(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


شنبه 16 شهريور 1387 - 5 رمضان 1429 - 6 سپتامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189175
 

شب؛ بهترين زمان معراج
علل شكوفايي و انحطاط قوم عاد



شب؛ بهترين زمان معراج

محمد باقر منصوري
انسان همواره در جست وجوي آسان و كوتاه ترين راه براي رسيدن به اهداف و مقاصد مادي و معنوي خويش است. از اين رو جست وجوي روش هاي ساده و آسان و كوتاه، به عنوان دغدغه اي، ذهن و فكرش را مشغول مي دارد. دست يابي به كمال و عروج معنوي نيز يكي از مقاصد و اهداف عالي انساني است كه ذهن بسياري از انسان هاي باشخصيت طبيعي و سالم را به خود مشغول داشته است. هر شخصيت سالم از نقص بيزار و در پي كمال است. شايد بتوان گفت يكي از راه هاي شناسايي كوتاه ترين و ساده ترين روش كمالي، بازخواني آيات الهي است كه به عنوان آفريدگار هستي و انسان از همه امور آگاه و خبير است. اين نوشتار كوششي است تا يكي از راه هاي رسيدن به كمال از ديدگاه خداوند بيان و تبيين شود. با هم اين مقاله را از نظر مي گذرانيم.
شب، زمان معراج پيامبران
شب كه در اصطلاح فاصله زماني غروب خورشيد تا طلوع فجر است، از نظر قرآن آفريده خداوند است و اين كه خداوند آن را همانند روز آفريده است و اين گونه نيست كه عدم چيزي همانند فقدان خورشيد دانسته شود. از نظر قرآن مرگ و شب و برخي از امور ديگر موجود در هستي، بر خلاف باورهاي عمومي از آفريده هاي خداوند است. اين بدان معنا است كه دست آفريدگاري توانا در كار است تا اين امور به اين شكل آفريده شود كه ظاهري عدمي دارد. هر چيزي كه آفريده الهي است در راستاي اهداف كلان و اصلي خلقت و آفرينش است و نمي توان آفريده اي را يافت كه بيهوده باشد و يا در مسير كمال هستي و انسان نباشد. از اين رو از نظر قرآن، ابليس و شيطان نيز آفريده اي است كه براي تكامل هستي و كمال يابي انسان بسيار مهم و مؤثر است.
به هر حال در تحليل و نگاه قرآني، شب از آفريده هاي الهي به منظور برآوردن اهداف و مقاصدي كمالي است كه مي بايست شناسايي و از آن بهره درست برده شود. (يونس آيه 67 و انعام آيه 96 و فرقان آيه 47 و نمل آيه 86 و آيات ديگر)
شب بخشي از زماني است كه انسان با آن آشناست. اين بخش از زمان، اوقاتي را شامل مي شود كه آغاز آن زمان شفق و سرخي افق مغرب پس از غروب (مصباح ج 1 و 2 ص318) و پايان آن با طلوع فجر و فلق در سمت شرق خاور است (اسراء آيه 78 و بقره آيه 187) كه از آن به صبح ياد مي شود. (هود آيه 81)
اين زمان از نظر قرآن از جايگاه خاصي برخوردار است كه مهم ترين و اساسي ترين آن، زمان تفكر و معراج پيامبران از جمله پيامبراكرم(ص) است. (اسراء آيه 1) خاصيت زماني همانند دروازه هايي است كه آدمي از راه آن به شهري وارد مي شود. از نظر قرآن، جهان مادي و معنوي داراي دروازه هايي است كه تنها از راه آن مي توان وارد جايي شد و به تقرب و مكانت معنوي دست يافت.
از اين رو خداوند در آيات چندي از راه هاي آسمان و اقطار آن خبر مي دهد كه تنها از راه آن مي توان وارد بخش مادي ديگري از جهان و يا معنوي آن شد. اگر براي هستي، جهان و عوالم متوازي فرض شود كه از نظر نقلي اثبات شده و از نظر علمي نظرياتي آن را تاييد مي كند مي بايست راه هايي براي انتقال از هر يك از جهان هاي متوازي مادي و معنوي به سمت و سويي ديگر باشد كه از آن به درها و راه هاي آسمان و جهان ديگر تعبير مي شود.
تفاوت ساعات و لحظات زماني
آيات قرآني براي برخي از زمان ها و مكان اقتدار و خصوصيات ويژه اي را بيان مي كند كه بيانگر تمايز هر زماني از زمان ديگر است. اگر براي زمان روز بتوان لحظات و ساعاتي را درنظر گرفت هر دم و لحظه اي مي تواند خصوصيت ويژه اي داشته باشد كه با دم و ساعت ديگر متمايز است و اين بيانگر آن است كه همه لحظات و ساعات همانند هم نيستند و نمي توان مدعي شد كه تفاوتي ميان ساعات و زمان ها نيست. برخي از ساعات و لحظات از خصوصيات و ويژگي هاي برتري برخوردار مي باشند كه ساعات ديگر از آن برخوردار نيستند.
از نظر علمي نيز براي انسان اثبات شده كه ساعات و لحظات زماني، تفاوت ها و تمايزهائي با هم دارند و در برخي از زمان ها قدرت و اقتداري وجود دارد كه تأثير شگرف بر رشد و نمو گياهان و يا حتي در ژرفاي زمين و خاك به جا مي گذارد. در تحقيقات علمي ثابت شده است كه در برخي از زمان ها جنين در زهدان به گونه اي ديگر تحت تأثير زمان قرار مي گيرد.
در آيات قرآني زمان نماز و نيايش به گونه اي مشخص مي شود كه تحت تأثير زمان است وعده هاي پنج گانه ميقات با خداوند و نمازهاي شبانه روز براساس تأثير زمان انتخاب و مشخص شده است و اين گونه نيست كه زمان فضيلت تنها امري قراردادي و اعتباري باشد و تأثيري در روند ارتباط و تقرب ميان آدمي و خداوند نداشته باشد؛ بلكه زمان ها و اوقات پنج گانه كه از آن به وقت فضيلت نماز ياد مي شود تأثيرات شگرفي در جان و وجود آدمي به جا مي گذارد كه براي بسياري محسوس نيست؛ زيرا اين تأثيرات همانند رشد و نمو گياهان است كه تنها براي برخي و آن نيز با بهره گيري از فن آوري پيشرفته روز امكان پذير است. توده مردم تنها پس از چند روز و يا ساعت وقتي برگي مي رويد و يا گلي مي شكفد از آن آگاه مي شوند. تأثيرات آرام و پياپي در آدمي همانند رويش گياهان و شكوفه ها رخ مي دهد كه به چشم نمي آيد.
به هرحال برخي از زمان ها در روز و يا شب از ويژگي هاي اختصاصي تر برخوردار مي باشند. به اين معنا كه اگر براي مقطع زماني روز ما ويژگي اي شناسايي كنيم براي هر جزء خاص آن نيز مي توان ويژگي هاي دقيق و لطيف تري جست. اين مسأله درباره شب نيز صدق مي كند. از اين رو بخشي از شب از اقتدار و ويژگي بيش تر برخوردار مي باشد.
اگر بخواهيم شكل محسوس تري به اين مطلب بدهيم مي توان به زمين و بخش هاي آن اشاره كرد. در برخي از مناطق، آب و هوا به گونه اي است كه بسيار مناسب براي رشد و نمو گياهان است و در برخي ديگر اين امكان فراهم نيست. به تعبير قرآن برخي از سرزمين ها سرزمين پاك و طيب است كه هر آن چه در آن مي رويد مفيد و پاك و پاكيزه است و در برخي ديگر از سرزمين ها كه خبيث است جز خار و خاشاك نمي رويد و بركتي ندارد. زمان ها نيز اين گونه متفاوت است و آثار متفاوتي را به دنبال دارند.
فوايد شب
شب به طور كلي بخشي از زمان است كه به عنوان آفريده خاص خداوند معرفي شده است. براي آن فوايد و آثاري در آيات قرآن بيان شده تا گرايش مردم بدان افزايش يابد و آدمي بتواند از آن براي تعالي و تكامل و تقرب بهره گيرد؛ زيرا شناخت، يكي از عوامل اصلي تغيير رفتار در آدمي است. در روان شناسي اثبات شده است كه رفتار آدمي متأثر از عواملي شناختي و عاطفي است. اگر براي نگرش سه مولفه شناختي و عاطفي و رفتاري برشماريم بي گمان عوامل شناختي و عاطفي نقش مهمي را ايفا مي كنند و در حقيقت آن دو هستند كه رفتار آدمي را تحت تأثير قرار مي دهند و مديريت مي كنند. از اين رو قرآن بر عوامل شناختي و عاطفي تأكيد مي ورزد و حتي ايمان را تركيبي از عوامل شناختي و عاطفي بر مي شمارد و مي گويد كه عمل و رفتار آدمي تحت تأثير اين دو عامل اصلي نگرش قرار دارند.
قرآن براي تحريك مردم براي بهره گيري از اقتدار زماني شب، فوايد مهم و اساسي را برمي شمارد كه زندگي آدمي را دگرگون مي سازد.
نخستين فايده و اثري را كه قرآن براي شب بيان مي كند، آرامش است. سكوت شبانه و آرام يابي موجودات بسيار هستي و كم شدن سر و صدا در محيط موجب مي شود كه آرامشي در محيط و در نتيجه آن در جان آدمي ايجاد شود.
خوشبختي در آرامش
اگر براي آدمي چيزي به عنوان فضيلت ارزشي سعادت و خوشبختي فرض كنيم كه به عنوان تنها دغدغه او مطرح مي شود، اين امر يعني سعادت، دو مؤلفه و عنصر اصلي دارد كه به سعادت و خوشبختي معنا و مفهوم مي بخشد. به اين معنا كه سعادت چيزي جز آرامش و آسايش نيست. از اين رو همواره در جست وجوي آن است تا عوامل و زمينه ها و بستر آرامش روحي و اجتماعي خود را فراهم سازد و وسايل رفاه و آسايش خويش را مهيا كند. البته تفاوتي در اين مسأله نيست كه اين سعادت و خوشبختي دنيوي و يا اخروي و يا هر دو باشد. همگان در جست وجوي سعادت و خوشبختي هستند با اين تفاوت كه حوزه و دامنه آن با توجه به نگرش آدمي و بينش وي متغير است. برخي، تنها سعادت دنيوي را مي جويند و از خداوند حسنات دنيا را مي خواهند و برخي تنها به آخرت مي نگرند و حسنات اخروي را مي خواهند و تنها جماعتي اندك هستند كه دين و دنياي خويش را به گونه اي ترسيم و تصوير مي كنند كه از هر دوي آن ها بهره ببرند و از سعادت و خوشبختي دنيا و آخرت بهره مند گردند.
دست يابي به يكي از عناصر اصلي خوشبختي دنيوي و اخروي يعني آرامش، از راه شب امكان پذير است. كسي كه در جاده شب حركت مي كند مي تواند دست كم از بخشي از ايستگاه هاي شبانه به خوبي بهره گيرد. از اين رو خداوند از مؤمنان مي خواهد كه فرصت شب را غنيمت بشمرند و دست كم در سحرگاهان و يا فجر از آن بهره گيرند.
روز براي تلاش و شب براي آرامش
البته همه به طور طبيعي از آرامش شبانه بهره مي برند و فايده شب همگان را دربر مي گيرد. شب زماني است كه خداوند براي آرامش آدمي آفريده است. اگر اين زمان آفريده نمي شد شايد براي بسياري از مردم كه همواره دغدغه طلب دنيا و گردآوري ثروت را دارند فرصت آرامشي پديد نمي آمد. با آن كه شب آفريده شده و ناخواسته آدمي را به سوي خواب و آرامش سوق مي دهد، با اين همه بشر در جست وجوي دنيا آن چنان تلاش دارد كه با فن آوري هاي خويش آن را به روز كاري تبديل مي كند تا بتواند بهره بيش تري از روز برد. در تفسير و تحليل قرآن، روز، زمان جست و جوگري آدمي براي دست يابي به منافع مادي دنيوي است. و لذا از آن به «سبح طويل» (تلاش طولاني» ياد مي كند. با اين كه اين روز خود به اندازه كافي طولاني و بلند است ولي بسياري كه در جست وجوي دنيا هستند همين زمان را اندك مي شمارند و بخشي از شب را بلكه بخش اعظم آن را به درآمدزايي و گردآوري ثروت تبديل مي كنند و تنها بخشي كوچك را مي خوابند و يا براي تفكر در هستي از آن بهره مي گيرند. در حقيقت آنان با بهره گيري از فن آوري، كوشيدند تا زماني از آرامش شبانه و بهره گيري تكاملي را به سبح طويل خويش بيافزايند و دنيا را بجويند و اين درحالي است كه همه آن چه را گرد مي آورند مي بايست فرو گذارند؛ زيرا خداوند وارث همگان است و اوست كه ميراث السموات و الارض را خواهد برد و همه مي بايست آن را به صاحب اصلي آن بازگردانند و اين سباحان روز و شب تنها از خسران و زيان در سرمايه هاي كمالي خود بهره مي برند و وارثان هيچ مي شوند؛ زيرا كه ترازوي وجوديشان از هيچ خالي مي شود و «خفت موازينه» مي گردد.
به هرحال خداوند شب را براي آرامش آفريده و اين يكي از مهم ترين فوايد شب براي آدمي است. (انعام آيه 96 و يونس آيه67 و فرقان آيه 1047 و آيات ديگر)
خواب، بهترين هديه خدا
از ديگر فوايدي كه قرآن براي شب برمي شمارد خواب است. به اين معنا كه خواب در شب بهترين چيزي است كه خداوند به آدمي هديه كرده است. آدمي در خواب است كه به آرامش تن و حتي روح دست مي يابد. بسياري از كساني كه با مصيبت هاي بزرگ و جانگداز روبه رو مي شوند در خواب به آرامش دست مي يابند و اين مسأله افزون بر اين است كه تن آدمي با خواب به آرامش مي رسد و توانايي و قدرت از دست رفته اش دوباره بازسازي مي شود.
خداوند در آيه 23 سوره روم خواب در شب را به عنوان يكي از آيات قابل تفكر براي آدمي دانسته و از انسان خواسته تا در اين باره به تحقيقات و پژوهش هاي علمي رو آورد تا بداند خواب شب تا چه اندازه براي كمال آدمي و دست يابي به موفقيت ها مؤثر است.
خواب شبانه از نظر قرآن نوعي قبض روح و بازگشت به اصل خود است تا در اين قبض، روح دوباره بازآفريني شود و قدرت و توانمندي هايي به او بخشيده و يا الهام گردد. مرگ موقت آدمي افزون بر كاربردهاي رستاخيزي و تغيير در بينش و نگرش انسان به هستي، عاملي مهم براي ترقي و توانايي هاي جديد مي شود.
تشبيه شب به لباس
پوشش شب از ديگر فوايدي است كه قرآن براي آدمي برمي شمارد. به اين معنا كه آدمي در شب تحت پوشش شب قرار مي گيرد و اجازه داده نمي شود تا عناصر مزاحم، آرامش او را بر هم زند و او را به سوي تشويش و اضطراب براند.
به نظر مي رسد كه تشبيه شب به لباس در آيات چندي چون آيه 47 سوره فرقان به اين معنا است كه شب همانند لباس عمل مي كند كه هم او را مي پوشاند و هم او را از شر برخي از عوامل محافظت مي كند. در شب است كه بسياري از چيزهايي كه آدمي را مي آزارد از چشم او مخفي مي شود و آرامش را به او هديه مي كند. (نباء آيه 10 و فرقان آيه 47)
چنان كه پيش از اين گفته شد برخي از زمان ها داراي اقتدار خاص و ويژه اي هستند كه رويش گياهان در شب از مسايلي است كه در آيه 29 تا 31 سوره نازعات بدان اشاره شده است. اين بدان معناست كه شب در رويش گياهان و يا تغييرات مهم در آن ها از نقش مهم و اساسي برخوردار مي باشد. از فوايد ديگري كه قرآن براي شب برمي شمارد مي توان به بهره گيري انسان از آن براي دست يابي به تقويم و موقعيت هاي زماني برتر و بهتر ياد كرد. (اسراء آيه 12) اگر شب نمي بود شايد انسان راهي براي محاسبه زمان و شمارش سال ها نداشت و نمي توانست از بهترين زمان ها براي بهره گيري استفاده كند؛ زيرا در اين صورت همه زمان ها براي او يكسان مي شد و اين در حالي است كه زمان ها تفاوت هاي محسوس و مهمي دارد. با آن كه شب خلق شده است و تفاوت محسوسي با روز دارد اما عده اي تفاوتي ميان شب و روز نمي بينند و با شب و روز خويش يكسان برخورد مي كنند، اين در حالي است كه تفاوت هاي ميان شب و روز و ميان ساعات آن بسيار افزون تر از تصوري كه داريم مي باشد.
در ارزش و اعتبار شب و آثار و فوايد آن همين بس كه خداوند در آياتي بسيار به اين آيه وجود سوگند خورده است تا ارزش آن را به مردم بشناساند. (شمس آيه 4 و ليل آيه 1 و فجر آيه 4 و آيات ديگر)
ويژگي هاي بخش هايي از شب
بخش هايي از شب از اقتدار و فوايد و آثار بيش تري نسبت به بخش هاي ديگر آن برخوردار است كه در آيات چندي بدان اشاره شده است. از جمله اين بخش ها، زمان سحر و فجر است كه در آياتي، تهجد د رآن بسيار مهم شمرده شده و در برخي ديگر خواندن قرآن به عنوان قرآن مشهود و تاثيرگذار در جان آدمي مطرح گرديده است.
ذكر شبانه و تضرع و گريه و زاري در آن در زماني كه بسياري از مردم در آرامش و خواب هستند، روح و جان آدمي را جلا مي دهد و زمينه هاي تكامل و معراج آدمي را فراهم مي آورد. (اعراف آيه 205 و نيز انسان آيه 25) از آن جايي كه معراج در حوزه تسبيح قرار مي گيرد و آيات قرآني در معراج پيامبر با تسبيح خداوند آغاز مي شود تا جسمانيت را از خداوند تنزيه كند، تسبيحات شبانه به عنوان امري مفيد در تكامل و معراج آدمي مطرح مي شود و در آيه 130 سوره طه و نيز 55 آيه غافر بر آن تاكيد مي شود.
در اين ميان اگر براي همه سحرگاهان و فجر اعتبار و اقتدار خاصي مطرح شده براي شب هاي دهگانه اي كه براساس روايات دهه اول ذي الحجه است، ارزش و اعتباري مطرح مي شود كه مي گويند زمان معراج بسياري از پيامبران بوده است. بنابراين لازم است كه از اين شب هاي دهگانه كه در آيات 1 و 2 سوره فجر بيان شده به خوبي بهره برد. (الميزان ج 20 ص 279)
اين ها مواردي است كه در قرآن نسبت به جايگاه و ارزش شب و شب زنده داري بيان شده است. مباحث پيرامون هر مطلب و موضوع وقتي ديگر را مي طلبد كه در حوصله اين نوشتار نيست.

 



علل شكوفايي و انحطاط قوم عاد

¤ علي جواهر دهي
قوم عاد يكي از اقوام قدرتمند تاريخ بوده است كه در منطقه جغرافيايي يمن فعلي زندگي مي كرده اند.
از آيات قرآن مجيد استفاده مي شود كه اين قوم پس از توفان نوح زندگي مي كرده اند و داراي تمدن بزرگ و مصنوعات متعددي بوده اند.
نويسنده سعي كرده است كه دراين مقاله به علل شكوفايي و نيز عوامل انحطاط قوم عاد بپردازد. مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم.
¤¤¤
بي گمان انسان به سبب گرايش به كمال وگريز از كاستي ها و نواقص مي كوشد تا همه آن چه را كمالي مي يابد تحقق بخشد. از جمله اموري راكه كمالي مي يابد مدنيت و تمدن است. به نظر مي رسد كه ارتباطي ميان گرايش تمدني انسان و ماموريت وي در زمين به عنوان خليفه الهي وجود داشته باشد.
هرچند كه ماموريت هاي انساني در زمين امور چندي را دربرمي گيرد ولي يكي از ماموريت هاي انساني آباداني و استعمار زمين است كه در آيه 06 سوره هود بيان شده است.
هو أنشاكم من الارض و استعمر كم فيها. از اين جا مي توان دريافت كه گرايش به آبادسازي و آباداني در فطرت و ذات بشر نهفته است و انسان به طور فطري و طبيعي گرايش بدان دارد و بيان آن در آموزه هاي قرآني از باب يادآوري و ذكراست و به گونه اي مي توان گفت كه تاييد و تاكيد بر فطري بودن است. از سوي حتي اگر به شكل آموزه هاي دستوري و نه گزاره هاي شناختي و تبييني بيان نمي شد مي توان گفت كه حكم عقلي بود كه به امضاي شريعت رسيده است همانند بسياري از احكام امضايي كه تاييد بر حكم عقل و يا سيره عقلايي است.
با اين همه، انسان در مسير كمالي خود گاه به عللي به گمراهي مي رود و آن چه را كه نادرست و باطل است به عنوان درست وحق و كمال مي جويد و اين گونه است كه سر از ناكجا آباد در مي آورد. گزارش هاي قرآني از تمدن هاي پيشين خود بيانگر نكات متعددي است كه مي تواند به عنوان گزاره هاي شناختي از وضعيت انسان و رفتارهاي وي و بازتاب هاي طبيعي به دست دهد. نگرش قرآن بر اين نظريه استوار است كه انسان ها در مسير كمالي كلي خويش هراز گاه به قهقهرا رفته و يا رفتاري ارتجاعي درپيش مي گيرند. هم چنين بر اين نظريه استوار است كه تمدن ها و رفتارهاي فردي و اجتماعي بشر از باب «تشابهت قلوبهم» به گونه اي است كه تاريخ را به گونه اي تكرار مي كنند. به اين معنا كه رفتارهايي را درپيش مي گيرند كه عوامل ايجادي و شكوفايي تمدني و كمالي بشر وجامعه و استعمار و آباداني زمين مي شود ولي درهمان حال با رفتارهاي نابهنجار و ضد اخلاقي و قانوني خود نه تنها خويش را بلكه جامعه و حتي تمدني را به سوي فروپاشي و نيستي مي كشانند.
به نظر مي رسد كه بازخواني داستان اقوام و امت هاي پيشين در قرآن و گزارش هاي عيني و احاطي از علل وعوامل رشد و بالندگي و شكوفايي و هم چنين فروپاشي و يا نيستي و نابودي آن مي تواند براي هر جامعه تمدني مفيد و سازنده باشد. از اين رو درسال شكوفايي تمدني و نوآوري درعرصه هاي مختلف علوم مي بايست به گزارش هاي علمي و تحليلي قرآن از امت ها توجه داشت و از آن درس هاي سازندگي و بالندگي آموخت و از علل و عوامل فروپاشي تمدني و اخلاقي جلوگيري كرد.
گزارش تحليلي قرآن از علل شكوفايي تمدن قوم عاد
قوم عاد مردماني بودند كه پس از توفان نوح در منطقه جغرافيايي يمن سكونت يافتند. آنان مردماني بلند قامت و تنومند و با قدرت بالاي جسماني بودند. (قمر آيه 18 و 20 و حاقه آيه 6 و 7 و فجر آيه 6 و 8 به گونه اي از آنان سخن مي گويد كه گويي آنان به اندازه درختان نخل و خرما بودند و مانند آنان در انسان ها ديده نشده است) از ويژگي هاي سرزميني آنان اين است كه از مواهب طبيعي برخوردار بود. اين عامل مهم ترين سبب و علت شكوفايي تمدني آنان بوده است كه در آيات مختلف قرآن بدان اشاره شده است. آنان با بهره گيري از مواهب بسياري طبيعي توانستند به تمدن و شهرسازي اقدام كنند و در تحليل قرآني به تمدن و شهرنشيني به نسبت بالايي دست يابند.
به نظر مي رسد كه تمدن عاد هرچند به عللي كه گفته خواهد شد فرو مي پاشد و دچار عذاب سختي شده و نيست و نابود مي شود ولي گروهي از مومنان ايشان باقي مانده و به سرزمين ديگري كوچ مي كنند و تمدن خود را ادامه مي دهند ولي به سبب آن كه شرايط محيطي و طبيعي براي باقيماندگان چنان كه بايد و شايد فراهم نمي شود عاد دوم چنان كه بايسته و شايسته است به تمدني دست نمي يابند و تمدن عاد نخستين در خاطره ها باقي ماند. اين گونه است كه زمين به گروهي ديگر از اقوام پس از نوح به ام ثموديان مي رسد كه آن خود داستان ديگري دارد. خداوند در آيه 50 سوره نجم از هلاكت و نيستي عاد نخست خبر مي دهد كه خود گواه اين مطلب است كه گروهي كه نيست و نابود شده گروه تمدني عاد نخست بوده است. از اين رو مي فرمايد: و انه اهلك عادا الاولي؛ خداوند عاد نخست را نابود و هلاك كرد. پس از نابودي تمدن عاد نخست سرزمين آنان ديگر قابل زيست نبود و چنان كه خداوند از آن تعبير مي كند از حالت سرزمين با مواهب بستر طبيعي به سرزمين احقاف تبديل مي شود كه به معناي ريگزار و شن زار است كه درحال حاضر آثار آن در بيابان هاي ميان عمان و حضرموت وجود دارد و از آن به احقاف ياد مي شود. بنابراين نام احقاف بر سرزمين عاد نخست زماني انجام مي شود كه عذاب الهي تمدن ايشان را نيست و نابود و آثار تمدني و طبيعت منطقه را دگرگونه مي سازد. (نگاه كنيد به تاريخ طبري ج 1 ص 150 و نيز البدايه و النهايه ج 1 ص 119 و معجم قبال العرب ج 2 ص 700)
علل شكوفايي قوم عاد
اما علل شكوفايي تمدني قوم عاد را مي بايست در طبيعت و مواهب طبيعي آن جست وجو كرد. از اين رو تمدن ها زماني به شكوفايي و توان دست مي يابند كه از نظر غذايي و تغذيه در آسايش باشند. از اين رو بسياري از تمدن هاي انساني در كنار رودها و مناطق سرشار از چشمه ها و آب ها پديد مي آيد. چنان كه تمدن ميانرودان و يا تمدن مصري در كنار رود نيل پديدار شد.
كشاورزي و شكوفايي آن مهم ترين عامل رشد و شكوفايي تمدني است كه آيات قرآني نيز بدان تاكيد دارد. باران و آب فراوان و سرزميني كه پاك و طيب است و گياهان خوش و مفيد مي روياند جسم آدمي را تقويت مي كند و زمينه هاي رشد فكري و جسمي را فراهم مي آورد. ارتباط تنگاتنگ ميان جسم و روح و بدن و انديشه امري اثبات شده است كه نيازي به تكرار آن دراين نوشتار نيست.
آنان با بهره گيري از مواهب سرشار طبيعي و زيست در كنار اقيانوس هند و باران هاي مفيد و پياپي و بخشندگي زمين توانسته بودند از نظر تغذيه به چنان رفاه و آسايشي دست يابند كه جسم آنان از نظر فيزيكي رشد چشم گيري داشته باشد. خداوند در آياتي از تنومندي و قدرت جسماني ايشان سخن مي گويد كه خود بيانگر تغذيه كامل و درست آنان و رشد كشاورزي و دامپروري در ميان ايشان بوده است. (شعراء آيات 123 تا 133)
آنان براي مهار باران ها و آب هاي سرگردان روش سدسازي را بنياد گذاشتند و آبگيرهايي را ساختند كه باران هاي سيل آسا را مهار كرده و براي بهره گيري در فصول ديگرنگه داري كند. خداوند در آيه 123 و 129 سوره شعراء به ساختن آبگيرهاي استوار و محكم از سوي قوم عاد اشاره مي كند كه بيانگر چاره جويي آنان براي بهره گيري از آب هاي سطحي و باران ها براي كشاورزي و رونق بخشي به آن بوده است. مهار و كنترل سيل ها و باران هاي تند و رگباري و هدايت آن براي بهره وري بيش تر آغازگر رشد و شكوفايي تمدني عادي را سبب مي شود. خداوند در آيه از آبگيرهايي كه آنان ساخته اند به عنوان مصانع ياد مي كند كه جمع واژه مصنع است. مصنع بيانگر اين نكته است كه آبگيرهاي ايشان به شكل علمي ساخته شده و از صنعت و فن آوري صنعتي بهره مند بوده است. هر چند كه زمخشري در كشاف (ج 3 ص 326) و نيز اين منظور در لسان العرب (ج 7 ص 421) مصنع را به آبگير معنا مي كنند ولي مي توان به كاربرد اين واژه در ادبيات عربي دريافت كه صنعت وفن آوري در اين آبگيرها و سدها و بندها به كار رفته بود.
از آن جايي كه قرآن تنها به گزارش بسنده نمي كند در اين آيات به نگرش و بينش مردمان عاد نيز اشاره مي كند كه به نظر مي رسد داراي دو نقش متضاد رشد و شكوفايي تمدني و عامل نابودي آن بوده است. قرآن تحليل و تبييني كه از رفتار آنان در ساخت مصانع و سدها و آبگيرها ارايه مي دهد بيان مي كند كه عاديان بر اين باور بودند كه ساخت سدها و مديريت آب مي تواند كشاورزي ايشان را رونق و بر بقاي تمدني آنان و جاودانگي تمدن ايشان موثر باشد. در اين آيات سخن از خلود شخصي و بقاي فردي نيست بلكه مراد بقاي تمدني آنان است. هر چند كه بهبود تغذيه موجب مي شود تا عمر ايشان دراز گردد ولي آن چه منظور ايشان بوده است بقاي تمدني عاد است. آنان بر اين باور بودند كه بهره گيري از صنعت و فن آوري كه وضعيت تغذيه ايشان را بهبود بخشد و غذاي آنان را تضمين نمايد و آنان را از آب شرب و نوشيدني سالم بهره مند گرداند مي تواند خلود و جاودانگي تمدني آنان را نيز ضمانت نمايد. (شعراء آيات 123 تا 129)
هدف از ساخت آبگيرهاي صنعتي از آن رو صورت گرفته بود تا ضمانت هايي براي بقاي تمدني و جاودانگي آن فراهم آيد. اين مطلب از سوي خداوند انكار نمي شود كه مديريت آب به معناي مديريت كشاورزي و شكوفايي آن و در نتيجه افزايش توليد مواد غذايي و كيفيت بخشي به آن و در نتيجه سلامت جسم و تن است و بقاي تمدني به شكلي است، ولي قرآن اين عامل را به تنهايي براي بقا وخلود تمدني كافي نمي شمارد.
از ديگر علل و عوامل رشد و شكوفايي تمدني عاد مي توان به سلامت جسمي آنان اشاره كرد. تمدن ها براي ايجاد و بقا نيازمند نيروي كارآمد انساني هستند كه اين جز به سلامت جسمي فراهم نمي آيد. از اين رو عاديان بر تغذيه سالم تاكيد داشتند.
از آن جايي كه كوچ نشيني و بيابانگردي و حركت با گله ها و رمه هاي گاو و گوسفند و شتر نمي تواند تمدني را ايجاد كند عاديان بر خلاف اقوام پيشين خويش كوشيدند تا با ساخت خانه هاي استوار و محكم تمدن شهري را پي ريزند. كشاورزي و مديريت صنعتي آب زمينه يكجانشيني و تمدن شهري را براي آنان فراهم آورد. خداوند بيان مي دارد عاديان خانه هاي استواري مي ساختند و در آن سكونت مي ورزيدند.
به نظر عاديان عامل شكوفايي تمدني شهرنشيني و ساخت سازه هاي محكم و استواري است كه بتوانند آنان را از هرگونه گزند باد و باران و توفان و زلزله و ديگر بلاياي طبيعي حفظ كند. از اين روست كه ساخت خانه هاي مستحكم و توجه به معماري سازه هاي زيبا و محكم در اولويت قرار گرفت. اين سازه هاي آن چنان استوار و مستحكم بود كه حتي تا زمان پيامبر(ص) باقي بوده است و چنان كه از واژه تلك در آيه 58 سوره قصص به دست مي آيد براي مردمان مكه عصر پيامبر(ص) قابل ديدن بوده است. (مجمع البيان ج 7 و 8 ص 407) البته آياتي ديگري چون 21 و 25 سوره احقاف و نيز 38 سوره عنكبوت بيانگر اين معنا نيز مي باشد.
به هر حال در بينش و نگرش عاديان يكي از علل و عوامل شكوفايي تمدني بهره گيري از علم و دانش و مواد و عناصر خوب و با كيفيت براي ساخت سازه هايي است كه بتوان سال ها بي خطر در آن زيست.
البته از آن جايي كه هر تمدني پس از دست يابي به عناصر آسايشي و آرامشي راه اتراف و رفاه زدگي را در پيش مي گيرد عاديان نيز كه با شكوفايي تمدني به رفاه و آسايش و آرامش به نسبت مطلوب و خوبي رسيده بودند در انديشه خودنمايي شدند و از باب هم چشمي و يا امور ديگر كاخ هاي خويش را بر روي مكان هاي مرتفع ساختند (شعراء آيه 123 تا 129)
به نظر مي رسد كه قرآن براي اين كار عاديان علل ديگري را نيز بيان مي كند. مي توان گفت كه از علل گرايش ايشان به ساخت سازه هاي بلند و كاخ هاي رفيع و باشكوه درمناطق مرتفع غير از خودنمايي بهره گيري از مواهب بلندي باشد. ساخت ساختمان ها و كاخ در مناطق مرتفع بيانگر رشد و شكوفايي تمدني اين قوم بوده است؛ زيرا دسترسي به آب در مناطق مرتفع كه از هر سو به چشم مي آيد خود بيانگر آن است كه آنان توانسته اند به فن آوري دست يابند كه آب را در مناطق حفظ كند. شايد برخي از مصانع و آبگيرهاي سنگي در مناطق مرتفع تر و يا در كنار همان كاخ ساخته مي شد و آب هاي باران را به گونه حفظ مي كرد كه در طول سال مي توانستند از آن ها بهره مند شوند. افزايش رفاه و گرايش به خودنمايي و جاودانگي فردي و جمعي و تمدني موجب مي شود تا انديشه ها براي ساخت سازه هاي جديدو فن آوري به كار افتد. نيازهاي نوشونده همانند ساخت كاخ ها در مرتفع ترين مناطق كه از همه جا ديده شود و رساندن مواد و مصالح و غذا و آب و مانند آن موجب شد تا نوآوري در ايشان گسترش يابد و براي هر نيازي چاره اي بيانديشند. اين گونه است كه فن آوري هاي جديد براي مديريت آب و غذا و امور ديگر رشد مي كرد و نوآوري هاي تازه اي پديدار مي شد. شايد برخي از اين كاخ ها داراي باغ هاي تاك و انگوري بودند و يا باغچه هاي تزييني داشتند كه مترفان و رفاه زدگان به طور طبيعي در جست وجوي آن هستند.
خداوند در آيات 6 تا 8 سوره فجر به مسئله ابتكار و نوآوري عاديان توجه مي دهد. آنان در معماري و برج سازي آن چنان رشد مي كنند كه در اين آيات خداوند از شگفتي هاي آن سخن مي گويد. باغ ارم كه داراي سازه ها و كاخ هاي زيبا بود و باغچه ها و باغ هاي زيبايي داشت برسر كوهي سنگي ساخته شده بود كه خداوند بيان مي دارد كه تاكنون همانند آن در هيچ سرزميني ايجاد و خلق نشده بود.
بنابراين مي توان از اين آيات به دست آورد كه معماري و برج سازي و ساخت سازه ها و كاخ ها و باغ هاي محكم و استوار و بهره گيري از همه مصالح و عناصر براي دست يابي به آسايش و آرامش خود عامل اساسي براي شكوفايي تمدني است. آن چه قرآن و يا خداوند در نكوهش و يا سرزنش عاديان مطرح مي سازد ارتباطي با سازه هاي تمدني و يا كاخ ها و باغ ارم و مانند آن ندارد بلكه مشكل عاديان بينش و نگرش آنان نسبت به خود و خدا بوده است و هيچ گاه ساخت و سازه هاي تمدني آنان و يا نوآوري و ابتكارات آنان مورد نكوهش نبوده و نيست و حتي پيامبر ايشان نيز سخني در اين باره به ميان نمي آورد. مشكل عاديان اعتقادي و بينشي و نگرشي بوده است كه بعدها به صورت رفتارهاي نابهنجار خودنمايي مي كند.
به عنوان نمونه در آيات 123 تا 138 سوره شعراء به بينش و نگرش ايشان نسبت به خود و تمدن پيشرفته شان اشاره مي كند و توضيح مي دهد كه عاديان خود را در پناه تمدن و شكوفايي تمدني و رشد و بالندگي آن و نيز ابتكارات و نوآوري هاي خويش از هر چيز مصون مي يافتند و همين مصونيت بود كه آنان را به سوي رفتارهاي نابهنجار سوق داد و اندك اندك از خدامحوري به خودمحوري و تمدن محوري كشيده شدند.
خداوند در آيه 53 سوره هود و نيز 9 و 10 سوره ابراهيم و 21 و 22 سوره احقاق بيان مي كند كه عاديان به سبب رشد و شكوفايي تمدني خويش واپسگرايي و ارتجاع را دامن زدند و به آيين پيش از نوح بازگشتند و از استبصاري كه پس از توفان نوح به دست آورده بودند (عنكبوت آيه 38) دست كشيدند و به بت ها و آيين نياكان خويش يعني پرستش آن ها بازگشتند.
مفسران بر اين باورند كه جامعه تمدني عاد نخستين جامعه اي است كه پس از توفان نوح (ع) تشكيل شده است؛ زيرا خداوند در سوره اعراف خطاب به ايشان مي گويد كه شما را جانشينان پس از نوح (ع) قرار داده است. البته برخي ديگر بر اين باورند كه نخستين جامعه پس از نوح تمدن ثمود بوده است. (مجمع البيان ج7 و 8 ص 170 و روح المعاني ج 10 جزء 18ص 43) بنابراين منظور از بازگشت ايشان به رفتار نياكان همان نياكان پيش از نوح بوده است كه مردمي بت پرست و فاجر و فاسق و كافر بودند.
علل انحطاط قوم عاد
عاديان با توجه به رشد و بالندگي تمدني خويش در دام رفاه زدگي افتادند و گروه ها و طبقات اجتماعي را ايجاد كردند و سرمايه داران و اشراف خود را از توده مردم جدا كردند. خداوند در آيه 33 سوره مؤمنون مي فرمايد كه اشراف قوم عاد عناصري مرفه و برخوردار از همه امكانات دنيايي بودند. رشد و شكوفايي تمدني موجب شد تا آنان بر اين باور شوند كه روش نياكان ايشان بهترين روش بوده است كه موجب شد تا ايشان به رفاه دست يابند و اين گونه بود كه با تغيير در نگرش خويش مخالفت مي ورزيدند و معتقد بودند كه سخنان و اعتقادات هود(ع) سخناني باطل و از روي سفاهت و نابخردانه است. (اعراف آيه 66 و 69 و 70) ايشان با توجه به روشي كه موجب شده بود تا به رفاه و شكوفايي تمدني دست يابند هر روش ديگري را غيرعقلاني برمي شمردند. (همان) و اندك اندك رفاه و خوشي موجب شد تا هرگونه زندگي اخروي و باخواست و حساب و كتاب را انكار كنند. (مؤمنون آيات 31 تا 37)
امكانات تمدني چون آسايش در حوزه كشاورزي و تغذيه و كاخ ها و سازه هاي رفيع و بلند و برج ها و باروها و وجود سدها و آبگيرها و چشمه سارها و باغ هاي پوشيده از درختان ميوه (شعراء آيات 123 تا 134) و ثروت زياد (توبه آيه 68 تا 70) جمعيت فراوان برخوردار از آسايش و آرامش (همان) آنان را به انكار آخرت (فصلت آيه 15 و احقاف آيه 26) دچار كرد.
نيرومندي و قدرت قوم و تمدني و شكست هر دشمن بيروني و دروني و دست يابي به آسايش و آرامش مطلق (فصلت آيه 15) موجب شد تا نظام اخلاقي و سياسي آنان دگرگون شود و اندك اندك به سنت ها و آيين پدران خويش بازگردند و نظام مردم سالار را به نظام استبدادي تبديل كنند و اشراف بر توده مردم زور بگويند. (هود آيه 59) برخورد مستبدانه ايشان با هر كسي كه نظريه و بينش و نگرش جديدي را ارايه مي داد و تاكيد بر بقاي روشي در هر زمان و مكان موجب شد تا آنان روش پيامبرشان هود(ع) را روشي نادرست بشمارند و او را طرد كنند (هود آيه 51 تا 53 و نيز آيه 9 و 13)
خداوند در آيه 15 سوره فصلت قدرت و نيرومندي قوم عاد را از عوامل اصلي استكبار آنان در برابر حق ارزيابي مي كند و مي فرمايد كه همين عامل خود موجب شد تا ايشان آيات و نشانه هاي الهي و آموزه هاي پيامبرشان را انكار كنند. دشمني ايشان با آموزه هاي وحياني و خداوند و انكار آيات الهي موجب شد تا خود را دچار ذلت و خواري گردانند. (فصلت آيه 15 و 16)
اخلالگري اشراف و مرفهان بي درد (مؤمنون آيه 31 و 34) و ارتجاع و واپسگرايي ايشان (اعراف آيه 65 تا 70) بي تقوايي ايشان و ناديده گرفتن ارزش هاي اخلاقي عقلي و عقلايي و شرعي (اعراف آيه 65 و مؤمنون آيه 31 تا 345 و شعراء آيات 123 تا 132) و گرفتاري به پليدي (همان) و ثروت و رفاه زدگي (توبه آيه 68 و 70) و استكبار و سركشي (هود آيه 59) و جهل و ناداني در پرستش بت ها و آيين ها و روش هاي غيراخلاقي و خرافي نياكان (احقاف آيه 21 و 23) و طغيانگري (نجم آيه 50 و 52) و ظلم و ستم به ديگران و توده هاي مردم (هود آيات 89 و 101 و نجم همان و آيات چندي ديگر) از جمله مهم ترين علل و عوامل فروپاشي تمدني عاديان در تحليل قرآني است.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14