(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


چهارشنبه 13 شهريور 1387 - 2 رمضان 1429 - 3 سپتامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189173
 

دعاي ماهي ها داستان زندگي پنجمين شهيد محراب، آيت الله اشرفي اصفهاني
رمضان ماه نزول رحمت
نگران شويم!
هجا



دعاي ماهي ها داستان زندگي پنجمين شهيد محراب، آيت الله اشرفي اصفهاني

كيوان امجديان
روز حادثه
سال 61 بود. ابر قدرت هاي استعمارگر از خارج كشور را تهديد مي كردند و به ايران تجاوز كرده بودند و منافقين نيز در داخل هر روز يك فاجعه مي آفريدند. تا آن وقت بسياري از ياران صديق امام به دست اين گروهك خائن به شهادت رسيده بودند. آيه الله مدني، صدوقي و دستغيب سه شهيدي بودند كه شهداي محراب لقب گرفته بودند. سه شهيد محراب كه پس از شهيد اول محراب - امام علي (ع) - توفيق و فيض عظيم شهادت در محراب نصيبشان گشته بود.
آيه الله اشرفي آن روزها اگرچه براي شهادت اين ياوران امام و دوستان صديق ايشان، اندوهگين بودند اما از سوئي ديگر در نمازها و عباداتشان آرزو مي كردند كه پنجمين شهيد محراب باشند.
روز جمعه 32 مهرماه، آيه الله اشرفي طبق معمول، صبح آماده رفتن به مسجد و اقامه نماز جمعه شدند. محاسنشان را شانه كردند. عطر به لباس ها و محاسنشان زدند ويادداشت ها را مرور كردند. بعد در گوشه اي از اتاق نشستند.
محمد وقتي وارد اتاق شد آيه الله اشرفي چشم ها را بسته بودند و زير لب ذكر مي گفتند . به زندگي مي انديشيدند ، به سده اصفهان، به ابوذر، به پدر و به بازار عتيق. حجره محقرش ، به محمد هم حجره ايش. به آيه الله بروجردي و به امام وجنگ و... شهادت... صداي محمد او را به خود آورد.
- «پدر شما خسته ايد. ديروز از مسافرت آمده ايد . حتما توي ماشين هم خسته شده ايد. امروز نماز جمعه را شما نخوانيد».
آيه الله چشم ها را باز كرد ، لبخندي زد. زير لب چند بار ذكر يا الله و يا حسين گفتند و سپس فرمودند:
- « پسرم! تا حالا من در تمام نمازهاي جمعه خود را رسانده ام. حالا تو اين بار كه اتفاقا از مهمترين دفعات است مي خواهي كه من نروم؟».
محمد با خود انديشيد «چرا اين بار از مهمترين دفعات است ؟ خوب شايد به خاطر مسائل جنگ و پيروزي هاي اخير رزمندگان باشد و شايد...»
چهره آيه الله اشرفي نوراني تر از هميشه شده بود و حالتي در ايشان بود كه محمد لحظه اي دلش لرزيد. با خود انديشيد:
- «نكند اين بار..؟»
محمد درست حدس زده بود. آيه الله مي دانست كه دارد به آرزويش مي رسد وپنجمين شهيد محراب مي شود.
آن روز و كمي پيش از شروع نماز منافقي بالباس بسيجي خود را به آيه الله رساند. لحظه اي بعد نارنجكي از جيبش درآورد و.

 



رمضان ماه نزول رحمت

علي خوشه چرخ آراني
ستايش مخصوص خداوندي است كه بر ما، با هدايت به شاهراه ستايشش، منت نهاد و ما را اهل ستايش قرار داد كه از سپاس گزاران احسان او باشيم و سپاس خداوند را كه دين آسماني اسلام را براي ما مختص ساخت تا در سايه سار آن، به سر منزل سعادت و خرسندي اش روان گرديم وحمد بي حد و ثناي بي عد، خداي احد را كه ماه خود، ماه اسلام، تزكيه و تصفيه و نزول كتاب وحي- رمضان- را يكي از راه هاي احسان بر بندگان قرار داد.
دگر بار در گردونه زمان و در چرخه منظم هستي كه جلوه اي از جلوات حي ذات و آيه اي از آيات خداوند است- به رمضان رسيده ايم، موسم رحمت و تجلي حقيقت، نزول بركت، شهر تطهير قلب و پرگشودن به جانب رب و ماه بي اعتنايي به عالم سفلي و صعود به جهان والا، ماه مردم و بيدار شدن و بيدار كردن مردم.فصل آگاه كردن آنها كه نمي دانند و تذكر به آنها كه مي دانند، شهر برانگيختن آنها كه نشسته اند و بازگرداندن آنها كه برگشته اند و هنگامه نيرو دادن به فريادي كه درحال نشستن است و زمان كمك به پرنده اي كه در حال سقوط.
از ديگر سو، ادبيات گران قدر فارسي را بايد به جهت گستردگي موضوع و غناي علمي و اخلاقي و ديني و هم چنين گستره جغرافيايي آن از درخشان ترين آثار ادبي جهان برشمرد كه با تورقي بر كتب تاريخ ادبيات و تذكر شعرا به اين نكته ظريف خواهيم رسيد كه ادبيات گران سنگ ما را از آن زمان كه تاريخ ادبياتش را نگاشته اند، با فضايل و خوبي ها عجين و در آن دعوت به فرايض و واجبات الهي و نهي از مناهي و رذايل جايگاهي والا دارد و در آثار ادبي همه شاعران فارسي زبان، فراخواني به خوبي ها و پرهيز از بدي ها، قابل مشاهده است.
يكي از فرايض و واجبات الهي روزه ماه رمضان است كه در اين مقال و مجال كوتاه هدفمان بررسي فريضه صوم و صيام شهر رمضان از ديدگاه شاعران فارسي زبان است.
با حلول ماه رمضان، دعوت همگاني براي بسيج مومنان به شركت در مهماني خدا و بر سر سفره هاي بي منتهاي نعمت خداوند، پرتوهاي پاكت كننده روح بخش اسلامي، اعلام مي گردد و مومنان واقعي زنجيرهاي بردگي و اسارت را با كثرت استغفار و بلند كردن دستان به نيايش و سجده هاي خالصانه پاره مي كنند و مي آموزند كه رفاه مادي و آسايش زندگي و بهره مندي از مواهب طبيعت و اميال نفساني، هدف والاي الهي و انساني نيست، بلكه وسيله اي براي تعالي و تكامل انساني و رسيدن به قله هاي رفيع انسانيت است. در اين ماه مرغ باغ ملكوت كه اسير جسم آدميان است، چند صباحي در زندان را گسسته و پرده هاي جهل و ظلمت جسم را پاره و براي طواف در عالم بالا، بال مي گشايد و لباس ترك تعلق به تن مي كند.
اين دهان بستي، دهان باز شد
كز خورنده، لقمه هاي راز شد
مولانا
اندرون ز طعام خالي دار
تا در آن نور معرفت بيني
سعدي
ديگر بسي مخور كه هر آن كس كه سير خورد
اعضايش جمله گرسنه گردند و بي قرار
عطار
ماه رمضان آمد، آن بند دهان آمد
زد بر دهن بسته تا لذت لب آمد
مولانا
چون حيات عاشقان از مطبخ تن تيره بود
پس مهيا كرد بهر مطبخ ايشان صيام
مولانا
رمضان ماه مهماني بزرگ الهي است كه دروازه هاي مهمان سراي بزرگ الهي گشوده مي شود و شميم دل نواز عطر بهشت رباني، مشام جان هاي عشاق را مي نوازد و سرود و عشق وصل را در دل عاشقان مي انگيزد. رمضان ماه نزول رحمت و فرود عزت و عروج عبادت و صعود طاعت و سپر محكم خداوند است كه همگان را از عذاب اخري مصون و محفوظ مي دارد.
«صوم شهر رمضان، فانه جنه من العقاب» «خطبه 110 نهج البلاغه»
رمضان از ديرباز در ادبيات فارسي و شعر شاعران فارسي گوي جايگاه ويژه و ممتاز دارد، به گونه اي كه از گذشته بسيار دور شاعران فارسي زبان، حلول هلال شهر صيام را به مخاطبان خود تبريك و شادباش مي گفته اند و رعايت حرمت اين ماه را به مخاطبان و ممدوحان خود گوشزد نموده اند، به گونه اي كه شايد بتوان يكي از خصوصيات برجسته شعر فارسي را «رمضان ستايي» دانست.
آمد شهر صيام، سنجق سلطان رسيد
دست بدار از طعام، مائده جان رسيد
مولانا
مرحبا نو شدن و آمدن ماه صيام
حبذا واسطه عقد و شهور ايام
انوري
ماه رمضان خجسته بادت
تا پيش صفر بود محرم
انوري
آمد رمضان و عيد با ماست
قفل آمد و آن كليد با ماست
آمد رمضان به خدمت دل
و آن كس كه دل آفريد با ماست
مولانا
در اين ماه، حضرت دوست از بندگان خود مي خواهد با تلاش و ستيزي هميشگي به ياري ايمان، تمايلات و خواهش هاي سركش نفس را مهار كنند و خويشتن را از آلودگي ها و ناپاكي هاي خور و خواب و خشم و شهوت و از پليدي هاي گناهان بر كنار زده و خالصانه و صادقانه با انجام تعهدات و وظايف انساني- اسلامي خويش بر مركب راهوار ايام به سوي لقاءالله طي مسير نمايند.
سالي دراز بوده اي اندر هواي خويش
ماهي خداي را شو و دست از هوا بدار
عطار
اي در غرور نفس به سر برده روزگار
برخيز كار كن كه كنون است وقت كار
عطار
دلا در روزه مهمان خدايي
طعام آسماني را سرايي
در اين مه چون در دوزخ ببندي
هزاران در ز جنت برگشايي
مولانا
تا لبان بسته ام از نوش لبان مي برم آزار
من اگر روزه بگيرم رطب آيد سر بازار
تا بهار است دري از قفس من نگشايد
وقتي اين در بگشايد كه گلي نيست به گلزار
شهريار
اي دل كه همي ترسد از مشعله آتش
والله كه به جز روزه مر او را سپري نيست
سنايي
اهل روزه واقعي تقوا پيشه گاني هستند كه انبان بطن را از نان تهي و از انوارهاي آسماني آكنده مي سازند و با توسل به قرآن و تمسك به اهل بيت و در پرتو عنايات و بركات اين ماه، سنگ سراچه دل را با الماس آب ديده سفته و رازهاي خود را با صاحب حق و خداي سبحان گفته و سر به آستان ربوبي نهاده و با رب الكريم خود به نجوا مي نشينند و برترين و والاترين گوهر را «صوم» و والاترين و بالاترين فرصت را «رمضان» مي دانند :
از جسم بهترين سكناتي صلات بين
و ز نفس بهترسين سكناتي صيام دان
گه در سجود باش چو در مغرب آفتاب
كه در ركوع باش چو بر مركز آسمان
خاقاني
رمضان نردبان ترقي و معراج انساني به عالم والا و بالا و به سان اسب تيزرو و تندپايي است كه با استعانت از آن مي توان راه عشق و تعالي را پيمود و آن را براي صعود زيربنا قرار داد و از خوان نعمت هاي الهي جلوس و از مائده هاي رباني و سمواتي آن بهره برد.
گر تو را سوداي معراج است بر چرخ حيات
دان كه اسب تازي تو همت در ميدان صيام
بر سر خوان هاي روحاني كه پاكان نشسته اند
مر تو را هم كاسه گرداند بدان پاكان صيام
مولانا
و به سان پرچم و بيرقي است كه پادشاه رحمت و عطوفت در پي آن در حال حركت است و لشكر ايمان پس از هزيمت و شكست مركز و قلب لشكر ضلالت، حاكم مي شود.
آمد ماه صيام، سنجق سلطان رسيد
دست بدار از طعام مائده جان رسيد
جان ز قطعيت برست، دست طبيعت ببست
قلب ضلالت شكست، لشكر ايمان رسيد
مولانا
و رمضان، چشمه رحمت الهي را در وادي دل هاي انسان هاي حق طلب جاري و به مثابه خانه تكاني دل از گناهان و سيئات و مزين كننده چهره شخصيت انساني در پرتو عبادات و فراهم كننده مسير دل هاي انسان ها و سرود وصل و اتصال به معبود در قلوب مومنان و سالكان طريق الهي است.
خدمت خاص نهاني تير نفع و زود سود
چيست پيش حضرت درگاه اين سلطان، صيام
مولانا
روزه حفظ دل است از خطرات
پس بود با مشاهده افكار
عطار
كرديم ز روزه جان و دل پاك
هر چند دل پليد با ماست
مولانا
و اينك رمضان است و ماه ضيافت رودررو و اميد استفاده و بهره مندي از نعمات و عنايات بي انتهاي معنوي اش. بدانيم كه در مهماني فضل الهي، نخوردن هدف نيست، بلكه وسيله اي براي رشد روح و عروج روح به ملكوت است و نبايد از كساني باشيم كه ازاين ماه رحمت، دست مان از الوان نطع كرم بي انتهاي كردگار خالي باشد و بياموزيم كه همه اعضا و جوارح مان بايد دعوت كريمانه و مهربانانه حق را اجابت كنند و دل و قلب و جسم را از منازعه، حسد، مجادله، ظلم، بي خردي و دل تنگي تهي سازيم و به فرموده امام سجاد (ع) در دعاي فرا رسيدن ماه رمضان كه: خدايا! بر محمد و آل او رحمت فرست و شناخت و فضيلت اين ماه و بزرگداشت حرمتش و خودداري از محرماتش را به ما الهام نما و ما را به روزه داشتنش با حفظ اعضاء از نافرماني ات و به كار گرفتن آنها در اين ماه به گونه اي كه خشنودت سازد مدد فرما تا با گوش هامان به سخن لغوي گوش ندهيم و با چشمان مان به تماشاي لهوي ننشينيم و دست هاي مان را به حرامي نگشاييم و به سوي كاري كه ممنوع است گام برنداريم و زبان مان مگر به حديث ذكر تو، گويا نشود و شكم هايمان غير آنچه حلال فرموده اي فرا نگيرد. (دعاي چهل و پنجم صحيفه سجاديه) و از آناني نباشيم كه به مصداق «چه بسا روزه داراني كه از روزه خود جز تحمل گرسنگي نصيبي ندارند» (حكمت 145 نهج البلاغه)
پنداشتي كه چون نخوري روزه تو آن است
بسيار چيز هست جز اين شرط روزه دار
هر عضو را بدان كه به تحقيق روزه اي است
تا روزه تو روزه بود نزد كردگار
اول نگاه دار نظر تا رخ چو گل
ور چشم تو نيفكند از عشق خويش خار
ديگر ببند گوش زهر ناشنيدني
كز گفتگوي هرزه شود عقل تار و مار
ديگر زبان خويش كه جاي ثناي اوست
غيبت و دروغ فروبند، استوار
ديگر به وقت روزه گشادن مخور حرام
زيرا كه خون خوري تو از آن هزار بار
عطار
و اينك ماييم و موسم تجلي حقيقت و فصل رحمت، مبادا كه آفتاب عيد هويدا گردد و دست مان از سفره بي انتهاي الهي خالي. و از ريزش ابر فضل و بخشش خداوند بر كوير خشكيده دل هاي ما بي نصيب. بياييد اين فرصت يك ماهه را غنيمت شماريم و دعوت كريمانه حق را اجابت و انبان تهي خود را از توشه هاي اين ماه براي هنگامه سخت و صعب حشر و حساب عقبا پر سازيم.
غنيمت دار رمضان را جوييد روي ننموده است
و عيد گر كنار سستي، ز غم ان بر كنار رستي
اگر امر تصوموا را نگه داري به امر رب
به هر يا رب كه گويي تو، لبيك دو بارستي
مسعود سعد سلمان

 



نگران شويم!

پژمان كريمي
پديده نگارش و انتشار آثار «بازاري و سطحي» در حوزه ادبيات منثور و منظوم، در سال هاي اخير شكل گسترده اي يافته است.
گراني هزينه چاپ و نشر و پايين بودن سطح مطالعه در كشورمان، برخي ناشران را بر آن داشته است تا بمنظور بدست آوردن منفعت كلان مالي، رو به نشر آثاري عامه پسند و بازاري آورند.
اين گونه آثار عمدتاً دو گروه از مخاطبان را در برمي گيرد:«كودكان» و «زنان» بويژه دختران نوجوان!
آثار مربوط به حوزه كودكان، آثاري كم حجم اند كه بنا به ضرورت سرگرم سازي كودكان، اقبال نسبت بدين گونه آثار در اندازه اي كلان صورت مي گيرد. رمان هاي بلند «عاطفي- خانوادگي» نيز به دليل نشانه روي بر احساس، اذهان مخاطبان زن و به ويژه دختران نوجوان را كه از سطح بالايي از حساسيت حسي و عاطفي برخوردارند، به سوي خود جلب مي كنند.
روشن است كه بازار كتاب بايد همه مخاطبان و كليه سلايق را در برگيرد. اما اين در برگيري نبايد چنان بازار را اشباع سازد كه مخاطبان و ديگر سلايق ناديده انگاشته شوند. چگونه مي توان نپذيرفت كه عرضه پرشمارگان كتاب هاي سطحي و بازاري، خواننده را تنبل بار مي آورد و سليقه و ذهن و درك او را از رويكرد به آثار وزين ادبي بازمي دارد؟!
نويسنده يا شاعري كه در تنگناي مالي قرار دارد و براي منتشر كردن اثر فاخر خود در جلب نظر ناشران ناموفق است، يا سرخورده مي شود، يا آزرده؛ از حجم توليدات ادبي خود مي كاهد و يا خود نيز جزيي از اجزاي توليدگران آثار بازاري مي شود تا چرخ زندگي اش بگردد.
برخي برآنند ناشران و برخي نويسندگان براي ادامه بقاي خود ناچار به نشر سراسيمه و جدي آثار بازاري و سطحي اند.اما آيا براي بقاي اقتصادي بايد خودخواهانه تيشه به ريشه فرهنگ جامعه زد؟!
فرهنگ سازي در حوزه كتابخواني و سخت گيري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در زمينه اختصاص مجوز به كتاب ها، راهكارهاي اصلي ممانعت از نشر گسترده آثار بازاري و سطحي است.
اين راهكار هااز نظر متوليان پوشيده نبوده و نيست. مسئله اما اين است كه بايد «نگران» شويم. تا هنگامي كه «نگراني فرهنگي» بر ما چيره نشود، راهكارها ،جنبه عملي نمي گيرد و يا دست كم به درستي به مرحله «عمل» نمي رسند.

 



هجا

صدفي به صدف همسايه گفت: دردي شديد دارم. چيزي سنگين وگرد در درونم رنجم مي دهد.»
صدف ديگر با تفرعن و حالتي حق به جانب جواب داد: «آسمان و دريا را سپاس مي گويم، من دردي در درون خويش ندارم، در درون و بيرون حالم خوب است و سلامتم.»
در همان زمان خرچنگي از آن حوالي عبور مي كرد، حرف هاي آنها را شنيد و به صدفي كه هم در درون و هم در بيرون خوب و سلامت بود، گفت: «بله، تو سالم و سلامتي؛ اما دردي كه همسايه ات را رنج مي دهد مرواريدي است به غايت زيبا.»
جاودانه ها- جبران خليل جبران

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14