(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 18 شهريور 1387 - 7 رمضان 1429 - 8 سپتامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189177
 

پس لرزه هاي بحران افغانستان در كاخ اليزه
آمريكا در خدمت اسراييل



پس لرزه هاي بحران افغانستان در كاخ اليزه

فرانسه به دنبال انتشار خبر كشته شدن 10 نظامي فرانسوي در افغانستان از دوشنبه گذشته افسرده و غمگين است 10 سرباز ارتش فرانسه در قالب نيروهاي بين المللي همراه همقطاران خود براي شركت در جنگ آمريكا عليه طالبان در افغانستان حضور يافته بودند. آنان به فاصله اندكي بعد از اعزام؛ كشته شده و جنازه آنها به فرانسه بازگردانده و به خاك سپرده شد و اينك فضاي عمومي اين كشور متاثر از اين حادثه است .در چند سال گذشته گويا كسي نمي دانست كه فرانسه هم حضور نظامي دارد و حادثه اخير افكار عمومي اين كشور را ناگهان بيدار كرد و پرسش هايي را در ميان آنان برانگيخت . ساركوزي درجريان اين رويداد غم انگيز به عنوان فرمانده كل قواي مسلح فرانسه، بيش از همه آماج حرف و حديث هاست وي كه تا پيش از اين حادثه بيشتر در كسوت رياست اليزه ظاهر مي شد؛ از اين رويداد به بعد به عنوان كسي كه مسئول اعزام جوانان فرانسوي به صحنه آنچه كه جنگ عليه تروريسم خوانده مي شود و مسئول درگير كردن آنان در صحنه هاي خشونت است در چشم مردم فرانسه ظاهر شده است.
مراسم ترتيب يافته در محوطه كاخ «آنوليد» يا موزه نظامي فرانسه كه مقبره ناپلئون نيز در آنجا قراردارد چندان آرايش نظامي داشت كه كمتر كسي مي توانست ميان چهره سياسي ساركوزي و هيئت يك فرمانده نظامي فرق بگذارد او اگر چه تلاش كرد تا با ادا كردن كلماتي با لحن محكم؛ نسبت به جان باختگان و بازماندگان آنها موضع پدرانه اي بگيرد ولي چهره نگران مردم نشان مي داد پرسش هايي درباره آينده نيروهاي فرانسه و مسئوليت رئيس جمهوري دارند كه ساركوزي بايد پاسخ گويد .در اين مراسم؛ همه آمده بودند؛ چپ و راست نداشت؛ از مقامات قديمي فرانسه تا نوخاستگان سياسي همه به احترام سربازان آرميده در تابوت سكوت كرده بودند هر چند كه بحث حضور نيروهاي نظامي فرانسه به ديروز و امروز و افغانستان خلاصه نمي شود ولي اينك ساركوزي و نيروهاي راست حاكم؛ به عنوان كساني كه بيش از هر زمان بر همراهي فرانسه با سياست هاي جنگي آمريكا پاي مي فشارند مورد پرسش واقع شده اند مردم و نيروهاي سياسي فرانسه از خود مي پرسند كه ما؛ در افغانستان چه مي كنيم؛ جوانان ما براي چه به افغانستان رفته اند؛ قرار است با چه هزينه و قيمتي از شعار امنيت و صلح جهاني پاسداري كنيم؛ به علاوه مگر فقط ما قرار است اين كار را انجام دهيم؟ ساركوزي به افكار عمومي وعده داده تا همه ماجراي قتل اين ده سرباز فرانسوي به دست طالبان براي خانواده هاي آنان روشن و شفاف شود و چيزي ناگفته نماند .بازماندگان يكي از اين سربازان كشته شده به خبرگزاري ها گفته اند كه دولت چگونه سربازاني را كه آموزش كافي و مناسب نظامي نديده اند به مناطق حساس و خطرناك اعزام مي كند؛ اين اعزام ها بايد متوقف شود. پـدر سرباز كشته شده در افغانستان با استناد به تماس هاي روزانه تلفني با فرزند مقتولش كه به روايت او؛ از بودن در اين منطقه خطرناك مي ترسيده؛ از ساركوزي مي خواهد كه به پرسش هاي فراوان آنان پاسخ دهد اين پدر معتقد است كه دليلي بر حضور فرانسه در افغانستان نيست چرا كه پاريس منافع مشترك و يكساني با آمريكايي ها در آن سرزمين ندارد ،او مي پرسد چرا فرزندان ما بايد سپر بلاي آمريكايي ها در منطقه خطرناك شوند.
پدر يكي ديگر از اين قربانيان با تأسف گفته است كه فرزند جوان او تنها شش ماه دوره آموزش نظامي ديده بود واين مدت براي حضور در منطقه اي خطرناك چون افغانستان كافي نبوده است. در حالي كه در درون فرانسه نيروهاي سياسي و دست كم بخشي از افكار عمومي به بازانديشي درباره حضور نيروهاي نظامي فرانسه در افغانستان مشغول است در آن سوي آتلانتيك همه ساركوزي را تحسين كرده اند.
روزنامه گلاب اند ميل كانادا با تحسين از موضع و تصميم ساركوزي؛ آنچه را كه شجاعت او در اين حضور نظامي برون مرزي و اعزام 700 نيروي مازاد به افغانستان مي نامد ستود و از رئيس جمهور فرانسه به عنوان يك نمونه ياد كرد كه بايد رفتار او سرمشق سران سياسي جهان باشد. گوردون براون نخست وزير انگليس نيز در پيام تسليتي به ساركوزي از كلمات صلابت و عزم براي توصيف اقدام او كه منجر به كشته شدن سربازان جوان فرانسوي شد استفاده كرده و او را به خاطر اين كه با وجود كشته هاي جديد هنوز مصمم به اعزام نيروي تقويتي (به افغانستان) است تحسين كرده است.
با اين همه در داخل ايرادها بر اليزه ودستگاه نظامي فرانسه فراوان است؛ از جمله انتقادهاي مهم كشته شدن سربازان به دست نيروهاي ائتلاف در افغانستان است. علاوه بر احزاب و شخصيت هاي مخالف دولت فرانسه كه زمزمه ترديد در حضور نيروهاي فرانسوي در افغانستان را بر سر زبان ها انداخته اند؛ برخي از همراهان دولت راست در مجلس به اين زمزمه حساس پيوسته اند كه اصولاً فرانسه چه وظيفه اي در افغانستان دارد؟ و آيا راهبرد كنوني دولت فرانسه براي اين حضور نظامي درست است؟ شايد همين زمزمه هاست كه وزير دفاع فرانسه را بر آن داشت تا بگويد كه نيروهاي ما به بازسازي و بازآموزي نظامي و تاكتيكي نياز دارند ارتش فرانسه از زمان اشغال الجزاير تاكنون چنين خسارتي را يك باره متحمل نشده بود. مقامات فرانسه به مردم گفته اند كه اين كشته ها؛ فدايي آرمان هاي جمهوري فرانسه در آن سوي مرزها هستند. نطق ساركوزي در روز تشييع رسمي كشته ها نشان مي داد كه او به صراحت كشته شدن سربازان فرانسه در افغانستان را به دفاع از ارزش هاي جمهوري گره زده و رسالت تاريخي فرانسه را با سرنوشت افغانستان پيوند مي زند. ساركوزي در مراسم تشييع هم اين نكته را گفت كه سربازان فرانسوي مأمور حفظ صلح در جاي جاي عالم اند به تعبير ساركوزي كه اجساد سربازان كشته شده فرانسوي را مورد خطاب قرار مي داد؛ آنها براي مبارزه باتروريسم جان خود را از دست داده اند؛ تروريسمي كه خون فرانسويان را در سرزمين شان بر زمين ريخته است و به اين ترتيب آنها امروز در افغانستان ودر خانه تروريسم با آن مي جنگند تا از وطن خويش دفاع كرده باشند! جنگ فرانسويان در افغانستان به تعبير رئيس جمهور فرانسه نبرد بر عليه ظلمت! جهل وتروريسم است و شكست فرانسه در اين نبرد به معناي شكست در برابر ترويسم در خاك فرانسه است.
اغلب سايت ها و پايگاه هاي مربوط به جناح مخالف دولت فرانسه كه سوسياليست ها؛ كمونيست ها وجبهه ملي را در بر مي گيرد به حضور سربازان فرانسه در كنار نيروهاي نظامي آمريكا و سازمان ناتو اعتراض دارند.
تعبير ژان ماري لوپن رهبر حزب دست راستي جبهه ملي فرانسه در اين چند روز اين بوده كه فرانسه فرزندان خود را در راه دفاع از منافع عموسام قرباني مي كند؛ تعبيري كه فرياد مقامات رسمي فرانسه را بلند كرده است.
كريم پاكزاد تحليلگر افغاني الاصل مقيم پاريس و نزديك به احزاب چپ اين كشور با نشريه اكسپرس فرانسه گفت و گويي انجام داده و اوضاع افغانستان را در شرايط كنوني با توجه به حضور فرانسه ارزيابي كرده است. اوشيوه همراهي فرانسويان توسط نظاميان افغان را در معركه نبرد تقبيح كرده و معتقد است كه بهتر آن بود كه سربازان افغان كه منطقه را مي شناخته اند پيش تر حركت مي كردند نه آنكه چنان كه اتفاق سربازان فرانسوي را جلو بيندازند و خود پشت سر آنان حركت كنند به اعتقاد پاكزاد در آغاز؛ حضور نظاميان فرانسه براي چنين عملياتي در افغانستان طراحي نشده بود ولي از يك سال پيش كه ساركوزي همراهي با آمريكايي ها را آغاز ووعده اعزام نيروي تقويتي به افغانستان را داد؛ پاريس ناگزير شد تا ادوات نظامي سربازان خود را در افغانستان افزايش داده؛ پشتيباني هوايي براي آنان فراهم آورد و همپاي نيروهاي ناتو در آن كشور حضور نظامي داشته باشد. به نظر اين كارشناس افغاني، طالبان هرچند كه از زمان آمدن دولت جديد در سال 2001 كمي تضعيف شدند ولي بطور كامل خلع سلاح نشدند و به تدريج سلاح ها و قدرت خود را بازيافتند و امروز براي نيروهاي ائتلاف در افغانستان مشكلي جدي شده اند پاكزاد به علت اقدام نكردن نيروهاي آمريكايي و انگليسي به خلع سلاح طالبان بعد از كنار زدن آنان از قدرت در افغانستان اشاره نكرده است.
اين موضوع به ويژه از آن روي بر ابهام ها مي افزايد كه نيروهاي آمريكايي و انگليسي به بهانه سركوب طالبان به افغانستان لشكركشي كرده بودند.
پاكزاد راه حل وضعيت كنوني را تجديد راهبرد و كمك به مردم و نيروهاي دولتي افغانستان براي به دست گرفتن قدرت در كشورشان مي داند كه مي تواند با بازسازي اقتصادي؛ محدود كردن فساد اداري و دولتي و نيز مهار كشت خشخاش به موفقيت هايي جدي تر دست يابد اظهار نظرهايي كه در پاي اخبار سايت هاي فرانسوي از سوي شهروندان اين كشور نگاشته مي شود نيز يكي از بهترين راهها براي شناسايي مواضع و انتظارات افكار عمومي است.
اكنون كارشناسان از خود مي پرسند اعزام ارتشي حرفه اي و يكي از ورزيده ترين گردان هاي ارتش فرانسه چگونه با مشخصات كشتار اين حادثه تناسب دارد؟ سربازان قرباني و مجروح دسته نظامي آسيب ديده در حمله طالبان در سنين حدود 20 سال قرار داشته اند كه پرسش كارشناسان را برانگيخته است به علاوه بررسي زمينه هاي تلفات فرانسه در افغانستان نشان مي دهد كه تداركات اين عمليات سنجيده نبوده و نيروهاي رزمي اين كشور اروپايي به ادعاي كارشناسان نظامي بدون دقت هاي لازم به محل ماموريت اعزام شده بودند به علاوه با توجه به اين نكته كه گفته شده اين افراد به دست خود نيروهاي نظامي ائتلاف (ناتو) تلف شده اند؛ نابساماني نيروهاي ائتلاف در توانايي ارايش يك عمليات نظامي منظم و از پيش تدارك شده بيشتر نمايان شده است. هنوز بسياري از منابع آگاه نظامي در فرانسه به دلايل سياسي و نظامي در مورد اين موضوع اظهارنظر دقيق نمي كنند؛ هر چند كه به طور ضمني اين احتمال را كه به سبب نزديكي مواضع فرانسوي ها و شورشيان طالبان اين حادثه روي داده باشد؛ آن را رد نمي كنند .اين خبر در لابلاي اخبار انتشار يافته آمده است كه سربازان فرانسوي تلف شده گمان كرده اند كه در منطقه اي امن و مورد حمايت قرار دارند؛ حال آن كه حادثه پيش آمده خلاف اين گمان را ثابت كرد جداي از ايرادهاي تاكتيكي براي دفاع و حمايت از نيروهاي نظامي فرانسه در كوه ها و دره هاي ناشناخته و سخت گذر افغانستان، به باور كارشناسان، در واقع نيروهاي ائتلاف هم نتوانسته اند تاكنون پشتيباني خوبي از عمليات اين نيروها به عمل آورند كه گاه با آتشباري اشتباه موجبات اتلاف جان آنها را هم فراهم آورده اند .اگر داستان همين باشد كه راست هاي منسوب به اليزه نيز تلفات را به سبب نزديكي مواضع فرانسويان و نيروهاي طالبان تا حدود زيادي طبيعي مي دانند، بايد گفت كه از اين پس جان 2600 نظامي فرانسه در معرض اشتباهاتي است كه ممكن است به هر دليلي از سوي نيروهاي اتئلاف رخ دهد و اين امر نيز بر تشويش بقيه سربازان و خانواده هاي آنان مي افزايد.
فرمانده نظاميان فرانسوي در كابل در آخرين اظهارات خود به خبرنگاران گفت نظاميان فرانسه بر اثر اعتماد بيش از اندازه به تله افتاده اند آنان سه روز پيش هم در اين منطقه خطرناك حاضر شده بودند و چون سالم به پايگاه هاي خود بازگشتند گمان كردند اين منطقه بي خطر است! ژنرال ژرژلن فرمانده ستاد مشترك نيروهاي مسلح فرانسه هم تاكيد كرده است كه نيروهاي فرانسه به تله افتادند در حالي كه ماموريتي عادي را براساس برنامه نيروهاي ايساف انجام مي دادند.
اينك در پي وعده ساركوزي به دادن تمامي اطلاعات مربوط به حادثه، نظاميان ارشد فرانسه تلاش مي كنند تا براي اقناع افكار عمومي اين كشور و خانواده هاي قربانيان اطلاعات جديد بدهند. يك وبلاگ وابسته به سايت روزنامه ليبراسيون با نام اسرار نظامي با طرح اين پرسش كه شش جنگنده ميراژ فرانسه در پايگاه قندهار چه مي كنند؟ سياست نظامي دولت را به چالش كشيده است.
نويسنده اين وب سايت مي نويسد كه مقام هاي ارتش نمي خواهند به مردم از ماموريت هاي اين جنگنده ها اطلاعات بدهند بايد از آنان پرسيدكه سه ميراژ 2000 و سه ميراژ اف يك در پايگاه قندهار براي چه حضور دارند؛ كجا و چه كساني را بمباران مي كنند؟ نويسنده معتقد است اطلاعات صحيحتر را مي توان از پايگاه هاي دفاعي و نظامي آمريكا در اينترنت در مورد عمليات نيروهاي ائتلاف در افغانستان استخراج كرد، اطلاعاتي كه فرماندهان ارتش فرانسه به مردم نمي دهند.
ولي طالبان كه مي توانند انگليسي بخوانند به همان اطلاعات در سايت هاي انگليسي دسترسي دارند. آمريكايي ها و حضور فرانسه فرمانده آمريكايي نيروهاي ائتلاف (ايساف) در افغانستان هم از حضور فرانسه در اين كشور قدرداني كرده و تصميم ساركوزي مبني بر اعزام نيروي مازاد و نيروهاي ويژه به اين كشور را با استناد به تأثير مفيد آنان ستوده است. آمريكايي ها با توجه به حضور نظامي در عراق بيشتر مايلند تا از امكانات ديگر كشورها استفاده كنند و به طور طبيعي هرچه حضور نيروهاي نظامي ديگر كشورها در عراق و افغانستان تقويت شود آنها توجيه بيشتري براي حضور و انجام عمليات نظامي خواهند داشت؛ علاوه بر اينكه منطقه را نيز ساده تر اداره خواهند كرد.
مسئله افغانستان براي سياسيون آمريكا يك واقعيت تلخ است كه براي حل آن بايد تلاش هاي جديدي بكار گيرند ولي مشكل عراق تا حدودي دست آنان را بسته است باراك اوباما نامزد حزب دمكرات انتخابات آمريكا از هم اينك وعده داده است تا نيروهاي آمريكايي را از عراق بيرون بكشد ولي به نظر مي رسد كه قصد تقويت نيروهاي آمريكايي در افغانستان را دارد به طورطبيعي آمريكايي ها به سبب فرماندهي ناتو و منافعي كه براي خود تصور مي كنند مي خواهند حضور خود را در افغانستان حفظ كنند ولي هزينه ده ها ميليارد دلاري سالانه در اين كشور جنگي و افزايش احتمالي قربانيان؛ شهروندان شان را نگران مي كند. فرماندهي ناتو در منطقه (جيمز جونز) پيوسته هشدار مي دهد كه مراقب باشيد؛ ما هنوز چيزي به دست نياورده ايم؛ شكست ما در افغانستان به معناي شكست ناتو و ازبين رفتن اعتبار اين سازمان خواهد بود؛ بنابراين نيروهاي خود را تقويت كنيد و كار را جدي بگيريد.
شايد به دليل همين اصرارها و نياز فوري ناتوست كه ساركوزي وعده افزايش نيرو و تقويت توان دفاعي فرانسه در آن كشور را مي دهد و بنابرگزارش نزديكان اليزه اين ساركوزي است كه به عنوان فرمانده كل قوا تصميم آخر را مي گيرد.
اولويت تاكتيك هاي غيرنظامي گزارش ها نشان مي دهد كه رويدادهاي اخير در افغانستان سبب ايجاد ترديد در ميان جامعه فرانسه در ا بعاد اقتصادي نيز شده است. روزنامه اقتصادي «لزكو» به ابعاد اقتصادي اين ماجرا اشاره كرده و نوشته است كه برخي شركت هاي فرانسوي مستقر درافغانستان در ادامه مأموريت تجاري خود مردد شده اند هرچند كه حجم تبادل اقتصادي فرانسه و افغانستان ازنظر ميزان و مقايسه با ديگر كشورها چندان اهميتي ندارد و در بهترين حالت از دو درصد صادرات فرانسه تجاوز نمي كند ولي حفظ اين بازار براي آينده مناسبات تجاري و گسترش آن در منطقه اي كه هنوز جاي سرمايه گذاري پرسودي را دارد براي فرانسه مهم است.
فرانسوي ها در شرايط جديد ترجيح مي دهند تابخشي از نيازهاي تجاري دو كشور را به مقصد كابل از كراچي پاكستان ودبي تأمين كنند دو مركز عمده اي كه پيش از اين هم به عنوان بارانداز درخدمت اقتصاد فرانسه و كشورهاي منطقه بوده است. شركت هاي عظيم فرانسوي آلكاتل، بوئينگ و تالس هرچند كه در بسياري از موارد نياز نيروهاي نظامي و امنيتي فرانسه را تأمين مي كنند ولي بخشي از مأموريت خود را در پوشش انجمن هاي نوعدوستانه و حقوق بشري انجام مي دهند ساختن بيمارستان يا مدرسه و مراكز فرهنگي و هنري در كنار فعاليت هاي امنيتي نظامي مي تواند بهترين محمل و پوشش براي زمينه هاي تجاري باشد كه فرانسه در پرداختن به آن صاحب مهارت و پيشينه است.
برخي از مراكز كارشناسي همچون موسسه تحليل هاي استراتژيك ايفاس در فرانسه عقيده دارند كه افزايش نيروي نظامي چاره كار نيست چرا كه اگر تعداد نيرو در ايجاد نظم و ثبات در افغانستان تاثيري داشت نيروهاي كمونيست شوروي با ده ها هزار نفر بيشتر از فرانسوي ها مي توانستند در زمان خود بحران جنگي خانمانسوز در اين كشور را مهار كنند حال آنكه همه مي دانند كه آنها توفيقي نداشتند.
كارشناسان ايفاس بر اين عقيده هستند كه منشا ادامه اين جنگ يعني ترياك را بايد خشكانيد در غير اين صورت جنگ افروزان طالبان همچنان تغذيه مالي شده و غربي ها هرچند نيرو اضافه كنند نمي توانند بر منطقه اي كه كمتر از طالبان بدان آشنايند مسلط شوند.
از اظهارات وزير دفاع فرانسه چنين برمي آيد كه تاكتيك جديد اين كشور در افغانستان تقويت حوزه هاي اطلاعاتي و امنيتي خواهد بود وي وعده داده كه براي تقويت مواضع فرانسويان هرگونه امكان شنيداري؛ ديداري؛ انساني و تكنيكي را براي تقويت راهكارهاي اطلاعاتي امنيتي اين كشور در افغانستان به كار خواهد گرفت. همه اين مسايل به سختي با شرايط سياسي در پاكستان گره خورده است و هفته هاي آينده با تعيين قطعي رياست جمهوري پاكستان فضاي بهتري براي تحليل هاي دقيق تر فراهم خواهد آورد.
به هر حال هرچند سال 2007 به روايت آمار از زمان استقرار نيروهاي بين المللي در افغانستان در سال 2001 تاكنون خونبارترين سال بوده است ولي آمارهاي امسال با رسيدن به نصاب 183 تن كشته، نگراني فزاينده اي را در ميان سربازان و فرماندهان غربي در افغانستان ايجاد كرده است. بسياري از ناظران و فرمانده هاي نظامي معتقدند تا زماني كه طالبان عقبه نظامي در پاكستان دارد نمي توان به نتايج نهايي اين حضور نظامي خوشبين بود؛ بنابر اين يكي از راه هاي تامين امنيت سربازان خارجي در آن كشور انهدام عقبه نظامي طالبان در مرزهاي پاكستان است.
از سوي ديگر تا زماني كه مشرف بر سر كار بود؛ انجام حملات گاه و بيگاه به مواضع شورشيان در مرزهاي اين كشور با افغانستان مي توانست قوت قلبي براي غربي ها باشد ولي از زماني كه او رفته سياست صبر و انتظار بر مراكز تصميم گيري غرب سايه افكن شده تا ببينند رئيس جديد اسلام آباد با مرزهاي شمالي خود و اقوام مستقردر آن مناطق چه خواهد كرد.
بحث درگيري هند و پاكستان نيز يكي ديگر از موارد حساس مورد توجه نظاميان غربي در افغانستان است، غربي ها كاملا متوجه اين نكته اند كه طالبان به شدت مايل است با تفرقه افكني ميان اسلام آباد و دهلي حملات پاكستان را نسبت به مواضع طالبان در مرزهاي دو كشور كاهش داده و آنان را مشغول خود كنند.
مواد مخدر و فساد ديواني مسئله ديگري است كه براي غربي ها در افغانستان از حساسيت ويژه اي برخوردار است مسئله تامين مالي شورشيان طالبان و القاعده است كه از راه كاشت و فروش مواد مخدر تامين مي شود با وجود اينكه مجموعه غرب كرزاي رئيس جمهوري افغانستان را براي مبارزه با طالبان و القاعده در اين كشور ياري مي دهند ولي غربي ها به دلايل مختلف از پيشرفت كار راضي نيستند از جمله اين دلايل فساد دروني در نظام اداري افغانستان است كه بخش هايي مهم از شبكه توليد مواد مخدر را اداره مي كند؛ از سوي ديگر افغانستان امكانات زير ساختي براي يك تحول اقتصادي را دارا نيست، بنابراين نمي توان به يك رشد اقتصادي مناسب و مستقل از كشت خشخاش در اين كشور دست كم در آينده اي نزديك دلخوش بود. شايداز همين روست كه فرانسه بر سياست هاي فرهنگي و اقتصادي در اين كشور جنگ زده تاكيد مي كند كار آموزش سربازان و آماده سازي ارتش افغانستان خود يك كار مهم ديگر است كه فرانسه بدان همت مي گمارد ولي نتايج اين كار هم ضعيف گزارش مي شود.
اگر اين حادثه خونين براي فرانسه هيچ فايده اي نداشت دست كم اين بهره را براي افكار عمومي داشت كه در جريان كم و كيف حضور فرزندان نظامي خود در كشوري شش هزار كيلومتري آن سوي مرز قرارگيرند و پارلمان فرانسه به عنوان چشم و گوش مردم بتواند مسئله اين حضور و تاكتيك هاي بكار گرفته شده در آن را به بحث و چالش بگيرد تنش و نگراني ايجاد شده در پي ديدن اجساد سربازان در فرانسه نشان داد كه ساركوزي بيشترين ضربه را به ويژه از سوي جناح مقابل به اين سبب متحمل مي شود و اين اتهام كه سياست همنوايي با آمريكا را پي گرفته است به او وارد مي شود همچنانكه اعلاميه هاي احزاب چپ بويژه حزب كمونيست فرانسه نشان مي دهد بريدگي ناگهاني ساركوزي از ديپلماسي سنتي فرانسه و نزديكي او به ناتو و هيئت حاكمه آمريكا منشا بيشترين حمله به وي شده است.
اين گروه ها حتي با وجود مخالفت با شخص شيراك در زمان رياست جمهوري اش؛ ديپلماسي او را گاه و بيگاه تحسين مي كردند و آمريكا ستيزي اش او را فراتر از يك ژست سياسي مي دانستند؛ اما امروز داستان به عكس است. چالش پيش روي ساركوزي؛ در هر حال در واپسين روزهاي تعطيلات تابستاني؛ او را در برابر شرايط دشوارتري قرار داده است و بايد منتظر نتيجه بحث ها و تصميم هاي مجلس و واكنش هاي افكار عمومي فرانسه بود كه هنوز تلخي خبر مرگ بي دليل فرزندان جوانشان در حادثه يكشنبه 17 اوت افغانستان را در كام دارند.
ايرنا

 



آمريكا در خدمت اسراييل

دهه هاست كه رژيم صهيونيستي اصول اصلي قانون بين الملل را زير پا گذاشته و حتي حكم هاي بين المللي درباره سرزمين هاي تحت اشغال اسرائيل را به آساني نقض كرده است.
بيشتر كشورهاي جهان، سياست هاي رژيم صهيونيستي و به خصوص حالت محاصره اي را كه بر فلسطينيان تحميل كرده، سياست هايي جنايتكارانه و ستيزجويانه مي دانند. به عنوان مثال اين اجماع جهاني در حكم هاي سازمان ملل كه اسرائيل را محكوم كرده و بيشتر كشورها آن را امضا كرده اند، قابل مشاهده است.
اخيرا دبيركل سازمان ملل نيز كه مواضعي همراه با امريكا به خود گرفته، گفت: «تمام جهان از اسرائيل مي خواهند كه از سرزمين هاي اشغالي فلسطين عقب نشيني كند و گمان نمي كنم كه تمام جهان در اشتباه باشند.»
اين در حالي است كه امريكا تنها دولتي است كه سران سياسي و اصحاب رسانه آن سياست هاي اسرائيل را شديدا مورد حمايت قرار داده اند و مدتهاست كه شاهديم حمايت نظامي و مالي اين كشور از اسراييل سالانه به طور رسمي بالغ بر 3ميليارد دلار و به طور غيررسمي و فوق العاده بيش از هر حدس و گماني است و درباره حمايت ديپلماتيك نيز هيچ حرفي نمي توان زد چرا كه تاكنون هيچ تصميم ضداسرائيلي در شوراي امنيت و سازمان ملل گرفته نشده مگر اين كه امريكا آنرا وتو كرده باشد.
اما چرا امريكا همچنان دژ مستحكمي براي اسرائيل و منبع قدرت آن است؟
«دزموند توتو» اسقف اهل افريقاي جنوبي كه جايزه نوبل را در سال 1984 از آن خود كرده بود، جزئيات علل اين امر را بيان كرد و در سخنانش گفت: حكومت اسرائيل از اساسي ترين مفاهيم در امريكاست و انتقاد از آن به اين معني است كه شما يك سامي ستيز و دشمن يهوديان جهان شناخته خواهيد شد. ساكنان يهودي آن سرزمين مقدس هستند و اگر بگويند فلان مساله اشتباه است، لاجرم آن مساله اشتباه است چرا كه لابي صهيونيستي در امريكا بي نهايت قدرتمند است.
حقيقت همين است كه اسقف توتو مي گويد. چون به رغم آنكه يهوديان تنها سه درصد از جمعيت امريكا را تشكيل مي دهند اما از بيشترين سطح نفوذ و قدرت به شكل وسيع و فراتر از هر مجموعه نژادي يا ديني ديگر برخوردارند. پروفسور «بنيامين گينزبرگ» مولف يهودي و پژوهشگر علوم سياسي مي گويد: به نظر مي رسد كه يهوديان از دهه شصت قرن 20 تاثير بسيار شگرفي بر زندگي اقتصادي و فرهنگي و فكري سياسي امريكا داشته اند.
يهوديان در دهه 80 قرن پيش سهم بسزايي در سرمايه گذاري هاي امريكا داشته اند و از برخوردارترين قشرها از تركيب و تلفيق سازمانها و باز تشكيل موسساتي در اين دهه بوده اند.
با آنكه يهوديان تنها سه درصد جمعيت امريكا را تشكيل داده اند اما نصف ميلياردرهاي امريكا يهودي هستند و مديران اجرايي سه تلويزيون بزرگ و سه استوديوي فيلمسازي امريكا يهودي هستند و مالكان بزرگترين زنجيره مطبوعات كاغذي و اينترنتي و به خصوص موثرترين آنها يعني نيويورك تايمز هستند و بايد گفت كه نقش و تاثير آنها بر سياست امريكا بسيار بارز است.
آنها به رغم جمعيت كم در امريكا 11درصد از نخبگان ملي امريكا را شكل مي دهند و 25درصد از برجسته ترين روزنامه نگاران و ناشران يهودي مي باشند و سران بيش از 17درصد از موسسه هاي خيريه و مردمي محور و 15درصد از كارمندان شهري داراي درآمدهاي عالي از يهوديان هستند بنابراين با وجود تعداد كم در حقيقت تصميم سازان آمريكا محسوب مي شوند.
مديرسابق كميته امور عمومي يهودي امريكايي (ايپاك) به «توان نامتجانس» و نامتوازن يهوديان كه «بزرگترين جماعت نژادي فرهنگي» در امريكا هستند اشاره مي كند و مي گويد كه توان اقتصادي آنها به شكلي ناموزون در هاليوود و در تلويزيون و صنعت خبرسازي متمركز شده است و در واقع بنگاه هاي هدايت افكار را به دست گرفته اند.
دو تن از نويسندگان مشهور يهودي «سيمور ليبسيت» و «ايرل راب» در كتاب خود منتشر شده در سال 1995 به نام «يهوديان و چهره جديد امريكا» توضيح مي دهند كه طي سه دهه اخير در امريكا نيمي از 200 انديشمند برتر از يهوديان بوده و 20درصد از بزرگترين مدرسان در بهترين دانشگاه ها يهودي بوده اند و 40درصد از شركاء در بزرگترين شركتهاي واشنگتن و نيويورك و همچنين 59درصد از كارگردانان و نويسندگان و توليدكنندگان در سينما و تلويزيون از سال 1965 تا 1982 يهودي هستند و 58درصد از كارگردانان و نويسندگان و توليدكنندگان دو يا تعداد بيشتري از بهترين سريالهاي تلويزيوني از يهوديان بوده اند.
تاثير يهوديان امريكا در واشنگتن به حد زيادي با حجم جامعه و سران يهودي و مسئولان امريكايي نامتجانس و ناهماهنگ است ولي مشاركت آنهادقيقا همسنگ و موازي با ميزان اموالي است كه در دوره هاي انتخاباتي هزينه مي كنند.
يكي از اعضاي شوراي روساي سازمان هاي يهودي پيشرو اظهار داشت كه يهوديان به تنهايي 50 درصد از سرمايه گذاري هاي لازم براي انتخاب دوباره كلينتون در سال 1996 را فراهم كردند.
يكي از نويسندگان مشهور يهودي و منتقد سينما در اين باره مي گويد: اينكه بخواهيم حقيقت توان و هيمنه يهوديان بر فرهنگ عمومي را انكار كنيم امري غيرواقعي و نادرست خواهد بود زيرا كه تمام ليست هاي منتشره از كاركنان برجسته در سينما در تمام استوديوهاي بزرگ شامل نام اكثريتي يهوديان است.
«جاناتان گولدبرگ» كه اكنون سردبير هفته نامه برجسته «يهودي» است از جمله كساني است كه اين موضوع را مورد تحقيق قرار داده و در كتاب خود «توان يهوديت» مي نويسد: يهوديان در بخش هاي اصلي انگشت شمار سينما از ميان بخش هاي اجرايي استوديوهاي هاليوود تا حد بسياري سيطره دارند و بر زبان آوردن كلمه اعمال تحت سيطره يهوديان در هاليوود در واقع چيزي بيش از مجرد يك اعلام آماري است و ميزان نفوذ آنها بسيار بيش از اينها است. همچنان هاليوود در آغاز هزاره سوم رنگ نژادي يهود را بر خود دارد-و مديران برجسته و تصميم گيرندگان آن از يهوديان هستند. همچنين تعداد زيادي از نويسندگان و توليدكنندگان و كارگردانان يهودي هستند و در يك تحقيق مشخص شده كه 59 درصد از فيلم هاي يهودي از جمله بزرگترين و پرفروش ترين فيلم ها هستند.
اين ثقل مشترك و عمومي يهوديان در يكي از قدرتمندترين و موثرترين صنايع در آمريكا به يهوديان هاليوودي توان سياسي بسياري بخشيده است چرا كه آنها يكي از اصلي ترين تامين كنندگان مالي دائمي نامزدهاي انتخابات بوده و از اين رو بعد از پيروزي نامزدها با فشار و تلاش آنها امتيازات بسياري را از آن خود مي كنند.
آنها با متمركز كردن نقش خود در رسانه هاي آمريكا، يهوديان را از بزرگترين انديشمندان و افراد ديگر دوست و قابل اعتماد و از جمله افرادي كه مي توان با آنها مهرباني پيشه كرد و شايسته حمايت و جانبداري هستند، جلوه داده اند. در حاليكه ميليون ها تن از آمريكايي ها عملا اين تصوير تكراري را پذيرفته اند ولي همگان نيز در سايه تاثير از -آن قرار ندارند. به عنوان مثال «مارلون براندو» بازيگر برجسته سينما در مصاحبه اي در سال 1996 گفت كه من از برخي يهوديان بسيار منزجرم و از آنها به تنگ آمده ام.
آنان با دقت تمام مسئوليت هايي كه برعهده دارند را انجام مي دهند و هاليوود را به دقت تحت اداره و مديريت خود گرفته اند. يهوديان اكنون مالك اين صنعت هستند و درباره اسرائيلي ها كه آنها را افرادي در رنج مي نامند تلاش زيادي مي كنند.
توان هولناك لابي صهيونيستي فقط يك پديده معمولي نيست بلكه يك عنصر اصلي مهم در زندگي آمريكاييان بوده است.
«چارلز ليندبرگ» درباره خطر توان يهودي در زمينه رسانه و حكومت در سال 1941 سخن گفت و توضيح داد كه سه گروه اصلي باعث شدند كه آمريكا به جنگ وارد شود. اين سه گروه عبارت بودند از انجمن هاي بريتانيايي، يهودي و دولت روزولت.
وي افزود كه بيشترين خطر يهوديان در آمريكا اين بود كه آنها سينما و روزنامه ها و راديو و حكومت ها كه متعلق به ما هستند را در چنبره خود گرفته اند. آنها بنابر دلايل منطقي از نظر خودشان و نيز در جهت محقق شدن برخي موارد خارج از آمريكا علاقمند وارد شدن اين كشور به جنگ هستند.
نمي توان آنها را به دليل جستجوي آنچه كه آنرا از منافع عالي خود مي دانند سرزنش كرد ولي ما آمريكايي ها نيز بايد منافع خاص خود را بجوييم و نمي توانيم اجازه دهيم كه عواطف طبيعي اشخاص ديگر و گرايش هاي آنان كشور را به سمت ويراني پيش برد.
يك پژوهشگر يهودي در سال 1978 در تحقيقي مفصل به نام «ارتباط يهودي» مي نويسد: چگونه مي توان يهوديت را بر ملت آمريكا تحميل كرد؟ پاسخ ارتباط يهودي و وحدت قبيله اي ميان آنها و دور نمودن حقيقي غيريهوديان است كه توانسته است اين توان خارق العاده را فراهم آورد... اما در مناطق اصلي بزرگ، «ارتباط بين يهودي» در اداره هاي مالي و تجاري و اجتماعي و تفريحي و هنري پراكنده شده است.
در نتيجه همين سيطره يهوديان بر رسانه ها يك پوشش رسانه اي از درگيري فلسطيني- اسرائيلي آماده كرد تا بروي صفحه تلويزيون و روزنامه ها و مجلات به شكلي بسيار افراطي در همدردي با اسرائيل به نمايش درآيد.
به عنوان مثال اين به مثابه يك اعلان و بيان از تصوير اشتباه «تروريسم» فلسطيني است و آنگونه كه رسانه ها مي گويند: پخش گزارش هايي كوتاه و يك جانبه درباره تروريسم كه در آن عامل موثر در اقدامات (دفاعي) فلسطيني ها هرگز معرفي نمي شود وحتي به شدت مراقب هستند كه كوچكترين اشاره اي هم بدان نشود و بالعكس مصرانه مي كوشند اسباب اينگونه اعمال فلسطينيان را كه وحشيگري هاي اسرائيلي باشد، پنهان كنند به راحتي مورد تاكيد قرار مي گيرد، زيرا اين امر نتيجه همان عنصر بسيار موثر «ارتباط يهودي» است كه با سيطره بر رسانه ماموريت خود را به خوبي انجام مي دهد.
«اري شافيت» روزنامه نگار يهودي نيز مي نويسد كه يهوديان ساكن اسرائيل احساس مي كنند كه در بكار گرفتن رفتارهاي وحشيانه بر ضد عرب ها آزادند زيرا عميقاً باور دارند كه تحت حمايت كاخ سفيد و كنگره آمريكا و بسياري رسانه هاي آمريكايي كه تحت سيطره يهود قرار دارند، زندگي ديگران به اندازه زندگي آنها اهميت ندارد.
رئيس سابق فرماندهان متحدين آمريكايي با خشم تمام از سيطره يهوديان اسرائيلي بر آمريكا جمله اي به زبان آورد كه واقعاً مايه شگفتي است: هرگز در زندگي خودم هيچ رئيس آمريكايي را- كاري نداريم كه چه كسي باشد- نديده ام كه براي آن «اسرائيلي ها» احترام قائل باشد.
آنها هميشه به خواسته هايشان دست مي يابند و اسرائيلي ها هميشه مي دانند كه چه اموري در جريان است و اين امر به حدي رسيده است كه نمي توان جمله ديگري افزود و اگر آمريكايي ها بدانند كه اين افراد تا چه حد بر حكومت ما حاكم شده اند به جنگ برخواهند خواست! و مطمئناً شهروندان آمريكايي چيزي از جريان امور نمي دانند.
امروزه خطر از آنچه كه بود بسيار بيشتر شده است به نحوي كه سازمان هاي اسرائيلي و يهودي با همكاري طرف هاي مويد صهيونيسم در آمريكا دولت اين كشور كه قويترين نظام اقتصادي و نظامي جهان است را به عرصه جنگ بر ضد دشمنان اسرائيل مي كشاند.
بنابه اعتراف اخير سفير فرانسه در لندن، اسرائيل كه نام دولت كوچك بر آن نهاده شده است، تهديدي براي صلح جهاني است و مي افزايد كه «چرا جهان بايد زندگي خود را با ترس از كشانده شدن به جنگ جهاني سوم بر اثر اعمال اين افراد ادامه دهد؟»
در نتيجه گيري از آنچه گذشت بايد گفت كه يهوديان توان و تاثير فراواني در آمريكا دارند و لابي اسرائيلي ابزاري مهم در حمايت آمريكا از اسرائيل است ولي منافع اسرائيل با منافع آمريكا سنخيتي ندارد و منافع اين رژيم همان منافع آمريكا نيست و اين چيزي است كه فقط آنها تبليغش را كرده اند و در واقع غالباً اين دو مورد با هم در تعارضند ولي در اثر سيطره يهوديان بر آمريكا امور به نفع آنها رقم مي خورد و منافع ملت آمريكا قرباني مي شود.
لابي بي نهايت صهيونيستي مدت بسياري را استوار ايستاده است زيرا اين دستكاري و تخريبگري هدفمند اوضاع كنوني و تاريخ از سوي آنان، هيمنه صهيونيستي بر نظام سياسي آمريكا، ستمگري يهوديان بر ضد فلسطينيان، درگيري خونين جاري در خاورميانه بر ضد مسلمانان، تهديد صلح از سوي اسرائيل همچنان ادامه دارد و جهان در مدار اين صهيونيسم كه دولت ايالات متحده را با زير پا گذاشتن تمام حقوق ملت آمريكا، وقف منافع خود كرده است، در گردش است.
مارك وبر- استاد دانشگاه آمريكا

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14