(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 18 شهريور 1387 - 7 رمضان 1429 - 8 سپتامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189177
 

عاشقي در مكتب عشق
نجات عشق
ترانه هاي باباطاهر دو زبانه شد
سازمان فرهنگي هنري، سه جشنواره ادبي برگزار مي كند
شخصيت و شخصيت پردازي در داستان ( قسمت دوم )



عاشقي در مكتب عشق

ليلا كريمي
جعفر آذري مغان جوقي، متولد 1360، از خوشنويسان برجسته اما جوان كشورمان است. سال 80 براي اولين بار، قلم به دست گرفتند و زيرنظر يكي از انجمن هاي خوشنويسان ايران در شهرستان سلماس آذربايجان غربي «مشق عشق» را آغاز كردند.
درسال 82 فارغ التحصيل انجمن خوشنويسان شد و دوره ممتاز را پشت سرگذاشت و در نمايشگاه هاي گروهي و انفرادي شهرستان سلماس حضور پررنگي داشت.
از جمله كارهاي ايشان مي توان به
همكاري و شركت در نمايشگاه جمعي هنرمندان ممتاز انجمن.
همكاري در طرح غني سازي اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان مربي به مدت دو سال.
ارسال نمونه آثار به جشنواره هنرهاي تجسمي اردبيل.
شركت در نمايشگاه علوم قرآني استان آذربايجان غربي.
و نيز عضويت در انجمن شعر و ادب سلماس و شركت در جلسات نقد و بررسي شعر.
و قرائت سروده هايي در شبهاي شعر و همايش هاي ادبي.
چاپ چند اثر در سري مجموعه هاي دفتر نشر جوان (شاعران جوان استان آذربايجان غربي).
همچنين رياست انجمن نمايش و تئاتر شهرستان سلماس در دوره دوم تشكيل انجمن و همكاري در توليد و اجراي چند نمايشنامه به عنوان بازيگر و دستيار كارگردان اشاره كرد.
در ادامه كار خطاطي به تهران آمد و درسال 84 زيرنظر استاد كابلي خوانساري شكسته نستعليق را به صورت تخصصي شروع كرد و بعداز چندسال دوره تكميلي فوق ممتاز را به اتمام رساند.
جعفر آذري تحصيلاتش در زمينه ادبيات است. وي به خوبي ادبيات را با خوشنويسي پيوند زده است، آذري در نمايشگاه ها و جشنواره هاي مختلف خوشنويسي صاحب مقام شده است. در زير گفتگويي با ايشان كرده ايم كه از نظر مي گذرانيد:
-چرا از ميان هنرها، هنر خوشنويسي را انتخاب كرديد؟
شنيده بودم كه هنر خوشنويسي در واقع خط خوش، با شخصيت افراد ارتباط نزديكي دارد و خط خوش برخاسته از شخصيت خوب است و از آنجايي كه هنر لذت بخش است و خط با شخصيت ارتباط نزديكي دارد، اين حس كمال خواهي شخصيتي باعث شد هنر خطاطي را انتخاب كنم.
-و چرا سبك شكسته نستعليق.
هر چيزي در راستاي حركت خودش، آهسته آهسته به تكامل مي رسد و به گفته استاد ارجمند، كابلي، خط شكسته نستعليق بهار خط نستعليق است كه در اوج خودش، در دورها و منحني ها به تكامل مي رسد و دربلنداي زيبايي شناسي به خط نستعليق مي رسيم و اين خط در حقيقت دوستان هنر خطاطي را به اين سمت سوق مي دهد.
در دوره عالي خط شكسته، استادم عنوان مي كردند كه خط شكسته را ادامه بدهيم و براي من بسي، جاي خوشحالي بود كه تا لحظه اي كه فارغ التحصيل شدم فقط از روي كپي خط استاد كابلي خوانساري مشق مي كردم. قبل از اينكه به شاگردي نزد استاد كابلي پذيرفته شوم، دوست داشتم ايشان را از نزديك ببينم و اين جاي اميدواري بود كه به عنوان شاگرد به خدمت استاد رسيدم و از حضور ايشان در مشق عشق استفاده كردم.
-آيا به هنر به عنوان يك رسانه نگاه مي كنيد؟
به عقيده من ذات و نفس هنر امري معنوي و انساني است مثل ادب و عرفان كه از معارف ذوقي و شهودي به حساب مي آيد.
هنر يك نوع علم حضوري است نه حصولي؛ «عشق آمدني بود نه آموختني» و هنر در حوزه مفاهيم و تصورات ذهني انسان نمي گنجد، از اين رو تمام تعاريفي كه از سوي انديشمندان و بزرگان براي هنر ارائه مي شود نمي توان برايشان ظرفي دقيق و منطقي يافت و همه اين تعاريف جنبه توصيفي و ذوقي دارد و برخاسته از شهود انسان و نگارنده است. در حقيقت نگارنده هنر خوشنويسي با نگاه به معاني علمي و شهودي به ارزيابي توصيفات هنر مي پردازد؛ و در نهايت توصيف علمي ارائه مي دهد كه به طور نسبي جامع و كامل و در نوع خودش جانمايه هنر به حساب مي آيد.
در واقع يكي از جلوه هاي بارز فرهنگ و تمدن كه مثل سايه اي بر روي جامعه بشري افتاده است، همين «هنر» است.
در بسياري از كاوش هاي باستان شناسي نشاني از فرهنگ و هنر به چشم مي خورد؛ و اين هنر است كه به صورت بارز در طول قرن ها اعجاب آدمي را برمي انگيزد. هنوز از اسرار آفرينش فرهنگي و هنري انسان است.
-چرا براي اين بيان هنري، خوشنويسي را انتخاب كرديد؟
خوشنويسي نزديكترين هنر به ادبيات است و در حقيقت براي بيان بهترين معاني به ادبيات پناه مي بريم و زمانيكه يك جمله زيبا را بخواهيم به خوبي ارائه دهيم؛ به اين هنر والا متصل مي شويم.
در واقع قبل از اينكه مخاطب جذب پيام متن شود، جذب اشكال و خطوط منحني متن مي شود. اگر پيام را در شكل زيبايي ارائه دهيم در حقيقت كار شگفت و بزرگي صورت گرفته است. تصوير و متن زيبا مهم ترين دليل است كه به سمت خوشنويسي روي آوردم. شايان ذكر است خوشنويسي يك هنر است و كالبد هنر و ادبيات، به خاطر انس با فرهنگ الهي و سنتي جلوه و نمود معنوي و انساني يافته است.
در شعر حافظ و مولانا اين مهم بارز است. حافظ به خوبي آن را در شعرش متجلي كرده است:
قلندران طريقت به نيم جونخرند
قباي اطلس آنكس كه از هنر عاري است
-وضعيت هنرخوشنويسي در كشور به ويژه در ميان جوانان را چگونه ارزيابي مي كنيد.
به صورت كلي؛ در حد و اندازه اي نيستم كه در اين مورد نظر بدهم. اما متأسفانه به قول شاعر بزرگ «حافظ شيرازي»:
گوهري كز صدف كون و مكان بيرون است
طلب از گمشدگان لب دريا مي كرد
سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد
آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد
در حقيقت هنر خوشنويسي به عنوان يك هنر اصيل ايراني، جزو داشته هايمان محسوب مي شود كه به آن، در حد و اندازه اش بهاء نداده ايم و در واقع اين هنر فاخر، مهجور و غريب است؛ هر چند انجمن هنر خوشنويسان در اين 30 سال از انجمن هاي فعال بوده است و هنرمندان زيادي از آن فارغ التحصيل شده اند، اما جاي اين پرسش است؛ آيا همه اين گروه مشغول به كار تدريس خوشنويسي هستند. آيا جوان امروز همان لذتي كه از يك موسيقي غربي مي برد از هنر خوشنويسي، به همان ميزان است. اين هنر در هر صورت در ميان جوانان غريب افتاده است. مثلا در شهرستان «سلماس» وقتي من مشغول آموختن هنر خوشنويسي بودم، شاگردان حدود 15 نفر بودند اما در حال حاضر اين تعداد به دو الي سه نفر تقليل يافته است؛ اين مثالي از يك جامعه كوچك خوشنويسي است كه وقتي آن را بسط و گسترش دهيم در جامعه بزرگتر جاي بسي صحبت دارد بعضا اصحاب فرهنگي و هنري ما در هديه دادن آثار هنري دوري مي كنند و بعضي از ارگان ها و سازمان ها به مخاطبان خود سكه و... هديه مي دهند و اين بيشتر بار مالي دارد تا معنوي.
در حقيقت مردم در هديه دادن آثار هنري دوري مي جويند و اين هنر اصيل را در حاشيه قرار مي دهند.
- از لحاظ سازماني آيا حمايت هاي لازم از هنرمندان خوشنويس و حمايت مادي و معنوي از هنرمندان اين عرصه؛ جهت افزايش نيروهاي حرفه اي در سطح جامعه شده است؟
در كل يك صندوق حمايت از هنرمندان وجود دارد؛ اما حدود 7 سالي كه به مشق خوشنويسي مشغول هستم، حمايتي به صورت سازماني نديده ام، به عنوان شخصي كه هنر و خط اصيل ايراني را ترويج و آموزش مي دهم، هيچگونه پشتوانه اي ندارم، ولي بعضي اشخاص عاشقانه اين كار را ادامه مي دهند و اين برمي گردد به اين موضوع كه هنر درون انسان است و آدمي براي به دست آوردن لذت دروني و شهودي اش نيازمند حمايت نيست. ولي زماني كه در يك زندگي واقعي با تمام مشكلاتش قرار مي گيريم، بعد مادي در اين راستا مهم مي شود. اين سؤال شما را با يك جمله به پايان مي برم: «در امر پيشرفت هنري، شكسته بودن باعث پيشرفت انسان مي شود.»
- روح هنر خوشنويسي و سبك شكسته نستعليق را متعلق به بيان چه مفاهيمي مي دانيد و نسبت به بازاري شدن اين هنر چه نظري داريد؟
به عقيده من هر هنري كه جنبه بازاري پيدا كند در واقع لحظه مرگ آن هنر است؛ ديد مردم نبايد نسبت به هنر بازاري شود. در حقيقت ارزش هنري، يك هنرمند در يك اثر بايد در اذهان عموم حفظ شود؛ چرا كه؛ شما وقتي مي خواهيد اثر هنري را بخريد؛ نبايد به آن هنر تصنعي نگاه كرد بلكه براي آن مانند به عمل آمدن «ميوه» زحمت كشيده شده است. اما بازاري شدن هنر به جنبه هاي ديگري هم بستگي دارد؛ اگر اصحاب فرهنگي يك هنر از هنرمندي را ارزش گذاري (مالي) بكنند و در حقيقت به نوعي كار هنرمند را به خوبي بشناسند و ارزش فراواني براي آن قائل باشند.
حال روح هنر خوشنويسي چه مفاهيمي را بيان مي كند؟
در مفاهيم هنر خوشنويسي ما داراي يك خط قبل از اسلام و بعد از اسلام هستيم. زماني كه اعراب در واقع بر ايران استيلا پيدا كردند و با دين اسلام آشنا شدند؛ خط و زبان ايراني با وقوع پيوستن دين اسلام و تأثيرات ديگري، دچار تغيير و تحول شد. نزديك به 300 سال خط كوفي، خط رسمي ايران و عربي زبان حكومتي ايرانيان بود؛ هر چند در طول اين سه قرن تغييراتي صورت گرفته اما خط ايراني به طور اخص در قالب الفباي عرب بود و واژه هاي بسياري وارد زبان فارسي شد. با آمدن دين اسلام به عنوان كاملترين دين؛ اولين خوشنويس را در حقيقت حضرت علي(ع) مي دانيم. و ايشان در صحبت هايشان اشاره به اين موضوع داشتند كه «خط خوش، نشانه شخصيت خوب است» و در روايتي از رسول اكرم(ص) هم آمده است كه؛ كسي كه «بسم الله الرحمن الرحيم» را به صورت خط خوش بنويسد مي تواند بدون حساب و كتاب وارد بهشت شود.»
در حقيقت اين نمونه بارز انتقال مفاهيم ديني است به وسيله اين هنر اصيل ايراني (خوشنويسي) و ديگر آنكه مي توانيم با پيوند دادن ادبيات و خوشنويسي؛ ادبيات خودمان را در قالب هنري (خوشنويسي) در آن سوي مرزها خوش رنگ تر و خوش فرم ارائه دهيم.
-چرا هنرمندان خوشنويس گمنامند؛ مشكل كجاست.
قدر استاد نكو دانستن هيچ استاد به من ياد نداد
زمان قديم اگر يك نفر مي خواست كه شاگردي استادي را بكند، بايد يك فصل يا يك زمان طولاني جلوي درب مكتب را آب و جارو مي كرد تا به درجه اي برسد كه درحضور استاد به مشق بپردازد. به نظرم امروزه به دليل در دسترس بودن اساتيد، ما قدر و منزلت واقعي استادان اين عرصه را زيرپا گذاشته ايم. اين اصحاب آنقدر بزرگوارند كه به اعتراض نمي گشايند.
عده اي اين هنر را تا آنجايي ابتدايي فرض مي كنند كه فكر مي كنند اگر دوره اي كوتاه به مشق خوشنويسي بپردازند، مي توانند استاد خوشنويس شوند. اما استاد اميرخاني عنوان مي كنند كه از زماني كه شخص قلم به دست مي گيرد تا
فارغ التحصيلي، حدوداً چهار سال به طول مي انجامد.
- ارتباط ميان خوشنويسي و معنويت و بيان هنر قدسي از دريچه خوشنويسي را چگونه تشريح مي كنيد؛ آيا خوشنويسان بايد قلباً هم به برخي منابع معنوي متصل باشند.
به نظرم براي هنر مثل اشياء و عناصر طبيعي، نمي توان فرمول و ضابطه خاصي تعريف كرد و يا از نظر منطقي براي جنس «هنر» حد و مرزي ترسيم نمود. بدين علت كه ذات هنر از آنجا كه يك امر معنوي است در آن نوعي اشراق و شهود نهفته است. درجهان هستي، امور معنوي قابل تعريف منطقي نيستند. و براي درك امور ذوقي و روحي لازم نيست، يك تعريف روشني از آنها ارائه دهيم.
دركل براي اينكه انسان ثابت كند چيزي وجود دارد نيازي نيست نمونه اي از آن ارائه دهد.
قرآن بزرگترين معجزه پيامبر به صورت مكتوب در اختيار ما قرار مي گيرد، در حقيقت ارتباط بيشتري بين معنويت و هنر خوشنويسي مي خواهيم و از حضرت علي (ع) ياد مي گيريم، قرآن را با خط خوانا كتابت كنيم تا مانا وماندگار باشد.
-نوآوري در خوشنويسي و ابتكار و ابداع خطوط و فنون جديد يا سبك هاي خوشنويسي، مرهون چه ويژگيها و تلاش هايي است.
عنصر آفرينش درهنر خط، نقطه است. و همين نقطه در شيوه نگارش نستعليق متحرك و متغير است و در واقع اين تحرك و تغييرات با حركت نقطه از مسيرهاي متنوعي مثل اصوات، تركيب، نسبت، وضع، قوس، نزول، صعود، قوت، ضعف، دور، سطح، ارسال، تشكيل، اتمام و صفا و شأن عبور مي كند و به بازآفريني واقعيت به شكل حروف و كلمات آن هم به زيباترين و پر قاعده ترين شكل ظاهر ي اش، كه تشكيل سطح و صحنه است. و در آخر به كتابت ختم مي شود كه اين كتابت در حد اعلاي هنر خوشنويس است.
در راه آموزش هنر خوشنويسي، علاقه وعشق و برخورداري از دستي قوي و پيروي از اصول و قواعد خوشنويسي، ممارست است و مهارت و فراگيري اصول و قالب هايي كه از اساتيد فرزانه داريم، راه گشاي ما خواهد بود.
زماني كه كاملاً از استادان بزرگ پيروي كرديم و فارغ التحصيل هنر خوشنويسي شديم و به جايگاهي درخوشنويسي برسيم؛ مي توانيم درخوشنويسي به نوآوري دست پيدا كنيم.
مرتضي قلي خان شاملو، يك نستعليق نويس بود و در دربار شاه سليمان صفوي به امر كتابت مشغول، ايشان به خاطر تندنويسي، تركيب جديدي درخط نستعليق به وجود آوردند؛ درنتيجه اين دگرگوني برخي از حروف خرد شدند و دواير و اتصالات آنان سرعت گرفت؛ گاهي حروف متصل مي شدند و دراين مسير خط شكسته نستعليق پديدار شد و به شيوه اي تازه نمود پيدا كرد.
اساتيدي مثل شفيع حسيني معروف به شفيعا، ميرزا حسن كرماني، در راه تكميل هنرخطاطي در واقع قلم ها بريدند و هنرها آفريدند و درواقع مريدان اين خط را خوشنويس ها مي گفتند: خط شفيعايي (خط شكسته نستعليق)
پيش از سالهاي 1185-1150 خط شكسته، قاعده خاصي نداشت و بنابر سليقه نويسنده نگارش مي شد و اين نوع نگارش درحال تغيير و تحول بود تا اينكه «درويش عبدالمجيد طالقاني» قاعده و دستوري براي خط شكسته نستعليق ابداع كرد و خط شكسته را به زيباترين حد ممكن رساند. درويش عبدالمجيد شاعر بود و «خموش» تخلص آن بود؛ متأسفانه مرگ فرصتي به وي نداد، اما در اين ساليان اندك زندگاني (35 سال) به اندازه اي خط شكسته را به كمال رساند كه «حاجب شيرازي» در وصف او اينگونه سروده:
اي گشته مثل، به خوشنويسي زنخست
مفتاح قراين هنر، خامه توست
تا كرده خدا لوح و قلم را ايجاد
ننوشته كسي شكسته را چون تو درست
پس از درويش، و ميرزا كوچك اصفهاني، محمد رضا اصفهاني، ميرزا رضي آذربايجاني و... هر كدام در كارشان استاد و صاحب نام بودند؛ ولي يك صد سال بعد از درويش، سيدعلي اكبر گلستانه با آثار درويش آشنا شد، به طوري در شيوه استاد مستغرق شد كه امروزه شناسايي تقليدهاي او از خط درويش كار ساده اي نيست. ايشان در تهران به سال 1319 در سن 45 سالگي درتنگدستي فوت كردند. پس از سيد علي اكبر گلستانه كسي از معاصرين شكسته را ادامه ندادند و اگر هوشياري و موشكافي هاي استاد يدالله خوانساري كابلي نبود، خط شكسته به فراموشي سپرده مي شد.
آنكه هفت اقليم عالم مي نهاد
هر كس را هرچه لايق بود، داد
به نظرم در توصيف استاد كابلي همين بس كه؛ شكسته نستعليق را به مرتبه اي رساندند، كه به عنوان يكي از چهره هاي ماندگار در هنر خوشنويسي معرفي شدند.
تيتر به قلم استاد جعفر آذري

 



نجات عشق

روزي خبر رسيد كه به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت و همه ساكنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترك كردند، اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند چون او عاشق جزيره بود. وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت ،عشق از ثروت كه با قايقي باشكوه جزيره را ترك مي كرد كمك خواست و به او گفت: آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟ ثروت گفت: نه، من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگر جايي براي تو وجود ندارد .پس عشق از غرور كه با يك قايق زيبا راهي مكان امني بود كمك خواست. غرور گفت: نه، نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و كثيف شده و قايق زيباي مرا كثيف خواهي كرد. غم در نزديكي عشق بود ، پس عشق به او گفت: اجازه بده تا با تو بيايم .غم با صداي حزن آلود گفت: آه عشق من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم .عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدا زد اما او آنقدر غرق شادي و هيجان بود كه حتي صداي عشق را هم نشنيد. آب هر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نااميد شده بود كه ناگهان صدايي سالخورده گفت: يا عشق من تو را خواهم برد! عشق آن قدر خوشحال شده بود كه حتي فراموش كرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را به داخل قايق انداخت و جزيره را ترك كرد. وقتي به خشكي رسيدند، پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد كسي كه جانش را نجات داده بود چقدر برگردنش حق دارد. عشق نزد علم كه مشغول حل مسئله اي روي شن هاي ساحل بود رفت و از او پرسيد آن پيرمرد كه بود؟ علم پاسخ داد: زمان. عشق با تعجب گفت: زمان؟ اما او چرا به من كمك كرد؟ علم لبخندي خردمندانه زد و گفت: زيرا زمان قادر به درك عظمت عشق است.
فريده ريحاني

 



ترانه هاي باباطاهر دو زبانه شد

تعدادي از ترانه هاي باباطاهر همداني با گردآوري پرويز اذكايي به صورت دوزبانه به چاپ مي رسد.
اذكايي در كتاب «ترانه هاي باباطاهر»، تعداد 120 ترانه را به همراه دو قطعه از اين شاعر آورده است و ترجمه انگليسي 80 ترانه را با استفاده از ترجمه هاي آر بري، اليزابت توركيس، ادوارد هرون آلن و مهدي نخستين، ارائه مي كند.
اين كتاب احتمالاً از سوي نشر مادستان منتشر خواهد شد.

 



سازمان فرهنگي هنري، سه جشنواره ادبي برگزار مي كند

جشنواره هاي ادبي نيمسال دوم 87 سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، با عناوين «جشنواره سراسري شعر ايران ما»، «جشنواره سراسري شعر شب هاي شهريور» و «جشنواره سراسري طنز طهران» برگزار مي شود.
به گزارش اداره كل روابط عمومي سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، مجيد سرسنگي قائم مقام اين سازمان و سرپرست معاونت هنري، ضمن اعلام اين خبر گفت: جشنواره «ايران ما» ويژه تجليل از پيشكسوتان و تقدير از جوانان عرصه شعر ملي است و در دوره هاي گذشته از چهره هاي نامي اين عرصه تجليل به عمل آمده است.
وي از برگزاري جشنواره «شاعران جوان ايران» (شب هاي شهريور) خبر داد و افزود: اين جشنواره يكي از معتبرترين و بزرگترين همايش هاي ادبي شعر جوان كشور محسوب مي شود كه در 7 دوره گذشته چهره ها و استعدادهاي زيادي از شعر پوياي جوان را به جامعه ادبي كشور معرفي كرده است.سرسنگي به برگزاري سومين «جشنواره سراسري طنز تهران» اشاره كرد و يادآور شد: اين جشنواره را مي توان به نوعي بزرگترين جشنواره طنز كشور ناميد و امسال با رويكرد بين المللي در سه رشته فيلم كوتاه، كاريكاتور و انيميشن طنز، بصورت رقابتي برگزار مي شود.

 



شخصيت و شخصيت پردازي در داستان ( قسمت دوم )

سليمان مختاري
انواع شخصيت:
«شخصيت اصلي» يا شخصيت محوري، شخصيت مركزي:
شخصيتي است كه مدار داستان برگرد او مي گردد. اين شخصيت ها با جزئيات بيشتر و مفصل تر تشريح و تصوير مي شوند و خصلت هاي فردي آن ها ممتاز تر از شخصيت هاي ديگر داستان است. ديگر شخصيت ها (شخصيت هاي فرعي) ناگزير سطحي اند و اگر وجودشان در داستان صرفا به منظور نشان دادن قسمتي از خصايل، افكار و رفتار شخصيت اصلي باشد، جز سياهي لشگر چيزي نيستند. شخصيت اصلي را گاه «قهرمان اول» و شخصيتي را كه با او در مبارزه است «شخصيت مخالف» يا «ضد قهرمان» (Protagonist) مي نامند و اشخاص ديگري را كه در مقابل يا برابر شخصيت هاي اصلي باشند يا شخصيت هاي مخالف را بهتر و برجسته نشان دهند «شخصيت هاي مقابل» (Foil character »مي نامند.
شخصيت هاي قالبي:
نوعي خاص از شخصيت هاي ساده است كه بي آنكه از خود تشخص داشته باشند، نسخه بدل يا كليشه شخصيت ديگري هستند. آن ها ظاهري آشنا و گفتار و رفتاري قابل پيش بيني و مشخص دارند. اين شخصيت ها از آنجا كه ريشه در خاك داستان ندارند، به آساني قابل جابجايي و تعويض اند. شخصيت هاي قالبي بيانگر اين امر هستند كه همه اعضاي يك گروه (جاهل مسلك ها) وجه مشخصه واحدي دارند. مانند روشنفكرنما، مظلوم نما، مقدس نما، فرنگي نما و... كه از رفتار و گفتار آشناي آن ها به خصوصيت هاي قالبي شخصيت ها پي مي بريم. مثلاً شخصيت نوعي لوطي مسلك ها كه حركات خاص خود را دارند و كلمات را با لحن خاصي به زبان مي آورند.
شخصيت قراردادي:
اين شخصيت ها نه تنها داراي خصوصيات تازه اي نيستند، بلكه خصوصياتشان سنتي و جا افتاده نيز مي باشد. شخصيت «سياه» و نمايش هاي سياه بازي از اين نوع است و نيز در قصه هاي قديمي جادوگرها، آدم هاي خسيس، سخي، شخصيت هاي قراردادي بودند كه در توصيف آن ها مبالغه مي شد. اين نوع شخصيت ها به شخصيت قالبي بسيار نزديك است و گاه تشخيص اين دو از هم دشوار است.
شخصيت نوعي:
شخصيت نوعي يا تيپ نشان دهنده خصوصيات گروه يا طبقه اي از مردم است كه او را از ديگران متمايز مي كند. شخصيت نوعي نمونه اي است براي امثال خود. اين نوع شخصيت را مي توان در گفتار آن ها جستجو كرد. شخصيت نوعي كه ويژگي هاي گروه يا طبقه اي از مردم را نشان مي دهد بوسيله طرز سخن گفتنش برجسته مي شود زيرا طبقات مختلف جامعه، طرز سخن هاي مختلف دارند Social dialects: زبان جاهلانه (داش مشدي ها)، زبان بازار (تجار و كسبه). مثلاً گفتار يك پزشك با گفتار يك فروشنده دوره گرد تفاوت دارد و اين همان خصوصيتي است كه گروه يا طبقه اي را از گروه و طبقه ديگر متمايز مي كند.
شخصيت هاي تمثيلي:
- تبلور و تجسم يك ايده، فكر، خصلت و... است كه نيابتاً به شخصيتي انساني يا حيواني بخشيده مي شود. به عبارت ديگر چون آن ايده، فكر، خصلت، و يا... مستقلاً نمي توانند تظاهر مادي به خود بگيرند، جنبه يا جنبه هايي از شخصيت را براي اين كار به استخدام مي گيرند. شخصيت تمثيلي يك معناي آشكار دارد و يك، يا چند معناي پنهان. شخصيت هاي حيواني كليله و دمنه و به ويژه منطق الطير در اين باره مثال هاي خوبي هستند.
شخصيت هاي تمثيلي تك بعدي هستند و كسي انتظار ندارد چند بعدي باشند. ويژگي خاصي را مجسم مي كنند كه معمولاً مبتني بر فكرهايي چون عشق، خردمندي، بخشش يا عدالت است. سرآغاز شخصيت هاي تمثيلي را در تراژدي هاي يوناني و رومي مي توان يافت. خدايان و الهگان به طور عام با يك مشخصه تعريف مي شدند. ونوس خداي عشق، نپتون خداي درياها، و در اساطير ايران آناهيد الهه عشق و باروري، دين (دئنا) ايزد بانويي كه مظهر وجدان است و به آدميان نيرو مي دهد كه راه اهورايي را برگزينند.
شخصيت تاريخي:
چنانچه از نامش برمي آيد بازآفريني شخصيتي تاريخي است كه آنچه را كه نويسنده بدو مي افزايد يا از او مي كاهد فقط براي برجسته كردن بعضي از مختصات وي است.
تقسيم بندي ديگري در مورد شخصيت هاي داستاني وجود دارد به اين صورت است كه در اين تقسيم بندي افراد داستان در شش دسته گرد هم مي آيند و براساس نقشي كه در كنش داستاني دارند، مشخص مي شوند. بازيگران با توجه به ساختار تعريفي فاعل.مفعول، دهنده.گيرنده، ياري دهنده. مخالف، جدا مي شوند. هر يك از اين ها مي تواند با ديگري سه نوع ارتباط داشته باشد: مي توانند مخالف، متناقض و يا مكمل يكديگر باشند.
1- قهرمان. ضد قهرمان ارتباط ميان اين دو شخص از نوع تضاد است. وجود يكي با عدم ديگري همراه است. اين دو نمي توانند باهم سازگار باشند. 2- قهرمان. قهرمان زن: ارتباط ميان اين دو نوع تناقض است مانند: تفاوت جنس زن و مرد. تفاوت جنسي از نظر معنايي و اجتماعي مي تواند وظيفه هاي متفاوتي را براي شخصيت ها تعيين كند. 3- قهرمان.ياري دهنده: مناسبت اين دو از نوع مكمل است. ياري دهنده فرد و يا نيرويي است كه فقط به قهرمان كمك مي كند، تا مطلوب خود را بيابد و بنابراين نقش تكميلي دارد. در داستان امروز اين نوع مي تواند داراي شكل هاي مختلفي باشد و يا اصلاً حذف شود، و بجاي يك نيروي طبيعي و انساني، ممكن است اراده مصمم و كارساز شخصيت داستان، نقش ياري دهنده را به عهده گيرد. علاوه بر تقسيم بندي هاي فوق مي توان شخصيت هاي نمادين، تصادفي، فدايي، واسطه و اشاره اي، آرايشي، منشي، گوش، منتقد، سياهي لشكر و... را بر اين ها مي افزايد.
فرق تيپ و شخصيت
از انواع بحث انگيز و مهم شخصيت كه نگاهي نيز به جنبه اجتماعي و واقعي انسان دارد، تقسيم شخصيت به «نمونه نوعي» (Type) و «نمونه فردي» است.
شخصيت اثر، يا تيپ است يا فرد. فرد خصوصيات مخصوص به خود دارد. خلقيات او همگاني نيست. بايد با دقت او را شناخت و با حال و روزگار و افكار و اوهام او آشنا شد كه شايد در دنياي واقعي هم مصداقي نداشته باشد. اما تيپ، نماينده قشر و صنفي از مردم و جامعه است. يعني طبقه و گروهي از مردم كه همان خلقيات و رفتار را دارند. وقتي او را شناختيم مثل اين است كه هزاران نفر را شناختيم.
نمونه هاي نوعي را مي توان شاخه اي از شخصيت ها مسطح دانست. اينها افرادي هستند كه نشان دهنده يك طبقه يا قشر از جامعه به شمار مي روند. بنابراين ويژگي هاي كلي آن طبقه را با خود دارند. اين قهرمانان قدمتي بيشتر از شخصيت هاي فردي دارند و در داستان هاي اوليه بيشتر ديده مي شوند. مثلاً خير و شركه به طور متناوب در داستان ها مطرح شده اند، از همين نوع هستند. يعني شخصيت «خير» ويژگي هاي كلي اين نوع از انسان ها را كه شامل خوش قلبي و محبت، دوري از مكر و فريب، تحمل سختي، صبر، سرانجام نيك و اندكي ساده لوحي است، با خود دارد.
رابطه شخصيت با واقع
شخصيت داستاني در داستان به منزله شخصيت واقعي در جامعه تلقي مي شود و بعضي آنان را رونوشتي از افراد جامعه مي دانند كه داراي خصلت هاي افراد واقعي، اما به گونه اي مختصر و محدودند. تقريباً همه نويسندگان تصريح كرده اند كه نمي توان يك نفر خاص را به عنوان منشأ و سرچشمه الهام شخصيت داستان در نظر گرفت. بلكه شخصيت هاي داستان تركيبي از ويژگي هاي مختلفي هستند كه از افراد مختلف اخذ شده و با هم تلفيق شده اند و يا اين افراد، ابعاد پنهان وجود نويسندگانش به شمار مي روند.
عنصر شخصيت غالباً، تركيبيست؛ نويسنده حتي وقتي كه يك شخص حقيقي را الگو قرار مي دهد ويژگي هاي جسمي و روحي او را تماماً و عيناً كپيه برداري نمي كند، بلكه آن ويژگي هاي جسمي و روحي او را كه مناسب شخصيت داستاني خود نمي داند حذف مي كند و به جاي آن ها ويژگي هايي جسمي و روحي را مي گذارد كه در اشخاص ديگر مشاهده كرده است. اين شخصيت وقتي پا به عرصه هستي مي گذارد اساساً مصنوع است.

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14