(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


شنبه 23 شهريور 1387 - 12 رمضان 1429 - 13 سپتامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 1891790
 

داستان كوتاه كوتاه...
شخصيت و شخصيت پردازي در داستان
تحقير سلمان رشدي توسط رييس هيأت داوران بوكر
ترجمه كتاب هاي هوشنگ مرادي كرماني به زبان ايتاليايي و تركي
بازار كتاب تابستانه شيراز كتاب در آغوش بيمارستان



داستان كوتاه كوتاه...

كفش
كفش كهنه اش را نگاه كرد. همه راه هاي رفته در خاطرش آمد. كفش نو را باز به كناري گذاشت و همان كهنه كفش را به پا كرد. بازهم دلش مي خواست در گذشته قدم بزند.

 



شخصيت و شخصيت پردازي در داستان

نام
يكي ديگر از راه هاي شخصيت پردازي استفاده از نام است. هر شخصيتي لاجرم بايد نامي داشته باشد، و نويسنده به راحتي مي تواند براي القاي هدف خود در شخصيت پردازي از نام استفاده كند. اگر به فهرست داستان ها بنگريم، هميشه در نام گذاري شخصيت ها تعمدي بوده است تا نام در راستاي ويژگي هاي فرد باشد، ولي سبك نام گذاري نويسندگان با يكديگر متفاوت است. اسم يك شخصيت مي تواند به چهار صورت ويژگي هاي او را بيان كند.
1- ارتباط بصري: مانند دو حرفO و I كه اولي در اسم شخصيتي كه چاق است به كار مي رود و I براي فردي كه بلند قد است.
2- ارتباط آوايي: در اين مورد مي توان به نام آواها اشاره كرد كه ارتباط ميان دال و مدلول از طريق موسيقي كلام انجام مي شود. مانند منّ و منّ، شر شرر،
3- ارتباط از طريق توليد آواز: گاهي نويسنده براي شخصيت خود نامي پرطمطراق انتخاب مي كند كه تلفظ آن مشكل است و مي خواهد از طريق موسيقي كلام احساس را به خوانند منتقل كند.
4- استفاده از اسم هاي نمادين: گاهي اسم يك شخصيت اشاره به بعضي از مفاهيم اساطيري و ادبي بيرون از داستان مي كند.توجه به تداعي معاني اسم شخصيت ها از آغاز قرن بيستم شروع شد. نويسندگان و همين طور شاعران سمبوليست، متوجه ارتباط شكل ظاهري كلمات و بار عاطفي آن ها، آهنگ كلام و تداعي توأم با آن شدند. استفاده از تداعي معاني به نويسنده امكان مي دهد كه با يك كلمه چندين نكته و مفهوم خاص را به طور همزمان به خواننده خود القا كند. در چارچوبي كه براي قدرت داستان برشمرديم. يعني «هر چه غير مستقيم تر قوي تر»، در نام گذاري شخصيت هم هر چه از راه پيچيده تر و مخفي تري وارد شويم، اثر آن عميق تر خواهد بود و غير مستقيم ترين راه استفاده از همين روش تداعي معاني است.
واژه فلورانس (Florence) در معناي معروف خود نام شهري است، اما مي تواند گل را نيز به ذهن متبادر كند (زيرا ريشه آن «فلورا» نام الهه گل است و فلور در زبان هاي اروپائي به معني گل است) همچنين فلورانس در زبان هاي اروپائي اسم زنان است. در زبان فارسي نيز مي توان شقايق را مثال زد كه اسم گلي است و خشخاش و داغ و درد و دامنه كوه و صحرا و اوايل بهار را به ذهن متبادر مي كند و هم مي تواند اسم زني باشد و نيز در ارتباط با لاله يادآور شهيد و شهادت و خون است و نيز مي تواند براي كسي تداعي كننده خاطره خاصي باشد. نمونه شعري آن در ادبيات:
دست طمع چو پيش كسان مي كني دراز
پل بسته اي كه بگذري از آبروي خويش (صائب)
آبرو «آب» را به ذهن مي آورد كه با پل تناسب دارد.
در رمان هاي اخير بعضي از شخصيت ها را مي بينيم كه در داستان نام مشخصي ندارند، بلكه با صفت يا ضمير معرفي مي شوند. اين شيوه به خصوص در رمان هايي كه به شيوه سيال ذهن نوشته شده اند، ديده مي شود. نام نبردن از شخصيت مي تواند دلايل بسياري داشته باشد از جمله اينكه نويسنده علاقه اي به شخصيت ندارد؛ يا نام بردن او برايش مهم نيست يا نام او را به درستي نمي داند يا در ذهن راوي داستان چند نفر با يكديگر ادغام شده و براي راوي جدا كردن آن ها دشوار است و شايد بدليل آشنايي زدايي و وادار كردن خواننده به تفكر، نويسنده نامي را براي شخصيت خود انتخاب نمي كند؛ يا به خاطر بي هويتي شخصيت داستان يا ترس و نفرت راوي از شخصيت مورد نظر و دلايل متعدد ديگر كه به انگيزه راوي بستگي دارد.
قيافه ظاهري
توصيف ظاهر يكي ديگر از ابعاد شخصيت پردازي است كه ارزش آن از قديم الايام مورد توجه بوده است. يعني به مشخصات و ويژگي هاي ظاهري فرد در راستاي داستان توجه مي شده است. ظاهر پيشتر از گفتار به عنوان وسيله اي براي نشان دادن انسان ها شناخته شد. قهرمانان حماسه ها همه از ظاهري متناسب با رفتارهاي خاص خود برخوردار بودند يعني داراي جثه اي بزرگ و تقريباً همه موصوف به صفت زيبايي بودند. در مكتب هاي مختلف ادبي نيز به قيافه از چشم انداز خاصي نگريسته مي شد. رمانتيسم به ظاهر افراد با پاره اي مبالغ مي نگريست. زيبايي شخصيت ها با تفصيل بيشتري شرح داده مي شد. در ناتوراليسم نيز زشتي و ناپاكي طبقات پايين اجتماع و توصيف ظاهر شخصيت ها كه معمولاً از طبقات پايين بودند، با رنگ هاي زننده تري نشان داده مي شد و در رئاليسم به واقعي بودن قيافه و خصوصيات طبيعي پرداخته مي شد. در هر حال همه مكتب ها به قيافه ظاهري به عنوان يكي از مجال هاي اظهار ديدگاه هاي خود مي نگريستند. در بعضي داستان ها حتي قهرماناني بي چهره مي بينيم. قهرمان هايي كه تنها وجود آنها يا عمل آنها مهم است و قيافه شان هيچ اهميتي ندارد مانند قهرمانان پيرمرد و دريا و خشم و هياهو. مي توان گفت، چون توصيف ظاهري يكي از روش هاي مستقيم شخصيت پردازي است و رمان در سير خود هميشه به سوي روش هاي غير مستقيم رفته است؛ بنابراين از اهميت توصيف ظاهر رفته رفته كاسته شده است تا شكل جديد خود را يافته است، و داستان هايي مي توان يافت كه هيچ اثري از توصيف ظاهر در آن ها نيست.
توصيف و دخالت نويسنده در داستان هاي قبل از قرن بيستم چيز متداولي بود. بدين معني كه نويسنده به خواننده اجازه نمي داد كه به طور مستقيم با شخصيت ها ارتباط برقرار كند.
در طول داستان خواننده وجود نويسنده را احساس مي كند و مجبور است كه از دريچه چشم او داستان را بنگرد.
سليقه نويسنده نمي تواند نفرت و بيزاري خود را از شخصيت منفي اثر خود كتمان كند.
هيچ گاه توصيف نويسنده به تنهايي نمي تواند كارساز باشد، بلكه بايد در كنار توصيف ويژگي هاي اشخاص را اثبات كرد. با گفتن اينكه شخصيتي شوخ، زيرك، پليد، دست و دل باز، تنبل و بداخلاق است، شخصيتي خلق نمي شود بلكه بايد توصيف توأم با عمل باشد موضوع مورد بحث در داستان بر اثر طول و كثرت توصيفات كه از آن مي كنند جسميت و موجوديت نمي يابد؛ بلكه به سبب پيچيدگي و تعدد روابطي كه با اشخاص مختلف داستان دارد، به عمق هستي مي رسد، و آنگاه واقعي تر مي نمايد به عبارت ديگر هرچه علاقه خواننده به تغيير و تبديل جهان مخلوق داستان بيشتر باشد كشف آن جهان زنده تر مي شود»
شخصيت پردازي درشيوه جريان سيال ذهن
اين شيوه، شيوه جديدي است كه در آن زمان و مكان واقعي در هم ريخته مي شود و زمان اثرگاه در گذشته و گاه در آينده است. به خاطر همين خيلي از ابعاد شخصيت پردازي تغيير پيدا مي كند. گفتار در داستان هاي قبل از قرن بيستم همواره منطقي و داراي سير خاص خود بود يعني بين دو شخصيت به صورت سؤال و جواب طرح مي شد و ادامه پيدا مي كرد، اما در داستان هاي سيال ذهن ممكن است سؤالي چندين بار تكرار شود يا اول جواب و بعد سؤال مطرح شود و يا هر شكل ممكن ديگري براي نقل گفتار به كار آيد. اعمال نيز در داستان هاي سيال ذهن همينطور است؛ يعني توالي آن ممكن است به هم بخورد و عملي كه پيامد عمل ديگري است، در داستان قبل از آن بيايد و ذهن راوي ازپيامد به عمل نخستين برسد؛ درحالي كه در رمان منطقي اين امر ممكن نيست. نام به دليل گذرا و كوتاه بودنش در داستان هاي سيال ذهن به كار برده مي شود اما باز آن هم دچار ويژگي هاي اين شيوه مي شود. يعني اسامي ممكن است بر چند شخصيت اطلاق شوند، يعني با يكديگر آميخته شوند. يا گاه ممكن است از نام استفاده نشود و به جاي آن ضمير آورده شود كه با دشواري بتوان مراجع آن را پيدا كرد.
توصيف قيافه ظاهري نيز در شيوه جريان سيال ذهن دچار تشتت است. متمركزكردن ذهن بر روي قيافه فردي به اندازه يك پاراگراف كار دشواري است، به همين دليل توصيف قيافه در داستان سيال ذهن به صورت گذرا و مختصر است. در هر موردي كه به قيافه پرداخته شود، يك يا دو جنبه از آن توصيف مي شود و يا شايد ذهن راوي به دليل نزديكي، درپي توصيف قيافه ظاهري برنيايد به همين دليل گاه قهرمان هايي بي چهره دراين شيوه مي بينيم، يا تنها يكي از اجزايشان مثل گردن يا هر عضو ديگر كه فكر راوي را به سمت خود بكشد، توصيف شود و آن هم به صورت بسيار گذرا و مختصر.
تك گويي دروني كه به عنوان يكي از شيوه هاي روايت (زاويه ديد، ديدگاه) در داستان است، مي تواند يكي از شيوه هاي شخصيت پردازي درجريان سيال ذهن of consciousness stream استفاده شود. خواننده به طور غيرمستقيم درجريان افكار شخصيت داستان و واكنش هاي نسبت به محيط اطرافش قرارمي گيرد و سير انديشه هاي او را دنبال مي كند.

 



تحقير سلمان رشدي توسط رييس هيأت داوران بوكر

رييس هيأت داوران جايزه بوكر با تحقير سلمان رشدي نويسنده مرتد هندي - انگليسي گفت:هيأت داوران حتي وقت چنداني براي بحث درباره كتاب جديد رشدي«ساحره فلورانس» نگذاشت. به گزارش خبرگزاري ها مايكل پورتيلو همچنين اعلام كرد: «ساحره فلورانس» از كيفيت لازم براي حضور در جمع نامزدهاي نهايي برخوردار نبود.

 



ترجمه كتاب هاي هوشنگ مرادي كرماني به زبان ايتاليايي و تركي

كتاب هاي هوشنگ مرادي كرماني به زبان تركي ترجمه شده و به زبان ايتاليايي در دست ترجمه قرار دارد.
هوشنگ مرادي كرماني در گفت و گو با ايسنا خبر داد: به زودي 12 قصه از «قصه هاي مجيد»، در كنار داستان «مثل ماه شب چهارده» كه پيش از اين توسط مترجم ترك زبان «ماسيل باسچي» به زبان تركي استانبولي ترجمه شده بودند، در تركيه عرضه شوند.
بنا به گفته اين نويسنده كشورمان، كريستينا پورنيا ترجمه چند داستان از
«قصه هاي مجيد» و«پلوخورش» را به زبان ايتاليايي در دست كار دارد.

 



بازار كتاب تابستانه شيراز كتاب در آغوش بيمارستان

در قسمتي از شهر شيراز و كنار يكي از خيابان هاي اين شهر، بلوار چمران، سال هاست كه به محل تفريح مردم در ساعات مختلف روز تبديل شده است. اين مكان در منطقه اي خوش آب و هوا قرار گرفته و درخت هايي سرسبز در طول مسير فضاي بانشاطي را براي مردم به وجود آورده است. اما آنچه باعث شده شيرازي ها به اين مكان مراجعه كنند، تفرجگاه بودن آن نيست بلكه وجود يك بازار و نمايشگاه كتاب در اين محل است و خود اين مسئله هم به خودي خود چيز تازه اي نيست؛ اين نمايشگاه نه سال است كه با همكاري و كمك يك بيمارستان خصوصي به كار خود ادامه مي دهد، و دو عضو جامعه كه در ديدگاه عادي ارتباط ارگانيك خاصي ندارند به هم پيوند خورده اند و اين بيمارستان آغوش خودش را به روي تن بيمار، فرهنگ كتاب خواني گشوده است. بازار تابستانه كتاب، نمونه اي موفق از تعاملات فرهنگي است كه مي تواند بين عناصر مختلف جامعه رخ دهد، و به راستي كه مهم اين است كه همه مسئولين و همه ما در نوع تفكرمان تغييراتي را به وجود آوريم؛ و آن، تفكر فرهنگي داشتن است. در اين صورت است كه مي توان انتظار داشت تحولات فرهنگي مثبتي در جامعه رخ دهد و منشأ اين تحولات مي تواند مدرسه، كارخانه، پادگان، پارك... و يا حتي محوطه باز يك بيمارستان باشد.
اميد است اين الگوي مناسب موردتوجه مسئولان و مردم قرار گيرد و به جاي تعطيلي آن شاهد چنين بازار كتابي در نقاط ديگر كشور هنر و رمان باشيم.
محمدمهدي طالقاني

 

(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14