(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


يکشنبه 7 مهر 1387 - 28 رمضان 1429 - 28 سپتامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19193
 

گفت و گو با پدر شهيدان جهان آرا فرزندان خرمشهر
زيارتخانه كتاب زنده باد كميل
نقش پل هاي «پي. ام. پي» در جنگ پل پيروزي



گفت و گو با پدر شهيدان جهان آرا فرزندان خرمشهر

به مناسبت سالگرد دفاع از حريم خرمشهر و دفاع مقدس و تلاشي كه سيدمحمد علي جهان آرا در اين جريان داشته است راهي منزل پدر اين شهيد بزرگوار شديم تا از داستان پر حماسه خرمشهر و فرزندانش بشنويم. ايشان در درگيري ها حضور داشته و از نزديك شاهد حوادث آن دوران بوده است. پدر شهيد محمد جهان آرا همچنان بر قله ايمان وجودش نشسته است و اين از سخنان و لحن كلام او پيداست.
¤ لطفا خودتان را معرفي كنيد؟
- بنده سيد هدايت جهان آرا هستم. پدر سه شهيد بنام هاي سيدمحمد علي جهان آرا، سيدعلي و سيدمحسن جهان آرا. هشت پسر و هشت دختر دارم همه هم متولد خرمشهر هستند.
¤ درباره فعاليت هاي سيدمحمد علي جهان آرا از قبل از انقلاب بگوئيد؟
- فعاليت هاي سيدمحمد به 15 سالگي برمي گردد. در خرمشهر 15 ساله بود كه جوانان خرمشهر را متحد كرد و حزبي را به نام حزب الله شكل داد. اين جوانان در اين حزب به شدت فعال بودند تا آنجا كه با خونشان عهد بستند و امضا كردند كه تا جان داشته باشند و توان با اين رژيم مبارزه كنند.
¤ در طي اين فعاليت ها سابقه زندان هم در ميان بوده است؟
- بله. هم خودم سابقه زندان دارم و هم پسران و هم دخترانم. بعد از مدتي، و در طي فعاليت هايي كه پسرانم در كنار ساير جوانان در تشكيلات حزب الله داشتند دستگير شدند. سيدمحمد به مدت شش ماه حبس شد. اما سيدعلي به خاطر اينكه به مرحله سن قانوني نرسيده بود با دادن تعهد كه او ديگر فعاليت نخواهد داشت آزاد شد.
¤ سيدمحمد بعد از آزادي از زندان چگونه فعاليت هايش را ادامه داد؟
- اينها همچنان به مبارزه بر عليه رژيم سابق اقدام كردند و در ضمن ادامه تحصيل هم دادند. محمدعلي در دانشگاه تبريز قبول شد و سيدعلي هم در دانشگاه تهران. بعد از يك سال تحصيل ساواك دوباره اينها را احضار كرد و از آن به بعد زندگي مخفيانه فرزندانم شروع شد.
¤ از زندگي مخفيانه سيدمحمد و ديگر فرزندان بگوييد.
- سيد محمد و محسن و علي به خاطر مبارزاتي كه بر عليه رژيم داشتند تحت تعقيب ساواك بودند و احضار مي شدند به خاطر اين تصميم گرفتند كه فعاليت و زندگي شان مخفيانه باشد. حتي ما هم از آنها بي خبر مي مانديم و اين زندگي مخفيانه تا چندين سال طول كشيد.
¤ به چه ترتيبي موفق به ديدار فرزندانتان مي شديد؟
- ما با واسطه ها، خانه بستگاني را معين مي كرديم و آنجا فرزندانمان را ملاقات مي كرديم. يك روز محمدعلي را در منزل يكي از بستگان ملاقات كرديم . هر چند آن فاميل ما بسيار مي ترسيد و اعتراض مي كرد كه اگر ساواك متوجه شود نابودشان خواهد كرد. و اين وضعيت ديدار ما با آنها بود.
¤ در اين زندگي مخفي و دور از خانواده هزينه هاي زندگي ايشان چگونه تأمين مي شد؟
- البته درباره هزينه هاي زندگي ما از آنها مي پرسيديم مي گفتند: ما، در ماه يك هفته در كارهاي ساختماني كار مي كنيم و چون خوب كار مي كنيم مورد توجه صاحب كار هستيم و آنها از كار ما استقبال مي كنند و به اين صورت با دست مزد آن يك هفته كار خود را به سر ماه مي رسانيم.
¤ نحوه شهادت سيدعلي به دست ساواك چگونه بود؟
- سيدعلي در اراك سال 56 دستگير شد و ممنوع الملاقات هم بود.
بعد از پيروزي انقلاب و آزادي زندانيان ما محمد علي را در بين آزادگان نيافتيم. بعدها گفتند يك عنصر ساواكي دستگير شده كه پرونده سيد علي زيردست او بوده. در پرس و جو گفت ما او را زياد اذيت كرديم، شكنجه كرديم كه از مخفي گاه برادرانش و سايرين اطلاعاتي دهد اما او يك كلمه هم حرف نزد، در نهايت وقتي اطوي داغ را بر پيكرش گذاشتيم شهيد شد.
¤ چگونه سيد محمد فرمانده سپاه خرمشهر شد؟
- بعد از پيروزي انقلاب، هنوز سپاه تشكيل نشده بود كه محمد تحت يك تشكيلاتي كه خود بر پا كرده بود فعاليت مي كرد. بعد از تشكيل سپاه اين تشكيلات و فعاليت ها مورد تائيد واقع شد و در نتيجه او به عنوان فرمانده سپاه خرمشهر انتخاب شد.
¤ از ويژگيهاي سيد محمد علي بگوييد.
- ايشان عين اينكه فرمانده بود اما زندگي و فعاليتهايش با يك پاسدار عادي هيچ فرقي نداشت. در هر شرايطي به وظايفش عمل مي كرد. يك شب كه سخت بيمار بود و نوبت نگهباني او بود نتوانسته بودند او را از نگهباني منصرف كنند او با همان حال بر سر پست نگهباني حاضر شده بود. سيد محمد گمنام و بي نشان بود و اصلاً سعي نمي كرد خود را بشناساند عموم مراجعين در برخورد اول او را نمي شناختند و بعداً در يك شرايط خاصي او را مي شناختند و چقدر هم تحت تاثير قرار مي گرفتند و اعتراف مي كردند. هيچ وقت خود را بيشتر از يك بسيجي ساده نه تصور كرد و نه معرفي و افتخارش هم همين بود. خيلي دير خسته مي شد و بسيار شجاع بود.
¤ سيد محسن جهان آراء، نحوه شهادت او چگونه بود؟
- سيد محسن در منطقه، در درگيريها اسير شد و در نهايت خبر شهادت و خبر زنده بودن او را دريافت نكرديم.
¤ از تهاجم به خرمشهر و اشغال آن بگوييد.
- بعثي ها وقتي وارد خرمشهر شدند، از خرمشهر خرابه اي درست كردند 80 درصد خانه ها را خراب كردند و از تيرآهن خانه ها براي خود سنگر ساختند. پاره اي از اين تيرآهن ها را در زمين علم كردند كه نيرو هاي ايراني موفق به پياده كردن نيرو در آن مناطق نشوند .دشمن چنان در خرمشهر خيمه زده بود كه فكر مي كرد اشغال آن ابدي است صدام گفته بود اگر نيروهاي ايراني خرمشهر را پس بگيرند من كليد بصره را به آنها خواهم داد.
در خرمشهر 3000 نيرو داشتيم همين 3000 نيرو بود كه سد راه صدام با تمام تجهيزاتش شد .
¤ سيد محمد چه نقشي در دفاع ازخرمشهر داشت؟
- سيد محمد بود كه با تمام شجاعت و دليري سد راه دشمن شد. حتي دشمنان هم او را شناخته بودند و مي دانستند سد راهي چون او دارند .او در جنگ خرمشهر نيروها را با تمام شجاعت هدايت مي كرد.
¤ شما در درگيريهاي خرمشهر بوديد؟
- بله. من در درگيريها آنجا بودم و كار جمع آوري و تدارك آذوقه با من بود. از شهرستان ها آذوقه تهيه مي كردم و به خرمشهر مي رساندم.
¤ شما كي از خرمشهر خارج شديد و به كجا رفتيد؟
- وقتي كه عراقي ها تا راهن پيش آمدند و پاسداران را كه مقاومت مي كردند محاصره كردند، دخترم از زانو تركش خورد و همسرم هم سخت بيمار بود. دخترم در خوزستان معالجه نشد و آورديم تهران. در همين حين خبر رسيد كه خرمشهر سقوط كرد و ما ديگر موفق نشديم كه هيچ چيزي از خانه و زندگي مان بياوريم. با دست خالي و توكل به خدا در خيابان ري يك خانه اي را اجاره كرديم و با خريد چند پتو زندگي جديد را در آن خانه خالي شروع كرديم.
¤ در درگيريهاي خرمشهر چه صحنه اي براي شما جالب بوده است؟
- مسجد جامع خرمشهر. مسجد جامع خرمشهر به ستاد جنگ تبديل شده بود. زخميها در مسجد جامع معالجه مي شدند و مقر پزشكان شده بود. آذوقه ها و اسلحه و مهمات از آنجا توزيع مي شد. انبار مهمات شده بود. فرماندهان دستورها را از آنجا صادر مي كردند. هم عبادت گاه بود. برايم جالب بود كه مسجد مقر همه اين امور شده بود.
¤ خاطره اي از سيدمحمد بگوييد؟
-همانطور كه گفتم سيدمحمد قبل از تشكيل سپاه تشكيلاتي فرهنگي سازمان داده بود.
برادران ديگر خرمشهر هم چنين كاري كرده بودند و فعاليت مي كردند.آنها درگيري با جمع سيدمحمد ايجاد كردند و در نهايت به بازداشت سيدمحمد ختم شد. رئيس شهرباني هم آقاي حجازي بود. من 38سال خرمشهر بودم همه آنها را مي شناختم. ما رفتيم شهرباني تا به وضعيت سيدمحمد رسيدگي شود. سيدمحمد وقتي فرصت صحبت و دفاع پيدا كرد گفت:
برادران من متولد اين شهر هستم. ما با هم برادريم ما عرب و عجم نداريم. گفت وقتي شما درگيري را ايجاد كرديد ما مسلح بوديم مي توانستيم از خود دفاع كنيم اما اين كار را نكرديم. و مي بينيد كه من تسليم شدم.
دشمني نداريم ما مي خواهيم در كنار هم زندگي كنيم دليلي براي درگيري وجود ندارد. آقاي حجازي كه تحت تأثير قرار گرفته بود شروع به نصيحت جمع كرد و شعور و درك سيدمحمد را به جمع تذكر داد و قائله ختم شد.
¤ وقتي خبر شهادت پسرتان را شنيديد چه احساسي داشتيد؟
- احساس مي كردم پسرم به آرزوي خودش رسيده و من هم با اين سومين شهيد مورد آزمايش خداوندي هستم.
من معتقدم كه خداوند تمام انسانها را آزمايش مي كند و اين هم امتحان من بود و با تحمل و شكر تلاش كردم در اين آزمايش الهي سربلند باشم. اينكه من در اين آزمايش الهي سربلند بودم يا نه نمي دانم، اما ميدانم اين تلاش را كردم.
¤ الان رفت و آمدي به خرمشهر داريد؟
- بله. مرتب. من هر ماه 2الي 3 مرتبه به خرمشهر سفر مي كنم و الان بخاطر ماه رمضان نتوانستم به خرمشهر بروم.
¤ هدفت از اين مسافرت ها در هر ماه چيست؟
- ما در خرمشهر صندوق قرض الحسنه داريم. ما از اين صندوق به افرادي كه مي خواهند ازدواج كنند وام مي دهيم. و براي امور ضروري ديگر هم وام تهيه مي كنيم. گاهي وقت از تهران جهيزيه تهيه مي كنم به خرمشهر مي برم براي يك خانواده اي. من يك خانه دو طبقه هم در قم دارم كه در اختيار طلبه هاست. هر طلبه اي كه به قصد تحصيل به قم مي آيد آن خانه در اختيار آنها تا آخر تحصيل قرار مي گيرد و بعد افراد ديگر.
¤ در آخر، اگر حرفي داريد بفرمائيد؟
- من حرف خاصي ندارم فقط موردي كه به نظرم مي رسد اين است كه در خرمشهر افرادي كه نياز هاي مادي دارند زياد هستند مخصوصاً افرادي كه دختر مي خواهند به خانه بخت بفرستند. ما خودمان تا جايي كه توانايي داريم تلاش مي كنيم كه گره از كار اين افراد باز كنيم اما توان ما محدود است و دوست داريم ديگران هم در اين كارهاي خدايي شركت داشته باشند و گره از كار بندگان خدا باز كنند.

 



زيارتخانه كتاب زنده باد كميل

«زنده باد كميل» اولين اثر محسن مطلق است كه آن را سه سال پس از پايان جنگ به رشته تحرير درآورد. اين اثر در سال 79 در بخش خاطرات مسابقات معرفي ادبيات پايداري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي رتبه دوم را به دست آورد.
مقام معظم رهبري در تقريظي درباره اين كتاب نوشته اند: « از اين نوشته عطر اخلاص به مشام مي رسد و چه زيباست كه روايت صحنه هايي كه از اخلاص و ايثار سرشار است نيز از سر اخلاص باشد. نويسنده، فروتنانه خود را غالباً در پشت ياران شهيدش پنهان كرده است. خوشا به حال اين جوانان نوراني كه در يكي از استثنايي ترين فرصت هاي الهي در تاريخ، بيشترين بهره را بردند و به مدد اراده و ايمان و فداكاري، به مدارج عالي انساني، رسيدند. اين كتاب همچنين به سبب شيريني زبان روايتش و طنزي كه در خيلي جاها نمك نوشته كرده است، از بعضي ديگر از خاطره هاي مكتوب، خواندني تر است، بايد ترجمه شود.»
«اريك بوتل« پايان نامه 1000 صفحه اي مقطع دكتري اش را با عنوان «زنده باد كميل» درباره اين كتاب 120 صفحه اي نوشته است.
اينكه چرا مطلق نام كتاب را «زنده باد كميل» گذاشته، صفحه 31 كتاب پاسخگوي اين پرسش است. در همين صفحه آمده: «... صداي لودرهاي خودي كه خاكريز گردان انصار را به حد ما مي رساندند به گوش مي رسيد. در اين بين حاج رضا سوار بر موتور از كنارمان رد شد، در حالي كه بلندداد مي زد«زنده باد كميل» بچه ها با ديدن حاج رضا روحيه بيشتري گرفتند.»
مطلق در مورد دليل نگارش اين كتاب مي گويد: جنگ مثل دو روي سكه است كه داراي آثار ظاهري و باطني است. آثار ظاهري را همه مي توانند درك كنند و اينها از تبعات جنگ هستند مثل مسائل اقتصادي و... كه بسته به مدت آن دارد، مي تواند باشد. ولي در لايه هاي دروني تاثير جنگ در روح و روان انسانها است كه اين قضيه را نمي توانيم منكر شويم، و بيان آن كار هر كسي نيست؛ حتي تاريخ نويس هم نمي تواند چيزي درموردش بنويسد بلكه اين فقط وظيفه هنرمند است كه شايد قرنها و سالها بعد راجع به روح و روان انسانها بنويسد.
اين كتاب به تازگي توسط انتشارات سوره مهر به چاپ نهم رسيده است.

 



نقش پل هاي «پي. ام. پي» در جنگ پل پيروزي

سعيد اميري
براي انجام يك عمليات نظامي و دستيابي به پيروزي و موفقيت هاي از پيش تعريف شده، كارشناسان نظامي از مدت ها قبل با طراحي هاي عملياتي و برنامه هاي مدون، سعي در ترسيم و طراحي بهترين نوع حمله و ضربه زدن به دشمن را مي كنند. اما در مواردي چند، موانع و مشكلات خاصي از جمله عبور از موانع طبيعي همچون رودخانه ها، دره ها و كوه ها، عمليات را با تأخير و چه بسا به عدم كسب پيروزي همراه مي كند. خاصه آنكه موانع مصنوعي ساخت انسان نيز در انجام برخي مأموريت ها، سد راه و مزيد برعلت مي شوند. درجنگ هشت ساله ايران و عراق، آنچه در منطقه جنوب براي ما حائز اهميت بود و در عمليات نيز نقش حياتي ايفا مي كرد، چگونگي عبور نيروها و تجهيزات از رودخانه هايي چون كارون، نيسان، كرخه و... بود. چرا كه گذر از اين رودخانه ها با تجهيزات نظامي، آن هم بدون معبر ناممكن مي نمود.
¤¤¤
يكي از ابعاد ناشناخته و مهجور مانده بزرگترين عمليات جنگي و آفندي ايران يعني بيت المقدس، عبور رزمندگان جان بركف ارتش اسلام و تجهيزات، ادوات، خودروها و جنگ افزارهاي غول پيكر از رود غرنده و پرتلاطم كارون براي پيشروي و رسيدن به خرمشهر و عقب راندن دشمن بود.
اما اين مهم، چگونه صورت گرفت؟ پاسخ را بايد در پل هاي «پي .ام .پي» جست وجو كرد. پل هاي شناوري كه در آن مقطع حساس از جنگ، توسط مهندسان توانمند و متعهد نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي در اصطلاح فني «روانه» يا همان «نصب» شدند.
پل هاي «پي. ام .پي» چيست؟
پل هاي «پي. ام .پي» در نوع خود پل هايي سريع و هجومي هستند و كاربرد آنها تنها مختص زمان جنگ نيست، گرچه در زمان جنگ پل هاي ديگري نيز مورد استفاده قرار گرفتند، اما اين پل ها به دليل خصوصيات ويژه شان، درجه نخست اهميت را دارا بودند. امير جانگداز درباره ويژگي هاي مذكور به اين نكته اشاره مي كند: «ما پل هايي به نام «ام 4» تا 6 نيز داشتيم كه در عمليات فتح المبين ابتدا در شوش، در محلي به نام «سيد خلف» روانه شد و همچنين در محلي به نام شمريه، اما اين پل ها امكان عبور دادن تجهيزات سنگين مانند تانك و نفربر را نداشتند.
درحالي كه پل هاي «پي. ام .پي» اين امكان را دارند. ضمن اينكه پل هاي «پي. ام .پي» را مي توان در مدت زمان نيم ساعت تا شعاع 227 متري روانه كرد كه از جمله امتيازهاي آن است.
در صورت نصب صحيح اين پل ها، مي توان باري در حدود 60 تن را از آن عبور داد.
امير جانگداز با بيان اين مطلب، توان استقامتي اين پل ها را به خوبي روشن مي كند. به گونه اي كه در عمليات بيت المقدس براي عبور تانك ها از رودخانه خروشان كارون، اين پل ها نقش اساسي داشته اند.
امير جانگداز در ابتداي جنگ در كسوت افسر مهندسي قرارگاه كربلا در نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران مشغول به خدمت بوده و از اوايل دهه 40 شمسي وارد نيروي ارتش شده است. به گفته خودش؛ در قرارگاه كربلا تمام امور مربوط به مهندسي لشكرها اعم از مين برداري، پاك كردن معابر، هدايت تمامي وسايل سنگين مهندسي، زدن سنگرها و خاكريزها و از همه مهمتر روانه كردن پل هاي «پي. ام .پي» و گرداندن آنها را به عهده داشته است. او در عمليات فتح المبين، 11 پل روي رودخانه كرخه زده و در عمليات بيت المقدس پنج پل روي كارون روانه كرده است. ضمن اينكه با وجود توان بالاي فني و تلاش هاي ايثارگرانه نيروي زميني ارتش و مهندسي نزاجا از منظري منصفانه و دقيق درباره پل هاي «پي. ام .پي» سخن مي راند؛ به گونه اي كه خدمات سپاه پاسداران و جهاد سازندگي را نيز دراين زمينه ناديده نمي گيرد.
در عمليات آفندي بيت المقدس كه منجر به آزادسازي خرمشهر شد و در نهايت 5400 كيلومتر مربع از خاك كشور از چنگال بعثيون رهايي يافت، عمليات عبور از رودخانه كارون توسط قرارگاه هاي فتح و نصر بدون همراهي واحد مهندسي نيروي زميني ارتش در روانه كردن پل هاي «پي. ام .پي» غيرممكن بود.
بخصوص كه اين پل ها به گفته امير جانگداز، «از ويژگي عبور و مرور دو طرفه به دليل دو صفحه بودن برخوردار بودند و محدوديتي از اين حيث نداشتند.»
البته پل هاي «پي .ام. پي» يك نقطه ضعف كوچك هم دارند، آن هم در صورتي كه طولشان مثلاً اگر از 227 متر به 380متر افزايش پيدا كند، توان تحمل بار آنها تا حدود زيادي كاهش مي يابد.
همچنين اين پل ها را مي توان از طريق هلي كوپتر نيز هدايت كرد، به اين شكل كه با بستن به هلي كوپتر در ساحل قابل كنترل هستند.
نحوه روانه كردن پل هاي «پي.ام.پي»
هر پل «پي.ام.پي» از تعدادي صفحه تشكيل شده است. هر صفحه سوار بر يك خودرو مي شود و مثل يك آكاردئون به هم بسته شده اند. اين خودروها زماني كه در شيب رودخانه قرار گرفتند، با خارج شدن ضامن نگهدارنده پل ها، آنها را در ساحل رودخانه رها مي كنند. البته پيش از اين رها كردن متوالي و به ترتيب پل ها، بايد ارزيابي دقيقي از منطقه جغرافيايي و ابعاد رودخانه انجام شود و اصول كارشناسي در روانه كردن و نصب اين پل هاي شناور مدنظر قرار گيرد. وقتي اين صفحه ها (پل ها) در امتداد وموازات ساحل قرار گرفتند، يك سر آنها به خودرو بسته و سر ديگر به سوي ساحل مقابل برده مي شود. در روانه كردن پل ها بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه گاه به دليل عدم تناسب يا به عبارت بهتر تفاوت صفحه اول اين پل ها با صفحات مياني بايد در تعادل آنها با هم نيز تمهيداتي انديشيد. بايد اين اختلاف را كم كرد تا مقاومت پل بالاتر رود وبتوان به خوبي از آن سود جست.
براي كاهش اين تفاوت نيز بايد محاسبات دقيق و كارشناسي روي ويژگي رودخانه مورد نظر براي نصب پل صورت گيرد. ضمن اينكه در آن زمان پل هايي كه در اختيار نيروهاي ما بود، توليد كشور شوروي سابق بودند. كشوري كه خود از اين پل ها در عمليات هاي نظامي استفاده مي كرد، اما نه در رودخانه اي خروشان چون كارون، بلكه در رودخانه ها و آب هايي كه سر راه تهاجم به اروپاي غربي بودند كه جغرافياي آنها به كل با موقعيت كارون متفاوت بود. مهندسان قرارگاه عملياتي كربلا در واقع از تنها امكاني كه براي عبور از كارون در اختيار داشتند، هوشيارانه استفاده كردند وآنها را مطابق با نياز خود كاربردي كردند.
جداي ازاين، نيروهاي ايراني در حمل و نقل پل ها نيز با مشكلات متعددي دست و پنجه نرم كردند. اين پل ها به دليل حجم و ابعاد چشمگير، قابل استتار نبودند و بايد به گونه اي به محل مورد استفاده رسانده مي شدند كه از چشمان دشمنان و نيروهاي نفوذي پنهان مي ماندند.
به گفته امير جانگداز؛ «انتقال 1200 متر پل «پي.ام.پي» از دزفول به دارخوين در يك مسافت 250 كيلومتري با آن ابعاد غيرمتعارف پل ها و محمول بر 300 خودروي كراس غول پيكر و به دور از چشم ستون پنجم دشمن و در شب هاي تاريك و استتار اين حجم عظيم پل در محل، خود بيان كننده عظمت عمليات بيت المقدس است.»
جالب اينجاست كه بدانيد پل هاي مزبور نه به شكل كاملاً نو و آكبند كه با وجود آسيب ديدگي هايي در اختيار ما بود! به اين معني كه مهندسان ايراني در كنار همه اين مشكلات، بايد در ترميم و مرمت اين پل ها، پيش از استفاده نيز همت مي گماشتند.
امير جانگداز در اين باره مي گويد: «در عمليات بيت المقدس، بخش دريايي سپاه پاسداران در ابتداي تولد خود بود. در دو- سه سال ابتداي جنگ، مهندسي جنگ در بخش پل هاي «پي.ام.پي» وعبور ازآنها به عهده نيروي زميني ارتش بود، اما در بخش تجهيزات مهندسي، نيازهاي جنگ براساس سه محور تأمين مي شد، ابتدا ارتش بود، بعد سپاه و سپس جهاد سازندگي. در حال حاضر نيز اين پل هاي شناور صرفاً در اختيار نيروي زميني ارتش است.»
در زمان جنگ ما نياز به پل ها را از طريق خريد از شوروي سابق تأمين مي كرديم، اما چندي نكشيد كه ساخت اين پل ها با مركزيت قرارگاه خاتم الانبياء در كشور آغازشد.
دشمن و پل هاي «پي.ام.پي»
پل هاي «پي.ام.پي» جدا از اين كه مورد استفاده ما بودند، از سوي نيروهاي بعث نيز كاربرد داشتند.
چگونگي اين استفاده را از زبان امير جانگداز مي شنويم: «عراق در منطقه «مارد» اين پل ها را زد و با عبور از آن، موفق شد آبادان را محاصره كند. اما زماني كه مجبور به عقب نشيني شد، اين پل ها طي درگيري ها منفجر شدند و تعدادي از آنها وسربازان بعثي به غنيمت و اسارت ما درآمدند. عراق همچنين در منطقه ذوالفقاريه در آبادان نيز اين پل ها را نصب كرد، اما موفق به استفاده از آنها نشد. همچنين در عمليات طريق القدس نيزعراق روي نيسان اين پل ها را زد كه البته 50-40 عدد بيشر نبود و نيز در بصره اين پل ها را روانه كرد.»
در كل عراق، تعداد محدودي از اين پل ها را در قياس با نيروهاي ما روانه كرد و استفاده از آنها نيز حداقل در بلندمدت براي دشمن منافعي را در بر نداشت.
امير جانگداز كه در روانه كردن 11 پل روي رودخانه كرخه در عمليات فتح المبين و پنج پل روي رودخانه كارون در عمليات بيت المقدس نقش عمده و جدي داشته، مناطقي كه ايران از پل هاي «پي.ام.پي» استفاده كرد را چنين برمي شمارد: «ما در مناطق متعددي چون سوسنگرد، بستان، نيسان و به خصوص طي عمليات هاي بيت المقدس و فتح المبين استفاده هاي اساسي از اين پل ها كرديم كه نتايج قابل توجهي را در پي داشتند، نتايجي چون فتح خرمشهر و...»
استعداد پل هاي ايران در عمليات بيت المقدس، 1200 متر عنوان شده است كه مسافت قابل اعتنايي از حيث نظامي محسوب مي شود. حال آنكه تا آن زمان پل هاي «پي.ام.پي» آن هم در شرايط ايده آل و با سرعت معين آب، نه آبي با سرعت كارون، به طول حداكثر 227 متر روانه شدند، اما مناطقي نظير كارون و دارخوين با عرض 260 متر، زدن اين پل ها امر محالي بود كه به مدد مهندسان نيروي زميني ممكن شد. به طوري كه مثلا در ابتدا، پيش بيني روانه شدن چهار پل شده بود، اما به دليل نياز به يك پل ديگر، علي رغم تنگناها و وضوع موجود، تعداد پل ها به پنج پل روي كارون در عمليات بيت المقدس افزايش يافت.
... ولي افتاد مشكل ها
جدا از مشكلات روانه كردن پل ها، گرداندن (جمع كردن) آنها، تداوم استفاده از آنها و شناور ماندنشان روي آب نيز از جمله دغدغه هاي نيروهاي كشورمان بود؛ چرا كه ضمن عبور و مرور نيروهاي نظامي و تسليحات، اين پل ها همچنان براي عبور سوخت، مهمات، آب، مواد غذايي و... بايد روي رودخانه ها مي ماندند.
امير جانگداز در اين باره چنين توضيح مي دهند: «در عمليات بيت المقدس با توجه به بسته شدن جاده اهواز- خرمشهر، اهميت باقي ماندن پل هاي «پي.ام.پي» روي كارون چند برابر شد. اين در حالي بود كه عراق به تازگي موشك هاي اگزوست فرانسوي را مخصوص هدف قرار دادن اين پل ها خريداري كرده بود و ما نگران انهدام اين پل ها بوديم. به خصوص كه باتوجه به تحريم هاي كشورمان، تك تك اين پل ها آكاردئوني شكل براي ما حائز اهميت بود. برهمين اساس، دستور داديم كه روزهاي آفتابي و روشن اين پل هايي را كه به خوبي در ديد خلبانان دشمن قرار داشتند، به طور موقت جمع كرده و در كناره هاي ساحل و در پناه پوشش گياهي وسيع كارون و درختچه هاي پربرگ قرار دهند و استتار كنند.»
تجسم كنيد كه ايران به خوبي استفاده خود را در تاريكي شب و نيز در مه گرفتگي روزهاي ابري- كه محدوديت پروازي براي عراقي ها به دنبال داشت-، از پل هاي «پي.ام.پي» مي كرد و روزها براي ايمن ماندنشان، پل ها را با سيم بوكسل به كنار رودخانه مي آورد و خلبانان عراقي كه براي زدن اين پل ها با هواپيماهايشان به پرواز درمي آمدند، در كمال تعجب اثري از اين پل ها نمي يافتند!
پل هاي فراموش شده
شايد در وهله نخست و باتوجه به كاركردهاي اين پل ها به نظر مي رسد كه ساخت آنها پس از دوران جنگ لزومي ندارد، چون ويژگي هاي اصلي اين پل ها در هجومي بودن و نصب سريع آنها خلاصه مي شود. ويژگي هايي كه شايد در مقطع حاضر كه در صلح به سرمي بريم، چندان مورد توجه نباشند، اما اين پل ها كه آن زمان از شوروي سابق وارد كشور مي شدند و حتي چندي قبل از آغاز عمليات بيت المقدس توسط كشور سازنده از ورود يكي از اين پل ها در مرز جلفا به كشور خودداري شد، كاربردهاي بسياري در امور مهندسي دارند.
ضمن اينكه چنانچه كشور گرفتار جنگي ديگر شود، لزوم به كارگيري مجدد اين پل ها احساس خواهد شد، اما با اين وصف، پس از پايان جنگ، ساخت اين پل ها در داخل كشور و رسيدن به خودكفايي از اين نظر، نه تنها پيگيري نشد، بلكه چگونگي نقش آفريني ستودني اين پل ها و يگان مهندسي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي نيز مورد بي مهري قرار گرفت. به گونه اي كه در اغلب مصاحبه ها و مقالات امرا و مسئولان جنگ، به خصوص با رزمندگاني كه با درجات عالي و بالا در عمليات هايي نظير بيت المقدس و فتح المبين شركت داشتند، صرفاً ماجراي عبور از كارون مطرح مي شود و بعضاً حتي نامي هم از پل هاي «پي.ام.پي» به ميان نمي آيد.

 

(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14