(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 14 شهريور 1387 - 3 رمضان 1429 - 4 سپتامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189174
 

اقتصاد آمريكا پيش مي رود تا به بن بست برسد
ميهماني لذيذ پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 38

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




اقتصاد آمريكا پيش مي رود تا به بن بست برسد

محمد حسين اديب
آمريكا و WTO با پروسه جهاني شدن كالاهاي آمريكايي با توليدات دو دسته از كشورها قادر به رقابت نخواهد بود:
الف- كشورهاي الگوي (A) كه 2 ويژگي شاخص دارند.
ب- كشورهاي الگوي (B) كه چهار ويژگي مشخص دارند.
الف- الگوي (A)
1- ميانگين دستمزد در آمريكا ساليانه 45 ميليون تومان است درحالي كه ميانگين دستمزد در مناطق آزاد چين ساليانه يك ميليون تومان است. دستمزدها در آمريكا در مقام مقايسه با چين فوق العاده بالاست.
2- در مناطق آزاد چين پديده اي تحت عنوان تأمين اجتماعي تقريبا وجود ندارد. پرداخت بيمه بيكاري، بازنشستگي، خدمات درماني و... در مناطق آزاد چين يا اساسا وجود ندارد و يا در مقام مقايسه با آمريكا آنقدر محدود است كه مي توان آن را ناديده گرفت. در آمريكا هر اتوموبيل كه در كارخانه جنرال موتور توليد مي شود 500 دلار هزينه تأمين اجتماعي دارد، اين هزينه در چين 60 دلار است.
3- توليدكنندگان آمريكايي كه بايد دستمزد بسيار بالا بدهند و علاوه بر دستمزد، بايد هزينه تأمين اجتماعي بسيار بالايي را نيز تقبل كنند نمي توانند با كالاهاي چيني و يا كشورهايي شبيه چين رقابت كنند.
ب) الگوي (B)
اما توليدات آمريكا با توليدات يك دسته ديگر از كشورها نيز قادر 4 ويژگي شاخص ذيل را داشته باشند:
1- دستمزد پرسنل در آنجا فوق العاده بالا باشد حتي در سطح آمريكا و يا بالاتر.
2- تأمين اجتماعي در آنجا بالاترين سطح تأمين اجتماعي باشد حتي بالاتر از آمريكا.
3- جمعيت آن كشور فوق العاده كم باشد.
4- بيش از 40درصد توليد ناخالص ملي آن صادر شود.
آمريكا در بسياري از موارد قادر نيست با كشورهايي با ساختار 4 گانه فوق در توليد كالا، رقابت كند.
5- ايرلند زنده ترين نمونه الگوي (B) است. جمعيت ايرلند 4 ميليون نفر است و صادرات آن 180 ميليارد دلار است. ايرلند با 370 ميليارد دلار توليد ناخالص ملي 180 ميليارد دلار صادرات دارد. يعني صادرات ايرلند 66.66 درصد توليد ناخالص ملي آن است.
6- اما آمريكا با 303 ميليون نفر جمعيت و 13000 ميليارد دلار توليد ناخالص ملي فقط 1600 ميليارد دلار صادرات دارد آمريكا تنها 12.3 درصد از توليد خالص ملي خود را صادر مي كند.
7- در واقع كشورهاي فوق العاده كم جمعيت با توان صادراتي فوق العاده بالا (بالاتر از 40درصد توليد ناخالص ملي) برندگان جهاني شدن و كشورهاي پر جمعيت مثل آمريكا، هند، اندونزي، چين (به استثناي مناطق آزاد)، پاكستان، بنگلادش، نيجريه، برزيل، مكزيك و... (صادرات كمتر از 15درصد توليد ناخالص ملي) بازندگان جهاني شدن اند.
8- چرا آمريكا نمي تواند با اين دسته از كشورها رقابت كند؟ كشورهايي كه 4 ويژگي ذيل را داشته باشند نمي توانند با كشورهاي الگو (B) رقابت كنند.
1-8- فوق العاده پرجمعيت باشند مثل آمريكا و انگليس
2-8- صادرات آنها به نسبت توليد ناخالص كمتر از 20درصد باشد مثل آمريكا و انگليس.
3-8- دولت با دريافت ماليات فوق العاده بالا، كمك هاي بلاعوض عديده اي در اختيار مردم قرار دهد. درواقع با دريافت ماليات فوق العاده بالا، سطح رفاه مردم را فوق العاده افزايش دهد.
4-8- وقتي دولتي مثل آمريكا با 303 ميليون نفر جمعيت، با كمك هاي بلاعوض دولتي، سطح رفاه مردم را در سطح بسيار بالايي نگهدارد مجبور مي شود تا فشار مالياتي را حداكثري كند. حداكثري كردن فشار مالياتي هزينه توليد را در كشور فوق العاده افزايش مي دهد و اين توان رقابت صادراتي آن كشور را تضعيف مي كند.
5-8- مقايسه ايرلند و آمريكا در بند پنج و شش نكته فوق را گوياتر نشان مي دهد. جمعيت ايرلند 4 ميليون نفر و صادرات آن 180 ميليارد دلار و جمعيت آمريكا 303 ميليون نفر و صادرات آن 1600 ميليارد دلار است. در واقع هر آمريكائي در سال 5280 دلار كالا براي صادرات توليد مي كند و هر ايرلندي 45000 دلار. آشكارا يك ايرلندي حدود 9 برابر يك آمريكايي كالا براي صادرات توليد مي كند.
6-8- تفاوت آمريكا و ايرلند در يك نكته است. بودجه آمريكا 3000 ميليارد دلار و بودجه ايرلند فقط 25 ميليارد دلار است. دولت آمريكا براي رفاه مردم و ساير امور در سال 3000 ميليارد دلار هزينه مي كند و ايرلند فقط 25 ميليارد دلار.
آمريكا براي صادرات 1600 ميليارد دلار كالا، 3000 ميليارد دلار براي مردم خود و ساير امور هزينه مي كند و ايرلند براي 180 ميليارد دلار صادرات براي مردم خود فقط 25 ميليارد دلار هزينه مي كند. آمريكا به ازاي يك ميليارد دلار صادرات دولت 1.875 ميليارد دلار براي مردم و امور ديگر هزينه مي كند و ايرلند به ازاي يك ميليارد دلار صادرات دولت فقط 138 ميليون دلار براي مردم و امور ديگر هزينه مي كند.
7-8- آشكارا هزينه هاي دولتي در آمريكا به ازاي يك ميليارد دلار صادرات 13.5 برابر ايرلند است. علت اين مسئله جمعيت بالاي آمريكا به نسبت ايرلند است.
كشورهاي پرجمعيت و با نظام تأمين اجتماعي گسترده كه بر دريافت ماليات استوار باشد قادر به رقابت با كشورهاي كم جمعيت، با نظام تأمين اجتماعي گسترده اما با توان صادراتي بالا نيستند.
8-8- اگر آمريكا بخواهد متناسب با ايرلند و با الگوي اين كشور صادرات انجام دهد بايد جمعيت آن 35 ميليون نفر بود و نه 303 ميليون نفر. اين اختلاف جمعيت باعث افزايش بودجه دولت مي شود و افزايش بودجه دولت چون به صورت افزايش ماليات خود را نشان مي دهد، ساختار توليد در آمريكا و كشورهاي پرجمعيت را غيررقابتي مي كند.
9-8- بزرگترين بازنده جهاني شدن كشورهاي پرجمعيت، با بودجه بالاي دولتي و رفاه گسترده اجتماعي و توان صادراتي كمتر از 20 درصد توليد ناخالص ملي هستند يعني آمريكا، هند، اندونزي، چين، (مناطق غيرساحلي) و...
مهار رشد جمعيت
1- آمريكا تنها كشور غربي است كه نتوانسته رشد جمعيت خود را مهار كند.
2- جمعيت انگلستان از 57 ميليون در سال 1970 ميلادي به 61 ميليون در سال 2007 رسيد، طي 37 سال جمعيت انگلستان فقط 4 ميليون افزايش يافت. درحالي كه جمعيت آمريكا طي 38 سال گذشته 100 ميليون نفر اضافه شده است. از سال 2000 ميلادي تاكنون جمعيت آمريكا فقط 20 ميليون نفر اضافه شده است. جمعيت آمريكا از 205 ميليون در سال 1969 به 303 ميليون در سال 2007 افزايش يافته است.
3-نرخ زاد و ولد در آمريكا (تعداد فرزندان هر زن) در سال 1981 حدود 1.8 بوده است و در سال 2001 به 2.1 رسيده است درحالي كه نرخ زاد و ولد در ژاپن در همين فاصله زماني از 1.8 به 1.3 ، در چين از 2.3 به 1.8، در كره جنوبي از 3.2 به 1.5، در آلمان از 1.3 به 1.3، در فرانسه از 1.9 به 1.9، در كانادا از 1.8 به 1.4، در ايتاليا از 1.7 به 1.3 و در ايران از 2.6 به 1.2 كاهش يافته است.
4-آشكارا آمار فوق نشان مي دهد در فاصله سال 1981 تا 2001 همه كشورهاي نامبرده شده، موفق به كنترل رشد جمعيت خود شده اند اما آمريكا در اين حيطه توفيقي نداشته است.
4-از آمار فوق درعين حال مستفاد مي شود كه همه كشورهاي رقيب آمريكا در حوزه اقتصاد، در اين فاصله زماني موفق به مهار رشد جمعيت خود شده اند و آمريكا ناموفق عمل كرده است.
5-جالب است كه نرخ زاد و ولد در آمريكا در سال 2001 با ايران مساوي مي شود.
6-رشد جمعيت، هزينه تأمين اجتماعي را بالا مي برد و هزينه تأمين اجتماعي بيشتر، به ماليات بيشتر منجر مي شود. ماليات بيشتر مزيت نسبي صادراتي آمريكا را در سطح و حد چشم گيرتري زيرسؤال مي برد.
7-ارائه خدمات رفاهي به 100ميليون جمعيت اضافي در آمريكا طي 40 سال، مي طلبد تا ماليات به شدت در آمريكا افزايش يابد درحالي كه اساساً ماليات در آمريكا همواره بالاتر از كشورهاي رقيب اقتصادي اش بوده است لذا تنها راهكار براي آمريكا، كاهش و يا مهار جمعيت است.
8-مهم ترين عاملي كه باعث شد واردات آمريكا 2برابر صادرات اين كشور باشد بالابودن هزينه توليد در آمريكا است مهم ترين عامل بالا بودن هزينه توليد، بالا بودن هزينه ماليات است و مهم ترين عامل بالا بودن ماليات افزايش 100ميليوني جمعيت آمريكا طي 40 سال گذشته است.
9-درصورتي كه آمريكا موفق به تثبيت رشد جمعيت خود نشود، آمريكا از يك كشور درجه اول اقتصادي به يك كشور درجه دوم سقوط خواهد كرد.
مهاجرت
ساليانه يك ميليون مهاجر قانوني و غيرقانوني وارد آمريكا مي شود.
آيا براي مهاجرين اشتغال خواهد بود؟
در دوره، 8ساله رياست جمهوري كلينتون، 20ميليون شغل جديد در آمريكا ايجاد شد، درحالي كه ايجاد شغل جديد اكنون در آمريكا منفي شده است يعني قدرمطلق اشتغال در آمريكا ساليانه كاهش مي يابد.
منفي شدن قدرمطلق اشتغال، ورود مهاجر به آمريكا را بلاموضوع مي كند باتوجه به منفي شدن اشتغال، روند مهاجرت در معرض تهديد قرار مي گيرد.
مهاجرت يك عامل مهم در آمريكا براي جذب سرمايه بوده است. مهم ترين عامل رونق اقتصاد آمريكا طي 30سال گذشته ورود مهاجرين همراه با سرمايه بوده است.
درعين حال ورود سالانه يك ميليون مهاجر، هزينه تأمين اجتماعي مهاجرين بوسيله دولت را افزايش مي دهد كه به ماليات بيشتر منجر مي شود و ماليات بيشتر توليد را در آمريكا به ميزان بيشتري غيراقتصادي مي كند.
باتوجه به هزينه دولت و روند اشتغال در آمريكا، اين كشور توان جذب مهاجر جديدي را ندارد اما روند مهاجرت همچنان ادامه دارد.
درواقع باتوجه به دو مؤلفه فوق، روند ورود مهاجرت به آمريكا غيراقتصادي شده است اما مهاجرت همچنان به آمريكا ادامه دارد. اين فرايند نشان مي دهد آمريكا در مسير درستي حركت نمي كند.
چرا باوجودي كه روند مهاجرت به آمريكا براي اقتصاد اين كشور غيراقتصادي شده است، مهاجرت متوقف نمي شود؟ پاسخ روشن است. فرهنگ اقتصادي حاكم بر آمريكا به گونه اي نيست كه در مواردي شبيه به اين، اقتصاد اين كشور مديريت پذير باشد.
اقتصاد آمريكا پيش مي رود تا به بن بست برسد.
شبيه همين نكته در مورد نقش دلار به عنوان پول واسطه در اقتصاد بين الملل مطرح است. نقش دلار به عنوان پول واسطه در اقتصاد بين الملل ايجاب مي كرد كه كسري تراز بازرگاني آمريكا فقط درحدي باشد كه اقتصاد بين الملل به دلار بيشتر احتياج دارد، اما ده سال است كه آمريكا از اين مسئله سوءاستفاده مي كند و بسيار بيشتر از نياز اقتصاد بين الملل، به اقتصاد جهاني دلار تزريق مي كند، تزريق دلار بيشتر از نياز اقتصاد بين الملل به سقوط ارزش دلار منجر مي شود. سقوط ارزش دلار نقش دلار را به عنوان پول واسطه زير سؤال مي برد. درواقع تزريق دلار مازاد به اقتصاد جهاني در كوتاه مدت به سود آمريكا و در ميان مدت و درازمدت به زيان آمريكا است چرا كه تداوم اين وضعيت به نقش دلار به عنوان پول واسطه خاتمه مي دهد. آمريكا به گونه اي مديريت نمي شود كه جلو تزريق دلار مازاد را بگيرد. درواقع آمريكا به گونه اي مديريت مي شود كه منافع كوتاه مدت بر منافع ميان مدت و درازمدت غالب مي شود، تداوم اين وضعيت طي ده سال آينده آمريكا را از يك قدرت درجه اول اقتصادي به يك قدرت درجه دو، تبديل مي كند.

 



ميهماني لذيذ پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 38

نوشته : سعيد سجادي
به مغازه برگشتم و از شاگردانم كه بجز محمد بقيه بهايي بودند خواستم به خاطر من كارها را تمام كنند. فكر مي كردم آنها از شركت نكردن در ضيافت ناراحت بشوند، اما ديدم دارند مي خندند. يكي از آنها گفت:
«از خستگي نا نداريم اما تراشيدن شيشه بهتر از تراشيدن روح است. »
و بعد همه خنديدند. ديگري گفت:
«اين ضيافت ها، ضيافت خودنمايي و فساد است، متوجه شده اي هر كس پول كمي توي صندوق بريزد، انگار جذام دارد؟! ديده اي آدم را به خاطر نداري مسخره مي كنند.
ديده اي چطور دختر مردم را با پسرها به خلوت مي فرستند، تا از هر دو مدرك داشته باشند. اسمش را هم گذاشته اند روشنفكري و دوري از تعصب. در حالي كه اگر يك نفر خلاف حرفشان حرف بزند، تازه تعصبشان گل مي كند. آنچنان كه آدم را له مي كنند. »
باران تندي مي آمد. در زير باران دوان دوان به طرف خانه مرجان مي رفتم. وقتي به دم در رسيدم، ديدم لاي در باز است، در دالان مرجان را ديدم، گفتم:
«خانم من! شما اينجا هستي؟!»
گفت: «از همان لحظه كه گفتي مي آيم، توي دالان آمدم چشم انتظار شما. كاش مي دانستي چشم به راهي چه دردي دارد. هر ثانيه انتظار يك قرن است. »
بعد گفت: «واي ببين خيس خيس شده اي، سرما مي خوري ها. »
گفتم: «فعلاً كه شما داري سرما مي خوري. . . آخه تو يك ساعته اينجا ايستاده اي توي اين دالان سرد!»
و مرجان گفت: «شما هم ساعت ها زير باران بودي، اين به آن در. . . »
ناگهان صداي خسته جناب سرهنگ را شنيدم كه مي گفت:
«پسرم فرهاد خوش آمدي. . . ما كه نفهميديم چگونه اين دختر ما را جادو كردي. . . چون يك ساعت تمام در دالان منتظر شما بود، از سرما مي لرزيد، اما منتظر ماند. . . خيلي به شما وابسته شده، خداوند انشأالله شما را خوشبخت و عاقبت بخير كند، و عشق شما زبانزد خاص و عام باشد. »
مريم كه برادري نداشت، مرا برادر خواند و گفت:
«آقافرهاد ما برادر نداريم، اما از امروز صاحب يك برادر شديم. »
به او گفتم: «اي كاش آقارضا را هم خبر كرده بوديد. »
در اين حال مرجان سخنم را قطع كرد و گفت:
«بابا گفت فعلاً خبر خيلي گسترده پخش نشود بهتر است. ضمناً او بايد به فكر گرفتن خانه و بردن عروسش باشد. »
مريم هم با شرم سرش را پايين انداخت. ناگهان جناب سرهنگ به شوخي گفت:
«بابا اين طوري كه شما به اين بنده خدا هجوم آورده ايد، پيش خودش مي گه، با دو تا خانم ديوانه طرف هستم. »
مريم با شنيدن اين حرف به سمت سرهنگ هجوم برد و جناب سرهنگ گفت: «من تسليم هستم، دست هايم را ببين بالا برده ام. »
به قول حافظ:
معاشران گره از زلف يار باز كنيد.شبي خوش است بدين قصه اش دراز كنيد
بعد غذاي لذيذي سر سفره چيدند، آنچنان خوشمزه كه هنوز مزه آن زير زبانم است سپس بساط چاي بود و شيريني. مادر مرجان كه هميشه نگران آبروي دخترانش بود از اين فرصت استفاده كرد و گفت:
«شما از امروز به هم محرم هستيد، اما آقافرهاد، شما سعي كن سرت را به كار گرم كني؛ چون به قول معروف هزار باده نخورده در رگ تاك است، البته اين را از سرهنگ ياد گرفته ام. منظورم اين است كه هر چه كار كني زودتر بساط عقد و عروسي ات بر پا مي شود. پس بگذار براي پنهان ماندن از چشم محفل، فعلاً رابطه شما كنترل شده باشد. »
و در ادامه جناب سرهنگ گفت:
«ما نمي گوييم اينجا نيا و يا اينكه با مرجان صحبت نكن، اصلاً منظورم اين نيست بلكه اين مسئله را مي گويم كه شما و مرجان بايد بيشتر به فكر آينده باشيد تا به تنهايي بتوانيد از پس مشكلات برآييد.
كمتر با يكديگر بيرون برويد؛ چون شهر همدان كوچك است و مردم آن اكثراً همديگر را مي شناسند. اگر قبل از اينكه با هم ازدواج كرده و به خانه بخت خود برويد يك نفر از افراد بهايي شما دو نفر را با يكديگر ببيند مطمئناً مشكلات غيرقابل پيش بيني براي شما به وجود خواهد آمد كه كار شما را پيچيده تر مي كند. »
مادر مرجان هم بعد از شنيدن حرف هاي شوهرش رو به من كرد و گفت:
«آقافرهاد تو هم سعي كن تا زماني كه كارهايت روبه راه نشده به دليل حساسيتي كه خانواده تو و مخصوصاً مادرت به ما پيدا كرده اگر چيزي پشت سرما پيش تو گفتند جواب آنها را ندهي تا يك وقت آنها مشكلي براي تو پيش نياورند.
اگر هم خواستي مرجان را ببيني در خانأ ما به روي تو باز است؛ چون تو به هر حال با مرجان محرم شده اي و براي بيرون رفتن و يا گردش هم اگر تصميم گرفتيد، من هم در كنار شما هستم كه با بودن من حساسيت و فضولي مردم مخصوصاً همسايه هاي خودمان را دامن نزنيم. »
قبول كردم و بعد از ساعتي ديدم موقع خواب است و ديروقت شده ضمن تشكر از پذيرايي و راهنمايي هاي آنها از همه خداحافظي كردم و به سمت خانه رهسپار شدم. زماني كه به خانه رسيدم فهميدم كه آنها هنوز از ضيافت نيامده اند، با كليدي كه داشتم در را باز كردم و براي سرگرم شدن تلويزيون را روشن كردم و مشغول تماشاي آن شدم، بعد از دقايقي صداي در را كه شنيدم دريافتم خانواده ام به منزل برگشته اند. مادرم از ديدن من تعجب كرد و با حالتي كه سرزنش را مي شد در سؤالش حس كرد، گفت:
«تو چرا خانه هستي؟ گفتي كه كارم زياد است و دير مي آيي؟!»
در جواب گفتم: «اتفاقاً چند دقيقه اي نيست كه رسيده ام. »

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14