(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


شنبه 13 مهر 1387 - 4 شوال 1429 - 4 اکتبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19196
 

نظام اقتصاد جهاني؛ حافظ منافع ابرقدرت ها
نقشه فرهاد براي خروج از كشور پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 59

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




نظام اقتصاد جهاني؛ حافظ منافع ابرقدرت ها

...دوربين هاي «روليفلكس» بزودي در سنگاپور مونتاژ خواهد شد ]يا هم اكنون شده است.[، «زيمنس»، همچنين، «آگفا ـ گورت» لوازم شان را در ژاپن مي سازند، لوازم خانگي «سوئدي» از كارخانه هاي لهستاني بيرون مي آيد، بخشي از قطعات اتومبيل هاي «رنو» در يوگوسلاوي و روماني توليد مي شود، و ديگر و ديگر... بسياري از «تراست»هاي امريكايي، فعاليت هاي صنعتي خود را يكسر به خارج منتقل كرده اند: تمامي دستگاه هاي عكس برداري كه در ايالات متحد به فروش مي رود، در خارج ساخته شده است، همچنين 96درصد ضبط صوت ها، 90 درصد گيرنده هاي «تي.اس.اف.»، 70 درصد ماشين تحريرهاي قابل حمل، 67 درصد كفش ها، 50 درصد دوربين هاي تلويزيوني، و ديگر و ديگر...
...توليد چند مليتي ها اكنون دوبار سريع تر از مجموع فعاليت اقتصادي جهاني رشد مي كند. بر پايه ي پيش بيني هاي كنوني، در 1985 سيصد تا چهارصد چند مليتي، هشتاد درصد مجموع صنايع جهان سرمايه دار را در چنگ خواهند داشت.
اگر به صنايع ]به اصطلاح[ «پيشرفته» نظر افكنيد ...تصديق خواهيد كرد كه يك مشت شركت كه بيشتر، به صورت كنسرسيوم يا مجتمع بهم پيوسته اند، اينك بر جهان مستولي شده اند: هفت شركت غول آسا، تمامي صنايع نفتي را زير نگين دارند، 15 غول ديگر، پتروشيمي را در چنگ گرفته اند، الكترونيك حرفه يي در اختيار ده شركت است، صنايع لاستيك سازي به دست هشت شركت اداره مي شود، ساخت شيشه ي مسطح به دست پنج شركت، توليد كاغذ به دست نه شركت، و ديگر و ديگر.
و اگر مي پنداريد كه اين غول ها، چاقو به دست، براي افزايش سهم خويش در بازار جهاني با هم مي جنگند زود از اشتباه به درآييد. بي ترديد در موارد و در مناسبت هايي، بازار رقابت هنوز گرم است، اما در ميان
شركت هاي جا افتاده، گرايش، به سوي جنگ نيست، بلكه به سوي توافق «كارتل» است، به سوي تباني به سبك «جنتلمن»هاست، و به سوي هم ـ ياري با هدف تحكيم شالوده هاي استيلا، و راه بندي بر نورسيدگان. مورد لاستيك سازي را در نظر بگيريد. شايد براي تان گفته باشند كه «ميشلين» در امريكاي شمالي با دردسرهايي روبروست، زيرا مي خواهد در اين نيم قاره، كارخانه هاي بزرگ برپا كند. بي ترديد از اين گفته نتيجه مي گيريد كه جنگ ميان غول هاي لاستيك ـ «دانلپ ـ پيرلي»، «گودريچ»، «فايرستون» و «گودير» آتشين است، اما ناگهان كشف مي كنيد كه «دانلپ» در بسياري از كشورها به حساب «گودير» لاستيك توليد مي كند، «ميشلين» و «دانلپ» در قلب مجتمع هاي معاملاتي دست به يكي هستند و منتهاي شرارت، اينكه يك كارخانه ي ايرلندي كه به حساب يك شركت آمريكايي لاستيك مي سازد، متعلق به شركت اتريشي «سمپريت» است كه زير نظر شركت فرانسوي ـ بلژيكي «كلبرـ كولومب» قرار دارد و شركت اخير، زير نظر شركت فرانسوي «ميشلين» كار مي كند كه كرسي آن در «بال» سوئيس است.
باري، وقتي با شما از «نبرد غول ها» سخن مي گويند، لبخند بزنيد:
«غول هاي واقعي با يكديگر نمي جنگند. در اين كار، خطرهاست. مناقشه هاي آن ها به شيوه يي مسالمت آميز، دور يك قالي سبز حل و فصل مي شود. بدينسان است كه «شل» در بيست و پنج و «استاندارد اويل آو نيوجرسي»(1) (اسو) در سي و پنج مجتمع معاملاتي با ديگر شركت هاي نفتي شريكند...»
تصوير غريبي كه از اين داده ها بر سر دست مي آيد تصوير يك «اوليگارشي» (حكومت متنفذان) جهاني است كه از چند صد شركت بزرگ تشكيل مي شود. مديران اين شركت ها كه بزودي مديران روسي هم بر آن ها افزوده خواهند شد، از مدارس واحدي و از محيط اجتماعي واحدي برآمده اند، عقايد يكساني را ابراز مي دارند و هدف هاي واحدي را با وسايل واحدي تعقيب مي كنند...(2)
حاكميت پرقدرت شركت هاي چند مليتي از طريق يك نظام واحد اقتصادي بر سراسر كره ي زمين، اقتدار و حاكميت سياسي همه ي دولت ها و حكومت ها را در شرق و غرب سياره نفي مي كند. دولت ها و حكومت ها ـ چه شرقي و چه غربي ـ اگر نقشي هماهنگ و هم جهت با اين نظام واحد اقتصاد بر عهده گرفته باشند بر جاي مي مانند و اگر نه، نابود مي شوند. همه ي انقلاب هاي جهان بعد از پيروزي و به دست گرفتن حكومت ناچار شده اند كه حتي بر خلاف ايدئولوژي و شعارهاي اساسي خويش
سياست هايي اتخاذ كنند كه بقاي آنان را تضمين كند، هر چند به قيمت از دست دادن و زير پا گذاشتن اصولي كه بعضا محتواي اصلي انقلاب را تشكيل مي داده است. اين يك قاعده ي كلي است و اگر ان شاء الله انقلاب اسلامي ايران به پيروزي برسد و اسلاميت و استقلال خويش را در برابر شرق و غرب حفظ كند تنها نمونه اي است كه از اين قاعده مستثني شده است. اين ضرب المثل معروف كه «انقلاب فرزندان خويش را
مي خورد» از همين جا نتيجه شده است كه همواره انقلاب ها بعد از پيروزي و تشكيل نظام به صورتي ناخواسته به جانبي كشيده شده اند كه با اصول محتوايي نهضت مخالفت داشته است.(3)
چرا همه ي انقلاب هاي جهان در قرون اخير به اين سرنوشت محتوم دچار شده اند؟ آيا اين سرنوشت، جبر يا موجبيتي است كه از آن نمي توان گريخت؟ ما با تكيه به نظام اعتقادي اسلام مي دانيم كه اينچنين نيست و انسان در مقام ولايت و خليفه اللهي مي تواند بر همه ي موجبيت ها غلبه كند، مشروط بر اينكه نسبت اعتقادي خويش را با ذات مقدس پروردگار متعال حفظ كند و از محدوده ي ايمان و توكل خارج نشود.
نظام اقتصاد جهاني سيستم واحدي است حافظ منافع سياسي ابرقدرت ها و تا كسي از اين سيستم واحد اقتصادي اعراض نكند هرگز نمي تواند به طور كامل از سلطه ي سياسي ابرقدرت ها خارج شود. همه ي رهبران انقلابي جهان بعد از پيروزي و تشكيل نظام با اين واقعيت مواجه شده اند كه بايد براي حفظ خويش از بحران هاي اقتصادي، به ناچار تكنوكرات ها را بر مصدر امور اجرايي بنشانند و فكر نمي كنم كسي در اين معنا ترديد داشته باشد كه تكنوكراسي حافظ منافع ابرقدرت هاست. حاكميت تكنوكرات ها ـ خواه ناخواه ـ نظام هاي انقلابي را به جانبي متضاد با شعارهاي اساسي انقلاب ـ آزادي و استقلال - مي كشاند و رفته رفته همان بلايي بر سر نهضت ها مي آيد كه در الجزاير و سوريه و ليبي و كوبا و... شاهد آن بوده ايم.
چرا انقلاب ها بعد از پيروزي نتوانسته اند از حاكميت تكنوكرات ها اعراض كنند؟ جواب اين سؤال را بايد در نظام واحد اقتصاد جهاني پيدا كرد. رهبران انقلابي همواره با شعارهاي پيشرفته اي گام در ميدان گذاشته اند، اما بعد از پيروزي، در عمل مواجه با اين واقعيت شده اند كه سياست قلمرو تركتازي اقتصاد است و بقاي سياسي نظام ها در گرو تمهيدات اقتصادي است و سراسر جهان امروز متأسفانه از اين نظام واحد اقتصادي تبعيت مي كند. شوروي و چين نمونه هاي عبرت انگيزي هستند كه مي توانند تا حدي اين معنا را روشن كنند. شوروي و چين، هر دو بعد از پيروزي انقلاب مي پنداشتند كه مي توان با يك ديوار آهنين از بقيه ي جهان فاصله گرفت و به استقلال دست يافت. اما آنچه بعدها رخ داد و اكنون ما در شوروي و چين امروز شاهد آن هستيم نشان داد كه هيچ نظامي نمي تواند خود را از سيطره ي نظام اقتصادي جهاني خارج كند. مگر به يك شرط. مائو مي گفت: «اگر هدف ما سرخ است، راه ما نيز بايد سرخ باشد.» و ريويزيونيست(4)هاي امروزي چين مي گويند: «براي گربه چه تفاوتي مي كند كه موش سرخ بگيرد يا نه؟» آنچه ديوار آهنين چين كمونيست را ويران كرد ديكتاتوري است به نام اقتصاد كه هيچ انقلاب شناخته شده اي تاكنون راه مبارزه با آن را نيافته است.(5)
روسيه چطور؟
بر اساس اعلام جنگ اقتصادي فراموش ناشدني روس ها در دهه ي 1950، مي بايست در سال 1965 درآمد كلي شوروي به آمريكا برسد و درآمد سرانه ي آن نيز در سال1970 با آمريكا برابر گردد، ولي بر مبناي داده هاي آماري خود سازمان مركزي آمار شوروي، هم اينك، يعني در سال 1979، درآمد كلي شوروي 67 درصد آمريكا و درآمد سرانه ي مردم آن فقط 56 درصد سرانه ي آمريكاست. البته مطابق آمار و تخمين هاي منابع آمريكايي، درآمد سرانه ي مردم شوروي از نصف درآمد سرانه ي آمريكايي ها به مراتب پايين تر است... و امروزه اين نكته را حتي تكنيسينها و روشنفكران روسي مخالف نهضت ناراضيان نيز بوضوح بيان مي كنند: «در زمان تزارها، گندم صادر مي كرديم تا تكنولوژي صنعتي بخريم، امروزه مواد اوليه مثل نفت، گاز، فلزات صادر مي كنيم تا هم گندم بخريم و هم تكنولوژي صنعتي.»(6)
اين يكي ديگر از مظاهر غلبه ي اقتصاد بر ساير وجوه حيات بشري است و بعدها البته خواهيم گفت كه اگر ذات اقتصاد، تكنولوژيك نبود ـ يعني اگر اقتصاد امروز وابستگي ذاتي به صنايع مدرن نداشت ـ باز هم فاجعه بدين درجه از عمق و گسترش نمي رسيد، هر چند اقتصاد بر ساير وجوه حيات بشري غلبه مي يافت.
غلبه اقتصاد كار را تا بدانجا كشانده است كه قدرت، تنها در پول متمركز است و پولدارها قوي ترين افراد اين عصر هستند.(7) قدرت شركت هاي چند مليتي به قدرت سرمايه و پول باز مي گردد و آنچه از قدرت پول حراست مي كند نيز نظام بانكداري جهاني است. قصد ما نفي بانك و بانكداري نيست بلكه بيان واقعياتي است كه تمدن غربي بر آن مبتني است. شوماخر در توصيف جامعه ي غرب جمله ي بسيار گويايي دارد كه مي تواند ما را به عمق مطلب رهنمون شود. او جامعه ي غرب را جامعه اي توصيف مي كند كه «شعار اصليش خود را ثروتمند ساز (enrichissez_ vous) باشد و ميليونرها را همچون قهرمانان فرهنگي خود بزرگ مي دارد،»(8) و اين گفته عين واقعيت است. براي ادراك كامل اين توصيف بايد به عمق معناي پول و بانك رجوع كنيم، چرا كه سرمايه و ثروت و سود همه در پول است كه مفهوم پيدا مي كند. پول چيست؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پي نوشت ها:
1 Standard Oil of New Jersey
2. حسين مهري، صداي پاي دگرگوني، اميركبير، 1357، تهران، صص 112 تا 115.
3. انزواي حزب الله در نظام ما نيز نشانه ي خوبي نيست. هر چند كه الحمد لله و المن سايه ي مبارك حضرت امام امت همچون ابر رحمتي بر سر ما گسترده است و ما را از بليات و خطرات حفظ مي كند، اما به هر تقدير شكي نيست كه اكنون در نظام ما حزب الله رفته رفته به انزواي سياسي كشيده مي شود و كارها به دل باختگان تكنوكراسي واگذار مي گردد. اين نشانه اي است از همان سرنوشت محتومي كه همه ي انقلاب هاي جهان را وا داشته است تا فرزندان خويش را ببلعند... و خدا آن روز را نياورد.
Revisionist 4، تجديد نظر طلب
5. انقلاب اسلامي ايران ان شاء الله از اين قاعده ي كلي مستثني خواهد شد.
6. آلبرتو رونكي، غول هاي بيمار، پيروز ملكي، اميركبير، تهران، 1360، صص 118 و 119.
7. البته بايد متذكر شد كه اگر چه شواهد و مصاديق بسياري در تأييد اين حرف وجود دارد، اما حقيقت امر جز اين است. تجربه ي پيروزمند انقلاب اسلامي نشان داد كه قوي ترين افراد، مؤمني است كه مؤيد به نصرت خدايي است. غرض ما از پرداختن به قدرت پول بيان واقعياتي است كه در جهان غربي و غرب زده حاكم است. سخن از آنچه هست مي گوييم نه از آنچه بايد باشد.
8. كوچك زيباست، ص 198.

 



نقشه فرهاد براي خروج از كشور پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 59

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
در شماره قبل خوانديم كه فرهاد علت واقعي جدايي خود از مرجان را ترس از محفل و بهايي ها عنوان كرد. وقتي از تهران به خانه بازگشت همه بهايي ها جدايي او از مرجان را تبريك مي گفتند و عذابش مي دادند. از شباهت محفل به «قلعه حيوانات» جرج اورول و جاسوسي اعضاي خانواده بهائيان از يكديگر گفت و اينكه بهايي ها فرزندان خود را در فضايي ايزوله پرورش مي دهند و در اين فرقه تحقيق و آگاهي از حقيقت گناه است. ادامه ماجرا:
در آن روزها هر يك از زنان بهايي براي من نسخه اي مي پيچيد كه البته اكثر اين پيشنهادها در اصل از طرف محفل ارائه مي شد، جالب اينكه وضعيت اخلاقي دختراني كه به عنوان گزينه هاي پيشنهادي مطرح مي شدند، آنقدر اسف بار بود كه برخي از اعضاي اين مجالس خصوصي صدايشان در مي آمد كه اين دختره تا حالا با دهها جوان مسلمان و بهايي دوست بوده، حيف نيست فرهاد با چنين خانواده اي وصلت كند؟!
خلاصه اينكه هر كسي زيرآب دختر پيشنهادي ديگري را مي زد كه البته همه آنها درست مي گفتند، اما زيرآب زني از روز نخست سنت بهائيان بوده است.
مگر بهأالله و برادرش يحيي و پسر بهاءالله غصن اكبر و غصن اعظم براي دستيابي به قدرت زيرآب هم را نزدند؟! مگر ميرزا حسينعلي از انگليسي ها لقب س ر نگرفت؟!
در چنين شرايطي تصميم گرفتم براي رهايي از مدار بستأ تشكيلات به خارج از كشور بروم، اما دريغا كه حتي براي سفر رفتن ما هم تشكيلات بايد نظر بدهد.
در اين اوضاع برادرم شجاع الدين كه در آرزوي يافتن جايگاهي در ميان تشكيلات مي سوخت، پيام مرا به پدر خوانده هاي بهائيت همدان رساند، اما حضرات گفتند: رفتن ايشان به صلاح نيست!
و من كه از پاسخ محفل بسيار عصباني شده بودم، به برادرم كه مي دانستم حرف هايم را نكته به نكته براي اعضاي تشكيلات بازگو مي كند، گفتم:
«اگر رفتن جوان بهايي به خارج از كشور ممنوعيت دارد، پس چرا محفل براي به دام انداختن جوانان مسلمان و ديگر اديان وعده مي دهد در صورت ورود به فرقه، زندگي و كار شما را در خارج از كشور تضمين مي كنيم؟! مگر خودت نمي داني كه اين وعده ها طبل توخالي است. »
و چندي بعد شجاع الدين از محفل خبر آورد كه فرهاد مي تواند به خارج از كشور برود به شرط آنكه قبل از رفتن با دختر پيشنهادي و مورد تأييد ما ازدواج كند، در غير اين صورت نمي تواند از كمك هاي عوامل ما در «U. N» برخوردار شود. آنها گفته بودند:
«فرهاد اگر مي خواهد به صورت مجرد به خارج از كشور برود، نبايد روي ما حساب كند. »
و اين حرف براي من كه تشكيلات را مي شناختم، يعني اينكه اگر به خارج از كشور هم سفر كني، جاسوسان ما كه مورد وثوق غربي ها هستند، مثلاً به پليس كشور مربوطه خبر مي دهند كه فرهاد جهانديده با عوامل حكومتي حشر و نشر داشته و بدين ترتيب تو را به ايران عودت مي دهند.
آشنايي با مهرنوش
حالا توسط تشكيلات در شرايطي قرار گرفته بودم كه ديگر قدرت حركت به هيچ جهتي نداشتم. به همين خاطر يك شب به اين نتيجه رسيدم كه در برابر نفاق اهل تشكيلات من هم نفاق پيشه كنم. بدين ترتيب كه ظاهراً شرايط ازدواج با يك دختر بهايي را بپذيرم و به خارج از كشور بروم، اما پس از خروج از ايران به همسرم بگويم من قصد دارم مسلمان بشوم، اگر پذيرفت كه هيچ و اگر هم نپذيرفت به صورت داوطلبانه از هم جدا شويم. البته اين نكته را فراموش كرده بودم كه دليل اصرار بر ازدواج توسط محفل اين است كه شما در اروپا و آمريكا بايد مطابق قوانين جاري در اين كشور از همسرت جدا بشوي قانون اين كشورها نيز به گونه اي است كه كمتر جواني تن به ازدواج مي دهد و دقيقاً به خاطر همين قوانين سنگين طلاق در غرب است كه محفل شرط خروج را ازدواج اعلام مي كند. ضمن آنكه دختر مورد حمايت و تأييد محفل يك جاسوس تمام عيار است كه لحظه به لحظه خبرهاي مربوط به شوهرش را به محفل برساند، ولي به هر حال در آن شرايط، به نظرم اين يگانه راه برون رفت از دنياي پرشكست و سرخوردگي من بود.
هنگامي كه اعلام كردم به شرط اجازه محفل جهت سفر به فرنگ، حاضرم با دختري بهايي ازدواج كنم، موجي از شادي خانأ ما را فرا گرفت و هر يك از خويشانم با عجله دختري را معرفي مي كرد آنها مي ترسيدند كه در كار من بازگشتي باشد، در حالي كه نامزد شرعي من اكنون ازدواج كرده بود و در قاموس من حتي فكر كردن به او نيز عملي غيراخلاقي محسوب مي شد.
در اين ميان مهمترين گزينه، دختري بود كه فرشته همسر برادرم معرفي كرد. او كه اصالتاً اصفهاني بود در ميان دوستانش، دختر يكي از بهائيان سرشناس اصفهان را به من معرفي كرد. حتي او به سرعت قرار و مدار سفر ما به اصفهان را با خانواده دختر در ميان گذاشت، بدين ترتيب من راهي اصفهان شدم. در حالي كه تعريف من از ازدواج، تشكيل زندگي نبود، بلكه فقط به اين فكر مي كردم كه در صورت ازدواج مي توانم از همدان به كشوري بروم كه هيچ نشان و نشانه اي از ديروز من، نداشته باشد.
پس از رسيدن به اصفهان، در خانه پدر فرشته اقامت گزيديم و قرار شد فرشته به بهانأ ديدار دوستش را به خانه دعوت كند تا يكديگر را ببينيم. اين را هم بگويم كه در همه حال يگانه شرط من براي ازدواج نجابت و اصالت دختر بود.
فرداي آن روز زنگ خانه آقاي ثابتي راد پدر فرشته به صدا درآمد، برادرم شعاع اله پس از زدن كليد آيفون با عجله به سمت من آمد و گفت:
«فرهاد! بجنب كه اومد، برو لباس هايت را بپوش و در اين جا سعي كنيد حرف هايتان را بزنيد تا اگر جمال مبارك مقدر كرد، شما با هم ازدواج كنيد. »
وقتي لباس پوشيده بيرون آمدم، ناگهان دختري بلندتر از خودم با آرايشي غليظ و روسري و مانتويي عجيب و غريب در برابرم ظاهر شد. الله ابهي گفت و بعد با تك تك افراد دست داد و مانتو و روسري اش را بيرون آورد و بي حجاب در صدر مجلس جاي گرفت و براي خوشامد حاضران در مجلس و يا شايد هم معرفي روحياتش گفت:
«مي بينيد، در قرن 12 اسير چه لباس هايي شده ايم، به خدا خفه شديم. »

 

(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14