(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


چهارشنبه 3 مهر 1387 - 24 رمضان 1429 - 24 سپتامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19190
 

جنگ شيميايي «توسعه» ،عليه بشر
چرا مي خواهي مسلمان شوي؟! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 54

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




جنگ شيميايي «توسعه» ،عليه بشر

ممكن است ميزان تراكم هوا از اين هم بيشتر شود. از بين بردن جنگل ها مي تواند ميزان جذب طبيعي توسط برگها را كاهش دهد. در عين حال، با پيشرفت صنعتي شدن مقادير بيشتري وارد جو مي شوند، زيرا تقاضاي انرژي جامعه هاي پيشرفته هنوز به شدت رو به فزوني است... براي اينكه مجموع تقاضاهاي سوخت فسيل در دهه هاي نخستين قرن آينده مقدار 2 Co در جو را به ميزان زياد افزايش دهد و از اين راه دماي ميانگين سطح زمين را در حدود 2 درجه ي سانتيگراد بالاببرد و احتمالاً گرم شدن دراز مدت سياره را سبب شود، نيازي نيست تصور كنيم كه سه ميليارد و نيم اتومبيل در سياره لازم است.(1)
نويسنده نتيجه مي گيرد: ...پس نامعقول نيست كه بپرسيم اگر افزايش فراوان 2 Co جو توسط آدمي، هر گاه با يكي از گرم شدنهاي خود طبيعت مصادف شود، آيا باعث نخواهد شد كه تغيير اندكي در مركز الاكلنگ به وجود آورد و سنگينيهاي اين سو و آن سو را دچار حركتهاي شديد كند و پي آمدهاي جهاني خطرناك و پيش بيني ناپذيري را سبب شود؟(2)
آلودگي آب ها خطري بسيار نزديك تر است. نظام توليدي صنايع مدرن در سطحي بسيار وسيع با ايجاد فضولاتي كه نه در خود سيستم قابل جذب هستند و نه امكان پالايش آنها توسط طبيعت وجود دارد، روز به روز ـ و بهتر است بگوييم لحظه به لحظه ـ به ميزان آلودگي آب ها مي افزايد. اين مسئله در هيچ يك از ادوار حياتي كره ي زمين سابقه اي نداشته است و همان طور كه عرض شد، چرخه هاي حياتي طبيعت بكر داراي پسخوراند است و فضولات خود را ديگرباره جذب مي كند، حال آنكه در نظام صنعتي كنوني، امكان جذب يا پالايش فضولات به هيچ وجه موجود نيست.
در همان كتاب آمده است: فرايندهاي صنعتي، مواد گوناگوني به وجود مي آورند كه باكتريها قادر به تجزيه ي آنها نيستند (موادي كه تحت تأثير فعاليتهاي حياتي تجزيه نمي شوند) ـ و بعضي از آنها، بخصوص موادي چون سيانورها و كانيهايي چون جيوه و سرب، سمي اند. اين مواد كه گرداگرد كارخانه ها روي هم انباشته مي شوند، در زمين نفوذ مي كنند و سموم خود را در آبهاي زيرزميني يا آبهاي جاري مجاور وارد مي سازند.
در اين جريان آخال هاي]آشغال هاي[ آلي (كه تحت تأثير فعاليتهاي حياتي تجزيه مي شوند) ـ از شهر و كارخانه هاي كاغذسازي و محل پرورش چارپايان ـ به مقداري در رودها مي ريزند كه اكسيژن كافي براي تجزيه ي آنها در آب نيست. بنابراين، باكتريها همه ي اكسيژن را ضمن تجزيه ي مواد آلي مصرف مي كنند. در نتيجه تراز اكسيژن آب پايين مي آيد، و گاه اساساً اكسيژني باقي نمي ماند و از آنجا كه جانداران آبي به اكسيژن نيازمندند، رود قابليت حفظ جانداران را از دست مي دهد و كيلومترها چون آبي مرده و بدبو جريان مي يابد. هر چه جريان رود آهسته تر باشد، اين خطر بيشتر است. همه ي رودهاي گرداگرد شهر كاغذسازي ژاپن، به نام فوئيجي(3)، به همين سرنوشت دچارند... درياچه ي ئي يري(4) معروفترين مثال است ولي بسياري از درياچه هاي اروپا به صورتي خطرناك كمبود اكسيژن محلول دارند، و درياهاي محصور در خشكي نيز ممكن است به همين سرنوشت دچار شوند. تراز اكسيژن درياي بالتيك كه در لندسورت ديپ(5) اندازه گيري شده است، از سال 1900 به اين طرف 250 درصد پايين آمده است و در حال حاضر عملاً اكسيژن در آن نيست.(6)
تذكر اين نكته واجب است كه آلودگي آب ها به معناي از بين رفتن حيات طبيعي در تمامي كره ي زمين است و نمي توان خوش خيالانه اين خطر عظيم را به هيچ گرفت. مسئله اين است كه نظام تكنولوژي مدرن فضولاتي از خود به جاي مي گذارد كه هيچ راهي براي دفع آن وجود ندارد و اصلاً ـ همان طور كه عرض شد ـ مشكل ما دفع فضولات نيست، چرا كه محدوديت منابع طبيعي در كره ي زمين ادامه ي اين وضعيت را تا حداكثر يك قرن ديگر ناممكن مي سازد. تنها راهي كه براي حفظ وضعيت موجود باقي مي ماند اين است كه نظام صنعتي همچون طبيعت فضولات خود را پسخوراند كند يا راهي براي جذب فضولات توسط خود طبيعت پيدا شود. هيچ يك از اين دو راه امكان پذير نيست، چرا كه اصولاً صفت ذاتي تكنولوژي مدرن اين است كه طبيعت را به صورتي تغيير شكل مي دهد كه نه هرگز امكان جذب آنها توسط طبيعت وجود دارد و نه خود سيستم هاي صنعتي مي توانند فضولات خود را پسخوراند كنند. تنها از همين طريق است كه تكنولوژي مدرن توانسته است از عهده ي تصرفي اينچنين در طبيعت برآيد. آب و هوا و خاك ـ يعني تمامي منابع حيات ـ با شتاب و در سطحي بسيار وسيع آنچنان آلوده مي گردند كه هرگز امكان جبران آن وجود ندارد. در كتاب مذكور آمده است: آبهاي كرانه ها و خليجهاي دهانه اي رفته رفته قابليت استفاده ي خود را براي آدمي از دست مي دهند... آفت زداهايي كه در كشاورزي به كار مي روند، بالاتر از همه هيدروكربورهاي كلردار مانند د.د.ت.، به اقيانوس حمل مي شوند، و در جريانهاي دريايي قرار مي گيرند و پس از تمركز در زنجير غذايي دريايي، حتي بر جانوراني كه از فعاليت كشاورزي بسيار دورند، مثلاً جانوران منطقه هاي قطبي، تأثير مي گذارند. هيدروكربورهاي كلردار كه به صورت آفت زدا در كشتزارها پاشيده مي شوند سبب مي شوند كه جوجه هاي عقاب داغسر و شاهين و ديگر انواع پرندگان نتوانند سر از تخم بدرآورند. د.د.ت. در اندامهاي خرسهاي قطبي متمركز مي شود. اخيرا بيست وال را كه در جريان دريايي گرينلند خاوري كه از قطب شمال مي آيد زاده شده و رشد كرده بودند به منظور آزمايش شكار كردند، و ديدند كه در چربي همه ي آنها شش آفت زدا، از جمله د.د.ت. وجود دارند.(7)
جيوه را در نظر مي گيريم. باكتريهاي درون لجن و مواد در حال فساد، آن را به متيل جيوه تبديل مي كنند و اين ماده در حين سير در زنجير غذايي ـ از باكتريها به جانداران آبي كوچك، به ماهي ها و به آدمي ـ رفته رفته متراكمتر مي شود. در سال 1953 در ماهيگيران خليج ميناماتا(8) در ژاپن كه تقريباً محصور در خشكي است، عموماً نشانه هاي بيماري مدهتر(9) ـ عدم اعتماد به خود، دلواپسي، تندمزاجي، اوهام ـ ديده شده است كه در بعضي، اختلالات رواني و مرگ به دنبال داشته است.
دليل روشن بود. صدفهاي خوراكي خليج، متيل جيوه را خورده بودند و ماهيگيران صدف هاي خوراكي را به مصرف رسانيدند، و سم كه متراكمتر شده بود در مغز آنان جايگير شد. از آن پس ماهيگيري در خليج ميناماتا قطع شد و آشكار است كه چه درسي آموخت.(10)
براي دريافت عمق و گسترش اين فاجعه بايد مسئله را در سطح جهان بررسي كرد. در يكي از كتاب هايي كه در اين زمينه نگاشته شده است(11) تغيير و تحولي كه توسط تكنولوژي مدرن در طبيعت انجام مي گيرد با تحولات زمين شناسي كره زمين مقايسه شده است: آب هاي آلوده ي مراكز عظيم شيميايي، بسياري از رودخانه ها را تبديل به فاضلاب هاي مسموم كرده است. كارخانه هايي كه با فلز آهن و شبه فلزها سروكار دارند، پالايشگاه هاي نفت، كارخانه هاي سلولز و توليد كاغذ، آب هاي مصرفي خود را از مواد مضر به طبيعت آكنده مي كنند. در آمريكا و اروپاي غربي هر روز شاهد همين صحنه ها هستيم. اگر اين وضع همچنان ادامه پيدا كند، تا چند سال ديگر، حتي در درياچه اري(12) كه بزرگ ترين درياچه آمريكاست، نمي توانيم تني به آب بزنيم. دايورز(13) درياچه «اري» را «به سطل آشغال آزمايشگاه شيمي» تشبيه كرده است.
همه ي مردم خبر شهر آلاماگوردو(14) را كه در مكزيكوي آمريكا واقع است، شنيده اند؛ شهري كه زندگي مردمش با نشت سم جيوه مورد تهديد جدي قرار گرفت. ماجرا از اين قرار است كه يك باره ماهي ها را بر آب ها مرده يافتند. پس از بررسي ها معلوم شد كه كارخانه اي در آن ناحيه پسمانده هاي آلوده به جيوه را وارد فاضلاب كارخانه كرده و فاضلاب به رودخانه و درياچه ريخته است. حتي در بدن ساكنان درياي بالتيك مقداري جيوه كشف كرده اند. از اين شگفت تر، در تخم مرغ ها هم جيوه ديده اند، و از همه اينها عجيب تر، در بدن موجودات زنده، سم هاي بسيار خطرناكي نظيري كادميوم(15) و سرب مشاهده شده است.(16)
تكنولوژي جديد جريان هاي عظيمي از ماده را روانه ي مراكز توليد صنعتي كرده است، مواد خام، سوخت، آب و هوا و نيز هوايي كه براي خنك كردن مورد استفاده قرار مي گيرد و غيره. اين جريان هاي عظيم حتي در بهترين صورت ممكن، ضايعه و پس مانده و مواد خطرناك به دنبال دارد كه در هر حال براي زندگي و فعاليت هاي زيستي مساعد نيست.
در توليد صنعتي جديد، مقايسه ي مقاديري كه براي توليد مصرف مي شود و مقاديري كه به صورت زائده و پس مانده پس از توليد برجاي مي ماند، در خور تأمل جدي است. مواد خامي كه از خاك استخراج مي شود، آب و هوايي كه با ماشين هاي توليد صنعتي بلعيده مي شود، آنچنان عظيم و غول آساست كه تنها مي توان آنها را با تغيير و تحولات زمين شناسي كره ي زمين مقايسه كرد. از آنجا كه بخش عمده مواد خام از ابتدا تا انتهاي توليد به ضايعه و پس مانده ي صنعتي تبديل مي شود، همين ضايعات به صورت تنها عامل تهديد جدي براي انسان در آمده است.(17)
توضيحي كه در اينجا ضروري است اين است كه حقير برخلاف نويسنده ي مقاله مذكور تصور نمي كنم كه تنها عامل تهديد جدي براي انسان اين ضايعات باشد. تهديد جدي تر، ضايعات فرهنگي تمدن جديد است كه در سطحي بسيار وسيع تر بشريت را مسخ كرده و او را تا پايين ترين مراتب حيواني وجود، هبوط داده است.
دفع فضولات صنعتي در خاك يا هوا نيز تفاوتي در اصل مسئله نمي دهد. مشكل ما اين است كه تكنولوژي جديد در سطح عظيم ترين تحولي كه تاكنون كره ي زمين به خود ديده است مواد و منابع طبيعي را به فضولات و پس مانده هاي نابود كننده ي حيات تبديل مي كند. اگر محدوديت منابع و معادن و محدود بودن فضاي زيستي كره ي زمين را به اين مشكل اضافه كنيد، هيچ راه حلي براي حفظ و ادامه ي وضعيت موجود باقي نمي ماند. در كتاب «تنها يك زمين» آمده است: سپس مسئله ي روابط متقابل سيستمهاي طبيعي كه بسيار سردرگم اند خودنمايي مي كند. مواد سمي را نمي توان در هوا يا در آب يا در خاك ريخت، زيرا در هر يك ريخته شوند در دو تاي ديگر ظاهر خواهند شد. اين روابط متقابل تا جانداراني كه در اين سه محيط زندگي مي كنند گسترش مي يابند.(18)
پيش از آنكه به مسئله ي پس مانده هاي راديواكتيو و واكنش هاي پيش بيني ناپذير و غيرمترقبه ي طبيعت اشاره كنم، ذكر اين نكته لازم است كه نبايد پنداشت كه براي مبارزه با آلودگي ها به اقتصادي با رشد بيشتر نيازمنديم. ضرب المثل «تف سربالا» در اين زمينه بسيار گوياست. چگونه مي توان با پيشرفت بيشتر تكنولوژي مسئله اي را كه خود زاييده ي پيشرفت تكنولوژي است حل كرد؟ شوماخر در اين باره مي گويد: اگر يك اقتصاد با رشد سريع براي نبرد با آلودگي مورد نياز باشد كه خود ]يعني آلودگي[ نتيجه ي رشد سريع به نظر مي رسد، چه اميدي براي شكستن اين دايره ي غير متعارف ]يا دور باطل[ وجود دارد؟(19)
تصور نمي كنم براي كسي ترديد وجود داشته باشد كه لازمه ي رشد اقتصادي بيشتر بدون شك توسعه ي بيشتر تكنولوژي است، و تكنولوژي نيز محال است كه بتواند از عهده ي پسخوراند حجم عظيم فضولات و پس مانده هاي خود برآيد و مواد مصرف شده را ديگربار به طبيعت محدود كره ي زمين بازگرداند.
به اعتقاد حقير، آنان كه به حفظ و استمرار وضعيت موجود جهان اميد بسته اند هر چه زودتر بايد از اين پير فرتوتي كه چند قدمي بيشتر با گور فاصله ندارد دل بكنند و در معناي توسعه تجديد نظر كنند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پي نوشتها:
1. تنها يك زمين، صص 352 و 353.
2. تنها يك زمين، ص 353.
3 Fuiji
4 Erie
5 Landsort Deep
6. تنها يك زمين، صص 128 و129.
7. تنها يك زمين، صص 362 و 363.
8 Minamata
9 Mad Hatter
10. تنها يك زمين، ص 140.
11. تكنولوژي و بحران محيط زيست (مجموعه مقالات)، اميركبير، چاپ اول 1364.
12 Erie
13 Divers
14 Alama Gordo
15 Cadmium
16. تكنولوژي و بحران محيط زيست، صص 72 و 73.
17. تكنولوژي و بحران محيط زيست، صص 74 و 75.
18. تنها يك زمين، ص 118.
19. كوچك زيباست، صص 92 و 93.

 



چرا مي خواهي مسلمان شوي؟! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 54

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
پيشتر خوانديم كه فرهاد به منزل خاله مرجان در قروه رفت و در آنجا با همسرش درباره حوادث پيش آمده سخن گفت. قرار شد روز بعد فرهاد در دفتر امام جمعه همدان حاضر شده و رسماً مسلمان شدن خود را اعلام كند. همه اين پيشنهاد را تأييد كردند.ادامه ماجرا:
صبح زود بعد از خوردن صبحانه، طبق برنامه، شوهر خاله مرجان ما را به ترمينال رساند، از آنجا سوار ماشين شديم و به سمت همدان حركت كرديم. بعد از اينكه مرجان و خانواده اش را به منزل خودشان رساندم به اتفاق يكي از دوستانم به نام مهدي كه از زندگي من كاملاً مطلع بود راهي دفتر امام جمعه همدان شديم. به محض ورود تقاضاي ملاقات كرديم، اما گفتند ايشان در همدان نيستند، ولي جانشين دارند كه به جاي ايشان شما مي توانيد با ايشان ملاقات و كار خود را به او بگوييد. بعد از مدتي انتظار به اتاق ايشان رفتيم، ضمن عرض سلام موضوع خود را اينگونه عنوان كردم:
«حاج آقا يكي از دوستان ما خودش و خانواده اش و تمامي بستگانش جزو فرقه بهائيت مي باشند و او تصميم گرفته از اين فرقه جدا شده و به دين مبين اسلام مشرف شود، حال براي رسيدن به اين آرزو بايد چه كارهايي بكند؟»
ايشان بعد از شنيدن حرف هاي ما و ابراز تبريك به ما كه براي چنين امري پاپيش گذاشته ايم فرمودند ايشان الآن كجا هستند جواب داديم كه او ما را به نمايندگي از خودش فرستاده تا شرايط و كارهايي را كه بايد جهت تحقق اين خواسته خود به انجام رساند ما از شما پرسيده و او را مطلع كنيم تا در جلسه آينده مستقيماً خدمت شما برسد. در جواب گفت:
«بايد حتماً آن دوستتان بيايد تا ما با ايشان صحبت كنيم و جواب را به خود ايشان بدهيم شايد خداي نكرده شما در رساندن پيام و حرف هاي ما آن طور كه لازم است به دلايلي قصور كنيد. »
فهميدم كه نمي شود بيش از اين او را سر دو راهي قرار داد. به همين دليل با اظهار شرمندگي و معذرت خواهي خود را معرفي كردم و گفتم: «آن شخص كسي نيست جز خود من كه روبه روي شما نشسته ام. »
اول كمي تعجب كرد، بعد پرسيد:
«پس چرا از اول، خودت را معرفي نكردي؟»
در جواب گفتم:
«حاج آقا دليلش اين بود كه نمي خواستم شما به خاطر رعايت حال من از بازگو كردن تمام شرايط در معذورات قرار بگيريد. »
دليلم را قبول كرد و بار ديگر به خاطر تصميمي كه گرفته بودم به من تبريك گفت و از اينكه من چنين تصميمي را اتخاذ كرده بودم تحسينم كرد، بعد پرسيد اگر ممكن است بگوييد چرا اين تصميم را گرفته اي و چه دلائلي باعث شده كه شما به اين نتيجه برسيد كه بايد مسلمان شويد؟ گفتم حاج آقا من از زمان بچگي وقتي افراد مسلمان را مي ديدم كه چطور بدون هيچ گونه اجباري فرائض ديني خود را انجام مي دهند و اين طور عاشقانه به خدا و پيغمبر و ائمه اطهار عشق مي ورزند، آرزو مي كردم كه اي كاش من هم مسلمان بودم و همانند شماها نسبت به اعتقاد خود ابراز عشق مي كردم، تا اينكه در زمان سربازي داوطلبانه به مناطق جنگي رفتم و بر اثر روابط نزديك با بچه هاي مؤمن و پاك، اشتياق بيشتري نسبت به دين اسلام پيدا كردم، بعد از پايان دورأ جنگ و برگشت از منطقأ جنگي و آشنا شدن من با يك دختر مسلمان، مؤمن و خانواده محترمشان مرا به آرزويي كه از قبل داشتم مشتاق تر كرد حالا جهت ازدواج با اين دختر مسلمان مي خواهم مسلمان شوم. پرسيدند:
«آيا تنها شما از خانواده و بستگان خود چنين تصميمي گرفته ايد؟»
گفتم:
«بله، در ميان خانواده ام تنها من به اسلام گرايش دارم، الآن هم در خدمت شما هستم. »
در آن فضاي روحاني، سخنان اين روحاني براي من از اين نظر جالب بود كه مي خواست بداند دليل گرايش من به اسلام از سر آگاهي و مطالعه است و يا اينكه خداي نكرده از سر لج و لج بازي است؟ و بعد به ياد آوردم عملكرد محفل بهائيان را كه با وعده هاي پوچ مي كوشد جوانان را فريب بدهد. جانشين امام جمعأ شهر همدان گفت:
«پسرم، شما در مرحله نخست بايد در جلسه اي با حضور امام جمعه حاضر شوي و تشهد را بر زبان بياوري. »
گفتم: «من قبلاً در نزد يكي از روحانيون شهر اين كار را كرده ام. . . »
و او جواب داد:
«پسرم كار بسيار خوبي كردي، اما براي اينكه تصميم گرفته اي كه ما هم شاهد و ناظر باشيم، چه بهتر كه در حضور جمع ديگري نيز شهادتين خود را به زبان بياوري. بعد هم مناسب است با ارسال يك كپي شناسنامه و دو قطعه عكس به يكي از جرايد چاپ، تشرف خود را به اسلام در جرايد كثيرالانتشار اعلام نمايي.
ديگر اينكه اگر انشاءالله اسلام آوردي، اسلام احكامي دارد، مثل نماز، روزه، خمس، حج و جهاد كه با مطالعه مي تواني به تدريج با آن آشنا شوي. »
در اين ميان من كه انگار از سر ضعف و انفعال دنبال بهانه مي گشتم پرسيدم:
«حاج آقا حال اگر به فرض، اعلام جهاد عليه بهائيان شد من بايد روبه روي خانواده ام قرار بگيرم؟!»
و آن روحاني پاسخ داد:
«پسرم! در هيچ يك از اديان الهي حرمت نهادن به پدر و مادر و جايگاه رفيع خانواده به اندازأ دين مبين اسلام تأكيد نشده است، بنده احساس مي كنم شما به نوعي به دنبال بهانه هستيد وگرنه در دين اسلام صدها تمهيد و راهكار پيش بيني شده تا فرد تازه مسلمان دچار محظور نشود، آن وقت شما در ميان هزاران مسئله به نكته اي اشاره مي كنيد كه احتمال وقوع آن بسيار اندك است. »
و من كه نمي خواستم نداشتن اعتمادبه نفس خودم را باور كنم، گفتم:
«حاج آقا راستش من توانايي اين را ندارم كه رودرروي خانواده ام بايستم و با آنها جنگ كنم و يا خون آنها را بريزم. »
و او پاسخ داد:
«اسلام دين مهر و صفا و محبت است، اعلام جهاد هم براي زماني است كه تماميت كشور و يا اسلام در خطر باشد. . . اما احساس من اين است كه شما به لحاظ روحي و عقيدتي، هنوز آمادگي لازم را براي پذيرش اسلام نداري. البته من شما را سرزنش نمي كنم، چون جدا شدن از خانواده و در معرض امتحان قرار گرفتن سخت است. »

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14