(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


شنبه 6 مهر 1387 - 27 رمضان 1429 - 27 سپتامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19192
 

رمزپيروزي ما ،رهايي ازديكتاتوري اقتصاد است
ايدئولوژي بهايي: فساد، لازمه جواني است! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 56

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




رمزپيروزي ما ،رهايي ازديكتاتوري اقتصاد است

مصرف بيشتر براي توليد بيشتر، ضرورت حتمي اقتصاد امروز است، چرا كه اگر كالاهاي توليد شده مصرف نشود امكان توسعه ي توليد، يعني امكان توسعه ي اقتصادي، وجود نخواهد داشت. بنابراين، براي توليد بيشتر كه ضرورت توسعه ي اقتصادي است بايد مردم را به مصرف هر چه بيشتر ترغيب كرد و بدين علت است كه تبليغات ـ يا بهتر بگويم پروپاگاند(1) ـ يكي از اركان اساسي توسعه به شيوه ي غربي است. در كتاب «علم اقتصاد»(2) نوشته ي «ارنست ماندل»(3) آمده است: چرخهاي توليد با چنان سرعتي مي چرخد كه كوچكترين درنگ مصرف كننده در خريد، تمامي بناي اقتصاد را به لرزه تواند افكند. متخصصان تكنيك هاي جديد، از بازاريابي گرفته تا روابط عمومي، كارشناسان تبليغات... برآنند كه اين «درنگ» را از ميان بردارند يا آن را پيش بيني كنند.... اين آلت فعل شدن مصرف كننده كه دفاع از سرمايه داري را به عنوان نظامي كه آزادي مصرف كننده را تضمين مي كند به باد تمسخر مي گيرد، به حادترين شكل بيگانگي انسان منتهي مي گردد: به كار بستن وسايل توده گير اقناع افراد كه نيروهاي ناخودآگاه و غريزي انسان را بيدار مي سازد، تا به خريدن و «انتخاب كردن» وادارش كند و مستقل از اراده و آگاهي خود عمل كند.(4)
در همان كتاب مي خوانيم: مجله ي «فورچن» مي نويسد: «شهروند آمريكائي از دميدن روز تا لحظه اي كه به بستر مي رود، در يك حالت محاصره بسر مي برد. عملاً همه ي آنچه او مي بيند، مي شنود، لمس مي كند، مي چشد يا احساس مي كند مجسم كننده ي كوششي است كه بدو چيزي فروخته شود... تبليغات، براي آنكه به درون غشاء استحفاظي او رخنه كند، بايستي مدام بر او ضربه هاي ناگهاني بزند، آزارش دهد، اعصابش را مسخر سازد، گمراهش كند يا آنكه به وسيله ي روش ص شكنجه با قطره هاي آب چيني، يعني از راه تكرار بي انقطاع، مقاومتش را درهم شكند.»(5)
روژه گارودي نيز همين مسئله را با بياني ديگر مورد توجه قرار داده است: تبليغات تجاري (به شيوه ي غربي) بيش از آنكه مايه ي تباهي طبيعت باشد موجب هلاكت انسان است: بيش از يكصد هزار نفر كارمند آژانسهاي تبليغاتي، شب و روز در پي ايجاد «واكنش هاي شرطي» در مردم اند تا آنان را در برابر «آفيش»ها ـ سرلوحه ها ـ و فيلمهاي تبليغاتي تلويزيوني، تأثيرپذير (و شايد بهتر باشد بگويم آسيب پذير) سازند.شيوه ي بنيادين كار اين مؤسسات غربي تبليغات تجاري بر فرمول معروفي كه «هيتلر» در كتاب خود «نبرد من» در مورد «پروپاگاند» مطرح كرده است، استوار است: «وقتي
مي خواهيد جامعه يي را به سوي چيزي بكشيد، حيواني ترين و پست ترين غرائز او را آماج و نشانه ي پروپاگاند يا تبليغات خود قرار دهيد. غده ي آب دهان او را براي آگهي يك ص كنسرو و غريزه ي جنسي او را براي آگهي يك جوراب يا يك اتومبيل آخرين سيستم، تحريك كنيد.«(6)
و به راستي سردمداران قافله ي مدنيت در مغرب زمين چه خوب به اين توصيه عمل كرده اند! رعايت عفت عمومي به ما اجازه نمي دهد كه عمق فجايع تبليغاتي را بيشتر از اين بشكافيم. تبليغات تجاري در سراسر دنيا بر وجود حيواني بشر و كثيف ترين اميال و آمال او بنا شده است و هيچ چاره اي جز اين نيست: براي حفظ سيستم كنوني اقتصاد آزاد و دست آوردهاي آن كه فرآورده هاي تمدن كنوني مغرب زمين باشد، بايد از يك سو دوام و ماندگاري توليدات كارخانه ها را تقليل داد و از سوي ديگر مردم را به مصرف هر چه بيشتر و اسراف و تبذير وادار كرد. تصور اينكه مردم دنيا حتي براي لحظه اي به نيازهاي حقيقي خويش و الگويي متناسب با حوائج واقعي انسان بازگردند، براي يك اقتصاددان وحشتناك ترين چيزي است كه ممكن است اتفاق بيفتد. اگر حتي براي يك لحظه چنين اتفاقي در دنيا بيفتد و مردم فقط براي يك لحظه، درست به اندازه ي نياز واقعي خويش مصرف كنند، ادامه ي روند كنوني توسعه ي صنعتي دچار مخاطرات و بحران هايي آن همه عظيم خواهد شد كه تصور آن بسيار دشوار است. از يك سو اقتصاد بر همه ي وجوه ديگر زندگي بشر غلبه يافته است و انسان را در محدوده ي مادي وجود خويش محصور ساخته، و از جانب ديگر، اقتصاد نيز ـ با مفهومي كه امروزه پيدا كرده است ـ بنيان توسعه ي خويش را بر پست ترين اميال و آمال حيواني بشر استوار داشته است. موجبيت اقتصاد ـ يا به قول شوماخر ديكتاتوري اقتصاد ـ به ناچار تمدن امروزي بشر را به جانبي متخالف با غايات حقيقي آفرينش انسان و حوائج واقعي او مي كشاند. توليد هر چه بيشتر ضرورتاً مصرفي هر چه بيشتر را ايجاب مي كند و بر همه ي آنان كه احاطه اي هر چند محدود در زمينه ي اقتصاد دارند روشن است كه جلوگيري سيستم اقتصادي امروز از شتاب فزاينده اي كه در زمينه ي توليد دارد، به چه معناست. جلوگيري از شتاب فزاينده اي كه امروز در زمينه ي توليد كارخانه اي وجود دارد، حتي براي لحظه اي چند، بدون شك به فروپاشي ابرقدرت هاي اقتصادي و تحولاتي بسيار عظيم و غير قابل پيش بيني در سيستم واحد اقتصاد كنوني كره ي زمين منجر خواهد شد.
هيچ كس كوچك ترين ترديدي ندارد كه حاكميت ابرقدرت ها و ادامه ي سلطه ي آنها بر جهان از طريق كارتل ها و تراست ها و دست هاي پنهاني سرمايه داران بين المللي اعمال مي شود و آنان نيز حاكميت خويش را بر عادات و نقاط ضعف بشريت بنا كرده اند و سعي مي كنند با ايجاد حوائج كاذب و غير حقيقي براي آدم ها، موقعيت استكباري خويش را از خطر محفوظ دارند. براي مبارزه با اين سلطه گري چه مي توان كرد؟ آيا مي توان از همان طريقي كه اين ابرقدرت ها حكومت جهنمي خويش را بر كره ي زمين مستدام مي دارند، با آنها مبارزه كرد؟ يا بايد راه هايي خارج از سيستم هاي شناخته شده ي كنوني جست و جو كرد؟
پيروزي انقلاب اسلامي ايران تنها تجربه اي است كه حقيقت را آنچنان كه هست به مردم جهان نشان داد. انقلاب اسلامي ايران نشان داد كه براي مبارزه با قدرت جهنمي استكبار هرگز نمي توان از همان طرقي اقدام كرد كه او خود بنيان آن را نهاده است. شعار «مشت و درفش» و «خون و شمشير» به خوبي مي تواند از عهده ي بيان حقيقت برآيد و همين طور، قيام عاشورا اسوه اي است كه تنها راه پيروزي بر باطل را بر ما نمايان مي سازد. اگر جبهه هاي جنگ ما امروز بر همان سلاح هايي متكي بود كه خود ابرقدرت ها مي سازند و اگر ادامه ي جنگ ما موكول به تهيه ي سلاح هاي مدرن مي شد، مطمئناً امروز هيچ اثري از انقلاب اسلامي در جهان باقي نمانده بود و حتي يادگار آن نيز از كتاب هاي تاريخ پاك شده بود. سر پيروزي ما در جبهه هاي جنگ با ابرقدرت ها همين است كه ما هرگز متكي به سلاح نيستيم. اتكاي ما به ايمان خود و امدادهاي غيبيي است كه ايمان ما مجاري نزول آنهاست و اگر اينچنين نبود و پيروزي ما موكول به همپايي با قافله ي نظام اقتصادي و صنعتي غرب مي شد، همان طور كه عرض شد، امروز حتي يادگارهاي انقلاب اسلامي را نيز از كتاب هاي رسمي تاريخ شسته بودند، چه برسد به اينكه نظام جمهوري اسلامي بتواند همانند امروز مجراي تحقق اراده ي حق تعالي و اقامه ي قسط و عدل در كره ي زمين قرار بگيرد.(7)
رمز پيروزي ما در اين است كه خود را از ديكتاتوري اقتصاد رها
كرده ايم، و يا بهتر بگويم، در راهي قرار داريم كه به نفي ديكتاتوري اقتصاد مي انجامد. دشمن نيز بر اين واقعيت به خوبي آگاهي دارد و مي داند كه شكست ما آنجاست كه اقتصاد بتواند بر ساير وجوه زندگي ما غلبه پيدا كند و اگر اينچنين نبود و دشمن بر اين حقيقت وقوف نداشت، بدون شك همه ي تلاش خود را در اين جهت تمركز نمي بخشيد. جنگ نفت و حملات سازمان يافته دشمن به مراكز صنعتي ما نشان دهنده ي همين واقعيت است كه استكبار جهاني مي خواهد با تحميل فشارهاي تحمل ناپذير اقتصادي، ما را وادار كند كه از اعتقاداتمان صرف نظر كنيم. آنها مي خواهند با اقتصاد بر اعتقاد ما غلبه كنند، و انصافاً در دنياي امروز، اگر هم راهي براي غلبه بر ايمان و اعتقاد وجود داشته باشد، همين است و لاغير.
ابرقدرت ها در هيچ يك از مقاطع تاريخ حاكميت خويش به موردي چون انقلاب اسلامي ايران برنخورده اند. آنها همواره توانسته اند كه نهضت هاي اعتقادي را با فشارهاي اقتصادي سركوب كنند يا حداقل به انحراف بكشانند. تاريخ قرن هاي اخير در كره ي زمين مملو از شواهد و مصاديقي است كه مي توانند اين ادعا را تأييد كنند. در بعضي از اين موارد همچون شيلي، شكست كامل بوده است و در بعضي ديگر مثل كوبا، رهبران انقلاب ناچار شده اند كه از ترس شغال به گرگ پناه ببرند و از چاله به چاه بيفتند.
ماهيت اقتصاد مبتني بر تكنولوژي هم، همچون علتي مزيد به اين فجايع كمك رسانده است. در تكنولوژي مدرن، كوچك ترين درنگ معناي نابودي دارد و اين واقعيت، ضرورت ها و موجبيت هاي ناخواسته اي را بر تمام جوامع در سراسر كره ي زمين تحميل كرده است. اقتصاد امروز در سراسر كره ي زمين مبتني بر تكنولوژي است و از آنجا كه اقتصاد نيز بر ساير وجوه حيات بشري غلبه يافته است، پر روشن است كه كوچك ترين وقفه در چرخ هاي بي رحم تكنولوژي چه معنايي دارد. امروزه در همه جاي كره ي ارض، بلا استثنا، حكومت ها همه ي ساختارها و سازمان بندي هاي اجتماعي را به گونه اي تنظيم كرده اند كه از اين وقفه اجتناب كنند. بشريت براي پرهيز از اين وقفه ناچار شده است كه همه چيز خود را بفروشد و فدا كند؛ فرهنگ، اخلاق، عشق، عاطفه... همه چيز فداي استمرار حركت چرخ هاي تكنولوژي شده است، و البته همان طور كه عرض شد، تكنولوژي في نفسه داراي اينچنين قدرتي نيست؛ ماده گرايي بشر است كه قدرتي اين همه به تكنولوژي بخشيده است.
در اينجا مناسبت دارد كه بار ديگر اشاره اي كوتاه به مفهوم «توسعه» داشته باشيم. لازمه ي دستيابي به توسعه يافتگي اين است كه ما همه ي ساختارها و سازمان بندي هاي اجتماع را در جهت رشد اقتصادي تنظيم كنيم و بدين ترتيب فرهنگ نيز تابعي از اقتصاد خواهد شد. آيا اسلام ما را در اين راه مجاز مي دارد يا خير؟
ضرب المثل مشهوري مي گويد «شكم گرسنه دين و ايمان نمي شناسد» و اين معنا تقريباً شبيه به محتواي اين حديث است كه مي فرمايد: كاد الفقر ان يكون كفرآ.(8) سؤال اينجاست كه آيا انسان اجازه دارد خود را به محتواي اين ضرب المثل تسليم كند يا خير. آيا حضرت رسول اكرم(ص) و ياران و اصحاب معدود ايشان در محاصره ي اقتصادي شعب ابي طالب خود را به اين معنا تسليم كردند؟ مشهور است كه در طول اين سه سال بسيار بود روزهايي كه آنها هر يك به دانه اي خرما يا كمتر از آن اكتفا كردند و استقامت ورزيدند و در برابر مشركان تسليم نشدند.
موجبيت يا ديكتاتوري اقتصاد با اختيار و اراده ي آزاد انساني منافات دارد. تنها در يك صورت ما مجاز هستيم كه همه ي نظامات اجتماعي را بر محور رشد اقتصادي تنظيم كنيم و آن اينكه رشد و توسعه ي اقتصادي با تكامل و تعالي روحاني ما انطباق پيدا كند. در جهان امروز، بالعكس، توسعه اقتصادي همواره در مسيري است كه با تعالي روحي بشر منافات دارد و رشد اقتصادي به ابتذال اخلاقي بشر مي انجامد. يك بار ديگر به گفته ي هيتلر در كتاب «نبرد من» رجوع كنيم كه گفت: «وقتي مي خواهيد جامعه اي را به سوي چيزي بكشيد، حيواني ترين و پست ترين غرايز او را آماج و نشانه پروپاگاندش يا تبليغات خود قرار دهيد. غده ي آب دهان او را براي آگهي يك كنسرو و غريزه ي جنسي او را براي آگهي يك جوراب يا يك اتومبيل آخرين سيستم، تحريك كنيد.»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
1 propaganda
2 Marxistirche Wirtschafts Theorie
3 Ernest Mandel
4. ارنست ماندل، علم اقتصاد، هوشنگ وزيري، خوارزمي، تهران، 1359، ص 223.
5. علم اقتصاد، ص 222.
6. هشدار به زندگان، ص 503.
7. حضرت امام امت نيز در بخش هاي متعددي از پيام الهي خويش به حجاج بيت الله الحرام (سال 65 هجري شمسي، ذي الحجه 1405 هجري قمري) به همين مهم اشاره فرمودند: «... و سلام بر مسلمانان صدر اسلام كه با اندك تداركات جنگي به سلاطين جور روم و ايران تاختند و از كمي ياران به خود ترس راه ندادند... و سلام بر حسين بن علي كه با ياران معدود خويش براي برچيدن بساط ظلم غاصبان خلافت بپاخاست و از ناچيز بودن ع ده و عده به خود خيال سازش با ستمگر را راه نداد و كربلا را قتلگاه خود و فرزندان و اصحاب معدودش قرار داد و فرياد «هيهات منا الذله» اش را به گوش حق طلبان رساند كه در نظر دنياگرايان و ملت پرستان، آنچه از اين اولياي معظم الهي صادر شده بر خلاف عقل و شرع است. قيام بدون تجهيزات كافي را عقل آنان نمي پسندد...» صحيفه ي نور، ج 20، ص 16.
8. نزديك باشد كه فقر به كفر منتهي شود.

 



ايدئولوژي بهايي: فساد، لازمه جواني است! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 56

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
در شماره قبل خوانديم كه فرهاد روز بعد از بازگشت از دفترامام جمعه، به خانه مرجان رفت. جناب سرهنگ به او گفت كه اگر همه احكام اسلام را نپذيرد، اسلام خواهي اش يك تب زودگذر خواهد بود و اين را شرط ازدواج او با مرجان اعلام كرد. مادر مرجان هم با اين حرف موافقت كرد. اما فرهاد با غرور گفت كه جناب سرهنگ بايد از شرط و شروط خود صرف نظر كند. پس از اين ماجرا به خانه رفت، مادرش از مرجان و خانواده اش پرسيد و به فرهاد گفت كه خانواده مرجان او را چيزخور كرده اند، و گرنه عاشق مرجان نمي شد. ادامه ماجرا:
گفتم:
«مادر جان! اين چه حرفي است كه شما مي زنيد، خواهر مرجان نامزد دوست من است. من هم فكر كردم مثل همأ آدم ها مي توانم شريك زندگي ام را خودم انتخاب كنم. نمي دانستم. . . »
و مادرم حرفم را بريد و گفت:
«اصلاً بر فرض كه من و پدر و برادرانت هم رضايت داديم و اين ازدواج سر گرفت، آن وقت تو فكر كرده اي ما بايد جواب محفل را چگونه بدهيم؟ محفل همدان چگونه مي خواهد به محفل تهران پاسخگو باشد و محفل تهران چگونه مي خواهد جوابگوي بيت العدل باشد. كمي فكر كن پسرم. »
گفتم:
«آخر محفل چكاره است كه بايد در مورد آينده من و امثال من تصميم بگيرد. هر روز اين همه آدم با هم ازدواج مي كنند، اما ما بهايي ها بدبختي داريم؛ چون بايد محفل صلاحيت عشق و علاقه دو نفر را تأييد كند. تازه اعضاي محفل مگر چه كساني هستند؟! به خدا بار گناهان آنها از همه سنگين تر است. »
در اين حال مادرم به ظاهر كمي كوتاه آمد و برخلاف گذشته عصباني نشد، فقط گفت:
«حالا كه مرغ تو يك پا دارد، اجازه بده با دايي و خاله ات حرف بزنم، تا آنها محفل را راضي به اين ازدواج كنند. »
يك هفته گذشت در اين يك هفته تنها دلخوشي من تلفن هاي كوتاهي بود كه به مرجان مي زدم.
چند روز بعد وقتي از مغازه به خانه آمدم، مادرم گفت:
«فرهاد مثل اينكه داري به مراد دلت مي رسي. »
گفتم چطور؟ گفت:
«دايي و خاله ات با محفل حرف زده اند. حالا فردا، بايد با مرجان به جايي برويد و يكسري كارهاي معمولي را انجام بدهيد. انشاءالله در صورت گرفتن جواب مثبت مشكل تو حل مي شود. »
با تلفن با مرجان حرف زدم، بالأخره راضي شد كه در ساعت يك بعدازظهر همان روز در مكاني كه مادرم در نظر گرفته بود همديگر را ببينيم.
يك ساعت قبل تر، رفتم سركوچه خانه مرجان، ايستادم. در اين حال مادر مرجان را ديدم كه به سمت من مي آيد. سلام كردم و او پاسخم را داد و گفت:
«ببين آقافرهاد، من شما را از ديدار و آمدن منع كرده بودم، اما شما همديگر را مي ديديد. اين را گفتم تا بداني بچه هاي من به من هرگز دروغ نمي گويند. الآن هم مرجان همه ماجرا را برايم تعريف كرده، اما من مي ترسم دوباره دامي براي شما مهيا كرده باشند و ضربه هاي كاري تري به ما بزنند، من يك مادرم كه بچه هايم را با بدبختي بزرگ كرده ام، شما هم بايد مرا درك كنيد. »
من هم صادقانه گفتم:
«مادرجان به خدا به من گفته اند ساعت يك با مرجان بياييد تا مسئله تان را حل كنيم. »
مادر مرجان گفت:
«و شما هم باور كردي كه اينها دلشان براي شما و دختر من سوخته است. پسرم شما بايد چند بار ضربه بخوري تا متنبه بشوي؟!»
گفتم: «در هر حال اين بار هم به خاطر من بياييد. . . »
اما مادر مرجان راست مي گفت؛ چون اين بار تنها نقشه ديگري براي فراري دادن مرجان و مادرش اجرا كردند.
به محض ديدار مادر مرجان با خاله و مادرم، آنها به گوشه اي رفتند و حرف زدند، به يك باره مادر مرجان تبديل به شعله اي از آتش شد و دست مرجان را گرفت و گفت دختر جان بيا برويم همان طور كه گفته بودم فقط نقشه عوض شده است.
از سر استيصال پرسيدم: «چه مي گويند؟»
و مادر مرجان گفت:
«حالا بي شرمانه تهمت بي عصمتي به دخترم مي بندند. حالا مي گويند بايد به دكتر متخصص زنان برويم تا سلامت دخترم تأييد شود! اما به يك شرط اين كار را مي كنم. شرط هم اين است كه وقتي برگأ سلامت دخترم را گرفتم، آن وقت شرطم را تعيين مي كنم. آخر بي شرمي هم حدي دارد. البته اگر اين شرط توسط شماها رعايت شد كه شد، نشد ديگر همه چيز بين ما تمام مي شود. »
به ياد آوردم چه فسادهايي كه در ميان بهائيان وجود دارد. چه كثافتكاري هايي كه در داخل محفل مي شود، اما همه ناديده انگاشته مي شود. حتي كسي مثل مهستي راشدي با آن سوابق از نظر آنها موجه است؛ چون مي گويند اينها لازمأ جواني است، پس عجيب نيست اگر به نام جلسه جوانان صدها خيانت صورت بگيرد. حتي زنان و مردان بهايي به اسم ترويج بهائيت خانه فساد درست كنند و مسلمانان سست عنصر را به دام بيندازند.
در اين حال مادر مرجان گفت:
«من براي اين نقشه هم پاسخ كوبنده دارم و هيچ چيز كوبنده تر از ايمان و عصمت يك دختر مسلمان نيست. »
بالأخره خانم دكتر، سلامت كامل مرجان را تأييد كرد. در اين حال من با عصبانيت رو به خاله و زن دايي ام كردم و گفتم:
«تعجب كرديد كه مرجان برخلاف دختران فاسد بهايي پاك و عفيف است، البته بايد هم تعجب كنيد؛ چون تا به حال آدم سالم نديده ايد. اگر هم دختر بهايي به ظاهر سالم بوده بايد از پزشكان. . . »
در اين حال مرجان حرفم را بريد و گفت:
«فرهاد حالا كه روسياهي به ذغال ماند، خواهش مي كنم به كسي توهين نكن. »
در اين حال مادر مرجان فاتحانه گفت:
«حالا پسر شما يك راه دارد. اعلام رسمي مسلمان بودن و اعلام انزجار از فرقه بهائيت در روزنامه ها. همين و بس. »
و بعد راهش را گرفت و با مرجان از خم كوچه محو شد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14