(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 4 مهر 1387 - 25 رمضان 1429 - 25 سپتامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19191
 

دو تأثير همنشيني با قرآن
سيره قضايي علي(ع)
تفاوت قرآن با ساير كتب آسماني
«فزت و رب الكعبه»
آسيب شناسي ناسزاگويي
تپش قلم



دو تأثير همنشيني با قرآن

قال الامام علي(ع): ما جالس احد هذا القرآن الاقام بزياده ، او نقصان، زياده في هدي او نقصان في عمي.
امام علي(ع) فرمود: هيچ كسي از شما با اين قرآن همنشيني نكند جز آنكه برخيزد با زيادتي و نقصاني، زيادتي در هدايت يا كمي و نقصان در كوري (و ضلالت)(1)

1- غرر الحكم، ح 9610

 



سيره قضايي علي(ع)

اين زره من است، كه نه آن را فروخته ام و نه آن را به كسي بخشيده ام. اما اكنون اين زره را نزد اين مرد نصراني يافته ام. اين سخن علي بن ابيطالب(ع) در پيشگاه قاضي دادگاه بود. قاضي رو به متهم كرد و گفت: تو چه مي گويي اي مرد! مرد نصراني نگاهي به چهره قاضي انداخت و گفت: من مي گويم اين زره از آن خودم است! قاضي پرسيد: اي امير مؤمنان، آيا شما دليل و شاهدي براي ارائه داريد؟ حضرت سري تكان داد و فرمودند: «متأسفانه، خير!» قاضي در اين شرايط به سود نصراني قضاوت كرد و هر دو از دادگاه خارج شدند. ولي مرد نصراني بسيار شگفت زده و حيران به نظر مي رسيد. سرانجام تاب نياورد، خود را به علي(ع) رسانيد و گفت: چنين قضاوتي از احكام پيامبران است. شما به عنوان اميرالمؤمنين(ع) به نزد قاضي كه خود منصوب كرده ايد مي رويد، و او به نفع طرف مقابل شما رأي مي دهد و شما هم مي پذيريد! راستي كه تعجب آور است!!
مرد نصراني، سپس زره را به علي(ع) تقديم كرد و گفت: اين زره شماست كه من آن را برداشته بودم. اينك شرمنده ام و از شما پوزش مي طلبم...
علي(ع) فرمود: «بااين همه، من تو را مي بخشم و زره را هم به تو هديه مي دهم. بردار و برو!»(1)

1- الغارات، ج1، ص 124

 



تفاوت قرآن با ساير كتب آسماني

پرسش:
قرآن، تورات، انجيل و زبور از چه جهاتي با يكديگر اشتراك و يا اختلاف دارند، لطفاً وجوه تمايز قرآن از ساير كتب آسماني را بيان كنيد؟
پاسخ:
در بخش نخست پاسخ به اين سؤال ضمن بيان وجه اشتراك كتب آسماني به اينكه همه آنها از جانب خدا و مايه نور و هدايت براي مردم است به چند وجه افتراق و تمايز قرآن نسبت به ساير كتب آسماني شامل: 1- معجزه بودن قرآن 2- كامل و تمام بودن قرآن (پاسخگوي تمامي نيازهاي انسان) 3- برخورداري از دو نزول (دفعي و تدريجي) 4- كم و زياد نشدن سوره ها و آيات و عدم تحريف قرآن اشاره كرديم. اينك در ادامه بخش پاياني مطالب را پي مي گيريم.
5- محتوا و معارف قرآن كريم با تورات و انجيل متفاوت است و اصلا با آن دو قابل مقايسه نيست؛ زيرا:
الف) «ونزلنا عليك الكتب تبينا لكل شيء» (نحل، 89) آنچه از زمينه هاي گوناگون فكري، اعتقادي، بينشهاي بنيادي، نظامهاي رفتاري فردي، اجتماعي، مادي، معنوي، دنيايي، آخرتي و... در تكامل فرد و جامعه نقش داشته در قرآن بيان شده و معارف آن، با فطرت و سرشت مشترك انسانها هماهنگ است؛ بدين جهت از فراگيري و جامعيت خاصي برخوردار و همگاني، هميشگي و همه جايي است.(4)
ب) اصول معارف و مفاهيم قرآن، بر پايه عقل و منطق مشترك و همگاني انسان استوار است و اساس تعاليم اسلام بر مدار جهل ستيزي و عقل انگيزي (آل عمران، 164؛ يونس،100)، تقليدزدايي و تحقيق پروري، (مائده، 104؛ نحل، 43)، پندار سوزي و دانش سازي، (انعام، 116؛ مجادله،11) مي چرخد.(5)
ج) قرآن، با نگرشي واقع بينانه به حقيقت وجود انسان و منطبق بر فطرت او (و بدور از افراط و تفريط) اهداف زندگي او را در يك طبقه بندي منظم مقدماتي، متوسط، عالي و نهايي، سامان و انتظام مي بخشد كه تمام استعدادهاي ذاتي او پرورش يافته، خاستگاه هاي وجودي او به شيوه اي معتدل و هماهنگ ارضا گردد؛ بر همين اساس، دنياپرستي و دل سپردگي به آن را مورد نكوهش قرارداده، (عنكبوت، 64) و دنياگريزي وسركوب تمايلات طبيعي و مادي را مطرود مي داند. (اعراف، 32)(6)
د) قرآن، از اختلاف و تناقض پيراسته است؛ در حالي كه تورات و انجيل نه تنها، هيچ يك از اين ويژگي ها را ندارند، بلكه محتواي آن دو آميخته با خرافات و نسبتهاي ناروا به پيامبران الهي است؛ به عنوان نمونه:
1- تورات گوساله سازي و دعوت به بت پرستي را به هارون، وزير و جانشين موسي(ع) نسبت مي دهد؛ (7) در حالي كه شخصي از بني اسرائيل به نام سامري اقدام به چنين كاري كرد، و قرآن، دامان اين دو رهبر و پيامبر الهي (موسي و هارون) را هرگونه آلودگي به شرك و بت پرستي پاك مي داند.(8)
2- قرآن، سليمان را پيامبري بزرگ با علم سرشار و تقواي بسيار مي داند كه با داشتن حكومت عظيم، هرگز اسير مقام و مقام نشد و...؛ ولي تورات، در زمينه هاي گوناگون بدترين نسبتها را به او مي دهد كه نقل آنها شرم آور است.
3- انجيل به خداوند سبحان نسبت تجسم داده و مي گويد: خدا به صورت انسان مجسم شده و...(9) ولي قرآن مي فرمايد: «ليس كمثله شيء (شوري، 11) هيچ چيز همانند او نيست.» و...
در پايان لازم به يادآوري است تفاوت هايي كه براي قرآن با تورات و انجيل بيان شد شامل حال زبور حضرت داود (نساء 163 و...) نيز مي شود(10)
پي نوشت ها:
4- ر.ك: علوم قرآن، همان، ص113-126
5- همان ص113-126
6- علوم قرآن، محمدباقر سعيدي روشن، ص113-.126
7- تورات، سفر خروج، فصل .32
8- ر.ك: تفسير نمونه، ج6، ص379-.381
9- انجيل يوحنا، باب اول، شماره2و .15
10- ر.ك: تفسير نمونه، ج12، ص161؛ ج13، ص520

 



«فزت و رب الكعبه»

علي سروش
روز جمعه 13ماه رجب سال دهم قبل از بعثت (سال عام الفيل) فاطمه بنت اسد از شدت درد زايمان به نزديك كعبه معظمه آمد و از خداوند متعال درخواست كرد كه «به احترام جدم ابراهيم سازنده اين خانه و به حق كودكي كه در رحم دارم تولد او را بر من آسان فرما» درحاليكه فاطمه با پروردگار مهربان خويش راز و نياز مي كرد ناگهان ديوار كعبه شكافته شد و ندايي شنيد كه او را به داخل كعبه فرا مي خواند. پس از آنكه وارد شد شكاف ديوار بسته شد در درون كعبه، كودك فاطمه بنت اسد ولادت يافت و او را علي ناميدند.
علي از همان كودكي با پيامبر اكرم بود. در خانه محمد(ص) مي زيست و سالها قبل از بعثت در دامن پيامبر تربيت شد پس از بعثت، علي(ع) نخستين مردي بود كه اسلام آورد و بعد از پيامبراكرم و حضرت خديجه سومين مسلمان بود علي محرم اسرار رسول خدا بود. در خطبه 187 نهج البلاغه در اين خصوص چنين فرموده اند: «هرسال كه پيامبر(ص) در غار حرا خلوت مي گزيد جز من كسي او را نمي ديد روشنايي وحي و پيامبري را مي ديدم و بوي نبوت را حس مي كردم» علي در جامعه اي ديده به جهان گشود كه هنوز جاهليت و بت پرستي در آن رواج داشت همانگونه كه خود در خطبه اي كه قبل از حركت به سوي نهروان ايراد فرمود چنين به آن اشاره كرد: «و شما مردم در آن هنگام پيرو بدترين كيش و آئين بوديد و در بدترين جايگاه بسر مي برديد، در زمينهاي سنگلاخ و ميان مارهاي پرزهري كه از آوازها نمي رميدند مانند اينكه كر بودند اقامت داشتيد، از آب هاي تيره و سياه مي آشاميديد و خوراكتان خشن و گلوآزار بود، خون يكديگر را مي ريختيد و از خويشاوندان بريده و گريزان بوديد. در چنين جامعه اي علي(ع) در خانواده اي هاشمي، بزرگ و شريف كه از سلاله ابراهيم خليل الله بت شكن بودند متولد شد مادرش فاطمه بنت اسد و پدرش ابوطالب از بزرگان و رئيس قبليه قريش بود مضافاً اينكه علي(ع) در كنار پيامبر خدا و حضرت خديجه بزرگ شد و تربيت آموخت و از آنان پيروي مي كرد او آنقدر به رسول خدا نزديك شد كه صداي وحي را نيز مي شنيد در فرازهايي از خطبه 192 نهج البلاغه اينگونه دراين باره فرموده است: «هنگاميكه وحي بر پيامبر خدا(ص) فرود آمد آواي شيطان را شنيدم، گفتم اي رسول خدا اين آوا چيست؟ گفت اين شيطان است و از اين كه او را نپرستيد نوميد و نگران است، همانا تو مي شنوي آنچه من مي شنوم و مي بيني آنچه من مي بينم جز اينكه تو پيامبر نيستي، تو وزيري و بر راه خير مي روي، تو بر مؤمنان اميري. علي در تمامي جنگها و غزوات دوشادوش رسول خدا حركت مي كرد و رسول خدا پرچم اسلام را بدست او مي داد، او شجاعترين مرد ميدان رزم بود و هميشه مي فرمود علي جان انت اخي تو برادر مني و در جنگ خيبر رسول خدا درباره علي(ع) چنين فرمود: «فردا صبح پرچم را به دست كسي مي دهم كه او خدا و رسول را دوست دارد و رسول هم او را دوست دارند و خداوند قلعه خيبر را به دست او فتح مي كند» علي(ع) كسي است كه در غدير خم رسول خدا در حضور مسلمانان حديث غدير را در شأن و منزلت او قرائت فرمود و خداوند آيه تطهير و آيه مباهله را در شأن علي و خاندانش نازل كرده است.
زندگي علي(ع) سراسر گذشت، ايثار، تلاش و مبارزه براي اجراي احكام الهي بود او همواره در دفاع از حق و عدالت و ستيز با ظلم و تبعيض سرسخت و سازش ناپذير بود بديهي است كسانيكه منافع خودرا در خطر مي ديدند از هر گوشه و كنار با او علم مخالفت برمي داشتند و با تبليغات مسموم و دروغ پردازي و شايعه پراكني مردم را عليه او مي شوراندند، پس از رحلت رسول خدا علي(ع) 30سال زندگي كرد كه 4 سال و 9ماه آنرا در اواخر سال 35 هجري خلافت امور مسلمانان را برعهده داشت او در امر خلافت و حكومت داري رويه و سنت پيغمبراكرم(ص) را اجرا كرد. از انحرافات به سختي جلوگيري مي كرد و در زمامداري خود براي حفظ و تحكيم قدرت با مصلحت انديشي مخالف بود. مخالفان او كه در واقع مخالفين عدالت و آزادي بودند كساني بودند كه شديداً علاقمند به دوران جاهليت و ارضاي غرايز نفساني و برتري جويي حرام و نامشروع بودند بنابراين در مدت كوتاه خلافت الهي(ع) سه جنگ بنامهاي جمل، صفين و نهروان بر پا كردند كه آشفتگي هاي آن در طول زمامداري علي(ع) وجود داشت و مردم را مي رنجاند دشمنان علي(ع) بدنبال كسب قدرت و حكومت بودند تا اينكه با رسيدن به مطامع خويش و خوشگذراني خود مجدداً چون دوران جاهليت و قبل از اسلام جامعه و محيط را آلوده به بي عدالتي، ثروت اندوزي هاي نامشروع و فساد نمايند. علي ابن ابيطالب(ع) كه با اصرار مردم خلافت را پذيرفته بود براي اجراي عدالت اجتماعي نه تنها حتي براي يكبار از شيوه هاي زمامداران و سلاطين فريبكار و ظالم استفاده نكرد بلكه براي حاكميت اسلام همواره سياست را با اخلاق در آميخت و حكومت را از خدعه و نيرنگ، دروغ و فساد، تبعيض و بي عدالتي پاك نگه مي داشت.
منشور حكومت داري علي(ع) كه منشور اخلاقي، سياسي و اجتماعي است براي اجراي عدالت اجتماعي است و اين در خطبه هاي نهج البلاغه از جمله نامه زيبا و بلند اميرمؤمنان به مالك اشتر هنگاميكه او را به حكومت مصر مي گمارد به خوبي واضح و مبرهن است پس از گذشت قرنها از آن روزگاران جرج جرداق نويسنده و محقق مسيحي مي نويسد «مسئله اي كه علي ابن ابيطالب را مجبور به پذيرش خلافت نمود در خطر بودن عدالت اجتماعي بود» ما به دنيا فخر و مباهات مي ورزيم كه در حاكميت اسلام و در حكومت اسلامي به رهبري اميرمؤمنان(ع) در حدود 1400 سال قبل از ارزش هايي چون آگاهي، دانش زمان و برخورداري از معنويات و فضائل اخلاقي، شايسته سالاري، مردم سالاري، علم و تقوي براي انتخاب كارگزاران و حكومت كنندگان توسط علي(ع) ملاك قرار مي گرفته و بر آن تأكيد مي كرده است در فرازهايي از نامه مالك اشتر چنين آمده است «... بپرهيز از خود پسنديدن و به خودپسندي مطمئن بودن، و ستايش را دوست داشتن كه اينها همه از بهترين فرصتهاي شيطان است تا بتازد و كرده نيكو كاران را نابود سازد و بپرهيز كه با نيكي خود بر رعيت منت گذاري و يا آنچه كه كرده اي بزرگ شماري و يا آنان را وعده اي دهي و در وعده خلاف آري كه منت نهادن ارج نيكي را ببرد و كار را بزرگ شمردن نور حق را خاموش گرداند و خلاف وعده خشم خدا و مردم را برانگيزاند. و خداي تعالي فرموده است «بزرگ دشمني است نزد خدا كه بگوييد و نكنيد» صف آيه2 و بپرهيز از شتاب در كارهايي كه هنگام انجام آن نرسيده يا سستي در آن چون انجامش ممكن گرديده با ستيزيدن در كارهايي كه راه راست در آن ناپايدار است، يا سستي ورزيدن آنگاه كه آشكار است. پس هر چيز را در جاي آن بدار و هر كاري را به هنگام آن بگزار.
بعد از آنكه علي(ع) در محراب مسجد كوفه بدست نابكار و ناپاك ابن ملجم مرادي ضربت خورد و در منزل بستري شد صعصه بن صوحان عيدي به عيادت آن حضرت آمد عرض كرد يا اميرالمؤمنين شما بالاتريد يا آدم ابوالبشر؟ حضرت فرمودند تعريف كردن انسان از خودش قبيح است ولي چون سؤال كردي ناچارم بگويم: خداوند به آدم ابوالبشر فرمود» اي آدم تو و همسرت در بهشت ساكن شويد و از نعمتهاي آن هر چه مي خواهيد بخوريد و ليكن نزديك اين درخت نرويد تا از ستمكاران بوده باشيد.» بقره34- و اما من بسياري از چيزهايي را كه خداوند بر من مباح كرده ترك كردم و نزديك آنها نرفتم.
گفت شما بالاتريد يا نوح پيامبر(ع) فرمود: هنگاميكه نوح تكذيب قوم خود را ديد بر آنها نفرين كرد ولي در حق كساني كه به من ظلم كردند نفرين نكردم، وانگهي پسر نوح كافر بود و پسران من بزرگ جوانان اهل بهشتند.
عرض كرد يا علي شما بالاتريد يا موسي(ع) فرمود: وقتي خداوند موسي را فرستاد براي دعوت فرعون ( قصص 33 و نحل11) عرض كرد خدايا من يكي از اينها را كشته ام مي ترسم مرا بكشند خدا فرمود: نترس همانا انبيا نزد من نمي ترسند ولي من در شبي كه رسول خدا به غار ثور تشريف بردند به امر آن حضرت در بستر او خوابيدم و از هيچ كس نترسيدم و همچنين زمانيكه رسول خدا مرا فرستاد براي تبليغ سوره برائت به مشركين با اينكه بسياري از بزرگان قريش را كشته بودم در عين حال سوره برائت را بردم وبر آنها خواندم و از احدي نترسيدم.
گفت يا علي: شما بالاتريد يا عيسي(ع) امام فرمود: مادر عيسي در بيت المقدس بود وقتي خواست عيسي را به دنيا آورد شنيد كه گوينده اي از غيب مي گويد: خارج شو اينجا خانه عبادتست نه خانه ولادت و اما من هنگاميكه مادرم خواست مرا به دنيا آورد در حرم بود كه ديوار كعبه شكافته شد و شنيد هاتفي از غيب مي گويد: داخل شو! مادرم داخل كعبه شد و من در آنجا بدنيا آمدم و براي احدي غير از من اين فضيلت نيست نه قبل و نه بعد از من.
زبان انسان از بيان حتي جزئي ترين فضايل علي(ع) كه قرآن ناطق است عاجز مي ماند و هزار دريغ و افسوس كه چنين امامي را امت او و مردم زمانش نشناختند. او گاهي كه به كردار مردم و درك و فهم آنان مي انديشيد كوهي از غم بردل نازنينش فرود مي آمد، در ميان نخلستانها با خدا مناجات مي كرد و چون باران اشك مي ريخت، گاهي سر درچاه فرو مي برد و با چاه سخن مي گفت و دردهاي دلش را به چاه مي گفت، سرانجام در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان سال 40هجري به دست يكي از نابخردان ناپاك زمان خويش ضربتي بر سرمباركش فرود آمد و در شب 21همان ماه روح مقدس و ملكوتش به سوي معبودش پرواز و در كنار خداوند آرام گرفت به گونه اي كه در هنگام شهادت از ژرفاي وجودش در آن پگاه دردآلود اين صداي ملكوتي شنيده شد كه بسم الله و بالله و علي مله رسول الله فزت ورب الكعبه «به خداي كعبه رستگار شدم.»

 



آسيب شناسي ناسزاگويي

محمد حامدزاده
فحاشي و دشنام يكي از پديده هاي نابهنجار در مناسبات اجتماعي است. از طرفي با توجه به آثار رواني و اجتماعي دشنام در تخريب وجه ظاهري شخص و درنهايت تخريب شخصيت او اسلام نسبت به اين موضوع حساسيت نشان داده و در آموزه هاي قرآن ضمن پرداختن به آثار تخريب و زيانبار آن، حكم حرمت را بر آن بار كرده است. در اين نوشتار تلاش بر آن است تا نقش و كاركردهاي دشنام در حوزه هاي روان شناسي و روان شناسي اجتماعي بازخواني و تحليل و تبيين قرآن از اين موضوع ارائه گردد. اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
مفهوم دشنام و ناسزاگويي
يكي از نابهنجاري اجتماعي دشنام و فحش است. دشنام به معناي اين است كه ديگري را با گفتارها و سخنان ناسزا و ناروا و زشت مورد خطاب قرار دهند و مخاطب تحت تأثير آن، واكنش انفعالي نشان دهد. دشنام در اصطلاح و كاربردهاي عمومي شامل عيب جويي و گفتن عيب ديگران نيز مي شود. بنابراين دشنام و ناسزاگويي هرگونه سخني زشتي است كه موجب رنجش شخص شود و تحت تأثير آن منفعل گردد.
انسان به طور طبيعي و فطري گرايش به شنيدن سخنان زيبا و شيوا داشته و ستايش و مدح ديگران را دوست مي دارد. مي كوشد تا در چشم ديگران بزرگ نمايد و محبت و دوستي ديگران را به خود جلب كند.
بسياري از رفتارهاي آدمي براي خوشايند ديگران انجام مي شود و هر كسي به طريقي مي كوشد تا مورد ستايش و تمجيد قرار گيرد و احترام و تكريم ديگران را نسبت به خود برانگيزد. از اين رو هرگونه گفتار و سخن و يا رفتاري كه موجب تحقير وي شود، عاملي مهم در ايجاد فروپاشي شخصيتي است.
شخصي كه از سوي ديگران به ويژه در مجامع اجتماعي با گفتار و يا رفتاري زشت و ناپسند، تحقير مي شود احساس مي كند كه وجود و شخصيت وي خرد شده و نمي تواند در مسير درست حركت كرده و يا بايستد. از اين رو به شدت واكنش هاي احساسي و عاطفي نشان مي دهد و از نظر رفتار حركت هايي از خود بروز مي دهد كه بيانگر فروپاشي شخصيتي است.
تكريم و احترام موجب مي شود تا شخص، خود را بسازد و اگر كوتاهي و عيب و نقصاني دارد به گونه اي آن را بازسازي نمايد و از آن برهد تا موجبات احترام و اكرام بيش تري را فراهم آورد و در حقيقت تكريم و احترام عامل مهمي در پرورش شخصيت سالم افراد بازي مي كند. در برابر اين رفتار، هرگونه رفتاري چون دشنام و تحقير گفتاري موجب مي شود تا شخص خود را گم كند و شخصيت خويش را مخدوش يابد. اين گونه است كه دشنام، عاملي براي فروپاشي شخصيتي و درنهايت دور شدن از مسير درست و تكاملي مي شود. البته تكرار دشنام و گفتارهاي زشت و ناسزا، هرگونه حرمت و احترامي را از شخص سلب مي كند و بستري براي دور شدن از تكامل را فراهم مي آورد. از اين رو دشنام و تكرار آن نه تنها موجبات انفعالات لحظه اي و احساسي را فراهم مي آورد بلكه تداوم و استمرار آن فروپاشي شخصيتي و درنهايت دوري از كمال و كماليات را به دنبال خواهد داشت.
آثار دشنام
قرآن براي دشنام دو دسته از آثار را مطرح مي سازد. دسته اي از آثار كه به دشنام دهنده تعلق مي گيرد و دسته اي كه به دشنام شونده باز مي گردد. درحقيقت دشنام چاقوي دو دم و دو لبه اي است كه هم گوينده و هم شنونده را تحت تأثير آثار مخرب و زيانبار خود قرار مي دهد.
دشنام دهنده با بيان القاب زشت و نام هاي ناروا و زننده و ناسزاگويي خويش، به سبب اين كه از اعتدال رفتاري بيرون مي رود، در زمره ستمكاران قرار مي گيرد. ازنظر قرآن هرگونه ناسزاگويي و بيان نام هاي زشت و القاب ناروا و زننده از سوي گوينده آن، خروج از مرز اعتدال كلامي است و شخص را در گروه ظالمان و ستمگران قرار مي دهد. (حجرات آيه 11)
اگر دشنام دهنده اين دشنام ها و ناسزاگويي ها را برپايه بينش و نگرش خاصي بيان كند و در حقيقت نه به عنوان عادت و يا تفريح و سرگرمي بلكه به سبب بينش و نگرش خاصي كه دارد اقدام به دشنام نمايد، در رديف پست تري قرار مي گيرد. به اين معنا كه گاه شخص، ديگري را به سبب تفريح وشادي و يا به عنوان عادت به نام ها و القاب زشت خطاب مي كند. چنين شخصي در زمره ستمگران و كساني كه از مرز قانون و اعتدال بيرون رفته اند قرار مي گيرد؛ ولي گاه اين عمل براي آن است كه بينش و نگرش در پس آن قرار دارد مانند كسي كه به پيامبران و يا امامان معصوم(ع) نام هاي زشتي مي دهد كه برخاسته از عناد و دشمني وي با ايشان است. چنين افرادي در حوزه كفر قرار مي گيرند و به عنوان كافر به آنان نگريسته مي شود. از اين رو خداوند در آيه 104 سوره بقره از يهودياني كه پيامبر(ص) را با واژگان زشتي موردخطاب قرار مي دادند به عنوان كافر ياد مي كند؛ زيرا آنان از روي نگرش خاصي كه نسبت به اسلام و پيامبر(ص) داشتند وي را به القاب زشت و ناروا مي خواندند.
براين اساس مي توان گفت كه هرگونه دشنام و ناسزا و گفتار زشت و نام ها و القاب ناروا از آن جايي كه خروج از اعتدال در گفتار است به حكم ظلم، موجب مي شود تا شخص در قيامت و دنيا به عنوان ظالم و ستمكار محاكمه و مجازات شود. اما اگر اين گونه رفتار و گفتار برخاسته از بينش عنادي با اسلام و دين و پيامبران و امامان معصوم باشد كفر دانسته مي شود و شخص به عنوان كافر مي بايست مجازات شود؛ زيرا اين گونه رفتار و دشنام ها تنها به هدف تهديد شخص و شخصيت نيست بلكه براي طعن در دين است. (نساء آيه 46)
دشنام گويي، نشانه اي از اتراف
در تحليل قرآني، دشنام گويي و فحش و ناسزا، نوعي اتراف (رفاه زدگي) است و كساني كه تجري مي كنند و به خود جرأت جسارت و دشنام را مي دهند انسان هاي مترف شمرده مي شوند (مؤمنون آيه 64 تا 76)
اتراف و رفاه بسيار، خود عاملي براي تجاسر و جرأت افراد مرفه مي شود به گونه اي كه ديگران از طبقه ضعيف تر اقتصادي را افراد پست مي شمارند و به خود اين جرأت را مي دهند كه با ايشان به نام هاي زشت و ناروا سخن گويند و سخنان زشت بر زبان رانند. به اين معنا كه برتري اقتصادي و طبقه اي در ميان مترفان، اين زمينه را فراهم مي آورد تا ديگران از طبقات اقتصادي پائين تر را انسان هاي فرومايه بشمارند و به خود جرأت دهند تا با خروج از اعتدال، ايشان را به نام زشت بخوانند و شخصيت ايشان را تحقير كنند.
آثار دشنام در شنونده
دشنام در شنونده آثار زيانبار به جاي مي گذارد. تحقير شخص و شخصيت ازجمله آن هاست. شخصي كه دشنام مي شنود در مرحله نخست، شخص وي تحقير مي شود و از اين رو چهره اش گلگون شده و آثار شرم و حيا در رخسارش نمايان مي گردد. در مرتبه بعد هنگامي كه با خود خلوت مي كند و به ارزيابي نگرش و بينش ديگران نسبت به خود مي نشيند شخصيت خويش را نامتعادل و ناقص مي يابد. بدين ترتيب ازنظر شخصي و شخصيتي، تحت تأثير دشنام، خرد مي شود و امكان رفتاري متعادل از وي سلب مي گردد. به ويژه اگر شخص در هنگام برخورد با دشنام نتواند خود را در جامعه توجيه كند و يا جامعه تحت تاثير دشنام، واكنش نشان دهد و با وي براساس همان دشنام و بازتاب هاي آن برخورد نمايد؛ زيرا بسيار ديده شده است كه افراد جامعه تحت تأثير دشنام ها واكنش نشان مي دهند و القاب و نام هاي زشت و يا عيب ها را باور كرده و بدان، شخص را مي سنجند و نسبت به وي داوري مي كنند. از اين رو جايگاه اجتماعي دشنام شنونده با دشنام تهديد مي شود و نقش اجتماعي و كاركردهاي آن دگرگون و متحول شده و از جايگاه واقعي و سازنده بيرون مي رود.
دشنام منافقان به پيامبر(ص)
در برخي از آيات به دشنام منافقان و كافران نسبت به پيامبر (ص) اشاره مي شود كه در آن منافقان و كافران پيامبر(ص) را اذن (يعني پذيرنده هر چيزي كه مي شنود و زودباور است) معرفي مي كنند. اين بدان معناست كه پيامبر(ص) انساني است كه برپايه شنيده هايش عمل مي كند و انساني دهن بين و زودباور است. اين لقب دادن عاملي مهم در تزلزل شخصيتي پيامبر به حساب مي آيد. به اين معنا كه شخصي كه مي شنود پيامبر انساني دهن بين و زودباور است وي را انسان عاقل و متعادل و اهل تدبير نمي شمارد. بنابراين نمي توان به چنين شخصي به عنوان پيامبر خدا اعتماد كرد.
خداوند در اين جا به نقش تخريبي اين لقب اشاره مي كند و در پاسخ مي فرمايد كه اگر پيامبر اذن و زودباور است، اين زودباوري و دهن بيني وي براي شما خير است؛ زيرا وي كه آگاه به اسرار و باطن است نمي خواهد شما را بدنام كند و باطن شما را آشكار سازد بلكه مي كوشد تا براساس ظاهر و گفتارهاي شما داوري و با شما تعامل كند كه اين به نفع شماست كه انسان هاي زشتكار و دروغ گو و منافق هستيد.
قرآن، هم چنين نقش دشنام را در شنونده به حوزه خلق و خوي شخص باز مي گرداند و مي گويد كه دشنام در شنونده موجب مي شود كه در خلق و خوي وي تأثير بگذارد و رفتارهاي خويش را برپايه دشنام و واكنش به آن تنظيم كند.
البته انسان هائي كه به اعتدال كامل شخصيتي رسيده باشند و در حقيقت شاكله وجودي ايشان به درستي و كمال شكل گرفته باشد، تحت تاثير دشنام قرار نمي گيرند چنان كه پيامبر(ص) به جهت كمال شخصيتي و خلق عظيم و خوي بزرگ و كامل خويش، هرگز تحت تاثير دشنام هاي دشمنان خويش قرار نگرفته است. (قلم آيه 4و 13)
قرآن تصويري زشت از دشنام دهنده در رستاخيز به دست مي دهد تا مردمان از دشنام گويي دوري و پرهيز كنند. تصويري كه قرآن ارايه مي دهد اين است كه شخص دشنام گو در قيامت داراي بيني اي چون خرطوم فيل مي شود كه روي زمين به خواري و خست كشيده و بيني اش به خاك ماليده مي شود. بيان تصويري چنين زشت و خوار، هم به عنوان عذاب براي دشنام گو و هم عامل بازدارنده براي افراد ديگر است تا اقدام به دشنام گويي نكنند. (قلم آيه 13و16)
علل دشنام و خاستگاه آن
ريشه و خاستگاه دشنام را مي بايست در دشمني اشخاص جست. دشمني انسان ها موجب مي شود كه واكنش هاي متفاوت و متعددي از خود نشان دهند. از جمله اين واكنش ها مي توان به مبارزه و مقابله به شكل گفتاري اشاره كرد. شخص مي كوشد به اشكال مختلف دشمني خويش را آشكار و به دشمن خويش ضربه و زيان وارد سازد.
ترور شخصيت از راه دشنام يكي از مهم ترين كارهايي است كه دشمنان انجام مي دهند تا شمار ياران و پيروان وي را بكاهند و او را در منگنه قرار دهند. از اين رو عامل اصلي در دشنام گويي را مي بايست در ترور شخصيت جست كه از سوي دشمنان انجام مي شود. پس، كينه و عداوت، خاستگاه و ريشه اصلي بسياري از دشنام ها و ناسزاگويي هاست. (انعام آيه 108)
عامل ديگري كه مي توان براي ناسزاگويي ها جست، جهل و ناداني است. بسياري از افراد از روي جهل و ناداني به دو مفهوم آن ديگري را مي آزارند و به وي دشنام مي دهند. يكي جهل به معناي آن كه نمي دانند اين گونه رفتار هم درگوينده و هم در شنونده آثار بد و زيانباري به جاي مي گذارد ولذا ناآگاهانه القاب زشت و ناروا به ديگري مي دهند و يا به عيب جويي ديگري مي پردازند. ديگر آن كه از روي جهل به معناي ناداني نسبت به كمال شخص اقدام به دشنام مي كنند. به اين معنا كه چون شناخت كامل و درستي از شخص ندارند و برخي از امور را در وي عيب مي بينند او را از روي جهل و ناداني دشنام مي دهند و گمان مي كنند كه چنين عيبي در شخص وجود دارد. بنابر اين گاه خاستگاه و ريشه دشنام و ناسزاگويي، اين دو مفهوم از جهل است. (انعام آيه 108)
از ديگر خاستگاه هاي دشنام مي توان به حوزه بينشي اشاره كرد. البته مي توان اين علت را بخشي از علت پيش گفته يعني دشمني دانست. برخي از انسان ها به جهت تضاد و اختلاف بينشي و نگرشي از اعتقادي، ديگري را متهم به امور و يا عيوبي مي كنند و بر آن اساس داوري كرده و دشنام مي دهند. از اين رو كفر و نفاق خود عاملي براي دشمني و دشنام مي باشد. (نساء آيه 64)
راهكارهاي قرآن براي مقابله با دشنام و ناسزا گو
قرآن راهكارهايي براي مقابله با دشنام و دشنام گو بيان داشته كه در ادامه به برخي از آن ها اشاره مي شود.
قرآن بيان مي كند كه برخي از دشنام ها ريشه درجهالت شخص گوينده دارد.براي پرهيز و دور ماندن از دشنام بهتر آن است كه نسبت به افرادي از اين دست به گونه اي رفتار شود كه زمينه اي براي عيب جويي و دشنام گويي نيابند. يكي از راه ها آن است كه رفتارها و گفتارهاي آنها را به نقد نگذاريد و به اصطلاح معروف با آن دهن به دهن نشويد.
اگر براي تصحيح رفتار افرادي مطالبي به آنان گوشزد شود واكنش هاي تندي از خود نشان مي دهند و دهان به ناسزا مي گشايند بهتر است نسبت به ايشان هيچ گونه گوشزد انجام نشود و به خودشان واگذار شوند.
قرآن نمونه اي از اين افراد را كافران و بت پرستان معرفي مي كند كه بر اين باور بودند كه بتان از جايگاه برتر و بالايي برخوردارند. ايشان در برابر نقد، واكنش هاي تندي از خود نشان مي دادند. هرگاه مومنان به عيب جويي بتان مي پرداختند و اشكالات و ناتواني هاي را گوشزد مي كردند آنان از روي جهل به خدا دشنام و ناسزا مي دادند. از اين رو خداوند مي گويد به عيب جويي بتان نپردازيد تا آنان از روي جهل به حريم قدس الهي تجاوز نكنند و دشنام ندهند. (انعام آيه 108)
از ديگر روش هايي كه قرآن براي مقابله با دشنام بيان مي دارد، برخورد شايسته با دشنام گويان است. چنانكه دراين باره پيشنهاد مي كند اگر دشمنان به شما دشنام دادند با ايشان دوستي و مهرباني كنيد. اگر دشنام ايشان كلامي است به ايشان سلام كنيد و با كرامت نفس و بزرگواري از كنار ايشان بگذريد و نشينده بگيريد. (فرقان آيه 63)
تهديد دشنام گويان در رستاخيز و هشدار به ايشان يكي ديگر از راهكارهاي مقابله با دشنام گويان است؛ زيرا بسياري از دشنام گويان از روي ناآگاهي نسبت به آثار مخرب و زيانبار روحي و رواني و اجتماعي دشنام، به دشنام گويي مي پردازند. تبيين آثار وتهديد ايشان از روش هايي است كه مي توان به مقابله با اين نابهنجاري اجتماعي نسبت به اين دسته افراد پرداخت (قلم آيه 13 و 16)
اين ها نمونه هايي است كه قرآن براي مقابله و بازسازي نابهنجاري دشنام بيان مي كند و تحليل و تبيين همه ابعاد و آثار مساله نيازمند بررسي همه آيات و بازخواني همه آموزه هاي قرآني است كه دراين مجال كوتاه نمي گنجد.

 



تپش قلم

عباسعلي كامرانيان
& اگر انسان منتظر بماند كه كاري كاملا بدون عيب و نقص انجام دهد، هيچ كاري انجام نمي شود!
¤ ¤ ¤
& هرگاه در برابر حادثه اي هيچ كس مسئوليت نپذيرد، تاريخ مسئوليت آنرا بر گردن همه مي اندازد!
¤ ¤ ¤
& دنيا پر از عشق است، چرا با اغفال شيطان در بين گناهان به دنبال هوس بگرديم؟!
¤ ¤ ¤
& وقتي شيوخ در چاه ويل عجب گرفتار شوند، رندان روزگار از سر و كول مناصب دنيوي بالا مي روند!
¤ ¤ ¤
& بزرگترين حقه رسانه هاي بين المللي، خنداندن انسانهايي است كه زارزار بايد بگريند!
¤ ¤ ¤
& حكومتهاي جائر با جانبازي انسانهاي سختي كشيده آمده و با طنازي آقازاده هاي نازپرورده رفته و خطي از خون مظلومان بر جا مي گذارند.
¤ ¤ ¤
& در «شب نفاق» خنجر دوست ناغافلتر از شمشير دشمن بر پهلوي جوانمردان مي نشيند!
¤ ¤ ¤
& مشكلات، دايه ي شخصيت انسانهاي بزرگ است!
¤ ¤ ¤
& بايد سازنده ي زندگي باشيم وگرنه، بازيچه ي آن مي شويم.
¤ ¤ ¤
& به هر كس نيكي كنيم او را ساخته ايم و به هركس بدي كنيم به او باخته ايم، بسازيم و نبازيم!

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14