(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


چهار شنبه 27 شهريور 1387 - 16 رمضان 1429 - 17 سپتامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 19185
 

مسئله اصلي در مذاكرات هسته اي



مسئله اصلي در مذاكرات هسته اي

محمدتقي تقي پور
فلسفه و انگيزه مشترك آمريكا و برخي اعضاي اتحاديه اروپا در تقابل با جمهوري اسلامي چيست؟
آيا مسئله اصلي دنياي غرب با جمهوري اسلامي، حول محور موضوع هسته اي است؟ و اگر ايران در موضوع انرژي هسته اي، آن گونه كه دنياي غرب اصرار دارد، از سياست ها و مواضع اصولي و حق مدارانه خود عدول و عقب نشيني كند، آيا اعتماد آنها جلب و مسئله حل و تمام خواهد شد؟
از سوي ديگر؛ ريشه و منشأ نگراني، هراس، پريشاني و سردرگمي حاكمان نظام جهاني كجاست؟
و بالاخره چاره و تكليف در برابر سياست هاي قدرت هاي غربي چيست؟ و بر پايه كدام شيوه و معيار بايد تصميم گرفت تا از اصل عزت، حكمت و مصلحت نظام جمهوري اسلامي ايران پاسداري شود؟
براي پاسخ به اين پرسش ها و درك صحيح از اوضاع و احوال كنوني سياست ها و برنامه هاي قدرت هاي غربي لازم است ماهيت و پيشينه آنها مورد كنكاش و بررسي قرار گيرد:
1) نقبي به پيشينه و ماهيت دنياي غرب
تاريخ چند قرن اخير اروپا و آمريكا از داستان بسيار تلخ و تكان دهنده اي روايت مي كند كه در تاريخ نگاري رسمي و رايج غرب هيچ اشاره اي به آن نشده، بلكه با سكوت معنادار از كنار آن عبور شده است.
مردم عموما نسبت به تاريخ رسمي و آشكار اروپا و دنياي غرب آشنايي و آگاهي دارند. زيرا در مدارس و دانشگاه ها تدريس و در رسانه ها همواره تكرار مي شود. مطالعات، بررسي ها و تحليل هاي سياسي و تاريخي درباره اروپا و بلكه مجموعه دنياي غرب، در همه جهان، از جمله جهان اسلام و حتي ايران، براساس همين داده ها و از دريچه همين روايت هاي آشكار و رسمي است. در حالي كه در آن سوي اين پرده آشكار؛ واقعيت هاي شگفت آور، اسرارآميز و تكان دهنده اي پنهان است كه عموما نسبت به آن وقوف و توجه ندارند؛ لذا در معادلات، محاسبات و تحليل هاي خود نيز جايگاهي براي آن قائل نمي شوند.
از همين زاويه است كه طرف هاي گفت وگو و معامله با دنياي غرب، در چند سده اخير، همواره از اين ناحيه، آسيب ديده و دچار خسران شده اند.
مستندات تاريخ پنهان غرب، به ويژه اروپاي شمالي و غربي، حكايت از آن دارد كه حداقل از دوراني كه اقتدار كليساي كاتوليك در هم شكست و فرو ريخت؛ به تدريج اصول، ارزش ها و آداب مبتني بر فرهنگ و تعاليم «عهد عتيق» بر حيات فكري، فرهنگي و اجتماعي آن سرزمين سايه گسترد. انسان مداري جانشين خدامحوري شد. نهضت رنسانس و در كنار آن جنبش اصلاحات مذهبي يا همان پروتستانتيسم در تثبيت، تحكيم و گسترش مكتب «اومانيسم» از هيچ تلاشي فروگذار نكرد. خاستگاه اين حركت سيل آسا و بنيان برافكن، برخي مناطق غرب و شمال اروپا بود كه تحت نفوذ اسرارآميز «مارانو»ها قرار داشت.
يعني همان نوكيشان مسيحي كه در آشكار اسامي مسيحي داشتند و به اصول و آداب مسيحيت تظاهر مي كردند و حتي خود و فرزندانشان را غسل تعميد مي دادند ليكن در پنهان يهودي و در اصول و كيش يهوديت پايدار بودند.
اين نوكيشان مسيحي يا «يهود مخفي» با پيدايش مذهب جديد پروتستان در جهان مسيحيت، پوشش موجه و مناسب ديگري يافتند كه براي آن ها موقعيت و بستر بسيار ممتازي را در مسير تعقيب اهداف اصلي شان فراهم و مهيا مي كرد. به اين ترتيب بود كه حال و هواي فكري، فرهنگي، اجتماعي و سياسي اروپا چنان دگرگون و دستخوش تحولات بنيادي شد كه از آن رويدادها با عنوان «رستاخيز عبري» ياد شده است. به دنبال اين تحولات، آنان كه تا ديروز بر مبنا و دلايل متعدد اعتقادي، فرهنگي و اجتماعي، مطرود و منفور مردم و جوامع پيرامون بودند، در زمره دوستان و ياران و اصحاب مسيح(ع) قرار داده شدند. براساس مباحث تئوريك نوين و نظريه پردازي هاي جديد، «بازگشت به صهيون»، «تأسيس دولت عبري» و «برپايي هيكل» از سوي «فرزندان يهوه» يا «قوم برگزيده» در فلسطين و در جوار قدس، مقدمه و لازمه ظهور مسيح(ع) و آغاز «هزاره خوشبختي» قلمداد و اعلام شد. بنابراين هر كس در تقويت و پيش برد اين حركت همكاري و مساعدت مي كرد، مشمول رحمت و در جرگه رستگاران قرار مي گرفت. كتاب «مسيح يهودي متولد شد»، نوشته مارتين لوتر به انواع زبان ها ترجمه و مكرر چاپ و منتشر شد. فرقه هاي متعدد پروتستان، به ويژه پيورتين هاي شبه يهودي كه همه عالم و آدم را از دريچه عهد عتيق روايت و تفسير مي كردند تا آن جا قدرت يافتند و پيش رفتند كه در سال 1649م، چارلز اول پادشاه انگلستان را از سلطنت خلع كردند و حتي گردن زدند و حكومت دلخواه خود به رهبري «اوليور كرامول» پيورتين را برپا ساختند.
به اين ترتيب، اصول، آداب و مباني فكري و فرهنگي پيورتين هاي پروتستانتيسم يا همان «صهيونيسم مسيحي» كه پيش از «صهيونيسم يهودي» در دنياي نوين چهره اش آشكار و علني شده بود، به طور گسترده و فزاينده، سراسر انگلستان و به تدريج نقاط ديگر اروپا را فرا گرفت.
در اين مثلث جديد، «مارانو»ها، يعني يهودياني كه به اصطلاح به آئين مسيحيت گرويده ولي در اصل يهودي باقي مانده بودند يكي از اضلاع مهم، در كنار ضلع ديگر، يعني فرقه هاي جديد مسيحي زير عنوان پروتستانتيسم با فرهنگ و تعاليم شبه يهودي، يا همان «مسيحيان صهيوني» قرار داشتند كه ضلع سوم آن، «صهيونيسم يهودي» بود كه قاعده اين مثلث را تشكيل مي داد. همكاري، همراهي و تعامل همه جانبه در چارچوب اين مثلث، شرايط و موقعيت بسيار استثنايي و تاريخي و در عين حال شگفت انگيز و رازآلودي را از جنبه فرهنگي، اجتماعي، رواني و به ويژه اقتصادي در اروپا و بلكه كل دنياي غرب رقم زد كه تاكنون استمرار و ادامه داشته است.
در سراسر سده شانزدهم، هفدهم، هيجدهم و نوزدهم، نظام اقتصادي و پولي در اروپا، از هلند، اسپانيا، پرتغال تا انگلستان، فرانسه، آلمان، اتريش و...، به طور كامل در قبضه مثلث ياد شده قرار داشت، آن چنان كه، آن ها لقب «سلطان پول» را به خود اختصاص دادند.
در پاره اي كشورهاي اروپايي، آنها وام دهندگان حكومت و نيز خزانه دار پادشاهان و در عمده اين ممالك مشاوران مالي سلطان و به تبع آن مشاوران امور حكومتي و سلطنتي و صاحب نفوذ در اركان قدرت و تصميم گيري بودند.
اكثر مديران، رؤسا و صاحبان بازار بورس و سهام در اين دوران يهودي بودند. براي مثال در دهه هاي اول قرن هجدهم، اولين نمونه اسناد اعتباري در فرانسه را به دليل سيطره بي چون و چراي «ساموئل برنارد»، «برناردين» مي گفتند. در تمام اين دوران، يهوديان طرف قرارداد ارتش كشورهاي اروپايي براي تامين اقلام مورد نياز آنها از مواد غذايي تا البسه نظاميان و وسايل جنگي بودند. تامين جواهرات و لباس هاي فاخر شاهزادگان و بانوان دربار يك حرفه انحصاري در دست يهود بود.
بسياري از شركت ها و مراكز بزرگ بازرگاني و پولي كاملا در سيطره آنها بود كه كمپاني هاي بزرگ هلندي هند غربي و هند شرقي با مركزيت آمستردام تنها دو نمونه بارز آن بود.
اگرچه از اوايل قرن هجدهم، لندن، جاي آمستردام را گرفت. اما حداقل از سال 1649 م، يعني با شبه كودتاي پيورتين ها به رهبري كرامول، امور مالي انگلستان تحت كنترل يهود قرار گرفت.
«آنتونيو فرناندز كاراواهال» معروف به «يهودي كبير» در اواسط قرن هفدهم، يكي از بازرگانان بزرگ لندن و طرف قرارداد ارتش انگلستان براي تامين تمامي مايحتاج آن نهاد و مورد اعتماد شوراي شهر بود. پس از اين، «سر سالامون مداينا» معروف به «مدايناي يهود» جاي او را پر كرد.
خانواده هاي «سواسو»، برادران «داسيلوا» در دوره پادشاهي «خاندان استيوارت»، خانواده هاي «مندز» و «دوكاستا» (كه بعداً در هم ادغام شدند و خانواده «مندز دوكاستا» را تشكيل دادند)، «مناشه لوپز» در دوران ملكه «آنه»، «سامسون گيدئون» ستون اصلي حكومت و سلطنت در نيمه اول قرن هجدهم، «فرانس» و «جوزف سالوادور» تا پايان قرن هيجدهم، بزرگ ترين قدرت اقتصادي و منابع مالي انگلستان را در دست داشتند. از اين پس، خاندان «روچيلد» رهبري پشت پرده حكومت و سلطنت را با قيضه امور مالي انگلستان به دست گرفت.
سيطره مالي خاندان روچيلد در انگلستان و انحصار بازار بورس، موقعيتي يگانه را براي آن ها فراهم كرد. آن چنان كه در بسياري از مناطق اروپا، اگر رئيس خزانه داري با كمپاني ها و موسسات مالي خاندان روچيلد كنار نمي آمد و سازگاري نشان نمي داد، بايد كليه خزانه داري را به فرد ديگر مي سپرد. به دليل اين ميزان قدرت و سيطره، در ميان عموم مردم، اين گفته رايج بود كه در اروپا فقط يك كانون قدرت وجود دارد و آن بنياد روچيلد است. اين نفوذ و سيطره در قرن نوزدهم و بيستم نيز هم چنان ساري و جاري بوده است.
آمريكا نيز از اين وضعيت و تحولات مستثني نبود. اولين مهاجمان و مهاجران پيورتين به آن سرزمين يورش بردند. افزايش و گسترش موج مهاجرت به جايي رسيد كه آمريكا را «سرزمين موعود» و «كنعان جديد» ناميدند. سرمايه گذاري عظيم يهوديان در سهام كمپاني هلند، زمينه ورود و حضور آن ها را به سوي مستعمره نشين هلند، ناحيه اي كه اكنون «نيويورك» نام دارد، آسان نمود. نيويورك به بندر اصلي آمريكا تبديل شد و جمع كثيري از يهوديان كه در دوران انقلاب آمريكا به «فيلادلفيا» گريخته بودند نيز به نيويورك بازگشتند. به اين ترتيب، اين شهر را «اورشليم» و رشته كوه هاي «راكي» را «كوه هاي صهيون» خواندند. آن چنان كه امروز نيز اين شهر بزرگ ترين مركز تجمع يهود در دنياست. به دنبال اين سلسله رويدادها بود كه بزرگ ترين و گسترده ترين قتل عام تاريخ بشر عليه سرخ پوستان بومي و ساكنان اصلي واوليه ي آمريكا با شعار و پيروي از «قوانين جنگ در عهد عتيق» و با استناد به مندرجات سفر «تثنيه» تورات و كتاب «يوشع» آغاز شد و گسترش يافت. تا جايي كه ده ها ميليون سرخ پوست، قرباني توطئه اي حساب شده در عرصه جهاني واقع شدند. به اين ترتيب آمريكا تحت نفوذ دلخواه آن ها درآمد. در زمان جنگ هاي داخلي و انقلاب آمريكا، آذوقه و مهمات مورد نياز ارتش و جنگجويان و نيازهاي پولي انقلابيون را يهوديان تامين مي كردند. پس از انقلاب آمريكا بود كه يهوديان به تدريج در اين كشور حضور و نفوذي گسترده و همه جانبه پيدا كردند. به طوري كه امروز كمتر از ده خانواده يهودي اقتصاد و منابع مالي آمريكا را تحت اداره و كنترل خود دارد. آن ها در كنار نئومحافظه كاران يعني فرزندان خلف(!) همان مسيحيان صهيونيست، ايالات متحده را مديريت و رهبري مي كنند.
امروز، سيطره و قدرت بلامنازع و همه جانبه آن ها در عرصه توليد و عرضه محصولات فرهنگي سرگرم كننده صنعت فيلم و سينما با مركزيت هاليوود بزرگ ترين مركز سينمايي و توليد فيلم، چند شبكه تلويزيوني بين المللي، صدها ايستگاه و فرستنده راديويي، موسسات و مراكز مهم انتشاراتي، توليد و پخش انواع مسكرات، مواد مخدر، مراكز فساد و فحشاء، كمپاني هاي بزرگ تجاري و صنعتي و مراكز عمده اقتصادي و بانكي، كاملا بديهي است. مطابق بررسي ها و اطلاعات سال 1983، حدود پنجاه شركت چند مليتي كه همگي داراي وابستگي و منافع مشترك با چند موسسه عظيم اقتصادي و چندين بانك بين المللي بودند، قسمت اعظم اقتصاد، بازار پول، صنعت، تجارت، مراكز فرهنگي، شبكه ها و رسانه هاي خبري، موسسات سينمايي و... آمريكا را در اختيار خود داشتند. پژوهش ها و اطلاعات چند سال اخير نشان مي دهد كه شياطين پول، اين پنجاه كمپاني و بانك بين المللي را در ده موسسه بزرگ خلاصه، ادغام و متمركز كرده اند. آن ها از طريق غارت و چپاول منابع و ثروت هاي مردم جهان، سالانه صدها ميليون دلار به بزرگ ترين ماشين جنگي جهان يعني ارتش آمريكا اختصاص مي دهند. آن ها نه فقط از آمريكا به عنوان «ابرپليس» جهان براي ايجاد نظم و نظام بين المللي مورد نياز خود ياد مي كنند، بلكه در دو سه دهه اخير با تلفيق و تركيب ميان دسيسه هاي مالي، سياسي، تبليغاتي، اعتقادي و نظامي خود، اين گونه توجيه، تبليغ و ترويج مي كنند كه آمريكا در صدد زمينه سازي براي ظهور «ماشيح» يا همان «مسيح» و آغاز «هزاره خوشبختي»، يعني هزار سال سلطنت اين منجي، تحت دستياري و كارگزاري «فرزندان يهودا» بر جهان است. بنابراين، هرگونه تهاجم نظامي، شرارت، جنايت و آدم كشي آمريكا در جهان را از اين زاويه و منظر، طرح، توجيه و تفسير مي كنند. مطابق ادعاي آن ها ماشين جنگي و نظامي ايالات متحده، «آنتي كريست»ها، يعني كساني را كه مخالف، مانع و دشمن ظهور «مسيح» هستند از سر راه بر مي دارد، آن هم با هدف زمينه سازي ظهور منجي!
2) اسراري از حكومت مخفي
در دوران كنوني سيطره بلامنازع اشخاص و كانون هاي صهيوني و نيز عوامل و عناصر آن ها، بر اركان قدرت سياسي و اقتصادي جهان غرب نه تنها كاهش پيدا نكرده بلكه پيچيده و اسرارآميز شده است.
پيچيده و اسرارآميز به اين معنا كه سيطره و قدرت بنيادها، تشكل ها و كانون هاي صهيونيستي و عوامل و عناصر پنهان و نيمه پنهان آن ها بر اركان حكومت در دنياي غرب، چه در عرصه اقتصاد و سياست و چه در عرصه فرهنگ، علم و هنر، صرفاً در آن جا نيست كه از طريق سازمان ملل، شوراي امنيت، بانك جهاني، صندوق بين المللي پول، سازمان عفو بين الملل، كاخ هاي سفيد، اليزه، باكينگهام، پنتاگون، ناتو و...، نمود و جلوه پيدا مي كند. بلكه اين نفوذ و حضور اسرارآميز به صورت «حكومت در حكومت» يا «دولت پنهان» در داخل حكومت ها و دولت هاي آمريكا و اروپا و حتي سازمان هاي بين المللي بروز، نمود و واقعيت پيدا كرده است.
براساس تحقيقات و اسناد به دست آمده از اين كانون ها و دولت هاي قدرتمند پنهان، به عنوان نمونه با قاطعيت، جرأت و صراحت تمام مي توان ادعا و اعتراف كرد: سياست ها و تصميماتي كه امروز در برخي مناطق و اماكن گمنام جهان، از قصر «لاگسنبورگ» در وين تا «كاخ فرهنگستان بروكسل» و از «تالار محرمانه سبز رنگ فيكسينگ لندن» تا سازمان «پاگواش» در كانادا و از مقر «كميسيون سه جانبه» در ساختمان «بنياد كارنگي» در جوار سازمان ملل و تا شعبه هاي آن در «توكيو» و «پاريس»، در مسير استراتژي «سلطنت جهاني يهود» اتخاذ مي شود، به مراتب مهم تر، اساسي تر، كاربردي تر و نافذتر از تصميمات رهبران و رؤساي رسمي و شناخته شده جهان در آمريكا، اروپا و سازمان هاي معروف بين المللي است.
ندانستن، كتمان، انكار يا عدم پذيرش اين واقعيت ها در اصل مسئله تغييري به وجود نمي آورد.
بنابراين، اين واقعيت را نبايد كتمان كرد و ناديده گرفت كه كليد نتايج گفت وگو، مذاكره و مصالحه با طرف هاي اروپايي و آمريكايي درباره موضوع ايران، در دست هيچ يك از مقامات رسمي اروپا و آمريكا و درمقر دولتهاي متبوع آن ها نيست. امثال «بوش»، «بلر»، «گوردون براون»، «ساركوزي»، «مركل»، «سولانا» و كاركنان كوچكي نظير «كاندوليزا رايس» پادوها و كارگروه هاي اجرايي همان بنيادها و كانون هاي پنهان و نيمه پنهان امپراتوري قدرت هستند كه فاقد هرگونه اختيار و استقلال لازم براي تصميم گيري درباره ايران و مسائل هسته اي اين كشور هستند. بنابراين آمريكا و اتحاديه اروپا مجري احكام و دستورات صادرشده و تابع سياست هاي ازپيش تعيين شده همان امپراطوري پنهان هستند.
به راستي! اساساً اين واقعيت هاي تلخ، تكان دهنده و اسرارآميز دنياي معاصر در انديشه و ديدگاه هاي مسئولان و مقامات ايراني طرف گفت وگو با طرف هاي اروپايي و آمريكايي، از چه جايگاهي برخوردار است و چه ميزان در تحليل ها و تصميم گيري هاي آنان نقش و تاثير دارد؟
ادامه دارد

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14