(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


يکشنبه 7 مهر 1387 - 28 رمضان 1429 - 28 سپتامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19193
 

اخذ علم صحيح
عدالت در خانه
زبان رمز عرفان
نقش احسان در حيات فردي و اجتماعي
از شمشير ابن ملجم تا شمشير مدعيان دروغين
آداب و آثار عبادت



اخذ علم صحيح

قال الامام الباقر(ع): خذواالكلمه الطيبه ممن قالها و ان لم يعمل بها.
امام باقر(ع) فرمود: «سخن نيك و درست را از گوينده آن برگيريد هر چند به آن عمل نكند.»(1)

1- تحف العقول، ص 291

 



عدالت در خانه

او صندوق دار بيت المال مسلمين بود و امين مردم، كه ازجانب اميرمؤمنان(ع) بدين كار گماشته شده بود. يك روز زني به نزد او رفت و گفت: اي علي بن رافع! شنيده ام كه در بيت المال يك گردن بند زيبا وجود دارد. آري چنين است اي دختر علي! بسيار خوب، آمده ام تا آن را به عنوان امانت به من بدهي. مي خواهم در روز عيد از آن استفاده كنم. آنگاه آن را صحيح و سالم به تو برمي گردانم. باشد، من اين گردن بند را به عنوان يك امانت ضمانت شده تا سه روز به شما مي دهم، كه پس از انقضاي مدت آن را به بيت المال برگردانيد.
دختر علي(ع) گردن بند را به امانت گرفت و به خانه بازگشت... اتفاقاً علي(ع) وقتي آن گردن بند را بر گردن دختر خويش ديد از اوپرسيد: اين را از كجا آورده اي؟
او در جواب گفت: از علي بن رافع به عاريه گرفته ام تا پس از استفاده در روز عيد آن را به وي بازگردانم. موجي از اندوه در چهره علي(ع) نمايان شد و دستور داد بي درنگ علي بن رافع را به حضورش بياورند. از او پرسيد: «آيا تو به مسلمانان خيانت مي كني؟» علي بن رافع شگفت زده شد و گفت: پناه مي برم به خدا كه چنين كنم. علي(ع) فرمود: پس چگونه گردن بندي را بدون اجازه من و بدون رضايت مردم به دخترم دادي؟!
او در جواب گفت: يا اميرالمؤمنين! دخترت آن را به عنوان عاريه و امانت از من گرفت و ضمانت كرد كه آن را صحيح و سالم برگرداند.
علي(ع) فرمود: آن را باز پس بگير و ديگر هرگز آن را به كسي نده كه مجازات خواهي شد! سپس اميرمؤمنان(ع) فرمود: واي بر دخترم اگر آن را به امانت و با ضمانت نگرفته بود در اين صورت او اول زن هاشمي به شمار مي آمد كه حد بر او جاري مي شد! پس آنگاه نگاه معناداري به دخترش افكند و خطاب به وي گفت: دخترم! آيا همه زنان مهاجر و انصار، در روز عيد، به همين گونه خود را زينت مي كنند؟!

1- پند تاريخ، ج 1، ص 317

 



زبان رمز عرفان

پرسش:
چرا عرفا معمولاً با زبان رمز و كلمات و واژه هاي خاص با مخاطبان خود سخن مي گويند؟ آيا نمي توان زبان عرفان را ساده و قابل فهم براي همگان ارائه نمود؟
پاسخ:
عرفان گذشته از اينكه مانند هر علم ديگر اصطلاحاتي مخصوص به خود دارد، زبانش زبان رمز است. خود عرفا در برخي كتب خود كليد اين رمزها را به دست داده اند. اين مطلب دو دليل داشته كه يك دليلش در كلمات عرفا نيامده است ولي حتماً بي اثر نبوده و آن اين است كه شعر، ادب، فصاحت، بلاغت و زيبايي بيان، خودش يك وسيله اي است براي بهتر رسانيدن هر پيام، حالا پيام هر چه مي خواهد باشد. يك نفر سياسي هم اگر بخواهد پيام سياسي خودش را به مردم برساند، با شعر و ادب و (قالبها مي تواند) با يك شعر خيلي عالي شما مي بينيد به اندازه صد كتاب در مردم اثر مي گذارد، يعني آن مطلب وقتي لباس زيباي شعر را بپوشد بهتر اثر مي گذارد. خود قرآن كريم هم از همين معنا استفاده كرده، اعجاز قرآن كه در فصاحت و زيبايي اش هست، يعني قرآن هنر را در خدمت پيام الهي قرارداده و اين جهت قرآن هميشه عامل فوق العاده موثري بوده در پيشرفت و پيشبرد قرآن. عرفا هم براي پيام عرفاني خودشان از زيبايي ادب، از اين تشبيه ها، تمثيلها، شعرها، از اين رمزي سخن گفتنها (استفاده كرده اند). اين مسلم مطالب را زيباتر مي كند، تا اينكه مطالب را همين طور مكشوف و بي پرده بگويند، لطف ندارد، يعني براي تبليغ حرف خودشان، اين (وسيله) را انتخاب كرده اند.
ديگر اينكه اين معاني اساساً لفظ ندارد. الفاظ بشر كوتاه است از افاده اين معاني و تنها افرادي مي توانند اين معاني را درك كنند كه خودشان وارد اين دنيا شده باشند. اين است كه اينها تصريح مي كنند كه - به تعبير خودشان - عشق قابل بيان نيست، زبان عشق زبان بياني نيست.
سخن عشق نه آن است كه آيد به زبان - ساقيا مي ده و كوتاه كن اين گفت و شنود. اين حرفي است كه اينها معتقدند اين معاني با بيان صريح، گفتني نيست. فقط با رمز بايد گفته شود و افرادي هم مي توانند درك كنند كه اهل راه و اهل سلوك باشند. غير از اينها كسي نمي فهمد. ديگران اصلاً نمي توانند در اين حريم وارد شوند. بنابر اين با زبان خود گفتن، زبان ندارد كه گفته شود. زبانش همين هاست؛ يعني زبان زبان رمز است كه اگر بخواهند به صورت غيررمزي بگويند، همه به گمراهي و اشتباه مي افتند. اينها معتقدند كه اين راه را نه با قدم فكر و عقل مي شود پيمود و نه با بياني كه آن بيان، مال فكر و عقل است مي توان تقرير كرد.

 



نقش احسان در حيات فردي و اجتماعي

علي رضايي
مطالعه آيات و تحليل قرآني از آثار و كاركردهاي احسان از آن رو انجام مي شود تا با تقويت انگيزه ها بدان گرايش يابيم و به آثار و پاداش هاي آن دست يابيم. بر اين اساس مطلبي كه نويسنده براساس آيات ارايه داده را با هم از نظر مي گذرانيم تا همواره در حوزه نيكوكاري از پيشگامان و سابقون باشيم.
جايگاه و مفهوم احسان
احسان به معناي نيكوكاري از ريشه حسن گرفته شده كه به معناي نيك و پسنديده است. در كاربردهاي قرآني به معناي كار نيك و پسنديده است. از آن جايي كه احسان، از نظر عرف و عقل و شرع امري پسنديده است، از اهميت و جايگاه بلندي هم در رفتارهاي اجتماعي برخوردار مي باشد و هم از نظر قرآن يكي از مهم ترين ابزارهاي تكاملي بشر به شمار مي رود و موجب مي شود تا انسان به جايگاهي برسد كه شايسته مقام انسانيت و كرامت و شرافت اوست كه به عنوان خداوندي انتخاب و به كائنات معرفي شده است.
از آن جايي كه بشر دوست مي دارد تا به هر شكلي شده براي خود در جامعه احترام كسب كند و از جايگاه و اعتبار اجتماعي خاص و درخوري برخوردار گردد و هم به سبب گرايش طبيعي به كمال و دوري از نقص، احسان را راهي به سوي كمال و دوري از نقص بر مي شمارد به احسان به عنوان يكي از آسان ترين و مهم ترين ابزارهاي دست يابي به آن مي شمارد و بر اين اساس به احسان و نيكوكاري وكارهاي پسنديده رو مي آورد.
با اين همه براي ترغيب و تشويق مردم به احسان و نيكوكاري، خداوند در آيات بسياري با بيان آثار و نقش آن در زندگي دنيوي و اخروي بشر و هم چنين پاداش هايي كه بر آن مترتب مي شود، مي كوشد تا راه و روش مردم را به اين سو گرايش دهد.
آثار و نقش احسان
اگر از آرامش اخروي (بقره آيه 112) كه از راه احسان براي انسان حاصل مي شود، بگذريم، مي توان گفت كه آدمي مي تواند از راه احسان در زندگي فردي و اجتماعي خود تحولي را ايجاد كند كه دست كم زندگي دنيوي وي سرشار از آسايش و آرامش شود.
از جمله آثاري كه براي احسان مي توان در زندگي دنيوي بر شمرد رهايي و نجات از عذاب هاي الهي است كه به سبب گناهان بر انسان و يا جامعه سرازير مي شود. هر كسي گناهي را مرتكب شود مي بايست خود را آماده پيامدهاي طبيعي دنيوي آن كند. از اين روست كه خداوند در قرآن به گناهكاران و نيز خطاكاران مي فرمايد كه براي رهايي از پيامدهاي آن مي بايست به سرعت دست به دامن استغفار و توبه شد و براي اين كه سرعت عمل استغفار افزايش يابد بهترين و كوتاه ترين راه پيشگيري و يا حتي رفع و برداشتن بلا و عذابي آن است كه شخص به احسان و نيكي روي آورد. (زمر آيه 58)
بنابر اين اگر كسي و يا جامعه اي گرفتار عذاب و بلاهاي مختلف و لو به ظاهر طبيعي مي شوند، بايد به احسان و نيكوكاري به عنوان عامل دفع و رفع بنگرند و از آن براي رهايي از عذاب و بلابهره جويند، چنان كه استغفار و توبه اين كار را انجام مي دهد.
خداوند در آيه 147 و 148 سوره آل عمران، احسان را زمينه ساز استجابت دعا مي شمارد. بر اين اساس مي بايست گفت هركسي كه بخواهد دعايش مستجاب شود بايد نيكوكاري را به عنوان يكي از ابزارهاي دستيابي به اين هدف مورد توجه قرار دهد. خداوند در آيات ديگر توضيح مي دهد كه گناهاني هستند كه راه اجابت دعا را مي بندد و امير مؤمنان علي(ع) از خداوند مي خواهد كه گناهاني را كه راه اجابت دعا و نزول بلا را مي گيرند را برمردم ببخشد.
درحقيقت چنان كه آيه 114 سوره هود و 11 سوره نمل و 34 و 35 سوره زمر بيان مي كند احسان از علل و عوامل سبب محو گناهان و بدي ها مي شود و با محو و از ميان رفتن است كه خداوند به انسان عنايت خاص مي كند و دعاها و نيايش هاي او را قبول مي كند و برآورده مي سازد.
به سخن ديگر، اعمالي هستند كه موجب نزول بلا و گرفتاري مي شوند و راه صعود دعا را مي بندد، از اين رو يكي از راه هاي رهايي از بلا و گرفتاري ها و اجابت دعا اين است كه با اعمال و كارهاي نيك و پسنديده رحمت خداوند را به سوي خود جلب و جذب كرده و از عنايت خاص خداوند بهره مند شد؛ زيرا خداوند در آيه 195 سوره بقره و همچنين 134 سوره آل عمران و آيات 13 و 93 سوره مائده يكي از راه هاي دستيابي به محبوبيت و دوستي خداوند را احسان و نيكوكاري مي شمارد. اين گونه است كه احسان سبب جلب رحمت خداوندشده و او به انسان محسن و نيكوكار نزديك شده و دعا و نيايش هاي او را مي شنود و خواسته هاي او را اجابت مي كند. (اعراف آيه 56 و نيز لقمان آيه3)
كاركردهاي اجتماعي احسان
از كاركردها و نقش سازنده احسان مي توان در حوزه عمل اجتماعي به احسان به عنوان عامل ايجادي صميميت و دوستي ميان انسانها اشاره كرد كه خداوند در آيه 34 سوره فصلت بيان مي كند.
هركس و يا جامعه اي بخواهد به سعادت دنيوي و آرامش و آسايش زندگي اين جهاني دست يابد مي بايست از احسان و نيكوكاري به عنوان يكي از اسباب و عوامل آن توجه كند. خداوند در آيه 148 سوره آل عمران و نيز 30 سوره نحل و 10سوره زمر به اين نكته توجه مي دهد و از مردم مي خواهد كه حتي اگر خواهان سعادت و خوشبختي دنيوي هستند مي بايست به احسان و نيكوكاري به عنوان عاملي از عوامل خوشبختي فرد و جامعه توجه كنند.
خداوند از كاركردهاي اجتماعي احسان به آبرومندي اشاره مي كند. هرچند كه آيه 26 سوره يونس اين اثر و كاركرد را براي آخرت بيان مي كند ولي مي توان دريافت كه خداوند كه در آخرت به سبب احسان و نيكوكاري شخص به حفظ آبروي او اقدام مي كند به طريق اولي بر حفظ آبروي شخص نيكوكار در دنيا نيز اقدام مي كند. براين اساس مي توان گفت كه انسانها براي حفظ آبروي خويش و ظهور و تجلي خداوند به نام ستار و غفار مي بايست از ابزار احسان بهره گيرند تا در سايه ستاريت خداوند قرارگرفته و آبروي خويش را در جامعه حفظ كنند.
از كاركردهاي ديگري كه براي احسان مي توان بيان كرد بهره مندي از امدادهاي غيب و خاص خداوندي است كه در آيات 114 و 121 سوره صافات اشاره كرد كه در گزارش امدادهاي غيبي به حضرت موسي(ع) و قوم بني اسراييل بيان شده است. خداوند در اين آيات بيان مي كند كه خداوند به سبب احسان بني اسراييل در دوره اسارت خويش در مصر آنان را موردتوجه خاص قرارداده و با امدادها و نصرت هاي ويژه آنان را بر دشمنان خويش غلبه و چيره داده است.
اعطاي قدرت و منزلت اجتماعي نيز از ديگر كاركردهاي احسان به ويژه درحوزه عمل اجتماعي است. اين مطلب شايد امري طبيعي باشد زيرا كسي كه به ديگري چيزي را مي بخشد تا نياز كسي را برآورده سازد و يا با كمك و ياري شخصي او را كمك مي كند تا به نيازهاي خود پاسخ درست و مناسب دهد در چشم و دل مردم جا باز مي كند و محبوب آنها مي شود. و اين گونه است كه با محبوبيت در ميان مردم از منزلت و اعتبار اجتماعي نيز بهره مند خواهد شد. (يوسف آيه 56)
كاركردهاي شخصي احسان
ازكاركردهاي شخصي در حوزه امور معنوي دنيوي نيز مي توان به موفقيت و توفيق شخص در امتحانات الهي اشاره كرد كه خداوند در آيات 105و 106 بدان توجه مي دهد و بيان مي دارد كه يكي از علل توفيق حضرت ابراهيم (ع) اين بوده است كه وي اهل احسان بوده و از جرگه نيكوكاران شمرده مي شد.
رهايي از اندوه و غم هاي بزرگ از ديگر آثاري است كه خداوند درآيات 75 تا 80 سوره صافات و نيز 114 و 115 و 121 همين سوره براي احسان برمي شمارد . براين اساس اگر كسي گرفتار اندوه و غمي بزرگ است مي تواند با احسان و نيكوكاري نسبت به ديگران خود را از رنج واندوه و غم برهاند.
افزون بر كاركردهايي از اين دست مي توان احسان و نيكوكاري را عاملي مهم براي دست يابي به مقامات و كمالات انساني نيزبرشمرد. خداوند بيان مي كند كسي كه طالب علم و حكمت است مي تواند با بهره گيري از ابزار احسان و نيكوكاري خود را به اين مقامات برساند و از فوايد آن بهره مند شود.
خداوند برخورداري افراد ازعلم و دانش الهي را ثمره و ميوه احسان و نيكوكاري اشخاص برمي شمارد و در آيه 22سوره يوسف و نيز 14سوره قصص برخورداري حضرت يوسف (ع) وحضرت موسي (ع) را به علم و دانش خاص به سبب احسان و نيكوكاري آنان برمي شمارد و از مردم مي خواهد كه با پيروي از اين دو نمونه و سرمشق انسانيت براي دست يابي به علم و دانش خاص از احسان و نيكوكاري بهره مند شوند و آن را ناديده نگيرند.
خداوند در آيات 114 تا 121 سوره صافات حتي بهره مندي از علم كتاب آسماني و دست يابي به آن را به سبب احسان و قرارگرفتن دراين مقام برمي شمارد. درحقيقت تنها كساني به كتاب آسماني دست مي يابند و يا از علم و دانش آن برخوردار خواهند شد كه اهل احسان شوند و به عنوان محسن از آنان ياد شود.
آيات 22 سوره يوسف و 14سوره قصص دست يابي انسان به مقام داوري و حكومت و ولايت را به سبب احسان مي داند و درحقيقت تاكيد مي كند تنها كساني مي توانند در مقام حكومت و داوري و حكميت قرار گيرند كه اهل احسان باشند و مردم ايشان را به اين نام بشناسند؛ زيرا احسان عامل جلب محبت ديگران و پذيرش قدرت و حكومت و حكميت آنان است. به ويژه كساني كه اهل احسان هستند و مردم ايشان را به اين نام مي شناسند در ميان مردم برخوردار از نام نيك (صافات آيات 104تا 121 و نيز 75 تا 80) مي باشند و از منزلت اجتماعي سود مي برند. (يوسف آيه 56)
البته مي توان از همين آيات اين نكته را نيز به دست آورد كه احسان و نيكوكاري، سرچشمه حكمت را بر فرد مي گشايد و اهل احسان از گوهر حكمت سود خواهند برد و درزندگي خويش از آن بهره مند خواهند شد.
اين ها گزارش گونه اي از فوايد احسان و آثار آن در زندگي دنيوي و معنوي است كه خداوند در آيات مختلف گزارش كرده است و از مردم خواسته است تا در مقام احسان در آيند و از آثار آن برخوردار گردند.

 



از شمشير ابن ملجم تا شمشير مدعيان دروغين

محمدعلي كلهر
در تاريخ بشريت گاه اتفاق مي افتد كه تمام عوامل دست به دست هم مي دهند و جامعه ها را از مسير عدالت و فضيلت خارج مي سازند. كم كم عقايد غلط و باطل، نظام هاي اجتماعي فاسد و ننگين و سيستم هاي اقتصادي ظالمانه، خوي و عادت مردم مي شود و مردم در اين بدبختي و انحراف غرق مي شوند، ديگر حتي بدبختي را هم احساس نمي كنند.
دنيايي كه علي(ع) مرد استثنايي خلقت، به آن وارد مي شود در چنين شرايطي بود: مردم در سيه روزي و بدبختي غرق بودند ولي آن را درك نمي كردند، و چون درك نمي كردند به فكر نجات خود هم نمي افتادند. در چنين شرايطي دست رحمت الهي به سوي مردم دراز شد و شرايط تحول همه جانبه اي را از هر جهت با پايه گذاري مكتب اسلام به دست حضرت محمد(ص) به وجود آورد.افكار بلند و ژرف علي(ع) نخست در وجود پيامبر(ص) و سپس در قالب آئين اسلام شكل گرفت و با اين شكل گيري، بزرگترين مرد حق و عدالت در صحنه جهان به وجود آمد. مردي كه به كالبد عدالت اسلامي روح دميد و صحنه هاي زنده و گوياي آن را بر تابلوي حيات پر درخشش خويش ترسيم نمود و چشم اندازي بديع و خيره كننده در برابر چشمان بشريت گذاشت.گفته اند درد علي(ع) دو گونه است: «يك درد، دردي بود كه از زخم شمشير ابن ملجم در فرق مباركش احساس مي كرد و درد ديگر، دردي بود كه او را تنها در نيمه هاي خاموش شب به دل نخلستان هاي اطراف مدينه مي كشاند و به ناله درمي آورد.» اما گونه سومي هم براي دردهاي مولا علي(ع) متصور است. دردي بزرگ تر از درد تنهايي علي(ع) كه شناخت آن دلي از جنس علي مي خواهد.درد مدعيان دروغين كه در گفتار، خود را در رديف دوستان و محبان علي(ع) مي دانند ولي در عمل منافقي بي باك اند كه خون به دل علي(ع) مي كنند.
افرادي كه سخن آنان همانند زاهدان است ولي همانند عقاب بر دنيا چنگ انداخته اند. افرادي كه گناه كوچك ديگران را همانند كوه بزرگنمايي مي كنند ولي گناهان بزرگ خود را كوچك مي پندارند و با هزاران دوز و كلك آن را توجيه مي نمايند.افرادي كه به خاطر چندصباحي به دست گرفتن قدرت زودگذر دنيا، حاضر مي شوند والاترين اصول و ارزش هاي اخلاقي و انساني را ناديده گرفته و دست به هر كاري بزنند.افرادي كه مردم را سرزش مي كنند اما خود را نكوهش نكرده و با خود رياكارانه برخورد مي كنند. چشمشان را بر روي واقعيت ها مي بندند و نمي بينند كه مردم به خاطر رفتار غيرصادقانه از آنها فاصله گرفته اند.
افرادي كه ارزشي براي چشمان يتيمان قائل نيستند. افرادي كه ولايت مداري آنها تا وقتي است كه ضرري براي منافع و زياده طلبي هاي آنها نداشته باشد. مدعيان دروغين كه از گرسنگان حرف مي زنند ولي با دنده چهار بي خيالي ازكنار مستمندان عبور مي كنند.افرادي كه براي دختر و پسر خود عروسي هاي ميلياردي مي گيرند درحالي كه صدها دختر و پسر در نزديكي آنها در حسرت داشتن كم ترين امكانات براي ازدواج مي سوزند و مي سازند و تباه مي شوند.
افرادي كه در نزد آنها پرهيزكاري، ملاك برتري نيست بلكه ملاك آنها حزب و گروه و باندشان است. اگر ابن ملجم مرادي اين شقي ترين فرد روي زمين، در تاريخ يك بار با شمشير، فرق مولا علي(ع) را شكافت، نكند ما هر ساعت و هر روز با شمشير نفاق، كينه دنياپرستي، تهمت، دروغ، دزدي، خيانت و... فرق مولايمان را بشكافيم!!
بيائيم در عمل به علي(ع) اين عصاره همه عظمت ها و خوبي ها و صفات نيكو اقتدا كنيم.

 



آداب و آثار عبادت

علي پوريا
عبادت در فرهنگ قرآن، ايمان و اطاعت از همه آموزه هاي وحياني به قصد تقرب و نزديكي به خداوند است و تنها پرستش و عبادت مستقيم خداوند، به معناي عبادت نيست. با اين همه آن چه در اين نوشتار موردنظر است تنها همين مفهوم خاص است كه از آن به عبادت و پرستش خداوند ياد مي شود. اينك مطلب را با هم ازنظر مي گذرانيم:
يكي از مهم ترين اهداف آفرينش در آموزه هاي قرآن، عبوديت است. عبوديت خداوند اختصاص به بشر ندارد و همگان موظف هستند كه در برابر خداوند كرنش نموده و به عنوان معبود مطلق او را پرستش كنند و خاضعانه و خاشعانه در برابرش نمازگزارند، با اين تفاوت كه بشر و جن به عنوان دو موجود مختار و داراي اراده، در عبوديت خداوند آزاد هستند و به اختيار خويش در حوزه عمل تشريعي مي تواند كفر و ايمان را برگزينند؛ هر چند كه در حوزه تكويني آنان نيز نمي توانند از دايره عبوديت بيرون روند و در هرحالي به عنوان عبادالله مي باشند.
عبوديت مقامي از مقامات اختياري بشر مي باشد و شخصي كه به مقام عبوديت اختياري برسد و در مقام كمالي آن قرار گيرد، از ويژگي هاي انحصاري و خاصي برخوردار مي شود كه مقام خلافت ربوبي يكي از آن هاست؛ زيرا انسان به عبوديت خويش، استعدادهاي سرشته در ذات خويش را به فعليت مي رساند و همه كمالات اسمايي را در خود تحقق مي بخشد. در اين زمان است كه قابليت مي يابد تا در نقش خلافت ربوبي در پروردگاري همه كائنات از كم ترين تا برترين بپردازد و پروردگار همگان شود. اين گونه است كه سزاوار سجده و اطاعت از سوي همه ايشان مي شود.
از آن جايي كه انسان يكي از دو آفريده مختار و با اراده خداوندي است، شيوه هاي عبادتي وي نيز انحصاري است و داراي ويژگي هاي خاصي است. از اين روست كه خداوند براي بشر، آموزه هاي هدايتي را به نام اسلام بر او از راه همه پيامبران از آدم(ع) تا خاتم فرستاده است تا با بهره گيري از آن ها انسان بتواند به مقام عبوديت اختياري دست يابد.
البته شيوه اي كه در آموزه هاي وحياني و هدايتي اسلام بيان شده است داراي همه گونه آداب و آيين پسنديده اي كه دست يابي انسان را به مقام عبوديت انسان مي كند. اين آموزه هاي وحياني از دربر گيرندگي و جامعيت برخوردار مي باشد و به يك معنا مختص به عبوديت محض و صرف نيست. از اين روست كه نوع رفتارهاي انسان در برابر همه هستي از طبيعت و غيرطبيعت و انسان و غيرانسان را شامل مي شود و مجموعه اي از آيين ها، آداب و هنجارهاي اجتماعي و گزاره هاي اخلاقي و حقوقي و مانند آن را دربر دارد.
اگر عبادت به معناي نهايت تذلل و كوچكي در برابر خداوند است كه شايسته و مستحق چنين عملي از سوي انسان مي باشد؛ زيرا به آدمي جان بخشيده است و افزون بر نعمت زندگي و پرورش او، همه امكانات و نعمت هاي ديگر را براي او فراهم آورده است، مي بايست گفت كه هر اطاعتي از آموزه هاي او به معناي عبوديت و عبادت است؛ اما مراد از عبوديت در اين عبارت تنها پرستش و عبادت محض و صرف است كه در برابر خداوند انجام مي گيرد و هدف و مقصد و مقصود مستقيم اعمال و رفتار و گفتار آدمي است.
عبادت در فرهنگ قرآن
هنگامي كه قرآن به مساله عبادت مي پردازد آن را امري فطري مي شمارد و بر اين امر پامي فشارد كه در ذات انسان ها روحيه عبوديت و پرستش نهفته است وآدمي به طور فطري به اين امر گرايش دارد. از اين روست كه اگر خداي يگانه را نپرستد به پرستش و عبادت اموري ديگر رو مي آورد تا اين ميل و گرايش باطني و ذاتي خويش را ارضا كند.
قرآن گزارش مي كند كه از ديرباز اين روحيه به شكل عملي خود را نشان داده است و آدمي مي كوشيده تا به هر شكلي شده است در برابر چيزي عبادت كند. از اين رو بوده كه عبوديت انحرافي از همان آغاز به وسوسه ابليسي آغاز شده و به شكل بت پرستي از زمان نوح (ع) و يا پيش از ايشان پديد آمده است. (هود آيه 25 و 26) در دوره هاي متاخر نيز عمل عبوديت از سوي پيامبران در مسير اصلي قرار مي گيرد و تلاش هاي پيامبراني چون حضرت ابراهيم (ع) و يعقوب (ع) (بقره آيه 125 و 133) و حضرت عيسي (ع) (آل عمران آيه 45 تا 51) و پيامبر اكرم (ص) موجب مي شود تا پاسخ درستي به اين خواسته ذاتي و فطري بشر داده شود و تنها خداوندي كه آفريدگار و پروردگار بشر و هستي است به عنوان معبود شايسته پرستش مطرح و معرفي شود. (حمد آيه 5 و نيز بقره آيه 83 و 133 و 138 و آيات بسيار ديگر)
آثار عبادت
عبادت محض همانند ديگر اعمال بشر در تكوين تاثيرگذار مي باشد و اين گونه نيست كه هيچ تاثيري بر حوزه تكوينيات به جا نگذارد. به اين معنا كه برخلاف تصور عاميانه كه سخن و حرف زدن را باد هوا مي شمارند. آثار بي شماري بر آن مترتب است كه قرآن در آيه 18 سوره ق مي فرمايد كه همه آن چه گفته مي شود از سوي دو فرشته همراه هر شخص كه موظف به مراقبت و نگهباني هستند نوشته مي شود و گوينده در قيامت مي بايست پاسخ گو باشد.
اين غير از آن است كه هر گفتاري داراي آثار وجودي و تكويني است. علامه ارجمند استاد حسن زاده آملي مي فرمود كه در روزهاي نخست انقلاب كه گروه هاي كمونيستي فعال بودند، يكي از تحصيل كرده هاي دانشگاهي در عروسي در حالي كه به مساله خواندن خطبه انتقاد داشت و آن را بي تاثير مي دانست مورد خطاب عتاب آلود وي قرار گرفت و در جمع مورد نكوهش و سرزنش قرار گرفت به گونه اي كه شخص رنگ باخت و سرخ و قرمز شد. استاد وي را آگاه به اين مطلب متنبه ساخت كه اگر اين گفتار سرزنش آميز باد هوا و بي تاثير در امور كائنات و تكوينيات است چرا شما رنگ باختيد و چهره برافروخته و قرمز شديد؟
بنابراين نمي توان درباره تاثير اعمال و حتي كلمات و سخنان بر امور تكويني شك و ترديدي روا داشت. از اين رو مي توان گفت كه هر عملي نه تنها بر خود شخص تاثير مي گذارد بلكه بر امور تكويني و جهان خارج نيز تاثيرگذار مي باشد كه در آزمايشگاه نيز درباره تاثير سخنان و كلمات بر گياهان و يا اعمال ديگر آزمايش هاي بسياري به عمل آمده كه بيانگر تاثير مستقيم اعمال و رفتار آدمي بر امور تكويني و خارجي مي باشد.
عبادت محض و صرف و پرستش خداوند تبارك و تعالي نيز داراي آثار مستقيم و غيرمستقيم در شخص و امور بيروني است.
اين آثار مي تواند شامل دست يابي به آرامش دروني و سرور و شادي باطني شخص پرستشگر (مريم آيه 48) و سلامت (صافات آيه 109 و 111) عزت و اعتماد به نفس (مريم آيه 81 و 82) مهر و محبت و جلب نظر ديگران به خود (مائده آيه 82) و آرامش خاطر نسبت به آينده و گذشته به سبب دستيابي به يقين (حجر آيه 98و 99) باشد.
چنان كه آثار بيروني چون دست يابي به قدرت و يا افزايش آن (هود آيه 50 و 52) و ترس و عقب نشيني دشمن بشريت يعني ابليس (اسراء آيه 64 و 65) و رهايي از گناه (يوسف آيه 21 و 24) و نجات از عذاب دنيوي و اخروي و خشم الهي (نوح آيات 1تا 4) و جلب رحمت خاص خداوندي (مريم آيات 2 و 3 و انبياء آيه 84) و رستگاري و فلاح اخروي (حج آيه 77) و سعادت و جلب خير در دنيا و آخرت (مريم آيه 48) از اموري است كه در قرآن براي عبادت محض و پرستش خداوند بيان شده است.
البته از آن جايي كه ارتباط تنگاتنگي ميان اعمال و رفتار بشر در حوزه هاي مختلف تكويني وجود دارد قرآن به آثاري چون نزول باران و بركات آسماني و زميني (هود آيه 50و 52) و تأخير اجل و مرگ آدمي و دست يابي به سلامت (نوح آيه 3 و 4) نيز اشاره مي كند تا بنماياند كه ميان اعمال آدمي و امور تكويني تا چه اندازه تأثير و تأثر است.
به سخن ديگر همان گونه كه فساد و تباهي به سبب اعمال آدمي در دريا و خشكي پديد مي آيد و محيط زيست بشر را با نابودي و تباهي مواجه مي سازد (روم آيه 41) هم چنين اعمال او مي تواند موجب شود تا باران مفيد و سازنده ببارد و گياهان و درختان ميوه و بر و باري خوش و خوب دهند و بركات از آسمان و زمين بر روي انسان سرازير شود. (اعراف آيه 96)
از آثار اجتماعي اين گونه عبادت مي توان به مسئله مهم اتحاد و همگرايي اجتماعي اشاره كرد به گونه اي كه تنها مؤمنان عبادت گر هستند كه برخوردار از انسجام كامل مي باشند و هيچ گاه ميان ايشان اختلاف و تضادي نيست (بقره آيه 133 و 134) زيرا اين گونه افراد تنها دل به خدا داده اند و هيچ چيز دنيا ايشان را فريب نمي دهد و به سب اين كه نسبت به همه رحيم و مهربان هستند از هرآن چه خداوند به ايشان داده است انفاق مي كنند و در هر مالي كه به دست مي آورند به حكم نمازگزاران واقعي بودن خداوند بخشي را به پرسشگران و سائلان و يا محرومان مي بخشند. (ذاريات آيه 19 و نيز معارج آيه 25) چنين اعمال و رفتاري كه از عبادتگران واقعي به وقوع مي پيوندد هم انسجام اجتماعي را افزايش مي دهد و هم هرگونه خلاف و سوءتفاهمي را از ميان برمي دارد و دل ها را به سوي يك ديگر جلب و جذب مي كند و الفت را در ميان ايشان پايدار و استواري مي بخشد.
دست يابي انسان به كمالات مهم انساني جز از راه عبادت امكان پذير نيست؛ هرچند كه مراد از عبادت در اين جا معناي گسترده و جامعه آن است، ولي شكي نيست كه عبوديت محض و پرستش ذات الهي نقش اصلي را ايفا مي كند.
براساس آيات قرآني هرگونه عملي كه از سوي بشر با اخلاص انجام پذيرد و در آن هدف و مقصد رضاي الهي باشد به عنوان عبادت شناخته و آثاري بسيار برآن مترتب مي شود ولي ناگفته نماند كه نقش عبادت مستقيم و پرستش ذات، نقشي بسيار جدي و حساس تر است.
انسان با عبادت و پرستش ذات الهي اين امكان را براي خود فراهم مي آورد تا تحت ربوبيت مستقيم خداوند رشد يابد و از عنايت و فضل خاص وي بهره مند گردد و در مقام اصطناع الهي قرار گيرد (طه آيه 41) و با بهره مندي از فضل و رحمت خاص خداوندي از انشراح و سعه صدر برخوردار شده و توانايي آن را بيابد كه همه اسماي كمالي نهفته و تعليم شده ذاتي را به فعليت و ظهور برساند.
اين گونه است كه با عمل عبادي محض و پرستش خداوند در مقام تسليم (حج آيه 34) و رضايت (فتح آيه 29) در مي آيد و با بهره مندي از مقام اطمينان و نفس مطمئنه در مسير كمالي به جايي مي رسد كه همه نام ها و اسماي كمالي را به فعليت رسانده و از آن جايي كه محبوب خداوند است (مائده آيه 54) در مقام امامت و هدايت گري قرار مي گيرد (انبياء آيه 73)
براساس آيات قرآني و آموزه هاي وحياني تنها با عبوديت است كه مي توان به مقام انسانيت رسيد و خلافت ربوبي را به دست آورد و در جايگاه شايسته قرار گرفت كه خداوند از آن به مقام كرامت انساني ياد مي كند و به خود براي آفرينش چنين موجودي آفرين مي گويد.
آداب عبادت
براي عبادت كردن همان گونه كه اموري به عنوان حقوق عبوديت مطرح است مسايلي از سوي قرآن بيان شده است كه مي توان از آن به آداب عبوديت و عبادت ياد كرد؛ زيرا براي هر كاري آدابي است كه مي بايست از آن پيروي كرد.
نقدي كه مولوي درباره آداب بيان مي كند و (هيچ آدابي و تربيتي مجو...) از آن روست كه گاه متن به حاشيه رانده مي شود و حاشيه اصالت مي يابد و متن از ياد مي رود. از اين روست كه منتقدان همواره به عوام و توده هاي مردم يادآور مي شوند كه «عليكم بالمتون لابالحواشي»، برشماست كه به اصل و متن بچسبيد و حواشي را كناري بنهيد؛ زيرا بسيار ديده شده است كه اصل كاري از ياد مي رود و حواشي آن را در خود فرو مي بندد چنان كه هدف از قرائت قرآن ياد گرفتن آن مي باشد تا بر اساس آن عمل شود و زندگي آدمي بر اساس آن سامان يابد ولي بسياري از مردم گرفتار تلاوت و قرائت و صداي خوش آن شده اند و در تجويد و قرائت مانده اند و مفاهيم و عمل به آن از ياد رفته است.
هر گاه آداب كاري اصالت يابد و اصل كار به فراموشي رود و يا كم تر مورد تاكيد و اهتمام قرار گيرد آن زمان بايست گفت كه ترك آداب كن و به عمل بپرداز ولي اگر بتوان به گونه اي عمل كرد كه هم عمل به درستي و اتقان انجام شود و هم شخص بتواند آداب آن را مراعات كند هيچ كس چنين آداب جويي را سرزنش نكرده است.
براين اساس توجه به آداب عبادت مي تواند براي دست يابي به كمال عبادت و رسيدن به مقام عبوديت كه مقام خلافت الهي است نيز مفيد و بسيار تاثيرگذار باشد.
از جمله آدابي كه براي عبوديت ذكر شده است اعتدال و ميانه روي در عبوديت است. اصولا اسلام هستي را بر مبناي عدالت و اعتدال استوار مي بيند و هرگونه عملي بيرون از دايره عدالت و اعتدال را افراط و تفريط دانسته و آن را منافي اصول هستي مي شمارد. به سخن ديگر از آن جايي كه ميان تكوين و تشريع ارتباط تنگاتنگ و معناداري است اصول تكوين و تشريع هماهنگ و سازوار با هم از هرگونه افراط و تفريط به دور مي باشد. براين اساس است كه اعتدال در همه امور مورد تاكيد قرارگرفته است و از انسان ها خواسته شده كه همواره اصل اعتدال و ميانه روي را در كنار اصل عدالت مورد توجه قرار دهند.
اين مسئله درعبادت محض نيز مورد توجه خداوند بوده و در مقام تشريع هماهنگ و سازگار با تكوين از مردمان خواسته است كه اعتدال و ميانه روي را رعايت كنند. (اسراء آيه 110)
ميانه روي و اعتدال فوايد بسياري دارد كه از آن جمله مي توان به رهايي از كسالت و سستي در عبادت اشاره كرد. اگر انسان خداوند را به خاطر شايستگي اش عبادت كند هر زماني كه احساس كرد كه مي بايست پرستش كند به سوي معبود مي رود و او را مي پرستد و اين گونه است كه با عشق و علاقه به اين عمل اقدام مي كند. تكرار يك عمل به شكل مداوم موجب مي شود كه دل مرده و خسته شود و با كسالت و سستي به آن عمل اقدام كند. از اين روست كه قرآن از هرگونه عمل عبادي همراه با كسالت و سستي بازمي دارد و از مؤمنان مي خواهد كه خداوند را درغير اين حالت عبادت و پرستش كنند. (نساء آيه 142)
عبادت عاشقانه همواره با حالت سرزندگي انجام مي شود و عابد مي كوشد تا چنان خداوند را با شوق و اشتياق عبادت كند كه سزاوار اوست. اين گونه است كه به ظاهري آراسته و زيبايي تمام و تن و روحي زيبا به سوي خداوند مي رود. از اين روست كه از آداب عبادت در آيه 31 سوره اعراف تزيين دانسته شده و از مؤمنان خواسته شده كه در كمال آراستگي و زيبايي تن و روح به پيشگاه خداوند بشتابند.
درحقيقت طهارت و نظافت تن و بدن و حتي جايي كه در آن جا نماز مي گذارد و پرستشي را انجام مي دهد (بقره آيه 125 و حج آيه 26) مي بايست در كنار آراستگي و طهارت روح باشد و تن و جان همانند و سازگار باز هم به استقبال خداوند بروند.
از ديگر آداب عبوديت آن است كه همراه با خشوع و خضوع باطني و تضرع ظاهري باشد و انسان با باطن و ظاهر هماهنگ و سازگار با هم به سوي معبود برود و خود را در برابر خداوند متواضع و خاشع و خاضع ببيند و به درگاه او تضرع و انابه و ناله كند. (اعراف آيه 55 و 205)
خداوند اين گونه رفتار را نسبت به غير خود نمي پسندد ولي براي اين كه تكبر را از انسان دور سازد (نساء آيه 36) از انسان مي خواهد كه اين گونه به پيشگاه خدا بيايد و تضرع و خشوع را نشان دهد. بر اين اساس است كه خداوند در آيه 63 سوره انعام تضرع هنگام عمل عبادي و درپيشگاه خداوند را مي ستايد و چنين آدابي را ارزشمند مي شمارد.

 

(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14