(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 4 مهر 1387 - 25 رمضان 1429 - 25 سپتامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19191
 

گزارشي از بهشت زهرا دروازه اي به بهشت
گفت وگو با حاج حسين همداني جانشين فرمانده نيروي مقاومت بسيج ماشاگرد ياران حسين(ع) بوديم
آيا آغاز جنگ اجتناب ناپذير بود؟



گزارشي از بهشت زهرا دروازه اي به بهشت

سميرا خطيب زاده
دروغ كه نگفته اند! اعتبار مكان ها به انسانهايي است كه در آن زندگي مي كنند؛ در صبح آدينه قدم به جايي مي گذارم كه يقين دارم شهدا در آن زندگي مي كنند، شايد لحظه هاي زندگيم سرشار از اعتبار و آبرو شود.
و مخاطب من در اين سفر، هماناني هستند كه چون از خاك روييده اند؛ اما در خاك نمانده اند. سر بر آسمان بر آورده اند و فقط همينانند كه از حقيقت باخبر و ديگران را نيز اينان خبر كرده اند.
نشانيشان را در تاريخ تمدن بشر نمي يابم، اما تمام بشريت چه بخواهد و چه نخواهد مديون آنان است! ثانيه ها را، مثل من و تو زندگي كرده اند اما نه در عرض زمان در طول آن، و تو خود مي داني كه راز آن بزرگي روح در اين دوران كوتاه زندگي جز اين نمي تواند باشد.
ومترو وسيله اي است كه مرا از دالان هاي پرپيچ و خم روزهاي غفلت مي گذراند، چشم مي بندم و در دل دعا مي كنم كه اين ميهمان ناخوانده را، در جمع «بهشتي» خويش بپذيرند و دعايم سبز توسل به «زهرا» مي شود، و مگرنه اين است كه من عازم «بهشت زهرايم».
بيرون مي آيم از آن ايستگاههاي دنيايي. حالا نفس مي كشم، عشق را، صفا را و اگر خوب بفهمي كربلا را تربت حسين را...
و چه پيوندي است بين اينجا و كربلا؟! جواب را بايد از قافله سالار پرسيد. به رسم ادب به راه مي افتم و به نزد مراد شهيدان مي روم، خوب مي دانم اگر بي زيارت امام، ميهمانشان شوم، مرا نخواهند پذيرفت.
هرچند كه از خاطرات بودن امام، تصوير مبهمي در ذهن دارم؛ اما هيچ گاه فراموش نخواهم كرد، روزي را كه آن قاب شيشه اي، پيكرش را در برگرفت. چون و مرواريدي در صدف مي درخشيد و ملت هنوز به خاك دنيا نسپرده، نبودنش را بهانه مي كردند. با اينكه هفت بهار بيشتر از عمرم نگذشته بود، مي دانستم صندلي سپيد جماران بعد او خالي خواهد بود...
¤¤¤
دلم هواي قطعه شهداي انقلاب را مي كند، آنان كه در امتحان جانبازي ، «شاگرد اول» شدند، شايد اگر نبودند مجالي براي هنرآفريني ديگران باقي نمي ماند! چه بيرحمانه، تازيانه غفلت ما را مي خورند و شايد ما تازيانه غفلت خويش را...... آيا شده است آن زمان كه روي داغي آسفالتهاي خيابان راه مي رويم، گرماي خون لاله هاي سرزمينمان را حس كنيم؟!
شايد در همين نقطه خيابان جواني برزمين افتاد، تا درخت انقلاب بال و پربگيرد.
و حس غريبي مرا به راه رفتن در فضاي بهشت زهرا مي كشاند، قطعه هاي شهدا سنگ قبر معمولي نيست كه بيايي و بنشيني و فاتحه اي بخواني و بروي...
اينجا زنده است، زنده و زنده تر از هميشه! اگر خوب بنگري، تازه اينجا كه مي آيي، مي فهمي كه شهر، قبرستان ما انسانهاست!
عجيب دلتنگ صداي حزن آلود سيدمرتضي آويني مي شوم. به قطعه 29 مي روم. مي نشينم چون شاگردي كه به استاد درس پس مي دهد، نمي دانم چه مي گويم، اما اين را خوب مي دانم كه نگاه نافذ و عميق عكس روي سنگ قبرش خاموشم مي كند. حالا او مي گويد و صدايش نه در ذهن من، كه در همه تاريخ تكراري مي شود. «ما از اين موهبت برخوردار بوديم كه انسان ديديم، ما يافتيم آنچه را كه ديگران نيافتند. ما همه افق هاي معنوي انسانيت را در شهدا تجربه كرديم.
ما ايثار را ديديم كه چگونه تمثل مي يابد؛ عشق را هم، اميد را هم... و همأ آنچه را كه ديگران جز در مقام لفظ نشنيده اند، ما به چشم ديديم... ما معناي جهاداكبر و اصغر را درك كرديم. ما فرشتگان را ديديم كه چه سان عروج و نزول دارند. ما عرش را ديديم... ما در ركاب امام حسين جنگيديم. ما بي وفايي كوفيان را جبران كرديم...»
اشك هايم را پاك مي كنم و تازه آدم هايي را مي بينم كه مانند من نشسته اند و خدا مي داند كه چه چيز را مرور مي كنند، برمي خيزم. صداي گريه مادر شهيدي توجهم را جلب مي كند، قدمهايم را براي شنيدن نجواهاي اين مادر با فرزندش آهسته تر مي كنم. مي داني چه مي گويد؟! به خدا كه بعد از اين همه سال، خاطرات با تمام جزئياتش را، آنچنان با تب و تاب براي پسر مرور مي كند كه سنگ هم باشي آب مي شوي!...
مي گويد: «مادرجان! هنوز هم از دوريت مثل همان روزهاي شهادتت دلتنگم و اشك مي ريزم، اما مي داني چه وقت؟! آن زمان كه براي شستن ظرف ها شير آب را باز مي كنم و صداي هق هق گريه ام، در صداي آب گم مي شود، مبادا پدرت بفهمد كه من هنوز هم، دلتنگ توأم!»
صداي قدمهاي پيرمرد، با ظرف آبي كه براي شستن مزار فرزندش آورده است، زن را به خود مي آورد، اشك هايش را به سرعت پاك مي كند، نگاهي به سنگ مزار مي اندازد و مي گويد: «حرفهايي كه گفتم، پيش خودت بماند! باشد پسرم!»
بغض در ميان كوير تفتيده گلوي من، چون ساقه اي مي شكند.
تنها قطعأ شهداي گمنام و مزار شهيد گمنام است كه مي تواند، آرام بخش من باشد.
اينجا سخنوراني بي صدا غنوده اند كه جاودانه ترين سروده ها را كه هيچ شاعري نگفته است به گوش آسمان زمزمه مي كنند. اينجا بوي غريبي مي دهد، حديث غربت و گمنامي در زمين، اما آشنايي با آسمانيان است!
گويي پرچم مزارشان به سوي تربت گمنام مدينه مي وزد. آخر آنان در گمنامي و بي نشاني به بانوي بي نشان عالم اقتدا كرده اند.
دلم هواي سرداران شهيد در قطعه 44 را مي كند، ستارگاني كه مي شود راه را، با آنان پيدا كرد.
ستارگاني چون شهيد همت، بروجردي، باقري و كريمي به سراغشان مي روم، پرچم سه رنگ زيباي سرزمينم بر مزار شهيد چمران چقدر زيبا جلوه گري مي كند. بي اختيار به ياد خاطرأ همسر ايشان مي افتم كه مي گفت: چند هفته بعد از شهادت چمران، ايشان را در خواب ديدم كه به من مي گفت، راضي نيستم كه مزارم سنگ قبر داشته باشد، من سادگي را انتخاب كرده ام، برويد و سنگ قبر مزارم را برداريد!
سادگي و اخلاص اگر حقيقتاً در وجود تو باشد، حتي بعد مرگ نيز با تو خواهد بود.
شايد او مي دانست، زمينيان بعد او چه بيرحمانه در چنگال زياده خواهي مادي، غوطه ور خواهند شد. مگر نه اين است كه شهيد، شاهد بر اعمال ماست!
صداي اذان در فضاي بهشت زهرا پخش مي شود و خبر آغاز ميهماني سبز خدا را مي دهد.
به سمت مزار شهداي هفتاد و دو تن مي روم تا نماز را آنجا اقامه كنم. وارد كه مي شوم خنكي نسيمي به صورتم مي خورد، فضاي اينجا آرامم مي كند، قدم هايم را آهسته تر مي كنم، حداقل نام شهدايي را كه هميشه به راحتي از كنار مزارشان عبور مي كنيم، بخوانم. شهيد عباسپور، شهيد فياض بخش و... شهيد لاجوردي به نام او كه مي رسم بي اختيار قدم هايم سست مي شود از تاريخ شهادتش بدست منافقان كوردل چند سال بيشتر نگذشته است. زني را مي بينم كه در كنار مزارش نشسته و دعاي توسل مي خواند، كنجكاوي اجازه نمي دهد عبور كنم .مي نشينم و از نسبت احتماليش با شهيد لاجوردي سؤال مي كنم؟
مي گويد كه همسر شهيد لاجوردي است. گل از گلم مي شكفد، مي گويم كه شهيد را مي شناختم و بيشتر از همه اخلاص او برايم قابل توجه است. از او مي خواهم كه مرا نصيحتي كند. مي گويد: «دخترم، راه رسيدن به تقرب الهي توسل به اهل بيت است، ما هرچه داريم از بركت اهل بيت داريم. شهيد لاجوردي هيچگاه از عزاداريها و شادي هاي اين خاندان غافل نمي شد و بخصوص مجلس عزاي حسين را بهترين كلاس تهذيب نفس و خودسازي مي دانست.»
گمان مي كنم كه «روزي» امروزم را گرفته ام، بر سر مزار كسي مي روم كه به تنهايي يك ملت بوده است براي ملت ما، شهيد بهشتي را مي گويم، فاتحه اي مي خوانم و ناچار براي خواندن نماز از مزارش دور مي شوم.
نماز در كنار شهدا چه لذتي دارد، بعد از آن به سجده مي روم. خداي من! بهترين لحظه و بهترين جاي عالم را نصيبم كردي و من در بهترين حالت بنده با خدا هستم، حالا هيچ كس مرا نمي بيند.
خداي من! حالا مي توانم تمام دلتنگي هايم را با اشك و با تو قسمت كنم.

 



گفت وگو با حاج حسين همداني جانشين فرمانده نيروي مقاومت بسيج ماشاگرد ياران حسين(ع) بوديم

صابر عظيمي
هشت سال دفاع مقدس و شجره طيبه بسيج با يكديگر پيوندي ناگسستني دارند. بسيج مدرسه عشق است و چگونه مي توان از جنگ گفت و از بسيج نگفت؟
به مناسبت هفته دفاع مقدس به سراغ يكي از بسيجيان دريادلي رفتيم كه پرورش يافته اين مكتب و آئين است. سردار حاج حسين همداني كه اكنون جانشين فرمانده نيروي مقاومت بسيج است، يك سينه سخن دارد. اين شما و اين هم بسيجي ديروز امروز و فردا.
¤ شما چه سالي وارد جنگ شديد؟
- بنده از اولين درگيري هاي كردستان حضور داشتم و قبل از تشكيل سپاه هم يك گروهي شكل داده بوديم و بيشتر در پي برقراري امنيت در سطح شهر تلاش مي كردم و بعد از تشكيل سپاه و سه ماه قبل از شروع جنگ بنابه درخواست فرمانده سپاه وقت (سردار حميد نوروزي) وارد پاسگاه هاي مرزي شديم.
¤ بعد از شروع جنگ تا چه مدت در منطقه بوديد؟
- همان طور كه گفتم سه ماه قبل از شروع جنگ بودم تا پايان جنگ.
¤ در كدام مناطق حضور داشتيد؟
- ما جبهه سر پل ذهاب، جبهه مياني كه معروف بود به جبهه همدانيان و در خود شهر، كه پنجم و ششم جنگ در اشغال بعثيون بود و با عملياتي آزاد كرديم كه در تاريخ جنگ ما كمتر بدان توجه شده است.
¤ شما در طول جنگ مجروح هم شده ايد؟
- بنده چندين بار در منطقه مجروح شدم. يك بار با تركش كه هنوز در كنار نخاع وجود داره و دو بار هم از ناحيه پا تير خوردم كه مربوط به عمليات بيت المقدس بود و يك بار هم در كربلاي پنج و هم در والفجر 2 كه در تمام اين موارد شدت جراحات بالا بود.
¤ از ناحيه تركشي كه الآن در كنار نخاع قرار دارد خطري هم تهديد مي كند؟
- البته چندين تركش بود كه اوايل مداوا تا سه ماه استراحت مطلق داشتم و بعد، در يك عمل جراحي بعضي از تركش ها از بدن خارج شد اما يكي از تركش ها مداوا نشد و همچنان در كنار نخاع قرار دارد و تقريبا خطري هم ندارد.
¤ اگر از اوايل جنگ ناگفته هايي داريد يا خاطراتي براي ما بازگو كنيد؟
- اكنون كه شاهد سالگرد حماسه دفاع مقدس هستيم و تهاجم ارتش بعث عراق، دوست دارم از ناگفته هاي همان روزهاي اول جنگ يعني دو- سه ماه قبل از شروع جنگ بگويم و بگويم كه با چه كساني طرف جنگ بوديم و اينكه بدانيم اين حماسه و غرور ملي را نبايد زير سؤال برد. ما تقريبا سه ماه قبل از شروع جنگ در پاسگاه هاي مرزي مستقر شديم و در همان ايام شاهد حادثه هاي تلخي بوديم كه قبل از آغاز جنگ اتفاق مي افتاد. اكثر جاده هاي ما توسط ارتش عراق مين گذاري شده بود. ما شاهد بوديم كه مردم روستاهاي سر پل ذهاب در مسير مدرسه و محيط كار چگونه در برخورد با مين به شهادت مي رسيدند. پاسگاه هاي مرزي ما بارها توسط دشمن گلوله باران شده بود و حتي دو پاسگاه ما در تهاجم آنها به اشغال درآمده بود. دشت ذهاب ما توسط ميگ هاي ارتش عراق بمباران مي شد. بعد از شكايت جمهوري اسلامي گفتند اشتباه شده است كه آن ها در پي گروه هاي معارض خودشان بوده اند. و اين درحالي بود كه اين بمباران هفت- هشت كيلومتر در عمق خاك انجام شده بود. در پي اين حوادث مردم قصر شيرين و سرپل ذهاب ما تا 30 درصد شهر را تخليه كرده بودند. يك حالت ناامني در منطقه ايجاد شده بود و ما شهيد و مجروح مي داديم.
¤ از شهادت هاي قبل از شروع جنگ توسط رژيم بعث به يك مورد اشاره كنيد.
- وقتي من براي تأمين آذوقه از پاسگاه تلي كو كه پاسگاهي است بين قصر شيرين و جوان رود به عقب برمي گشتم در مسير جاده يك نيسان كه يك خانواده در آن قرار داشتند يعني پدر خانواده كه راننده بود و همسر و دو دختر خردسال پيش روي ما حركت مي كرد. يك لحظه ديدم كه نيسان به طرز وحشتناكي واژگون شد. اين ماشين با يك مين برخورد كرده بود. وقتي ما خود را به نيسان رسانديم ديدم دو دختر خردسال و پدر خانواده قطعه قطعه شده اند به نظر من اينها شهداي قبل از شروع جنگ بودند.
¤ اين مين ها چگونه توسط ارتش بعث در اين جاده ها كار گذاشته مي شد؟
- بعضي از افراد جاسوس و نفوذي بعثيون بودند و آنها در ازاي دريافت فقط و فقط. 500 تومان، يك مين دريافت مي كردند و در جاده ها كار مي گذاشتند.
¤ شما براي دستگيري اين عوامل و خنثي كردن اين حركات تدابيري هم داشتيد؟
- بله. ما هم اعلان كرديم هر كسي مين پيدا كند و به ما تحويل دهد ما در ازاي هر مين. 500 تومان پرداخت خواهيم كرد. اين عوامل يك مين با 500 تومان از عراقي ها مي گرفتند و همان مين رو در قبال 500 تومان به ما تحويل مي دادند به همين طريق ما تعدادي از آنها را دستگير كرديم. و با دستگيري اين عوامل جاسوس و نفوذي تا حدودي در منطقه امنيت حاصل شد.
¤لطفا خاطره خودتان را از شروع جنگ بيان كنيد.
- روزي كه حمله رژيم بعث شروع شد ما در حالي خبردار شديم كه سرپل ذهاب كاملاً اشغال شده بود. ما با تمام سرعت خود را به آنجا رسانديم افراد بسياري هم از ارتفاعات بازي دراز خود را به آنجا رسانده بودند. بعد عملياتي براي بازپس گرفتن سرپل ذهاب طراحي شد. در اولين شب حمله دشمن را تا پشت دروازه شهر عقب رانديم و در حمله روز بعد تا« سه قردولاب» و روز بعد تا ارتفاعات قلاويز كه تا بعد از عمليات بيت المقدس آنجا مستقر بوديم.
¤ اوايل جنگ مطمئناً سختيهاي خاص خود را دارد بخاطر اينكه هنوز ابتداي راه بوده است از آن سختيها بگوئيد؟
- ما در هفته ها و ماه هاي اول جنگ در سرپل ذهاب هيچ امكانات پشتيباني نداشتيم. نه اسلحه و مهمات و نه حتي آذوقه. مردم شهر را كاملاً تخليه كرده بودند و حتي اسباب بازي بچه ها و طلا و جواهرات برجاي مانده بود. در اثر آتش توپخانه برق و آب شهر كاملاً قطع بود و بسياري از مواد خوراكي و غيره متعفن شده بود. بچه هاي رزمنده براي تامين نيازهاي روزانه از محصولات كشاورزي شهر استفاده مي كردند و همچنين از خواروبار منازل و خوراكيهاي كه در يخچال ها بود. ما حتي آدرس خاصي را بر ديوار منازل نصب مي كرديم كه صاحبان منازل بتوانند مبالغ آذوقه هاي مصرفي را از آن آدرس دريافت كنند. اين در حالي بود كه ما فكر مي كرديم جنگ به زودي تمام مي شود.
¤ به لحاظ اسلحه و مهمات وضعيت چگونه بود؟
- ما به لحاظ كمبود اسلحه و مهمات خيلي در فشار بوديم. اسلحه آنزمان ژ- 3 بود. هر سه نفر يك اسلحه ژ-3 داشتند. وقتي يكي خسته مي شد نفر بعدي اسلحه را تحويل مي گرفت و ادامه مي داد.
بعد از آزادي سرپل ذهاب برادرمان شهيد محمد بروجردي سردار دلاور سپاه اسلام بلافاصله تشريف آوردند. اولين خواسته بچه هاي رزمنده حتي قبل از آذوقه و خوراك اسلحه و مهمات بود كه به دستور ايشان انبار اسلحه سپاه در كرمانشاه را تخليه و با كاميون به سرپل ذهاب منتقل كردند و هر كسي كه اعلان آمادگي براي دفاع مي كرد چه شخصي چه غيرشخصي اسلحه دريافت مي كرد.
¤ آيا هيچ گونه پشتيباني ادواتي هم داشتيد؟
- نه. ما پشتيباني آتش توپخانه و جنگنده ها را هم نداشتيم. فقط برادر بزرگوارمان شهيد شيرودي بود كه چند فروند هلي كوپتر از هوانيروز كرمانشاه آورده بود و با سوخت گيري در پادگان ابوذر و با نفوذ در عمق و با بستن آتش دائماً ما را پشتيباني مي كرد و اين در نهايت شجاعت بود. يك نكته اي كه جاي تاسف داشت اينكه ما در آمارگيري از اسلحه ها متوجه شديم تعداد اسلحه اي كه دريافت كرده ايم بيشتر از تعدادي است كه نزد بچه هاي رزمنده است. آن زمان هنوز نيروهاي سازمان مجاهدين خلق دفتر رسمي و مركز آموزشي داشتند و فعال بودند. اين جمعيت نيز در آنجا حضور داشتند و نشان مي دادند كه فعال هستند. ما متوجه شديم اينها از هر 5 اسلحه اي كه تحويل مي گيرند، چهار عدد از آن ها را به عقب منتقل مي كنند و بدين طريق در جهت تضعيف نيروهاي خودي گام برمي داشتند.
¤ كمبود آب را چگونه جبران مي كرديد؟
- يك انباري بود بنام انبار نوشابه كه بين بچه هاي همدان معروف است اين انبار پر از نوشابه بود. ما نان خشكي را كه از منازل تهيه مي كرديم با اين نوشابه ها مي خورديم. نوشابه ها جاي آب را گرفته بود. بعدها ناراحتي هاي معده كه در بچه ها پيدا شد و خودم هم جزء اين افراد هستم از استفاده زياد همين نوشابه ها بود.
¤ اوايل جنگ حركات خودجوش به چه صورت بود؟
- حركات خودجوش هم در اوايل جنگ بسيار زياد بود. براي مثال سروان ادبياني داشتيم كه از لشكر 88 جدا شده و با تعدادي از نيروها بطور داوطلب وارد آنجا شده و در كنار بچه ها مي جنگيدند و همچنين حركات خودجوش ديگر، متاسفانه از زماني كه پاي فرماندهي و مديريت بني صدر به جبهه ها باز شد آن عمليات هاي خودجوش مردمي و ابتكارها كاهش پيدا كرد.
¤ بهترين دوستي كه از دست داديد چه كسي بود؟
- فردي بود به نام پرويز اسماعيلي از شهداي همدان. كسي كه من براي او مشابه نمي توانم پيدا كنم .يكپارچه خدايي بود- يكپارچه سوز و گداز. در درگيريهاي سرپل ذهاب او تا صبح در داخل سنگر نگهباني مي داد. ايشان واقعاً خط شكن بود، سنگر شكن بود. مي شود گفت از موانع عبور مي كرد و شجاع بود، نكته در باره او اين بود كه گمنام بود. هيچ وقت از او تلاشي در جهت ارتقاء موقعيت نديدم. در حاليكه بسيار مستعد ارتقاء بود. او يكپارچه براي خدا بود. از خدا و خود او هميشه خواسته ام كه در جهان باقي يكبار توفيق زيارت او را به من بدهد.
¤ مي گويند بچه هاي جنگ عبوس هستند. نظر شما چيست؟
- چنين نيست. هيچگاه. در سخت ترين شرايط جنگ هم، لبخند و مزاح از بچه ها جدا نمي شد. جشن پتو از برنامه هاي بچه ها بود. تك زدن از حركات ديگر مزاح در بين بچه ها بود. تك يك اصطلاح عملياتي است. يعني جنگ و حمله و عمليات، بچه ها هنگام توزيع غذا به سنگر هم تك مي زدند و بعد آشپـزي مي كردند و سنگر تك خورده را به صرف شام دعوت مي كردند و بعد از اتمام شام و پذيرايي به خاطر تدارك شام از خود ميهمان دعوت شده تشكر مي شد. اين روحيات در شرايط سخت جنگ نشان مي داد كه سختيهاي جنگ آنچنانكه تصور مي رود به بچه ها چيره نبود.
¤ اين مزاح ها به نظر شما منبع الهام داشته يا نه؟
- البته. بچه هاي جنگ همه اينها را از واقعه كربلا از ياران امام حسين آموخته بودند. شما مي بينيد كه شب عاشورا اصحاب امام حسين با هم مزاح مي كردند.
¤ در چه عمليات هايي شركت داشتيد؟
- اولين عمليات، عمليات سر پل ذهاب بود، عمليات بازي دراز 1 و 2، عمليات مطلع الفجر، عمليات تنگه كودك كه از آن عملياتهاي حماسي و پرحادثه و ماندگار بود.عمليات فتح المبين، بيت المقدس، عمليات والفجر 2 كه در تيپ انصار بودم و فرمانده تيپ. عمليات والفجر 5، كربلاي 2 و در قرارگاه نجف عمليات والفجر 9، عمليات هاي فاو، والفجر 10، ماووت در منطقه غرب و آخرين عمليات، عمليات مرصاد بود.
¤ چه عناصري بين بچه هاي جنگ نقش تخريبي داشت؟
- وحدت عنصر كليدي سازنده در جنگ ما بود. هر موقع در هر عمليات كه ما ناكام بوديم، وحدت ما خدشه دار شده بود. اما آنجا كه وحدت نظاميون و سياسيون، وحدت ارتش و سپاه، وحدت بين فرماندهان برقرار بوده كامياب بوده ايم. نقطه مقابل اين شك و ترديد است كه آسيب محسوب مي شود.
¤ شما خاطرات مكتوب هم داريد؟
- آقاي حسين بهزاد مصاحبه هايي در طي چند جلسه و هر جلسه 3 تا 4 ساعت با من داشته اند و در آن خاطراتي گفته شده كه به صورت يك كتاب درآمده به نام تكليف.
¤ زيباترين صحنه اي كه در جنگ مشاهده كرديد كدام صحنه بوده؟
- در عمليات بيت المقدس، عراق دست به پاتك زد و از زمين و آسمان آتش مي باريد. بعد از ساعت ها درگيري يك آتش بس اختياري صورت گرفت كه من براي دادن گزارش به عقب احضار شدم .در همين حين يك رزمنده زخمي را نيز با خود به عقب منتقل مي كردم تيري از ناحيه شكم خورده بود و با دست روي زخم را گرفته بود. و از لاي انگشتانش خون مي آمد و رنگ و رويش هم سفيد شده بود. حس كردم شايد ترسيده باشد . فكر كردم اگر چند كلمه با او صحبت كنم شايد شرايط عوض شود. از راديوي ماشين صداي اذان به گوش مي رسيد. سؤالاتي از او پرسيدم اما بعد از چند دقيقه پاسخ گفت. دوباره بعد از چند دقيقه سؤالي از او پرسيدم دوباره بعد از چند دقيقه پاسخ گفت. احساس كردم شايد ذكر مي گويد. از دليل تاخير پاسخ پرسيدم. با معذرت خواهي گفت نماز مي خواندم. گفتم الان كه وقت نماز نيست صبر كن در يك شرايط بهتر گفت معلوم نيست شايد زنده نمانم. ما رسيديم اورژانس -سفارش او را كردم و براي ادامه گزارش وضعيت رفتم. يكي دو ساعت بعد كه برگشتم خواستم از حال او جويا شوم گفتند به علت خون ريزي شديد داخلي شهيد شده است. من زيباترين نمازي كه در طول عمرم ديدم همين نماز بود. نمازي كه اين جوان در آن شرايط خواند. نه به سمت قبله بود و نمي دانم وضوء داشت يا نه، در ماشين در حالت حركت، خون ريزي، در گرماي هوا و آتش دشمن.
¤ درپايان اگر حرفي داريد بفرمائيد؟
- عرض من به تمام برادران و خواهران اين است كه دفاع مقدس يك سرمايه ملي است و متعلق به همه مردم ايران است و بالاتر متعلق به همه امت اسلامي. من بسيار ديده ام بيرون از مرزها افرادي كه معاند و مخالف جمهوري اسلامي بودند ،وقتي صحبت از بچه هاي جنگ مي شد همه به اين بچه هاي جنگ افتخار مي كردند. دفاع مقدس را انصاف نيست كسي زير سوال ببرد. همه هنرمندان بايد به اين حقيقت بپردازند و به آيندگان بسپارند كه نسلهاي آينده از اين حقيقت تغذيه كنند. بزرگترين تجربه دفاع مقدس هنر مقاومت است. كه پيام جنگ و شهدا است.

 



آيا آغاز جنگ اجتناب ناپذير بود؟

در شماره قبل با اشاره به برخي نظريات در مورد اجتناب ناپذيري يا اجتناب پذيري جنگ چند سوال در خصوص نظريه اجتناب پذيري مطرح شد. در اين قسمت با بررسي چند عامل به جمع بندي اين بجث مي پردازيم.
1- صدور انقلاب
مساله صدور انقلاب از جمله مفاهيمي است كه بعد از انقلاب ماركسيستي روسيه در ادبيات انقلاب به طور جد وارد گرديد. ماركسيسم - لنينيسم روسي بر اين باور بود كه براي گسترش انقلاب ماركسيستي و بسيج طبقات كارگري بر عليه بورژوازي بايد اقدام نمود و انقلابهايي را در كشورهاي مختلف هدايت نمود تا جنبش جهاني كارگري سامان يابد و در اين راستا اقداماتي نيز در سراسر جهان انجام دادند.
با پيروزي انقلاب اسلامي مساله صدور انقلاب نيز مطرح گرديد. اما آنچه در ادبيات مسئولين طراز اول انقلاب از واژه «صدور انقلاب» منظور گرديد هيچ وقت كشورگشايي يا دخالت سياسي - نظامي در امور ديگر كشورها بالاخص كشورهاي همسايه نبود. انقلاب اسلامي ارائه دهنده ايدئولوژي بود كه اسارت از بند نظام سلطه شرق و غرب را پيشنهاد مي داد و تلاشي بود براي آگاه سازي ملتها نسبت به حقوقشان و نقشي كه استعمار در چپاول منابع ملتها داشته است. پيام انقلاب اسلامي پيامي فرهنگي بود نه پيامي نظامي و امنيتي! نهضتي مبتني بر نهضت انبياء الهي كه راه رسيدن به سعادت دنيوي و اخروي را پيش روي بشريت در بند نشان مي داد.
البته فراموش نكنيم كه پيروزي انقلاب اسلامي مورد استقبال ملتهاي منطقه قرار گرفت و در بسياري از كشورها، مسلمانان در حمايت از انقلاب اسلامي و آرمانهاي الهي آن راهپيمايي كردند. در آن ايام قاهره، خارطوم، طرابلس، اسلام آباد و بسياري از شهرهاي كشورهاي اسلامي شاهد اين حضور پرشكوه مردم بود كه علاقه خود را به انقلاب و امام نشان مي دادند و خواستار مبارزه با آمريكا و خروج بيگانگان از كشورشان بودند.
البته سرنگوني رژيم سلطنتي پهلوي اين نويد را به مردم در بند و مظلوم منطقه مي داد كه آنها نيز خواهند توانست عليه نظامهاي ارتجاعي خويش به پاخيزند وبه استقلال و آزادي بينديشند اما اين بدان معنا نبود كه جمهوري اسلامي محرك اين جريانها بوده و اين گونه حركتها را هدايت مي كرده است بلكه آن را بايد به پاي آثار طبيعي هر انقلابي گذاشت و البته هر عقل سليمي اين حق را براي هر ملتي به رسميت مي شمارد كه براي نجات خويش انقلاب نمايد. هرچند انقلاب بطور طبيعي چنين آثاري را در پيرامون خود داشته باشد.
اما دستگاههاي تبليغي بيگانه از اين شرايط پيش آمده استفاده كرده و آن را بهانه اي براي هجمه عليه انقلاب اسلامي قرار دادند.
مروري بر بيانات رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت امام (ره) در اين زمينه مي تواند راهگشاي فهم معناي صحيح صدور انقلاب باشد: «ما اينكه مي گوئيم بايد انقلاب ما به همه جا صادر بشود، اين معني غلط را از او برداشت نكنند كه ما مي خواهيم كشورگشائي كنيم. ما همه كشورهاي مسلمين را از خودمان مي دانيم. همه كشورها بايد در محل خودشان باشند. ما مي خواهيم اين چيزي كه در ايران واقع شد و اين بيداري كه در ايران واقع شد و خودشان را از ابر قدر ت ها فاصله گرفتند و دادند و دست آنها را از مخازن خودشان كوتاه كردند، اين در همه ملت ها و در همه دولت ها بشود. آرزوي ما اين است. معني صدور انقلاب ما اين است كه همه ملت ها بيدار بشوند و همه دولت ها بيدار بشوند و خودشان را از اين گرفتاري كه دارند و از اين تحت سلطه بودني كه هستند و از اينكه همه مخازن آنها دارد به باد مي رود و خودشان به نحو فقر زندگي مي كنند نجات بدهد.»
و كلام رهبر معظم انقلاب اسلامي مكملي بر كلام حضرت امام(ره) است: «چه قدر تبليغات جهاني اين جمله امام عزيز و فقيدمان را كوبيدند كه فرموده بودند: «ما انقلابمان را به همه عالم صادر خواهيم كرد.» صدور انقلاب به معناي اين نبود كه ما برمي خيزيم و با قوت و قدرت به اين طرف و آن طرف مي رويم و جنگ راه مي اندازيم و مردم را به شورش و انقلاب وادار مي كنيم، مقصود امام به هيچ وجه اين نبود. اين كار جزو سياست ها و اصول ما نيست، بلكه مردود است. آنها اين جمله را اين گونه معنا كردند و آن را كوبيدند. معناي صدور انقلاب اين است كه ملت هاي دنيا ببينند يك ملت، با قدرت خود و با اتكا به اراده و عزم خويش و با توكل به خدا مي تواند ايستادگي كند و تسليم نشود. اگر ملت ها اين پايداري را ديدند،باور خواهند كرد و تشويق خواهند شد كه خودشان را از زير بار ظلم نجات بدهند.»
2-ماجراي تصرف سفارت
درباره تصرف سفارت آمريكا و نقش آن در وقوع جنگ نظرياتي وجود دارد كه به آن اشاره مي شود. اساساً كساني كه اين تحليل را مطرح مي كنند بر اين باورند كه اگر ايران پس از پيروزي انقلاب مناسبات خود را در چارچوب وضعيت جديد با آمريكا تنظيم مي كرد حتي اگر عراق اراده جنگ داشت نمي توانست به ايران تجاوز كند. اين تحليل بيشتر براساس تعيين جايگاه ايران در استراتژي منطقه اي آمريكا و روابط ايران و آمريكا در دوران رژيم شاه است، حال آنكه با سقوط شاه استراتژي منطقه اي آمريكا فروريخت و آمريكا با حضور در منطقه و تشكيل شوراي همكاري خليج فارس و صف بندي جديد عليه انقلاب اسلامي ايران به دنبال تأمين منافع منطقه اي خود بود.
به عبارت ديگر، مناسبات پيشين ايران و آمريكا در چارچوب رفتار ايران به عنوان متحد استراتژيك آمريكا به وجود آمده بود و اين مناسبات با انقلاب درهم ريخت و احياء شدني نبود؛ البته نمي توان اين موضوع را ناديده گرفت كه عراق از اين حادثه به دليل تأثير منفي آن بر چهره بين المللي ايران بهره برداري كرد، اما ملاحظات ديگري هم در اين زمينه وجود دارد كه بايد به آن توجه شود. باتوجه به ماهيت رژيم بعثي و تمايلات توسعه طلبانه اين رژيم مي توان اين پرسش را مطرح كرد كه اگر ايران سفارت آمريكا را تصرف نمي كرد آيا رفتار عراق عليه ايران تغيير مي كرد؟ پاسخ مثبت به اين پرسش نياز به چارچوب جديد تئوري و تحليلي دارد كه تاكنون ارائه نشده است. بنابراين، تصرف سفارت آمريكا اگرچه موجب بهره برداري عراق شد، تصور اينكه اين اقدام نقش تعيين كننده اي در آغاز جنگ داشت تصور معقولي نيست.
درعين حال، تصرف سفارت آمريكا پيامدهاي ديگري داشت كه نمي توان آنها را ناديده گرفت، به نحوي كه حضرت امام(ره) آن را «انقلاب دوم»؛ انقلابي بزرگتر از انقلاب اول دانست. تسخير لانه جاسوسي تثبيت نظام جمهوري اسلامي و خروج از ساختار سياسي دوگانه را تسهيل كرد و بسياري از گروه هايي كه در اسناد سفارت آمريكا ميانه رو شناخته مي شدند و آمريكا بدنبال تثبيت اين گروه ها در داخل خاك ايران بود، براي ملت شناخته شده و از صحنه سياسي كشور موقتاً كنار گذاشته شدند. علاوه بر اين، فضاي تهديدآميز جديد بر اثر اقدامات آمريكا عليه ايران، منجر به ايجاد آمادگي ذهني و عملي براي مقابله با مداخله نظامي آمريكا و تفسير اقدامات تحريك آميز عراق در چارچوب سياست هاي خصومت آميز آمريكا عليه ايران شد. بسيج مستضعفان در پنجم آذر 1358 تنها براساس نگراني از مداخله نظامي آمريكا و با هدف بازدارندگي تشكيل شد. اين آمادگي ذهني و عملي توان دفاعي كشور را افزايش داد كه بخشي از آن در ظهور قدرت دفاعي ايران در برابر تجاوز عراق در نتيجه شكست عراق آشكار شد.
3- اهرم ديپلماسي و جلوگيري از وقوع جنگ
اين موضوع كه آيا امكان جلوگيري از وقوع جنگ با تكيه بر اهرم ديپلماسي وجود داشت يا نه را مي توان با استفاده از نظريه هاي موجود بررسي كرد. جوزف فرانكلين در كتاب روابط بين المللي در جهان متغير مي نويسد: «ابزار نظامي زمينه اطمينان و ثبات را براي ديپلماسي فراهم مي آورند. مذاكره از موضع قدرت قاعده و ضابطه دقيقي است. بي پشتوانه قدرت نظامي هيچ دولتي اگر مورد فشارهاي غيرقابل مقاومت و تهديد قرار گيرد نمي تواند از دادن امتيازهاي زيانبار به منافع آن خودداري كند... توان نظامي به تنهايي كافي نيست، مگر آنكه دشمن آينده از آن آگاه باشد و آن را در نظر گيرد.» حال نظر به اينكه جمهوري اسلامي ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي فاقد مولفه هاي قدرت نظامي، اقتصادي و سياسي بود چگونه مي توانست از اهرم ديپلماسي استفاده نمايد؟ به عبارت ديگر، آيا ايران بدون پشتوانه نظامي مي توانست با عراق مذاكره كند؟ چه تضميني وجود داشت كه اين مذاكرات به نتيجه برسد؟ وقتي عراق از وضعيت ايران مطلع بود و همين وضعيت را امتياز و فرصتي براي خود ارزيابي مي كرد، پس به چه دلايلي حاضر بود با ايران مذاكره كند؟ آيا مذاكره در اين وضعيت به اين معني نبود كه عراق اميدوار بود آنچه را در ميدان جنگ جستجو مي كرد در پست ميز مذاكره و بدون پرداخت هيچ هزينه اي تأمين نمايد؟
براساس اين ملاحظات و با توجه به درخواست هاي عراق كه شامل «لغو قرارداد 1975 الجزاير»، «باز پس دادن جزاير سه گانه تنب بزرگ، تنب كوچك و ابوموسي» به اعراب و «تجزيه خوزستان» بود كه مقامات رسمي عراق آشكارا و حتي در مذاكرات بيان مي كردند. ايران در برابر عراق چه راه حل هايي داشت؟ روشن است كه منظور از راه حل اقدامي است كه مانع وقوع جنگ شود؛ زيرا وقتي بر مفهوم اجتناب ناپذيري جنگ تأكيد مي شود درواقع به اين موضع توجه مي شود كه ايران مي توانست و مي بايست از وقوع جنگ جلوگيري مي كرد.
جمع بندي:
وقوع انقلاب اسلامي را در عصري كه جهان به دو قطب شرق و غرب تقسيم شده بود و هيچ تحول و اتفاقي جز در همسويي و سيطره يكي از اين دو ابرقدرت شكل نمي گرفت، مي توان بزرگترين معجزه قرن بيستم ناميد. حادثه اي كه سرآغاز فروپاشي نظام دو قطبي جهان بود و سرآغاز ترسيم نظامي جديد در سطح بين الملل كه هم اينك در مسير رسيدن به آنيم.
بي شك اين حركت عظيم براي قدرت هايي كه منافع خويش را در حفظ اين نظام سلسله مراتبي مي ديدند از همان روز اول در مقابل انقلاب اسلامي ايستادند و از هر اقدامي براي فروپاشي و سرنگوني دريغ نورزيدند. تحريك عناصر ضدانقلاب تجزيه طلب، اقدام براي نفوذ و براندازي از درون، توطئه براي كودتا، محاصره سياسي و اقتصادي و... كه بي شك تجاوز عراق به سرزمين ايران اسلامي نيز در دل اين سناريو قابل تحليل و تفهيم است.
در چنين شرايطي پيوندي بين آمريكا و سران رژيم بعثي عراق- كه از مدت ها پيش به خاطر مشكلات سوق الجيشي و همچنين روحيه تجاوزطلبي افراطي شخص صدام، براي تصرف بخش هايي از خاك ايران خود را آماده مي كرد- به وجود آمد و صدام مأموريت يافت تا به شرط به دست آوردن سرزمين زرخيز خوزستان سناريو سرنگوني انقلاب اسلامي را هدايت نمايد.
ضعف هاي موجود در درون كشور ايران كه ناشي از فضاي طبيعي پيش آمده بعد از انقلاب بود نيز در اين بين به كمك آمد تا اين فرصت تاريخي را براي صدام به وجود آورد كه اين آرزوهاي دست نيافتني خود را در دسترس ببيند، غافل از اينكه شجره طيبه انقلاب اسلامي بي پشتوانه نبوده و مبتني بر اراده و ايمان الهي يك ملت شكل گرفته است.
در اين بين فهم اين موضوع براي ملت ايران در آن سال ها بسيار آسان بود و دفاع ملي و همه جانبه مردمي در برابر تجاوز عراق هرگونه ابهام و ترديد در ماهيت تجاوز عراق را برطرف و متقابلا ارزش و اهميت تاريخي دفاع مردم ايران را روشن مي سازد. درواقع اگر درباره ماهيت تجاوز عراق ابهامي وجود داشت، در عمل مقاومتي نمي شد.
در آخر بايد به اين نكته توجه نمود كه شبهات مذكور، امروز در شرايطي توسط مخالفين و معاندين انقلاب طرح مي گردد كه نسل جوان امروز به خاطر عدم حضور در آن روزگاران با فضاي حاكم بر دوران جنگ به طور كامل آشنا نبوده و مسايلي را كه روزگاري براي نسل پيشين از بديهيات به شمار مي رفت براي ايشان به عنوان سؤال مطرح گرديده است، كه جا دارد با صبر وحوصله تمام به سؤالات مطروحه پاسخ گفت.
مهدي سعيدي

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14