(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 19 شهريور 1387 - 8 رمضان 1429 - 9 سپتامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 1891787
 

زايش علم
كنترل زبان
عرفان معنويت گرا و عبوديت محور
استغفار و نقش شگرف آن
يك سبد فرصت



زايش علم

قال الامام الباقر(ع): من عمل بما يعلم علمه الله مالايعلم.
امام باقر(ع) فرمود: كسي كه به آنچه مي داند عمل كند، خداوند دانشي را كه نمي داند (به صورت غير مستقيم) به او تعليم مي دهد.(1)

1- منتخب ميزان الحكم، ص 370

 



كنترل زبان

«معاذبن جبل» گفت: روزي به حضرت محمد(ص) عرض كردم: يا رسول الله (ص)! مرا نصيحت كنيد. حضرت فرمود: «اي معاذ! خدا را چنان عبادت كن كه گويا او را مي بيني و در مورد خود اين طور بيانديش كه در ميان مردگاني» سپس حضرت در ادامه پند و اندرز خود فرمود: «اي معاذ! اگر تمايل داشته باشي تو را به چيزي آگاه مي سازم كه بيشتر از هر چيزي در اختيار توست». بعد حضرت بي آنكه منتظر پاسخي از طرف من باشد، با دست مبارك خود به زبانش اشاره كرد.(1)

1- المحجه البيضاء، ج 5، ص 193

 



عرفان معنويت گرا و عبوديت محور

پرسش:
عرفان هاي كاذب چه تفاوت هايي با عرفان اصيل و ناب اسلامي دارد و شاخص هاي رفتاري آنها كدام است؟
پاسخ:
عرفان ناب اسلامي، «عرفان زندگي» است كه در آن تهذيب و سلوك معنوي با زيست در جامعه و ايجاد ترابط و تعامل مبتني بر «خدا باوري» تأييد و تأكيد شده است كه معنويت و جامعه و سلوك و سياست با هم در تعارض نيستند، بلكه متن قرآن، احاديث اسلامي و سيره اهل بيت(ع) حاوي و حامل معارفي اساسي در خدمت به خلق، شفقت بر خلق خدا، اهتمام به امور مسلمين، تربيت نفوس و اجراي حدود الهي در جامعه است، نه عزلت نشيني به بيان ديگر عرفان حقيقي و حقيقت عرفاني جز از رهگذر عبوديت و بندگي خدا و خروج از انانيت و فاني كردن آن حاصل نمي شود و عبوديت است كه محور ربوبيت و ولايت انسان سالك بر درون و بيرون خود خواهد بود و عبوديت در پرتو معرفت به خدا و عمل به شريعت ممكن است و لاغير. حال آنكه برخي از فرقه هاي تصوف و عرفان هاي كاذب به سماع و رقص روآورده اند و از جلوات و جذبات و مستي در عالم سماع و دست افشاني با توجيه هاي عرفاني سخن گفته اند و به تعبير مرحوم علامه طباطبايي(ره): «عبادت هاي پاك ديني به شاهد بازي و حلقه هاي ني و دف و ترانه هاي مهيج و رقص و وجد تبديل گرديد و طبعا جمعي از سلاطين و اولياي دولت و توانگران و اهل نعمت كه فطرتاً به معنويت علاقمند بودند و از طرف ديگر نمي توانستند از لذائذ مادي دل بكنند، سرسپرده اين طوايف شده، هرگونه احترام و مساعدت ممكن را نسبت به مشايخ قوم بذل مي كردند كه اين خود، يكي از بذرهاي فساد بود كه در ميان جماعت نشو و نما مي كرد. بالاخره عرفان به معناي حقيقي خود (خداشناسي يا معادشناسي) از ميان اين قوم رخت بربسته، و به جاي آن جز گدايي و ديوزگي و افيون و... و غزلخواني چيزي نمانده» (مذاكرات هانري كربن با علامه طباطبايي«ره»)
سماع كه به طور معمول در قالب رقص، موسيقي، شعر و آواز است اگرچه نزد همه صوفيان و عارفان مورد تأييد نيست، اما برخي از متصوفه درصدد تاييد آن با مستمسك قراردادن برخي از آيات قرآن كريم كه مشتقات واژه سمع در آن بكار رفته است هستند، و حتي برخي آن را به رقص و سماع رسول خدا(ص) مستند ساخته اند و گروهي ديگر سماع را علاوه بر آوازخواني، رقص و پايكوبي با ويژگي هاي ديگر چون: رقص در ميان زنان نامحرم، خواندن شعر به جاي قرآن، آميختن سماع با ميگساري، سماع با پسران جوان و زيبا و گاه با برخي گناهان ديگر درآميخته اند.
گروهي ديگر نيز بر اين باورند كه سماع، هيجانات، تمايلات، حسرت ها، آرزوها و ناكامي هاي انسان را آشكار مي سازد و با صرف انرژي هاي روحي و مغزي كه در سماع تجلي مي يابد، كم كم فروكش مي كند و اين آرامش را براي سالك ضروري مي دانند. حتي برخي سماع را با نماز يكسان و همتا ساخته كه كاركرد هر دو يعني «عروج روح» يكي است، و تنها فرقشان در اين است كه دو ظرف وجود دارد كه يكي نماز و ديگري سماع است و مظروف مهم است و اشكالي ندارد كه در حال سماع نماز ترك شود. (عبدالحسين زرين كوب، پله پله تا ملاقات با خدا، ص 181) «محي الدين عربي» سماع را در هر قالبش، پديده اي ضدعرفان و ناسازگار با مقام و روح عرفان مي داند و معتقد است كه سلوك معنوي، وقار و طمأنينه مي آورد، نه جست و خيز و پاي بازي و رفتار سبك و انفعال و شور و حالي كه بر اثر شنيدن نغمه ها و آواز پديد مي آيد. از ديد ابن عربي اين كار ريشه نفساني دارد و اين خود طبيعي است كه به وجد و حال مي آيد، نه خود معنوي و الهي و علاقه به سماع نشانه نقص و نوعي وسوسه شيطاني است و حتي اشتغال به سماع عامل سقوط انسان تكامل يافته (اگر به كمالي رسيده باشد) خواهد شد.
بنابراين سلوك عرفاني با استعلاي عقل و شكفتن حقايق پنهان قلبي در پرتو معارف معنوي و عبوديت الهي ممكن است، نه برانگيزش احساس و حالات روحي و رواني، زيرا معيار و ملاك «شريعت» است و قرآن كريم و سيره اهل بيت(ع) منبع و روش فهم و شناخت چنين مسايلي است كه هرگز به همسان سازي نماز با سماع يا تجويز رقص و موسيقي براي برانگيختن احساس و عواطف دستور نمي دهد، بلكه معتقد است احساس، غرايز و تمايلات حسي انسان بايد تحت تدبير عقل و مديريت نفس مطمئنه قرار گيرد و بحث رياضت شرعيه و مجاهده با نفس نيز در همين جهت و هدف مطرح شد. نه اينكه «شهوت پنهان» و «غريزه سركوب شده» با آواز و حركات دست و پا نمودار و نام عرفان بر آن نهاده شود. در پايان جمع بندي اين بحث را مي توان در اين جمله خلاصه كرد كه عرفان حقيقي تنها در قرآن، سنت و سيره رسول خدا(ص) و ائمه هدايت و سعادت، عالمان رباني و اولياي صادق الهي يافت مي شود و خارج از اين مسير و مجري عرفان ها غيرحقيقي و كاذب بوده و در نهايت به انحراف و ضلالت منجر خواهد شد.

 



استغفار و نقش شگرف آن

سنيه بهشتي
در مقاله حاضر نويسنده با تشريح مفهوم استغفار، در بحثي مفصل به بيان كاركردها و تأثيرات اين عمل معنوي پرداخته است كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
اسلام، دين فرصتهاي بي پايان
استغفار به معناي طلب آمرزش از خداوند مهربان، همانند توبه از ويژگي هاي مهم شرايع مختلف الهي و آموزه هاي وحياني كتاب هاي آسماني به ويژه آموزه هاي وحياني قرآن است. اسلام به انسان اين اميد را مي دهد كه در هر حالت و زماني مي توان به سوي خداوند بازگشت و هر آن چيزي را كه از ميان برده دوباره بازسازي كرد و اين گونه نيست كه همه راه ها به روي شخص بسته باشد، بلكه اگر همه راه ها بر روي آدمي بسته باشد، راه توبه و بازگشت بر او باز است و انسان تا دم آخر از هر گناه و خطاي كوچك و بزرگ مي تواند رهايي بجويد به جز آن كه مرگ را در پيش چشم خويش ديده و فرشته مرگ جانش را در قبض گرفته باشد؛ تنها در اين زمان است كه ديگر توبه و استغفار تأثيري نخواهد داشت.
بنابراين اموري در اسلام مورد تأكيد و توجه قرار گرفته است كه به آدمي فرصت هاي مكرر مي دهد تا خود را در مسير كمالي قرار دهد و حتي اگر صدها بار توبه شكسته مي تواند به سوي خداوند باز آيد و خود را چنان بسازد كه شايسته انسانيت است. از اين رو دين اسلام را مي توان دين فرصت هاي بي پايان به بشر دانست. انسان در چنين بينش و نگرشي هرگز دغدغه ياس و نوميدي ندارد، بلكه ياس و نوميدي از رحمت گسترده خداوندي به عنوان گناه بزرگ مورد سرزنش و نكوهش قرار گرفته است.
بسياري از مردم باتوجه به اين كه راهي براي توبه و بازگشت در برخي از كارها نيست و خود را در آخر خط مي بينند، اگر در حالتي قرار نگيرند كه دست به خودكشي نزنند دست كم گرفتار افسردگي و ياس و سرخوردگي مي شوند. افرادي را مي شناسيد كه مي گويند گناهاني را مرتكب شده اند كه ديگر نمي توانند به سوي دين و ايمان بازگردند و دست خويش را به سوي خداوند دراز كنند. اين افراد از آن جايي كه خداوند را حداكثر موجودي در حد و اندازه هاي انسان هاي بسيار خوب قرار مي دهند بر اين باورند كه خداوند نيز در نهايت به عنوان بهترين و مهربان ترين موجود خشمگين مي شود و اجازه هرگونه بازگشتي را از شخص مي گيرد؛ در حالي كه اين گونه بينش و نگرش نسبت به خداوند، نادرست و برخلاف آموزه هاي وحياني است.
خداوند در تمام دوره زماني كه از آن به عمر شخص ياد مي شود مي كوشد تا به او فرصت هاي بي نهايت مكرر بدهد تا به سوي كمال مطلق راه خويش را بجويد و خود را در اين مسير كمالي عبوديت قرار دهد. از اشتباهات و خطاهاي عمدي و غيرعمدي او مي گذرد و اجازه نمي دهد تا شخص در هيچ مرحله و مرتبه اي به نوميدي و ياس از بازگشت دچار شود.
بنابراين انسان آزاد و مختار است و مي تواند تا آخرين دم نيز راه خويش را انتخاب كند و از مسير گمراهي و ضلالت جدا و در مسير صراط مستقيم انسانيت و عبوديت قرار گيرد.
كاركردهاي استغفار
آيات بسياري از قرآن بر اين نكته تاكيد مي ورزند كه خداوند هيچ كوچك و بزرگ و خرد و كلاني را بي حساب و كتاب نمي گذارد. از جمله اين آيات مي توان به آيات 7 و 8 سوره زلزال اشاره كرد كه مي فرمايد:فمن يعمل متقال ذره خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شراً يره؛ هر كسي اندازه وزن ذره اي كار خير و نيك و يا بد انجام دهد آن را در قيامت مي بيند؛ و يا آيه 61سوره يونس كه خداوند در آن تاكيد مي كند:
«خداوند بر هر عملي شاهد و آگاه است وكوچك ترين امري در هستي نيست كه برخدا مخفي و نهان باشد و دركتاب مبين نباشد» و هم چنين درآيه 47 سوره انبياء و نيز 16 سوره لقمان و آيات ديگر كه از آگاهي و بازخواست كوچك ترين اعمال ريز و درشت بندگان سخن مي گويد؛ همه اين آيات بيانگر آن است كه چيزي خارج ازكتاب مبين نيست و بر نويسندگان نامه اعمال از رقيب عتيد (ق آيه 18) امري پوشيده نمي باشد.
اگر اين گونه است كه همه چيز از خرد وكلان در قيامت آورده و بنده نسبت به آن بازخواست مي شود، پس نقش و كاركرد استغفار در اين ميان چيست؟
پرسش ديگر آن كه اگر هر كاري داراي تبعات و آثاري است كه برخي از آنها آثار تكويني و برخي ديگر آثار تشريعي مي باشد، انسان چگونه مي تواند از آثار طبيعي و تكويني امري در امان بماند؟ مثلا اگر شخصي به صورت خطايي شرابي بنوشد بي گمان حتي اگر گناهي را مرتكب نشده باشد ولي به طور طبيعي مست مي شود و نمي تواند از اثر طبيعي آن خود را برهاند. بنابر اين شخص چگونه با استغفار مي تواند از آثار و پيامدهاي طبيعي وگناه و خطا در امان بماند؟
در پاسخ به پرسش نخست بايد گفت آياتي كه مطرح شده و يا مي شود نسبت به آخرت است. به اين معنا كه اگر شخص تا زماني كه در دنياست توبه نكند و با كارهاي خوب و اعمال نيك، كارهاي بد و زشت خويش را نپوشاند مي بايست پاسخ گوي آن اعمال ريز و درشتي باشد كه توبه و استغفار نكرده و آن را به حال خويش رها كرده است.
بنابراين از مهم ترين كاركردهاي استغفار پوشاندن گناهان ريز و درشتي است كه شخص مرتكب مي شود. خداوند در آيات بسياري چون آيه 58 سوره بقره و 135 سوره آل عمران و آيه 64 و آيه 110 سوره نساء به اين كاركرد و اثر استغفار اشاره مي كند و با تأكيد بر غفوريت خود مي كوشد تا بندگانش را به استغفار دايمي تشويق نمايد.
خداوند در آيه 135 سوره آل عمران مي فرمايد كسي كه كاري زشت نسبت به مردم انجام دهد و يا در حق خويش ظلم و ستم روا دارد مي تواند با ياد كرد خدا و جايگاه وي از كار خويش استغفار و طلب آمرزش نمايد.
تأكيد بر ذكر الله پس از هر گناهي از آن روست كه شخص با ياد خداوند به عظمت و جايگاه وي آگاه مي شود و اين كه چگونه احساسات دروني و بيروني و يا وسوسه هاي شيطاني به وي اين جسارت را بخشيده تا در پيشگاه خداوند گناهي را مرتكب شود و اكنون شرمنده از وي و اين كه او خداوندي غفور است مي تواند با استغفارجويي، به خود او پناه برد و از آن رحمت خداوندي بهره مند شود.
استغفار در مفهوم و كاربردهاي قرآني، به عنوان بازدارنده و پوشنده، عمل مي كند. به اين معنا كه اگر براي عملي تبعات و آثار سوئي باشد، هنگام استغفار، به شخص اين فرصت داده مي شود تا گناه او مخفي و نهان شود و آثار خود را به سرعت نشان ندهد و يا آثار و تبعات آن دفع گردد.
زدودن كارهاي بد با استغفار و عمل صالح
در اين حالت شخص فرصت مي يابد تا با اعمال و رفتار خوب هرگونه آثار و تبعات عمل منفي خويش را از ميان بردارد. خداوند در آيه 114 سوره هود به صراحت مي فرمايد: ان الحسنات يذهبن السيئات؛ نيكي ها، بدي ها را از ميان برمي دارند. به اين معنا كه نقش كارهاي نيك آن است كه زشتي ها را مي زدايد و از ميان بر مي دارد. بنابراين اگر شخص پس از ارتكاب گناهي چه نسبت به مردم و جامعه و يا گناه نسبت به حدود الهي، بخواهد از آثار و تبعات آن در امان بماند مي بايست، استغفار كرده و سپس با اعمال نيك، هرگونه آثار و تبعات را از ميان بردارد.
از ديگر كاركردهاي استغفار مي توان به زمينه ساز بودن آن براي اجابت دعا اشاره كرد. شخصي كه بخواهد دعاهايش اجابت شود بايد از استغفار به عنوان پلكاني براي رسيدن به مقام مستجاب الدعوه بودن بهره مند شود.
اين مسئله اختصاص به اجابت دعا ندارد، بلكه در مسئله دست يابي به مقام معراج انساني نيز خداوند مسئله تسبيحات را مطرح مي سازد. به اين معنا كه تسبيحات موجب مي شود تا فرصت براي عروج انساني فراهم آيد. در مسئله اجابت نيز استغفار نقش زمينه ساز را بازي مي كند. كسي كه بخواهد دعا و نيايش هايش در معرض استجابت قرار گيرد مي بايست از استغفار به عنوان بستر اجابت بهره گيرد. اين مطلب در آيات 35 و 39 سوره ص كه درباره درخواست حضرت سليمان(ع) و اجابت خداوند مي باشد مطرح شده است؛ زيرا در اين آيات حضرت سليمان(ع) با تقديم استغفار پيش از دعا و نيايش براي دست يابي به قدرت و پادشاهي مي كوشد تا نيايش هايش در معرض استجابت قرار گيرد كه در عمل نيز چنين مي شود. از اين شيوه تجربه حضرت سليمان(ع) مي توان نتيجه گرفت كه استغفار نقش مهم و اساسي در استجابت دعا و نيايش هاي ريز و درشت بشر دارد و آدمي مي تواند با بهره مندي از استغفار، بستري مناسب براي استجابت دعا فراهم آورد.
استغفار، برطرف كننده عذابهاي گروهي
اصولاً كاركردهاي استغفار در امور دنيوي و اخروي امري است كه آيات بسياري بدان اشاره دارند. از مهم ترين كاركردهايي كه مي توان براي استغفار بيان كرد اين است كه بسياري از عذاب هاي خطرناك عمومي كه به سبب اعمال جمعي انساني ممكن است بر سر انسان آوار شود، به سبب استغفار گروهي از سر جامعه برطرف مي شود.
در داستاني معروف از شيخ بهايي آمده است كه وي هنگامي كه از قزوين به پايتخت جديد شاه عباس صفوي در اصفهان وارد مي شد در شبي به نزديكي شهر رسيد و از بلندي كه مشرف بر شهر بود بدان نگريست. خورشيد تازه غروب كرده و مجالس لهو و لعب آغاز شده بود. در اين هنگام شيخ بهايي اصفهان را يك پارچه گناه مي بيند كه آسمان آن به شدت به سياهي گناه آلوده شده بود. فضاي سنگين گناه كه بر آسمان شهر كشيده شده بود شيخ را به هراس و وحشت مي افكند و از ياران مي خواهد كه زودتر بار سفر بسته و از اين محل كوچ كنند تا عذابي كه بر سر مردمان اين شهر فرود مي آيد آنان را دربر نگيرد. به سخن ديگر همانند لوط به ياران گفت كه پيش از بامدادان از محل بگريزند و كسي به پشت سر خويش هم ننگرد كه اليس الصبح بقريب؛ آيا بامداد عذاب الهي براي گناهكاران نزديك نيست؟
هنوز ياران به بستن بار و بنه مشغول بودند تا شبانه رخت سفر ببندند و از آن جا بگريزند ناگهان شيخ ديد كه سياهي هاي سنگين و فضاي آلوده به گناه از سر شهر برداشته شد و دست هاي بسياري براي راز و نياز شبانه به آسمان رفت. اين گونه بود كه استغفار و نمازهاي شبانه گروهي از اهل تقوا و مغفرت موجب شد تا عذاب از مردم دور شود. شيخ با اشاره به اين تغيير حالت شهر و فضاي آن گفت كه اگر اين مؤمنان و متقين نبودند، بي گمان مردم شهر به خشم الهي دچار مي شدند و از ميان مي رفتند.
خداوند در آيه 33 سوره انفال مي فرمايد كه يكي از مهم ترين عوامل مصونيت يابي جامعه از عذاب و خشم الهي آن است كه مردم آن اهل استغفار هستند و به سرعت از گناهي كه مرتكب مي شوند استغفار مي كنند و با تمسك به آن از بلا مي رهند.
اگر در جهان انساني دو بازدارنده از عذاب و خشم الهي وجود داشته باشد بي گمان استغفار يكي از آن هاست. از امير مؤمنان علي(ع) روايت شده كه خداوند بر اساس آيه 33 سوره انفال دو عامل مصونيت يابي براي بشر قرار داده بود كه يكي از آن ها پيامبر بود كه تا زماني كه در ميان ايشان بود موجب مي شد تا خداوند آنان را به حرمت و احترام آن حضرت(ص) عذاب نكند و ديگري هم استغفار است كه مردم مي توانند با تمسك به آن از عذاب عمومي الهي مصونيت يابند.
خداوند به صراحت در اين آيه مي فرمايد: «خداوند هرگز مردم را تا زماني كه تو (پيامبر) در ميان ايشان هستي عذاب نمي كند و نيز خداوند ايشان را درحالي كه آنان استغفار مي كنند نيز عذاب نمي كند.»
بنابراين مي توان گفت تا زماني كه مردم اهل استغفار باشند خداوند آنان را به عذاب شخصي و يا جمعي نمي گيرد و مردم با استغفارهاي شبانه روزي خويش مي توانند از عذاب جمعي مصونيت يابند.
البته برخي بر اين باورند كه از زماني كه عصر رحمت نبوي آغاز شده عذاب هاي عمومي از جامعه برداشته شده است و جوامع به عذاب جمعي دچار نمي شوند؛ زيرا به يك عنوان حضرت پيامبر(ص) كه رحمه للعالمين هستند در ميان مردم و جوامع بشري حضور دارد. اما با توجه به حديث علوي مي توان گفت كه آن حضرت ديگر همانند زمان حضورش، نقشي در اين باره ندارد و يا اگر دارد ضعيف تر از زمان حضور وي است. بنابراين تنهاعامل مصونيت يابي و بازدارنده از عذاب هاي جمعي كه به اشكال مختلف چون زلزله و سيل و جنگ و توفان هاي كشنده و سونامي ها و مانند آن انجام مي شود، همان استغفار است.
آيه 55 سوره كهف نيز بر اين نكته تأكيد مي كند كه مردم اگر بخواهند خود را از عذاب هاي الهي برهانند مي بايست دست به دامان استغفار شوند كه ايشان را از عذاب هاي گوناگون حفظ مي كند.
البته نقش وكاركرد استغفار را نبايد منحصر در دفع عذاب و از ميان بردن گناهان و عدم تأثير آن دانست بلكه مي توان براي آن كاركردهاي ابتدايي مثبت نيز برشمرد كه آيات ديگر به آن پرداخته اند.
تأثير استغفار بر محيط زيست
ازجمله مهم ترين كاركردهاي استغفار مي توان به تأثير آن در محيط زيست آدمي اشاره كرد. همان گونه كه استغفار مي تواند رفتارهاي شخصي و هنجاري انسان را تغيير دهد و در مسير كمالي قرار دهد موجب مي شود تا جامعه از فساد و تباهي دور شود درنتيجه همگرايي و اتحاد و همدلي و اصلاحات و كارهاي سازنده و مفيد در آن افزايش يابد كه خود عامل شكوفايي اقتصادي و تمدني بشر است.
اما قرآن افزون بر اين كاركردهاي طبيعي، كاركردهاي ماوراي طبيعي نيز قايل مي شود و بر اين نكته تأكيد مي كند كه اعمال باطني آدمي در حوزه امور تكويني و طبيعي نيز تأثير مي گذارد. ازجمله مي توان به نقش شگفت استغفار در نزول باران هاي مفيد و سازنده اشاره كرد كه موجب افزايش بهره وري زمين و رشد گياهان و دسترسي بشر به آب سالم مي شود.
خداوند به صراحت در آيه 10 و 11 سوره نوح به اين نقش فوق طبيعي استغفار در امور تكويني و طبيعي اشاره مي كند و مي فرمايد كه مردم مي توانند با استغفار خويش جامعه را از مقام غفاريت خداوند بهره مند سازند كه پيامد طبيعي ظهور خداوند به اسم غفاري ريزش باران هاي پياپي مفيد و سازنده براي آنان است.
درحقيقت استغفار موجب مي شود تا باران در حالت طبيعي و به شكل سودمندي ريزش كند و به جاي آسيب رساندن، موجبات رونق كشاورزي و باغداري و دامپروري را فراهم و رودها و نهرهاي بسياري را در آن منطقه زيستي پديدآورد. (نوح آيات 10 تا 12)
درحقيقت استغفار موجب جلب رحمت خاص خداوندي (بقره آيه 199 و نساء آيه 64 و 106)، جلب محبت ويژه او (هود آيه 90) و در نتيجه برخورداري از امكانات خوب دنيايي (هود آيه 3) و افزايش آسايش و آرامش از راه ازدياد توليدات كشاورزي و دامي و باغي مي شود (نوح آيات 10 تا 12)
البته آيات 10 تا 12 سوره نوح به فوايد و كاركردهاي استغفار در حوزه امور مادي و دنيوي بشر نيز اشاره مي كند كه به نظر مي رسد كه نوعي كاركرد فراطبيعي استغفار باشد. ازجمله اين آثار مي توان به افزايش قدرت و توان (هود آيه 54) و بهره مندي از فرزندان در پيشرفت امور و همراهي و همگامي فرزندان با پدران و مصونيت يابي از گسست نسلي و نافرماني فرزندان از پدران و نيز بهره مندي از مال و ثروت فراوان اشاره كرد.
باتوجه به آنچه گفته شد هركسي اگر دين و دنيا را مي خواهد مي بايست به استغفار به عنوان مهم ترين عامل جذب آسايش و آرامش دين و دنيا توجه كند و از آن براي رسيدن به اهداف مختلف و متنوع در زندگي خويش بهره مند شود.
براين اساس برخلاف كساني كه كاركردهاي استغفار را تنها در مصونيت يابي از عذاب با گفتار و رفتار محدود و منحصر مي دانند بايد گفت استغفار كاركردها و تأثيرات بسيار فراتر از آن وجود دارد كه در آيات قرآني به آنها اشاره شده و در اين نوشتار به صورت گذرا به آن ها پرداخته شد.
هرچند كه استغفار از راه گفتار انجام مي پذيرد ولي با رفتارهاي صالح آن را مي توان تحكيم بخشيد و تأثيرات فراتر از مصونيت يابي نيز از آن انتظار داشت.
در آيات قرآني مطالب بسياري درباره نحوه استغفار و آداب آن بيان شده كه ذكر همه آنها و يا حتي بيان سريع آنها بيرون از حوصله اين نوشتار است و لذا به همين مقدار بسنده شد.

 



يك سبد فرصت

عباسعلي اختري
اشاره
در نوشتار زير نويسنده با تشريح ضرورت استفاده از فرصت بي نظير رمضان براي خودسازي و طهارت روح و جان و جسم، به برخي از فضايل اين ماه از زمان پيامبر و عترت(ع) اشاره كرده است كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
ضرورت استفاده از فرصت ماه رمضان
فرصتي در پيش است كه ارزش آن را نمي توان توصيف كرد. هميشه فرصت شناسان از فرصتها استفاده مي كنند. بزرگترين حكيم و داناي آفرينش در تبيين اين فرصت مي گويد:
بهترين ماهها و بهترين روز ها و برترين شبها و مفيدترين ساعتهاست!
ميزباني مهربان، طي يك دعوت عمومي از همه اقشار و طبقات دعوت كرده و گفته هر كس ميانه اش با ما شكرآب بوده مي بخشيم، و علاوه بر آن، مهرباني گسترده ما او را هم خواهد گرفت، و عطاي اضافه نيز براي مهمانها خواهد بود! و اعلام داشته: مي خواهد همه مهمانها را فوق العاده تكريم كند! حالا شما در اين مهماني شركت مي كنيد؟
راستي شما چگونه دعوتي را مي پذيريد؟ دوست داريد مهمان چه كسي باشيد؟ از طرف چه شخصيتهايي كارت دعوت مي پذيريد؟ آيا دعوتي مثل رياست جمهوري را يك فرصت مي شناسيد؟
تاكنون شده كه فرصتهايي را در اين گونه موارد از دست بدهيد؟ در آن موقع چه حالي داشته ايد؟
آيا شما فرصت شناس هستيد؟
البته توجه داريد كه بعضي فرصت ها چنان است كه وقتي از دست مي رود، ديگر باز نمي گردد. يا نمي دانيم كه بازمي گردد يا خير؟ و مطمئن نيستيم كه بازگردد!
توضيح دهنده مهماني فوق حضرت محمد (صلي الله عليه وآله) در بياني فرمود:
«من فتح له باب خير فلينتهز فانه لايدري متي يغلق عنه» (بحار .167.77)
«هر كس در خيري براي او گشوده شود بايد استفاده كند، زيرا نمي داند، چه زماني آن در بسته مي شود؟»
با توجه به اين حقيقت، اگر شما را به مجلسي و يا به كاري دعوت كنند، چگونه برخورد مي كنيد؟
حتماً خواهيد گفت: بستگي دارد به معرفت و ديدگاهي كه نسبت به جايگاه دعوت كننده دارم! اين جواب صحيح است.
به كمك همين نكته مي توانيم جواب يك سوال ديگري را پيدا كنيم و آن اينكه: چرا وقتي مردم به يك مجلس و مهماني شام دعوت مي شوند، با شوق و ذوق در آن حاضر مي شوند. ولي وقتي دعوت خدا مطرح مي شود هر كسي نمي پذيرد؟
در پاسخ بايد گفت كه اساس پذيرش در آنجا لذتهاي مادي و زودگذر است.ولي اساس پذيرش در اينجا معرفت است. معرفت جمال و جلال مطلق كه هر كسي ندارد و دارندگان هم يكسان نيستند.
ماه رمضان شد مي و ميخانه برافتاد
عيش و طرب و باده به وقت سحر افتاد
افطار به مي كرد برم پير خرابات
گفتم كه تو را روزه به برگ و ثمر افتاد
باباده وضو گير كه در مذهب رندان
در حضرت حق اين عملت بارور افتاد
(ديوان امام ص 300)
مقدمات مهماني
طبق معمول كساني كه مهماني مهمي را مي پذيرند، از پيش مهيا مي شوند. حال مقدمات رفتن به اين مهماني چيست؟ و چه كساني پذيرفته اند؟
پاسخ آنرا از مثل امام راحل (قدس سره) بايد بشنويم: «غير از رسول اكرم(ص) كسي به اين ضيافتي كه خداي تبارك و تعالي دعوت كرده است، آن طور كه او اجابت كرده است، كسي اجابت نكرده است. دعوت مراتب دارد، اجابت هم مراتب دارد. آن مرتبه اعلاء اجابت، آني است كه پس از حصول مقدمات و رياضاتي كه رسول خدا(ص) كشيده اند، (منتهي به پذيرائي شد) منتهي شد به اينكه خداي تبارك و تعالي از او ضيافت كرد به نزول قرآن. قرآن آن نعمتي است كه در ضيافتي كه از رسول خدا شده است، آن نعمتي است كه در آن سفره اي كه از ازل تا ابد پهن است پيغمبراكرم برخوردار از آن بوده و مقدمات آن، مقدماتي است كه سال هاي طولاني رياضات معنوي كشيده است تا رسيده به آن جايي كه لايق اين ضيافت شده است و مهم قضيه اعراض از دنياست» (صحيفه نور ج18 ص16)
راه ورود به ضيافت
«اعراض از دنيا و غير خدا، تنها راه ورود به ضيافه الله است. آن چيزي كه انسان را به ضيافتگاه خدا راه مي دهد اين است كه غير خدا را كنار بگذارد و اين براي هركس ميسور نيست، براي افراد انگشت شماري كه در رأس آنها رسول الله است ميسور بوده، آن توجه قلبي به مبدأ نور و اعراض از ماوراي او، او را لايق كرد به ضيافه الله و لايق كرد براي اينكه قرآن يكمرتبه بطور بسيط در قلب او وارد بشود. ليله مباركه (سوره دخان.3) يكي از احتمالاتش بنيه خود رسول اكرم(ص) است كه مشكات نورالله است.» (صحيفه نور ج81 ص61)
مراتب كمالات
«مهم ادراك اين معني است كه مراتب كمالات انساني براي ورود در ضيافت خدا زياد است، بايد از مقدمات شروع بشود. مقدمات هم هماني است كه توجه به غير نداشتن و غيري را نديدن و جز خدا نديدن و توجه به هيچ چيز غير از او نداشتن. در اينجا بايد عرض كنم كه از همه مردم اين معني مطلوب است و اگر بخواهند در ضيافت خدا وارد بشوند، به اندازه وسع خودشان بايد از دنيا اعراض كنند و قلبشان را از دنيا برگردانند، لكن براي جامعه روحانيت يك مطلوبيت ديگري دارد.» (صحيفه نور ج81 ص61)
اما پاي نهادن در اين وادي و عشق ورزيدن به اين مهماني در گام اول مشروط به همت بلند است كه باز همت هر كس قدر و ارزش او را مشخص مي كند. چنانكه افتخار پرهيزكاران و بخشنده افطار خود به فقيران حضرت اميرمؤمنان(ع) فرمود: «قدرالرجل علي قدر همته» قدر و ارزش مرد به قدر همت اوست.
روزه و معرفت زايي
ساده ترين شكل روزه، ترك خوردن و آشاميدن و ديگر مبطلات ظاهري است. كه از همين جا صفاي فكر شروع مي شود (مشروط به آنكه در برنامه روزه داري كم خوردن باشد) حضرت علي(ع) فرمود: «من قل اكله صفا فكره» (نهج البلاغه. كلمات قصار) «هركس خوراكش كم گردد، فكرش جلا مي يابد.»
با خالي شدن شكم و تحمل گرسنگي براي خدا از شباهت انسان به حيوانات كاسته مي شود و شباهتش به انبياء و فرشتگان افزون مي گردد و آن زمينه اي است كه حكمت ها بر قلبش القاء شود و چراغ معرفت هرچه بيشتر در قلب او فروغ گيرد و به تدريج به مقام يقين برسد.
اميرمؤمنان(ع) فرمود: در موعظه هاي شب معراج، خداي حكيم و مهربان به حبيب خود حضرت محمد(ص) فرمود:
اي احمد! عبادت ده جزء است، و نه جزء آن در طلب حلال است، پس هرگاه خوردني و نوشيدني خود را پاك و پاكيزه داشتي، تو در حفظ و پناه من هستي.
حضرت پرسيد: پروردگار من، اول عبادت چيست؟ خدايش فرمود: اول عبادت سكوت (از بيهوده ها تا چه رسد به حرامها) و روزه است.
حضرت پرسيد: پروردگار من، دست آورد روزه چيست و چه چيزي را عايد انسان مي كند؟
خدايش فرمود: روزه موجب حكمت مي شود و حكمت موجب معرفت مي گردد و معرفت يادآور يقين است. پس هرگاه بنده من به يقين رسيد، ديگر باكي ندارد كه با سختي بگذراند يا در راحتي. (بحار.77.ص 72)
يك سبد فرصت
ترديدي نيست كه از دست دادن فرصت غصه است حتي شخصيتي مثل حضرت علي(ع) نيز مي فرمايد: «فقد الفرصه غصه . از دست دادن فرصت غصه است. (نهج البلاغه. قصار)
ليكن بايد ديد غصه چه فايده اي دارد؟ آري غصه فايده اي ندارد، جز اينكه عبرت باشد نسبت به آينده كه سعي شود تا ديگر عوامل آن فراهم نگردد. مثل اينكه در اثر غصه از دست دادن فرصت، مواظبت كنيم ديگر فرصتها را بشناسيم و از آنها استفاده كنيم. و براي اين شناخت، از فرصت شناسان درس بياموزيم و مثلا در رابطه با ماه با عظمت رمضان، دريابيم كه دراين ماه در طول تاريخ چه شده؟ و ازطرف خدا هرسال دراين ماه چه مي شود؟ و ما بايد چه كنيم؟ و چگونه از اين ماه استفاده كنيم؟
بزرگترين رويداد ماه مبارك رمضان
آگاهي از اين مطالب از آن جهت مفيد است كه به كمك آن مي توانيم اهميت اين موقعيت را دريابيم. قرآن، كتاب آسماني ما توجه مي دهد كه دراين ماه جلوه هاي مهمي از رحمت خدا شامل حال مردم مي شود كه قبل از آن نبوده است، چنانكه مي فرمايد:
«ماه رمضان ماهي است كه قرآن در آن نازل شده.» در معارف ما نيز تبيين گرديده كه نزول قرآن بدين معني است كه خداي حكيم از علم بي نهايت خود، مرحله اي را تنزل داده و دراختيار بشر گذاشته كه در رابطه با هيچ كتاب آسماني اينگونه نبوده است. قرآن راهنماي مردم شده كه غير پيروان قرآن چنين راهنمايي ندارند.
قرآن بينه هاي محكم دراختيار مردم گذاشته تا به كمك آن، توان فرق گذاشتن ميان حق و باطل و صحيح را داشته باشند!! و از ناروا برحذر باشند!
با توجه به عظمتي كه ماه مبارك رمضان دارد و جلوه هاي الطاف خداوند نشاني از آن است، حتما خداوند متعال براي آن كه بندگانش به هدفهاي نزول قرآن برسند و برنامه قرآن عملي بشود، شرايط لازم آن را نيز فراهم كرده و موانع آنها را برطرف نموده است تا بندگان به آساني در مسير هدايت گام بردارند و فرق گذار ميان بايسته ها و نبايسته ها باشند.
پيغمبر گرامي و دودمانش(ع) اين امور را در حديثي بيان داشتند كه خلاصه آن عبارتست از:
1-گروه شياطين رانده از حق در زنجير مي شوند.
2-دربهاي آسمان و بهشت گشوده مي شود.
3-دربهاي رحمت گشوده مي گردد.
4-دربهاي دوزخ بسته مي شود.
5-دعا مستجاب مي شود!
6-در هر عيد فطري، تعدادي از محكومان به دوزخ، آزاد مي شوند.
7- منادي معشوق، سائلان و آمرزش خواهان را فرا مي خواند كه آيا سوال كننده نيازمندي هست؟ آيا پشيماني هست كه از ما بخشش بخواهد؟
8- فرشته حق براي انفاق كنندگان دعا و بر بازدارندگان نفرين مي كند، كه خدايا به هر انفاق كننده عوض و به هر امساك كننده تلف نصيبش كن.
9- اين بركات و برنامه تا پايان ماه ادامه دارد و چون هلال شوال رويت شد، همه اهل ايمان را به دريافت جوائز در فرداي آن دعوت مي كند.
01-امام باقر(ع) فرمود: بخدايي كه جانم در دست اوست آن جوايز درهم و دينار نيست!
عوامل آمرزش و بهره مندي
پيغمبر گرامي(ص) در سخن ديگري فرمود:
«ان شهر رمضان شهر عظيم يضاعف الله فيه الحسنات و يمحو فيه السيئات و يرفع فيه الدرجات (وسايل. 7.622)» ماه مبارك رمضان ماه بسيار با عظمتي است كه خداي مهربان، پاداش خوبي ها را در آن چند برابر مي نمايد و لغزش ها و گناهان را محو مي سازد و درجات بندگانش را بالا مي برد. (آنگاه فرمود) انّ شهركم هذا ليس كالشهور... البته اينماه براي شما مثل بقيه ماههاي سال نيست! زيرا اين ماه رمضان چون بسوي شما مي آيد، با بركت و رحمت مي آيد و وقتي از شما مي گذرد، با آمرزش گناهان مي گذرد. در اين ماه نيكي ها چند برابر پاداش دارد و اعمال خير در آن مورد قبول قرار مي گيرد.
هر كس در اين ماه دو ركعت نماز (گرچه مستحب) براي خدا خالص بجا آورد، همان موجب آمرزش او مي شود!
حال با اين همه شرايط مساعد و عوامل بسيار براي اصلاح خويش و سعادتمندي، چه قدر يك انسان بايد كم همت باشد كه در اين ماه نيز از كج روي دست برندارد؟! و چنين است كه آن حضرت (در ادامه) فرمود: شقي و بدبخت كسي است كه اين ماه بر او بگذرد و گناهانش آمرزيده نشود و چنين كسي از زيانكاران خواهد بود، در آن روزي كه نيكوكاران به جايزه هاي پروردگار كريم خوشوقت و سرفراز مي گردند. (همان)
هشدار مهم و تكان دهنده
به راستي چه قدر كوتاهي و عقب ماندگي است كه كسي در كنار طبيبي مهربان و آگاه و دلسوز باشد و بيماري خود را علاج نكند و دركنار دريا باشد و از شستشوي خود كوتاهي ورزيده و كثيف بماند و به قول عارفان در كنار چشمه آب حيات باشد و از تشنگي بميرد؟
پيغمبر (ص) فرمود: «ماهي كه يك شبي را در بردارد. برتر از هزارماه و در آن دربهاي عذاب و جهنم به روي مردم بسته است و دربهاي بهشت (عوامل بهشتي شدن) به روي مردم گشوده است! پس كسي كه اين ماه را دريابد و آمرزيده نشود، خدا دورش گرداند و كسي كه پدر ومادر را دريابد و رفتاري با آنها نكند كه آمرزيده شود و در نتيجه آمرزيده نشود، خدا دورش گرداند. و كسي كه مرا در نزد او ياد كنند و درود نفرستد كه موجب آمرزش گردد، و آمرزيده نشود، خدا دورش گرداند». همان، 7.422
ماه انجام نيكي ها
ما و شما با اندكي دقت اين واقعيت را درك مي كنيم كه كارهاي نيك و پرارزش را از بلندهمتان بايد انتظار داشت و شايسته نيست كه كسي بگويد: من كه لايق كارهاي نيكو نيستم، بگذاريد ديگران انجام دهند (وگرنه همانگونه خواهد شد).
و به همين جهت است كه پيغمبر(ص) بسيار تأكيد فرمود كه در اين ماه هر چه بيشتر به نيكي ها بپردازيد!
آن حضرت فرمود: در اين ماه شبي هست كه نيكي و رفتار خير در آن به اندازه هزار ماه از ماه هاي غير رمضان اثر مي گذارد و براي اين كه بندگان به خود آيند و هر چه بهتر استفاده كنند، اولاً روزه داشتن در اين ماه را واجب فرموده و مقرر داشته كه:
- يك شب عبادت در اين ماه، مانند هفتاد شب عبادت در ماه هاي ديگر است.
- يك كار خير و خوي پسنديده، مانند اداي واجبي در ماههاي ديگر است.
- و آن كس كه واجبي از واجبات را در اين ماه انجام دهد، مانند كسي است كه هفتاد واجب را در ماههاي ديگر انجام داده است.
- اين ماه، ماه صبر است، و پاداش صبر بهشت جاويدان است.
اين ماه، ماه همدردي با ديگران است و خداوند روزي مؤمن را در آن افزايش مي دهد.
و هركس به مؤمن روزه داري افطار دهد، مثل آن است كه برده اي خريده و براي خدا آزاد كرده است.(وسايل. 7-222)
نگاه امام سجاد(ع) به ماه رمضان
پس چه زيبنده است روي آوردن بر اين ماه و بر اين فرصت! بدينگونه است كه امام چهارم مسلمانان حضرت سيد ساجدين زين العابدين(ع) با سلام و درود آموزنده اي با اين فرصت روبرو مي شود و مي فرمايد:
«سلام بر تو اي هم جواري كه دل ها در آن نرم مي شود و گناهان در آن كاهش مي يابد!
سلام بر تو اي مددكاري كه ما را عليه شيطان كمك مي دهد! و همراهي كه راههاي نيكوكاري را آسان مي سازد!
سلام بر تو همانگونه كه با بركات بر ما در آمدي و آلودگي گناهان را از ما شستي و پاك مان ساختي! (صحيفه سجاديه دعاي 54)
پس غنيمت بشماريم اين فرصت الهي را كه هيچ زماني دوباره باز نمي گردد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14