(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


چهارشنبه 13 شهريور 1387 - 2 رمضان 1429 - 3 سپتامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189173
 

ساختار غيرقطبي عامل فروپاشي اقتصاد آمريكا
جاسوسان به درگاه جمال مبارك مقرب ترند! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 37

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




ساختار غيرقطبي عامل فروپاشي اقتصاد آمريكا

محمد حسين اديب
خطاي تركيبي
1-هر آمريكائي باتوجه به حقوق ماهيانه خود به سادگي مي تواند بنزين مورد نياز براي اين سفر طولاني روزانه را خريداري كند اما اگر قرار باشد همه آمريكائيان اينگونه عمل كنند، در اقتصاد نكته اي وجود دارد كه به آن خطاي تركيبي مي گويند. تك تك آمريكائيان باتوجه به حقوق خود مي توانند هزينه بنزين را پرداخت كنند اما اقتصاد كلان آمريكا در مجموع قادر نيست، اين هزينه را پرداخت كند.
2-آمريكا روزانه 21 ميليون بشكه مصرف نفت خام و بنزين دارد كه فقط 6 ميليون بشكه آن را در داخل توليد مي كند و 15 ميليون بشكه را وارد مي كند. با نفت بشكه اي 120 دلار، هزينه واردات نفت خام و بنزين آمريكا از 500 ميليارد دلار عبور مي كند.
3-كل صادرات كالا و خدمات در آمريكا در سال 1600 ميليارد دلار است.
واردات هر كشور بايد به اندازه صادرات اش باشد. چگونه ممكن است آمريكا هزاران قلم كالا صادر كند و 30 درصد درآمد صادراتي اش را فقط براي واردات يك كالا تخصيص دهد.
4-آمريكا 30 سال است كه پالايشگاه جديدي نساخته و حتي يك طرح توسعه پالايشگاه نداشته است. آمريكا ساليانه 300 ميليارد دلار نفت خام براي توليد بنزين و يا بنزين به صورت مستقيم وارد مي كند. آيا واردات 300 ميليارد دلار بنزين در سال در توان آمريكاست؟
4-براساس تحقيق انجام شده در WTO در سال 2007 ميلادي سود صادرات كالا در دنيا 5 درصد بوده است اگر كشوري 6000 ميليارد دلار در سال صادرات داشته باشد براساس اين تحقيق سود خالص آن 300 ميليارد دلار است.
5-آمريكا با چين يك تفاوت آشكار دارد. چين كالاهاي واسطه اي وارد مي كند و اين كالاهاي واسطه اي را به محصول نهايي تبديل مي كند و صادر مي كند و از اين صادرات محصول نهايي، 5 درصد ارزش افزوده كسب مي كند. اما تركيب واردات آمريكا با چين متفاوت است. آمريكا ساليانه 300 ميليارد دلار نفت خام براي توليد بنزين و يا بنزين وارد مي كند، اما اين بنزين ارزش افزوده اي ايجاد نمي كند اين بنزين به محصول ديگري تبديل نمي شود كه مجدداً مثل چين صادر شود. اين بنزين دود مي شود و به هوا مي رود. آمريكا براي اينكه اين 300 ميليارد دلار را جبران كند بايد 6000 ميليارد دلار كالا صادر كند، در حالي كه كل صادرات آمريكا اعم از كالا و خدمات در سال 2007 فقط 1600 ميليارد دلار بوده است و كل صادرات دنيا در سال 2007 فقط 13000 ميليارد دلار بوده است.
7-واردات اين ميزان بنزين از توان اقتصاد آمريكا بيرون است. هر آمريكائي به تنهائي مي تواند 7 ليتر بنزين در ماه خريداري كند، اما كل اقتصاد آمريكا در سال قادر به پرداخت هزينه آن نيست و اين جا خطاي تركيبي وجود دارد.
آمريكا تا سال 1965 در اين مورد مشكلي نداشت. آمريكا تا سال 1965 علاوه بر تامين انرژي داخلي، صادركننده بزرگ نفت دنيا بود. اما از سال 65 به بعد همزمان با افزايش مصرف و كاهش توليد داخلي به مرور به كشور واردكننده بزرگ نفت خام تبديل شد. آمريكا نصف بنزين دنيا را مصرف مي كند.
آمريكا بضاعت آن را ندارد كه ساليانه 300 ميليارد دلار بنزين وارد كند. اين نياز به 6000 ميليارد دلار صادرات دارد. آمريكا براساس نفت بشكه اي 10 دلار تنظيم شده است. آمريكا با نفت بشكه اي 120 دلار مسئله دارد. پرداخت هزينه بنزين براي نفت بشكه اي 120 دلار از بضاعت آمريكا عبور مي كند. چنين سطحي از مصرف در آمريكا فقط اگر نفت بشكه اي 10 دلار باشد ممكن است وكاهش مصرف هم نياز به برنامه اي 30 ساله دارد. اشكال آمريكا اين است كه فقط 6 شهر بالاي 6 ميليون نفر جمعيت دارد. 303 ميليون نفر جمعيت در 5.9 ميليون كيلومتر وسعت و در كنار 6 ميليون كيلومتر جاده آسفالت پراكنده است. كاهش مصرف فقط وقتي ممكن است كه فاصله بين محل زندگي و محل كار كاهش يابد و كاهش اين فاصله در يك تا 2 سال ممكن نيست برنامه اي 20 تا 30 ساله مي خواهد.
جوهره كلام
پاشنه آشيل آمريكا يك نكته است. فاصله محل زندگي تا محل كار بيش از حد طولاني است و در 90 درصد موارد اين فاصله بايد با ماشين شخصي طي شود. تغيير اين فرايند مسئله اي درازمدت است و نه كوتاه مدت و حتي ميان مدت.
راه حل
1- راه حل ساده است. توليد و محل اشتغال بايد متمركز و قطبي شود. آمريكا به جاي هزاران مركز اشتغال بايد صدها محل اشتغال داشته باشد.
2- استفاده از وسائل نقليه عمومي بايد جايگزين وسائل نقليه شخصي شود و اين فقط وقتي ممكن است كه واحدهاي مسكوني كه نوعاً ويلايي است به واحدهاي آپارتماني تبديل شود و در منطقه محدودي متمركز شود. در واقع جايگزين شدن حمل و نقل عمومي به جاي شخصي وقتي ممكن است كه واحدهاي مسكوني به شدت متمركز شود و از حالت پراكندگي موجود خارج شود و اين مي طلبد تا زندگي آپارتماني جايگزين زندگي ويلايي موجود شود.
2- اگر توليد و محل هاي اشتغال قطبي شود و در آمريكا چند ده قطب اقتصادي ايجاد شود و در كنار اين قطب ها جمعيت براي سكونت اسكان يابد امكان خواهد داشت كه با وسائل نقليه عمومي به محيط كار بروند.
3- برگرفته از مطالب فوق، اشكال آمريكا در مصرف بالاي بنزين، ساختاري است و جز با تغيير ساختار، مصرف بالاي بنزين آمريكا حاصل نمي شود.
4- اگر نفت به بشكه اي 10 دلار سقوط كند، همه مشكلات آمريكا حل مي شود و اين كشور قادر به پرداخت هزينه بنزين وارداتي خواهد بود.
5- همه مطالب فوق را مي توان به شكل ذيل جمع بندي كرد:
1-5- كانون هاي اشتغال در آمريكا، بيش از حد پراكنده و بيش از حد از نظر تعداد كثير است.
2-5- فاصله واحد هاي مسكوني از محل اشتغال بيش از حد طولاني است.
3-5- راه حل، تعطيل كردن بسياري از مراكز اشتغال پراكنده و كثير است آمريكا به جاي 100000 كانون اشتغال به 500 كانون اشتغال احتياج دارد. حذف و تعطيل كردن بسياري از كانونهاي اشتغال فعلي و ادغام آنها در يكديگر نياز به زمان طولاني دارد.
3-5- همين طور واحدهاي مسكوني نيز بايد همين پروسه را طي كنند. اما تمركز واحدهاي مسكوني حول و حوش كانون هاي جديد اشتغال به معناي آن است كه از هزاران واحد مسكوني موجود صرف نظر شود و به همين تعداد واحد مسكوني جديد ايجاد شود و اين كار بايد به مرور و طي پروسه اي حداقل 20 تا 30 ساله انجام شود.
راه حل
1- آيا نفت بشكه اي 120 دلار به سقوط و فروپاشي آمريكا منجر مي شود؟ آيا نفت بشكه اي 120 دلار اقتصاد آمريكا را از نفس خواهد انداخت؟
2- با نفت گران، چيدمان آمريكا بايد عوض شود. هزاران كانون اشتغال و سكونت در آمريكا بايد جابجا شود.
3- نفت گران اصلاحات ساختاري در آمريكا را اجتناب ناپذير مي كند.
4- استعداد تحمل ساخت اجتماعي آمريكا براي تغييراتي تا اين اندازه شگرف، در سطح پايين ارزيابي مي شود. لذا عمق گرفتن التهاب هاي اجتماعي در آمريكا در مقابله با تغييرات فوق اجتناب ناپذير است.
5- ده سال آينده دوران گذار آمريكا از تحولات فوق است.
6- قطعاً نفت بشكه اي 120 دلار، رشد اقتصادي در آمريكا را متوقف مي كند. آمريكا عميقاً در ركود فرو خواهد رفت. با نفت بشكه اي 120 دلار با وجود اين پراكندگي در كانون اشتغال، رشد اقتصادي نه تنها متوقف خواهد شد بلكه شيب منفي خواهد گرفت.
7- آمريكائي ها در 10 تا 30 سال آينده يك دوران گذار را طي خواهند كرد. آمريكا با نفت بشكه اي 1.5 دلار ساخته شد، جالب است توجه كنيم كه 6000000 كيلومتر راه آسفالته، همه فقط تا سال 1970 ساخته شد و از آن تاريخ به بعد به مجموعه راهها اضافه نشده است و در آن دوران نفت بشكه اي 5.1 دلار بوده است، در واقع آمريكا با نفت بشكه اي 5.1 دلار ساخته شد و جمعيت براساس نفت بشكه اي 5.1 دلار سامان دهي شد، حال با نفت بشكه اي 120 دلار آن سامان دهي و توزيع جمعيت و اشتغال بلاموضوع شده است، آمريكا بايد با نفت گران مجدداً سامان دهي شود.
8- بحران در آمريكا شكننده خواهد بود مگر اينكه انواع ديگر انرژي جايگزين بنزين شود و اين انرژي جديد در داخل آمريكا توليد شود.
توسعه پديده اي ساحلي است
1- 70 درصد توليد ناخالص ملي دنيا در كنار ساحل اقيانوس ها و درياها انجام مي شود.
2- با پروسه جهاني شدن، مناطق غيرساحلي مزيت نسبي صادراتي محدودي دارند. 91 درصد صادرات چين از 12 منطقه آزاد صنعتي چين كه در كنار اقيانوس قرار دارد انجام مي شود. فقط 9 درصد صادرات چين از مناطق غيرآزاد چين است و مناطق آزاد نيز در كنار پوسته اي از كنار اقيانوس قرار دارند.
3- در آمريكا نيز مناطق ساحلي آن نسبت به مناطق غيرساحلي موقعيت بسيار ارزنده تري دارند. جمعيت ايالت كاليفرنيا از جمعيت 23 ايالت آمريكا بيشتر است و توليد ناخالص ملي كاليفرنيا هفتمين توليد ناخالص ملي دنياست.
4- سنگاپور، هلند، بلژيك، فنلاند، ايرلند، ژاپن، كره، جنوبي، تايوان و... همه كشورهايي هستند كه هم كنار اقيانوس واقع شده اند و هم نوار غيرساحلي آن عمق چنداني ندارد.
5- مناطق غيرساحلي بزرگترين بازندگان پروسه جهاني شدن اند. اشكال آمريكا اين است كه نوار غيرساحلي آن فوق العاده زياد است و قسمت اعظم آمريكا را تشكيل مي دهد. تقريباً و نه تحقيقاً مناطق غيرساحلي از پروسه توسعه در چارچوب جهاني شدن خيلي منتفع نمي شوند.
6- كشورهاي آفريقايي غيرساحلي، قسمت هاي غيرساحلي چين و آمريكا، آسياي ميانه و... بزرگترين بازندگان جهاني شدن اند.
7- توليد در دهه آينده در نوار غيرساحلي آمريكا هرچه بيشتر غيراقتصادي خواهد شد.
قطب هاي اقتصادي
بازندگان پروسه جهاني شدن و برندگان پروسه جهاني شدن كيانند؟
برندگان پروسه جهاني شدن، نوارهاي ساحلي اند كه در آن توليد در قطب هاي صنعتي متمركز شده باشد.
قطب هاي صنعتي شبيه سنگاپور، هنگ كنگ، 12 منطقه آزاد صنعتي چين و كشورهاي فوق العاده كوچك در كنار اقيانوس مثل ايرلند، فنلاند، لوگزامبورگ، هلند، بلژيك، كره جنوبي، تايوان و... برندگان جهاني شدن اند. هرچه توليد در قطب هاي اقتصادي بيشتر متمركز شود آن كشور در جهاني شدن موفق تر و هرچه توليد شبيه آمريكا پراكنده تر باشد در فرايند جهاني شدن ناموفق تر خواهند بود.
ويژگي هاي شاخص آمريكا، مثل پراكنده بودن ساختار توليد كه هزينه تمام شده را به شدت افزايش مي دهد و ساختار غيرقطبي آمريكا در توليد، منجر به افت قدرت اقتصادي آمريكا در فرايند جهاني شدن مي شود. آمريكا طي 15 سال آينده به سبب ساختار غيرقطبي خود از يك قدرت درجه يك اقتصادي به يك قدرت درجه دو تبديل مي شود.

 



جاسوسان به درگاه جمال مبارك مقرب ترند! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 37

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
پيش تر خوانديم كه مرجان «بله» را گفت. او و فرهاد به همراه خانواده در يك دفتر عقد و ازدواج حاضرشده و به عقد هم درآمدند . ادامه ماجرا:
در آن لحظه به ياد ماندني و ملكوتي، چهرأ مرجان در آن چادر ساده سفيد گلدار جذاب و ديدني تر شده بود. معصوميت چهره اش مرا به ياد پاكي كودكان مي انداخت.
حاج آقا هم وقتي فهميد كه من بهايي بوده ام و تازه مسلمانم، اصلاً حاضر نشد پول بگيرد فقط يك شيريني از جعبه برداشت و گفت:
«ما را همين بس. اميدوارم آقافرهاد قدر همسر، زندگي و ورودش به اسلام را انشاءالله بداند. »
من هم خدا را شكر مي كردم و مي پنداشتم قضيه به همين خوبي و خوشي تمام شده است. اما افسوس كه كتاب خوشبختي من به اينجا ختم شد. در راه كه مي آمديم، مادر مرجان تعارف كرد كه:
«آقافرهاد شام در خدمتتان باشيم، روز اول شگون داره كه در كنار خانواده عروس باشيد. »
اما من عذرخواهي كردم و گفتم:
«اگر اجازه بدهيد بروم مغازه؛ چون الآن خانواده ام تمام همدان را دور زده اند. »
با عجله خودم را به مغازه رساندم، ديدم شجاع الدين روي صندلي نشسته و منتظر من است. سخت عجله داشت، بدين خاطر گفت:
«زود باش فرهاد، اين شيشه ها را اصلاح كن، اينها را سريع تر بزن، مشتري منتظره. . . »
با اينكه خيلي از دست شجاع الدين ناراحت بودم، به خاطر شادي درونم همه را انجام دادم. ناگهان با لحني كنايه آميز پرسيد:
«چيه فرهاد كبكت خروس مي خونه امروز؟!»
گفتم: «چطور. . . »
گفت: «بابا اين همه كار ريختم روي سرت، اما تو همه را با دقت انجام دادي، خم هم به ابرو نياوردي. »
گفتم: «داداش عزيز، كار شما كه در اسرع وقت هم كه انجام مي دهيم، باز هم جاي حرف و حديث دارد. . . »
اينجا بود كه برادرم سكوت كرد و از در مغازه بيرون رفت و من نفسي به راحتي كشيدم؛ چون هر لحظه منتظر بودم رازم فاش شود، اما هنوز چند قدمي از مغازه دور نشده بود كه دوباره برگشت، دلم هري ريخت پايين با خودم گفتم: «خدا بخير بگذراند. »
برگشت و با لحني طلبكارانه گفت:
«بقيه كارها را براي همين امروز مي خواهم. »
او رفت و من يك ساعته كارهايش را انجام دادم و به شاگردم گفتم به قيد دو فوريت مي روي اينها را به شجاع الدين مي رساني.
ساعتي بعد شاگردم برگشت و گفت:
«آقافرهاد، ديگر پشت دستم را داغ كردم كه براي آقاشجاع الدين كار نكنم. »
پرسيدم: «چطور. . . »
گفت: «از بس پليس بازي درمي آورد، حال آدم به هم مي خورد. هي مي پرسه فرهاد كجا مي ره، با چه كساني رفيقه؟ امروز چرا سرخوش بود. . . خودت مي دوني كه من هم بهايي هستم، اما به خدا امروز از بهايي بودنم خجالت كشيدم و پيش خودم گفتم اگر بهايي بودن اينه كه آدم مدام توي كار ديگران دخالت كندو جاسوسي ديگران را بكند و به محفل برساند، من از اين آيين بيزام، نمي دانم چرا هر كسي تو اين بهايي ها دستش به محفل وصل مي شه، تغيير شخصيت مي ده و به بازپرس ژاور (چهرأ منفي داستان بينوايان) تبديل مي شه، حالا خوبه كه حكومت ايران اسلاميه وگرنه اينها پوست از كله ما مي كندند.
شما ببين تو اين آيين هر كسي كه بهتر جاسوسي بكنه، مقرب تره، به خدا اين كلاس هاي اخلاق فقط براي تربيت جاسوس و توليد آنتنه. اين جماعت غافل هم فكر مي كنند اگر جاسوسي كنند، مورد عنايت جمال مبارك قرار مي گيرند. »
در اين حال سخنش را قطع كردم و گفتم: «چيزي كه بروز ندادي؟!»
گفت: «له له مي زد براي يك سير خبر، اما من تو خماري گذاشتمش. »
و بعد خنديد و گفت: «بنده خدا فكر مي كنه با عقب افتاده ها طرفه. . . »
وقتي خيالم راحت شد با تلفن عمومي به خانه مرجان زنگ زدم. از من گله مند بود: «چرا بعد از مراسم رفتي؟ خيلي جلوي اقوام بد شد. . . »
گفتم: «مرجان جان، شما قبول كردي كه در اين شرايط دشوار مرا درك كني. به خدا اگر غيبت من طولاني مي شد، هر چه رشته بودم، پنبه مي شد و. . . »
گفت: «ديگر بهانه نيار، شام منتظرت هستيم. »
گفتم: «اگر قصوري شده مرجان خانم به بزرگي خودش مي بخشد. به روي چشم. »
گوشي را قطع كردم و به خانه زنگ زدم و گفتم امشب شام نمي توانم بيايم خانه كه ناگهان صداي مادرم از آنسوي سيم تبديل به فرياد شد: «فرهاد تو معلومه اين روزها چكار مي كني؟ يادت رفته ضيافت داريم و بايد به منزل آقاي عبادي برويم؟!»
گفتم: «مادرجان من خبر نداشتم، ضمناً كار هم زياد است. بدين خاطر مجبورم كارهايم را تا دير وقت انجام بدهم، همين امروز از شجاع الدين بپرس، چقدر كار برام آورده. . . خب شما مي گويي من به مشتري بگويم ببخشيد آقا چون من بهايي هستم، نتوانستم كار شما را انجام بدهم؟! خب مادر، مشتري مي پرد و مي رود جاي ديگر. . . »

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14