(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 9 مهر 1387 - 29 رمضان 1429 - 30 سپتامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19195
 

بشري بودن قرآن؛ شبهه يا افترا
راههاي كسب آرامش



بشري بودن قرآن؛ شبهه يا افترا

علي خلسه . مدرس دانشگاه
ايراد شبهه و ابهاماتي در موضوع وحي و پيامبري، خاتميت رسول اكرم (ص) در طي تاريخ هزار و چهارصد ساله آن، فراوان صورت گرفته، كما اينكه در تاريخ انبياء سلف نيز به شهادت قرآن، شبهه انگيزان از جهات مختلف بر رسالت پيامبران الهي و كتابها و تعاليم آنان خرده مي گرفتند و هر يك بگونه اي سعي در القاء ترديد و ابهام و در نهايت انكار و نفي آنان داشتند. ولي در مقابل آنان صاحبان درك و معرفتي بودند كه بهمراه دانش و حكمت، در اطاعت و عبوديت خدا نيز كمر همت بسته، و با دو بال علم وايمان، راه بندگي خالصانه خدا را با تهذيب نفس، تقوي و جهاد دروني و بيروني طي كرده، و به همين دليل بر خلاف آنان با گامهاي محكم يقين و نيز حجت هاي عقلي، شبهه ها را به مثابه خار و خاشاك راه كنار زده، تا مسير نوراني حق آشكار بوده باشد. و در اين مورد مثالهاي فراواني قابل ذكر است. البته چرايي وقوع اين شبهه ها و ابهامات هم جريانات مفصلي دارد كه با بررسي آنها، به اين نكته مي رسيم كه بسياري از مسايل، دال بر علاقمندي براي كشف حقيقت و يا طرح صادقانه سؤالاتي براي تبيين و توجيه علمي نبوده است. وگرنه در تفكر اسلامي، طرح سؤالات و پاسخ يابي علمي و صحيح، خود عبادتي ارزشمند است.
¤¤¤
در مورد شبهات اخيري كه در مسئله وحي و پيامبري و بشري بودن قرآن و بنابر اين خطاپذيري آن مطرح گرديده، پاسخ هاي محكم و متقني از سوي بزرگان فكر و انديشأ اسلامي اعم از اساتيد حوزه و دانشگاه داده شده است. و البته هنوز از جنبه هاي مختلف اعتقادي جاي بررسي داشته و مي توان از طرق گوناگون، شبهاتي از اين دست را برطرف نمود.
اين قلم از منظر مباحث روشني كه در قرآن كريم بدان اشاره شده تا ساحت مقدس آن از كج انديشي هاي ناصواب دور باشد، موضوع را مطرح مي نمايد. و از اينكه آيات الهي را به محك سنجش با ادعاها بكشاند پرهيز مي نمايد، چنانچه مدعي شبهات مورد بحث، خود گرفتار همين امر است كه قرآن كريم را به سطح يافته هاي وهم آلود ذهني خود تنزل داده است.
اين اشتباه در نگرش از آنجا ناشي مي شود كه ابتدا يك قالب ذهني و يا برداشت فكري، به عنوان يك حقيقت پذيرفته شده، و در سايه آن هر نقل و حديث و آيه اي كه بنوعي بتواند به آن برداشت نزديك باشد حجت مي گردد.
در برابر آيات شريفه اي همچون: « و ما علمناه الشعر و ما ينبغي له، ان هو الا ذكر و قرآن مبين»
(به اوشعر نياموختيم و شعر در خور او نيست، اين سخن جز اندرز و قرآن روشن نيست.
و يا: «ماهو بقول شاعر»، قرآن گفتار شاعري نيست.
و يا با اين آيه شريفه كه: «واتل ما اوحي اليك من كتاب ربك» چگونه مي توان نوعي احساس شعري به پيامبر نسبت داد؟
لذا چگونه ممكن است اين نظر را پذيرفت كه «پيامبر آفريننده وحي است، او مضمون را دريافت مي كند و آن را مثل يك شاعر كه الهامي را به زبان خود بيان مي كند با شخصيت خود و ويژگي هايش آن را بيان مي كند.»
و حجت براي اين مدعا را مطلبي از يك فيلسوف مسلمان مي داند كه گفته است: وحي بالاترين درجه شعر است. قرآن كريم در آيات متعددي اين مسئله را كه بسياري از به ظاهر نكته دانان مخالف پيامبر در برابر عظمت قرآن، ادعا مي كردند كه «آنچه را كه پيامبر به نام وحي الهي نقل مي كند، بافته هاي ذهن خود اوست، و در نهايت شعري بيش نيست»، رد مي كند.
بسيار تأسف برانگيز است كه قرآني كه بعنوان اعجاز جاودان الهي براي انسان هاي اعصار و قرون متمادي، بايد «بطون در بطون»، و لايه در لايه، براي هدايت جاودان ابناء بشر، مبنا و راهنماي حيات معقول باشد، تبديل به «كلام بشري»، آنهم با شخصيت و ويژگي هاي شخصي پيامبر(ص)، و مقتضاي روزگار خودش، و تا حد درك عرض و طول پديده هاي اطرافش، مي گردد كه آنگاه مدعيان كوته بيني بتوانند به راحتي آن را زير سؤال برند كه: «فكر نمي كنم پيامبر داراي دانشي بيشتر از دانش مردم عصر خود بوده است و لذا برخي مثالهايش دم دستي و متناسب با روزگار اوست.»
اين ادعا كه «پيامبر بشر بود، ولي چنان رنگ الهي گرفته بود كه هرچه مي گفت همه خدايي بود» نمي تواند كمكي به اصل مشكل نمايد، چرا كه اگر بناست، ادله محكم الهي، مورد خدشه قرار گيرد، قطعاً مورد اشكال قرار دادن كلام بشري پيامبر بسيار آسانست. وگرنه كيست كه نداند كه: «و ما ينطق عن الهوي الاوحي يوحي» ناظر بر امر پيامبري اوست. در اين زمينه، تكيه بر تعابيري از عرفا كه: جبرئيل تابع پيامبر و يا پائين تر از پيامبر است.» هم، مفيد فايده بحث نيست. و آنجا هم كه امام خميني(ره) مي فرمايند: «جبرئيل را پيامبر نازل مي كرد» منظور حذف «واسطه نزول قرآن بودن» نيست، بلكه بياني از امكان صعود انساني به مراتبي بالاتر از فرشتگان مقرب است، كه: «ان الله و ملائكه يصلون النبي...»
و لذا اين مدعا كه «قرآن ميوه شجره طيبه شخصيت محمد است كه به اذن خدا ثمربخشي مي كرد» فقط مي تواند آساني تخطئه وحي الهي و در پي، آن تجري عليه كلام خدا را موجب گردد. عدم درك مراتب وحي بسياري از يافته هاي معوج را موجب مي شود، به سادگي قابل درك است كه وحي به زنبور عسل كه در بالاي كوه ها و درختان لانه بسازد و يا از شهد گلها برخوردار باشد، يا وحي به مادر موسي(ع) كه فرزندت را به رود نيل بسپار، و وحي به نوح براي ساخت كشتي داراي مراتب متفاوت است و نيز همه اين وحي ها، با «وحي و نفوذ» شياطين بر دوستانش فرق دارد.
اينكه خداوند متعال در رد قول شيطان بودن قرآن، آن را ناشي از بيان وحي الهي توسط رسول اكرم(ص) مي داند و لذا كريمه «انه لقول رسول كريم» نازل مي شود نبايد دشوار باشد. از سوي ديگر قرآن كريم كلام آساني نبوده است كه از سوي افراد معمولي بيان شود و لذا مي فرمايد كه «سنلقي عليك قولاً ثقيلا»
و يا مفهوم واضح از اين آيه شريفه كه: «قل اوحي الي انه استمع نفر من الجن فقالو انا سمعنا قرآناً عجيبا»، غير از اين است كه پيامبر بايد بگويد كه به من وحي شده كه كسي از جنيان قرآن را شنيد پس آنان گفتند كه ما قرآن عجيبي شنيديم. و اين گواهي است بر اينكه پيامبر از خود كتاب و مطلب ندارد و نيز آيات قرآن خارج از وجود پيامبر بوده كه بعضي از جنيان هم آن را شنيدند.
در آيات مختلف قرآن كريم آمده است كه به پيامبران الهي و به خصوص به پيامبر خاتم(ص) كتاب و حكمت و يا چيزهايي از كتاب و حكمت داده شده است. نه اينكه آنان از پيش خود، با مضامين مشخص شده، كتابي فراهم كردند. چگونه مي توان از آيات مختلف قرآن در مورد داستان هاي هزاران سال قبل، از خلقت انسان و يا سرگذشت حضرت آدم گرفته تا قصص ديگر انبياء الهي به اين نتيجه رسيد كه تنها مضامين به پيامبر وحي شده بقيه چيزها را پيامبر با ذهنيت خود و شناخت از محدوده محيطي ذهن و فكر و جامعه پيرامون خود استنباط كرد. در حالي كه برخي داستان هاي قرآن حتي حالت هاي نفساني و يا پديده هائي جزئي صحنه هاي واقعي وقت را همچون ناظر حاضر به تصوير مي كشد كه:
«تلك القري نقص عليك من انبائها».
مسئله وحي خدا از طريق جبرئيل امين، در آيات عديده قرآن كريم آمده است:
در موضوع فرشتگان الهي و مراتب انسان كامل، حق همين است كه براساس تعاليم قرآن كريم و فرمايشات معصومين(ع) انسان كامل تا درجات مافوق ملائكه مي تواند عروج يابد، كما اينكه پيامبر اعظم حضرت محمد(ص) در سفر معراج تا به حد «قاب قوسين اوادني» مي رسد. ولي اينكه وحي الهي از طريق جبرئيل صورت گرفته نكته اي قابل انكار نيست كه: «نزل به الروح الامين» و نيز اينكه قرآن كريم مقربين از فرشتگان الهي را واسطه هاي بين خود و انسان هاي كامل قرار داده است.
در مراتب ايماني، در آيات مختلف بدين نكته اشاره شد كه رسول و مؤمنين، به خدا و ملائكه و كتابهايش، و پيامبرانش ايمان دارند كه: « آمن الرسول بما انزل اليه من ربه والمؤمنون، كل آمن بالله و ملائكه و كتبه و رسله» (528بقره ) و لذا ترتيب ايمان به خدا- ملائكه- كتاب هاي نازل شده از خدا بر پيامبران و بعد پيامبران، نشان مي دهد كه ملائكه مقرب واسطه كتاب هاي آسماني اند، و از طريق آنان بر پيامبران نازل شده و پيامبران هم دريافت كنندگان كتاب، و هم رسولان آن به مردمند.
در مورد علم پيامبر هم نكته قابل توجه اين است كه قابليت وجودي انسان كامل به اذن خدا مشرف بر همه اسرار و اعلان هستي است و موضوع علم، بستگي به بروز پديده هاي مجهول نزد اوست كه حسب مورد اگر بخواهد وقوف بدانها را اظهار كند. اين از دو جنبه قابل بيان است:
اول - شرايط معمول رفتاري و زندگي روزمره و عادي پيامبر با ساير انسان ها تفاوتي نداشته كه فرمود: (انا بشر مثلكم)
از اين جنبه، پيامبر ادعاي تخصص ويژه، و يا نفوذ علمي و تأثيرگذاري خاص بر موضوعات مختلف پيرامون خود و يا مسائل علمي نداشته و حتي تحت نظر معلم و مربي و استادي نبوده است، كه: «النبي الامي».
دوم - اينكه سعه وجودي انسان كاملي چون پيامبر(ص) و امام معصوم(ع)، قدرت و امكان الهي درك و تحليل مجهولات زمين و آسمان و عوالم هستي و... هرچه را كه اراده نمايند، باذن خدا، دارند و اين را خداوند بدان ها عطا كرده است. اينست كه پيامبر (ص) مي فرمايند كه: «انا مدينه العلم و علي بابها»، و يا اميرمؤمنان(ع) مي فرمايند كه «من به راه هاي آسمان بهتر از راه هاي زمين واقفم»، و يا «سلوني قبل ان تفقدوني». نمونه اين جنبه دوم، از پيامبران الهي بخصوص حضرت محمد(ص)، و در خطبه هاي اميرمؤمنان(ع) در نهج البلاغه، و در روايت منقول از امام صادق(ع) و امامان ديگر(ع) فراوان به نكاتي برمي خوريم كه حاكي از تسلط آنان بر ناشناخته هاي عالم هستي، رمز و رموز پديده ها، مجهولات علمي و حتي اطلاع از وقايعي از سرگذشت هاي تاريخي كه در هيچ اثري از آثار بشري ذكري از آن نشده است مي باشد.
از قابليت هاي وجودي انسان هاي كامل در جنبه دوم، كه به اذن خدا بر هرچه كه ضروري بدانند اشراف و احاطه علمي و شهودي دارند، مي شود به توانايي حل مبهمات و پيچيدگي هاي ذهني عالمان و سرآمدن فكري روزگار و يا پاسخگويي به سؤالات چند لايه اي مدعيان وقت از سوي جوادالائمه(ع) در نوجواني و جواني اشاره كرد. در برابر اين عظمت وجودي چگونه مي تواند ادعا كرد كه «بگمانم پيامبر دانشي بيش از مردم عصر خود نداشته است.»
رسول خدا(ص) به هر پديده اي، موضوعي، مجهولاتي، مي توانست باذن الهي، با همه علوم اول و آخر بشري در آن مسائل و موارد و بالاتر از آن (به لحاظ تسلط بر آن امر) وقوف و شهود يابد. وگرنه از منظر بشري در تاريخ، فراوان به اين مسئله برمي خوريم كه نظر ايشان را در امور معمولي حيات روزمره و يا پديديده هاي معمول پرسيده اند، و ايشان مثل هر بشر معمولي اظهارنظر كرده و شايد نظر ديگران را ترجيح داده اند مثل قضيه «خندق» كه فكر سلمان فارسي بود. و اينها همه از جنبه اول قابل تحليل است كه پيامبر هم مثل ساير فرزندان آدم در محدوده شرايط طبيعي بشري است، از نيازهاي طبيعي گرفته، تا معاشرت با همنوعان و شرايط روزانه و عشق و عاطفه به زن و فرزند و جنگ و صلح و...
ضمن اينكه در همين زمينه هم به لحاظ فراهم بودن شرايط مطلوب (از نظر وراثت- طهارت صلب و رحم، زندگي خداپرستانه و تربيت ممتاز خانوادگي) و هم برجستگي هاي وجودي و شخصي، داراي قدرت تدبير و تفكر سالم بوده و لذا در پيش گرفتن زندگي موحدانه قبل از بعثت، زبانزد بودن از نظر امانت و پاكي و صلابت و شجاعت و حسن خلق و... نشان از اين دارد كه واقعاً از افراد معمولي و متعارف جامعه خود برتر بوده است.
- با اين همه نكته ديگري كه هم تاكيد بر وحياني بودن قرآن، و هم دقت در اخذ، حفظ، و ابلاغ آيات الهي توسط پيامبر دارد، اينست كه با آنهمه فضايل و عظمت شخصيتي پيامبر اكرم (ص)، در آيات مختلف قرآن كريم، تذكرات جدي به پيامبرش داده كه دلالت بر اهميت قرآن كريم و حفظ كلام الهي از سوي پيامبر دارد.
خداوند در آيات 43 تا 47 سوره مباركه الحاقه مي فرمايد: «... تنزيل من رب العالمين، ولو تقول علينا بعض الاقاويل لاخذنا منه باليمين، ثم لقطعنا منه الوتين...» (اين قرآن فرو فرستاده از خداي عالميان است، و اگر محمد (ص) به دروغ به ما سخناني مي بست، حتماً ما او را به قهر و انتقام از يمينش مي گرفتيم، و رگ و تينش را قطع مي كرديم...)
در برابر آيات كريمه فوق چه كسي جرئت مي كند كه بگويد: پيامبر آفريننده وحي است و با دريافت مضمون مثل يك شاعر الهامي را به زبان خود و با شخصيت خود و ويژگيهاي آن بيان مي كند.
آيه 15 سوره يونس در اين خصوص، جاي هيچگونه بحثي باقي نمي گذارد: «واذا تتلي عليهم آياتنا بينات قال الذين لايرجون لقاء ناأت بقرآن غيرهذا او بدله، قل مايكون لي ان ابدله من تلقاء نفسي، ان اتبع الا مايوحي الي، اني اخاف ان عصيت ربي عذاب يوم عظيم»، و هرگاه آيات روشن ما بر آنها تلاوت شود، منكران معاد كه اميدوار به لقاء ما نيستند به رسول ما اعتراض كرده گفتند «اگر تو رسولي» قرآني هم غير از اين بياور. يا همين را تغييرش بده (به قرآن ديگر مبدل ساز)، در پاسخ آنها بگو مرا نرسد از پيش خود قرآن را تبديل كنم من از هيچ چيز جز وحي خدا پيروي نخواهم كرد، و اگر عصيان پروردگار كنم از عذاب بزرگ قيامت مي ترسم.
بنظر مي رسد آنچه از قرآن كريم در مورد وحي و امانتداري رسول خدا (ص) در بيان كلام الهي دريافت مي شود حكايت از اين دارد كه در ادعاي بشري بودن قرآن و از همين رهگذر خطاپذيري آن بيش از آنكه طرح يك شبهه و ابهام باشد، افترايي است كه به قرآن زده مي شود و در همين راستا آيه مباركه 82 از سوره نساء مي فرمايد: «افلا يتدبرون القرآن، ولوكان من عند غيرالله لوجدوافيه اختلافا كثيرا
آيا در قرآن تدبر نمي كنيد كه اگر از غير خدا مي بود در آن اختلاف بسيار مي يافتيد.
بحث در اين مقوله بسيار است و شايد ذكر اين آيه شريفه (يونس - 17) در همين رابطه كفايت كند كه: «فمن اظلم ممن افتري علي الله كذبا او كذب بآياته، انه لايفلح المجرمون» پس چه كسي ستمكارتر از آنست كه به خدا افترا بندد يا آياتش را تكذيب كند، كه همانا خدا مجرمان را به رستگاري نمي رساند.

 



راههاي كسب آرامش

علي پوريا
آرامش گوهري ناياب و مهم ترين نياز انسان است كه نقش بسيار مهمي در سعادت و سلامت روحي او و جامعه دارد. انسان همواره در جستجوي آرامش است و براي به دست آوردن آن تلاش و كوشش مي نمايد. احساس امنيت و آرامش از مهم ترين ويژگي هاي انسان سالم به شمار مي رود، زيرا او در سايه اين آرامش مي تواند به رشد و كمال برسد.
خداوند در قرآن، به صورت زيبايي موضوع آرامش را بيان نموده و عوامل مؤثر بر آرامش روح و روان را به انسان ها معرفي نموده است كه در اين نوشتار به برخي از آن ها اشاره مي شود:
قرآن كريم، كتاب بزرگ انسان سازي و هدايت انسان به سوي خير و سعادت است كه به نحوي مطلوب تغييرات بسيار مفيد و مؤثري در شخصيت افراد به وجود مي آورد و از آنها افرادي با شخصيت كامل، آرام و مطمئن مي سازد. خداوند متعال از قرآن به عنوان نسخه شفابخش براي جان هاي دردمند مؤمنان، ياد مي نمايد و مي فرمايد: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمؤمنين و لا يزيدالظالمين انا خساراً؛ و از قرآن آنچه شفا و رحمت است براي مؤمنان، نازل مي كنيم؛ و ستمگران را جز خسران (و زيان) نمي افزايد.» (اسراء 82)
حضرت علي(ع) انسان ها را به استمداد از قرآن براي حل مشكلاتشان، فرامي خواند و مي فرمايد: «از اين كتاب بزرگ آسماني براي بيماري هاي خود شفا بخواهيد و براي حل مشكلاتتان از آن ياري بجوييد، چرا كه در اين كتاب درمان بزرگترين دردها است.» (نهج البلاغه خ176)
1- ايمان
ايمان يك نوع حالت آرامش و اطمينان است كه بسياري از دردهاي روحي را درمان مي كند. قرآن، امنيت و آرامشي را كه ايمان در وجود مؤمن ايجاد مي كند اين گونه توصيف مي فرمايد: «الذين ءامنوا و تطمئن قلوبهم بذكرالله الا بذكر الله تطمئن القلوب؛ آنان كه ايمان آورده اند و دلهايشان به ياد خدا آرامش مي يابد. آگاه باشيد كه دلها به ياد خدا آرامش مي يابد.» (رعد 28)
ايمان انسان به خداوند، او را نسبت به كمك، حمايت و لطف خداوند اميدوار مي سازد و هرگونه شك و وحشت را از او دور مي نمايد. قرآن مي فرمايد: «هوالذي انزل السكينه في قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم؛ هم اوست كه در دل هاي مؤمنان آرامش را فرو فرستاد، تا ايماني بر ايمان خود بيفزايند.» (فتح4)
ميزان آرامش روحي هر كس، بستگي به ايمان او دارد. انسان در پرتو بندگي خداوند از قيد بندگي غير او آزاد مي گردد و هرچه فرد ايمانش قوي تر باشد، آرامش روحي او نيز افزايش مي يابد. كساني كه ايمان ناپايدار و ضعيفي دارند، احساس آرامش كمتري دارند. به همين دليل، كافران هيچ بهره اي از آرامش و اطمينان ندارند.
امام باقر(ع) آرامش را همان ايمان مي داند و مي فرمايد: «آرامش، همان ايمان است.»1
آري ايمان به خدا به انسان اميد و توان مي دهد و او احساس مي كند به پناهگاه مطمئن و قدرتمندي متكي است؛ بنابراين او خود را ناتوان نمي بيند و هرگز نااميد نمي شود.
2- ياد خدا و نماز
يكي از عبارت هايي كه در قرآن كريم آمده است و براي آن حدي مشخص نشده است، «ذكرالله» است: «يا ايهاالذين ءامنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد، خدا را ياد كنيد، يادي بسيار.» (احزاب41)
ياد خدا، تأثير به سزايي در آرامش دلها دارد. قرآن كريم، ذكر خدا را به عنوان برترين داروي آرام بخش قلب ها معرفي مي نمايد و قلب مؤمنان را بدليل ذكر نام خداوند، سرشار از آرامش ملكوتي مي داند و مي فرمايد: «الذين ءامنوا و تطمئن قلوبهم بذكرالله الا بذكرالله تطمئن القلوب؛ آنان كه ايمان آورده اند و دلهايشان به ياد خدا آرامش مي يابد. آگاه باشيد كه دلها به ياد خدا آرامش مي يابد.» (رعد28)
كسي كه دلش را محل ياد خدا قرار مي دهد، همه اضطرابها و نگراني هايش از بين مي رود، به صفا و آرامشي دروني مي رسد و هيچ وحشتي از غير خدا ندارد.
حضرت علي(ع) در خطبه 225 نهج البلاغه مي فرمايد: «پروردگارا! تو از هر مونسي براي دوستانت مونس تري و از همه آن ها براي كساني كه به تو اعتماد كنند، براي كارگزاري، آماده تري. پروردگارا! آنان را در باطن دلشان مشاهده مي كني و در اعماق ضميرشان بر حال آنان آگاهي و ميزان معرفت و بصيرتشان را مي داني، رازهاي آنان نزد تو آشكار است و دل هاي آنان در فراق تو بي تاب. اگر تنهايي سبب وحشت آنان مي گردد، ياد تو مونس آنهاست، و اگر سختي ها بر آنان فرو ريزد، به تو پناه مي برند.»
در منطق قرآن يكي از مصاديق كامل ياد خدا، نماز مي باشد به ذكر اكبر، تعبير شده است: «و لذكرالله اكبر؛ و ذكر خدا بزرگ تر است.» (عنكبوت 45) نماز ريشه و مايه اصلي هر خير و سعادت است و انسان را به ياد خدا مي اندازد. اگر نماز باتوجه كامل خوانده شود، آثار و بركات ويژه اي در آرامش روح و روان و در نتيجه، در زندگي فرد خواهد داشت. در پرتو نماز، آلودگي و گناهان از وجود انسان پاك مي گردد. و قلبي كه در آن گناه نباشد، سرشار از آرامش و اطمينان است.
3- تقوا
«تقوا» زيباترين صفت انسان مؤمن و عامل سعادت و رستگاري انسان است. خداوند در قرآن بارها انسان را به داشتن تقوا فراخوانده و آن را لباس پاكي روح انسان معرفي مي نمايد: «و لباس التقوي ذلك خير؛ و جامه پرهيزگاري از هر جامه اي بهتر است.» (اعراف26)
تقوا موجب كمال انسان و هدايت او در مسير الي الله است. خداوند سبحان براي اهل تقوا راه خروج از مشكلات و رسيدن به آرامش و طمأنينه را قرار داده است: «من يتق الله يجعل له مخرجاً؛ هر كه تقوا بورزد خداوند راه گشايش در سختي ها به او عطا مي كند.»(طلاق2)
فرد متقي در دنيا و آخرت محبوب خداوند سبحان است. در هنگام مصيبت ها و در دشواري هاي زندگي درمانده نمي گردد: «الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون¤ الذين امنوا و كانوا يتقون¤ لهم البشري في الحيوه الدنيا و في الاخره لاتبديل لكلمات الله ذلك هوالفوز العظيم؛ آگاه باشيد كه بر دوستان خدا بيمي نيست و غمگين نمي شوند¤ كساني را كه ايمان آوردند و پرهيزگاري مي كردند¤ بشارت است ايشان را در دنيا و آخرت. سخن خدا دگرگون نمي شود. اين است كاميابي بزرگ.» (يونس 64تا 62)
چنين انساني منشأ همه امور را خداوند متعال مي داند و اين گونه است كه هميشه داراي آرامش و اطمينان روحي است و ترس و دلهره به دلش راه نمي يابد.
امام علي(ع) اهل تقوا را اين گونه بشارت مي دهد و مي فرمايد: بدانيد كه هر كسي تقواي الهي را پيشه كند و از خداوند سبحان بترسد از فتنه ها نجات مي يابد. و با نور هدايت از تاريكي ها مي گريزد، و بهشت و آنچه را كه دوست دارد جاودانه بدست مي آورد. خداوند سبحان او را در منزل كرامت خويش مسكن مي دهد.
خانه اي كه مخصوص خداوند سبحان است سقف آن عرش الهي و نور و روشنايي آن از جمال الهي، و زائرانش فرشتگان الهي و دوستان و همنشينانش پيامبران الهي مي باشند.2
4- دعا و توسل
دعا وسيله قرب و نزديكي بنده به پروردگارمنان، تسلي بخش دلهاي خسته و روشني بخش جان انسان در برابر مشكلات و سختي هاي زندگي است. از اين رو، خداوند متعال همواره بندگان را به دعا كردن در پيشگاه خود دعوت مي نمايد و وعده اجابت آن را مي دهد: «واذا سالك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان فليستجيبوا لي وليومنوا بي لعلهم يرشدون؛ و زماني كه بندگان من از تو درباره من بپرسند، من نزديكم، دعاي دعا كننده را هنگامي كه مرا بخواند اجابت مي كنم، پس بايد دعوت مرا استجابت كنند و به من ايمان آورند تا شايد هدايت شوند.» (بقره186)
انسان پاك ترين حالات را در دعا و توسل به خداوند پيدا مي كند. او به وسيله دعا به قدرت لايزال خداوندي متصل مي شود و حل مشكلات مادي و معنوي خود را از خدا مي خواهد و اجابت دعا را از جانب آن بخشنده بزرگ، باور دارد.
خداوند در قرآن درباره تأثير دعا و توسل بر آرامش انسان و رهايي از اضطراب و افسردگي مي فرمايد: «خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزكيهم بها و صل عليهم ان صلوتك سكن لهم و الله سميع عليم؛ از دارايي هايشان صدقه بستان تا آنان را پاك و منزه سازي و برايشان دعا كن، زيرا دعاي تو مايه آرامش آنهاست، و خدا شنوا و داناست.» (توبه103)
دعا باعث تخليه هيجانات فرد و از بين بردن ناراحتي هاي او مي شود. انسان كه با دعا سر و كار دارد هرگز دچار يأس و نااميدي نمي شود و به آرامش و نشاط مي رسد.
5- انس با قرآن مجيد
تلاوت و حفظ قرآن نوعي ذكر خداوند است. انسان در پرتو نور قرآن از بسياري از نگراني ها و اضطرابات مصون مي ماند و احساس اطمينان و آرامش بيشتري مي كند.
خداوند در قرآن خطاب به پيامبر(ص) مي فرمايد: «و قال الذين كفروا لولا نزل عليه القرءان جمله واحده كذاك لنثبت به فوادك و رتلناه ترتيلا؛ كافران گفتند: چرا اين قرآن به يكباره بر او نازل نمي شود؟ براي آن است كه دل تو را بدان نيرو دهيم آن را به آهستگي وترتيب فرو مي خوانيم. (فرقان23)
خواندن قرآن و مداومت بر آن به تدريج موجب استحكام قلب و روح مي شود. وقتي كه قلب انسان ثابت و محكم شد، هيچ غم و ناراحتي نمي تواند آرامش آن را بر هم بزند. كساني كه توفيق انس با قرآن را پيدا مي كنند، جز به قرآن دل نمي بندند و به وسيله آن به آرامش مي رسند. پيامبر(ص) در اين باره مي فرمايد: «مثل قرآن مثل كيسه سربسته پر از مشك است. اگر آن را باز كني، بوي مشك فضا را معطر مي سازد و اگر به حال خود رها سازي، سود نمي بخشد. قرآن نيز، چنانچه به تلاوتش روي آوري، فضا را از عطر خود آكنده مي سازد و روان را نشاط مي بخشد؛ و اگر تلاوت نكني، در سينه ات پنهان مي ماند.»3
قرآن با الگودهي به انسان از جهات مختلف، راهنماي گرانبها و بهترين پشتوانه براي او مي باشد. عمل به دستورات قرآن، انسان را در جهت كسب معرفت كمال و نيل به سعادت و ايجاد آرامش هدايت مي كند.
6- صبر
يكي از فضايل انساني و از مهم ترين اركان ايمان، صبر است كه نقش مهمي در زندگي انسان و ايجاد آرامش روح و روان او دارد. صبر راه حل بسياري از مشكلات است.
صدهزاران كيميا حق آفريد
كيميايي همچون صبر آدم نديد
خدا در قرآن با مژده به صابران، اجر و پاداش آنان را نامحدود مي داند و مي فرمايد: «انما يوفي الصبرون اجرهم بغير حساب؛ صابران اجر و پاداش خود را بي حساب دريافت مي دارند.»(زمر01)
انسان مؤمن در برابر مشكلات مقاومت مي كند و از حوادث و سختي هاي زندگي شكوه نمي كند. او درپناه صبر، وجود خود را آرامش مي بخشد. هرگونه بي صبري باعث به وجودآمدن اضطراب و استرس در او خواهد شد.
امام صادق(ع) مي فرمايند: بسيار اتفاق افتاده كه يك ساعت صبر و شكيباي سبب شادي طولاي شده است و چه بسيار لذت كوتاهي در يك ساعت غم و اندوه طولاني به بار آورده است.»4
7- همسر مناسب
ازدواج پيماني مقدس است كه در اسلام به آن اهميت فراواني داده شده است. پيامبر گرامي اسلام، ازدواج را عامل مهمي در دور نگه داشتن دين و جامعه، از انحرافات مي داند و مي فرمايد: هر كس كه ازدواج كند، نصف دينش را حفظ كرده است.»5
در نظام الهي و آموزه هاي ديني، يكي از اهداف اصلي ازدواج، رسيدن به آرامش و رضايت است. قرآن كريم درباره فلسفه ازدواج مي فرمايد: «و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها؛ از نشانه هاي خدا اين است كه از جنس خودتان همسراني براي شما آفريد تا در كنار آن ها آرامش بيابيد.»(روم 12)
علامه طباطبايي در تفسير اين آيه مي گويد: «هر يك از زن و مرد در حد خود و في نفسه، ناقص و محتاج به طرف ديگر است و از مجموع آن دو، واحدي تام و تمام درست مي شود و به خاطر همين نقص و احتياج است كه هر يك به سوي ديگري حركت مي كند و چون بدان رسيد، آرامش و سكونت مي يابد؛ چون هر ناقصي مشتاق به كمال است و هر محتاجي مايل به زوال حاجت و فقر خويش است.»6
زن و مرد دو جنس مكمل يكديگر و مايه شكوفايي و پرورش هم هستند، با ازدواج مشكلاتشان كمتر مي گردد و دامن آنها از آلودگي و فساد سالم مي ماند. و در كنار يكديگر به سكون و آرامش جسمي، روحي، فردي و اجتماعي مي رساند.
8- همنشيني با مؤمنين
همنشيني با انسان هاي مؤمن و صالح در رشد و ترقي اخلاق و كمالات انساني تأثير به سزايي دارد. از وظايف همنشين نيك و مؤمن آن است كه عشق به خدا را در دل ها زنده كند و ديگران را به مسير حق دعوت نمايد. اين كار به اندازه اي اهميت دارد كه به تعبير قرآن ترك آن موجب ضرر و خسارت براي انسان مي شود و بزرگ ترين خسارت همين خسارت جان است: «ان الخاسرين الذين خسرو انفسهم» (شوري 54)
انسان با همنشيني با پاكان به ياد خدا مي افتد و در راه رسيدن به رستگاري هدايت شده، روح او تعالي مي يابد و به آرامش مي رسد. كسي كه انسان را به ياد خدا مي اندازد، علاوه بر اينكه خود موجب تسكين نفس انسان هستند، با تذكر ياد الهي نيز موجب آرامش دل مي گردند.
امام صادق(ع) آرامش مؤمن را در همنشيني با پاكان و پرهيزگاران مي داند و مي فرمايد: «همانا مؤمن با برادر مؤمنش آرامش مي يابد، چنان كه دل تشنه كام، با آب خنك تسكين مي يابد.»7
در قرآن دوستي بين مؤمنين و پرهيزگاران ابدي است و در قيامت هم از بين نمي رود و باقي مي ماند: «الاخلاء يومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقين؛ در آن روز دوستان- غير از پرهيزگاران- دشمن يكديگرند.» زخرف 76
در قيامت تنها پرهيزكارانند كه پيوند دوستي آنها جاوداني است، چرا كه بر محور ارزشهاي جاوداني دور مي زند.
9- توكل
توكل از نشانه هاي اهل ايمان و كليد رهايي از مشكلات است. خداوند بهترين تكيه گاه براي انسان است كه انسان با توكل به او به آرامشي وصف ناپذير دست مي يابد.
قرآن كريم بارها به صراحت انسان ها را به توكل به خداوند فرا خوانده است و در برابر آن، وعده خداوند مبني بر كفايت امور آنان را اعلام مي دارد: «و من يتوكل علي الله فهو حسبه؛ و هر كه به خدا توكل كند، خدا او را كافي است.»(طلاق3)
انسان متوكل با احساس بي نيازي از ماسوي الله ايمان خود را به خدا محكم و استوار مي نمايد، كار خود را به خدا واگذار مي كند و گشايش آن را از خدا مي خواهد و از شك و ترديد نسبت به وعده هاي الهي دوري مي گزيند. او اطمينان دارد كه پروردگار بزرگ لحظه اي او را تنها نمي گذارد و به حال خود رها نمي كند.
پيامبر(ص) در توكل به خداوند متعال، چنان حالتي يافته بود كه وقتي ابوبكر در غار دچار ترس شده بود و فكر مي كرد كه كافران آنان را پيدا خواهند كرد با آرامش به ابوبكر فرمود: «لا تحزن ان الله معنا؛ نگران نباش خداوند با ماست.»(توبه04)
فرد متوكل همواره اميدوار است، خستگي راه بر او چيره نمي شود و در تمام حالات و رفتار خويش حضور پروردگار را درنظر مي گيرد و در برابر مخالفت ها و سختي ها مقاومت مي كند.
حضرت علي(ع) در بيان خصوصيت انسان متوكل اينچنين مي فرمايد: «كسي كه توكل بر خدا دارد رنج و خستگي ندارد»8
01-توبه
توبه يكي از نعمت هاي بزرگ الهي ا ست كه انسان ها را به اصلاح و خودسازي وامي دارد و آنها را از مرتكب شدن مجدد به گناه بازمي دارد. خداوند متعال براي نجات انسان از تباهي، «باب توبه و استغفار» را به روي بندگان خويش گشوده وآنها را به پشيماني و طلب بخشش دعوت مي كند: «يايها الذين امنوا توبوا الي الله توبه نصوحا عسي ربكم ان يكفر عنكم سياتكم؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد، به درگاه خدا توبه كنيد توبه اي از روي اخلاص. باشد كه پروردگارتان گناهانتان را محو كند.»(تحريم8)
توبه و استغفار نقش به سزايي در شستشوي روح و آرامش دروني انسان دارد. رحمت بيكران الهي همواره شامل حال بندگان وبه خصوص مؤمنان مي باشد و راه بازگشت توأم با اميدواري به روي آنها بازاست. قرآن كريم دراين باره مي فرمايد: «قل ياعبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله يغفر الذنوب جمعيعا انه هوالغفور الرحيم؛ بگو: اين بندگان من كه بر زيان خويش اسراف كرده ايد، از رحمت خدامأيوس مشويد. زيرا خدا همه گناهان را مي آمرزد. اوست آمرزنده و مهربان.»(زمر35)
زماني كه انسان خالصانه توبه كند نفسش آرام مي گيرد و درنتيجه، احساس گناهي كه سبب نگراني و اضطراب او شده است، ازبين مي رود و با اميدواري به رحمت واسعه الهي بارديگر براي تعالي روح خويش تلاش مي كند.
11-عفت و پاكدامني
پاكدامني ازبرجسته ترين كمالات انسان و از برترين ارزش هايي است كه آموزه هاي ديني ما به ويژه در قرآن كريم بر آن تأكيد فراوان شده است.
قرآن اساس رابطه زن و مرد و يكي از صفات و خصلت هاي برجسته مؤمنان را پاكدامني و عفت مي داند و مي فرمايد: والذين هم لفروجهم حافظون¤ الا علي ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين¤ فمن ابتغي وراء ذالك فاولئك هم العادون؛ وآنان كه شرمگاه خود را نگه مي دارند، جز بر همسران يا كنيزان خويش، كه در نزديكي با آنان مورد ملامت قرار نمي گيرند و كساني كه غير از اين دو بجويند از حد خويش تجاوز كرده اند.» (مؤمنون 7-5)
كسي كه پاكدامني را پيشه خود سازد، احساس گناه و تنفر ازخود را ندارد و روح او از آشفتگي و اضطراب به دور مي ماند و در آرامش و اطمينان به سر مي برد.
امام علي(ع) يكي از آثار عفت را دوري از پستي ها مي داند و مي فرمايد: «عفت انسان را حفظ مي كند و او را از پستي ها نگه مي دارد.»9
خداوند سبحان، در سوره نور با دعوت عمومي مردان وزنان به حيا، عفت و پاكدامني در همه زمينه ها، آنها را به بازگشت به سوي خويش دعوت مي كند: «و توبوا الي لله جميعاً ايهاالمؤمنون لعلكم تفلحون؛ و همگي به سوي خدا بازگرديد اي مؤمنان! تا رستگار شويد.»(نور13)
خدا در اين آيه از انسان ها مي خواهد كه اگر در گذشته كارهاي خلافي در اين زمينه انجام داده اند توبه كنند وبراي نجات و فلاح به سوي خدا آيند كه رستگاري تنها بر در خانه اوست.
21- رضايت به قضا و قدر الهي
راضي بودن به قضا و قدر الهي از درجات بالاي ايمان و يكي از راه هاي رسيدن به آرامش است.كسي كه به قضا و قدر الهي اعتقاد داشته باشد، هر تقديري راكه خدا براي او درنظر گرفته باشد را خير و نيكي مي داند و بر چيزهايي كه در دنيا ازدست مي دهد، غمگين و ناراحت مي گردد. امام صادق(ع) مي فرمايد: «نشاط و شادي، در پرتو راضي بودن به رضاي خدا و يقين به دست مي آيد و اندوه وغم، درشك و ناخشنودي از مقدرات الهي حاصل مي شود.01
خداوند در قرآن در رابطه با قضا و قدر در مصيبت ها و سختي ها اين گونه مي فرمايد: «ما اصاب من مصيبه في الارض و لا في انفسكم الا في كتاب من قبل ان تبراها ان ذالك علي الله يسير؛ هيچ مصيبتي به مال يا به جانتان نرسد مگر پيش ا زآنكه بيافرينيمش، در كتابي نوشته شده است. و اين بر خدا آسان است.» (حديد24)
در اين آيه، خداوند متعال از مردم مي خواهد كه مصيبت و سختي ها را قضا وقدر حتمي از جانب خدا بدانند كه مي بايست انجام شود و انسان بايد در برابر آن صبر و شكيبايي داشته باشد. كساني كه به قضا و قدر الهي اعتقاد داشته باشند، مي دانند كه سنت و قوانين الهي قابل تغيير نيستند: «فلن تجد لسئت الله تبديلا و لن تجد لسئت الله تحويلا؛ در سنت خدا هيچ تبديلي نمي يابي و در سنت خدا هيچ تغييري نمي يابي.»(فاطر 34)
بنابراين در مقابل اراده الهي سر تسليم فرود مي آورند و اينگونه به آرامش خواهند رسيد.
ـــــــــــــــــــــــــــ
1. بحارالانوار، ج 31، ص344- الكافي
2. احاديث قدسي، ص68
3-كنزالعمال، ج3223
4. مستدرك الوسائل، ج11، ص:326
5. بحارالانوار، ج001، ص921
6. المي0زان في تفسيرالقرآن، ج61، ص66.1
7. الكافي ج: 2ص: 724
8. غررالحكم و درر الكلم، ص: 719
9. غررالحكم، ص625
01. بحارالانوار، جلد 17 و ص591

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14