(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 17 شهريور 1387 - 6 رمضان 1429 - 7 سپتامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189176
 

شناخت تلويزيون و ارتباط دو سويه
نقدي بر فيلم ميناي شهر خاموش سفر به ناكجاآباد
پيام هاي بازرگاني با طعم معنويت!
نقدي بر نمايش مرغ دريايي، نوشته آنتوان چخوف، به كارگرداني محمد رضا خاكي فارغ از مسائل روز
نگاهي به جايگاه «پدر» در سريال ها به نام كدام پدر؟
استفاده ابزاري سياست بازان از هنر



شناخت تلويزيون و ارتباط دو سويه

ميثم محمدي
شايد وقتي «جان لويي بيرد» تلويزيون، اين جعبه جادويي و خيال ساز را اختراع كرد، هيچگاه در اين انديشه و گمان نبود كه روزي فرابرسد كه بسياري از انسان ها در گوشه و كنار كره خاكي عمده زمان خود را صرف تماشاي توليدات پرزرق و برق اين ساخته دست بشر بكنند. امروز ما در عصر نويني قرار داريم به نام عصر «انقلاب اطلاعاتي» كه در حوزه رسانه هاست و در بطن اين عصر مترقي و به لطف وجود شبكه هاي كابلي و ماهواره اي و رسيدن به فناوري ديجيتالي، دسترسي به كانال هاي مختلف تلويزيوني تسهيل شده است و بايد گفت كه با توجه به سرعت پيشرفت هاي اينچنيني، مخاطبان چنين رسانه اي به سختي مي توانند پا به پاي پيشرفت اين رسانه ديداري حركت كنند و يا اصلاً در اين راه توفيقي به دست نمي آورند و از قافله به كلي جاي مي مانند. البته شايد بي انصافي باشد كه تك تك مخاطبان تلويزيون را در تقابل و رويارويي با برنامه هاي آن، سرگشته و مبهوت در مجراي اين فرستنده پيام بدانيم و اينكه عده معدودي را مستثناء از اين جريان ندانيم. ولي بسياري هستند كه عاجز از كدگشايي پيام هاي ارسال شده اند كه بسيار هوشمندانه و هدفمند از سوي مديران و صاحبان رسانه روانه اذهان آنها مي شود و فقدان آگاهي بصري و عدم قدرت بازگشايي پيام هاي ارسالي از تلويزيون، باعث مي شود كه چشم و گوش و انديشه و تفكر آنها با عملكردهاي مشخص و پيش بيني پذيري كه جنبه روان شناختي دارد، بدون توجه به زير متن و درون مايه و محتواي برنامه ها در سطح باقي بماند . در مقابل نهايتاً واكنشي غيرسودمند نشان دهد و يا اينكه منفعلانه در اين كنش يك سويه قرار گيرد.
«فردي كه هميشه تلويزيون نگاه مي كند، تا زماني كه به اين فعاليت مشغول است، فعاليت ديگري نمي تواند انجام دهد»، از اين عبارات و جملات مي توان دريافت كه تلويزيون و ماهيت آن كه متشكل از برنامه هاي مختلف با عناويني جذاب است تا چه حد مي تواند در سكون اجتماعي و ميل انسان به گوشه گيري و انزواطلبي و پس زدن فعاليت ها و مشاركت هاي اجتماعي تأثيرگذار باشد. چگونگي كاربري مردم از تلويزيون براي برآوردن نيازهاي خود فرايندهايي پيچيده و ناروشن شناختي و رفتاري هستند كه به اين راحتي و آساني نمي توان به تحليلي مفصل و كامل از آن رسيد، اما مي توان در اين كوتاه سخن به بخش هايي از چگونگي بهره گيري انديشه ورزانه و هوشمندانه مردم از اين رسانه جمعي و همچنين بهره گيري آنها در راستاي تحقق نيازهاي انساني خود در حوزه هاي مختلف اشاره نمود و تأملي داشت بر لزوم شناخت و ضرورت آگاهي از درون مايه پيام هايي كه از سوي اين رسانه روانه زندگي اجتماعي ايشان مي شود.
در اين بين بايد نگاهي داشت به مديران رسانه هاي جمعي (mass media) كه چه عملكرد و مكانيزمي را در پيش مي گيرند. باتوجه به اين تعريف از برنامه ريزي (planning) كه عبارت است از فرايند تعيين برنامه هايي براي انجام يك سري فعاليت ها، جهت دستيابي به مقاصد مورد نظر و اهداف، وضع خط و مشي ها و تبديل هدف به صورت برنامه عملياتي و چگونگي اجرا و كنترل آن كه در سطوح مختلف مديريتي معنا و كاربردي خاص دارد، مي توان گفت كه مديران اين رسانه گروهي با اهداف اجتماعي، اقتصادي، سياسي و تبليغاتي مختلف اقدام به توليد برنامه هاي رسانه ديداري خود مي كنند و اين عرضأ فرهنگي با برنامه اي از پيش هدفمند شده و با شناخت نسبي مخاطب و نيازهاي او در سطوح مختلف زندگي اجتماعي، سعي در اقناع و متقاعدسازي همگاني صورت مي پذيرد. در مقابل با عنايت به اينكه تلويزيون مديومي است كه با اقبال زيادي در ميان تودأ مردم روبرو شده است و روزانه صدها و يا هزاران برنامه را با كاركردها و عناوين مختلف در معرض ديد مخاطبي قرار مي دهد كه به دنبال اهداف مختلفي چشم بر صفحأ اين جعبه جادويي مي دوزد. اهدافي چون بالا بردن اطلاعات عمومي از طريق برنامه هاي مرتبط و يا به دنبال گذران وقت و سرگرمي صرف، الگوبرداري از شخصيت هاي خلق شده يا معرفي شده، پندآموزي از داستان هاي روايت شدأ بي شماري كه گاهي حس همذات پنداري را در مخاطب با شخصيت هاي داستان تقويت مي كند و بيش از صدها هدف ديگر كه مي توان نام برد. حال در اينجا سؤال اين است كه آيا اين مخاطب بايد خود را مسخ شده و تسليم در مقابل برنامه هاي تلويزيون بداند و يا اينكه تلاش كند تا به يك تعامل دو سويه و سودمند با مديران و مجريان برنامه ها برسد؟ صد البته كه شايسته تر آن است كه به تعاملي مثبت با صاحبان رسانه دست يابد كه همين تعامل و سازگاري مستلزم و نيازمند درك درون شناختي برنامه ها و آشنايي نسبي با برخي از سياست هاي فرهنگي و اجتماعي است و از طرفي هم مخاطب بايد برنامه هاي موجود را با شكافتن و بررسي دروني با فرهنگ جامعأ خود تطبيق دهد. «ريموند ويليامز» در تعريفي كوتاه فرهنگ را شيوأ ويژه اي از زندگي تعبير مي كند كه ارزشها، سنتها، باورها، اهداف مادي و سرزمين، آن را شكل مي دهد و تطابق تمامي اين برنامه ها بايد باتوجه به اين تعريف از فرهنگ به دست آيد. مخاطب بايد به سنجش نيازهاي منطقي خود در برابر مشاهدأ برنامه هاي تلويزيون بپردازد و سپس در مقابل آن واكنشي درخور از خود نشان دهد. يكي ديگر از مباحثي كه براي آگاهي مخاطب از برنامه هاي تلويزيون و بروز واكنش مثبت و كارا از او مؤثر است و تأكيد فراواني بر آن مي شود، مطالعه مخاطب در زمينه كسب سواد بصري است تا بتواند سطوح ظاهري و رويي برنامه ها را پس زده و به ژرفاي آنها نفوذ كند تا اينكه در مقابل اهداف صاحبان رسانه ها تسليم نشود.
بايد مخاطب در اين انديشه باشد كه اين يك خيابان دوسويه است و مي بايست در مقابل حركت و كنش رسانه واكنشي هوشمندانه از خود ارائه كند و به گونه اي عمل نمايد كه رد پاي انديشه و تفكر بارور و مثبت و كنش مند خود را در فراورده هاي رسانه ببيند و اينكه ميزان تاثيرپذيري به گونه اي نباشد كه سنگيني تاثير برنامه ها بر دوش مخاطب باشد و مديران رسانه ها سايه تفكرات و اهداف خود را هر روز سنگين تر و گسترده تر كنند. براي گريز از اين انفعال موجود ما مستلزم مقاومت و ايستايي آگاهانه در مقابل برنامه ها هستيم و تجزيه و تحليل و بازگشايي قفل بسته هاي پيام هايي كه وارد مجراي انديشه مي شوند غير از ديگر وظايف يك مخاطب تاثيرگذار است. حاصل اكتساب سواد بصري و به دست آوردن آگاهي نسبي از اهداف برنامه سازان و مجريان رسانه و توجه و دقت به تمام جهات فكري كه مدنظر آنهاست و همچنين در مهمترين بخش از اين سخن توجه به نيازهاي دروني منطبق با فرهنگ جامعه خودي، منتهي مي شود به آنجا كه مخاطب با واكاوي و بررسي برنامه هايي كه براي او توليد مي شود، دست به گزينش بهترين ها زده و با ذكاوت علمي و هوشياري نسبت به فراورده هاي تلويزيون، در مقابله با اين موضوع كه مبادا پيام اين رسانه ها او را تسخير كرده و به عنصري منفعل بدل نمايد، به تماشاي آنها مي پردازد.
روي ديگر سخن را به مديران رسانه ها مي گردانيم و اينكه با وجود رقابت شديد بين رسانه هاي مختلف در جذب مخاطب به سوي خود كه در سايه پيشرفت فناوري هاي ديجيتالي دسترسي به آنها در دورترين نقاط دنيا نيز سهل شده، بايد به اين نكته توجه داشته باشند كه توجه به نيازهاي منطقي مخاطب و سنجش و آزمون خواسته هاي او باعث تكثر و تعدد روزافزون مشتري هاي آنها در گستره برنامه هاي توليدي آن شبكه يا برنامه موردنظر خواهد شد و در اين ميان اگر عدم توجه به همين نيازها صورت پذيرد، حاصل چيزي نخواهد بود جز اينكه اعتماد مخاطب نسبت به آنها از كف مي رود. مديران رسانه ها بايد گستره فكري را براي مخاطبي كه از برنامه هاي او استفاده مي كند، فراهم نموده تا شرايط آن تعامل كه پيش تر از آن سخن گفته شد حاصل شود تا نتيجه اي درخور به بار آيد.
در يك جمع بندي كلي با توجه به نكاتي كه در مورد كسب آگاهي درخصوص برنامه ها با شناخت سواد بصري و تطبيق برنامه ها با فرهنگ كه متعاقباً تعريف شد و ديگر وظايفي كه برعهده مخاطب گذاشته شد بايد گفت كه اگر مخاطب سعي در شناخت و تحميل خواسته منطقي ومثبت خود به نحوه ساخت برنامه هاي تلويزيوني نكند، به اين مفهوم است كه يك سويه و تنها از طرف مديران رسانه ها هدايت مي شود به سوي اهداف و مطامع تجاري، فرهنگي، سياسي و غيره و در مقابل هم اگر همين مديران رسانه پهنه سازندگي برنامه هاي خود را، ازلحاظ تئوريك به روي مخاطب نگستراند و نتواند اعتماد او را جلب نمايد در ميدان جنگ رسانه اي موجود قافيه عمل را باخته و با چيزي جز شكست روبرو نخواهد شد.

 



نقدي بر فيلم ميناي شهر خاموش سفر به ناكجاآباد

اميد صدرايي
فيلم «ميناي شهر خاموش» به كارگرداني اميرشهاب رضويان، نمونه بارز فيلمي است كه در آن نقد مسائل اجتماعي خلاف منافع ملي و خارج از چارچوب آرمان هاي وطني عنوان مي شود. بدون شك يكي از تكاليف سينما در جمهوري اسلامي ايران، طرح مشكلات اجتماعي و ابتلائات مردم است. همچنان كه رهبر كبير انقلاب اسلامي و معمار نظام اسلامي، در پيام به هنرمندان بر آن تأكيد فرمودند . اما آثاري چون «ميناي شهر خاموش» بيشتر به بازنمايي دغدغه هاي نامردمان مي پردازند. در اين فيلم و به طوركل جريان سينماي جشنواره اي و روشنفكرانه، توده مردم جايي ندارد. فيلم روايت دكتر پارسا، مرد ميانسالي است كه در آلمان مقيم و مشغول به كار است. در شرايطي كه از همسرش جدا شده، به دعوت يكي از اقوامش براي جراحي قلب تركش خورده يكي از رزمندگان به كشور بازمي گردد. او پس از بازگشت به ايران براي يافتن معشوق دوران نوجواني اش راهي سفر به زادگاهش بم مي شود. شهري كه زلزله آن را ويران نموده است. اما در پايان ناكام مي شود.
يك نكته مهم درمورد اين فيلم، تخطئه آرماني ملي به نام دست يابي به انرژي هسته اي است. به طوري كه در فيلم به شكل كنايه آميزي مورد طعن قرار مي گيرد. به اين معني كه با قرينه سازي نمايش موفقيت جوانان كشورمان در دست يابي به انرژي صلح آميز هسته اي، با مشكلات شديد اجتماعي جاري در كشورمان، تصويري منفي به ذهن مخاطبان القا مي شود. جاي اين پرسش از مسئولان فرهنگي و سينمايي كشورمان وجود دارد كه چرا در حالي كه دشمنان خارجي درپي ممانعت از رسيدن كشورمان به حقوق هسته اي است، در فيلمي وطني نيز مورد تحقير و طعنه قرار مي گيرد. تأسف بار اين كه همين فيلم در بيست و پنجمين جشنواره بين المللي فيلم فجر سيمرغ گرفت! اين يعني تناقض فعاليت فرهنگي وهنري با آرمان هاي ملي.
ورود فيلم به فضاي شهر زلزله زده بم، تنها براي پيش بردن درام اتفاق مي افتد وگرنه هيچ تصويري از رنج ها و شرايط زندگي در بم ديده نمي شود. نكته قابل توجه اين كه فيلم حتي در همين صحنه ها نيز نتوانسته از نيش و كنايه به دولت غافل شود. تا آنجا كه هيچ حضوري از دولت و حتي نيروهاي داخلي هميار زلزله زدگان ديده نمي شود. اما در چند نما صليب سرخ جهاني و نشانه اهدايي يونيسف نمايش داده مي شود. در صحنه اي ديگر نيز، يكي از شخصيت ها عنوان مي كند كه بيشتر دكترهاي خوب دنيا به بم آمدند». «ميناي شهر خاموش» فيلمي كسالت آور و خسته كننده است. هربار كه مخاطب انتظار پايان آن را دارد، اما بازهم ادامه مي يابد.
در پايان اين كه، اهانت و تحقير و تمسخر هنر نيست. مانور دوربين بر ترافيك سرسام آور و جوانان بحران زده، انتقاد نيست و صرفاً اشاره به معلول هاست. هنر آن است كه ضمن تأكيد بر منافع و آرمان هاي ملي به چالش بامشكلات و مسائل اجتماعي، به طور عميق و علت سنجي پرداخته شود.

 



پيام هاي بازرگاني با طعم معنويت!

آرش فهيم
در اين روزهاي مبارك ماه رمضان، به تبع تغيير حال و هواي جامعه، برنامه هاي صدا و سيما نيز متفاوت شده است. اين تفاوت در پيام هاي بازرگاني نيز محسوس است. به طور ي كه در اكثر آيتم هاي اين پيام ها، از شعائر و عناصر فرهنگي و اجتماعي مرتبط با ماه مبارك رمضان استفاده مي شود. اين امر گرچه به ظاهر زيبا و ستودني است، اما در اصل يك بدعت متعارض رسانه اي محسوب مي شود.
قابل ذكر است، يكي از معضلاتي كه در كشور ما، به خصوص در 30 سال اخير در نحوه استفاده از رسانه هاي مدرن، از جمله تلويزيون وجود داشته است، ناهماهنگي قالب و پيام مورد نظر است. چرا كه خواستگاه اين رسانه ها، غرب اومانيستي و سكولا راست و ذاتا به باز توليد فرهنگ مبدا خود مي پردازند. به عبارتي بهتر، رسانه هايي چون تلويزيون، سينما، رايانه و ... براي القاي فرهنگي كه مولود آن هستند، تناسب بيشتري دارند تا فرهنگ جوامعي چون ما. به همين دليل انتقال ارزش ها و پيام هاي بومي و ديني كشور ما از طريق سينما و تلويزيون با مشقات فراواني روبرو بوده و هست. مگر در مواردي كه با در نظر داشتن قابليت هاي اين رسانه ها، بر آن ها غلبه پيدا كرديم و افسار قالب را به محتوا داديم.
يكي از قالب هاي تلويزيوني كه به طور مستقيم ملهم از فرهنگ وارداتي محسوب مي شود، پيام هاي بازرگاني است. پيام هاي بازرگاني منادي مصرف گرايي و عامل افزايش ولع كاذب خريدن در مردم هستند. در اين نوشتار مقصود واكاوي و بررسي تبليغات تجاري نيست و در ضرورت يا ضرر استفاده از آن در صدا و سيماي جمهوري اسلامي فعلا بحثي نيست.
اما در اين شكي نيست كه انگيزه اصلي از توليد پيام هاي بازرگاني، دعوت مخاطب به خريد كالا يا استفاده از خدمات شركت ها و نهادهاي اقتصادي است. به عبارتي هدف در تبليغات تجاري، رسيدن به سود اقتصادي و مادي است.
به همين خاطر از تبليغات تجاري و به خصوص پيام هاي بازرگاني تلويزيوني، به عنوان يكي از مهم ترين عناصر تقويت سرمايه داري ياد مي شود.
اما آيين روزه داري كه يكي از اصلي ترين فرايض دين انسان ساز اسلام است، منادي پرهيز از مصرف است. عمل روزه گرفتن، مناسكي ضد اشرافي و مكانيزمي اجتماعي براي تسريع در دست يابي به عدالت است. در روايات و احاديث آمده كه از اهداف روزه داري، همدردي اغنيا با مستضعفين است. با اين حساب، استفاده از عناصر اين فرهنگ در بيشتر پيام هاي بازرگاني، يك تناقض است.
مثلا در ماه مبارك رمضان كه مردم مسلمان كشورمان در پرهيز از خوردن به سر مي برند، فلان شركت توليدكننده موادغذايي، به بهانه تبليغ محصولش، صداي اذان و سفره وسيع افطار و خوراكي هاي رنگ به رنگ آن را نمايش مي دهد. يا فلان توليدكننده تلفن همراه، به نصيحت درباره ضرورت اخلاق نيكو و آشتي مي پردازد و در همان حين كالاي خود را تبليغ مي كند. البته اين بدعت در تمام مناسبت هاي مذهبي و ديني نيز اتفاق مي افتد.
اين كار نوعي بازي با عواطف و علايق مذهبي و معنوي مردم، براي اهداف كاسب كارانه است. حتي مي توان آن را نوعي استفاده ابزاري از دين براي تجارت دانست. چرا كه اين اقدام از اساس دچار اشكال است. روزه داري انسان را به عقلانيت و غلبه بر هوس مي خواند اما تبليغات تجاري تلويزيون، از نظر روان شناختي، در پي اغفال و تحريك هوس خريد بيشتر هستند.
استفاده پيام هاي بازرگاني از پيام هاي ارزشي و مذهبي، موجب تخريب و وهن اين ارزش ها مي شود، چون پيام هاي مذهبي فرع بر پيام هاي تجاري قرار مي گيرند و تحت الشعاع آن هستند. از طرفي اين امر مي تواند به مرور زمان موجب سطحي شدن شعائر ديني گردد.
بنابراين بايد تدبير و چاره اي در مورد اين دست از پيام ها انديشيد. حداقل آن دسته از پيام هايي كه شدت لوكس گرايي و تفاخر اشرافيشان زياد است، بايد از استفاده از پيام هاي ديني منع شوند.

 



نقدي بر نمايش مرغ دريايي، نوشته آنتوان چخوف، به كارگرداني محمد رضا خاكي فارغ از مسائل روز

علي اكبر باقري ارومي
نمايش نامه مرغ دريايي به كارگرداني محمد رضا خاكي روي صحنه تالار مولوي در حال اجرا است.
اولين سوالي كه پيش مي آيد اين است كه به راستي اگر چخوف زنده مي بود راجع به اجراي ايراني مرغ دريايي چه مي گفت! مسلماً اين اجرا را نمي پسنديد چرايش را مي گويم. شايد اگر بخواهيم به اين اجرا نمره اي بدهيم نتوانيم آنرا بالاتر از متوسط ارزيابي كنيم و آنهم بواسطه حضور يك در ميان بازيگراني تواناست كه با توانايي خوب خود لحظات ملال را به لحظات خوب آن تبديل مي كنند، چرا كه گويا در انتخاب نقش ها كارگردان نتوانسته از بازيگراني توانا استفاده كند و مضافاً اينكه نتوانسته سطح بازيگران و توانايي آنها را به كف مورد نظر خود نزديك گرداند و بقول معروف نتوانسته آن نقطه بالانس را بين سطوح پايين و بالاي كيفيت آن ايجاد نمايد.
دومين مساله اي كه وجود دارد چربش ميزان كمدي بر جنبه تراژيك آن مي باشد. اغلب آثار چخوف اين مايه كمدي را درخود دارند. و حتي آثاري ازوي هست كه اصلاً كمدي مي باشد ولي اين نمايش يك نمايش كمدي تراژيك هم نيست بلكه برعكس تراژدي كمدي مي باشد. به اين معنا كه غالبيت معنا در آن به نفع تراژدي مي باشد كه آميخته با مايه هاي طنز است. بنابراين كارگردان نتوانسته بين اين دو مساله طراز ايجاد نموده و متاسفانه نمايش در لحظاتي كه طنز مي شود اين بواسطه بازي حسين محب اهري و توانايي هاي او مي باشد نه بواسطه رويكرد متني و فرامتني و نو بواسطه فضاي غالب در نمايش، موقعيتهايي كه با بداهه محب اهري ايجاد مي شود هيچ ربطي در كليت نمايش ايجاد نمي كند و فقط تماشاچي را مي خنداند و روي ساير بازيگران هيچ تاثيري از طنز نمي گذارد. در حاليكه بداهه طنز موقعيت محب اهري يك مقدار زياد بوده و بايد موقعيت طنز در اين اثر را شناخت و بعد بواسطه موقعيت سازي نقش وي نقطه مماس را بدست وي داد. اگر اين موقعيت در كل امر تعميم مي يافت شايد اجراي موفق تري را از آن شاهد بوديم ولي اين اجرا شايد ريسكي بزرگ از طرف كارگردان و نوعي ساده انگاري از طرف وي محسوب مي شد.اما آنچه كه بيشترين اشكال را متوجه كارگردان مي كند ناپيدا بودن ابعاد تراژيك اين نمايش بوده است. به خصوص تراژدي چخوف كه در چهارچوب خاص آن يعني امپرسيونيسم تعريف مي شود چخوف شفاف كننده امپرسيونيسم در صحنه تئاتر بوده و براساس اين سبك كه مبتني بر جزيي پردازي درون و برون شخصيت هاست به آن مي پردازد. تراژدي چخوف در لحظه لحظه زندگي شخصيت هايش دنبال آمال و آرزوهاي افراد مي گردد كه در هر شخصيتي به تفاوت يافت مي شود. در اين نمايش اين لحظات بيان مي شوند ولي بازي نمي شوند، اينهم به خاطرحضور بازيگراني ناپخته مي باشد، بازيگراني كه در قالب شخصيتهاي نمايش قرار نمي گيرند و با آن هماهنگ نيستند. نمايش هاي امپرسيونيستي، لزوم استفاده از بازيگران حسي را بطور اجتناب ناپذيري در خود به عنوان پتانسيل پنهاني نهفته دارند كه كارگردان با كشف آن بايد نسبت به ظهور آن اهتمام ورزد ولي متأسفانه در اين نمايش ما از حس بازيگري بهره كمتري مي بينيم و اين به عنوان نقطه ضعف اصلي اين نمايش خود را نشان مي دهد.
مرغ دريايي متني زيباست كه مي توانست نمايانگر انسانهاي بي هدف و آرمان هاي بلند در زندگي باشد، آدمهايي كه حتي نمي توانند و نمي خواهند تجلي اين آرمانها را ببينند. از آنجا كه مقوله نمايش و به خصوص شخصيت پردازيهاي هر نمايش نامه از جمله متن مذكور، يك مقوله انساني مي باشد به راستي چرا ما هيچ گاه پي جوي آن نقطه مماس فرهنگي بشري نبوده و نيستيم و چرا در جهت پررنگ تر كردن آن گامي به جلو برنمي داريم. چرا آن نقطه اصلي گمشده را هيچ وقت نمي يابيم و چرا آن نقطه تأثيرگذار را فراموش مي كنيم. به نظر من تئاتر غير از تأثيرگذاري در روحيات و نشاط آدمي، داراي يك پيام تاريخي و يك پيام قوي براي ساخت آينده مي باشد. آيا كارگردان اين نمايش آنرا دريافته است؟! توجه صرف به آنكه يك نمايش نامه زيبا بايد به زيبايي اجرا شود تعريف ناقصي از يك كارگردان و وظايف او مي باشد، كارگردان بايد ديد خود را از آينده در كار بگنجاند. براي همين است كه من مي گويم و به آن اعتقاد دارم كه هنر يك كارگردان در همين است. متن مرغ دريايي هر چقدر هم قوي باشد متعلق به صدسال پيش است نه اينكه احساس و غرايز و شخصيتهايي با وجوه منفي و مثبت فقط متعلق به آن روزگار بوده اند نه در روزگار ما هم هستند. اتفاقاً سؤال اساسي ما همين است كه چطور بتوانيم بين دوران مختلف تمايز بگذاريم؟! چطور بتوانيم اين تمايز و حس آنرا به تماشاچي منتقل نماييم؟! چه قوتي در كار بنهيم كه اين كار دلچسب شود و چه چيزي به آن اضافه نماييم تا امروزي شود؟! شخصيت ها را دستكاري نماييم؟! نتيجه را؟! تم را گسترش دهيم؟! فضا را امروزي نماييم؟! مسأله زمان و نقش اساسي آن در نحوه اجراي نمايش ناديده انگاشته شده است و اين از تأثير آن مي كاهد؟! اينكه چخوف در آن زمان بر مسأله روان پريشي آدمها و شكست ها و پيروزيهايشان از جنبه درونكاوي آنان تأكيد كرده نبوغ وي را مي رساند حتي پيش از ظهور فرويد و ابداع علم روانشناسي. نكته مهم در اينجا همين است چرا كه آن نقطه پيوند كه گفتيم در اين مقطع نقش اساسي تري مي يابد و آن زمان است كه بايد در نمايش بسط يابد و چنانكه گفتيم ديد نسبت به آينده را هم كارگردان در كار بگنجاند. چنانكه چخوف اين نگراني را داشت و اين از وظايف كارگردان است كه بايد آنرا تكميل نمايد. بهرحال ما از متن لذت برديم اما افسوس خورديم كه چرا اين متن آنطور كه شايد و بايد، و انتظارمان بود برروي صحنه بازي نشد. افسوس خورديم كه چرا از نور استفاده خوبي نبرديم! چرا از صحنه و طراحي نسبتاً قابل قبول آن بهره نبرديم! چرا به القاي همذات پنداري توجه نكرديم! افسوس خورديم و به اميد آينده ايم كه در آينده نمايش هاي بزرگان را بهتر از اين ببينيم.

 



نگاهي به جايگاه «پدر» در سريال ها به نام كدام پدر؟

افشين كوزه گرسريال هاي نمايشي در كشور ما از كاربردي ترين برنامه هاي تلويزيوني به شمار مي آيند. سريال ها كه به صورت چند قسمتي توليد و پخش مي شوند در درازمدت تاثيرات مختلفي بر بيننده مي گذارند. اين دست از برنامه هاي تلويزيون به صورت ادامه دار در هر قسمت بخشي از داستان را تعريف مي كنند. اين بخش از داستان مي تواند تاثيرات مثبت يا منفي بر مخاطب داشته باشد، تاثيري كه غيرمستقيم روي ناخودآگاه مخاطب اثر مي گذارد و در درازمدت در رفتارهاي او جلوه گر مي شود. ذهن مخاطب سريال هاي داستاني كه به صورت هر شب يا هفتگي پخش مي شوند منتظر نمي ماند تا سريال به پايان برسد و او از كليت سريال نتيجه گيري منطقي بگيرد، مخاطب از هر قسمت سريال متاثر مي شود و بازتاب هاي اين تاثير در درازمدت يا كوتاه مدت در رفتار او بروز مي كند. اگر سريالي پرمخاطب مي شود نشان دهنده اين است كه مردم زيادي به تماشاي آن مي نشينند و داستان سريال آن قدر براي آنها جذابيت دارد كه در شبهاي متوالي و يا هفته هاي پي درپي آن را پيگيري مي كنند تا از ماجراهاي آن سر در بياورند و دريابند سرنوشت شخصيتها به كجا مي انجامد. تحقيقات نشان مي دهد كه طبقه متوسط كه از سواد عمومي برخوردارند بيشترين مخاطبان سريال هاي داستاني تلويزيون هستند. اين طبقه به دليل همذات پنداري با شخصيت هاي سريال، خيلي زود از داستان و شخصيت ها تاثير مي گيرد و اگر به سريالي علاقه مند شوند سعي مي كنند در قالب شخصيت مورد علاقه خود فرو روند و رفتارهاي او را تكرار كند. از آنجا كه ذهن انسان موقعيت هاي منفي را به سرعت جذب مي كند و براي ثبت آن ها نياز به تلاش ندارد در نگاه كلي شخصيت هاي منفي بيشتر از شخصيت هاي مثبت روي بيننده تاثير مي گذارند. چون رفتار آنها به تجزيه و تحليل ذهني نيازي ندارد و ذهن آدمي ناخودآگاه به تقليد رفتار آنها تمايل بيشتري دارد.
با اين مقدمه نگاهي داريم به شخصيت پدر در فيلم ها و سريال هاي تلويزيوني و بازتاب اين شخصيت ها در مخاطب. از آنجا كه سريال هاي خانوادگي از پرطرفدارترين برنامه هاي تلويزيوني هستند در زمان نوشتن فيلمنامه و زمان ساخت حتي در زمان انتخاب بازيگران بايد روي شخصيت پدر و مادر توجه خاصي شود. تلويزيون در كشور ما نمي تواند فقط جنبه سرگرمي داشته باشد و مديران فرهنگي بايد تلاش كنند در تمام برنامه هاي رسانه ملي جنبه فرهنگي مثبت را لحاظ كنند. چرا كه، سريال هاي نمايشي به صورت غيرمستقيم روي مخاطب تاثير مي گذارند و در درازمدت رفتارهاي اجتماعي و شخصي او را متحول مي كنند سريال ها بهترين آثاري هستند كه مي توانند احترام و اعتماد متقابل بين اعضاي خانواده را تقويت كنند تلويزيون در آثار خود بايد براي اثبات بخشيدن به ذهن آنها اين رفتارهاي درست را تقويب كند. به خصوص جوان ها كه بحران هاي زيادي را پشت سر مي گذارند همه رسانه ها و دستگاه هاي فرهنگي بايد براي ثبات بخشيدن به ذهن وارد عمل شوند، اما واقعيت اين است با نگاهي به بيشتر سريال هاي تلويزيوني متوجه مي شويم كه پدران آدم بد سريال يا فيلم هستند و به عنوان يك ضدقهرمان عمل مي كنند. اگر كمي به عقب برگرديم سريال ساعت شني را يك نمونه مي بينيم در اين سريال پدران آدم بدهاي سريال بودند. پدر مهشيد باعث بدبختي فرزندان خود شده بود و ماهرخ هرچه بدبختي مي كشيد از دست پدرش بود. در سريال «پيامك از ديار باقي»، پدر، شخصيت بد سريال بود و به فرزندان خود كلاهبرداري را آموزش مي داد. در سريال سه در چهار پدران هم سطح فرزندان شده بودند و هيچ استقلال فكري و كاري نداشتند و بيشتر از آنكه فرزندان از پدر الگو بگيرند، پدران رهرو فرزندان خام و جوان خود بودند. در سريال «ترانه مادري» هم يكي از پدران (پدر پويا)، هميشه غايب بود و پدر ديگر هم (پدر بهرام) به پسر خود آموزش انواع كلاهبرداري و دروغگويي را مي داد. يك پدر ديگر اين كار سردمدار كلاهبرداران بود سريال هاي تلويزيوني در قسمت هاي مختلف توليد مي شوند و رسم است كه در آخر سريال شخصيت هاي منفي متحول مي شوند و مي گويند كه اشتباه كرده اند، اما مسلما تاثير اكثر قسمت هاي سريال خيلي بيشتر از يك قسمت است. در سريال هايي كه براي نمونه نام آنها ذكر شد، در قسمت هاي متوالي شخصيت پدر تخريب مي شود و در يكي دو قسمت پاياني پدر مغموم در برابر خانواده مي گويد كه اشتباه كرده آيا اين پدر مفلوك كه نزد خانواده خوار و خفيف شده مي تواند دوباره به عصر طلايي پدر قهرمان و الگو برگردد. درام پردازي لازمه سريال سازي است. اما آيا واقعا لازم است نهاد خانواده فداي درام پردازي شود؟

 



استفاده ابزاري سياست بازان از هنر

محمد اباذري
روزنامه «كارگزاران» طي اقدامي تحريف آميز، نامه سرگشاده مشاور هنري رئيس جمهور به وزير ارشاد را كه طي آن نكته اي به جا و به موقع تذكر داده شده بود را به عنوان «انتقاد شديد» مخابره كرد.
ارگان مطبوعاتي حزب كارگزاران سازندگي كه همواره به استفاده ابزاري از هنر و هنرمندان براي مقاصد سياسي خود دست زده است،اين بار به تبعيت از سياست انگليسي «تفرقه بيانداز و حكومت كن» وارد اين حوزه شد. به طوري كه تعامل ميان دو چهره فرهنگي و هنري دولت را با عبارت «اختلاف حاميان دولت به دولت كشيده شد» در صفحه اول خود در 13 شهريور منعكس كرد.
كارگزاران كه نامه شمقدري به صفار را تهديدي براي خودنمايي سينماي سياه پنداشته، سعي كرده به اين وسيله بهره برداري لازم را براي ايجاد اختلاف در اردوگاه اصولگرايان ببرد. اين درحالي است كه نامه مشاور هنري رئيس جمهور به وزير ارشاد، اقدامي در راستاي بهبود اوضاع فرهنگي كشور است.
اين روزنامه، در مخابره اين واقعه با مطرح كردن اين مسئله كه «به نظر مي رسد جواد شمقدري، سازنده فيلم انتخاباتي محمود احمدي نژاد براي انتخابات رياست جمهوري، اين بار تصميم گرفته قبل از هر چيز، نامه اي سرگشاده به وزير ارشاد بنويسد و در آن از مشكلات حوزه سينما بنويسيد» نشان داد كه تا چه حد نگاهي ابزاري و منفعت طلبانه به عرصه فرهنگ و هنر دارد.
هرچند، برخي دوستان نيز با تجديد نظر در نحوه رفتار و تعامل خود مي توانند راه را براي اين گونه سوء استفاده مخالفان ببندند.
گفتني است، درنامه اخير مشاورهنري رئيس جمهور به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي ، نسبت به حضور برخي از فيلم هاي فاقد مجوز در دوازدهمين جشن بزرگ سينماي ايران هشدار داده شده بود.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14