(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 14 مهر 1387 - 5 شوال 1429 - 5 اکتبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19197
 

كلوز آپ
آغازي بر يك پايان
مثل هيچيك از سريال ها در شبكه دوم
در حسرت ماورايي باور پذير
بزنگاهي پايين تر از هجو
تكرار كمدي هاي قديمي در شبكه تهران
اخراج از برنامه تلويزيوني به خاطر انتقاد از معاون مك كين
نمايش دغدغه هاي جانبازان در منطقه صفر
دبيرخانه دائمي جشنواره تئاتر رضوي تأسيس شود



كلوز آپ

محمد اباذري
رپورتاژ آگهي يك بازيگر در يك روزنامه سينمايي
روزنامه «باني فيلم» شماره ويژه آغاز ششمين سال انتشار خود را تبديل به ويژه نامه انتشار عكس هاي يك بازيگر نمود.
باني فيلم هفتم مهرماه، عكس تمام قد اين بازيگر را به همراه بازيگر ديگري در صفحه اول خود چاپ كرد. اين روزنامه علاوه بر تكرار اين عكس در صفحه دوم خود، همچنين صفحه 14 ويژه نامه خود را به طور كامل به عكس هاي مختلف اين بازيگر اختصاص داد!!! باني فيلم به جز اين موارد در صفحه پنجم نيز به چاپ عكس اين بازيگر، البته در قطعي كوچكتر با معرفي وي به عنوان «مرد همه كاره سينما» پرداخت.
باني فيلم، به عنوان تنها روزنامه سينمايي ايران، در حالي بخش زيادي از صفحات خود را به اين پاي ثابت فيلم هاي ضدارزشي و تجاري ايران اختصاص داده كه اشاره اي به بسياري از افراد ديگري كه طي 30 سال اخير در راه تعالي و پيش رفت سينماي ايران تلاش كرده اند، ننموده.
باز هم معضل پيام هاي بازرگاني
پخش پيام هاي بازرگاني از صدا و سيما باز هم حرف و حديث هايي را ايجاد نموده است.
تبليغ يك كالاي خارجي در بخش پيام هاي بازرگاني رسانه ملي، و نحوه پخش آن، مدتي است كه نگراني هايي را ايجاد كرده.
اين درحالي است كه مديركل دفتر تبليغات و اطلاع رساني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نمايش اين پيام را با مقررات تبليغاتي كشور و حمايت از محصولات خارجي متناقض دانسته است.
عليرضا كريمي در گفت وگو با فارس گفت: ماده 15 بخشي از قانون اهداف و وظايف وزارت ارشاد تصريح مي كند كه آگهي هاي تبليغاتي كه از طريق رسانه هاي همگاني مانندرا ديو، تلويزيون، سينما، روزنامه، مجلات، سالنامه و مانند آن پخش و انتشار مي يابد، تابع مقررات مندرج در اين آيين نامه است.
وي ادامه داد: در دستورالعمل اجرايي تبليغات شهري در ماده 15 آمده است؛ ترويج زبان بيگانه، غلط نويسي و غلط گويي در تبليغات مجاز نيست.
اين مدير اضافه كرد: در اصل 51 ضوابط توليد آگهي هاي راديو تلويزيوني كه مجموعا مقررات صدا و سيما براي توليد و پخش آگهي است در توليد آگهي هاي آهنگين يا موزيكال رعايت دقيق شئون و موازين جمهوري اسلامي ايران ضروري است. كريمي همچنين موزيك تبليغ يادشده را كسب شده از يكي از كشورهاي عربي دانسته.
البته پيام هاي بازرگاني رسانه ملي و نحوه پخش آن ها مدت هاست كه به عنوان يك دغدغه در بين دلسوزان كشور رايج است. در اين شرايط لازم است براي اين بخش رسانه ملي كه زمان زيادي هم به خود اختصاص مي دهد حساسيت بيشتري به خرج داده شود و نظارت افزون تري به عمل آيد.
سه نگاه به يك فيلم ضدجنگ آمريكايي
فيلم «ويرايش شده» به كارگرداني برايان ديپالما، از جمله آثار هاليوود درباره جنگ عراق است. فيلمي كه هرچند توحش نظاميان آمريكايي را در عراق به تصوير مي كشد، اما به اعتقاد برخي كارشناسان و منتقدان، در نهايت يك فيلم آمريكايي است.
نشريه فرهنگي تحليلي «راه» در چهارمين شماره خودش با برگزاري ميزگردي با حضور سه كارشناس به بررسي اين فيلم پرداخته است.
مسعود فراستي، منتقد و مدرس سينما در اين ميزگرد، درباره فيلم هاي ضدجنگ آمريكايي گفت: تقريبا همه آمريكايي ها، حتي مترقي ترين هايشان مانند كوبريك (فيلمساز برجسته آمريكايي) وقتي به ما، يعني به كشورهاي جنوب مي رسند، يك مشكل اساسي دارند. در اين نگاهشان تا زماني كه تنها خودشان هستند، به خودشان هم انتقاد مي كنند... اما يك جايي كه ما وارد ماجرا مي شويم؛ يعني ويتنامي، عراقي، ايراني يا... مطرح مي شوند يك دفعه آمريكايي بودنشان گل مي كند... ما در لحظه آخر با سرباز آمريكايي هستيم، با گريه اش همراه مي شويم و او را مي بخشيم، اين در حقيقت نماي جمع بندي «دي پالما» از فيلم است.
سليم غفوري، مستندساز نيز در اين نشست درباره «ويرايش شده» گفت: از جنگ انتقاد مي كند، اما از تمدن آمريكايي انتقاد نمي كند. وي در بخش ديگري هم گفته است: بخش هايي از همين نسخه فيلم در آمريكا سانسور شد. با اين كه جامعه آمريكا به لحاظ اطلاعاتي يك جامعه به اصطلاح باز محسوب مي شود ولي با آن برخورد مي شود و بعد در عرصه تبليغات هم به نوعي بايكوت مي شود و در زاويه قرار مي گيرد.
عماد افروغ، جامعه شناس سياسي نيز در مورد نحوه نگاه كارگردان اين اثر به جنگ و مردم عراق اظهارنظر نمود: به هر حال ديپالما زاده فرهنگ خودش است. يعني چه ارادي باشد و چه غيرارادي... شما توقع داريد كارگرداني كه در آن فضا بزرگ شده، با آن ارزش ها خو گرفته و با آن تمدن... بيايد و مثل شما فكر كند؟

 



آغازي بر يك پايان

آرش فهيم
1- در جمع بندي برنامه هاي امسال ماه مبارك رمضان در سيما، مي توان گفت كه اين برنامه ها نشان دادند همچنان در زمينه توليد و پخش برنامه هاي مناسبتي، به خصوص مناسبت هاي مذهبي دچار چالش هستيم. تطابق و نزديكي محصولات فرهنگي و رسانه اي، از جمله آثار تلويزيوني، با ارزش هاي ديني و انقلابي، يكي از آرمان هاي جامعه ما در سه دهه گذشته بوده است. علي رغم بسياري از توفيقات ارزنده و غير قابل انكار - كه اتفاقاً برخي از آن ها در برنامه هاي امسال روي داد- اين چشمه هنوز زلال نشده؛ گل آلود است و از آن، كاملاً سيراب نمي شويم. اين مسئله در مورد سريال ها، كه بيشتر به چشم مردم مي آيند پرنگ تر است. برخي كارهايي را ديديم كه در شأن اين وطن و نام ملي ترين رسانه اش نبودند.
2- ريشه اصلي مشكلات سيما، قبل از اين كه به مديريت آن و سياستگذارانش برگردد، به قالب رسانه اي و ساختاري آن مربوط است. نكته اي كه برخي انديشمندان داخلي و خارجي تأكيد زيادي بر آن نموده اند. معروف ترين آن ها، مارشال مك لوهان است. او در مقاله معروف «وسيله، پيام است» به «بار ناخودآگاه» رسانه هاي تكنولوژيك غربي اشاره كرده بود و به اين پرداخته بود كه وسائلي چون تلويزيون، به خودي خود مروج فرهنگ غربي هستند.
نيل پستمن، ديگر متفكر غربي نيز، تلويزيون را در بيان پيام هاي ديني دچار ضعف ذاتي مي داند و در كتاب زندگي در عيش، مردن در خوشي نوشته: «صفحه تلويزيون، ذاتي برخوردار از گرايشي نيرومند به روان شناسي اين جهاني دارد». در ميان متفكران داخلي نيز، شهيد سيد مرتضي آويني به طور جدي اين مسئله را مورد موشكافي قرار داد و معتقد بود، رسانه هاي چون سينما و تلويزيون، ظرفي نيستند كه هر گونه مظروفي را بپذيرند؛ در جلد اول آينه جادو نوشت: «قالب هاي هنري غربي هر نوع پيام يا محتوايي را نمي پذيرند و كسي كه مي خواهد در سينما و تلويزيون عوالم غيبي و حال و هواي معنوي انسان ها را به تصوير بكشد بايد بر تكنيك بسيار پيچيده اين وسايل غلبه پيدا كند و بداند كه گستره كارآيي اين رسانه ها تا كجاست.»
3- وفور تناقضات در ارائه پيام ها از سوي سيما، يكي از موجبات تحميلي ماهيت تلويزيون است. به طور مثال، ميان سريالي كه درس اخلاق مي دهد و مخاطب خود را به قناعت از دنيا تشويق مي كند، ناگهان پيام هاي بازرگاني پخش مي شوند كه تو را به زياده خواهي و خريدن و بيشتر خريدن و انباشت ثروت در فلان بانكي كه در چهار سال اندوخته را دو برابر مي كند و... مي خوانند! يا مثلاً حرف ها و خطابه هاي سريال «روز حسرت» مورد قبول بيننده مؤمن و جوياي كمال قرار مي گيرد ولي تصاوير آن، چندان به دلش ننشست. هر چند اين تصاوير ممكن است از نظر تكنيكي نمره قبولي بگيرند. چرا در اين سريال، با وجود بازي عالي افسانه بايگان، اما شخصيت «نرجس» اهل كمالات در باور مخاطب جعلي مي آيد و در دل مي گويد: به اين بازيگر نمي آيد كه چنين نقشي بازي كند؟ يا وقتي مردم متوجه مي شوند كه فلان بازيگر كه در سريالي نقش يك مؤمن با صفا را بازي كرده، بابت نقش آفريني اش به اندازه درآمد تمام عمر برخي از مخاطبان پول گرفته، همه تلاش ها نقش بر آب مي شوند. موارد ذكر شده، برخي از مصاديقي هستند كه پيام هاي ديني تلويزيون را خنثي مي كنند. تناقضاتي كه با پرورش هنرمنداني كه تعهد و تخصص را با هم دارند و علاوه بر اين كه خود، تجربه سلوك عرفاني را گذرانده اند، بر تكنيك سينما و تلويزيون مسلط شده اند كاهش مي يابد. با تكيه صرف بر فن، ارائه ماوراء الطبيعه ناملموس مي شود. باور عميق و درك عوالم معنوي و ماورايي از سوي هنرمند، منهاي توانايي تكنيكي نيز نتيجه اي مطلوب نخواهد داشت.
4- نتايج نظرسنجي هاي سيما درباره رضايت مردم از سريال ها نيز بسيار مفيد و درس آموز است. «بزنگاه» و «مأمور بدرقه» كه طنز بودند و عوامانه، در رتبه هاي آخر قرار گرفتند «روز حسرت» و «مثل هيچ كس» در صدر نشستند. اين نشان مي دهد كه ذائقه مخاطبان تلويزيون هنوز آنقدر هم كه هشدار داده مي شود
نا اميد كننده نيست. سريال «مثل هيچ كس» يكي از توفيقات سيما در ارائه مطلوب مفاهيم ارزش و اخلاقي از طريق رسانه ملي است. تناقض در آن ناچيز بود و علي رغم دوري از آلايش هاي تصويري، موردپسند عموم مخاطبان قرار گرفت. همين موفقيت مي تواند مسير سريال سازان رسانه ملي را مشخص كند. البته نه به اين مفهوم كه تمام سريال ها از اين به بعد بايد شبيه «مثل هيچ كس» باشند. بلكه منظور اين است كه رويكردش به آداب و رسوم بومي، فرهنگ و اخلاق مردمي واقعيت هاي زندگي مردم و پرهيز حتي الامكانش از جاذبه هاي كاذب، مي تواند الگويي براي ساير توليد كنندگان باشد. همچنين «بزنگاه» موجب مردود شدن ابتذال گرديد.
4- يكي از ويژه برنامه هاي سيما در ايام مبارك گذشته كه بسيار كم به آن پرداخته شده سريال «زماني براي پشيماني» بود. كاري كه در شب هاي قدر و به خاطر عدم پخش «بزنگاه»، جانشين آن شد. اين سريال هم علي رغم زمان كوتاه مدتي كه مهمان سيما بود، توانست لحظات معنوي مناسبي را براي مخاطبان ايجاد كند. شايد اگر جاي «بزنگاه» و «زماني براي پشيماني» تغيير مي يافت، تأثير سيما در اين ايام بر مردم مطلوب تر مي شد.
5- برخلاف سريال ها، ويژه برنامه هاي تركيبي سيما به مناسبت ماه مبارك رمضان نسبت به سال هاي گذشته ارتقا يافت. از جمله اين برنامه ها، پخش كوتاه مدت اما مفيد سخنان گوهربار آيات عظام از شبكه هاي مختلف بود. علي رغم عدم تناسب اين نوع برنامه ها با قالب تلويزيون، اما به خاطر شخصيت هاي انتخاب شده و محتواي سخناني كه ارائه گرديد، رضايت اكثريت بينندگان جلب شد. همچنين برنامه زنده و سحرگاهي «ماه خدا» نيز رنگي متفاوت به سحري هاي ماه رمضان بخشيد. از ديگر برنامه هاي موفق، «ماه من سلام» بود كه با اجراي جذاب و در عين حال فاخر كاردان و مدرس، تلفيقي از طرب و شادي متناسب با رمضان و معنويت را ارائه نمود. برنامه زنده «ماه محبوب» نيز با توجه به مهمانان ويژه اي كه داشت مي توانست بيش از اين در ميان مردم جا باز كند كه به دليل برخي ضعف ها به خصوص در زمينه مجري گري چندان موفق نشد.
6- پايان ماه مبارك رمضان امسال و پيرو آن به انتها رسيدن ويژه برنامه هاي سيما براي اين ايام، مي تواند آغازي براي برنامه ريزي و سياستگذاري با هدف بهتر شدن براي سال آينده باشد. بررسي مواردي چون نتايج نظرسنجي ها، تذكرات منتقدان و كارشناسان دلسوز، نكات مورد انتقاد شوراي نظارت برصداو سيما فرصت هايي براي رديابي نقاط ضعف و قوت هستند.
يكي از مشكلاتي كه بستر زايش بسياري ديگر از معضلات اين نوع برنامه ها است، تأخير در توليد و فشرده شدن ساخت آثار است. پس بايد طوري برنامه ريزي كرد كه كارها به موقع آماده شوند. همچنين نظارت در حين توليد و نظارت قبل از پخش، از بسياري هزينه ها، چه براي جامعه و چه براي رسانه ملي مي كاهد.

 



مثل هيچيك از سريال ها در شبكه دوم

سريال «مثل هيچكس» كه قبل از پخش باعنوان داداشي با ايفاي نقش حسين ياري اعلام شده بود، كاري روايتي و قصه گو پيرامون چند خانواده ايراني بود. مثل هيچكس را عبدالحسن برزيده كارگردان فيلم هاي دفاع مقدس و ازجمله «دكل» ساخته بود.
تمام اجزاي اين سريال ملموس و باورپذير بود. آدم ها به شدت قابل درك بودند چراكه ما به ازاي بيروني داشتند. فضاها دلنشين و فرح بخش و نوستالژيك بودند. روابط و مناسبات آدم ها براساس واقعيت تاريخي از مردم اين سرزمين شكل مي گرفتند. به طوركلي هر نماي «مثل هيچكس» به تنهايي مانند يك تابلوي عميق و يا يك فريم عكس خلاقانه، حكايت گر اين جامعه با مردمانش بود.
«مثل هيچكس» ازنظر تكنيكي و اصول ساختاري پيرو سينماي كلاسيك بود. فراز و فرود، گره افكني، توطئه، قهرمان و ضدقهرمان و درگيري خير و شر در تاروپود سناريوي آن تنيده بود كه در اجرا هم برزيده با دوري از ادا و اصول هاي كاذب، خيلي راحت و بدون غلط، قصه اش را پيش برده بود.
البته از اين مسئله نمي توان عبور كرد كه ماجراهاي قصه خيلي دير راه افتاد. اين درست كه هدف معرفي آدم ها و دغدغه ها و دلمشغولي آنها بوده است، اما اين مقدمه چيني خيلي طولاني تا جايي كه تا چند قسمت، مخاطبان كم حوصله و عادت كرده به كارهاي پرزرق و برق و اكتيو، پس زدند، اما به محض اينكه كار وارد كشمكش هاي دراماتيك قوي تري شد، جبران مافات را درپي داشت، چنانكه در هفته آخر، مطابق نظرسنجي سيما، دومين رتبه پس از «روز حسرت» را به خود اختصاص داد. اگر مخاطبان ازنظر كيفي و نوع نگاه آنان و جايگاه اجتماعي شان تفكيك شوند، خواهيم ديد كه «مثل هيچكس» خيلي بالاتر خواهد ايستاد.
علي ايحال همين كه سريال «برزيده» توانست از دو كار با گرايش مفرح يا به عبارتي طنز و كميك جلو بزند، توفيق كمي نيست. حالا درنظر بگيريد كه چنانچه برزيده كمي از قاب هاي راكد فاصله مي گرفت، تعدادي كات بيشتر مي داد و نوع دكوپاژش سينمايي تر مي شد، بي ترديد ميزان جذب مخاطبش فرق مي كرد.
حالا از اين مسايل كه بگذريم، مثل هيچكس اعم اعتبارش را در نزد مخاطبان ماه مبارك رمضان از ناحيه محتواي غني و عميق اش بدست آورد. عناصر مترقي و عوامل بالنده مضموني كار آن چنان تعميم پذير بود كه همانند آينه اي جامعه را باز مي نماياند.
درونمايه «مثل هيچكس» بر تضاد سنت و مدرنيته استوار بود. خانواده داداشي بااحترام و تكريم بزرگترها و كسب روزي حلال دستخوش عنصري بيروني به منظور متلاطم كردن آن مي شود. جريان نفوذي با آلودگي اش به فرهنگ غيرخودي بازير پاگذاشتن همه ارزش هاي اين ديار، ماجراهايي را پيش روي خانواده داداشي مي گستراند كه تا متلاشي كردن آن و مرگ بزرگ خانواده پيش مي رود، اما ريشه دار بودن اين فرهنگ و شاخ و برگ هاي بالنده آن اگرچه آسيب هايي مي بيند، اما خشك نمي شود كه حتي براثر ضربه هايي كه به آن وارد مي آيد، هوشيارتر و آگاه تر مي گردد.
مكان در «مثل هيچكس» به سياق آثار كلاسيك نقش به سزايي در تقويت درونماينه اثر ايفا مي نمود. خانه هاي نشيمن با معماري بومي و نيز بازار و حجره ها و كوچه و خيابان هايي كه رنگ و بوي ايراني مذهبي را مي دهد، همه و همه در خدمت القا و انتقال مفاهيم ارزشمندي بودند كه هدفمندانه در متن و دل پي رنگ كار جاري شده بودند.
در سال هاي اخير آثار كمي بوده اند كه در عين سرگرم كنندگي، فرهنگ ساز باشند كه حتي بسياري كارها خروجي اي ضدفرهنگي و يا باعث بدآموزي شده اند، حال آنكه «مثل هيچكس» در مقام يك الگو ظاهر شد و با گفت و گوهاي قابل درك، پرمعنا، از اداي كلمات و اسامي من درآوردي ميان مردم، اشكال زدايي كرد و نوع درستش را در بستر كار ارايه داد. در اين رابطه فقط كافي است تا اسامي شخصيت ها را به ياد بياوريم تا دريابيم كه اين سريال چه سهم قابل توجهي در اين زمينه داشت. حالا كه صحبت شخصيت ها شد بايد به اين نكته هم اشاره كنيم كه پرداخت درست و سنجيده آدم ها يا كاراكتر، يكي از عوامل قوت بخشي كار بود. آدم هاي «مثل هيچكس» اصلاً يك بعدي نبودند. آنها مثل همه مردم ضعف ها و قوت هايي داشتند. دركنش هيچ كدام اغراقي صورت نگرفته بود. مثلاًداداشي با اينكه در چارچوب آثار با قهرمان طراحي شده بود، اما همو هم اشتباهات و ضعف هايي داشت. فصلي را به ياد بياوريد كه خود هنگام درد دل با نرگس به اين اشتباه در نديدن محمدباقر اعتراف مي كرد.
خلاصه اينكه «مثل هيچكس» علي رغم داشتن ضعف هاي ساختاري، نمونه اي شد براي آنهايي كه مي پندارند، مردم پاي ديدن كارهاي فرهنگي نمي نشينند و بارديگر ثابت كرد كه مردم در هر صورت قصه دوست دارند و اگر كسي و كاري بتواند خوب قصه بگويد، مورد اقبال قرار مي گيرد.
محمدعلي ايرانمنش

 



در حسرت ماورايي باور پذير

«روز حسرت» سريال ويژه شبكه اول سيما در ماه مبارك رمضان، به كارگرداني سيروس مقدم در مسير آثار معناگرا و ماورايي خلق شد. اين اثر همچنين مايه هايي از ژانر وحشت را نيز در برداشت.
مقدم، كارگردان روز حسرت، سال هاست كه براي تلويزيون سريال مي سازد. او پركارترين فرد رسانه ملي در زمينه توليد سريال است. وي همچنين سال گذشته ساخت يك مجموعه مناسبتي در قالب ديني- ماورايي را تجربه كرده بود. با اين حساب، «روز حسرت» با پشتوانه كارگرداني با كوله باري از تجربه و گروهي كار بلد- چه در پشت صحنه و چه جلوي صحنه- مخاطبان خود را متوقع ساخته بود. از خالق «اغما» كه پارسال پربيننده ترين سريال شد، انتظار بالا بود. اما در نهايت آنچه عرضه شد، كمتر از اثر سال گذشته مقدم بود. هر چند اين كارگردان، در «روز حسرت» نيز صاحب سبك بودن خود را نشان داد و با دكوپاژهاي منحصر به فردش، تصاويري خوش دست و شسته و رفته را به نمايش گذاشت، اما همين ويژگي هاي مثبت، در «اغما» بيشتر ديده مي شدند. به خصوص حركات دوربين آن كار از سطحي بالاتر برخوردار بود.
از نظر نوع پرداخت به معنويات، «روز حسرت» الگو گرفته از آثار مشابه ماورايي غربي هاست. تصاويري كه از بهشت و برزخ نمايش داده شد، شباهت بسيار به آثار ماورايي خارجي كه در تلويزيون خودمان نيز بسيار پخش شده اند داشت. همچنين آنچه به عنوان عالم معنا در اين سريال ترسيم شده اگر چه بر اساس مشاوره هاي افراد مختلفي كه نامشان تحت عنوان مشاور مذهبي آمده يا از آن ها در تيتراژ پاياني تشكر شده است، خلق شده اند، اما ماحصلش تصوري است كه كارگردان از آن عالم دارد. كمترين ايرادي كه مي توان از اين كار گرفت اين است كه نمايش استعاري عوالم معنوي و ماورايي، همچون بهشت، برزخ، دوزخ و... در فيلم ها و سريال ها، به محدود شدن خيال مخاطبان از آن مقوله ها مي انجامد. ضمن اين كه يك كارگردان و به طور كلي هنرمند، تا خودش عارف نباشد و تجربه سير و سلوك معنوي نداشته باشد، صرف اتكا به تجهيزات فني و تكنيكي سينمايي نمي تواند به طور احسن، عالم معنا را ترسيم كند. آنچنان كه در «روز حسرت» گر چه صحنه هاي بازآفريني بهشت و برزخ از نظر بصري و جلوه هاي ويژه تماشايي بودند، اما قطعاً مطلوب تماشاگران مسلمان جوياي معنويت واقع نشدند.نكته مهم در مورد بسياري از كارهاي هنري و سينمايي- تلويزيوني ديني كشورمان اين است كه برخي از مفاهيم را سعي مي كنند در قالب خطابه و سخنراني تبيين كنند. در «روز حسرت» نيز سعي شد تا با خلق يك شخصيت جذاب روحاني، كه «نرجس» براي كسب راهنمايي نزد او مي رفت، مسائل عرفاني و معنوي بيان شود. اين كار براي تماشاگراني كه ايمان محكمي دارند و از چنين خطابه هايي مستفيض مي شوند خوب است، اما يك اثر هنري ديني بايد زباني جهان شمول داشته باشد و بتواند مخاطبان خود با ديدگاه ها و ايدئولوژي هاي گوناگون را همراه كند. بنابراين به جاي سخنراني و پند و اندرز از سوي شخصيت ها، بايد مفاهيم مورد نظر فيلم تا جاي ممكن دراماتيزه شوند و در خلال روايت و تصاوير، مخاطب را به دركي اخلاقي و معنوي برسانند . علي تربتي

 



بزنگاهي پايين تر از هجو

هر چند ابطحي، مسئول دفتر جناب خاتمي، در زمان رياست جمهوري وي، مجموعه تلويزيوني «بزنگاه» را واجد ارزش ديني دانسته بود، اما اين ارزيابي نشات گرفته از نگاهي غيركارشناسانه و حتي كمتر از آن است. چرا كه سريال توليد شده از سوي رضا عطاران براي ماه مبارك رمضان، از نظر گونه شناختي نه تنها طنز، كه حتي از هجو هم پايين تر بود. چرا كه از ديد فرهيختگان، طنز به معني درآوردن شكلك هايي خنده آور و گفتن حرف هايي تمسخرآميز نيست. بلكه طنز و كمدي، نگاه ظريف وآميخته با لطافت و گاهي نيش گون به فراز و نشيب هاي زندگي انسان و مسايل اجتماعي است. طنز نه تنها منافي اخلاق نيست، كه برملاكننده بي اخلاقي هاست. آموزگار زيبايي و دشمن بدي است. حال اگر اين تعريف از طنز، با نگاه ديني و اسلامي آميخته شود، التزام اخلاقي و انساني آن افزايش مي يابد.
آنچه در «بزنگاه» براي به خنده واداشتن مخاطبان به كار رفت، پيش پا افتاده ترين روش بود. مسايلي كه باعث شدند برخي از بينندگان با حياتر تلويزيون، گاهي از شرم، روي از صفحه تلويزيون برگيرند. اين مسئله زماني بغرنج تر به نظر مي آيد كه اين سريال در ماه مبارك رمضان و درست در زمان افطار به نمايش درمي آمد.
«بزنگاه» نه تنها از اين منظر، بلكه به لحاظ دراماتيك و ساختاري نيز يك فاجعه محسوب مي شود. اين سريال حتي چيزي به نام روايت و تم داستاني نيز نداشت.
سير داستاني كار، با الصاق شدن برخي اتفاقات تخيلي به يكديگر، قصه را پيش مي بردند.
يكي از مسايل مبتلا به اين سريال، قبح شكني بود. يعني برخي شوخي ها و كلام هايي كه حتي در ميان عوام نيز به عنوان امري ناپسند و موهون مطرح است را سوژه خنده قرار داد. همچنين نحوه پرداخت به معضل اعتياد در اين مجموعه تلويزيوني بسيار ايجابي انجام شد. به اين شكل كه برخي جزئيات مربوط به مصرف مواد مخدر را كه هنوز هم بسياري از مردم نسبت به آن ناآگاه هستند را برملا مي كرد. اما تا قسمت هاي واپسين هيچ اشاره اي به منكر بودن مواد مخدر نشد، ضمن اين كه شخص معتاد، قهرمان سريال بود. فردي كه مخاطب با او همذات پنداري مي كرد، مبتلا به اين درد بود. اما وضعيت اين معتاد به گونه اي به تصوير كشيده شد كه تماشاگر سريال، بيش از آن كه نسبت به اعتياد ومواد مخدر احساس انزجار كند، نسبت به آن ،حس مثبت مي يافت.
به اين ترتيب، باارزش ترين ساعتي كه مي توانست با برنامه ريزي و هدايت صحيح مديريت صدا و سيما، لحظاتي به يادماندني و سرشار از فرهيختگي و معنويت را فراهم سازد، منجر به بطالت شد.
اميد صدرايي

 



تكرار كمدي هاي قديمي در شبكه تهران

«مامور بدرقه» به كارگرداني سعيد سلطاني كه از شبكه تهران پخش شد، يك كمدي پرحرف و شلوغ بود. اينكه ژانر كمدي به اين سريال اطلاق مي شود، امتياز مثبتي براي آن است، چرا كه كمتر كاري در ميان سريال هاي مفرح تلويزيون موفق به رويكرد كمدي بوده اند. اما از منظر تازگي و طراوت، اين سريال چيزي در چنته نداشت. بهتر است كه در اين زمينه «مامور بدرقه» را يك سريال مقروض به فيلمفارسي هاي قديمي ارزيابي كرد.
اغراق هاي غيرضروري و شكستن خط قصه و پرتاب ماجراها به فرعياتي نچسب براساس تصادف و فاقد منطق ازجمله آشكارترين گرايشات «مامور بدرقه» به آثار سطحي و ضعيف دهه هاي دور سينماي ايران بود.
سازندگان اين سريال، به ويژه كارگردان آن حتي اگر عمده تلاش خود را بر رخ دادن موقعيت هاي كمدي به كار مي گرفت، به مراتب موفق تر مي شد تا اينكه براي خنده گرفتن از بيننده به همه تمهيدات نازل دست يازد. مثلا فصل هايي را كه جواد رضويان و دستيارش به شكل و شمايل هاي غيرمتعارف درمي آيند تا فلزياب و گنج را بدست آورند، به ياد بياوريد. يا اينكه جواني ميان سال! از طبقات پايين جامعه همه جوره دوز و كلك را به كار مي گيرد تا به دنيا بهتر بچسبد. ماموري كه به سياق آثار جيمز باندي و جاسوسي با لباس مبدل آن هم در آستانه بازنشستگي در تلاش نفوذ در باندي است كه اصلا هم مخوف نيستند و اتفاقاً هيچ فعل خلاف قابل توجهي تا راه افتادن قصه از آن ها سر نزده است تا بيننده آن ها را در جايگاه معرفي شده باور كند. اين قبيل مسايل مطروحه در سريال، همگي با فقدان انگيزه هاي لازم و منطق روايي كنار يكديگر قرار گرفته بودند تا شايد بيننده بخندد.
با اين حال مامور بدرقه را از منظر گونه شناسي (ژانر) مي توان با اغماض يك كار كمدي موقعيت توام با طنز كلامي به شمار آورد. غلبه اتفاقات منجر به بلاهت و موقعيت هاي كميك نشان دهنده شناخت كارگردان از اين گونه است. تركيب گرجستاني، رضويان و تنابنده با دستياري اعضاي خانواده شان و خصوصا حسين عابديني به درستي همه تيپ هايي بودند كه هر كدام در لحظات معدودي از كار موقعيت هايي ازكمدي را به وجود مي آوردند و ...
اما پرسش اصلي اين است كه براي يك سريال يك ماهه آن هم در مناسبتي مهم مانند ماه خدا، اين كه كاري فقط بتواند در يك زمينه تكنيكي موفق ظاهر شود كفايت مي كند؟ در توليدات سيما براي حداقل چنين مناسبت هايي نبايد درونمايه و موضوع فراموش شود. در يك بررسي آسيب شناسانه و نقد محتوايي به اين واقعيت مي رسيم كه سريالي مانند مامور بدرقه ارمغاني قابل ستايشي براي اين منظور نداشت. اين سريال چه چيزي مي خواست بگويد؟ اينكه اعتياد بدو بلاست ، كه اصلا تنها چيزي كه فراموش شد، همين مسئله بود. هرازگاهي صحبتي از اعتياد رضويان مي شد و اشاره به خماري و كمبود جنس مي گرديد و تمام! بدتر اينكه اين تيپ سمپاتيك جلوه مي كرد، رويكردي كه متاسفانه در همه سريال هاي امسال وجود داشت. از اينكه نظارت دقيقي نبوده تا تنوع كارها افزايش يابد نمي توان گذشت. سه سريال از چهار سريال مناسبتي به اعتياد پرداخته بودند و آدم هاي محوري آن ها معتاد بود. تازه اين يك طرف قضيه است و طرف ديگر كه مهم تر است، اين كه معتادها، دوست داشتني بودند. نادر سريال «بزنگاه» و «فريده» روز حسرت و در «مامور بدرقه» هم كه جناب رضويان، معتادهايي بودند كه اصلا هم دافعه انگيز نبودند. حتي اگر گفته شود كه اپيدمي اعتياد پررنگ است و معتادان زندگي مي كنند، بدون اينكه عملشان قبيح باشد، توجيه پذير نيست.
علي ايحال بايد جدي به اين مهم پرداخت كه حرف و پيام مامور بدرقه چي بود؟ شايد برخي و از جمله مديراني از سيما خرده بگيرند كه اي بابا ول كنيد اين پيام را، ولي بپذيريد كه هنر فاقد محتوا و پيام، يعني همان هنر براي هنري كه در نزد تمام صاحبان انديشه، مذموم است.
بله نمي توان منكر اين شد كه سريال مي خواست بگويد وظيفه شناسي خوب است، حرص و طمع بد و ساده زيستي عين خوشبختي است، اما آيا توانست اين ها را بدون تاثير منفي بگويد و منتقل كند؟ اگر كاري نتواند پيام و مضمون خود را در دل قصه و به شكل دراماتيك پيش ببرد و منتقل كند، يعني اينكه در فرهنگ سازي ناكام است.
كدام يك از مسايل مطروحه در سريال مامور بدرقه ازمنظر فرهنگي در جامعه تاثيرگذار واقع شد؟
خلاصه اينكه اگر در تمام طول سال رويكرد سرگرمي صرف توجيه پذير باشد- كه نبايد باشد- لااقل در اين ماه نمايش هاي توليد شده بايد نسبت به هزينه هاي صورت گرفته و مردم و اعتقادات اين جامعه متعهد و وام دار باشند، در حالي كه برآيند كاري مانند مامور بدرقه در چارچوب سرگرم سازي، بيشتر نمي گنجيد.
آرين اميدوار

 



اخراج از برنامه تلويزيوني به خاطر انتقاد از معاون مك كين

«سندرا برنارد» كمدين آمريكايي به دليل آنچه توهين به «سارا پالين» معاون «جان مك كين» نامزد انتخاباتي عنوان شد ، از يك برنامه كمدي اخراج شد.
به گزارش راه فيروزه به نقل از آسوشيتدپرس، انجمن زنان آمريكا اين بازيگر كمدي از يك برنامه كمدي اخراج كرد.
بر اساس اين گزارش، برنارد براي گفتن جمله اي درباره پالين از ادامه فعلاليت با اين انجمن وموسسه محروم شده است .

 



نمايش دغدغه هاي جانبازان در منطقه صفر

نمايش « منطقه صفر » نوشته حسين نوشير و به كارگرداني مهناز مهديزاده باموضوع روايت دغدغه هاي جانبازان سرافراز هشت سال دفاع مقدس و ايثارگري هاي همسران ايشان اجرا مي شود.
به گزارش خبرنگار كيهان ، اين نمايش از امروز يكشنبه 14 مهر تا پايان آبان ماه هر روز از ساعت 18 در تالار محراب به اجرا در مي آيد.
در خلاصه داستان اين نمايش آمده است : مردي جانباز در تلاش تطبيق گذشته و حال است ، به گونه اي كه زندگي در جامعه كنوني برايش غير ممكن مي نمايد . همسرش در برگرداندن او به آرامش در تلاش و ايثار است تا اين كه...

 



دبيرخانه دائمي جشنواره تئاتر رضوي تأسيس شود

دبير جشنواره تئاتر فجر به مسئولان برگزاري جشنواره تئاتر رضوي پيشنهاد داد كه اين جشنواره تنها به توليد تئاتر فكر نكند و به جاي شكيل مقطعي، بايد در طول سال به شكل دائمي فعال باشد.
حسين مسافرآستانه گفت: متأسفانه مسئولان خيلي دير به فكر برنامه ريزي و سياستگذاري درباره اين نوع تئاتر ها و جشنواره ها در سياستگذاري هاي كلان فرهنگي خود افتاده اند، اما باز هم برگزاري اين نوع جشنواره هاي ديني مانند رضوي كه يك ضرورت و اتفاق خوبي است.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14