(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 24 شهريور 1387 - 13 رمضان 1429 - 14 سپتامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 1891791
 

موقعيت ژئوپليتيكي ايران در منطقه خاورميانه و جهان بعد از 11 سپتامبر
بايسته هاي دولت نهم دولت در سال چهارم؛ نقد حال، نقد قال (بخش پاياني)



موقعيت ژئوپليتيكي ايران در منطقه خاورميانه و جهان بعد از 11 سپتامبر

حادثه يازده سپتامبر تاثيرات مختلفي را در منطقه و جهان به جا گذاشت كه مي توان اين حادثه را نقطه عطف در قرن 21 ناميد. گستره تاثيرات اين حادثه منطقه مهم و استراتژيك خاورميانه و خليج فارس را به عنوان هسته اي مركزي بيشتر از همه در برگرفت. حال ميزان تاثيرگذاري يازده سپتامبر بر خاورميانه و ايران را مورد ارزيابي قرار مي دهيم.
اما ابتدا ضروري است به طور خلاصه موقعيت و جايگاه و نگاه قدرت هاي فرامنطقه اي به خاورميانه به صورت گذرا اشاره شود.
منطقه خاورميانه با سرزميني به طول يازده هزار و عرض پنج هزار كيلومتر وسعت داراي تركيبي بسيار متنوع است، اين منطقه به دلايل موقعيت جغرافيايي و استراتژيكي و ژئوپولتيكي در منطقه حساس يعني محل تلاقي محورهاي بزرگ ارتباطي زميني چهار قاره جهان و وجود ذخاير عظيم انرژي با 89.7 ميليارد بشكه ذخيره نفتي، كه جزء بزرگترين حوزه هاي ذخاير اثبات شده دنيا و افزودن حداقل 12% سهم گاز در حدود 70% انرژي جهان را در خود جاي داده و... باعث گرديده در طول تاريخ مورد توجه و نفوذ و تهاجم قدرت هاي بزرگ قرار داشته باشد. به همين جهت، اين منطقه در هميشه شاهد برخورد و كشمكش ها و جنگ هايي ميان قدرتهاي فرامنطقه اي در سطح محلي، منطقه اي و جهاني بوده است. علاقه شديد قدرت ها جهت حضور در اين منطقه باعث گرديد هر يك از قدرت ها تلاش نمايند تا كشورهاي بيشتري از منطقه را به سوي خود جلب نمايند و حضور مستمر و همه جانبه اي در اين كشورها داشته باشند چرا كه حضور و نفوذ هر چه بيشتر در اين منطقه و تسلط بر منابع عظيم انرژي، حوزه نفوذ بيشتر در ابعاد جهاني را در پي دارد. از ديدگاه «بورديس فون لوهازن»، ژنرال بازنشسته ارتش اتريش، بهتر مي توان به اهميت خاورميانه پي برد. وي اعتقاد دارد كه خاورميانه مركز دنياي قديم است. مركزي كه در دل آن، منطقه خليج فارس قرار دارد و به منزله «مركز مركز» شناخته مي شود. اين مسائل رقابت ميان قدرت هاي فرامنطقه اي را در مقاطع مختلف تاريخ به دنبال داشته است. با پايان جنگ جهاني دوم و تقسيم جهان ميان دو قطب غرب به رهبري آمريكا و شرق به رهبري شوروي رقابت شديد ميان اين دو قدرت مطرح جهان بر سر گسترش حضور و نفوذ خود در منطقه خاورميانه بالا گرفت نتيجه رقابت ميان اين دو قدرت بر سر حضور و نفوذ ميان كشورهاي منطقه باتوجه به جايگاه و تأثيرگزاري آنان كشورهاي منطقه را به كشورهاي حامي غرب و حامي شرق تبديل ساخت اين روند كه پس از جنگ جهاني دوم (1945) تا سال (1991) يعني تا زمان فروپاشي شوروي سابق نزديك به نيم قرن ادامه داشت باعث گرديد اين دو قدرت با تمام توان سلطه خود را در اين منطقه بگسترانند و خاورميانه را محل نزاع و قدرت نمائي خود بر يكديگر قرار دهند.
با فروپاشي شوروي و خارج شدن رقيب ديرينه و بر هم خوردن موازنه قدرت باعث شد كه ايالات متحده آمريكا احساس كند كه زمينه سلطه بلامنازع غرب به رهبري آمريكا فراهم شده است و فرصت طلائي در جهت تثبيت قدرت يك جانبه گرائي و زمان مناسب براي اعمال قدرت و اجراي استراتژي جديد آمريكا براي جهان فراهم شده است در چنين شرايطي حادثه مشكوك و پرابهام يعني حمله به ساختمان هاي دوقلوي آمريكا كه به حادثه 11 سپتامبر معروف گشت به وقوع پيوست.
كه بلافاصله آمريكا با نشانه رفت بسوي خاورميانه با شعار مبارزه با تروريست، حقوق بشر و... با حضور نظامي در اين منطقه پروژه براي عملياتي كردن استراتژي جديد اين كشور براي جهان كليد خورد.
آمريكا براي اينكه در اين حادثه ابتكار عمل را به دست گيرد بلافاصله دو روز بعد از حادثه بوش در نطق خود در جمع نمايندگان كنگره آمريكا در 22 سپتامبر اعلام كرد آنكه با ما نيست، عليه ما است! عملا تلاش نمود خود را قدرت برتر جهان بشناساند و كشورهاي بيشتري را مجبور سازد كه آمريكا را در اين مبارزه همراهي كند. و كشورهاي مخالف را به كشورهاي ياغي و حامي تروريست متهم كرد. وي ابتداء با ارائه طرح خاورميانه بزرگ و در غالب مبارزه با اصطلاح با تروريست از كشورها خواست تا با همراهي در اين طرح زمينه را براي مبارزه با كشورهاي ياغي و حامي تروريست اما در حقيقت با سلطه بر خاورميانه و منابع انرژي و... زمينه سلطه همه جانبه خود بر جهان را عملي سازد و دمكراسي غرب را بر جهان آينده حاكم سازد. در اين زمينه «ريچارد بوچر» سخنگوي وقت وزارت امور خارجه آمريكا اعلام كردند: همانگونه كه اجلاس هلسينكي و معاهده آن كه توسط چندين كشور امضاء شد، به فروپاشي اتحاد جماهير شوروي انجاميد، طرح خاورميانه بزرگ نيز باعث فروپاشي دولت هاي خودكامه خواهد شد و همگان شاهد رشد سريع دموكراسي در ميان كشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا خواهند بود. ايالات متحده آمريكا براي اجرائي كردن طرح خاورميانه بزرگ (Greate Mddle East) كه شاه بيت آن سلطه غرب در لواي دموكراسي غربي است حمله نظامي خود را به خاورميانه آغاز نمود كه اين حمله و حضور نظامي تاثيرات زيادي را در منطقه خاورميانه بعنوان هسته مركزي بيش از ديگر نقاط جهان تحت تاثير اين حادثه قرار گرفت. دراين مقاله به تاثيرات يازده سپتامبر وحضور گسترده نظامي آمريكا در خاورميانه بر موقعيت ژئوپليتيكي ايران مورد بررسي قرار مي گيرد.
ايران در خاورميانه به جهت موقعيت منحصر به فرد خود از اهميت فوق العاده اي برخوردار است و از سوي ديگر مقاومت ايران اسلامي درطول 30 سال مبارزه بي امان با آمريكا اين موقعيت را از زواياي مختلف ارتقاء بخشيده است و ايران را كانون توجه جهان ساخته است. اين موقعيت آمريكا را بر آن داشت تا براي موفقيت در طرح خود براي خاورميانه به هر نحو ممكن ايران را در منطقه همراه خود سازد چرا كه مي داند بدون ايران در منطقه هيچ قدرتي نمي تواند به اهداف خود جامه عمل بپوشاند به همين جهت از بعد رخداد يازده سپتامبر موقعيت ايران بيش از گذشته مورد توجه آمريكا قرار گرفت براي نيل به اين هدف اولين كاري كه بايد بعداز يازده سپتامبر برعليه ايران صورت داد فشار عليه ايران بود كه اين ماموريت به مقامات اسراييلي واگذار گرديد كه رژيم صهيونيستي در يك موضع گيري كاملا خصمانه ايران را در اين عمليات دخيل دانست و به تبع آن ايران در فهرست محور شرارت قرار گرفت و هجمه تبليغاتي غرب عليه ايران شدت بيشتري گرفت تا با تهديد ايران به حمله نظامي و فشارهاي بين المللي ايران را از مقاومت در برابر سياست هاي منطقه اي آمريكا باز دارند و در نهايت با سلطه كامل بر خاورميانه حكومت ايران را كه سال هاي متمادي در برابر غرب به عنوان سمبل مقاومت شناخته شده را سرنگون سازند و راه براي سلطه غرب هموار شود. حال كه با گذشت بيش از 6 سال از حادثه مي توان يك ارزيابي كاملي از اهداف آمريكا در منطقه مورد تجزيه و تحليل قرار داد آشكارا مي توان گفت كه آمريكا نه تنها به هيچ يك از اهدافش از جمله مقابله با نظام جمهوري اسلامي دست نيافت بلكه به دلايل زير موقعيت ژئوپليتيكي ايران در منطقه و جهان بعداز حادثه يازده سپتامبر بيش از گذشته ارتقاء يافت تا حدي كه ايران به عنوان مركز و محور تحولات مورد توجه جهان قرار گرفت كه اهم اين دلايل آن عبارتند از:
1- شكست كليه طرح هاي آمريكا كه نه تنها به اعتراف همه صاحب نظران بلكه اعتراف خود حاكمان آمريكا قرار گرفت كه در طرح بيكر هميلتن اشاره شده است. مخالف و مقاومت ايران با طرح هاي آمريكا در منطقه و شكست آن در نتيجه افزايش موقعيت ژئوپليتيكي ايران را درپي داشت.
2- سرنگوني دو دشمن قسم خورده ايران يعني حكومت صدام و طالبان توسط آمريكا كه اين اقدام علي رغم ميل آمريكا موجب افزايش مانور ايران گرديد كه اين مسئله مورد انتقاد شديد در ميان بعضي از صاحب نظران و دولتمردان در خود آمريكا گرديد كه آمريكا بااين اقدام بزرگترين خدمت را به ايران نمود كه باعث گرديد با امنيت بيشتر زمينه و بستر مناسب براي نقش آفريني ايران فراهم شود.
3- به قدرت رسيدن مبارزين و مخالفين غرب و آمريكا و دوستان و حاميان ايران در كشورهاي عراق، افغانستان و جايگزين شدن آنان بجاي صدام و طالبان
4- گسترش نفوذ ايران در عراق، افغانستان و فلسطين، لبنان و...
5- قرار گرفتن ايران به عنوان محور و مركز تحولات منطقه و حضور قدرتمند ايران در مناسبات منطقه اي و جهاني
6- درخواست ملتمسانه آمريكا از ايران به منظور مداخله درحل مناقشات منطقه اي بخصوص در عراق و افغانستان، آمريكا كه بعداز حادثه يازده سپتامبر خواستار سرنگوني نظام اسلامي بود با اذعان به نقش موثر ايران، حاكمان اين كشور را وادار كرد از ايران درخواست كمك كنند.
7- به دست آوري تكنولوژي هسته اي توسط جوانان برومندايران و ورود ايران به جمع قدرت هاي هسته اي جهان
8- به بن بست رسيدن غرب و آمريكا در اجراي سياست هاي منطقه اي و كاهش قدرت تاثيرگذاري آمريكا در منطقه و جهان با شكست هاي پيوسته خود در سياست هاي منطقه اي و مقابله با ايران قدرتمند
9- علاقه شديد كشورهاي جهان و منطقه در جهت ارتقاي مناسبات منطقه اي و جهاني با ايران علي رغم فشارهاي همه جانبه غرب
اين عوامل و ديگر عوامل درحال حاضر ايران را بعنوان تنها قدرت در منطقه و تاثيرگذار قرار داده حال كه آمريكا و هم پيمانان او علي رغم اقدامات خصمانه و شكست پياپي آبروي خود را در خطر مي بينند سعي دارند با هياهو و جنجال و جنگ رواني بخصوص در مسائل هسته اي شكست خود را كتمان نمايند كه اين قبيل حركات و اقدامات را جز فرار به جلو چيز ديگري نمي توان ارزيابي نمود. آنها چاره اي جز كنار گذاشتن خصومت و دشمني با ايران ندارند نصيحت ملت ايران به آنان اين است كه با درس گيري از گذشته و بيادآوري شجاعت و ايستادگي ملت ايران با دوري از هرگونه خصومت با پيشگيري مناسبات دوستانه اين قدر براي خود و منطقه مشكل ايجاد نكنند و يقين بدانند با اينگونه اقدامات مفتضحانه و نخ نما شده خود از قبيل محاصره اقتصادي و تهديد و جنگ رواني و تهديدات نظامي ملت بزرگ ايران ره به جايي نخواهند برد و ملت ايران دراين 30 سال تمام اين اقدامات را تجربه و بامقاومت خود آن را به سخره گرفته است لذا با درس گيري از گذشته از خواب سلطه بر ايران و منطقه و جهان بيدار شوند. آنان بايد بفهمند كه عمر استكبار و سلطه گري به پايان رسيده در زماني كه پايه هاي به ظاهر مستحكم ابر قدرت شوروي فرو ريخت، شماره معكوس فروپاشي و افول غرب و دموكراسي غربي آغاز شد. تمام قرائن و شواهد نشان از آن دارد كه عمر مستكبران و ليبراليسم غرب به افول خود نزديك شده است و اين جنجال ها و سروصداها جز دست و پا زدن براي نجات خود از گرداب سقوط چيز ديگري نيست، جهان آينده جهان ملتها و جهان دين و معرفت و خدامحوري است.
در پايان به مسئولان و دست اندركاران نظام و سياست گذاران يادآور مي شويم كه با آگاهي بيشتر از اوضاع كنوني با تدبير و دور انديشي كوچكترين هراس از جنجال هاي استكبار نداشته باشند و در مقاومت برابر غرب و خواسته هاي نامشروع آنان از خود سستي نشان ندهند چرا كه با توجه به موقعيت ژئوپليتيكي ايران بيش از آنكه ما نيازمند غرب باشيم آنان نيازمند ايران هستند.دولتمردان ايران با توجه به موارد ذيل در جهت حفظ جايگاه و موقعيت ايران بيش از گذشته تلاش و كوشش نمايند.
1- اولين مسئله كه هميشه و در همه حال بايد بدان توجه ويژه داشته باشند حركت در مسير اهداف والاي انقلاب اسلامي
2- توجه ويژه به عدالت اجتماعي بعنوان بزرگترين و مهمترين هدف انقلاب اسلامي
3- دوري از هرگونه تفرقه و رعايت وحدت در جامعه بخصوص ميان مسئولين به منظور جلوگيري از رخنه دشمنان در ميان ملت و اركان نظام
4- ارائه طرح هاي كارشناسانه جهت حل بحران هاي منطقه اي
5- به كارگيري ديپلماسي قوي در جهت همگرايي منطقه اي با حفظ شعارهاي محوري انقلاب با نگرش به عزت، حكمت و مصلحت
6-ارتقاي مناسبات در ابعاد منطقه اي و جهاني به جهت دارا بودن زمينه هاي بالقوه و بالفعل در منطقه از نظر موقعيت جغرافيايي و راه هاي ارتباطي جهاني (بحري و بري)
7- توجه ويژه به زيرساختارهاي اقتصادي و فرهنگي كشور و توجه به توليد علم و فن آوري
8- گسترش روابط سياسي- اقتصادي- فرهنگي با تمام كشورها و مجامع بين المللي با رعايت اصول اساسي و حياتي كشور و نظام
9- فراهم نمودن زمينه هاي سرمايه گذاري در كشور با هموار نمودن زمينه هاي سرمايه گذاري داخلي و خارجي با مشاركت آحاد جامعه خواهيم توانست از اين موقعيت پيش آمده جهت حفظ و ارتقاء جايگاه منطقه اي و جهاني به عنوان قدرت منطقه اي در جهان ايفاي نقش نماييم.

 



بايسته هاي دولت نهم دولت در سال چهارم؛ نقد حال، نقد قال (بخش پاياني)

در بخش اول مطلب ذيل به قلم سعدالله زارعي مورخه 87.6.20 سه خصلت دولت نهم مورد ارزيابي قرار گرفت. اينك در ادامه به خصلت هاي ديگر به همراه بايسته هاي اين دولت اشاره مي شود.
4-عزت ملي
يك ملت در مواجهه با منافع ملي و مصالح خود مي تواند روش هاي مختلفي را اتخاذ كند كه البته تنها بعضي از اين روشها به نتيجه دلخواه مي رسد. دولتها نوعاً با تكيه بر ابزار ديپلماسي و محاسبه دقيق روي توانايي هاي خود و نيز با در نظر گرفتن توان چانه زني خود، روشي را برمي گزيند و سپس براي همراه سازي مردم، آن را «مطابق مصلحت» كشور ارزيابي مي كنند و طبعاً در بسياري از موارد ميان مصلحت و عزت ملي و اقداماتي كه دولت در پيش مي گيرد، فاصله زيادي وجود دارد. به عنوان مثال در ايران انعقاد توافق سعدآباد در سال 1382 درباره برنامه هسته اي ايران كه به توقف كامل فعاليت ها و مطالعات هسته اي ايران در يك دوره سه سال منجر شد از سوي دولت وقت به عنوان اقدامي مصلحت جويانه و مطابق با منافع و امنيت ملي ايران ارزيابي مي شد؛ در حالي كه در اين داستان ما حقوق قانوني خود را وانهاده بوديم.
دولت دكتر احمدي نژاد با شجاعت در برابر كشورهاي تحميل كننده بيانيه سعدآباد و توافق پاريس ايستاد و به تهديدات آنان بها نداد. آن دسته از مسئولان ايراني كه ناديده گرفتن بيانيه و توافق مذكور را به منزله آغاز جنگ عليه ايران ارزيابي مي كردند به شماتت دولت پرداختند و آن را به ناپختگي و عدم شناخت مسائل جهاني متهم كردند، ولي دولت با ايستادگي بر مواضع هسته اي خوب، غرب را به عقب نشيني و دادن امتياز پي در پي واداشت. در اين دوره هر چند پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت سازمان ملل رفت و قطعنامه هاي 1696، 1737 و 1747 عليه برنامه هسته اي ايران صادر شد و تحريم هاي جديدي نيز عليه ايران شكل گرفت ولي در عمل اتفاق مهمي عليه ايران نيفتاد و دولت توانست «عزت ملي» كشور را ارتقا بخشد. دولت امروز حدود 6000 سانتريفيوژ را فعال كرده است در حالي كه مسئولان پيش از آن از كسب مجوز براي راه اندازي چند سانتريفيوژ عاجز بودند.
عزت طلبي دولت با تلاش براي حفظ استقلال كشور ارتباط مستقيم دارد. در واقع اگر دولت آقاي احمدي نژاد نيز به تلاش غرب براي متوقف كردن ماشين هسته اي ايران تمكين مي كرد، استقلال كشور را به حراج گذاشته بود چرا كه پذيرش توقف هسته اي به داعيه هاي ضدايراني غرب نقطه پايان نمي گذاشت. كمااينكه غربيها در قطعنامه هاي 1737 و 1747 از لزوم قطع تلاش ايران در توسعه صنايع نظامي خود سخن گفته بودند و مذاكره كنندگان غربي از سياست ايران در مسائل منطقه اي انتقاد كرده و خواستار فاصله گرفتن ايران از پرونده هاي عراق، لبنان و فلسطين بودند. مجموع اين تحركات نشان داد كه آنان نه فقط صنعت هسته اي ايران بلكه «استقلال كشور ما را نشانه رفته اند و از اين رو حضرت آيت الله خامنه اي- دامت بركاته- در ديدار اخير با هيئت دولت فرمودند: استقلال به اين نيست كه انسان شعار استقلال بدهد يا حتي مثلا در زمينه هاي اقتصادي هم به يك رشد بالايي دست پيدا كند؛ نه، استقلال اين است كه يك ملت به هويت خود و به عزت خود معتقد و براي او اهميت قائل باشد؛ براي حفظ او تلاش و كار كند و در مقابل متعرضين و مستهزئين، شرمنده اظهارات و جايگاه خود نباشد.»
5-مواجهه با غرب و غرب زدگي
غرب را بعضي يك موقعيت جغرافيايي به حساب مي آورند و نه يك فرهنگ و رويه.
غرب اگر يك جغرافيا باشد، هيچ مشكلي با ما ندارد و ما نيز با آن مشكلي نداريم چراكه به هرحال جهان كه بي شرق و غرب نمي شود. بالاخره جايي غرب و جاي ديگري شرق است. اما واقعيت اين است كه «غرب» به هيچ وجه يك قطعه جغرافيايي نيست. مثلاً استراليا، ژاپن، كره جنوبي و... كه در شرق هستند به عنوان بخشي از غرب خوانده مي شوند. امروزه غرب يك شيوه خاص زندگي است كه بر اساس فزون خواهي، سلطه طلبي، تجاوز به حقوق ديگران، تلاش براي هفته فرهنگ، اقتصاد، امنيت و سياست ديگران در فرهنگ، اقتصاد، امنيت و سياست غرب شكل گرفته است. آنان براي رسيدن به اين اهداف، ديگران را به انواع اتهامات مي نوازند و ساز و كارهاي خود را براي انهدام آنان به كا رمي گيرند.
دولت هاي قبلي ايران- حتي اگر د رمقام ابراز عقيده، غرب را توأم با استعمار مي دانستند، در مقام عمل، ايران را ملزم به هماهنگ شدن باآنان مي دانستند. مسئولان دولت هاي قبل ايران گمان مي كردند كه مخالفت با غرب و دفاع از هويت ايراني و اسلامي، كشور را دچار مشكل حياتي مي كند. از همين رو ارجاع پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت را «خط قرمز» ايران معرفي كرده و معتقد بودند به «هر قيمتي» بايد مانع آن شد.
دولت جديد ايران، غرب را مجموعه اي پرمدعا و در عين حال پر از ضعف و كاستي ارزيابي كرد و معتقد به چالش با آن بود. در اين چالش چيزي به ادعاي غرب افزوده نشد، ولي ايران توانست ضعف هاي فراوان آن را برملا كند و موقعيت آن را شديداً به مخاطره اندازد. از اين رو مذاكره كنندگان گروه شش (5+1) از رفتن «آبرويي» حرف مي زدند كه ايران با ايستادگي در برابر شوراي امنيت سازمان ملل به كشورهاي عضو اين شورا تحميل كرده است. آنان به مذاكره كنندگان ايراني مي گفتند لازم نيست شما واقعاً فعاليت خود را متوقف كنيد كافي است كه اعلام كنيد به دلايل فني براي چند هفته فعاليت غني سازي را رها كرده ايد!
روي ديگر مواجهه دولت دكتر احمدي نژاد با «غرب زدگان» بود. مشكل نظام در گذشته اين نبود كه عده اي از شهروندان ايراني «غرب زده»اند چراكه غرب يا شرق زدگي عده اي از شهروندان طبيعي و بي ضرر است. مشكل نظام در دولت هاي پيشين اين بود كه عده اي از مديران سطوح عالي و مياني گرفتار بيماري مفرط غرب باوري بودند و اين غرب باوري توأم با انكار توانايي اسلام بود. وزير اقتصاد دولت سازندگي با صراحت مي گفت: «ما دو تيم اقتصادي بيشتر نداريم، سيستم اقتصادي سوسياليسم و سيستم اقتصادي كاپيتاليسم. اولي به بن بست رسيده و لذا راهي به جز پيروي از سيستم اقتصادي كاپيتاليسم- سرمايه داري- نمانده است» يكي ديگر از چهره هاي برجسته آن دولت هم اخيراً اعلام كرد كه: «اسلام، سيستم اقتصادي، سيستم قضايي و سيستم سياسي ندارد و ما بايد از تجربه هاي موفق و آزموده بشري- كه منظور او كاپيتاليسم است- كمك بگيريم و خود را درگير آرمان هاي غيرقابل اجرا كه منظورش اسلام است- نكنيم». اينها كشور را با همين ديدگاه در عرصه هاي مختلف اداره كردند و از اين رو در پايان 16 سال تسلط آنان بر دولت هاي هفتم و هشتم در حوزه اجرايي از اسلام و «جمهوري اسلامي» جز نامي برجاي نمانده بود.
دولت نهم صراحتا اعلام كرد كه ادامه اين روند را برنمي تابد و اسلام را نسخه شفابخش همه دردهاي بشري مي شناسد. دكتر احمدي نژاد در مجامع جهاني و نشست هاي رسمي از جامعيت اسلامي سخن مي گفت كه مقامات دولتهاي قبلي از ذكر آن در خصوصي ترين جلسات نيز اجتناب مي كردند. بر همين اساس رهبر معظم انقلاب اسلامي در اين ديدار فرمودند: «گرايش هاي سكولاريستي در بدنه «مجموعه مديران كشور» نفوذ كرده بود و شما آن را متوقف كرديد. اين چيز مهمي است. حالا يك عده اي در جامعه، ممكن است به هر دليلي شيفته يك تمدن يا يك كشوري باشند اما اين وقتي به بدنه مديران انقلاب و مجموعه هاي انقلاب نفوذ مي كند، چيز خيلي خطرناكي مي شود. اين ديده مي شد، خب، جلوي آن- توسط شما- گرفته شد.»
حضرت آيت الله خامنه اي- دامت بركاته- با دردمندي افزود: «در حالي كه اين مدت براي برپايي نظام انقلابي بر پايه دين و بر مبناي اسلام و بر مبناي قرآن، جانهايشان را كف دستشان گرفتند و جوانهايشان را به ميدانهاي خطر فرستادند، آن وقت مسئولان يك چنين نظامي دم از مفاهيم سكولاريستي بزنند يعني خودشان بنشينند و بنا كنند بن اين مبنا و قاعده را كلنگ زدن! خيلي چيز خطرناكي بود. خب. الحمدالله جلوي اينها گرفته شد.»
6- ساده زيستي
ساده زيستي در «فرد» يك امتياز است چرا كه باعث استقلال فرد و چالاكي آن در عمل مي شود. فرد ساده زيست كه موونه است و پرفايده. ساده زيست با دنياي اطراف خود به سادگي ارتباط برقرار مي كند و مسايل آن را دقيق تشخيص مي دهد و راه ترقي جامعه را مي شناسد و راه برون رفت آن از مشكلات و موانع را درمي يابد. از اين رو ساده زيستي براي فرد «مسئول» اهميت مضاعف مي يابد و به «ضرورت» تبديل مي شود. از اين رو رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار با هيئت دولت فرمودند: «امتياز سوم هم روحيه مردمي و خاكي اين دولت است؛ اين هم خيلي با ارزش است؛ اين را قدر بدانيد... ساده زيستي بخصوص در خود آقاي رئيس جمهور خوب و برجسته است و چيز با ارزشي است. در مسئولين- ديگر دولت- هم كمابيش بحمدالله هست. ساده زيستي چيز بسيار با ارزشي است. اگر بخواهيم تجمل، اشرافي گري، اسراف و زياده روي را كه واقعا بلاي بزرگي است از جامعه ريشه كن كنيم با حرف و گفتن نمي شود بايد عمل كنيم. شما فاصله آن را با طبقات ضعيف كم كرده ايد و كم نگه داريد و هر چه كه ممكن است آن را كمتر كنيد.»
ساده زيستي مسئولان سبب صيانت از اموال عمومي و استفاده بهينه از فرصت ها نيز مي شود ولي از اين مهمتر، ساده زيستي مسئولان، براي جامعه «الگو»ست بر همين اساس ساده زيستي مسئولان باعث كار بيشتر در مردم و در عين حال مصرف كمتر مي شود.
اين رويه بخصوص در جامعه اي كه سالها در معرض تبليغات مصرف گرايانه قرار داشته اهميت مضاعف مي يابد. براساس آمارهاي موجود در ايران 1.900.000واحد صنفي داريم كه 500.000 تاي آن فاقد پروانه كسب است. اين واحدهاي صنفي عمدتا به ارايه مواد غذايي و البسه اختصاص دارند يعني به ازاي هر 35 شهروند ايراني يك واحد صنفي وجود دارد اين در حالي است كه مطابق استانداردهاي علمي بين المللي به ازاي هر 150 نفر يك واحد صنفي نياز است. حالا فرض كنيد كه هر واحد صنفي فقط 100 كيلو كالا در انبار خود ذخيره كرده است در سطح كشور ما با 190.000 تن كالاي خارج از چرخه مصرف مواجه ايم. تاثير تورمي اين انبارها در اقتصاد ايران چند درصد است؟ اين تعداد از واحدهاي ارايه كالا و خدمات در دامن زدن به «تب مصرف» چه نقشي دارند؟ چه تعداد نيروي كار در اين واحدها به صورت كاذب فعاليت مي كنند؟ تأثير تورمي نيروي كار كاذب بر اقتصاد ما چقدر است؟
بيماري اقتصادي مصرف بي رويه و كار بي حاصل با ساده زيستي علاج مي يابد. بر همين اساس ساده زيستي مسئولان و ارزش شدن آن نقش تعيين كننده اي در جامعه دارد. روي ديگر مصرف زدگي در جامعه دستيابي بخش وسيعي از جامعه به «درآمدهاي آسان» است. در چنين جامعه اي ارزش كارهاي سخت و نيز كارهاي تخصصي از بين مي رود و درصد اشتغال در اين بخش ها را به نسبت درصد اشتغال در كارهاي استان و مصرفي شديداً كاهش مي دهد.
ساده زيستي مسئولان امكان دسترسي جامعه به آنان را فراهم مي كند. چه بسيارند انسان هايي كه مايلند مسئولان كشور را در اهداف ملي كمك كنند و چه بسيار نيروهايي كه براي ارايه خدمت و كار به حمايت مسئولان احتياج دارند. اگر مسئولان در دسترس باشند از يك سو راه كمك به مسئولان هموار مي شود و از سوي ديگر گره هاي زيادي از كار جامعه گشوده مي گردد.
نكته ديگر در ساده زيستي مسئولان اين است كه طبقات محروم جامعه احساس عزت كرده و حس حقارت از ميان آنان رخت برمي بندد. وقتي مردم با مسئولان ساده زيست مواجه باشند در برابر توانگران احساس ضعف نمي كنند. چرا كه دولت و حكومت را از آن خود و مربوط به طبقه خود مي دانند. دقيقاً به همين دليل توانگران ياراي تحقير محرومين را ندارند. چرا كه احساس مي كنند عنان اختيار جامعه و كشور در اختيارشان نيست و روند عمومي آنان را كمك نمي كند. از اين رو حضرت اميرالمؤمنين(ع) به والي جديد مصر- مالك اشتر- توصيه مي كند كه بر سر سفره توانگران ننشيند و خود را به ننگ همزيستي با آنان نيالايد.
حضرت امام خميني(ره) در كتاب پر ارج «اربعين حديث» در ذيل روايتي به نقل از يكي از عرفاي صاحب نام اينگونه مناجات مي كند: «خداوندا اگر مرا در رفتن به جهنم و هم نشيني با فقرا و يا رفتن به بهشت و همنشيني با اغنيا مخير گرداني من جهنم را ترجيح مي دهم». در روايت داريم كه امام سجاد(ع)- مانند فقرا- بر درازگوش سوار مي شد، با فقرا هم سفره مي شد و با دست خود به آنان مي خوراند. اين رويه شناخته شده همه انبياء و ائمه عليهم صلوات الله اجمعين- بود.
به همان ميزان كه ساده زيستي مسئولان، كرامت هاي انساني را در ميان مردم ترويج مي كند اشرافي گري و اسراف مسئولان باعث رشد رذايل اخلاقي و روحي در ميان مردم مي شود.
ب- بايدهاي دولت
دولت كار، دولت ارزش هاي اسلامي و دولت مردمي احمدي نژاد در عين حال نقايصي هم دارد كه رهبر معظم انقلاب در ديدار اخير با هيئت دولت به تصريح يا اشاره نكاتي را فرموده اند كه بعضي از موارد آن در پي مي آيد:
1- رعايت قوانين- دولت در طول سه سال گذشته از زاويه رعايت قوانين با مجلس شوراي اسلامي چالش هايي داشته است و بعضاً با آن دسته از مصوبات «نهاد قانونگذار» كه با مصالح دولت مطابق نمي دانستند، برخورد فعال نداشته و از اين رو با انتقادات متداوم مجلس شوراي اسلامي مواجه بوده است.
رهبر معظم انقلاب با ظرافت و صراحت فرمودند: «قانون وقتي كه با ساز و كار قانون اساسي پيش رفت حتميت و جزميت پيدا مي كند... اگر قانون نقص دارد، ضعف دارد و غلط است، عوض بشود اما تا مادامي كه قانون قانون است حتماً بايستي به آن عمل شود.»
2- نظارت بر زيرمجموعه- رئيس جمهور و دولت تلاش زيادي براي بهبود فعاليت ها انجام مي دهد. زيرمجموعه نيز بايد هماهنگ با مسئولان ارشد فعاليت كند وگرنه سرعت عمل بالاي دولت در رأس و كندي عمل دولت در قاعده، كمكي به پيشرفت جامعه و حل مسايل نمي كند. از سوي ديگر مسئولان قاعده مي توانند با گزارش هاي غيرواقعي و يا گزارش هاي كلي سبب انحراف ذهن مسئولان بالاي دولت شوند و در نهايت چهار سال بگذرد تا مسئول بالاي دولت بفهمد گزارش هاي مثبت كه مبالغه شده بر روي واقعيات پرده انداخته است از اين رو به تعبير حضرت آيت الله خامنه اي «چشم هاي بينا و بصير رئيس جمهور و وزرا وقتي در دايره مسئوليت شان مي چرخد مي تواند صحت و پيشرفت كار را تضمين كند.»
3- استقلال وزرا و نظارت رئيس جمهور- اگر به فرآيند انتخاب وزرا نظري بياندازيم درمي يابيم كه وزير توسط رئيس جمهور به مجلس معرفي شده و از آن رأي اعتماد گرفته و سپس با حضور ساير وزرا هويتي را تحت عنوان «دولت» يا «كابينه» به وجود مي آورد.
اين وزير در برابر مجلس شوراي اسلامي پاسخگوست و مي تواند توسط اين مجلس مورد سؤال قرار گرفته، استيضاح و يا حتي بركنار شود از سوي ديگر وزارتخانه متبوع او مي تواند مورد تحقيق و تفحص قرار گيرد. وزير البته در برابر رئيس جمهور نيز پاسخگوست و مي تواند توسط او عزل شده و يا بعضي از اختيارات او سلب گردد. رئيس جمهور در انتخاب وزرا و يقين خط و مشي آنها اقتدار دارد ولي نمي تواند در حيطه مسئوليتي آنان و صلاحيت آنان دخالت كند و مانع از انجام وظايفشان گردد. ترديدي وجود ندارد كه رئيس جمهور محترم در مواردي در حيطه وظايف و صلاحيت بسياري از وزرا وارد شده و استقلال آنان را خدشه دار كرده است.
4- تعامل با قوا و نخبگان- لزوم تعامل قوه مجريه و دو قوه ديگر بسيار بديهي تر از آن است كه براي اثبات ضرورت آن نياز به بحث وجود داشته باشد. دولت به همراهي قوه مقننه و قوه قضائيه نيازمند است تا در يك همكاري جمعي به ساماندهي امور عمومي مردم دست يابد. به عنوان مثال در بخش اقتصادي كشور عواملي وجود دارند كه فضاي فعاليت سالم اقتصادي را مخدوش مي كنند در اين ميان تهيه يا اصلاح قوانين، اجراي دقيق قوانين و مقابله با عوامل برهم زننده فضاي اقتصادي ضرورت دارد به عبارت ديگر براي سالم سازي اقتصادي، كشور به «رويه جامع» نيازمند مي باشد و براي رسيدن به آن همكاري قوا ضرورت دارد. امروز نبود اين همكاري به لجام گسيختگي در عرصه توليد و عرضه كالاها انجاميده است. به گونه اي كه مردم هر روز با نرخ جديد در بازار مواجه مي شوند. دولت به بهبود وضعيت اقتصادي توده هاي مردم اهتمام دارد ولي دستگاه قضايي از مقابله با عوامل اخلالگر طفره مي رود اين موضوع سبب معكوس شدن نتايج كار دولت شده است يعني فعاليت گسترده دولت در بخش هاي مختلف به جاي آنكه به بهبود وضعيت اقتصادي جامعه بيانجامد، جامعه را دچار التهاب كرده است. اين التهاب توسط عوامل خودسر صورت مي گيرد ولي هزينه آن را دولت و مردم مي پردازند.
تعامل دولت با نخبگان نيز تأثير مهمي در سرنوشت جامعه دارد. دولت به طور طبيعي تنها بخشي از نخبگان را در اختيار دارد ولي نياز دولت به همكاري نخبگان بسيار فراتر از نخبگان دولتي است. از اين رو دولت نمي تواند با اين استدلال كه روي طرح ها كار كارشناسي كرده و هزاران ساعت براي آن وقت صرف مي نمايد از جلب نظر هزاران نخبه غيردولتي اجتناب ورزد. بر همين اساس رهبر معظم انقلاب اسلامي در بيانات اخير خود در جمع اعضاي هيأت دولت از «تعامل نظام مند با نخبگان و اهل نظر و حتي آن دسته از نخبگاني كه با دولت مخالفند» سخن گفتند و به ضرورت توجه دولت به نظرات اسلامي آنان تأكيد كردند. منظور از تعامل نظام مند آن است كه دولت بايد براي استفاده از نظرات آنان برنامه داشته باشد نه اينكه به صورت تشريفاتي و موردي به سراغ آنان برود.
در همين جا بحث انتقادها مطرح مي شود. كمك گرفتن از نخبگان بدون پذيرش نقدهاي آنان ميسر نيست. چرا كه اگر نخبگان دريابند كه قرار نيست منشأ اثر باشند خود را درگير مباحث بيهوده نمي كنند.
نقدهاي نخبگان البته همواره از انسجام لازم برخوردار نيست و الزاما «وارد» هم نيست تا بتوان به آن ترتيب اثر داد ولي «شنيدن» حداقل كاري است كه دولت در مواجهه با منتقدين بايد انجام دهد. به قول سعدي عليه الرحمه در «گلستان»: «متكلم را تا كسي عيب نگيرد، سخنش صلاح نپذيرد.» دولت زماني كه نخبگان را وا مي نهد و يك سره به كار عوام مشغول مي شود از برآوردن نياز آنان باز مي ماند چرا كه نخبگان در اين راه مددكار او نيستند. بايد اذعان كرد كه دولت در اين بخش دچار اشكالات مهمي است از اين رو روند فعاليت دولت در هر جايي به يك نتايجي مي رسد نه اينكه همه آنان يك نتيجه را به دست دهد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14