانشجويان و اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل كه به مناسبت آغاز سال تحصيلي دانشگاه ها منتشر شده است، آمده است: با روي كار آمدن دولت نهم كه گفتمان آن ريشه در افكار امام خميني(ره) و اصالت گفتمان انقلاب اسلامي دارد، مسير حركت اين انقلاب كه با ورود گفتمان هاي كاذب و جعلي همچون محوريت توسعه اقتصادي و يا اصالت توسعه سياسي، دچار فراز و فرودهاي خطرناك و ريل گذاري هاي انحرافي شده بود، افقي جديد در مسير صحيح آرمان هاي انقلاب بازگشايي شود و ما دانشجويان كمك به كارآمدسازي دولت اسلامي را كه قطعا بدون انتقاد به برخي ضعف ها و كاستي ها ميسر نمي شود وظيفه جنبش دانشجويي مسلمان مي دانيم و در اين مسير حركت خواهيم نمود.
اين دانشجويان در ادامه خاطرنشان كرده اند: در نظام جمهوري اسلامي و با الگوي مردم سالاري ديني، بايد حقيقتاً و عملاً، اين مردم باشند كه سرنوشت كشور را رقم مي زنند و مطمئناً يكي از ملزومات اين مهم ارائه تصوير درست و شفاف از رخدادها و اظهارنظرهاي جريان هاي گوناگون سياسي است كه از رسانه هاي مختلف اعم از صدا و سيما، خبرگزاري ها و روزنامه هاي مختلف انتظار مي رود در آستانه انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري به گونه اي عمل نمايند كه فلسفه و حقيقت انقلاب اسلامي ايران بر آن تاكيد دارد و حقيقت امر را براي مردم به نمايش بگذارند تا در عين افزايش مشاركت، در جهت تعميق و رأي مسئولانه جامعه گام برداشته شود.
اين بيانيه تاكيد كرد: جنبش دانشجويي مسلمان با توجه به رسالت تاريخي خود مبني بر مطالبه و پرسشگري از دستگاه ها، جريان ها و گروه هاي مختلف سياسي تلاش مي كند تا در آستانه انتخابات دهم رياست جمهوري، جهت حفظ و اعتلاي دانشگاه در مسير تحقق آرمان هاي امام عزيز، نقشي مهم و تاثيرگذار داشته باشد و با حفظ شأن و جايگاه مهم خود، در مسير شفاف سازي براي افكار عمومي حركت خواهد كرد. آنچه مورد تاكيد است آن كه رقابت هاي سياسي ضمن ايجاد شرايط گسترده مشاركت سياسي نبايد همبستگي را مورد خدشه قرار دهد.

 



3واكنش هاي گسترده به انتشار كتابي درمورد هولوكاست

شبكه خبر دانشجو- در پي رونمايي و انتشار كتاب كاريكاتور هولوكاست توسط بسيج دانشجويي دانشگاه علم و صنعت در حاشيه راهپيمايي روز قدس، رسانه ها و خبرگزاري هاي غربي واكنش هاي تندي نسبت به اين موضوع نشان دادند، نكته مشترك خبرگزاري هاي غربي تصوير روي جلد اين كتاب است كه يك يهودي با بيني كج و آويزان در لباس سنتي، اجساد روي زمين را مي شمرد كه هنوز به شش ميليون نرسيده اند، خبرگزاري فرانسه، خبرگزاري آلمان، اشپيگل، واشينگتن پست، رويترز، روزنامه تلگراف و... از جمله رسانه هايي بودند كه به اين اقدام بسيج دانشجويي واكنش نشان دادند.

 



3 مسير هموار براي ادامه تحصيل اغتشاشگران

بنابر نقل يك منبع آگاه در دانشگاه تهران، چندي پيش سمانه. الف، دانشجوي فعال چپ و يكي از گردانندگان نشريات دانشجويي ماركسيستي اين دانشگاه نظير نشريه گون و نشريه خاك در آزمون دكتري رشته حقوق در اين دانشگاه پذيرفته شده و موفق به ثبت نام گرديده است. اين منبع در ادامه برخي ديگر از فعاليت هاي سمانه.الف را حضور در اغلب ناآرامي هاي دانشجويي سال هاي گذشته، تحريك و هدايت دانشجويان براي ايجاد بلوا در دانشگاه، فعاليت و كمك تئوريك و عملي در تهيه و انتشار نشريات دانشجويي ماركسيستي و فمينيستي در سطح دانشگاه تهران برشمرده است.

 



3 يارگيري مشترك چپ ها و تروريست ها در دانشگاه هاي تهران

شنيده ها حاكي از آن است كه جريان معاند موسوم به كومله كه در استان هاي غربي كشور فعاليت مسلحانه داشته و از ديرباز در زمره معاندين جمهوري اسلامي به شمار مي رود به همكاري جريان چپ راديكال موسوم به حكمتيست درصددراه اندازي شاخه دانشجويي در دانشگاه هاي استان تهران و عضوگيري از ميان دانشجويان برآمده است.
مستمسك ساختن گرايش ها و تعصبات قوم گرايانه همواره از جمله بارزترين ترفندهاي عناصر گروهكي در جهت عضوگيري بوده است. هرچند عدم اقبال دانشجويان به ادبيات خشونت ورزانه و منسوخ موسوم به چپ تنها نامي از اين جريان منزوي را در فضاي مجازي اينترنت باقي گذارده است.

 



اتحاديه انجمن هاي اسلامي مستقل: 3چرا با كردان برخورد نمي شود

سرويس سياسي كيهان-
شوراي مركزي اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل دانشگاه هاي سراسر كشور در نامه اي سرگشاده خطاب به هيئت رئيسه مجلس در خصوص گزارش هيئت تحقيق و تفحص مجلس در خصوص مدرك تحصيلي وزير كشور آورده است: آيا اگر يك فرد معمولي متهم به انجام چنين جعلي بود، باز هم شما اينگونه سكوت مي كرديد؟
در اين نامه خطاب به هيئت رئيسه مجلس شوراي اسلامي آمده است: «تاكيد رهبر معظم انقلاب بر ضرورت وجود دست و دامان پاك براي مبارزه با فساد را كراراً شنيده ايم؛ همچنين «پاسخگويي» مورد تاييد ايشان كه منبعث از اسلام ناب است، اقتضا دارد كه حاكمان و سياستمداران رفتاري شفاف و محاسبه پذير داشته باشند.»
در ادامه اين نامه آمده است: «نمي دانيم چرا امروز متاسفانه شفافيت گفتار و تصميم از سوي هيئت رئيسه محترم مجلس در خصوص ابهامات موجود در تخلفات صورت گرفته از سوي وزير كشور دولت جمهوري اسلامي، به چشم نمي خورد و تصميمي براي برخورد در اين خصوص صورت نمي پذيرد و اين شائبه را در اذهان عمومي تقويت مي كند كه اعضاي محترم هيئت رئيسه مجلس منافعي در ادامه روند تخلف دارا مي باشند كه حاضر نيستند در مقابل آن عكس العملي را نشان دهند.»
نويسندگان اين نامه در ادامه بيان كرده اند: «بياييد كمي منصف و صادق باشيد و براي مردم و افكار عمومي ارزش قائل شويد و پاسخ دهيد كه آيا اگر يك فرد معمولي متهم به انجام چنين جعلي بود، باز هم شما اينگونه سكوت مي كرديد؟»شوراي مركزي اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان مستقل در ادامه اين نامه خطاب به هيئت رئيسه مجلس شوراي اسلامي آورده است: «به شما يادآوري مي نمائيم كه امروز شما به پشتوانه رأي مردم بر رأس خانه ملت تكيه زديد و بدانيد كه فردي كه به خاطر سكوت و عملكرد مبهم شما بر منصب وزارت كشور نشسته، قرار است بسياري از مناسبات اصلي اداره اين جامعه را پيگيري نمايد، فردي كه در ساده لوحانه ترين حالت جرمش اين است كه فرق مدرك جعلي و اصلي را نمي داند و يا شايد خداي نكرده فردي كه با جعل مدرك براي شعور مردم عزيز ايران ارزشي قائل نيست.»


 



دفتر تحكيم دروغين، در بستر احتضار

حنيف حسين ستاريان¤
انسان داراي مغز انديشنده اي است كه همچون اتاق فرمان، اعضاء و اندام هاي بدن را هدايت و رهبري مي كند. بدون اين فرمان روا، دست و پا به كاري نمي آيد و پيكر آدمي با جنازه تفاوتي ندارد. آري، بيش از آنكه «تپش قلب» نماد حيات انسان باشد؛ «فعاليت و تكاپوي مغزي» نشانه آن است. فردي كه دچار مرگ مغزي شده است، قلبش تا ساعاتي همچنان موسيقي حيات را مي نوازد اما اين اركستر بدون حضور مغز، ديري نمي پايد كه خاموش مي شود. گروه ها و تشكل هاي اجتماعي نيز از بسياري از جهات و جوانب، همچون آدميان هستند. هر گروهي علاوه بر سرباز، نياز به ژنرال فرهيخته نيز دارد؛ علاوه بر مجري نياز به اتاق فكر و متفكر نيز دارد؛ و علاوه بر دست و پا، محتاج خرد و خردورزي است! احساس مداري و تحرك غيرحكيمانه، بر تپش قلب گروه مي افزايد؛ اما در عين حال، سمبل «غروب خورشيد عقلانيت و تكاپوي ذهني» در گروه نيز هست. و اين گونه است حال ناخوشايند و رقت بار كنوني غاصبان نام تحكيم و تحكيميان!
مدتهاست كه طيف غيرقانوني تحكيم از مسير «حيات معقول» به بيراهه طغيان پاي نهاده و گام به گام، به لحظه واپسين حيات خويش نزديك تر شده است. تحكيم دروغين در بستر احتضار افتاده و اين نفس ها، نفس هاي پاياني حيات پرنوسان و غوغا زده آن است!
در مصاحبه اي از مقام معظم رهبري در سال 1360 درباره افكار و شخصيت مرحوم دكتر علي شريعتي به اين مطلب اشاره شده كه شريعتي، افزون بر آن كه از طرف مخالفينش مظلوم واقع شده است؛ از سوي موافقين نيز بسيار مورد جفا و ناجوان مردي قرار گرفته است! در اينجا نيز بايد گفت كه افول تحكيم خودخوانده و سقوط آن در مرداب مرگ آلود، ثمره عوامل محيطي و برون گروهي نبوده است؛ بلكه تحكيم از «اجزاء و عناصر متحجر و متعصب خويش» زخم خورده و بي رمق، در انتظار فرشته مرگ نشسته است. تحكيم جعلي را تحكيميان به باد فنا مي دهند و جام شوكران را به او مي نوشانند!
البته حيات و ممات اين گروهك دست نشانده ملي-مذهبي ها را دغدغه اي نيست، كه نه حيات آن، نگارنده را نگران ساخته، نه ممات آن، شادماني ما را به همراه خواهد داشت. مقصود و مراد اين است كه جنبش دانشجويي در تأملي عالمانه و به دور از تكبر و «خطاهاي راهبردي» اين جماعت نابخرد را به نظاره بنشيند و از سرنوشت اين «عقرب خود زده» درس عبرت گيرد و اين درس ها و نكته ها را در تداوم حركت پرخروش و عقلانيت محور جنبش دانشجويي بكار بندد.
اينك به بيان اجمالي برخي از كج روي هاي بنيادين و خطاهاي راهبردي تشكل خودخوانده دفتر تحكيم وحدت طيف علامه مي پردازيم.
الف) هويت بي ثبات و متغير
كيست كه نداند تحكيم دروغين در كارنامه خويش، مقاطع پرنوسان و پرچرخشي را پشت سر نهاد؛ به طوري كه گاهي زاويه اين چرخش به رقم «يكصد وهشتاد درجه» نيز رسيده است!
در سال هاي اواخر دهه شصت و اوايل دهه هفتاد، تحكيم از «عدالت اجتماعي» و «بيگانه ستيزي» سخن مي گفت، اما چندي بعد اين مقولات از حوزه گفتماني او خارج شدند و حتي بعضي از آنها، مورد مذمت و نكوهش تحكيم قرار گرفتند. دراين زمان، دغدغه طيف غيرقانوني تحكيم عبارت بود از «حقوق شهروندي» و «استقرار جامعه دموكراتيك در ايران». از اين پس، رفتار سياسي تحكيم نوبنياد، خاستگاهي به جز مفاهيم و مقاصدي از اين دست نداشت. تحكيم كه در دهه شصت، فرياد دفاع از انديشه «ولايت مطلقه فقيه» را سر داد، يكباره به خود آمد و علم مبارزه با اين ايده را به دست گرفت و درباب تعارض آن با دموكراسي و مقتضيات مدرنيته، سخن ها راند و قلم ها فرساند!
آيا چنين سياليت و انعطاف پذيري فراخ دامنه اي، حاكي از تلرانس «نظري» اين جماعت است، يا «فرصت طلبي سياسي» و يا «هويت سيال و ژله اي» آن؟!
ب) خيال پردازي به نام واقعيت گرايي
درمقام تعيين اهداف و مقاصد، تحكيم جعلي نتوانست درك و فهم روشني از واقعيت ها و ضرورت هاي جامعه ايران به دست آورد و مقاصد خود را براساس حركت عمومي جامعه تعريف نمايد. از اين رو، دست به «اقعيت سازي» و «خيال پروري» زد و در فضايي مشحون از خلاء ضرورت هايي غيرواقع بينانه و موهوم را در ذهن خود خلق كرد و آنها را براي ساليان سال، از موضعي قيم مأبانه و متكبرانه، برجنبش دانشجويي ديكته كرد. جالب اينكه، تصورات انتزاعي و مجرد اين جماعت هيچگاه نتوانست در روح جنبش دانشجويي نهادينه شود و به «مطالبه اي عمومي و فراگير» تبديل گردد. نعره ها و نقادي هاي اربابان تحكيم، كه حاصل مسموعات روزانه و تخيلات شبانه آنها بود، نه تنها به «جذابيت تحكيم هزار چهره» نينجاميد، بلكه قاطبه دانشجويان را از آنان، گريزان ساخت و به دامن «انفعال» افكند!
طيف غيرقانوني تحكيم، حاكميت ايران را، «غيردموكراتيك و اقتدارگرايانه» مي خواند و از «نقض حقوق بشر در ايران» مي نالد، اما كدام يك از اين ياوه گويي ها، با حقايق موجود در كشور مطابقت دارد؟! گويا اين اقليت متوهم انديشده اند كه دانشجوي ايراني از موقعيت كشور بي اطلاع است و مي توان با مشتي اصطلاحات دهان پركن و تكراري، او را خواب كرد و مسحور ساخت! اين «ديده بان كم بينا» نتوانسته است شناخت و درك صحيحي از شرايط فعلي كشور و دل مشغولي هاي نسل دانشجو به دست آورد!
سرانجام بحث هاي سياسي فرساينده، بي حاصل و منقطع از واقعيت هاي جامعه و نيازهاي كنوني دانشجويان، زمينه ساز افول مشاركت سياسي دانشجويان گرديد. و مگر «سياست زدگي» آينده اي را به جز «سياست گريزي» ترسيم مي كند؟! واقعيت اين است كه دغدغه هاي غاصبان تحكيم، دغدغه هاي عموم دانشجويان نيست. از همين رو است كه در مواقع بحراني، توده هاي دانشجويان به ياري تحكيم نمي آيند و آن را به حال خود رها مي كنند. آري تحكيم جعلي، پشتوانه دانشجويي خود را از دست داده است و اين امر ناشي از تفاوت «اهداف» و «سلوك سياسي» تحكيم با دانشجويان است.
ج) تناقضات فكري دروني
فعالين اين شبه تشكل دانشجويي، سياست ورزان ناپخته اي هستند كه مدتهاست از حل تناقض هاي نظري دروني خود ناكام مانده اند و همين چاله هاي نظري، مسير پيش رو را براي حركت آنان با دشواري هاي متعددي روبرو ساخته اند.طيف ملي-مذهبي دفتر تحكيم وحدت در لفافه انجمن «اسلامي»، راهبردي معارض با اصول و بنيان هاي اسلام شيعي تعقيب مي كند! به راستي، براساس كدام منطق و انصاف مي توان با عنوان «انجمن اسلامي»، به مباني معرفتي و فلسفي تمدن غرب همچون پلوراليسم، اومانيسم، دموكراسي، سكولاريسم و... معتقد بود؟! بيش از دو حالت قابل تصور نيست: يا تحكيميان خودخوانده در دين ورزي خود دچار «التقاط فكري» شده اند، و يا اساسا پاره اي از آنها، اعتقاد راسخي به درون مايه ها و اصول تفكر ديني ندارند و تعبير «اسلامي»، سپري محافظ و دستاويزي فريبنده براي منحرف ساختن ذهن هاي پرسشگر است! بسيارند كساني كه در تاريخ، نان «نفاق» خود را خورده اند!
تحكيم پوشالي كه خود شعار «قانون مداري» سر مي دهد، چگونه اساسنامه اوليه خويش را ناديده مي گيرد و اصول آنرا آشكارا زير پا مي گذارد؟!
شكاف ها و تعارضات دروني تحكيم به حدي است كه در سال اخير، موجب تحولات داخلي و مرزبندي هاي سياسي گوناگون در درون آن شده است! اكنون تحكيم جعلي پدرخوانده هاي بسياري دارد؛ فراكسيون هايي كه در نوع رفتار سياسي و شيوه تعامل با جامعه و حاكميت، اختلاف نظر دارند و يكديگر را برنمي تابند و چنانچه تهديدها و چالش هاي محيطي نبود، همچون گرگ هايي گرسنه به جان يكديگر مي افتادند!
اينجاست كه به نكته اي كه در طليعه گفتار اشاره كردم باز مي گردم؛ تحكيم جعلي دچار مرگ مغزي شده و به جاي قوه «عاقله»اش، قوه «عاطفه»اش فرمان مي دهد! چنانچه تحكيميان اندكي مي انديشيدند درمي يافتند كه «عقلانيت انتقادي»، راهبرد كارآمدتري نسبت به «راديكاليسم» است؛ زيرا:
اول. راديكاليسم در شرايط فعلي به معني آرمان گرايي منقطع از واقعيات اجتماعي است و راه به جايي نمي برد.
دوم. ريسك و مخاطره بالاي راديكاليسم، احتمال فرسايش جنبش دانشجويي را به طور چشم گير افزايش مي دهد.
سوم. عقلانيت انتقادي كه برخاسته اي از افكار «يورگن هابرماس» مي باشد، تجربه موفقي را در زمينه هدايت جنبش دانشجويي پشت سر نهاده است و مي تواند الگوي مناسبي تلقي شود.
چهارم. عقلانيت انتقادي، برخلاف راديكاليسم، به دليل اعتدال راهبردي و كاهش هزينه مي تواند «بعد كمي» مشاركت جنبش دانشجويي در عرصه هاي سياسي را تقويت كند.
د) راديكاليسم به جاي عقلانيت
هيچ از خود پرسيده ايد كه چرا تحكيم خودخوانده، مشي راديكالي را برگزيده و به هيچ روي، منطق و عقلانيت را جايگزين رويكرد راديكالي نمي سازد؟! تأملات و تدقيق هاي روان شناختي نشان مي دهد كه هرگاه اعضاي يك جريان در پي «شهرت» و «قدرت» باشند؛ از «راديكاليسم» بهره مي جويند و تلاش مي كنند تا با راهبرد شالوده شكنانه، چهره اي قهرمانانه و كاريزماتيك از خود در افكار عمومي ترسيم كنند. تحكيم با انگيزه تحصيل «منافع شخصي اعضاء»، جريان دانشجويي را به سوي مرداب سوق داده و انرژي و استعداد جنبش دانشجويي را صرف «اصطكاك و فرسايش دروني» كرده است. آيا كليت جنبش دانشجويي بايد هزينأ «عصيان گري حماقت گونأ» تحكيم را بپردازد و توان محدود خود را صرف «تعديل رفتار سياسي راديكالي» اين تشكل نمايد؟! آيا اين تك روي و يكه تازي، نوعي «انحصارگرايي» و «مطلق انديشي بي ضابطه» نيست؟!
متأسفانه، كج فهمي تحكيميان تا آنجا پيش رفته كه حتي راديكاليسم را «جزء ذاتي» جنبش دانشجويي مي انگارند! تحكيميان پس از برگزاري تريبون آزاد انجمن اسلامي دانشگاه اميركبير (در تاريخ 6.84.9)، در بيانيأ پاياني خود تصريح كردند: جنبش دانشجويي، حق هرگونه اصلاح گري ساختارشكنانه را براي خود محفوظ مي داند.»
اولا چنانچه اينان با الفباي مفاهيم و اصطلاحات علوم سياسي آشنا بودند، هيچ گاه واژأ «اصلاح گري» را در كنار «ساختارشكنانه» قرار نمي دادند؛ چرا كه «اصلاح گري ساختارشكنانه» ديگر «اصلاح گري» نيست؛ بلكه «انقلاب گري» است! و انقلاب با اصلاح بسي متفاوت است! ثانياً كدام ساختار سياسي، حركت هاي انقلاب گونه را برمي تابد كه جمهوري اسلامي بايد چنين كند؟!
مگر بسياري از ايدئولوگ هاي شما توصيه نكردند كه دست از «عصيان گري رمانتيك» برداريد، و فعاليت سياسي راديكال، مانع از شكل گيري نهادهاي مدني مي شود؟! و مگر تجربه هاي شما از گذشته تا به حال، طعم تلخ نتايج منفي رويكرد راديكالي را به شما نچشانده است؟! پس به كدام دليل منطقي و معقول، بر ضرورت راديكاليسم پاي مي فشاريد و پاره اي از جنبش دانشجويي را به قهقرا هدايت مي كنيد؟!
ه) نقادي صرف
جالب است! در حالي كه انجمن هاي اسلامي، بودجه رسمي مصوب در رديف بودجأ دانشگاه ها دارند؛ ژست «اپوزيسيون» را به خود مي گيرند و خود را «غيررسمي» و به «دور از قدرت» وانمود مي كنند!
اما به هر حال، نقادي صرف و يأس پراكني و نعره زدن، اساساً مطلوب نيست و اثرات ويران گري را به دنبال دارد. وضعيت فعلي تحكيم گوياي اين مطلب است كه «نقد محوري و حاكميت نگاه و مواجهأ سلبي» در تحكيم، به ضعف تحكيم انجاميده و بسياري را از حول خود پراكنده است. دانشجو نمي تواند در هر روز شاهد نعره هاي از سر بي دردي تحكيم و سنگ اندازي هاي غرض ورزانه آن باشد! ناگفته پيداست كه فضاي دانشگاه براي توليد علم و آزادانديشي و خلاقيت، نيازمند محيطي آرام و فارغ از بحث هاي كسالت آور سياست زده و سودجويانه است. تحكيم دروغين به عنوان نماد يك تشكل «غوغا زيست و پرهياهو»، هيچ گاه نقش مثبتي در راستاي حاكميت «منطق و انقلاب و عقلانيت» در فضاي آكادميك ايفا نكرده، بلكه ضربه هاي جبران ناپذير بسياري را در اين رابطه بر پيكر جنبش دانشجويي وارد كرده است.
و) ضعف هاي نظري و فلسفي
اربابان فكري طيف خودخوانده چه كساني هستند؟ جريان سياسي- اجتماعي آنان بر چه مباني نظري استوار است؟ چرا حاضر به مناظره بدون قيد و شرط با ساير تشكل هاي دانشجويي نيستند؟ تئوريسين هاي اصلي اين تشكل غيرقانوني چه كساني هستند؟ گفتمان آنان بر كدام مكتب و مرام استوار است؟
واقعيت اين است كه تحكيم جعلي در دوزخي از «ضعف تئوريك» و «عدم انسجام و هماهنگي فكري» گرفتار گشته و براي پنهان كردن اين رسوايي بزرگ، از شاخه اي به شاخه اي ديگر مي پرد تا ذهن نظاره گر هوشيار را پريشان ساخته و او را در پيچ و خم هاي مغالطات سرگردان سازد. مطالعه نشريات وابسته به آنان، اين ادعا را به خوبي اثبات مي كند و از بناي تئوريك سست و بي پايه تحكيم، پرده برداري مي كند.
ز) دنباله روي از احزاب اصلاح طلب
تحكيم خودخو انده همواره با تأخير فاز، سخنان و ايده هاي روشنفكران و احزاب فرصت طلب را تكرار كرده و در «نقش دنباله دانشجويي احزاب در دانشگاه» عمل نموده است.اينان با وجود آنكه بيش از ساير تشكل هاي دانشجويي، شعار استقلال خواهي و پيوستگي به دانشجويان را سر مي دهد، اما در طول دو دهه گذشته، بندناف خود را به جناح ها و جريان هاي منتقد برون دانشگاهي و عناصر اپوزيسيون گره زده و از اين طريق، «استقلال جنبش دانشجويايي» را مخدوش ساخته اند! فاصله گيري كنوني تحكيم از احزاب اصلاح طلب، عملكرد ناصواب گذشته آن را تطهير نمي سازد، تحكيم، به عمله و عقبه جبهه مشاركت و ملي-مذهبي ها در مراكز دانشگاهي تبديل شده بود.
ح) فقدان عقبه دانشجويي
در حاليكه تحكيم موسوم به طيف علامه، مغرورانه خود را «فراگيرترين تشكل دانشجويي كشور» قلمداد مي كند و خود را «نماينده شاخص جنبش دانشجويي» مي شمارد؛ عملاً درصد ناچيزي از دانشجويان را در زير چتر خويش دارد.
تحكيم دروغين، نه معادل كل جنبش دانشجويي است و نه منطقاً حق دارد به نمايندگي از كليت متكثر جنبش دانشجويي سخن بگويد! «واقعيت كمي» و «كثرت عيني» اين طيف غيرقانوني عبارت است از آن تعداد دانشجوياني كه از برنامه هاي آن همچون تريبون آزاد استقبال مي كنند و ناگفته پيداست كه اين تعداد، پاره اي ناچيزاز جنبش دانشجويي را تشكيل مي دهند. البته تحكيم پوشالي علامه تلاش دارد تا با ورود به مسايل صنفي و دغدغه هاي روزمره دانشجويان، مقبوليتش را گسترش دهد؛ اما سابقه تاريك و مايوس كننده اش مانع از كاميابي آن در اين زمينه شده و خواهد شد. عمر تحكيم نفاق و تمام تشكل هاي راديكال، پر قيل و قال به سر آمده و جنبش دانشجويي، روز به روز بيشتر از چنين رويكردهاي مخربي فاصله مي گيرد.
سخن پاياني
تدوين «استراتژي جديد» هنگامي موثر است كه استراتژي، كاستي و نقايص را برطرف سازد و افقي شايسته پيش روي يك گروه قرار دهد. اما اگر استراتژي در حد «لفاظي» و «فخرفروشي نظري» محدود گردد ونظريه از عمل منقطع شود؛ ديگر استراتژي به كار نخواهد آمد و گرهي را نخواهد گشود. تغيير استراتژي مداوم تحكيم دروغين، دور باطلي است كه فقط به پيچيدگي «بحران تحكيم» مي افزايد و قادر نيست ادامه حيات آن را تسهيل نمايد. قدرت طلبي حريصانه، زياده خواهي مزدورانه و شيطان زدگي تحكيم مانع از آن مي شود كه بتواند دست به آفرينش «ساختار نو» بزند و ازعهده چالش هاي دروني و محيطي برآيد. خردستيزي و خودبرتربيني غصب كنندگان نام تحكيم موجب مي گردد كه در مرحله «تعيين اهداف»، مطالبات آنها مغاير با مطالبات دانشجويان شود و در مرحله «تعيين روش»، سيطره خوي عصيان طلبي و آنارشيسم سبب مي شود تا با گزينش رويكردهاي راديكالي، تحكيم به طور طبيعي در ورطه انزوا و انحلال سقوط كند. گرايش هاي دگماتيستيك تحكيم جعلي اجازه نمي دهد تا آنها به «پلوراليسم تئوريك» تن در دهند و به عنوان مثال بپذيرند كه «دموكراسي خواهي»، تعاريف متعددي دارد كه تلقي تحكيم، تنها يكي از تلقي هاي موجود است كه ارزشي فزون تر از نظر سايرين ندارد و نمي توان آن را فراگير دانست و تعميم بخشيد.
چه مي توان گفت وقتي مدعيان جايگاه تحكيم در پس نقاب «دانشگاه مستقل»، مي خواهند نهادهاي هادي را به حاشيه برانند وجنبش دانشجويي را به سيلاب التقاط و انحراف بيفكنند و منافع كم ارزش سياسي خود را برآورده سازند. آري، دل خوش داشتن به الفاظ، ساده لوحي است. در وراي اين تعابير شيرين، توتاليترهايي، قبضه كردن كليت دانشجويي را در سر مي پرورانند! در حالي كه تحكيم «بيمار» و در بستري از عفونت و آلودگي، با «مرگ» گل آويز است؛ نمي تواند اميدي به هدايت گري جنبش دانشجويي داشته باشد چرا كه از مديريت خويش نيز عاجز بوده و است!
صداقت تحكيم دست نشانده سرويس هاي جاسوسي آمريكا هنگامي آشكار شد كه علي افشاري و اكبر عطري، وطن فروشانه پاي به كنگره آمريكا نهادند و در جمع دشمنان جاني و ديرينه اين ملت، ياوه بافتند و بر عزت ايران و ايراني تاختند و دست ذلت و خواري در پيشگاه اجانب قلدر دراز كردند! دفتر تحكيم، موسوم به علامه سمبل خودفروشي، بيگانه پرستي، وابستگي و رذالت است كه ديگر در منظومه جنبش دانشجويي جايي ندارد! اين تحكيم را «حماقت تحكيميان» مطرود و منزوي ساخته و اكنون، در آستانه «افولي مرگ آميز» است.
¤ عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي
دانشگاه اميركبير

 



از سكولارها تا لائيك ها درنگي بر دلايل مخالفان اسلامي شدن دانشگاه ها

فاطمه اميري زر¤
«اسلامي كردن دانشگاه ها، استفاده ابزاري از دين براي بستن فضاي آكادميك دانشگاه ها»، «قدرت سياسي پشت اسلامي كردن دانشگاه هاست»، «اسلامي شدن دانشگاه هاي زيرنظر مصباح يزدي»، «اسلامي كردن نهاد سكولار!»، «اسلامي كردن دانشگاه ها؛ پروژه مصباح يزدي و حاميانش!، «علوم انساني و نوستالوژي علوم اسلامي» و... از جمله تيترهاي برجسته اي است كه در هفته هاي اخير در مخالفت با «اسلامي شدن دانشگاه ها»، در برخي روزنامه ها، نشريات الكترونيكي، نشريات دانشجويي و حتي گاهي نشريات تخصصي دانشگاهي درج شده است. طرح چنين ديدگاه هايي، كه در قالب عناويني اينچنين تجسم يافته، حاكي از برداشت ناصواب از اسلامي شدن دانشگاه ها و به طور كلي «انقلاب فرهنگي» است. از اين رو در اين نوشتار به تبيين نكاتي پيرامون انقلاب فرهنگي در دانشگاه ها و نيز اسلامي شدن دانشگاه ها مي پردازيم.
اسلامي شدن دانشگاه ها، يكي از اهداف بلندمدت مدنظر در انقلاب فرهنگي محسوب مي شود، اما متأسفانه با وجود گذران سه دهه از آغاز انقلاب فرهنگي، همچنان با اين هدف متعالي، فاصله اي بسيار داريم. مقام معظم رهبري با نكته سنجي و تيزبيني خاص خودشان، چند سال قبل با تأكيد بر ضرورت و فوريت اسلامي شدن دانشگاه ها، اين هدف مغفول انقلاب فرهنگي- و البته انقلاب اسلامي- را مجددا در اذهان زنده كردند، اما اين دغدغه حكيمانه، در قاموس انديشه و عمل مسئولان و دست اندركاران فرهنگي دولت اصلاحات چندان حايز اهميت نبود. با روي كار آمدن دولت نهم، برحسب انتظاري كه مي رفت و با پيگيري برخي از علما و دلسوزان عرصه «علم و دين»، اين بحث مورد توجه ويژه قرارگرفت. اما از آن سو، زمزمه هاي كارشكني ها و مخالفت ها نيز شنيده شد.
بررسي «فرايند اسلامي شدن دانشگاه ها»، «اهداف و ضرورت هاي آن»، «راهكارهاي مطلوب»، «چالش هاي پيش رو» و... فرصتي ديگر و بيشتر- مي طلبد، مسئله اين يادداشت، طرح برخي از دلايل مخالفت ها با طرح مذكور و در حد توان پاسخگويي به آن هاست. اگر بخواهيم دلايل مورد استناد مخالفان اسلامي سازي دانشگاه ها را دسته بندي نماييم، مي توان به چند نكته كلي رسيد:
1- پايه هاي علوم غيرانساني يا مبتني بر «استدلال» و «قواعد منطقي» است (مثل رياضي) و يا مبتني بر «تجربه» و «آزمون» (مثل پزشكي). در علوم انساني مدرن هم براساس مكتب «پوزيتويسم»، سعي بر اين است كه اين علوم نيز به تجربه و آزمون نزديك تر شود. بنابراين، قواعد منطقي يا تجربه و آزمون، اسلامي و غيراسلامي ندارد.
2- بين علم و دين ارتباط موضوعي وجود ندارد، پس دانشگاه اسلامي يا علوم انساني اسلامي و... بي معناست.
3- اسلامي سازي دانشگاه نوعي «ارتجاع» و «عقب گرد» بوده و حاميان آن «قشري گرا» و «انحصارطلب» مي باشند.
نكته اول مربوط به محتواي اسلامي شدن دانشگاه هاست كه تبيين آن نيازمند بحث و بررسي بيشتري است، ولي به صورت مختصر مي توان گفت: اگر چه تجربه، تجربه است و اسلامي و غيراسلامي يا ايراني و آمريكايي ندارد، ولي نتايج تجربه را مي توان در پرتو جهان بيني هاي مختلف، به صورت هاي گوناگون تعبير كرد. برداشتي كه از تجربه مي شود، تماما تجربه نيست و ذهنيت عالم نيز در آن دخيل است. اين امر در مورد قواعد منطقي نيز صدق مي كند. مسئله اين نيست كه كسي دست به تجربه و آزمون يا استدلال منطقي نزند، بحث بر سر اين است كه نگرش وي، مبتني بر جهان بيني توحيدي باشد. به تعبير آيت الله جوادي آملي «تا زماني كه در متون درسي دانشگاه، طبيعت به جاي خلقت خدا تدريس مي شود، اسلامي شدن دانشگاه معنايي ندارد.»1
نكته دوم به ارتباط علم و دين اشاره دارد. صرف نظر از مباحث كلامي زيادي كه در اين زمينه مطرح است، در اينجا فقط به يك شاهد تاريخي اشاره مي كنيم. در اوج شكوفايي تمدن اسلامي (قرن هاي سوم و چهارم هجري) و قبل از پيدايش علوم جديد، علوم طبيعي هم بخشي از فلسفه را شكل مي داد و همراه با الهيات و رياضيات، يك جا عرضه شده و همه در يك چارچوب متافيزيكي درك مي گرديدند. متفكران براي علوم مراتبي قائل بودند كه از «معرفت حسي» آغاز مي شد، «علم استدلالي» و «كشفي» را در برگرفته و به «وحي» ختم مي گرديد. البته امروز مراد از اسلامي كردن دانشگاه ها يا علوم، صرفا اين مقوله نيست، بلكه تأكيد روي اثبات ارتباط علم و دين است و اينكه حتي در نظر برخي انديشمندان، «علم» جزئي از «دين» است. بنابراين بحث جدايي علم و دين، مباني منطقي ضعيفي دارد.
نكته سوم اشاره به «ارتجاع» و «بنيادگرايي» در اسلامي كردن دانشگاه ها دارد. در اين مورد بيان نكاتي ضروري است: اولا بازگشت به سنت ها (ارتجاع، بنيادگرايي و هرچيز ديگر نام بگيرد)، هميشه مذموم نيست. بخش هاي پويا و متعالي سنت هاي گذشته، عاملي سازنده در مسير ترقي حال فرض مي شوند.
البته از اين بحث هم صرف نظر مي كنيم كه دين، «سنت پيشين» محسوب نمي شود تا رجوع به آن ارتجاع باشد. دين حق و الهي -آن هم خاتم اديان توحيدي- زمان و مكان ندارد. دوم، با توجه به مسائل و مشكلات ناشي از مدرنيته، حتي در دنياي غرب نيز كساني كه از بازگشت به سنت هاي پيشين سخن مي گويند، كم نيستند، سوم، در اسلامي شدن دانشگاه ها و علوم انساني، مسأله بازگشتن مطرح نيست. بلكه تأكيد روي كارآمدي دانشگاه ها و ناسازگاري علوم دانشگاهي با ساختارها، بافت ها و نيازهاي جامعه است؛ واقعيتي كه همه برروي آن اجماع دارند. ترديد در درستي «آنچه موجود است»، نه تنها ارتجاع نيست، بلكه مي تواند چراغ راه «آينده» باشد وجود ندارد. مگر غير از اين است كه منشأ همه تحولات علوم جديد را در «شك دكارتي» مي دانند؟ البته در تعاليم ديني ما نيز «شك، مقدمه يقين» توصيف شده است. چرا اين احتمال را ندهيم كه اين «ترديد» در «وضعيت فعلي»، شايد عامل «تحول» در «آينده» باشد؟!
و سرانجام اين كه: مخالفان دانش و دانشگاه اسلامي، بيش از سه طيف نيستند: طيف اول كساني هستند كه اساسا با حضور دين در عرصه هاي زندگي اجتماعي مخالف اند و دين را امري آسماني و قدسي مي دانند كه حيطه و حوزه آن جدا از علم، سياست، فرهنگ و اجتماع است. به جاي غلط مصطلح «سكولار» كه در مورد اين طرز تفكر به كار مي رود، «لائيك» ها بهترين توصيف از اين طيف است (لائيسيته يعني جدايي دين از سياست و اجتماع).
طيف دوم كساني هستند كه از ارتباط علم و دين نگران نيستند، منتها از دين تعريف «عرفي» دارند. در باور اين ها، تا اسلام عرفي نشود، در هيچ حوزه اي نبايد از اسلامي سازي حرف زد و دين عرفي و دنيايي شده است كه مشكل ساز نيست وگرنه دين مانع ترقي است. اين طيف سكولار هستند (سكولاريسم يعني عرفي گرايي).
طيف سوم از مخالفان، دينداراني هستند كه مخالف اسلامي سازي هستند؛ چون درك درستي از اين امر ندارند. اگر امر برايشان روشن شود، دست از مخالفت بر مي دارند. اين ها تصورشان از اسلامي شدن، پرداختن به يك سري ظواهر است، چيزي كه در اولويت هاي اسلامي شدن دانش و دانشگاه در رديف بسيار پاييني قرار دارد.

¤ فعال دانشجويي
پي نوشت ها:
1-عبدالله جوادي آملي، خطبه هاي نمازجمعه قم، 6ارديبهشت 1387

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14