(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


چهارشنبه 13 شهريور 1387 - 2 رمضان 1429 - 3 سپتامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189173
 

خيال باطل
مقايسه اي ميان دولت هاي احمدي نژاد و خاتمي
بازخواني رويدادها در صحنه سياسي خاورميانه
يادداشت «باران»؛ يك حزب تمام عيار!



خيال باطل

احمدرضا هدايتي
در مطلب حاضر؛ نويسنده با اشاره به توطئه ها و ترفندهاي دشمنان عليه نظام جمهوري اسلامي ايران، دلايل متعددي را برشمرده است كه نشان مي دهد تهديدات دشمنان كارساز نبوده و نخواهد بود متن اين مقاله را با هم ازنظر مي گذرانيم.
اينك سالهاست كه انقلاب اسلامي ايران در معرض انواع تهديدات دنياي استكبار قرار گرفته و دشمنان اسلام هربار به دنبال خنثي شدن توطئه ها و شكست ترفندهايشان، روش ديگري را درپيش گرفته و از تمام توان براي اعمال خواسته هاي نامشروع و غيرمنطقي و قلدرمآبانه خود استفاده مي كنند.
جنگ، تحريم، تخريب شخصيتي، ترور، بمب گذاري، توقيف دارايي ها، ايجاد بازار سياه، ايجاد اغتشاش، گروگانگيري، تخريب مراكز و تأسيسات صنعتي، بمباران مناطق مسكوني، جنگ نفتكش ها، اتهام نقض حقوق بشر و ساخت سلاح هاي كشتار جمعي و ده ها توطئه خرد و كلان، نمونه اي از اقدامات خصمانه اي است كه به طور مستقيم يا غيرمستقيم از سوي دشمنان اين مرز و بوم، برعليه ايران اسلامي بكار گرفته شده است.
گرچه تمامي اين كينه ورزي ها به ياري خدا و استقامت و حضور مستمر و هشيارانه امت اسلامي به ناكامي براي دشمنان تبديل و باعث تقويت بيشتر اتحاد ملي و انسجام اسلامي و نيز شكوفايي استعدادها شده است، اما ظاهراً زخم ناشي از انقلاب شكوهمند اسلامي بر پيكر دشمن، آنچنان عميق و اثرگذار بوده كه عقل و فكر آنها را نيز زايل ساخته است، به گونه اي كه هر از گاهي با به رخ كشيدن تسليحات پيشرفته نظامي و نشان دادن چنگ و دندان آغشته به خون هزاران بي گناه در سراسر جهان، سعي در بهره گيري از شگردهاي رواني براي متزلزل كردن عزم و اراده آهنين مردم اين سرزمين مي كنند غافل از اينكه موقعيت جمهوري اسلامي در حال حاضر در بهترين وضعيت خود قرار داشته و همانگونه كه حضرت امام(ره) سال ها پيش فرمودند: «مسلمانان از هياهو و طبل هاي توخالي تبليغات ظالمانه نهراسند، بلكه بايد در برابر آن با هوشياري كامل توطئه آنها را خنثي كنند» هيچ كشوري، حتي آمريكا قادر نخواهد بود تماميت ارضي و يا ساير منافع ايران اسلامي را موردتهديد قرار دهد، زيرا:
1-با گذشت 28سال از عمر پربركت انقلاب اسلامي و اثبات كارآمدي نظام، اينك كشور ايران با ياري خدا و كمك مردم هميشه در صحنه، از امنيت، ثبات و اقتدار لازم در ابعاد مختلف داخلي و خارجي برخوردار است.
2-انسجام و وفاق ملي در بين اركان نظام مستحكم تر از هر زمان ديگري بوده و تمام قوا باهوشياري كامل و اقتدار و صلابت تمام، حول محور ولايت و در راستاي دفاع از منافع و آرمان هاي كشور آماده مقابله با هرگونه تهديد هستند.
3- ديپلماسي منطقي و مقتدرانه نظام و حضور موثر مردم در صحنه هاي مختلف دفاع از انقلاب اسلامي و ايستادگي و مقاومت در برابر زورگويي هاي دشمنان، و همچنين وحدت و همدلي متقابل بين ملت و دولت نيز يكبار ديگر پس از جنگ تحميلي به اوج خود رسيده و تجربه ثابت كرده است كه بروز هرگونه تهديد جديد به استحكام آن، غناي بيشتري خواهد بخشيد.
4- حمايت قاطع غير متعهدها و ساير كشورهاي دنيا و بويژه كشورهاي اسلامي از حق مشروع ايران و ايستادگي در برابر خواست نامشروع آمريكا و تاكيد جهان بر حل مسايل از طريق تعاملات سازنده و عدم موفقيت آمريكا در كسب توافقات بين المللي حتي در حد كشورهاي متحد اروپايي نيز، موقعيت شكننده اي را براي آمريكا ايجاد كرده است.
5- ايستادگي نامعقول و غيرمنطقي آمريكا در برابر ديدگاه مخالف اكثريت قاطع كشورهاي دنيا و سازمانهاي بين المللي و تلاش و اصرار براي تحميل خواسته هاي غير قانوني و نامشروع خود، اينك بيش از هر زمان ديگري اين كشور را در معرض خطر انزواي سياسي قرار داده است. زيرا جنگ عراق و افغانستان، آمريكا را در چنان گردابي گرفتار نموده كه علاوه بر افزايش مشكلات اقتصادي و اجتماعي، تشديد تقابل افكار عمومي مردم جهان و حتي مردم خودش را با رويكرد نظامي دولتمردان اين كشور در پي داشته است.
6- آمريكايي ها دريافته اند كه با توجه به هزينه هاي فراوان مادي و غيرمادي دو جنگ فعلي، راه انداختن جنگ سوم مقرون به صرفه نبوده و حتي با فراخوان و خروج تمام امكانات از اين دو كشور ، قادر نخواهند بود كه جنگ جديد ديگري را به راه بيندازند، چرا كه تداوم مقاومتهاي عمومي مردم كشورهاي تحت اشغال ثابت نموده كه نه تنها نمي تواند از طريق استفاده از اهرمهاي نظامي به اهداف اصلي خود در منطقه دست پيدا كند، بلكه بروز درگيري جديد و توسعه اشغالگري، منافع فعلي آنها را نيز در معرض خطر قرار خواهد داد.
7- آمريكايي ها مي دانند كه اگر چه ممكن است بتوانند از طريق عمليات نظامي برخي از تاسيسات ايران را تخريب كنند، اما اولا قطعا اقدام آنها بي پاسخ نخواهد ماند و ثانيا با عمليات نظامي و بمباران مراكز صنعتي و توليدي هرگز نخواهند توانست دانش هسته اي يا ساير علوم كسب شده توسط دانشمندان ايراني را ازآنان سلب نمايند و لذا عمليات نظامي تنها تلاشي بيهوده و از روي استيصال و ناتواني آمريكا در برابر دستاوردهاي انقلاب اسلامي در عرصه هاي مختلف تلقي خواهد شد.
8- نياز حياتي بسياري از كشورهاي بزرگ جهان مانند چين و ژاپن و حتي اروپا به نفت و گاز منطقه و تقابل آنان با آمريكا براي جلوگيري از بروز هرگونه تهديدي كه باعث قطع جريان انرژي شود، مانع از آن است كه آمريكا بتواند بيش از اين منافع اقتصادي اين كشورها را در معرض خطر قرار دهد، بويژه آنكه چنين اقداماتي مي تواند فعالترين بازارهاي كالاهاي خارجي در منطقه را تا مدتها از كف آنان خارج سازد.
9- مطمئناً پيامدها و خطرات بالقوه هرگونه جنگ افروزي در منطقه، چيزي نيست كه آتش آن فقط دامن ايران اسلامي را بسوزاند، بلكه اين جنگ افروزي احتمالي مي تواند تمام كشورهاي منطقه و حتي فرامنطقه اي اعم از دوست و دشمن آمريكا را بطور مستقيم يا غيرمستقيم در آتش قهر خود بسوزاند و اين چيزي نيست كه اين كشورها و يا حتي آمريكا و هم پيمانانش طالب آن باشند.
10- كشورهاي منطقه نيز مي دانند كه در هر حال حضور آمريكا در منطقه موقتي است و دير يا زود بايد منطقه را ترك كند و لذا عقل سليم نمي پذيرد كه همسايگان دور و نزديك جمهوري اسلامي ايران كه داراي منافع و خصوصيات مشترك فراوان هستند، دوستي دائمي با همسايه هميشگي و حامي خود را، بر دوستي موقت با دشمنان اسلام و عواقب پيامدهاي احتمالي آن ترجيح دهند.
11- ترس آمريكا و غرب در برابر واكنش غيرمنتظره و غيرقابل تصور صدها هزار و بلكه ميليون ها نفر طرفدار و هوادار مسلمان و غيرمسلمان انقلاب اسلامي در سراسر جهان كه مي توانند با صدور يك فتوا، به انحاي مختلف منافع آنان را در هر كجاي دنيا، حتي در قلب آمريكا ، در معرض خطر جدي قرار دهند و عمق خساراتي كه ممكن است به آنان تحميل شود نيز، قدرت هرگونه رويارويي مستقيم را از دشمن سلب نموده است.
12- حضور ميليون ها بسيجي آموزش ديده و مسلح در اقصي نقاط كشور نيز به مثابه مين هاي پرقدرت و آماده انفجاري است كه رهايي از آن براي هيچ متجاوزي امكان پذير نيست.
13- توان بازدارندگي و تجهيزات و سيستم دفاعي قدرتمند و ناشناخته جمهوري اسلامي كه تنها گوشه اي از آن در مانورهاي اخير به نمايش گذاشته شد نيز، آمريكا را در برابر خطرات ناشناخته فراواني قرار داده است كه مي تواند پرستيژ دروغين آمريكا را بيش از پيش در معرض انحطاط و نابودي قرار دهد.
14- حمايت هاي بي دريغ آمريكا از اقدامات ضدبشري رژيم اشغالگر قدس و برملا شدن رفتارهاي غيرانساني و مغاير قانون آمريكايي ها در اقصي نقاط دنيا و توطئه غرب در ايجاد ناامني در مناطق مختلف جهان از جمله كشور ايران نيز، ظاهر حق به جانب غربي ها و به ويژه آمريكا براي اثبات ادعاي دفاع ازحقوق بشر و مقابله با تروريسم را بيش از پيش متزلزل ساخته است.
15- درحالي كه آمريكايي ها بدون استفاده از تسليحات كشتار جمعي و ضدبشري خود نمي توانند در برابر قدرت برتر و عزم و اراده ملت بزرگي مانند ايران، حرفي براي گفتن داشته باشند، در عين حال استفاده مجدد از سلاح هاي كشتار جمعي از سوي آمريكا در يك جنگ احتمالي نيز مي تواند آخرين ميخ بر تابوت وجهه بين المللي يانكي ها باشد و موقعيت اين كشور را در نزد افكار عمومي جهان به عنوان يك مدعي مخالف اينگونه تسليحات، به شدت در معرض خطر جدي قرار داده و كذب بودن ژست بشردوستانه آنها را آشكار سازد و لذا كاربرد اين شيوه نيز چيزي نيست كه به نفع آنها باشد و اين نكته همانگونه كه جمهوري اسلامي بارها اعلام كرده، بيانگر روي ديگر سكه مبني بر ناكارآمدي اينگونه سلاح ها در عصر جديد است.
16- فريب افكار عمومي مردم به ويژه مردم آمريكا مبني بر وجود سلاح هاي كشتار جمعي در عراق و توسل به دروغگويي براي موجه جلوه دادن حمله به اين كشور نيز از مردم و دولتمردان كشورهاي جهان، نسبت به آمريكا سلب اعتماد نموده و مانع از آن شده تا يك بار ديگر مردم دنيا و حتي مردم آمريكا، پذيراي يك فريبكاري ديگر باشند، زيرا خود مي دانند كه طرح اين موضوعات، اتهامات كذبي است كه براي تسلط بر منطقه و اعمال فشار بيشتر بر اين كشورها و بخصوص ايران اسلامي، توسط خود آنها ساخته و پرداخته شده است.
17- تلفات انساني و خسارت هاي مادي فراوان ناشي از جنگ عراق و افغانستان، آمريكا و هم پيمانانش را به شدت در برابر فشار افكار عمومي ماليات دهندگان كشورها متبوع خود قرار داده و بخصوص در آستانه انتخابات رياست جمهوري، انجام يك ريسك جديد كه ممكن است، چندين برابر خسارات دو جنگ قبل را به دنبال داشته باشد، مطلوب سردمداران دولت آمريكا نخواهد بود.
18- قطع صدور انرژي از منطقه و افزايش غيرقابل انتظار قيمت نفت و گاز و تأثيرات مخربي كه اين موضوع مي تواند بر ساير صنايع در كشورهاي مختلف جهان بر جاي بگذارد، نيز باعث شده تا صاحبنظران و انديشمندان جهان پيوسته آمريكا را از اقدام نظامي برحذر دارند.
19- بروز هرگونه جنگ و حتي حضور غيرمتعارف نظامي در منطقه مي تواند تنش هاي محدود موجود در خاورميانه را تشديد و تمام سرمايه گذاري ها و منافع شركت هاي بزرگ و كوچك اروپايي و به خصوص آمريكايي و حتي ساير كشورهاي جهان در ايران و ديگر كشورهاي همسايه را به شدت در معرض خطر قرار دهد و اين چيزي نيست كه صاحبان سرمايه و حتي دولتمردان كشورهاي ذينفع، به آساني پذيراي آن باشند. به ويژه اينكه آثار بروز هرگونه بحران در اين بخش از جهان كه به تنهايي تأمين بيش از 45% از انرژي موردنياز دنيا را برعهده دارد، مي تواند تا سال ها تداوم داشته و منجر به ركود مبادلات تجاري در سطح جهان گرديده و بويژه ورشكستگي كامل شركت هاي حاضر در منطقه را به همراه داشته باشد.
20- تقويت و توسعه حضور آمريكا به عنوان اصلي ترين رقيب روسيه در اين بخش از كره خاكي و تسلط بر كشورهاي مختلف منطقه و تكميل حلقه محاصره مرزهاي روسيه كه هم اكنون تقريباً تمام همسايگان آن را شامل مي شود، نيز تهديدي جدي براي روسيه به شمار رفته و منافع نظام حاكم بر آن را به طور جدي در معرض خطر قرار خواهد داد و لذا يكي از نگراني هاي آمريكايي ها، نوع و نحوه عكس العمل روسيه با اين سلطه طلبي است.
21- نزديك شدن به پايان حكومت بوش و آغاز انتخابات رياست جمهوري در آمريكا و درگير شدن احزاب حاكم در مبارزات مذكور با آگاهي از آثار مخرب هرگونه آتش افروزي جديد، بر افكار عمومي و آراء مردم آمريكا در نتايج اين انتخابات، چالش ديگري است كه امكان تصميم گيري را از دولتمردان فعلي آمريكا سلب كرده است و هر يك از دو حزب حاكم را بر آن ساخته تا با ادعاي پرهيز از تهاجمي جديد، از اين اهرم در جهت تحقق اهداف خود به گونه اي متفاوت استفاده كنند.
22- وسعت و موقعيت ژئوپلوتيكي ايران و در اختيار داشتن نقاط كليدي و استرتژيكي مانند؛ تنگه هرمز و همچنين قابليت و موقعيت ترانزيتي ايران به عنوان پل ارتباطي سه قاره اروپا، آسيا و آفريقا نيز مغاير منافع غرب بوده و مانع از آن است كه كشوري به راحتي خاك آنرا مورد تجاوز قرار دهد زيرا از يكسو ايجاد بحران در اين نقطه از جهان باعث كندي روند تعاملات تجاري در منطقه و بلكه جهان خواهد شد و از سوي ديگر در صورت نفوذ احتمالي، پوشش دادن همه نقاط كشور مستلزم بكارگيري نيروي فراواني است كه هرگز براي متجاوزين به خصوص دشمناني كه بدون پشتوانه مردمي از آن سوي دنيا نگاه نامحرم و هرزه خود را به اين كشور دوخته اند، مقدور نخواهد بود.
23- عدم شناخت كافي دشمنان از اوضاع ايران در ابعاد مختلف و غير منتظره بودن واكنش مردم و نيروهاي دفاعي كشور در برابر هرگونه تهديد احتمالي از سوي بيگانگان نيز، ترديدهاي فراواني را براي دشمنان ايجاد كرده است.
24- حقانيت اثبات شده جمهوري اسلامي ايران در جهان و همچنين گفتار، رفتار و عملكرد صلح طلبانه مسئولين جمهوري اسلامي نيز، موضوعي نيست كه مردم بيدار و هوشيار جهان، پاسخ نظامي به آن را پذيرا باشند و اين نكته نيز مي تواند آمريكا را با چالش هاي جدي مواجه سازد.
25- تجارب هشت سال دفاع پيروزمندانه در برابر يك تهاجم و حمايت همه جانبه عمومي از سوي دشمنان قسم خورده اسلام نيز موقعيت استراتژيكي برتري را براي جمهوري اسلامي ايران ايجاد كرده كه دستيابي به آموزه هاي موفق و ارزشمند آن، در هيچ دانشگاهي قابل دستيبابي نيست و اين نيز نكته اي است كه براي غرب غيرقابل اغماض است.
26- آگاهي دشمنان از روحيه شهادت طلبانه مردم مومن و خدا جوي ايران اسلامي و اخذ نتيجه معكوس و كسب تجربه ناموفق آنان براي ايجاد تزلزل در همسويي و اتحاد قوي و ناگسستني مردم در مواجهه با خطرات نيز، از ديگر عوامل مهم بازدارنده براي حمله به ايران محسوب مي شود.
در پايان، ذكر اين نكته ضروري است كه؛ آنچه پيروزي مردم مسلمان ايران را در هر شرايطي تضمين مي كند. ايمان به خدا، اراده پولادين و پايه هاي قوي اعتقادي و ديني است كه غرب و ارتش هاي غربي از مزاياي آن بي بهره و از قدرت آن بي خبرند، مزيتي كه سال ها مقاومت و پايداري مستمر و سرسختانه و با دستان خالي در برابر دشمن تا بن دندان مسلح و مورد حمايت سلطه گران را، براي مردم ما ممكن ساخت و اين نكته انكارناپذيري است كه در صورت لزوم بار ديگر كارآمدي خود و بيهوده و باطل بودن خيال و فكر شيطاني دشمنان را ثابت خواهد كرد.
و كلام آخر اينكه در سايه رهبري هاي داهيانه و رهنمودهاي راهگشاي رهبر فرزانه انقلاب اسلامي، مردم اين مرز بوم هرگز پيام بنيانگذار انقلاب اسلامي را كه فرمود: «من به تمام جهانيان با قاطعيت اعلام مي كنم كه اگر جهانخواران بخواهند در مقابل دين ما بايستند، ما در مقابل همه دنياي آنان خواهيم ايستاد و تا نابودي تمام آنان از پاي نخواهيم نشست، يا همه آزاد مي شويم و يا به آزادي بزرگتر كه شهادت است مي رسيم» فراموش نخواهند كرد و همواره آماده اند تا در صورت مواجهه با هرگونه تعدي و تجاوز، سخت ترين شرايط و خفت بارترين وضعيت را براي متجاوزين به نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران ايجاد كنند.

 



مقايسه اي ميان دولت هاي احمدي نژاد و خاتمي

ياسر مرادي
چگونگي رابطه دولت با نخبگان، يكي از شبهاتي است كه در خصوص دولت نهم اين روزها زياد مطرح مي شود لذا در اين يادداشت سعي در بررسي اين موضوع و مقايسه اين رابطه در دو دولت محمود احمدي نژاد و سيد محمد خاتمي داريم.
زماني كه سيدمحمد خاتمي در دوم خرداد 76 از لابه لاي كتاب هاي كتابخانه ملي كشور توانست خود را به مردم معرفي كند و با حمايت دو جريان مطرح چپ و كارگزاران، 20 ميليون ايراني را با برنامه هاي خود همراه كند همه او را رئيس جمهوري مردمي خواندند كه با حمايت مردم و به ويژه نخبگان جامعه به اين موفقيت دست يافته است.
خاتمي هر چند كه مي كوشيد گهگاهي در ابتداي كار خود، وجهه توده اي و مردمي خود را تقويت كند و با حضور در صفوف اقلام كوپني يا سوار شدن بر اتوبوس شركت واحد و اقدامات اين چنيني خود را بيشتر رئيس جمهوري عوام نشان دهد نه نخبگان، ولي برنامه ها و سياست هاي سياست محور او خلاف اين امر را اثبات مي كرد. حتي خاتمي، خواسته يا ناخواسته مهمترين حرف هاي خود را در دانشگاه هامي زد و بيشتر دوست داشت محبوب قلوب اين قشر از جامعه باشد؛ هر چند كه اين سياست وي در چهار سال دوم تصدي وي كمرنگ تر شد. اما هشت سال بعد- زماني كه احمدي نژاد توانست آرايي نزديك به آراء خاتمي در 76 كسب كند- در ابتداي امر كسي او را رئيس جمهوري مردمي نناميد و آراء او به جاهاي ديگري مرتبط شد. برخي ديگر پس از مدتي راي دهندگان به وي را عوام و قشر فرودست جامعه خواندند كه احمدي نژاد با برنامه هاي اقتصادي و معيشتي خود توانسته بود آراء آنها را به حساب خود واريز كند.
اما حقيقت امر چيز ديگري بود. خاتمي و احمدي نژاد هر دو رئيس جمهوراني مردمي بودند كه يكي با اتكا به شعارهاي مردمي و ارتباط مستقيم خود با مردم توانست آراء توده مردم را با خود همراه كند و پس از رسيدن به قدرت نيز بر ادامه مسير در پيش گرفته شده تاكيد كند اما در مقابل ديگري (خاتمي) هر چند كه رئيس جمهوري مردمي به شمار مي آمد اما آراء خود را بيشتر از طريق لابي هاي نخبگان جامعه به دست آورد و پس از به قدرت رسيدن نيز امور اجرايي و حلقه مشاوران و نزديكان خود را از اين قشر برگزيد؛ كساني كه نقش توده ها در پيروزي خاتمي را فراموش كردند.
آنان تمايل داشتند رئيس جمهور بيست ميليوني سال 76 را به دنبال اهداف خود بكشانند؛ امري كه خاتمي در چهار سال دوم عمر سياسي خود در مقابل آن واكنش نشان داد و همين امر منجر به جدا شدن تعدادي از به اصطلاح نخبگان فوق از حلقه نزديكان رئيس جمهوري شد.
البته اين افراد در اواخر دهه 70 با در اختيار گرفتن مجلس ششم و تشكيل برخي تشكل ها مانند حزب مشاركت، مسير مستقلي را در پيش گرفتند و سعي كردند جدا از خاتمي به راه خود ادامه دهند؛ راهي كه در پايان امر، سرنوشتي جز شكست و انزوا را به دنبال نداشت.
حلقه مشاوران و نزديكان رئيس جمهور كه از همين قشر بودند مسير دولت را در جاده اي به پيش بردند كه خاتمي بيشتر رئيس جمهور قشر تحصيل كرده و نخبه جامعه مي نمود تا توده هاي مردم؛ لذا خاتمي زماني كه تصميم به مقاومت در مقابل اين طيف از نزديكان خود گرفت، بسياري از آنها مانند سعيد حجاريان پست هايي كه خاتمي به آنها سپرده بود را ترك گفتند و همگام با جنبش دانشجويي به انتقاد و حتي عبور از خاتمي پرداختند.
اين طيف در انتخابات نهم رياست جمهوري هم باز بر توسعه سياسي تاكيد كردند و مخاطب خود را به هيچ وجه توده مردم قرار ندادند و در بهترين وضع توانستند حدود 4 ميليون ايراني را با خود همراه كنند.
اما احمدي نژاد - برخلاف خاتمي - پس از راي آوردن نه تنها سعي كرد در مسير خواسته هاي توده هايي كه حاميان اصلي وي در انتخابات به شمار مي آمدند، گام بردارد بلكه در جهت تقويت اين ارتباط گام هاي جدي را هم برداشت.
دستورالعمل هاي قاطع، رفع تشريفات مرسوم، نوع لباس پوشيدن نحوه سخن گفتن، تحقق وعده سفرهاي استاني و حذف حقوق بالاي مديران، اقداماتي در اين راستا بود كه با واكنش مثبت توده هاي مردم مواجه شد.
از سوي ديگر احمدي نژاد برخلاف خاتمي سعي نكرد از روشنفكران و نخبگاني كه از توده مردم فاصله گرفته اند در حلقه هاي نزديك به خود بهره ببرد و حتي المقدور مشاوران و وزراي خود را از اين قشر برنگزيد و سعي كرد به جاي اينكه نخبگان رابطه دولت با توده هاي مردم را رقم بزنند، خود مستقيم به تنظيم رابطه ملت - دولت بپردازد و با زباني عادي، ارتباطي قوي ميان خود و مردم ايجاد كند لذا خطري كه خاتمي در فاصله گرفتن از توده هاي مردم به آن دچار شد، احمدي نژاد را تهديد نمي كند.
امور فوق در حالي صورت مي پذيرد كه احمدي نژاد به مراتب بيش از خاتمي با قشر روشنفكر و نخبه در ارتباط بوده است. وي برخاسته از نهادهاي سنتي نبوده و در زمره افرادي است كه تحصيلات خود را به نحو آكادميك گذرانده است و خود برخاسته از محيط دانشگاهي است كه بيشترين حجم نخبه ها را در خود جاي داده است.
پيام انتخابات اخير را عده اي نخبه گريزي يا فرار از عقلانيت مي نامند، در حالي كه به نظر مي رسد در اين مقطع لازم است برخلاف تصور فوق نخبگان در انديشه هاي خود واكاوي كنند چرا كه همواره در طول تاريخ انديشه نخبگان برآيندي از انديشه توده هاي مردم بوده است، اما در حال حاضر چنين نمي باشد و توده ها و نخبه ها و يا به عبارت بهتر عوام و خواص در مسيرهاي جدا از هم گام برمي دارند.
قطعا مقوله فوق زاييده دلايل متفاوتي است، اما آنچه اجمالا مي توان به آن اشاره كرد اين است كه نخبگان ديوار بلندي را ميان خود و توده مردم كشيده اند تا حدي كه بلندي اين ديوار مانع از درك وضعيت توده هاي مردم شده است. به ويژه در كشور ما نخبگان با مشكلات معمول توده ها مانند فقر، دست و پنجه نرم نمي كنند. مردم از مصلحت گرايي نخبگان خسته شده و خواستار محدودسازي موارد مصلحت آميز شده اند؛ امري كه در سوم تيرماه به بلندي آن را فرياد زدند. قطعا وظيفه خطيري كه دولت كنوني در پيش دارد پر كردن گسست ايجاد شده ميان نخبگان و توده ها مي باشد؛ امري كه بيشتر همت نخبگان را مي طلبد تا توده ها را. از سوي ديگر دولت مجبور است براي پيشبرد اهداف و برنامه هاي خود، بخشي از نخبگان را با خود همراه كند چرا كه در غير اين صورت در مواقع حساس از پشتوانه تئوريك بهره مند نخواهد بود. براي اين امر دو راهكار وجود دارد. اول اينكه ميان مشي و تفكر توده ها و نخبگان، جايگاهي ميانه را برگزيند و از هر دو جريان استفاده نمايد و ديگر اين كه طبقه اي از نخبگان جديد را به وجود بياورد و يا به عبارت ديگر نخبه سازي كند. البته راهكار دوم با اين خطر مواجه است كه نخبگان وابسته نتوانند تاثيرگذاري واقعي داشته باشند. جدا از دو راهكار فوق، در حال حاضر دولت براي همراه كردن نخبگان بايد منطق اقدامي خود را براي نخبگان تشريح كند. امري كه فاصله ميان دولت و نخبگان را كمتر خواهد كرد.

 



بازخواني رويدادها در صحنه سياسي خاورميانه

غلامعباس رفيعي
پيگيري حوادث به ظاهر گوناگون در جغرافياي سرزميني خاورميانه براي آشنايان با الفباي سياست بين الملل، شكي باقي نمي گذارد كه تعدد سوژه ها الزاما به معناي اختلاف در ماهيت آنها نيست چه بسا رويدادها و رخدادهاي متفاوت كه هويتي هم سنخ داشته و براي رسيدن به يك نتيجه مديريت مي شوند. مهم فهم متد شكل گيري و شناخت هدف آن و رمزگشايي از پيام هاي ارسالي است.
براي كالبد شكافي موضوع به بررسي چند سوژه مشابه مي پردازيم:
1- در صحنه فلسطين آنچه كه در سال هاي اخير شاهد بوده ايم عبارت است از اينكه پس از سال ها مبارزه و پشت سر گذاشتن انتفاضه مردم فلسطين سير حوادث در آخرين مرحله به روي كارآمدن دولت مردمي «اسماعيل هنيه» در يك انتخابات آزاد و دموكراتيك منجر شد كه اين مسئله خود باعث اختلاف بين سازمان حماس و تشكيلات فتح شد. كشمكش بين اين دو به اخراج «فتح» از غزه توسط «حماس» انجاميد. پس از آن محاصره شديد غزه توسط رژيم اشغالگر قدس با هدف تسليم فلسطيني ها و كنار گذاشتن حماس از قدرت رقم خورد اما با مقاومت بالاي مردم در غزه، اكنون رژيم اشغالگر به يك آتش بس معنا دار تن داده و حاضر به مبادله زندانيان و شهدا و بازنمودن گذرگاههاي غزه شده است. اين واقعيت يك امتياز است يا الزام؟
2) در عرصه لبنان پس از جنگ 33 روزه و عدم پيروزي رژيم اشغالگر و آمريكا از تهاجم به جنوب لبنان و قبول شكست، سعي كردند با اجراي مانورهاي متعدد روحيه از دست رفته فرماندهان و سربازان خود را بازيابي كرده و با انواع دخالت ها و اشكال تراشي هاي بي مورد مانع از انتخاب رئيس جمهور و تشكيل كابينه شوند. اما نهايتاً آمريكا و هم پيمانانش در كنفرانس دوحه از موضع خود عقب نشيني كرده و به انتخاب رئيس جمهور و شكل گيري دولت وحدت ملي لبنان تن دادند.
سپس در حوزه رو دررويي با حزب ا...، هم تبادل زندانيان و كشته ها را پذيرفته و هم بر پيروزي مقاومت صحه مي گذارند. اين واقعيت امتياز است يا الزام؟
3) در ميدان سوريه پس از نزديك به چهل سال اشغال بلندي هاي جولان و به سر بردن در حالت دشمني و نفي هرگونه مذاكره در خصوص اين منطقه، فتح باب مذاكره آنهم در خصوص جولان و نشان دادن چراغ سبز به سوريه كه علامت هايي دال بر قابل معامله دانستن مورد اختلاف نمايان شده است براي چيست؟ اين واقعيت امتياز است يا الزام؟
4- در صحنه عراق همين فضا البته به گونه ديگري در حال مديريت است. با يك توافقنامه امنيتي كه قرار بود بين آمريكا و عراق امضاء شود آمريكا به هدف نهايي خود كه همان تسلط بر جغرافيا و قدرت عراق است نايل شده و بزرگترين امتياز را در خاورميانه به دست مي آورد. اما با مقاومت علما و مردم عراق، عقب نشيني كرده و نه اينكه بحث توافقنامه فعلاً كمرنگ شده و تا حدي از دستور كار خارج مي شود؟ بلكه در ارتباط ويدئو كنفرانس بين بوش و المالكي نخست وزير عراق، سخن از توافق بر سر جدول زمان بندي خروج نظاميان آمريكايي به ميان مي آيد. اين واقعيت امتياز است يا الزام؟
5) و اما ايران، پس از قطعنامه هاي شوراي امنيت و آشكار شدن نتايج كم يا بيش تحريم ها و بعد از آنكه با اجراي رزمايش هايي چند، توسط رژيم اشغالگر قدس و آمريكا تيزي تهديد را به ايران نشان دادند به يكباره در مقابل مقاومت مردم و دولت عقب نشيني كرده و سخن از مذاكره بدون پيش شرط و با حضور فرد شماره سه وزارت خارجه آمريكا آن هم با اين عجله چه معنايي مي تواند داشته باشد؟ اين واقعيت امتياز است يا الزام؟
به نظر مي رسد اين حوادث قطعات جدا افتاده يك پازل مي باشند كه بايد در يك راستا تعريف شوند تمامي نيروهايي كه در اين رويدادها به عنوان طرف مقابل نظم بين الملل قامت افراشته اند دوستان انقلاب اسلامي بوده و موجوديت رژيم اشغالگر قدس و حضور آمريكا را در منطقه به چالش گرفته اند و ايران نقطه كانوني و جوشان اين تحولات به شمار مي آيد. پس از سال ها درگيري و تهديد نظامي و بسربردن در شرايط خصمانه و تجربه ناكامي هاي متعدد، نظام بين الملل و به عبارت بهتر تيم نئومحافظه كار حاكم بر كاخ سفيد به اين نتيجه رسيده كه يكبار شايد براي هميشه شرايط تشويق و پاداش را آزمون كند و مذاكره در شرايط برابر را جستجو نمايد تا بلكه بتواند در كنار ترميم پل هاي پشت سر، اهداف آينده را هم پوشش دهد. اين رفتار چند معنا مي تواند داشته باشد.
1) سالها دشمني و زدن بر طبل تهديد و جنگ چه دستاوردي براي نظام بين الملل داشته جز اينكه گروه هاي معارض را در فضاي رقابت مقاوم تر و توجه جهاني را به آنها جلب و پيام مقاومت را در ميان نسل هاي بعد آنها گسترش داده است. به عبارت بهتر شرايط فعلي نتيجه مقاومت جانانه و آرماني مردمي مي باشد كه در صحنه نبرد، چيزي براي باختن ندارند و هستي خود را در كف نهاده به ميدان آمده اند اينان از مرگ باكي نداشته آن را فوض عظيم مي دانند در برابر چنين انسان هاي پاك بازي چاره اي جز اعتراف به شكست و تن دادن به شرايط آنها باقي نمي ماند. هرچند قربانيان و خسارت هاي فراوان ببار آمده است اما سنت الهي هميشه همين بوده است. پيروزي هاي بزرگ رهين صبوري ورزيدن و استقامت است «و جزا هم بما صبر و اجنه و حريرا» انسان-12
2) در نگاه ديگر تيم نئومحافظه كار و حزب جمهوري خواه آمريكا ازنظر مجموعه فضاي جهاني و نگرش افكار عمومي در داخل در وضعيت كيش و مات قرار گرفته و تمامي برگ هاي خود را هزينه نموده ا ست تا جائيكه كانديداي رياست جمهوري آنها، گام به گام در برابر اوباماي جوان و دموكرات عقب نشيني مي كند به گونه اي كه از هم اكنون در انتخابات آينده باخته صحنه تلقي مي شوند. لذا شيوه بازي خود را تغيير داده و حاضرند براي تعديل فضاي جاري و ترميم افكار عمومي هم صدا با نخبگان آمريكايي آخرين برگ خود كه همان پيش شرط تعليق در پرونده هسته اي ايران است را هزينه نمايند و از آن بگذرند تا با همراه نمودن ايران كل فضاي خاورميانه را دگرگون كرده و بازي برد- برد را به نمايش بگذارند در اين شرايط ايران، با مقاومت بر حق خود، به حق قانوني خود مي رسد و آمريكا هم در وضعيت جديد ضمن بهبود جايگاه وكسب بخشي از اعتبار از دست رفته نيم نگاهي هم به كرسي رياست جمهوري خواهد داشت.
3) ازطرف ديگر مي توان قدري عميق تر هم به مطلب نگريست تا غافلگير نشده در كنار رصد پيروزي ها كه درست هم مي باشد به عنصر فريب و ديپلماسي خدعه هم توجهي كنيم در اين ديدگاه عقب نشيني هاي فوق حاصل اين تحليل مي باشد كه دستگاه تصميم گير آمريكا در قالب بسته تشويقي اين امتيازها را واگذار مي كند تا شايد بتواند به اين وسيله اهرمهاي قدرت ايران را از كارايي انداخته و در نهايت او را مجبور نمايد تا در ميدان هسته اي امتياز نهايي را واگذار كند لذا اروپا هم به عنوان پادوي سياست خارجي آمريكا به ميدان مي آيد و مجموعه 1+5 به اضافه رژيم اشغالگر قدس معماران نقشه راه مي شوند (ايده تشكيل گروه كشورهاي اروپايي و شمال آفريقا تحت عنوان اتحاد براي مديترانه آن هم در اين موقعيت زماني در همين رابطه قابل تحليل مي باشد هر چند اهداف ديگري را نيز دنبال مي كند) تا ايران محروم شده از همه بازوهاي قدرت را در گوشه رينگ گير انداخته و برگ برنده او را كه همان غني سازي اورانيوم مي باشد به نحوي از دستش خارج نمايند. اين مرحله نياز به درايت و بصيرت و زيركي دارد تا بتوان شرايط را مديريت نمود در چنين وضعي اين بازيگر هسته (به زعم آنها) به يك رزمايش تمام كننده دست زده و شليك موشكهاي فلج كننده كل تئوري آمريكا را از كاركرد انداخته و طراحان را در يك گيجي نابودكننده گرفتار و حوزه هاي قدرت ايران مجدداً احيا مي گردد. از طرف ديگر با باز گذاشتن فضاي مذاكره و نگرش مثبت به بسته پيشنهادي 1+5 و ارائه پيشنهادهاي سازنده و اصولي با قدرت تمام به پاي ميز مذاكره مي نشيند كه: «لايحمل هذا العلم الا اهل البصر والصبر.

 



يادداشت «باران»؛ يك حزب تمام عيار!

عبدالرضا داوري
«بنياد باران» اين روزها به عنوان يك «حزب تمام عيار» وارد عرصه سياسي كشور شده است و تلاش دارد تا هواداران رئيس جمهور سابق را ذيل چتر خود ساماندهي كند.
مصاحبه هاي مكرر اعضاء ارشد اين بنياد و اظهارنظرهاي سياسي آنان از يك سو و بررسي عناوين موجود در سايت بنياد باران ازسوي ديگر، شواهدي قطعي بر پديده حزبي شدن بنياد باران است. به برخي از اين عناوين توجه كنيد:
- گفت وگو با محسن آرمين: سيدمحمدخاتمي مي تواند پيروز انتخابات آتي رياست جمهوري باشد.
- گفت وگو با سعيد حجاريان: ائتلاف ميان اصولگرايان و اصلاح طلبان معنايي ندارد
- مرتضي حاجي: درصورت حضور آقاي خاتمي ائتلاف اصلاح طلبان به راحتي شكل مي گيرد.
- عطريانفر: اصلاح طلبان از معرفي چهره ناشناخته و مجهول خودداري كنند.
- مرتضي مبلغ: انتخابات رياست جمهوري دهم و ائتلاف
-محمدرضا تاجيك: ائتلاف و اتحاد ميان اصلاح طلبان
- عضو هيئت مديره باران خبر تشكيل ستاد انتخاباتي محمدرضا عارف را تكذيب كرد
- مصطفي تاج زاده: مي خواهند احمدي نژاد دوباره رئيس جمهور شود
- محمدرضا عارف: بايد خاتمي را به صحنه آوريم
- محسن آرمين: خاتمي نشان داده كه مصالح ملي را بر منافع شخصي ترجيح مي دهد
- مرتضي حاجي: خاتمي بهترين گزينه اصلاح طلبان است
-مرتضي حاجي: اصلاح طلبي نيست كه به خاتمي «نه» بگويد.
- رجبعلي مزروعي: بركات انتخابات- هراس اصولگرايانه از آمدن خاتمي
جالب آنكه تمامي فعاليتهاي سياسي و البته از نوع حزبي «بنياد باران» در شرايطي صورت مي پذيرد كه اصولا در اساسنامه اين بنياد، به هيچ عنوان اشاره اي به فعاليتهاي سياسي نشده تا آنجا كه در كل اساسنامه اين بنياد كليد واژه هايي نظير «سياسي»، «حزب» و... مشاهده نمي شود!
در بخش اهداف بنياد باران آمده است:
«به منظور تقويت زمينه هاي رشد فرهنگي- اجتماعي و اقتصادي و بالابردن سطح دانش و فناوري جامعه و توسعه منابع انساني و پرورش نخبگان براي برنامه ريزي و مديريت هاي راهبردي - كاربردي درعرصه هاي مختلف توسعه و همچنين، بسط و نهادينه كردن آزاديهاي قانوني، تعميق فرهنگ ملي، عدالت اجتماعي، رفاه عمومي، اقدامات خيرخواهانه و پاسداري از حرمت و كرامت انسان، با استفاده از همه امكانات ملي و بين المللي، بنياد آزادي، رشد و آباداني ايران (باران) تشكيل مي شود.»
موضوع فعاليت بنياد نيز بدين نحو اعلام شده است:
«بنياد داراي شخصيت حقوقي مستقل و غيرانتفاعي است و در همه عرصه هاي مختلف، از جمله آموزشي، پژوهشي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي فعاليت خواهدكرد.»
همانگونه كه ملاحظه مي شود اصولا در اساسنامه ثبت شده بنياد باران، «عرصه سياسي» از موضوع فعاليتهاي اين بنياد خارج شده است، اين درحالي است كه طي ماههاي اخير و با تقويت احتمال كانديداتوري سيدمحمد خاتمي در انتخابات رياست جمهوري آينده و حضور 3 باره ايشان در چنين رقابت هايي، بنياد باران تنها عرصه اي را كه براي فعاليت خود انتخاب نموده، عرصه سياسي است البته آنهم از حزبي ترين نوع آن يعني فعاليت هاي انتخاباتي!
به نظر مي رسد رياست محترم بنياد باران و همكاران «باراني» ايشان اگر قرار است «باران» را در قامت يك حزب تمام عيار به ميدان آورند، بايد به وزارت كشور و كميسيون ماده 10احزاب مراجعه نمايند و «حزب باران» را به طور رسمي ثبت نمايند چه درغير اين صورت «قانونگرايي» مورد توجه «بارانيها» آب خواهدكشيد!

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14