(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 17 شهريور 1387 - 6 رمضان 1429 - 7 سپتامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189176
 

بحران بدهي ها درآمريكا
خانه اي در سنگ شير پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 40

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




بحران بدهي ها درآمريكا

محمد حسين اديب
ماليات
1-نظام مالياتي متناسب با WTO ماليات بر فروش است و نه ماليات بر حقوق، توليد و شركتها.
2-در غرب محور نظام مالياتي، ماليات بر دستمزد و ماليات بر شركتهاست.
كالاهاي صادراتي از پرداخت ماليات معاف است اما صنايع، كالايي را كه در داخل عرضه مي كنند از پرداخت ماليات معاف نيست.
3-مطلب بند 2مشكل خاصي ايجاد مي كند. صنايع آمريكائي كالايي را كه در داخل عرضه مي كنند ماليات آن را پرداخت مي كنند اما همان كالا وقتي در كشورهاي ديگري توليد شد و وارد آمريكا مي شود ماليات آن به توليدكننده خارجي برگردانده مي شود. در واقع آنچه در عمل رخ مي دهد اين است كه كالاهايي كه در داخل عرصه مي شود هزينه ماليات در آن لحاظ شده اما كالاهاي خارجي بدون پرداخت ماليات در بازار آمريكا عرضه مي شود و اين رقابتي نابرابر است اين رقابت نابرابر به جايگزين شدن كالاي خارجي به جاي كالاي داخلي منجر مي شود و تحقيقا همين مسئله دارد در آمريكا اتفاق مي افتد. راهكار بسيار مشخص است دستمزد، توليد و شركتهاي توليدكننده بايد از پرداخت ماليات معاف باشند و دولتها براي تامين هزينه هاي خود، بايد از مصرف، ماليات بگيرند.
4-نظام مالياتي فوق كه در همه كشورهاي غربي و از جمله آمريكا اجرا مي شود به نابودي صنايع آمريكايي در مقابل صنايع خارجي منجر مي شود.
5-اما چرا در آمريكا از نظام مالياتي مبتني بر دريافت ماليات از مصرف استقبال نمي شود؟
6-جهاني شدن بر دو اصل استوار است:
الف- هر كالا در كشوري توليد شود كه در سياره زمين ارزان تر از همه توليد مي كند.
ب- هر كالا در كشوري فروخته شود كه در سياره زمين گران ترين قيمت را دارد.
بند الف باعث مي شود تا توليد از كشورهايي مثل آمريكا و انگليس به كشورهايي مثل چين، هنك كنگ و سنگاپور منتقل شود اما بند دو پيچيدگي هاي خاص خود را دارد. كالاي ارزان توليدي در چين را در چه كشورهايي مي توان فروخت كه بالاترين قيمت را داشته باشد؟ قيمت كالا در كشورهايي بالاترين قيمت را دارد كه ارزش پول ملي آن خلاف قاعده بالا باشد و يا به عبارت ديگر قيمت ارز آن كشور حبابي باشد. در وضع موجود قيمت پوند و دلار به نحو غير لازمي بالاست و لذا هر كالايي كه در چين توليد مي شود مطلوب تر است كه در آمريكا و انگليس به فروش برسد. اما اگر در آمريكا و انگليس بر فروش ماليات وضع شود كمپاني ها نمي توانند از اين امتياز استفاده كنند، بالاخص در غرب كه فروشگاههاي زنجيره اي مثل وال مارت در سال 4000 ميليارد دلار فروش دارند. اين فروشگاهها ترجيح مي دهند كالاهاي ارزان چيني را به 2برابر قيمت در آمريكا و انگليس بفروشند. وضع ماليات بر فروش با منافع كمپاني هاي بزرگ اداره كننده شركت هاي بزرگ توزيع تعارض دارد.
ماحصل كلام
1-جوهره مطلب يك نكته است نظام موجود دريافت ماليات در آمريكا، هزينه توليد در اين كشور را خلاف قاعده بالا مي برد. راهكار تغيير نظام مالياتي است.
2-منافع شركت هايي كه كالاها را ارزان در جهان توليد مي كنند و در كشورهاي ديگر گران مي فروشند مانع تغيير نظام مالياتي در آمريكا و انگليس است.
بخش خدمات در آمريكا
1-در آمريكا دستمزد در بخش خدمات يك سوم كمتر از اروپاست. آمريكا در بخش خدمات در دنيا مزيت نسبي دارد.
2- در آمريكا دستمزد در بخش خدمات يك سوم دستمزد در بخش توليد است.
3- در آمريكا مزاياي جنبي در بخش خدمات مثل بازنشستگي، مراقبت هاي بهداشتي، مرخصي و... يا بسيار كمتر از بخش توليد است و يا اصلا وجود ندارد.
4-در اروپا و ژاپن به علت قوانين و قدرت اتحاديه ها بخش خدمات دستمزد مشابه بخش توليد مي گيرد. لذا آمريكا مزيت نسبي غيرقابل انكار در بخش خدمات دارد.
5-مزاياي بيمه بيكاري در فرانسه، بالاتر از متوسط دستمزد در بخش خدمات در آمريكاست!؟
6-آمريكا اولين صادركننده خدمات در دنياست. صادرات خدمات آمريكا با وجودي كه اين كشور اولين كشور صادركننده خدمات در دنياست 378 ميليارد دلار است. 378 ميليارد عدد قابل توجهي نيست و نمي تواند كسري تر از پرداخت هاي آمريكا را جبران كند.
7-آمريكا در مجموع به بخش خدمات كم دستمزد رانده شده است و اين به فقر جامعه آمريكايي منجر مي شود. بخش خدمات چون دستمزدهاي بسيار پايين دارد براي جامعه آمريكا چندان مثبت ارزيابي نمي شود و به فقر جامعه آمريكا در مقابل جامعه اروپا منجر مي شود.
بخش كشاورزي آمريكا
1-با توجه به موقعيت طبيعي آمريكا اين كشور مزيت نسبي در بخش كشاورزي دارد. آمريكا چندين رودخانه بالاي 3000 كيلومتر دارد.
2-اما ارزش افزوده بخش كشاورزي آمريكا فقط 41 ميليارد دلار است. لذا كمپاني ها رغبتي به سرمايه گذاري در اين بخش ندارند. در نتيجه از اين مزيت نسبي آمريكا چندان استفاده نمي شود.
3- توليد بخش كشاورزي آمريكا، 150 ميليارد دلار است و اگر بطور كامل حذف شود با توجه به توليد ناخالص ملي 13000ميليارد دلاري اين كشور اتفاق مهمي نيفتاده است.
4- در مورد اقتصاد كشاورزي 3 نكته قابل تامل است:
الف- قيمت محصولات كشاورزي از سال 1975 تا سال 2005 در بازار جهاني ثابت بود.
ب- قيمت محصولات كشاورزي در دنيا همچون نفت به دلار تعيين مي شود.
ج- ارزش دلار از سال 1975 تاكنون 75 درصد در مقابل يورو (و قبلا مارك) كاهش يافته است و لذا مي توان گفت قيمت محصولات كشاورزي طي 30 سال فوق يك چهارم شده است.
5- برگرفته از نكات بند چهار:
الف- قيمت واقعي محصولات كشاورزي طي 30 سال به يك چهارم كاهش يافته است.
ب- توليد محصولات كشاورزي بسيار كاربر بود، و در مقام مقايسه با صنعت و خدمات، نيروي انساني قابل ملاحظه اي مي برد.
ج- سود بخش كشاورزي درمقام مقايسه با ديگر بخش ها قليل و نحيف است.
د- لذا كمپاني ها علاقه اي به ورود به بخش كشاورزي به صورت جدي ندارند.
هـ- عدم علاقه كمپاني ها در ورود به بخش كشاورزي باعث شده تا بخش كشاورزي صادراتي آمريكا چندان رونق نگيرد.
6- صادرات دنيا 13000 ميليارد دلار است و صادرات مواد كشاورزي و دامپروري تنها 150 ميليارد دلار است. اين نشان مي دهد صادرات مواد كشاورزي و دامي چندان مورد استقبال جهان قرار ندارد و در مورد امور كشاورزي و دان هر كشور سعي مي كند حتي المقدور نيازهاي خود را در داخل تهيه كند.
7- افزايش شديد قيمت مواد كشاورزي و دام از سال 2005 ميلادي به بعد فرايند تازه اي ايجاد كرده است كه تاثيرات آن را بر اقتصاد آمريكا بايد جداگانه مطالعه كرد.
8- پرداخت 300 ميليارد دلار سوبسيد به بخش كشاورزي تا پايان سال 2005 ميلادي و سپس صادرات محصولات توليدي سوبسيدي، اساسا وضعيتي در صادرات مواد كشاورزي ايجاد كرده بود كه توليدات مواد كشاورزي و دامي به صورت اقتصادي و سپس صادرات آن را زيرسؤال برده بود. تا زماني كه سوبسيدي به توليدات مواد كشاورزي قطع نشود و تعيين كننده قيمت محصولات كشاورزي، توليدات سوبسيدي باشد، بخش كشاورزي در اقتصاد بين الملل رونق نخواهد گرفت.
پس انداز
ميزان پس انداز دركره جنوبي و چين 40درصد، درهمه كشورهاي نوظهور شرق آسيا بطور متوسط 25 درصد، در اروپا 10 درصد و در آمريكا يك درصد است. در سنگاپور 42 درصد دستمزدها به طور اجباري به صندوق اجتماعي سپرده مي شود.
تداوم اين وضعيت در درازمدت به سقوط اقتصادي داراي پس انداز يك درصد منجر مي شود.
در آمريكا آنچه كه مورد تشويق قرار مي گيرد مصرف است و نه پس انداز.
بحران بدهي ها در آمريكا
1- واردات آمريكا ساليانه 800 ميليارد دلار از صادرات آن كشور بيشتر است. به ديگر سخن، آمريكا ساليانه 800 ميليارد دلار از دنيا قرض مي گيرد و كالا خريداري مي كند و يا به عبارت ديگر بدهي آمريكا به دنيا ساليانه 800 ميليارد دلار و روزانه بيش از دوميليارد دلار افزايش مي يابد.
2- بدهي داخلي دولت آمريكا، از زمان به قدرت رسيدن جرج بوش درسال 2001، به ميزان 5700 ميليارد دلار افزايش يافته و به 9130 ميليارد دلار رسيده است و به هنگام ترك قدرت درسال 2009 به 10000 ميليارد دلار خواهد رسيد بدهي داخلي دولت آمريكا روزانه 4.1 ميليارد دلار افزايش مي يابد.
3- تا سال 2007، دارايي اتباع خارجي در آمريكا 12500 ميليارد دلار بود. در صورت سقوط ارزش دلار، اتباع خارجي سرمايه گذاري در آمريكا را جذاب نيافته و سرمايه خود را از آمريكا خارج مي كنند. در واقع 12500 ميليارد دلار جامعه آمريكا به سرمايه گذاران خارجي بدهكار است.
4- مجموعه بدهي خانواده هاي آمريكايي در ماه ژوئن 2007، 8700 ميليارد دلار بوده است.
5- بدهي مردم آمريكا، بابت مسكن به بانكها، 700 ميليارد دلار است.
6- جرالدسون استون در كتابي با عنوان «آمريكايي ورشكسته» تعهدات و پول مورد نياز صندوق تامين اجتماعي و بازنشستگي آمريكا تا سال 2005 را 41000 ميليارد دلار ارزيابي مي كند درحالي كه جمع موجودي اين صندوق 3500 ميليارد دلار است. هرچند كه اين آمار با اغراق همراه است اما بدهي سنگين صندوق هاي اجتماعي و بازنشستگي آمريكا بخوبي است.
7- كل بدهي آمريكا اعم از بدهي دولت، خانواده ها، بيزينس و... حدود 48000 ميليارد دلار است.
8- كل بدهي آمريكا از حدود 30000 ميليارد دلار در سال 2001 به 48000ميليارد دلار درسال 2007 رسيده است درحالي كه متوسط دستمزدها در آمريكا در نوامبر 2007 فقط 5.1 درصد بيشتر از مارس 2001 بوده است. اين آمار نشان مي دهد در حالي كه دستمزد در آمريكا فقط 5.1 درصد افزايش يافته است. بدهي آمريكا حدود 50 درصد افزايش يافته است. در واقع بدهي آمريكا با روند دستمزدها در آمريكا انطباق ندارد.
9- وزير خزانه داري آمريكا اعلام كرد، تا ده سال آينده، 80 ميليون نفر در آمريكا بازنشسته مي شوند. به عبارت ديگر از حدود 10 سال ديگر زندگي 80 ميليون نفر فوق بايد به وسيله بقيه جمعيت آمريكا تامين شود. ديگران بايد كار كنند تا زندگي اين 80 ميليون نفر را تامين كنند. اما نزديك شدن به اين بحران بايد همراه باشد با كاهش بدهي ها در كشور، وقتي كشور ساليانه 700 ميليارد دلار از خارج وام مي گيرد و كالا خريداري مي كند، انتظار دارد نسل بعد يعني درست زماني كه 80 ميليون بازنشسته به سن بازنشستگي رسيدند، اين بدهي به خارجيان بازپرداخت شود. عقل و منطق حكم مي كند نظر به اينكه آمريكا به بحران بازنشستگي 80 ميليوني نزديك مي شود، استقراض خارجي كاهش يابد. اما آنچه كه در عمل برنامه ريزي مي شود اين است كه نزديك شدن به بحران بازنشستگي 80 ميليون نفر همزمان است با بحران افزايش ساليانه بدهي خارجي.
10- با همين گزينه نزديك شدن به بحران بازنشستگي 80 ميليون نفر ايجاب مي كند كه بدهي دولت كاهش يابد. اما بدهي دولت روزانه 4.1ميليارد دلار افزايش مي يابد. ظاهرا آنچه كه در حال اتفاق افتادن است اين است كه نزديك شدن به بحران بازنشستگي همراه و همگام است با بحران تشديد بدهي دولت به داخل.

 



خانه اي در سنگ شير پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 40

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
در شماره قبل خوانديم كه پدر فرهاد پس از بازگشت از ضيافت بهائيان، حسابي به بدگويي از محفل و سركرده هاي بهائيان پرداخت. مادر فرهاد اگرچه در مقابل بدگويي هاي شوهرش ايستاد، اما يك روز بعد به فرهاد گفت كه حق را به پدرش مي دهد. فرهاد پرسيد «اگر حق را به پدر مي دهيد پس چرا اين همه جر و بحث كرديد!» ادامه ماجرا:
گفت: «از جمال مبارك مي ترسم، وگرنه اين جلسات واقعاً بي محتوا شده. . . همه فقط شعار مي دهند ولي در عمل كاري مي كنند كه به نفع خودشان باشد. »
در اين حال مادرم فرصت را غنيمت شمرد و گفت:
«ببين فرهاد ما همه اينها را گفتيم، اما تو يك وقت سراغ اين خانواده مسلمان نروي ها. . . به خدا آنها به خون ما تشنه اند. . . »
گفتم: «اول اينكه نرفتم. دوم اينكه آنها با شما دشمن نيستند، شما با آنها دشمن هستيد. . . »
مادرم گفت: «كسي كه امر جمال مبارك را قبول نكند دشمن است. »
گفتم:
«مادر پس اين همه كليمي، مسيحي، زرتشتي و. . . كه توي دنيا هستند، همه دشمن ما هستند؟!»
مادرم گفت: «ما فقط با اين مسلمان ها مسئله داريم تو بايد اين را درك كني. »
گفتم:
«مادر جان، آمار مي گويد ما دو هزار نفر بهايي در همدان داريم، درسته؟! تو را به جان بچه هايت از اين دو هزار نفر شما 10 خانواده سالم اخلاقي سراغ داري؟!»
مادرم گفت: «اينها بد هستند، اما امر جمال مبارك كم و كسري ندارد. »
گفتم:
«مادر جان ممكن نيست بيت العدل اعظم از اين كثافتكاري ها مطلع نباشد. آنها ما را گذاشته اند تا مثل كرم در هم بلوليم و پول به عكا بفرستيم؛ چرا بهاييان نسبت به احكام بي توجه هستند؟ يعني ياران جمال مبارك نمي دانند اينجا چه خبر است؟!»
در اين حال مادرم كه در بحث كم آورده بود، مثل هميشه فرياد زد:
«چشمت روشن آقا نورالدين، اين هم از پسرت، شما به بهايي ها توهين مي كني، ايشون از ريشه امر جمال مبارك را ناقص مي داند. »
وقتي ديدم اوضاع قمر در عقرب است، بدون خوردن صبحانه از خانه بيرون زدم و با خودم گفتم:
«بالأخره تو مغازه با بچه ها چيزي براي خوردن پيدا مي كنم. »
وقتي وارد كارگاه شدم، بچه ها داشتند صبحانه مي خوردند، بفرمايي زدند و من هم در كنار آنها نشستم.
ديدم آنها هم از ضيافت ديشب دل پرخوني دارند. . . با تعجب گفتم: «شما كه ديشب اينجا بوديد. . . »
يكي از آنها گفت:
«آقافرهاد نرفته تركشش به ما هم مي خورد، چه رسد كه آنجا برويم. »
گفتم: «چطور مگه، اتفاقي پيش آمده؟!»
گفت:
«بعد از هر جلسه، خانواده هاي ما به جان هم مي افتند و تا صبح زندگي ما با تشنج مي گذرد. تازه آنكه دفاع مي كند، ايمان ندارد، بلكه فقط مي ترسد، خب يكي هم زده به سيم آخر و كثافتكاري هاي اهل محفل را رسوا مي كند. آن وقت تا صبح مكافات داريم. »
احساس كردم اين جلسات به جاي ايجاد وحدت، فقط و فقط در خانواده ها تشنج ايجاد مي كند. احساس كردم اين مي تواند پايان راه براي يك فرقه باشد.
روزها به سرعت مي گذشت. من نيز با در نظر گرفتن جوانب احتياط به خاطر اينكه بهانه اي به دست خانواده ام ندهم، اوايل كمتر به ديدن مرجان مي رفتم، اما گذشت زمان باعث شد كه اين مسئله كمرنگ تر شود و ملاقات هاي من با مرجان بيشتر شود. فصل تازه اي فرا رسيده بود و من بيشتر مواقع بعد از پايان كار، به منزل آنها مي رفتم و مرجان را در منزل خودشان ملاقات مي كردم. اكثر اوقات من و مرجان شام را در اتاقي كه مخصوص خود مرجان بود صرف مي كرديم و از آينده و اتفاقي كه در روز برايم پيش آمده بود سخن مي گفتيم. مواقعي كه هوس مي كرديم بيرون از منزل برويم به دليل اينكه زماني يكي از افراد بهايي، ما را نبينند سعي مي كرديم زماني كه هوا تاريك مي شود از خانه آنها خارج شويم و به سمت رستوران و گردشگاهها برويم. آن شب هايي كه كوچه ها مملو از برف مي شد در كوچه ها برف بازي مي كرديم و ليزخوردن روي برف ها، شاديمان را مضاعف مي ساخت. در اين مدت گاهي لباس، طلا، لوازم آرايش براي مرجان هديه مي بردم. از آن طرف هم مادر مرجان مشغول آماده كردن جهيزيه مرجان شده بود تا هر وقت موقعيت ما جور شد ديگر چيزي از قلم نيفتاده باشد. درآمد من خيلي خوب شده بود و مي توانستم به راحتي زندگي مشتركم را شروع كنم فقط پيدا كردن مسكن مقداري مشكل شده بود كه يك روز مادر مرجان بدون اينكه قبلاً چيزي به ما بگويد از من و مرجان و مريم خواست تا سري به سنگ شير بزنيم. هر سه تعجب كرديم كه چطور شده كه مادر يكدفعه هوس گردش در سنگ شير را كرده به راه افتاديم، يكدفعه متوجه شدم كه مادر مرجان به طرف محلأ ما يعني صددستگاه مي رود. علت را پرسيدم، گفت: «پسرم ضرر نمي كني. . . »
چند كوچه پايين تر از منزل قبلي ما به طرف خانه اي رفت و كليدي از كيف خود درآورد و در را باز كرد. من تعجب كردم اما ديدم مريم و مرجان لبخند مي زنند. گفتم اينجا منزل كيست؟
مرجان گفت خودت چي فكر مي كني؟
گفتم شايد اين خانه را مي خواهيد ما اجاره كنيم؟
مادر مرجان در حالي كه خوشحالي از صورتش نمايان بود گفت نه اين طور نيست. اين منزل متعلق به مرجان و مريم است كه از پدر خدابيامرزشان به آنها ارث رسيده و ما تاكنون اينجا را اجاره مي داديم.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14