(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 14 شهريور 1387 - 3 رمضان 1429 - 4 سپتامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189174
 

بالاترين عيب
ويژگي پرونده اعمال
شناخت عرفان هاي كاذب
روزه، تمرين عملي تقوا
الگوها و ضدالگوها
تپش قلم



بالاترين عيب

قال النبي(ص): كفي بالمرء عيبا ان يبصر من الناس ما يعمي عنه
پيامبر اعظم (ص) فرمود: همين بدبختي براي آدمي كافي است كه عيب مردم را ببيند، ولي در مورد عيوب خود كور و غافل باشد.

1- جامع السعادات، ج 2، ص027

 



ويژگي پرونده اعمال

روز قيامت، براي رسيدگي به حساب و كتاب مردمان ، شخصي را در پيشگاه خداوند حاضر مي كنند. نامه اعمالش را به دستش مي دهند و به او مي گويند: اقرا كتابك: نامه اعمالت را بخوان. هنگامي كه نامه اعمالش را مي خواند، مي بيند از كارهاي خيري كه در دنيا انجام داده، چيزي در آن نوشته نشده است. از اين رو مي گويد: خدايا! اين نامه اعمال من نيست، زيرا كارهاي نيك خود را در آن نمي بينم. در پاسخ به او گفته مي شود: آري، تو در دنيا نيكي هاي بسياري انجام دادي. خداي تو اشتباه نمي كند و كردار تو را فراموش نكرده است ولي كارهاي نيك تو به سبب غيبت كردن از مردم از ميان رفت و نابود شد. آري، نيكي كردي ولي غيبت هم داشتي. آنچه از طاعات مي كردي، مي ديديم و آنچه از غيبت مي گفتي، مي شنيديم. پس نيكي هاي تو را به آن كساني داديم كه از آنها غيبت مي كردي.
حال، تو به سبب غيبت كردن از ايشان به دوزخ مي روي و ايشان به سبب نيكي هاي تو به بهشت مي روند. پس شخص ديگري را در پيشگاه خداوند حاضر مي كنند و نامه اعمالش را به دستش مي دهند و مي گويند: بخوان. وقتي نامه عملش را مي خواند در آن نيكي هاي بسياري مي بيند كه خودش انجام نداده است. پس مي گويد: پروردگارا! اين نامه عمل من نيست؛ زيرا نيكي هايي را كه در آن نوشته شده است، من به جا نياورده ام. در پاسخ به او مي گويند: اينها كارهاي نيك فلان شخص است كه در دنيا از تو غيبت كرده و حالا در عوض، نيكي هايش به تو داده شده است.(1)

1- بحارالانوار، ج 72، ص 259

 



شناخت عرفان هاي كاذب

پرسش:
عرفان هاي كاذبي كه اين روزها در ميان برخي جوانان مطرح شده است از چه ويژگي هايي برخوردار بوده و مهم ترين شاخص شناخت آنها كدام است؟
پاسخ:
در بخش نخست پاسخ به اين سوال ضمن تاكيد بر اين نكته كه استعمار در طول تاريخ خود همواره يكي از راهبردهايي را كه براي مقابله با فرهنگ ها و ملتهاي جهان بكار گرفته است، راهبرد انحراف روحيه معنويت خواهي در قالب نحله هاي مختلف عرفاني بوده است به شاخص هاي اصيل عرفان ناب اسلامي پرداختيم و به نحو اجمال اشاره شد كه عرفان نابي كه امام راحل(ره) در پرتو انقلاب اسلامي به دنيا ارائه داد مبتني بر منابع كتاب، سنت، اجماع و عقل بود و نه عرفان خارج از چارچوب عقل و شريعت و دين. اينك در ادامه مطالب بخش پاياني را پي مي گيريم:
نقد معرفت سلوكي صوفيان
همچنين امام خميني (ره) در نقد معرفتي سلوكي برخي از صوفيان مي نويسند:
«آنچه پيش بعضي اهل تصوف معروف است كه نماز، وسيله معراج وصول سالك است و پس از وصول، سالك مستغني از رسوم گردد، امر باطل بي اصل و خيال خام بي مغزي است كه با مسلك اهل الله و اصحاب قلوب مخالف است و از جهل به مقامات اهل معرفت و كمالات اولياء صادر شده» (سرالصلوه ، ص 13)
در اين راستا همچنين علامه حلي (ره) مي فرمايد:«برخي از صوفيان را ديدم در كربلا كه نماز نمي خواندند و مي گفتند، اينان واصل شده اند.» (نهج الحق و كشف الصدق، ص58)
ميرزاي قمي در جامع الشتات، ج 2، ص 772 مي فرمايد:
«آنچه معاين است از مشايخي كه در عصر ما مرشد بوده اند، مثل مشتاق علي و مقصود علي و نور علي و امثال آنها كه مريدان ايشان در شان ايشان غلو داشته اند و مريدان ايشان آنان را به صفات خاصه الهيه خطاب مي كردند و تالي تلو عبادت با آنها به سر مي بردند محقق شد كه متصف به همه ناخوشي ها بوده اند و احوال همگي به نصيحت و رسوايي رسيده و معلوم شد كه به غير عوام فريبي و دنياپرستي و نهايت عوام كالانعام و بي مبالاتي در دين و بي خبري از احكام شرع مبين از براي ايشان نبوده».
مرحوم علامه طباطبايي (ره) در تعبيري رسا و ژرف در جلد پنجم ترجمه تفسيرالميزان صفحه 458 مي فرمايد: «اكثريت متصوفه اين بدعت را پذيرفتند و همين معنا به آنها اجازه داد كه براي سير و سلوك، رسم هايي و آدابي كه در شريعت نامي و نشاني از آنها نيست باب كنند، و اين سنت تراشي همواره ادامه داشت. آداب و رسومي تعطيل مي شد، و آداب و رسومي جديد باب مي شد تا كار به آنجا كشيد كه شريعت در يك طرف و طريقت در طرف ديگر و برگشت اين وضعيت بالمال به اين بود كه حرمت محرمات از بين رفت و اهميت واجبات از ميان رفت، شعائر دين تعطيل و تكاليف ملغي گرديد. يك مسلمان صوفي جايز دانست هر حرامي را مرتكب شود و هر واجبي را ترك كند...» بنابراين عرفان ناب اسلامي در همه مراحل و منازل سلوك شريعت محور بوده و بلكه هر چه سلوك عمق و درجه بيشتري يابد، التزام به خرد و كلان شريعت و واجب و مستحب آن بيشتر و شديدتر خواهد شد و آلودگي به حرام و انجام مكروه در آن حتي متصور هم نيست. اما متاسفانه در عرفان هاي سطحي و گرايش هاي صوفيانه به ويژه برخي فرقه هاي صوفي گري چنين رويكردي علما و عملا وجود دارد كه با اسلام ناب ناسازگار و مايه تباهي و هبوط و سقوط انسان خواهد شد.

 



روزه، تمرين عملي تقوا

فرشته محيطي
در مقاله حاضر نويسنده با تشريح هدف و فلسفه روزه و غايت نهايي آن كه رسيدن به تقوا است كيفيت روزه در اوايل اسلام و انواع روزه و آثار و كاركردهاي روزه را مورد بررسي قرار داده كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
معني و مفهوم تقوا
تقوا به معناي نگه داشت و پرهيز از پلشتي ها و پليدهاي عقلاني و عقلايي و شرعي، در فرهنگ قرآني از جايگاه ارزشي والايي برخوردار است. بسياري از احكام و پاداش ها مبتني بر اين اصل است و حتي دريافت پيام هاي وحي و قرار گرفتن در مسير هدايت الهي و بهره مندي از آن، چنان كه آيات نخست سوره بقره بيان مي كند، منوط به تحقق نوعي تقواي عقلاني و عقلايي است. به اين معنا كه بهره مندي از هدايت در زماني براي شخص ممكن است كه او براساس فطرت پاك خويش به طور طبيعي از پلشتي ها و پليدي هاي عقلاني و عقلايي پرهيز كند و به اصول اخلاقي و هنجارهاي عرف اجتماعي پاي بند باشد. چنين شخصي از اين آمادگي برخوردار مي شود كه از آموزه هاي وحياني سود برد و با عمل به اوامر و نواهي (تقواي شرعي) در مسير كمالي قرار گيرد.
در تحليل قرآني، تقواي الهي به معناي عمل به آموزه هاي وحياني است. بر اين اساس مي بايست اوامر را نيز به شكلي به نواهي بازگرداند و گفت كه مراد از اين كه كاري انجام بگيرد به معناي آن است كه كاري ترك نشود. بر اين اساس مي توان گفت كه اصول آموزه هاي وحياني بر ترك است و چنان كه از همان آغاز آفرينش حضرت آدم(ع) به عنوان نخستين موجود انساني از او خواسته شده بود به درخت ممنوع نزديك نشود اما به دلايل و عواملي چند چون وسوسه هاي دشمن كينه توز و انتقام ستان و سوگند خورده وي يعني ابليس و نيز عدم وجود عزم (لم نجد له عزما) اقدام به عمل خوردن مي كند و رانده شدن از بهشت خاص خويش را سبب مي شود.
بر اين اساس مي توان گفت كه خداوند از حضرت آدم(ع) خواسته بود كه نسبت به درخت، خود نگه دار باشد و با در پيش گرفتن تقوا و پرهيز از آن خود را گرفتار خوردن و تبعات آن نكند ولي چنين امري اتفاق نيافتاد و حضرت به كاري كه از آن نهي شده بود اقدام كرد.
رسيدن به كمالات، پاداش متقيان
قرآن پاداش بهشت و دست يابي به كمالات را مبتني بر تقوا مي داند و در آيات بسياري بهشت و نعمت هاي آن را از آن متقين برمي شمارد كه با خودداري و پرهيز از نواهي عقلي و عقلايي و شرعي، خود را در مسير كمالي قرار داده و به شخصيتي دست يافته اند كه مي بايست در جايگاه بلندمرتبه ديگري غير از زمين قرار گيرند و به شكل ديگري زيست و تكامل خويش را ادامه دهند و بهره هاي بيش تري از هستي و نعمت هاي خداوندي ببرند.
براي دست يابي به تقواي كامل و تمرين دستيابي به آن، روش هاي مختلفي در آموزه هاي وحياني بيان شده است كه يكي از مهم ترين آن ها، تمرين روزه است. روزه از نظر ساختاري چيزي جز ترك اموري نيست مانند ترك خوردن، آشاميدن، گناه و آميزش و مانند آن و از اين نظر شبيه نهي آدم(ع) مي باشد. بر اين اساس مي توان مولفه روزه را ترك اموري چند و كف نفس از آن ها دانست كه همان معناي پرهيز و خودداري از ارتكاب اعمالي است كه از آن به تقوا نيز ياد مي شود.
در حقيقت خداوند از انسان ها مي خواهد تا در يك ماه، تمرين پرهيزگاري كنند و بر ترك مجموعه اي از اعمال اهتمام ورزند.
در اين مجموعه هيچ فعلي انجام نمي شود؛ از اين رو، نماز خواندن شرط تحقق روزه نيست و روزه گرفتن با ترك مجموعه هاي بيان شده تحقق مي يابد هر چند كه شخص با ترك نماز گناهي مرتكب مي شود ولي روزه وي باطل نيست و نام روزه دار بر روزه دار بي نماز نيز اطلاق مي گردد.
تقوا، علت اصلي روزه
خداوند در بيان علت و انگيزه وجوب روزه برانسان ها درهمه شرايع وحياني آسمان به تقوا اشاره مي كند و مي فرمايد:«خداوند به عنوان قانون بر شما روزه را نگاشت و حكم كرد چنان كه بر كساني كه پيش از شما بودند اين حكم نوشته شده تا شايد شما تقوا پيشه كنيد.(بقره آيه 183)
درآيه به صراحت بيان شده است كه هدف از روزه دست يابي روزه داران به تقوا است و به كارگيري واژه لعل (شايد) به اين علت است كه روزه به معناي تقوا نيست بلكه تمرين تقوايابي است.بر اين اساس است كه فعل (تتقون) آورده شده است؛ زيرا اگر روزه مساوي با تقوا بود نيازي نبود كه واژه لعل و فعل تتقون به كار رود، چه اگر روزه همان تقوا بود و شخص با انجام آن متقي مي شد. اين صيروره و شدن را به شكلي اسمي تبيين مي كرد و مي فرمود: حتي تكونوا متقين؛ تا شما متقي شويد.
هر چند اعمالي كه از انسان در روزه خواسته شده در حوزه ترك و پرهيزگاري قرار مي گيرد ولي اموري كه انسان خواسته شده آنها را ترك كند، بخش كوچكي از پرهيزگاري در حوزه اصول عقلي و عقلايي است كه براي مهار شهوات و سركشي و طغيان آن مقرر شده است.
به اين معنا كه خردمندان نيز براي مهار شهوات و سركشي و طغيان آن مقرر شده است.
آن به خودداري از اموري چون خوردن آشاميدن و غيره دست مي زنند ولي هرگز اين خردمندان تقوا را اين امور بر نمي شمارند بلكه آن را كاري تمريني براي مهار و كنترل نفس مي دانند.
به سخن ديگر اموري كه در مجموعه روزه مورد توجه قرارگرفته حتي در ميان خردمندان عالم به عنوان اموري تمريني براي ايجاد تقوا و مهار نفس مطرح است و آن را برابر با تقوا نمي شمارند. اين همان معنايي است كه در آيه به شكل«لعكم تتقون» بيان شده است تا يادآور اين مطلب باشد كه آن چه مهم و اساسي و مطلوب اصلي خداوند در بيان وجوبي روزه است، دست يابي به تقواي كامل مي باشد.
با توجه به مطالب پيش گفته مي توان به صراحت بيان داشت كه انگيزه وجوب روزه از سوي خداوند تمرين تقوا از سوي روزه داران است تا بتوانند در امور مهم ديگري به ويژه درعمل براي دست يابي به متاعي دنيوي، خيانتي را مرتكب نشوند.
اشكال روزه
در گذشته براي دست يابي به تقوا و تمرين آن، اشكال ديگري از روزه مطرح بود و از نظر زماني نيز مدت آن بيش تر و سخت تر بود. به اين معنا كه هم از نظر تعداد روزها شخص مي بايست چهل روز را روزه مي گرفت و هم بايد در طول شبانه روز تنها يك وعده غذا مي خورد.
روزه در اوايل اسلام
البته در آغاز اسلام اين گونه بود كه شخصي كه شب هنگام افطار خويش را مي خورد و مي خوابيد در هنگام سحر و برخاستن از خواب شب نمي توانست چيزي بخورد و يا بياشامد. افزون بر اين نمي توانست در طول مدت ماه رمضان در هنگام شب با همسر خويش خلوت كند و هرگونه عمل جنسي غيرمجاز بود. اين مطلبي است كه در آيات 183 تا 187 سوره بقره بدان پرداخته شده است. خداوند در اين آيات مي فرمايد: «بر شما نزديكي با همسرانتان در شب هاي روزه حلال شده است... زيرا شما به خودتان خيانت مي كرديد و نمي توانستيد جلوي شهوت جنسي خويش را بگيريد و به نزديكي با آنان اقدام مي كرديد... اكنون مي توانيد به ايشان نزديك شويد و حكم پيشين برداشته شده است.
از آن جايي كه در آخر زمان، مردان و زنان به علل تجملات و امور ديگر گرايش بيش تري به يك ديگر يافته اند و شرايط و مقتضيات متحول شده نوعي تغيير نيز در غرايز جنسي مردان و زنان پديد آمده است و اين همانند تغييراتي است كه موجب بلوغ زودرس دختران و پسران مي شود. از اين رو در جوامع مختلف سن ازدواج از آغاز بلوغ جنسي نه سني در نظر گرفته شده است تا جلوي فساد گرفته شود.
هرگاه با تغييرات آب و هوائي و يا تحولات اجتماعي، بلوغ جنسي زودرس، تحقق يابد مي بايست براساس بلوغ عمل كرد نه اين كه به سن افراد توجه شود؛ زيرا بلوغ جنسي گرايش هاي ميان دختران و پسران را افزايش مي دهد و محدوديت سازي ازدواج براساس سن موجب افزايش فساد و فحشا در جامعه مي شود.
اين مسئله در زمان پيامبر(ص) به سبب تغييرات شديد پوششي و مقتضيات ديگر به گونه اي تشديد شده بود و مردان و زنان نمي توانستند مدت سي روز را در پيش همسر بي ارتباط جنسي باقي بمانند و اين گونه بود كه تغيير غرايز موجب شد تا حكم اسلامي در اين باره تغيير كند و خداوند دستور جديدي را صادر نمايد كه با تغييرات غريزي هماهنگ باشد وگرنه اگر بر حكم پيشين پافشاري مي شد نه تنها آموزش و تمرين تقوايي صورت نمي گرفت بلكه مردان و زنان به احكام خيانت مي كردند و آن را دور مي زدند و رفتاري برخلاف رشد و بالندگي انجام مي دادند.
اصولا ثابت شده است كه اگر حكمي برخلاف غرايز و فطرت انساني باشد موجب مي شود تا مردم برخلاف حكم رفتار نمايند و اين گونه است كه حكم و قانون زير پا گذاشته مي شود. بنابراين اسلام از آن جايي كه مبتني بر اصول عقلاني و عقلايي است و دستوري برخلاف فطرت نمي دهد و بنا ندارد تا غرايز را سركوب نمايد بلكه مي كوشد تا آن را در مسير درست به كار گيرد و مديريت نمايد و لذا دستور حرمت نزديكي باتوجه به تغيير غرايز و تشديد آن را لغو مي كند.
روزه كه مي بايست تمرين تقوايابي باشد اگر برخلاف مديريت غرايز باشد موجب مي شود يا مردم از حالت طبيعي و فطري بيرون روند مانند راهبه ها كه به سركوب غرايز جنسي مي پردازند و يا اين كه به خود و ديگري خيانت كنند چنان كه كشيش هاي كاتوليك به هم جنس گرايي رو آورده اند و گناهي را با عملي مباح جايگزين نموده اند.
به سخن ديگر امري مباح به كناري مي رود و امري گناه جايگزين آن مي شود و دين اين گونه از گردونه زندگي خارج مي شود.
استاد مطهري بر اين باور بود كه اگر دين مخالف فطرت و در راستاي سركوب غرايز وارد عمل شود نتيجه آن يا كنار نهادن دين و مخالفت با آن درنهايت است و يا اين كه مردم خود را از حالت طبيعي بيرون مي برند كه اين گونه عمل نيز خود مشكل ديگري در راه دين است.
به هر حال آن چه كه مي بايست عامل تمرين تقوا شود خود عامل گسترش فحشا و تباهي و پليدي مي شود و به تعبير قرآن خيانت به عنوان عمل انساني گسترش مي يابد و عامل بازدارنده از خيانت (يعني روزه به عنوان تمرين تقوا و بازداشت از خيانت و پليدي) خود عامل ايجادي آن مي شود كه آيات پيشين به صراحت بدان اشاره كرده است.
بر اين اساس در يك حكم و قانون كلي بايد گفت كه قانون و حكم مي بايست شرايط و مقتضيات زمان و مكان و تغييرات در غرايز را درنظر بگيرد وگرنه يا اصولا كنار نهاده مي شود و يا موجب تباهي و فساد و فحشا در جامعه مي شود. چنان كه تغييرات بلوغ در جوامع امروزي و بلوغ زودرس نوجوانان امري است كه مي بايست مورد توجه قرار گيرد و شرايط سني ازدواج به كنار نهاده شود وگرنه مي بايست با پليدي روسپي گري نوجوانان به عنوان معضل اجتماعي كنار آمد.
روزه سكوت
از ديگر اشكال روزه كه پيش از اين وجود داشته و براي دست يابي به تقوا و تمرين آن مطرح بوده است روزه سكوت است. روزه سكوت نوعي تمرين در جلوگيري نفس از بيان امور لغو و بيهوده و مهار و كنترل زبان است. بسياري از گناهان چون غيبت و تهمت از زبان سرچشمه مي گيرد و در جوامع پخش مي شود. شايعات و فحشا نيز اين گونه رواج مي يابد. از اين رو خداوند در قرآن از روزه سكوت خبر مي دهد.(مريم آيه 26)
اين روزه سكوت چنان كه از داستان حضرت مريم(ع) استفاده مي شود كاركرد خوبي نسبت به افزايش اتهامات داشته و جلوي آن را مي گرفت.(همان)
البته برخي بر اين باورند كه روزه سكوت بخشي از عنوان كلي روزه بوده است و شخص روزه دار در گذشته افزون بر ترك مواردي چون خوردن و نوشيدن و مانند آن مي بايست به ترك سخن نيز اقدام مي كرد و يا خود را موظف مي دانست كه اين بخش را نيز مراعات كند. به سخن ديگر روزه سكوت اختياري بود و همانند اعتكاف از آغاز واجب نبود ولي وقتي فرد آن را شروع مي كرد مي بايست به اتمام برساند همين معنا نيز در روزه سكوت وجود داشته و شخص افزون بر روزه عادي نيت مي كرد كه روزه سكوت را نيز بگيرد.
هدف از همه اين امور دست يابي به تقوا و تمرين تقواپيشگي بود و شخص مي توانست اموري ديگر را براي افزايش قدرت و پرهيز خويش به روزه خود اضافه كند.
از كساني كه روزه سكوت اختيار كرده بودند حضرت زكريا است كه اين عمل را براي دست يابي به حاجت خويش انجام داد. وي براي برآوردن دعا و نياز خويش روزه گرفت كه براي افزايش و تشديد آن سكوت را نيز بدان اضافه كرد.
البته در حال حاضر روزه سكوت تشريع نشده ولي از آن نهي نيز نشده و انسان مي تواند براي تمرين تقواي خويش روزه سكوت را به قصد رجا بگيرد.
آثار ديگر روزه
چنان كه گفته شد هدف و انگيزه اصلي وجوب روزه و تشريع آن، دست يابي به تقوا و تمرين آن بوده است با اين همه قرآن براي آن آثار و كاركردهاي ديگري نيز بيان كرده است كه از آن جمله مي توان به بهره مندي از خير و نيكي خداوند در حق وي اشاره كرد كه در آيه 184 سوره بقره آن را از آثار روزه برشمرده است.
پذيرش توبه كسي كه قتل خطايي را مرتكب شده از ديگر كاركردهاي روزه است. از آن جايي كه هرگونه قتل انساني گناه و جرم است و به عنوان پليدي و نابهنجاري عقلي و عقلايي و شرعي قلمداد مي شود كسي كه قتل خطايي مرتكب شده مي بايست افزون بر پرداخت ديه، براي رهايي از آثار و پيامدهاي روحي و رواني، خود را با روزه تنبيه كرده و تقواپيشگي و مهار نفس را تقويت كند. از اين رو دو ماه روزه براي چنين شخصي واجب شده است و به عنوان شرط پذيرش توبه از قاتل خطايي خواسته شده كه دو ماه روزه بگيرد. (نساء آيه 94)
از ديگر كاركردها و آثار روزه مي توان به جلب رضايت و امدادهاي خاص الهي (بقره آيه 45 و نيز 153) و دريافت بشارت هاي خاص الهي (توبه آيه 112) اشاره كرد.
براي سپاسگزاري به درگاه خداوند (بقره آيه 185) و دست يابي به موفقيت و پيروزي و غلبه بر مشكلات روحي و معنوي و مادي و دنيوي (بقره آيه 45) و نيز تعظيم خداوند و ستايش وي (بقره آيه 185) مي توان از روزه بهره گرفت و به اين نتايج دست يافت.
اين ها برخي از آثار و كاركردهاي جنبي و متنوع روزه گرفتن است كه آيات قرآني بدان اشاره كرده است ولي نبايد فراموش كرد كه همه اين امور و روزه گرفتن مي بايست در راستاي دست يابي به تقواي كامل انساني باشد تا انسان را به سوي كمالات رهنمون سازد.

 



الگوها و ضدالگوها

يوسف يعقوبي فر
يكي از روش هاي تربيتي، روش ارائه الگو است. در اين روش انسان هاي پاك و موفق و كامل، به عنوان نمونه معرفي شده و ديگران مي توانند از رفتار آنها سرمشق گرفته و مثل آنها شوند. نويسنده كوشيده است درخصوص اهميت اين روش نكاتي را مطرح كند. مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:
الگوها و ضدالگوها
اخلاق و ارزش هاي اخلاقي به ويژه در حوزه خانواده از مباحثي است كه به طور مستقيم با روان شناسي اجتماعي ارتباط تنگاتنگي دارد. برخي اخلاق را به احساس گناه در برابر تخلف از اصول و احساس سرزنش و بازخواست دروني تعريف مي كنند، از اين روست كه با وجدان ارتباط مي يابد. انسان هايي كه از فطرت سالم و شخصيت متعالي برخوردار مي باشند نسبت به رفتارهايي كه بيرون از اصول ارزش هاي اجتماعي، عقلي، حقوقي و قانوني است واكنش هاي دروني نشان مي دهند كه از آن به احساس گناه مي شود. بنابراين ميان احساس گناه كه امري دروني است با اخلاق ارتباط تنگاتنگي است. وجدان شخص به عنوان نيروي بازدارنده و هدايت كننده قوي است كه در ضمير شخص جاي گرفته و بر رفتارهاي وي حاكم است.
از اين جاست كه ميان عمل اجتماعي و اخلاق و وجدان شخصي نيز ارتباطي مي توان يافت؛ زيرا شخص نسبت به واكنش هاي ديگران به ويژه ديگري مهم و يا ديگران مهم كه الگوهاي وي را تشكيل مي دهند حساسيت دارد و سلامت خود و درستي رفتار خويش را نسبت به الگو مي سنجد و هرگاه آن را مخالف الگوي خويش يافت احساس گناه مي كند و و جدان وي به عنوان داور وي را محكوم مي كند.
شخصيت انسان ها به يك معنا در آغاز نه بد است و نه خوب و به گونه اي از اعتدال برخوردار مي باشد. در انسان ها هر دو نوع كشش به خوبي ها و زشتي ها نهاده شده است. اين مسئله را قرآن به شكل الهام تقوا و فجور در آغاز سوره شمس بيان كرده است. براساس اين ديدگاه انسان ها هم داراي فطرتي هستند كه آنها را به سوي خير و تقوا هدايت مي كند و هم نيرو و غريزه طبيعي كه آنها را به سوي فجور و گناه مي كشاند. از اين رو اين گونه نيست كه از آغاز انسان در وضعيتي چون بدذاتي ويا پاك نهادي باشد؛ بلكه درحالتي از اعتدال ميان بد و خوب دست و پا مي زند و اين انسان است كه با اراده و اختيار خويش به سوي يكي ا ز دو گزينه گرايش و تمايل مي يابد. البته شخصيت معتدل شخصيتي است كه بتواند قواي غريزي خويش را مهار و به شكل تقوا در مسير تكاملي فطرت قرار دهد. البته مهار به معناي نابودي غرايز نيست بلكه به معناي استفاده درست و در مسير و راستاي تكامل است. از اين رو سخن گفتن از غرايز طبيعي و بهره گيري از آن ها در مسير تكاملي همان اندازه مهم و ارزشي است كه سخن گفتن از فطرت و الهام تقوايي كه شخص را در مسير تكاملي سوق مي دهد.
هركسي مي كوشد تا در يك فرآيند طبيعي كه از آن به زندگي دنيوي ياد مي شود شاكله و شخصيت وجودي خود را تكميل كند و به يك نوع مقام و ثبات برسد. اين امر در بسياري از انسان ها در چهل سال نخست زندگي اتفاق مي افتد و از اين روست كه چهل سالگي را زمان بقا و ثبات شخصيتي فرد برمي شمارند و اين مسئله از باب غلبه و عموميت است و مي تواند در حوزه هاي خاصي تغيير كند. با اين همه شخصيت فرد زماني كه به ثبات و كمال برسد دگرگوني در آن ناشدني ويا سخت شدني است. از اين روست كه در قرآن بر اين نكته تأكيد شده است كه : كل يعمل علي شاكلته؛ هر كسي بر اساس شاكله و شخصيت وجودي كه به آن تكامل و شكل يافته عمل مي كند و رفتارهاي وي بر پايه آن است.
شخص در سال هايي كه به ثبات شخصيتي دست نيافته است در پي الگوهايي است كه از آن براي سامان دهي به وجود و شخصيت خود بهره مي گيرد. الگوها ديگري مهم و يا ديگران مهمي هستند كه وجدان وي را تحت تأثير قرار مي دهد و هرگاه برخلاف الگوها عمل كند خود را سرزنش مي كند و احساس شرم و گناه در خود مي يابد.
نياز انسان به الگوها امري طبيعي است و از نظر روان شناسي شخصيت و روان شناسي اجتماعي ثابت شده است كه هر كسي براي ساخت خود از الگوهايي خاص به شكل ديگري مهم و يا ديگران مهم استفاده مي كند. اين ديگري مهم مي تواند هر كسي در داخل گروه و يا بيرون گروه باشد. گاه ديگري مهم صنف و يا طبقه خاصي است كه شخص مي كوشد تا با همانندسازي خود با آن ها شخصيت خود را كامل كند. از نظر وي ممكن است طبقه بازاريان و يا استادان دانشگاه ديگري مهم باشد و هرگاه خود را برخلاف ايشان يافت نكوهش و سرزنش مي كند و احساس گناه در وي تقويت مي شود.
الگوي گيري براساس تقليد در همه حوزه هاي بينشي و نگرشي و رفتاري انجام مي شود. قرآن با توجه به اين نياز طبيعي بشر در حوزه زندگي و جامعه پذيري تأكيد بسياري بر الگوها مي كند. از اين روست كه در هر حوزه اي از حوزه هاي زندگي الگوها را به عنوان الگوهاي برتر مطرح و معرفي مي كند. پيامبران با تعدد و تنوع رفتاري و اخلاقي و مسايل پيش رو الگوهايي براي كساني هستند كه مي كوشند تا در هر زمينه اي الگوي مناسبي را بيابند.
اين الگوها در حوزه رفتارهاي خانوادگي و اجتماعي و سياسي و نيز در حوزه بينشي و نگرشي مي باشد و حتي گاه در مسايل ريز نيز الگوهايي را مطرح مي سازد.
البته از آن جايي كه قرآن همواره به دو جنبه مثبت و منفي هر چيزي توجه مي دهد و براساس اصل بيان متضادها عمل مي كند؛ از اين روست كه هم به وعده و هم به وعيد و هم به بشارت و هم انذار توجه دارد؛ در بيان الگوها نيز بر اين پايه و اساس عمل كرده و به بيان الگوها و ضدالگوها مي پردازد.
الگوهاي قرآني
در حوزه خانوادگي الگوي بهترين خانواده را در چند سوره به ويژه سوره هل اتي (الانسان) مطرح و خانواده امير مومنان(ع) را بهترين خانواده براي سرمشق انسان ها برمي شمارد. اين ها خانواده كاملي هستند كه در همه زمينه هاي بينشي و نگرشي و اعتقادي و رفتاري خانوادگي و سياسي و اجتماعي مي توانند سرمشق باشند. سخن از اين خانواده و الگوهاي رفتاري را در نوشتاري ديگر پي مي گيريم.
آن چه در اين نوشتار مطرح است بيان الگوها و ضدالگوهاست. در حوزه الگوها اگر به حضرت موسي(ع) و خضر(ع) به عنوان كساني كه علم خويش را در مسير كمالي بهره گرفته اند به بلعم باعورا به عنوان كسي كه علم خويش را در راه تباهي به كار گرفته است اشاره مي كند.
درباره كساني كه در قدرت بوده و از قدرت در راستاي تكامل جامعه سود جسته به حضرت داود(ع) و حضرت سليمان(ع) و نيز يوسف(ع) اشاره مي كند و در سوءاستفاده از قدرت به فرعون به عنوان ضدالگو توجه مي دهد و مردمان را از عمل فرعوني و طاغوتي باز مي دارد.
در مسئله اخلاق جنسي به يوسف(ع) براي پاكدامني اشاره مي كند و در همين حوزه به رفتار زشت زن عزيز مصر و اشراف قوم قبطي در سوره يوسف اشاره و ضدالگوها را معرفي مي كند كه چسان مي توانند موجبات تباهي جامعه اي را فراهم آورند. در همين حوزه با اشاره به اخلاق جنسي مثبت دختران شعيب اشاره كرده و در مقابل نيز با بيان ضدالگو مردان و زنان قوم لوط كه به هم جنس گرايي رو آورده اند مي كوشد تا زشتي رفتار اخلاق جنسي ايشان و خروج آنان را از اعتدال تبيين و تحليل كند. نكته جالب در داستان قوم لوط اين است كه آن حضرت براي دعوت به ميان ملتي رفت كه همگان از هم جنس بازان بوده اند و چنان كه قرآن بيان مي كند تنها خانواده لوط بودند كه از اين عمل شنيع به دور بوده اند. آن حضرت مدتي در ميان ايشان زيست و آنان را به تقوا و اعتدال در عمل جنسي فراخواند ولي آنها بر رفتار خويش پافشاري كردند و حتي زني از زنان لوط نيز در اين محيط جنسي آلوده گرفتار مي شود ،كه خود گواه ديگري بر تأثير محيط بر رفتار اجتماعي و اخلاقي انسان است.
نكته ديگر در اين داستان اين است كه آن حضرت افزون بر نهي از منكر به بيان قانون جايگزين وحتي تعيين مصاديق براي عمل مباح و معروف اقدام مي كند؛ زيرا با آن كه وي مردمان را از هم جنس بازي باز مي دارد به آنان قانون ديگري به عنوان بهره برداري از جنس مخالف را بيان مي كند و حتي مصاديق عيني را دراختيار ايشان مي گذارد. اين بدان معناست كه هر گرايش طبيعي و غريزي مي بايست در انسان موردتوجه قانون گذار باشد و براي هر منكر و قانون بازدارنده اي معروف و قانون جايگزيني مطرح كند و حتي مصاديق معروف را در اختيار و در دسترس همگان قرار دهد. اگر كسي را از منكري بازمي دارد معروفي را نشان دهد و حتي در اختيار ايشان قرار دهد.
به هرحال الگوها مي بايست به گونه اي باشند كه قابليت پيروي داشته باشند. اين الگوها از طبقات اجتماعي و فرهنگي مختلف معرفي مي شوند.
در سوره تحريم آيات 10 تا 12 به چهار نفر به عنوان الگو و ضدالگو در حوزه هاي مختلف بينشي ونگرشي اشاره مي كند. در اين آيات خداوند در حوزه كفرستيزي به دو ضدالگو اشاره مي كند كه با آن كه در خانواده پيامبران بودند و از همه امكانات علمي و عملي بهره مند بودند ولي راه كفر و فسق را پيمودند. در اين آيات زن نوح و زن لوط به عنوان دونفر از كساني كه مسير ضدتكاملي را طي كرده اند اشاره مي شود. هرچند در اين آيات علت آن را به وضوح بيان نمي كند و تنها با اشاره به اين كه آنان همسران دو تن از پيامبران بزرگ بودند و به آنان خيانت كرده اند بسنده كرده است. اين خيانت هرچند كه درباره زن لوط به گونه اي در آيات ديگر بيان مي شود ولي درباره زن نوح هيچ اشاره واضحي نمي شود؛ به نظر مي رسد كه علت پوشيده نگه داشتن مسئله خيانت زنان لوط و نوح آن بوده است كه عدم طرح مسايل نابهنجار اخلاقي بهتر است تا ديگران به طور كلي با مسئله مواجه شوند. البته باتوجه به دو الگو مخالف مي توان دريافت كه چرا ضدالگوها مطرود بوده اند. در ادامه اين آيات به زن فرعون و مريم دختر عمران(س) اشاره مي شود كه در آيات سوره آل عمران و مريم به خوبي توضيح داده شده است كه علت گزينش اين دو چه بوده است. مريم(س) با عفت و حيا و خودداري از اعمال زشت و پاك دامني به مقامي بلند دست مي يابد. در آيه 12 سوره تحريم به مسئله نگه داشت خود از گناه زنا اشاره مي كند و مي گويد: التي احصنت فرجها؛ به اين معنا كه زن خوب آن است كه در حوزه جنسي به خود و يا شوهرش خيانت نكند و فرج خويش را حفظ كند؛ بنابراين مي توان دريافت كه زنان لوط و نوح دست كم در اين حوزه اخلاق جنسي را نسبت به شوهر مراعات نكرده اند. البته اين احتمال نيز وجود دارد كه زن نوح در ايمان و بينش دچار گمراهي بود و خيانت وي درحوزه اعتقادات بوده است؛ زيرا كه مسئله الگو بودن آسيه زن فرعون به جهت بعد اعتقادي است.
به هرحال قرآن با بيان الگوها و ضدالگوها مي كوشد تارفتار انسان ها را براساس آن تنظيم و سامان دهد. اين الگوها كساني هستند كه به جهت همانند مي توان از آنان در زندگي بهره برد و با همسان سازي از موفقيت هاي آن ها بهره برد.

 



تپش قلم

عباسعلي كامرانيان
& ماه رمضان، ماه نزول آيه هاي سبحاني و ارتباط ملك و ملكوت در نزديكترين افق براي عروج «ارواح روحاني» است!
¤¤¤
& ماه رمضان، ماه از «منيت» و «ماديت» بريدن و پركشيدن در هواي لاهوت و «گردشهاي روحاني» است.
¤¤¤
& ماه رمضان، بهار سالكان الي الله و آغاز شكوفايي غنچه هاي عشق و معرفت در بوستان «سينه هاي سودايي» است!
¤¤¤
& ماه رمضان، ماه برچيده شدن، «بساط شياطين» از عرصه زندگي اولاد آدم و حضور ملموس ملائك در اطراف «صائمين مشتاق شيدايي» است!
¤¤¤
& ماه رمضان، ماه كشيده شدن خط گذشت و غفران الهي بر خطاهاي گناهكاران در سايه «الغوث الغوث هاي عمق جاني» است!
¤¤¤
& ماه رمضان، ماه چيده شدن «مائده هاي آسماني» بر سفره جانهاي رسته از خاك و متصل به «انوار اهورايي» است.
¤¤¤
& ماه رمضان، ماه شكستن «بت هاي نفس» و سجدهء عشق بر درگاه «عاشق و معشوق آفرين نامتناهي» است».
¤¤¤
& ماه رمضان، ماه مفروش كردن قدوم شب قدر با اشكهاي شوق براي درك «زيباترين لحظهء حيات انساني» است
¤¤¤
& ماه رمضان، ماه «يتيم شدن تاريخ» در طوفان نفاق و ضربت خوردن اميرالمؤمنين و عروج «جان جهاني» است!
¤¤¤
& ماه رمضان، ماه درك دقيق تر حضور«امام زمان» براي آمادگي بهتر جهت ظهور «منجي آخرالزماني» است!

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14