(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 14 مهر 1387 - 5 شوال 1429 - 5 اکتبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19197
 

اهداف دنيا
پناهگاه واقعي انسان
مصونيت از استدراج
حقيقت وحي و چگونگي دريافت آن
آثار ترك زكات در جامعه



اهداف دنيا

قال الامام علي(ع): الدنيا تطلب لثلاثه اشياء الغني، والعز، و الراحه فمن زهد فيها عز، و من قنع استغني و من قل سعيه استراح.
امام علي(ع) فرمود: دنيا و اموال آن، براي سه هدف دنبال مي شود: بي نيازي، عزت و شوكت، آسايش و آسوده بودن. هر كس زاهد باشد؛ عزيز و باشخصيت است هر كه قانع باشد؛ بي نياز و غني گردد. هر كه كمتر خود را در تلاش و زحمت قرار دهد هميشه آسوده و در آسايش است.(1)

1- كتاب الوافي. ج4، ص 402

 



پناهگاه واقعي انسان

امام صادق(ع) از آيات قرآن در مواجهه با برخي معضلات و مشكلات فراروي انسان در چهار مورد تكيه هاي واقعي و دائمي را كه به مقام و مورد خاصي برنمي گردد مشخص و مي فرمايد: در شگفتم براي كسي كه از چهار چيز بيم دارد، چگونه به چهار چيز پناه نمي برد.
1- در شگفتم براي كسي كه ترس بر او غلبه كرده، چگونه به ذكر «حسبناالله و نعم الوكيل» (آل عمران 173) پناه نمي برد.
2- در شگفتم براي كسي كه اندوهگين است، چگونه به ذكر لااله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين» (انبياء - 87) پناه نمي برد.
3- در شگفتم براي كسي كه مورد مكر و حيله واقع شده، چگونه به ذكر «افوض امري الي الله ان الله بصير بالعباد (غافر - 44) پناه نمي برد.
4- در شگفتم براي كسي كه طالب زرق و برق دنيا گشته چگونه به ذكر «ماشاء الله لاقوه الا بالله» (كهف 39) پناه نمي برد.(1)

1- رساله نور علي نور، علامه حسن زاده آملي

 



مصونيت از استدراج

پرسش:
براي اينكه سنت استدراج حيطه نظري و عملي ما را در برنگيرد و بتوانيم در برابر اين پديده مهلك مصون بمانيم چه راهكار هايي را بايد نصب العين و سرلوحه فعاليت هايمان قرار دهيم؟
پاسخ:
به طور طبيعي، پيش گيري از زمينه ها و نشانه هاي پديده استدراج يا مبارزه با آنها انسان را از پيامدهاي سوء آن مصون نگه مي دارد. در اين راستا پنج راهكار اصلي كه از آيات و روايات استدراج استنباط مي شود بايد سرلوحه فعاليت هاي ما در جهت مقابله با اين پديده مهلك قرار گيرد:
1-ايمان و تقوا
اين سنت (استدراج) تنها براي كافران (حج- 44) و مكذبان (اعراف- 182) اجرا مي شود؛ اما مومنان اگر بر ايمان و پرهيزگاري خود پايداري كنند، در خلال سنت آزمايش، مورد محك قرار مي گيرند و ناخالصي ها از وجودشان زدوده مي شود. (آل عمران- 179). اگر مردم باتقوا باشند، نعمت هاي الهي به استدراج آنها نمي انجامد، بلكه زندگيشان را مبارك و آنان را سعادتمند خواهد ساخت. (اعراف - 96) چرا كه التزام به عبوديت الهي و جهت دادن به انديشه، روان و رفتار خويش در مسير شريعت، به انسان نيروي مصونيت از روند خسران و زيان در طول زندگي مي بخشد.
2-سپاس گزاري، نيايش و ذكر خداوند
ياد خدا و آيات الهي (انعام- 44)، سپاسگزاري از نعمت ها (نحل- 55) و نرمش دل و روان (انعام- 43) با دعا و تضرع به درگاه خداوند (اعراف- 94) موجب پيش گيري از ابتلا به سنت استدراج مي شود.
آيات مورد استشهاد در واقع درباره ويژگي هاي مبتلايان به استدراج است كه مي توان آنها را راهكارهايي براي مقابله با استدراج دانست. (آيه 90 سوره انبياء) درباره كساني است كه با دعا و نيايش، از ابتلا به سنت استدراج، به خداوند پناه مي برند. در واقع شكر و سپاس در كنار توبه و استغفار، به افزايش نعمت ها بدون خطر استدراج مي انجامد. (ابراهيم- 7) از اين رو امام صادق(ع) شكر و حمدالهي را به هنگام نعمت، يكي از نشانه هاي ايمني از استدراج مي داند. (الكافي، ج 2، ص 97). امام حسين(ع) نيز نشانه استدراج را غفلت از شكر و سپاس خدا مي شمرد (تحف العقول- ص 246) خداوند از حال مبتلايان به استدراج چنين خبر مي دهد كه هرگاه آنان را در دنيا به كرنش در برابر خدا فرا مي خوانديم از آن روي مي گرداندند (قلم- 42) در آيه اي ديگر به صراحت ياد شده است كه اگر دعا و نيايش آدميان به درگاه خداوند نبود، هيچ گاه آن حضرت بديشان توجهي نمي كرد. (فرقان- 77) از اين رو در روايات براي ايمني از استدراج، به كثرت ياد خدا سفارش شده است (كافي، ج 12 ص 563)
3-تعادل خوف و رجاء
همان گونه كه يأس از رحمت الهي، عملي ناشايست و زيانبار است، اميد افراطي و احساس ايمني از خشم و عذاب الهي نيز انسان را طغيان گر و بي مبالات بار مي آورد و زمينه ابتلا به استدراج را فراهم مي كند. هر كس خود را از مكر خداوند ايمن بداند، قطعاً در مسير خسران و زيان قرار مي گيرد (اعراف-99) به ويژه آن كه آيه مزبور هيچ استثنايي براي اين حكم نياورده است. تنها راه ايمني از مكر و استدراج الهي، محافظت بر حالت متعادل بيم و اميد است. از اين رو امام علي(ع) ابزار اعمال مكر و كيد الهي را اميدواري بيش از اندازه شمرده و افزايش نعمت ها را بدون احساس بيم از گرفتاري به استدراج، زيانبار توصيف كرده است. (تحف العقول، ص 206) يكي از راه هاي حفظ حالت ترس از مكر الهي، پرهيز از كوچك شمردن گناهان به ظاهر كوچك است كه انسان را به تدريج به گناهان بزرگ مي كشاند.
4-تعمق در حوادث دنيا و سنت هاي الهي
بررسي عوامل پيدايش هر يك از حوادث زندگي در چارچوب نظام سنن الهي، انسان را در مسير پندآموزي از آنها و تأثيرپذيري از هدايت هاي الهي، ياري مي رساند، مستدرجان به هنگام گذر از حوادث زندگي، يا آنها را تصادفي مي دانند يا به دليل غافل بودن از خداوند و تنها باتوجه به اسباب طبيعي، به تدبير و چاره گشايي مي پردازند. (الميزان، ج 7، ص 90)
5-مشارطه، مراقبه، محاسبه و معاتبه
آياتي كه ميثاق خداوند با بندگانش براي التزام به ايمان و نيكوكاري را به ايشان گوشزد مي كند (يس- 60) در واقع آدميان را به پذيرش مجدد آن عهدها و تلاش و برنامه ريزي براي تحقق آنها فرا مي خواند. آياتي كه از حضور خداوند در همه جا و لزوم يادآوري مدام وظايف و تعهدات خويش و ضرورت توجه به خدا و معاد ياد مي كنند (انبياء- 49) در واقع به ضرورت نظارت مستمر بر خويشتن توجه داده اند.
آياتي كه به توبه و استغفار فرا مي خوانند، به مرحله باز خورد نتايج اعمال اشاره دارند. از اين روست كه علماي اخلاق براي حركت صعودي در مسير صلاح و ايمني از انحراف و سقوط تدريجي در وادي گمراهي، روندي چهار مرحله اي را توصيه كرده اند. شرط با خويشتن در ضمن يك برنامه جامع براي ترك گناهان و التزام به عبوديت خداوند، مراقبت و نظارت مستمر بر مراحل اجراي اين شرط در طول اجراي برنامه، بررسي نتايج برنامه و ميزان موفقيت و شناخت نقاط ضعف و قوت در پايان برنامه براي تدوين برنامه اي كامل تر در دوره اي جديد و عقاب و جريمه كردن خود در صورت مخالفت با شرط ياد شده است. بدين ترتيب روند استدراج كاملا معكوس مي گردد و حركت نزولي به سير صعودي مي انجامد.

 



حقيقت وحي و چگونگي دريافت آن

سيدمحمدحسن جواهري
«وحي» و مباحث مرتبط با آن امروزه يكي از شاخصه هاي مهم دانش «علوم قرآن» به شمار مي رود. درباره وحي پژوهش هاي بسياري چه در محدوده متون اسلامي و چه تطبيقي تحقق پذيرفته و موضوع هايي چون وحياني بودن الفاظ قرآن، صيانت و چگونگي انتقال، القاء و دريافت وحي، حقيقت وحي، امكان وحي، منبع وحي و... مورد كاوش قرار گرفته است. در اين ميان، دو موضوع «وحياني بودن الفاظ قرآن» و «صيانت پيامبر(ص) در دريافت وحي» از جايگاه ويژه اي برخوردارند؛ زيرا مسائلي صرفاً نظري و علمي نيستند، بلكه در اعتقاد و باور مخاطبان قرآن نقش محوري ايفا مي كنند؛ علاوه اين كه، اين دو از گذشته هاي دور روزنه اي براي مخالفان، منافقان و شكاكان به شمار مي رفته تا شبهات خويش را براي ايجاد تشويش در ذهن هاي مؤمنان و خدشه نمودن در اركان استوار و پايدار معارف قرآن، القا كنند و فضاي ناسالمي را نتيجه بگيرند؛ از اين رو، نگارنده در اين مقال اين دو موضوع را مورد توجه قرار داده و به فراخور مجال اندك، آن را كاويده است. مطلب را باهم ازنظر مي گذرانيم:
¤ ¤ ¤
وحياني بودن الفاظ قرآن
زركشي در كتاب البرهان في علوم القرآن (بدرالدين زركشي، دارالمعرفه، بيروت، ط الثانيه، 1415هـ، ج1، ص291) سه قول را از سمرقندي درباره كيفيت وحي قرآن در فرود آمدن آن نقل كرده است: قول نخست، گفته كساني است كه لفظ و معنا را از جانب خدا مي دانند كه قول مشهور و صائب نيز همين است. قول دوم، بر اين باور است كه جبرئيل تنها معاني قرآن را بر قلب پيامبر (ص) فرود آورده «نزل به الروح الامين ¤ علي قلبك...» (شعرا 194و 193) و پيامبر (ص) آن ها را در قالب الفاظ عربي عرضه داشته است. قول سوم، از آن كساني است كه معتقدند معاني قرآن بر جبرئيل فرود آمده و وي آنها را در قالب الفاظ عربي بر پيامبر القا كرده است.1 اما آنچه بررسي هاي درون و برون قرآني ما را به آن رهنمون مي شود، بر خلاف قول دوم و سوم است. دلايل و شواهد متعدد عقلي و نقلي به خوبي اثبات مي كند كه همه آيات قرآن به صورت لفظ و معنا فرود آمده اند و هيچ كس جز خداي متعال در ساختارهاي لفظاني آن دخالتي هرچند اندك نداشته است. دلايل و شواهد ياد شده به قرار ذيل است:
الف- امكان آن و عدم مانع: وحياني بودن الفاظ قرآن امكان وقوعي داشته و هيچ مانع عقلي و نقلي بر سر راه آن وجود ندارد؛ البته- چنان كه پيش تر نيز اشاره شد- برخي خواسته اند با استناد به آياتي چون «فانه نزله علي قلبك» (بقره97) و «نزل به الروح الامين ¤ علي قلبك...» جنبه وحياني بودن الفاظ را انكار كنند، ولي چنين برداشتي از آيات ياد شده مردود مي باشد؛ زيرا مقصود از قلب، شخصيت دروني، حقيقي و روحاني پيامبر گرامي اسلام(ص) و شيوه و چگونگي دريافت وحي است؛ چرا كه انتقال پيام وحياني به گونه معمول رخ نمي دهد تا با حس ظاهري دريافت شود، بلكه دستگاه و گيرنده مناسب خويش را مي طلبد؛ گيرنده اي كه بتواند به طور كامل و دقيق پيام وحي را دريافت كند.
ب- ابعادي از اعجاز بياني: قرآن از جمله دلايل استواري به شمار مي رود كه مي تواند وحياني بودن الفاظ و ساختارهاي لفظي قرآن را به اثبات رساند.2 تحدي قرآن نيز مهر تأييدي بر آن است. قرآن همگان را به هماوردي مي طلبد و با صراحت اعلان مي كند كه هيچ كس را ياراي هماوردي در اين وادي نيست. براي عرب جاهلي زمان پيامبر(ص) و سخن سنجان و شاعراني كه به خوبي با نقاط قوت و ضعف كلام عرب آشنا بودند، فهميدن معناي ظاهري بيشتر آيات قرآن، به ويژه آيات سوره هاي كوتاه آسان بوده است؛ بنابراين، تحدي در درجه اول بياني مي باشد. آنان حتي اگر مفهوم آيات قرآن را در الفاظي هم پايه مي ريختند و عرضه مي داشتند، باز هم درصدي از پيروزي را براي خود ثبت مي كردند و دراين فرض، خداي متعال مي بايست قيد معنايي بودن و يا لفظاني و معنايي بودن جنبه تحدي را آشكارا بيان مي كرد، ولي از يك سو تحدي مطلق است و از سوي ديگر، ناتواني سخن دانان اديب در جهت آوردن الفاظي مشابه آيات قرآن به اثبات رسيده است: «فان لم تفعلو و لن تفعلوا فاتقوا النار التي وقودها الناس و الحجاره اعدت للكافرين» (بقره 24)
از اين گذشته، مقايسه سبك بياني و شيوه تركيب كلمات و جملات در سخنان پيامبراكرم (ص) با بيان معجز قرآني به خوبي نمايانگر دوگانگي در سبك است. اين مطلب را كارشناسان سخن سنج و زبان شناسان خبره عرب جاهلي و شاعران و سخنوران نامي نيز به خوبي درك مي كردند؛ زيرا اگر جز اين بود، قرآن را قاطعانه به خود وي منسوب مي كردند و از خطر آن مي رستند و در واقع، آن را دست مايه سرزنش و انكار آيين اسلام قرار مي دادند، درحالي كه نشاني از اين مسئله در گزاره هاي تاريخي يافت نمي شود.
اين مطلب با دقت در سخنان نقل شده از برخي كارشناسان مسلم عرب جاهلي، به خوبي روشن مي شود؛ براي مثال، وليدبن مغيره مخزومي كه او را ريحانه و حكيم عرب مي خواندند، پس از شنيدن آياتي از قرآن چنين قضاوت كرد: «يا عجبا لما يقول ابن ابي كبشه، قوالله ما هو بشعر و لاسحر و لابهذي جنون و ان قوله لمن الله؛ جدا جاي تعجب است از آنچه محمد (ص) مي گويد! به خدا قسم آن چه مي گويد نه شعر است و نه سحر و نه از روي جنون، بلكه كلامش از جانب خداست.»3
ج- كاربرد تعبيرهايي از «قول»، «قرائت» و «تلاوت» درباره قرآن به لفظاني بودن آن دلالت دارد. آياتي مانند «انه لقول فصل!» (طارق13.) اين (قرآن) سخني است كه حق و باطل را جدا مي كند.» «انا سنلقي عليك قولا ثقيلا» (مزمل 5) زيرا ما به زودي سخني سنگين بر تو القا خواهيم كرد.» «انه لقول رسول كريم» (تكوير 19) اين (قرآن) كلام فرستاده بزرگواري (جبرئيل امين) است. 4 «فاذا قرأت القرآن...» (نحل 98) «ذالك نتلوه عليك من الايت والذكر الحكيم» (آل عمران 58) اينها را كه برتو خوانديم، از نشانه ها (ي حقانيت تو) و يادآوري حكيمانه است.» «ورتل القرءان ترتيلا» (مزمل 4) و قرآن را با دقت و تامل بخوان.»
قرائت از نظر لغت، بازگوكردن عبارت و الفاظي است كه ديگري تنظيم كرده باشد، و اگر الفاظ و عبارات از خود او باشد، واژه قرائت به كار نمي رود.
«تلاوت» نيز چنين است؛ از اين رو، فقيهان گفته اند قرائت حكايت لفظ است درمقابل تكلم كه حكايت معناست؛ درست مانند شعر كه اگر في البداهه بسرايد، به آن انشا گويند و اگر شعري كه پيشتر گفته و از ديگري باشد، بخواند. انشاد مي نامند.
د- برخي آيات نيز بر وحياني بودن الفاظ قرآن دلالت دارند؛ براي مثال، آيات 16و 18 سوره قيامت گوياي اين مطلب است: «لاتحريك به لسانك لتعجل به ¤ ان علينا جمعه و قرءانه ¤فاذا قرانه فاتبع قرءانه؛ زبان خود را (هنگام نزول قرآن) بدان حركت مده كه به خواندن آن شتاب كني؛ به يقين جمع كردن و خواندن آن برعهده ماست، پس چون آن را خوانديم، از قرائت آن پيروي كن.»
تعبير «قرانه» و «فاذا قراناه فاتبع قرءانه» جز با تصور وحياني بودن الفاظ آيات قابل توجيه نيست؛ زيرا گر بر فرض معناي آيات بر پيامبر (ص) نازل شده باشد، چگونه خواندن آن برعهده خدا خواهدبود؟ گذشته از اين، قراين ديگري نيز بر اين مطلب دلالت دارد. نخست اين كه چگونه پيامبر (ص) قبل از اين كه معناي آيات بر او القا و سوره تمام شود، تبديل كردن آنها را به الفاظ آغاز مي كند! به ديگر سخن توانايي پيامبر (ص) دراين حد نيست كه بتواند طراحي چگونگي الفاظ آيات را قبل از تمام شدن وحي، آغاز كند. مگر آن كه معجزه اي در كار باشد؛ يعني خداي متعال زبان او را به الفاظ قرآن باز كند كه اين فرض نيز با «لاتحرك به لسانك» قابل جمع نيست. افزون بر همه اين ها شأن نزول نقل شده براي آيه نيز از لفظاني بودن وحي حكايت دارد (ر.ك. مجمع البيان و الدر المنثور و... ذيل آيه).
صيانت پيامبر (ص) در دريافت وحي
قرآن كريم به دلايل متعدد عقلي و نقلي درهمه مراحل انتقال، دريافت و تبليغ از هرگونه تحريف و تغيير مصون بوده است. دلايل ياد شده به اختصار به شرح ذيل است:
الف- حضوري بودن تلقي وحي: يكي از دلايل استوار بر صيانت وحي در تلقي و دريافت پيامبر (ص) حضوري بودن اين القاست و يكي از ويژگي-هاي دريافت حضوري، راه نداشتن هرگونه احتمال خطا و اشتباه درآن است، زيرا خطا در دو مورد ممكن است رخ دهد: انديشه و محسوسات وحال آن كه درك حضوري ساحتي جدا دارد.
توضيح اين كه: در علم حضوري، بين علم، عالم و معلوم تعدد و تغيري وجود ندارد و به ديگر سخن، معلوم ]درك شونده[ با وجود عيني خود و بدون هيچ واسطه-اي نزد عالم (درك كننده) موجود و حاضر است؛ مانند احساس درد، تشنگي، خستگي و مانند اين ها؛ بنابر اين، نمي توان از تطابق علم با معلوم پرسيد؛ زيرا علم در علم حضوري عين معلوم است. (6)
القاي وحي، درگونه القاي با واسطه (جبرئيل يا غير او كه البته درمورد قرآن واسطه تنها جبرئيل است) نيز حضوري است؛ چنان كه خداي متعال مي فرمايد:«قل من كان عدوا لجبريل فانه نزله علي قلبك باذن الله...(بقره 97)
دراين جا لازم است به نكته اي مهم كه بستر اصلي آن زبان شناسي است، اشاره شود و آن تفاوت لفظ، قرائت ونوشتار است.برخي «زبان» را با «نمودهاي صوتي» آن اشتباه مي گيرند. زبان يكي از توانايي هاي ذهن انسان است كه نمودهايي متعدد دارد و يكي از نمودها و نشانه هاي مستقيم آن سخن گفتن و قرائت است، و درپي آن و به طور غيرمستقيم «نوشتار» را نيز مي توان از نشانه هاي آن بشمار آورد؛ براي مثال؛ما وقتي مسمايي را به كمك لفظ در ذهن خود حاضر مي كنيم، آن را به ياري دستگاه صوتي تلفظ مي نماييم؛ يعني به دنياي نمود آوايي زبان منتقل مي شويم و سپس براساس آواها و گفتارهايمان، مفهوم مورد نظر خود را با كمك خط به نوشتار تبديل مي كنيم.
فردينان دوسوسور مي گويد:« وقتي دو نفر با يكديگر به گفتگو مي نشينند، نخست درمغز يكي از آن دو «حقايق ذهني» و«مفاهيم» (Concept) حاضر مي شوند. اين مفاهيم با صورت هاي صوتي (Form) كه نماينده اصوات زباني هستند و براي آن مفاهيم به كار مي روند، ارتباط دارند. هر مفهومي در مغز تصور صوتي مربوطه را برمي انگيزد. اين پديده كه كاملا جنبه رواني دارد، خود يك فرآيند يا جريان فيزيولوژيكي را نيز به دنبال دارد. مغز تكانه مرتبط به آن تصور صوتي را به اندام هاي ايجاد كننده اصوات مي فرستد و به دنبال آن، امواج صوتي از دهان گوينده به گوش شنونده مي رسد.» (مقدمات زبان شناسي، دكتر مهري باقري، ص 34، نشر قطره،چ چهارم، 1380ش.)
حال درحوزه قرآن، الفاظ آن از جانب پروردگار به زبان عربي مبين نازل شده و پيامبر (ص) كه خود افصح عرب است، آن الفاظ را كه به قلب او القا شده به شكل آوايي در آورده است؛ يعني الفاظ آيات را قرائت كرده است و سپس كاتبان وحي براساس قرائت پيامبر (ص) آن ها را به كمك خط به شكل مكتوب در آورده اند.
يادآور مي شويم كه الفاظ قرآن ممكن است به هر دو شكل فرود آمده باشد؛ يعني هم به طور مستقيم و هم به واسطه فرشته (چنان كه نظريه دو نزولي بودن قرآن بر اين گفته منطبق و يا به آن بسيار نزديك است.)
ب-قاعده لطف: قاعده لطف نيز راهي عقلي در اثبات نفوذ ناپذيري وحي از القائات شياطين و حفظ پيامبر (ص) از خطا در دريافت و تبليغ وحي است. قاعده لطف را مي توان اين گونه باز گفت كه پيامبران،رسولان پروردگارند و پروردگار متعال براي امر مهم نبوت و تبليغ، كساني را برمي گزيند كه در خلق و خلق كامل و مردم از معاشرت با آنها خشنود باشند و به سخنان آنها اطمينان كنند.پيامبر گرامي اسلام (ص) نمود كاملي از چنين شخصيتي بوده و به استناد تاريخ، پيش ازرسالت به «محمد امين» شهرت داشته است و اين خود اطمينان مردم را در اعتماد به سخنان او جلب مي كرد؛ بنابراين، هر گونه خطا از سوي پيامبر (ص) و خدشه در عصمت او در مقام دريافت، حفظ و تبليغ وحي، نقض غرض و خلاف حكمت الهي مي باشد.
ج- ضمانت الهي: يكي از مهم ترين دلايل عصمت پيامبر گرامي اسلام (ص) ضمانت الهي درحفظ وحي (در همه مراحل دريافت، حفظ و تبليغ) و عصمت پيامبر (ص) است.
آيات ذيل از جمله آياتي است كه بدون نياز به هيچ شرحي بيان گر اين موضوع است:
1-«انا نحن نزلنا الذكروانا له لحافظون»؛ (حجر9) بي تر ديد ما اين قرآن را به تدريج نازل كرده ايم و قطعاً نگهبان آن خواهيم بود.»
2-«و ما ينطق عن الهوي»¤ ان هو الا وحي يوحي؛
(نجم 4و 3) و از سرهوس سخن نمي گويد؛ آنچه مي گويد؛ چيزي جز وحي كه بر او نازل شده، نيست.»
3-«لاتحرك به لسانك لتعجل به¤ ان علينا جمعه و قرء انه... (قيامت 19-16)
زبانت را به خاطر عجله براي خواندن آن ]قرآن[ حركت مده ]براساس تفسيري از آيه[؛ چرا كه جمع كردن و خواندن آن برعهده ماست؛ پس هرگاه آن را خوانديم، از خواندن آن پيروي كن؛ سپس بيان ]و توضيح[ آن ]نيز[ برعهده ماست.»
4. «ولو تقول علينا بعض الاقاويل¤ لاخذنا منه باليمين¤ ثم لقطعنا منه الوتين؛ (حاقه 46-44) اگر او سخني دروغ بر ما مي بست] كه البته چنين اتفاقي هرگز رخ نمي دهد (با توجه به معناي «لو»)[ ما او را به قدرت مي گرفتيم؛ سپس رگ قلبش را قطع مي كرديم.»
5. «عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احدا¤ الا من ارتضي من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا¤ ليعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم و احاط بما لديهم و احصي كل شيء عددا؛ (جن 28-26) داناي غيب او است و كسي را بر غيب خود آگاه نمي كند مگر رسولاني كه آنان را برگزيده است، و نگهباناني از پيش رو و پشت سر براي آن ها برخواهد گماشت تا معلوم بدارد كه پيام هاي پروردگار خود را رسانيده اند و ] خدا[ بدانچه نزد آن هاست، احاطه دارد و همه چيز را احصا ]و عدد آن ها را شمارش[ كرده است.»
6. «ان عبادي ليس لك عليهم سلطان و كفي بربك وكيلا؛(اسراء 65) ]خطاب به ابليس: اما بدان[ تو هرگز سلطه اي بر بندگان من نخواهي يافت]وآنان هيچگاه در دام تو گرفتار نمي شوند[؛ همين قدر كافي است كه پروردگارت حافظ آنها باشد.» 8
د- اجماع و اتفاق مسلمانان: همه مسلمانان از صدر اسلام تاكنون بر سر اين مسئله (نفوذ ناپذيري وحي) اتفاق نظر دارند، مگر شمار اندكي از معاندان غرض ورز و گروهي غير مسلمان كه با تفكر مسلمانان ناآشنايند.
هـ- برخي ارائه معجزه از سوي پيامبران را دليلي بر عصمت آن ها مي دانند؛ زيرا معجزه راهي براي تاييد پيامبر از سوي خداست و در صورتي كه پيامبر در دريافت و تبليغ دچار سهو و خطاي عمدي و غير عمدي شود، اين در واقع فرو انداختن مخاطبان به خطا و نقض غرض و با حكمت الهي ناسازگار است؛ اما روشن است كه اين استدلال چندان جداي از قاعده لطف پيش گفته نيست، هر چند راه رسيدن به نتيجه متفاوت باشد. 9
مركز فرهنگ و معارف قرآن

پي نوشت ها :
1- معناي متن، نصر حامد ابوزيد، ترجمه مرتضي كريمي نيا، ص 92-.100
2- روشن است كه اين استدلال براساس قول راجح كساني است كه به اعجاز بياني قرآن قائل اند؛ زيرا اگر الفاظ قرآن ساخته و پرداخته خود پيامبر (ص) مي بود، به طور طبيعي نمي بايست از شگفتي و برجستگي خاصي برخوردار باشد. قضاوت كارشناسان جاهلي نيز اين مطلب را تاييد مي كند؛ زيرا ديدگاه آنان درباره سخنان شخص پيامبر (ص) و حتي احاديث قدسي نسبت به آيات قرآن بسيار متفاوت و نشان دهنده درك عميق آنان از شگفتي هاي اعجازگونه قرآن است كه در سخنان آنان انعكاس دارد.
3- الالهيات علي هدي الكتاب والسنه و العقل ، ج 2، ص 248-.249
4- الميزان في تفسير القرآن، ج 20، ص .219
5- علوم قرآني، محمد هادي معرفت، ص .58
6- آموزش فلسفه، محمد تقي مصباح يزدي، ج 1، ص 172-.175
7- كشف المراد في شرح تجريدالاعتقاد، علامه حلي ، ص 349-.350
8- آيات 42 سوره فصلت و 6 سوره اعلي و ...
9- الميزان في تفسير القرآن، سيد محمد حسين طباطبايي، ج 2، ص .136

 



آثار ترك زكات در جامعه

رضا شريفي
نويسنده در اين نوشتار مي كوشد تا با بيان تحليل قرآن از آثار و پيامدهاي ترك پرداخت زكات و تعطيل آن از سوي مردم و دولت اسلامي، هشدارها و انذارهاي قرآن را به گوش همگان برساند و از عذاب و مشكلاتي كه از ناحيه ترك آن بر سر جامعه اسلامي مي آيد پرهيز دهد. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.

اهميت زكات
زكات مال كه يكي از واجبات دين اسلام و اركان مهم آن است يكي از مهم ترين ابزارهاي تعديل اقتصادي و توزيع ثروت براساس اصول عدالت مي باشد. جامعه اي كه براساس پرداخت حقوق مالي قوام يابد از هر لحاظ در امنيت و آسايش قرار مي گيرد و شكوفايي و پيشرفت نصيب آن مي شود. بر اين اساس مي بايست پرداخت زكات به عنوان يكي از واجبات از سوي دولت اسلامي مورد توجه و تأكيد قرار گيرد و از كوتاهي در پرداخت آن با تشويق و ترغيب و حتي انذار مردم از پيامدهاي زيانبار دنيوي و اخروي فرهنگ سازي انجام گرفته و مردم را به اشكال مختلف بر عمل بدان ترغيب نمايد.
در حال حاضر به نظر مي رسد كه كم ترين توجه به اين واجب از سوي دولت اسلامي و مردم مي شود و به گونه اي جزو احكام و قوانيني است كه تعطيل شده است. هرچند در ساليان اخير برخي از دلسوزان با تبليغ و تشويق مردم توانستند گام هايي در احياي اين واجب شرعي بردارند ولي هنوز در آغاز راه است و نيازمند توجه و اهتمام خاص همگاني است تا مردم آن را همانند نماز و روزه مورد توجه و عمل قرار دهند و از آن غافل نشوند.
زكات راهي براي تطهير و شكوفايي و رشد جامعه
زكات كه از ماده زكو يا زكي گرفته شده در اصل به معناي رشد و زيادت و افزايش است. (معجم مقاييس اللغه ج3 ص17) اين واژه به معناي طهارت، رشد، بركت و مدح نيز آمده است. (لسان العرب ج6 ص65)
وقتي از زكات مال سخن به ميان مي آيد به معنا و مفهوم تطهير آن مراد مي باشد (مجمع البيان ج1 و 2 ص 212) ولي در اصطلاح شرعي براي حقي است كه در مال واجب است و در وجوب آن نصاب به عنوان شرط اصلي معتبر است. (جواهر الكلام ج15 ص2)
راغب اصفهاني از انديشمندان و زبان شناسان برجسته ادبيات عرب و فرهنگ قرآن درباره علل ناميدن حق مالي به عنوان زكات بر اين باور است كه علت ناميدن جنس مالي به زكات بدين سبب است كه دهنده آن به بركت در مال خود يا پاك كردن نفس و جان خويش از گناه و تطهير و تزكيه آن يا حتي هر دو اميد دارد. (مفردات ص318)
بر اين اساس هركس يا جامعه اي بخواهد به تزكيه نفس و تعالي و رشد اجتماعي شخصيت هاي جامعه بپردازد و يا مال و ثروت شخصي يا عمومي را افزايش دهد و جامعه را به شكوفايي و رشد سوق دهد مي بايست به زكات به عنوان يكي از مهم ترين ابزارهاي دست يابي به اين هدف و مقصود توجه كند و از پرداخت آن كوتاهي نورزد.
وقتي از پرداخت زكات در آيات سخن به ميان مي آيد مقصود و مراد آن است كه بخشي از مال معين و مقدار مشخص شده از برخي از اموال كه خداوند و پيامبر(ص) بيان كرده است را از مال خويش خارج كند و آن را در اختيار دولت اسلامي قرار دهد تا در مصارفي كه خداوند و پيامبر(ص) بيان كرده است هزينه و صرف كنند.
در اهميت زكات همين بس كه از آن به خيري ياد شده است كه خروج آن از دست آدمي موجب بقاي آن در نزد خداوند مي گردد و در روز حاجت و نياز خداوند به عنوان امين قوي به وي بازگردانده و بلكه به چند برابر آن را تحويل وي مي دهد. (بقره آيه 110 و مزمل آيه 20)
براي اين كه از اهميت و نقش زكات در زندگي دنيوي و اخروي و هم چنين مادي و معنوي آگاه شويم نخست به برخي از آثار آن بطور گذرا اشاره مي شود تا بر اساس آن و نيز بيان آثار و تبعات سوء عدم پرداخت زكات نقش آن در زندگي و حيات انساني به خوبي نمايان گردد.
آثار پرداخت زكات
خداوند در آيه 277 سوره بقره پرداخت زكات را مايه آرامش دروني شخص مي شمارد و بيان مي كند كه هر كسي كه بخواهد از حزن و اندوه رهايي و به آرامش دست يابد و ترس و خوف را از زندگي خويش دور سازد مي بايست به زكات به عنوان عامل ايجادي آرامش و امنيت توجه كند.
از ديگر آثار فردي مي توان به دست يابي شخص به تطهير نفس و پالايش روح از آلودگي ها (توبه آيه 103 و مجادله آيه 12) و تحقق صبر و شكيبايي در انسان (بقره آيات 109 و 110) و عاقبت به خيري (حج آيه 41) و نجات از گمراهي (مائده آيه 12) و بهره مندي از ولايت خداوند (حج آيه 78) و هدايت خاص (توبه آيه 18) و مصونيت از عذاب دنيوي و اخروي (بقره آيات 43 و 48 و 177 و ليل آيات 14 تا 18) و بهره مندي از مغفرت خداوند و تكفير گناهان و آثار و پيامدهاي مخرب و زيانبار آن (بقره آيات 271 و مائده آيه 12) و هم چنين قرار گرفتن در رشد و بالندگي و كمال (توبه آيه 103) و دست يابي به رحمت خداوندي (اعراف آيه 156 و توبه 5 و 7) و فضل وي (نور آيات 37 و 38) و در حقيقت رستگاري و خوشبختي دايمي و هميشگي (اعراف آيه 56 و 157) اشاره كرد.
البته خداوند در آيه 5 و نيز 11 سوره توبه شرط پذيرش اسلام و ايمان را پرداخت زكات برمي شمارد كه بيانگر آن است كه يكي از مؤلفه ها و عناصر تحقق اسلام و ايمان پرداخت زكات در كنار نماز و ايمان به توحيد و رسالت و امامت و مانند آن است.
چنان كه هر كسي بخواهد رضايت و خشنود خداوندي را به سوي خود جلب و جذب كند مي بايست از پرداخت زكات به عنوان ابزار و وسيله مطمئن سود ببرد (توبه آيات 71 و 72)
از آثار ديگري كه به شخص و جامعه ايماني و عامل به زكات مي رسد مي توان به قوام و سامان يابي جامعه و امور اجتماعي آن از راه پرداخت زكات اشاره كرد كه خداوند در آيه 4 و 5 سوره بينه به آن توجه مي دهد.
علامه طباطبايي در ذيل آيات مي نويسد كه بنا بر قولي مقصود از دين القيمه همان احكام و دستورهايي است كه پيامبر(ص) آورده و آن ها حافظ مصالح جامعه انساني مي باشد. (الميزان ج20 ص480) بر اين اساس مي توان گفت هر جامعه اي اگر بخواهد به قوام و پايداري و استواري دست يابد مي بايست براساس قوانين و احكامي عمل كند كه خدا و رسول به عنوان شريعت بيان كرده اند كه از جمله مهم ترين آن ها پرداخت زكات است كه به صراحت در آيه 5 سوره بينه بيان شده است.
اصولا شكوفايي و رشد جامعه مبتني بر ايجاد انسجام و همدلي و تعاون اجتماعي است كه يكي از ابزارها و وسايل ايجادي چنين حالتي در جامعه پرداخت زكات و ديگر حقوق مالي است كه افزون بر ايجاد بركت در مال و ثروت شخصي و جمعي موجب انسجام و همدلي مردم آن جامعه مي شود. از اين روست كه خداوند در آيه 11 سوره توبه بيان مي كند كه پرداخت زكات از جمله علل و عوامل حصول اخوت و برادري ديني در ميان افراد يك جامعه و انسجام بخشي و همدلي در ميان ايشان است.
جامعه اي كه برخوردار از وحدت و انسجام برخاسته از اخوت و برادري ديني باشد به آساني در مسير شكوفايي و بالندگي قرار مي گيرد؛ زيرا هر يك از افراد آن در حكم يار و ياور ديگري است كه قوام و استواري را به جامعه مي بخشد و تلاش ها و كوشش ها را در كنار سرمايه ها و ثروت جهت بخشي مي كند و موجبات وحدت رويه و هدف را فراهم مي آورد.
شگفت اين كه خداوند در آيه 177 سوره بقره قرار گرفتن شخص و يا جامعه را در جرگه ابرار منوط به پرداخت زكات مي شمارد. در سوره انسان كه به ايثارگري خانواده علوي(ع) اشاره دارد و آنان را به سبب ايثارگري به اسير و فقير و مسكين مي ستايد مساله كمك هاي مالي به اين سه دسته به عنوان محور قرار گرفتن آنان در ابرار بيان مي شود كه خود اين مساله روشن مي سازد كه چگونه انسان با كمك هاي مالي خويش مي تواند به مقام ابرار درآيد.
خداوند در آيات 37 و 38 سوره نور پرداخت زكات را از علل و عواملي برمي شمارد كه زمينه بهره مندي انسان را از روزي فراوان و بي حساب به دنبال دارد. براين اساس اگر جامعه اي بخواهد به شكوفايي اقتصادي و آسايش مادي برسد مي بايست از پرداخت زكات به عنوان مهم ترين ابزار دست يابي چشم پوشي نكند.
آثار ترك زكات
نخستين اثري كه خداوند براي ترك و پرداخت زكات بيان مي كند عدم قبولي ايمان و اسلام شخص است. (توبه آيات 5 و 11) بنابراين كسي كه حاضر به پرداخت واجبات مالي نيست نمي توان وي را مسلمان ناميد و اسلام جز لقلقه زبان وي نيست. اين گونه است كه در برخي از روايات زكات در كنار نماز و حج و جهاد و ولايت به عنوان ستون و اركان اصلي دين اسلام معرفي شده است.
از آثار ديگري كه براي ترك زكات و عمل نكردن به اين واجب در آيه 103 سوره توبه بيان شده آلودگي روحي و محروميت از طهارت روحاني شخص است. بنابراين ترك كننده زكات نمي بايست اميد داشته باشد كه روح و روان وي با ترك زكات تطهير مي شود و مي تواند در مسير انسانيت گام بردارد؛ زيرا با آلودگي شخص به گناه ترك پرداخت حقوق مالي به صورت كامل روح و روان وي آلوده مي گردد و با برخورد با هر چيزي آلوده تر مي شود.
ترك زكات موجب مي شود كه انسان از رشد و تزكيه نفس دور شود و نتواند در مسير كمالي شخصيت سالم گام بردارد و از درون و بيرون ازنظر شخصيت فردي و اجتماعي دچار بحران مي شود و از اعتدال و تعادل شخصيتي خارج مي گردد. (همان) اين گونه است كه شخص از هدايت خاص الهي محروم مي شود و با آن كه به اسلام و آموزه هاي آن نزديك شده است ولي نمي تواند از آن بهره مند گردد و با ترك زكات خود را نسبت به آنها بي تاثير كرده است. از اين روست كه خداوند به صراحت درآيات 57 تا 80 سوره توبه ترك زكات را عامل محروميت انسان ازهدايت خاص بر مي شمارد و در آيات 75 تا 77 يكي ازعوامل رسوخ نفاق در وجود آدمي را ترك آن دانسته و به مسلمانان هشدار مي دهد كه با ترك زكات خود را گرفتار نفاق نسازند كه بسيار بدفرجام تر براي انسان نسبت به كفر است.
اين گونه است كه شخص با خودداري از پرداخت زكات در زمره بدترين مردمان قرار مي گيرد و نفرت و بيزاري از وي ازسوي خداوند به طور رسمي اعلام مي شود. (بينه آيات 1تا 6)
به سخن ديگرترك زكات خود نشانه اي بارز از كفر شخص نسبت به خدا و آموزه هاي اوست، زيرا از نظر قرآن و اسلام براي اسلام شخص نشانه هايي است كه يكي از مهم ترين آن ها پرداخت حقوق و واجبات مالي به ديگران است كه حق ايشان درمال آنان قرار داده شده است. آيات بسياري به اين مطلب اشاره مي كند و تبيين مي شود كه چگونه مي توان مسلمان را از كافر با پرداخت و يا عدم پرداخت زكات باز شناخت (مائده آيه 12 و نيز توبه آيات 5 تا 11 و نيز آيات 74 تا 80 و فصلت آيه 6 و 7)
از ديگر آثار و تبعات زيانبار ترك پرداخت زكات، مي توان به گسترش فسق و فجور در جامعه اشاره كرد؛ زيرا با ترك پرداخت واجبات مالي جامعه با بحران مواجه مي شود و زمينه گسترش بزه و دزدي و تجاوز فراهم مي شود. اين مساله هم موجب مي شود كه شخص تارك نيز به عنوان فاسق شناخته و معرفي شود؛ زيرا آشكار ترك انفاق و واجب كرده هركسي كه ترك واجب به شكل علني نمايد از زمره فاسقان است (توبه آيات 75 تا 80) و اين كه موجب مي شود تا مردم فقير دچار بحران شوند و بزه و فسق درميان آنان تشديد و تقويت گردد.
چنين اشخاصي كه فسق و فجور آشكار با ترك زكات انجام مي دهند به سبب قرارگرفتن در جرگه فاسقان و منافقان از آمرزش و مغفرت الهي محروم مي شوند (توبه آيات 75 تا 80) و اين گونه مي شود كه هر گونه بلايي بر سر ايشان خروار مي شود و دعا و نيايش هاي آنان مستجاب نمي شود و تاثير ندارد.
ريشه هاي عدم پرداخت زكات
ريشه ترك پرداخت زكات را مي بايست در بخل (توبه آيات 75 تا 77) كوته فكري (آل عمران آيه 180) و بينش غلط ايشان درباره خير و شر (آل عمران آيه 180) و دنيا طلبي و غوطه ور شدن در تجارت و داد و ستدها و نترسيدن از آخرت (نور آيه 37) دانست.
البته دراين ميان نمي توان از نقش غير سازنده دولت و حكومت نيز غافل ماند؛ ازاين روست كه خداوند در آيه 41سوره حج تعطيلي فريضه زكات از سوي جامعه مومنان را متوجه دولت مي كند و فقدان حاكم و حكومت صالح را يكي از علل و عوامل ترك اين فريضه و واجب اجتماعي مي شمارد كه موجبات قوام و استواري جامعه است و دولت به عنوان نهاد مسئول از حفظ قوام اجتماعي لازم است دراين مساله برنامه ريزي داشته باشد و كوتاه نيايد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14