(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 12 شهريور 1387 - اول رمضان 1429 - 2 سپتامبر 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189172
PDF نسخه

برگزيدگان كنكور نخبه نيستند مژگان قاسمي: تيپ زندگي دكترحسابي را خيلي دوست دارم
ما را بدون لهجه بزرگ كرده اند! غزاله شجاع طلب: بوعلي سينا را به عنوان الگوي پزشكي برگزيده ام
پنجه بيجار!
اين روزها سخاوت باد صبا كم است
سه شنبه ي اول ماه ...
گذر كتاب فروش ها



برگزيدگان كنكور نخبه نيستند مژگان قاسمي: تيپ زندگي دكترحسابي را خيلي دوست دارم

نجمه السادات مولايي
رتبه سوم كنكور رياضي و چهارم كنكور زبان امسال است. آن هم با معدل 19.95 از دبيرستان نمونه دولتي الزهرا ي تهران كه از پشت تلفن بيشتر از اين به ارائه اطلاعات شخصي علاقمند نيست! از من مي خواهد سؤالات هيجان انگيز از او بپرسم و مي گويد: «در مورد مسائلي صحبت كنيم كه تخصصي تر باشد و براي خوانندگان جالب باشد. اطلاعات شخصي من كه به درد كسي نمي خورد.»
بسيار پرهيجان و پرانرژي به سؤالاتم پاسخ مي دهد. خوش خنده است و چندين بار حين مصاحبه، سؤالاتم باعث شد از ته دل بخندد... با پرسيدن هر سؤال ابتدا آن را در ذهنش تكرار مي كرد بعد به بعضي از آن ها خيلي خوب پاسخ مي داد و از بعضي ديگر به سرعت عبور مي كرد. اگرچه عجله داشت و بسياري از سؤالاتمان بي پاسخ ماند اما گفتگو با مژگان قاسمي را به خاطر نظرات قابل تأملش در خصوص نخبه و نخبگان از دست ندهيد. خودتان فكر مي كرديد اين رتبه را كسب كنيد؟
دقيقاً كه اين رتبه باشد نه، ولي خب فكر مي كردم رتبه ام زير 20 بشود.
حالا چه رشته اي را انتخاب كرديد؟
مهندسي برق دانشگاه صنعتي شريف.
چرا مهندسي برق؟
به خاطر علاقه اي كه به اين رشته داشتم و اينكه فكر مي كنم كلا مهندسي برق رشته مادر است و فعاليت هايش هم واقعاً گسترده است. فكر نمي كنم كه رشته محدودي باشد.
چرا مي گوييد رشته مادر است؟
خب همه مي دانند ديگر (مي خندد) مثلا مخابرات و الكترونيك و همه وسائلي كه با آن ها هر روز سر و كار داريم، حتي كامپيوتر هم وابسته به رشته برق است اينطوري نيست كه بگويم من بروم رشته كامپيوتر بخوانم يعني چيز جدايي از برق را مي خوانم. فكر مي كنم از اين نظر رشته اقناع كننده اي باشد و ما كه مي خوانيم لذت مي بريم.
چقدر در مورد اين رشته آشنايي داشتيد؟
خب، من يك مدتي در تيم روباتيك بودم. بعد هم يك مدت در كارهاي روبوكاپ فعاليت داشتم، برنامه نويسي و كامپيوتر و اين چيزها. فكر مي كنم علاقه ام واضح بوده و مي دانم كه مي خواهم چه كنم.
در بخش هاي الكترونيكي و طراحي و يا ساخت روبات فعاليت مي كرديد؟
هر دو بخش بود. يعني هم الكترونيكي و هم كامپيوتر. سال اول دبيرستان سخت افزار و طراحي مدار و اين چيزها بود بعد البته به خاطر مشكلاتي كه وجود داشت من رها كردم. سال دوم دبيرستان هم بيشتر در جنبه برنامه نويسي و شبيه سازي بود.
از دبيرستان تان بيشتر توضيح مي دهيد؟
من سال اول دبيرستان، ابتدا عضو تيم روباتيك استان تهران شدم در آنجا ما تعدادي روبات طراحي مي كرديم. بخاطر مشكلاتي كه از نظر سخت افزاري پيش آمد من از تيم بيرون آمدم. سال بعد در قسمت برنامه نويسي شروع به فعاليت كردم كه در آنجا ما با برنامه نويسي C++ (سي. پلاس. پلاس) كار مي كرديم. برنامه نويسي را ادامه داديم تا مرحله آخر كه مي رسد به مرحله شبيه سازي كامپيوتري روبات ها. يعني مغز روبات ها را مي نويسيم. اواخر سال دوم بود كه تقريباً به جاهاي خوبي رسيده بوديم اما من مجبور شدم سال سوم همه كارهايم را رها كنم و به خاطر بالا بردن معدل نهايي بچسبم(!) به درس.
رها كردنش سخت نبود؟
خب، اينطرف هم خيلي ضرر نكردم. البته بحث، بحث اجبار بود. ما مجبور بوديم به خاطر امتحانات نهايي كار را رها بكنيم.
قصد داريد در دانشگاه كار روباتيك را ادامه بدهيد؟
بله، فكر مي كنم ادامه بدهم.
باتوجه به اينكه گفتيد در بخش برنامه نويسي موفق تر عمل كرديد چرا براي دانشگاه رشته كامپيوتر را انتخاب نكرديد؟
به برنامه نويسي علاقه دارم ولي فكر مي كنم بتوانم خارج از دانشگاه، در كنار رشته برق آن را ادامه دهم. در ضمن رشته مهندسي برق هم واحدهاي برنامه نويسي دارد فكر نمي كنم خيلي هم بي ربط باشد. مثلا در برنامه نويسي اسمبلي ميكرو كنترل نياز است كه با سخت افزار آشنا باشيد.
حالا چگونه وارد اين تيم روباتيك شديد؟
چند مرحله داشت. در ابتدا مسابقاتي برگزار مي كنند كه آزمون كتبي و امتحانات رياضي دارد در هر مرحله بنا بر امتيازات كسب شده چند نفر حذف مي شوند و... تا مرحله آخر. يادم هست كه ما در مرحله آخر 50 نفر پسر و 50 نفر دختر انتخاب شديم. وقتي مسابقات استاني تمام شد و مي خواستيم براي كشوري كار كنيم اين ابلاغيه آمد كه 15درصد نمره كنكور متعلق به نمره امتحانات نهايي است. كه ما آن زمان در اوج، كار را رها كرده و تشريفمان را آورديم(!) و درس خوانديم.
در مسابقات ديگري هم شركت نكرديد؟
نه! بچه ها به خاطر كنكور ديگر انگيزه اي براي ادامه نداشتند.
تيمي هم بود كه كار را ادامه دهد؟
بله، بعضي ها ادامه دادند ولي آن ها هم با اطمينان كامل ادامه نمي دادند يعني در دلشان احساس هراس داشتند از اينكه وقتي فرصت نمي كنند درس بخوانند، معدل امتحانات نهايي شان پايين بيايد. اين نگراني هم البته طبيعي بود.
نمي توانستيد در كنار درس اين كار را ادامه دهيد؟
فكر نمي كنم كه اين كار شدني باشد، يعني حتي خيلي از بچه ها هستند كه سال سوم، المپيادها را هم ادامه نمي دهند. بخاطر اينكه به امتحانات نهايي مي رسند و مي بينند كه نمرات امتحانات نهايي در كنكور تأثير دارد. شركت كردن در المپياد هم، ريسك و بگير و نگير دارد. اگر مدال بگيري مي تواني كنكور ندهي ولي اگر مثلا سيزدهم، چهاردهم شوي مجبوري در كنكور شركت كني. و در واقع زماني كه آنجا صرف مي كني ممكن است هدر رفته محسوب شود.
فكر مي كنيد راه حل اين مشكل چيست؟
فكر نمي كنم من كسي باشم كه بخواهم راه حل دهم... من كلا با تأثير نمره كتبي بچه ها در كنكور مخالفم. به نظرم چندان كار جالبي نيست چون باعث مي شود بچه ها از سال اول دبيرستان كار پژوهشي را رها كنند و به درس و امتحان و نمره بچسبند(!) البته من از اين كار ضربه نخوردم، چون معدلم بالا بود. به نظرم چندان جالب نيست و شيوه قديم كنكور بهتر است.
به نظر شما نخبه به چه كسي مي گويند؟
به نظرم اگر فردي از لحاظ علمي موفقيت كسب كند و فقط خودش سود ببرد، نخبه نيست. مثلا از موفقيت من در كنكور، شما كه سود نمي بريد افراد جامعه كه سود نمي برند. براي جامعه چه فرقي مي كند كه من سوم باشم يا يك شخص ديگر. ولي براي جامعه فرق مي كند كه من به يك تكنولوژي دست پيدا كنم كه به سود همه باشد. اين مي شود نخبه. نخبه اي كه سودش به همه آدم ها مي رسد. بچه هاي المپياد هم همين طور، اينگونه نيست كه آن ها مثلا سؤالات حل نشده تاريخ بشري را حل كرده باشند ... آن كسي مهم است كه اگر يك موفقيت علمي دارد به درد همه بخورد. براي جامعه بايد يك فرقي داشته باشد كه اين نخبه وجود دارد يا نه؟
حالا خودتان را يك نخبه مي دانيد؟
نه!
چرا؟
چون من هنوز كاري نكرده ام (مي خندد) هنوز كاري براي اجتماع و جامعه بشري انجام نداده ام، من چه كاري كرده ام كه شما بتوانيد اسم ببريد. ما به جامعه و مردممان چه داده ايم؟
فكر مي كنيد در آينده اي نزديك به اين مرحله از نخبه شدن برسيد؟
نمي دانم، سعي ام را مي كنم كه حداقل مفيد باشم، سعي ام را مي كنم ولي نمي دانم نتيجه مي دهد يا نه.
تصورتان در مورد دانشگاه چيست؟
خب، دانشگاه، دانشگاه است ديگر... (مي خندد) يك جايي است كه ما بايد در آنجا دنبال دانش باشيم. (باز هم مي خندد)
براي كنكور از كلاس و معلم خصوصي هم استفاده كرديد؟
نه، من هيچ مؤسسه اي نمي رفتم.
كنكور آزمايشي چطور؟
بله. 11كنكور قلم چي و3كنكور آزمايشي سازمان سنجش را شركت كردم.
روزي چند ساعت براي كنكور مطالعه مي كرديد؟
ساعت مطالعه ام اصلا ثابت نبود. با توجه به اينكه چه درسي را در چه روزي مي خواهم بخوانم و البته حال و روز خودم كاملا متغير بود. ولي خيلي از درس هاي پيش دانشگاهي را چون قبلا به صورت مطالعه آزاد خوانده بودم و برايم راحت بود، ديگر نمي خواندم.
بنياد ملي نخبگان؟
من تازه با آن آشنا شدم، هنوز نمي توانم نظر جامعي به شما بدهم. بنيادي است كه تأسيس شده براي حمايت از نخبه ها. من اميدوارم كه موفق باشند. ولي فقط يك جلسه2 ساعته رفتم آنجا و ديد كاملي نسبت به آنجا ندارم. اما اميدوارم كه راهشان را درست ادامه دهند. ديگر بيشتر از اين شناختي ندارم كه بخواهم پيشنهاد بدهم يا انتقادي بكنم.
آن جلسه اي كه شركت كرديد، مفيد بود؟
بله، البته نمي دانم سياست هاي آينده اش چيست؟ به ما گفتند كه ما به مرور شما را با برنامه ها آشنا مي كنيم.
فكر مي كنيد براي اينكه موفق عمل كنند بايد چه فعاليت هايي انجام دهند؟
به نظرم بايد نيازها را درست شناسايي كنند كه بتوانند جواب بدهند، آنجا كه بودم انصافا خيلي خوب راجع به مسائل بنيادين صحبت مي كردند.
آخرين كتابي كه مطالعه كرديد؟
عقايد يك دلقك.
براي قبول شدن در كنكور نذر و نياز هم كرديد؟
خودم شخصا نه، ديگران برايم نذر كردند مثل مادرم.
ايران هسته اي؟
خوب است ديگر... (مي خندد) ما خودمان ايراني هستيم و دوست داريم مملكتمان در اين ابعاد پيشرفت كند. مگر كسي هم هست كه بگويد بد است! نياز به اين تكنولوژي در جامعه وجود دارد ولي خداييش من اطلاعاتم آنقدر دقيق نيست كه بگويم دقيقا چه استفاده هايي دارد.
ميانه تان با سياست چطور است؟
در زمينه سياست نظري ندارم. من بيشتر به حيطه هاي علمي علاقه مندم.
از اخبار روز مطلع هستيد؟
اگر خبر مهمي باشد مطلعم ولي به صورت ريز دنبال نمي كنم البته اخبار علمي را كامل دنبال مي كنم.
الگوي شما در جامعه كيست؟
من تيپ زندگي دكتر حسابي را خيلي دوست دارم و در زندگي براي من ايشان خيلي قابل احترام هستند.
شهرت را دوست داريد؟
نه!
چرا؟
دوست دارم زندگي شخصي خودم را داشته باشم.
اوقات فراغتتان را چگونه مي گذرانيد؟
كتاب، فيلم، سينما، كامپيوتر و اينترنت.
تلويزيون هم مي بينيد؟
خيلي كم، به صورت پيگير تلويزيون نگاه نمي كنم.
اهل اس ام اس هم هستيد؟
نه، اصلاً!
تا الان چند مصاحبه داشتيد؟
نشمردم (مي خندد) زياد نبوده امروز هم حالم خوب بوده كه دارم با شما مصاحبه مي كنم و گرنه اصلا آدم مناسبي براي مصاحبه نيستم... الان هم ديرم شده اگر اجازه بدهيد...
ممنوع از اينكه وقت گذاشتيد.

 



ما را بدون لهجه بزرگ كرده اند! غزاله شجاع طلب: بوعلي سينا را به عنوان الگوي پزشكي برگزيده ام

ليلا سادات باقري
حقيقت در اين است كه اصلا فكر نمي كردم قرار است با 18 ساله اي هم صحبت شوم كه هم خيلي خوب حرف مي زند و هم خيلي خوب مي داند كه «تجربه ، آموخته ام كرده است كه تنها داشتن رتبه برتر علمي دليلي براي خوب بودن نيست كه جوهره علم وراي رتبه و ظاهر برتر آن است كه مي توان تنها به فكر خدمت بود و كمك به بيماران آن هم در طول شفاي الهي بي آن كه تنها به علم خود متكي بود...» دانش آموز مركز استعدادهاي درخشان «فرزانگان» رشت، بدجوري عاشق وطن است و محال است فرار مغزها شود.
غزاله خانوم كه دست بر قضا امروز روز تولدش است، سال 1369 در شمال ايران هميشه سبزمان به دنيا آمده و عمراً(!) پدر و مادرش هم آن روز فكر نمي كردند كه مصاحبه تنها فرزندشان 18 سال بعد درست در چنين روزي- 12 شهريور- در صفحه نسل سوم كيهان به عنوان رتبه اول كنكور تجربي منتشر شود اما خب قرار حضرت دوست هم همين است ديگر كه «به هر كه بخواهم بي حساب عطا مي كنم...» پدر غزاله جان عضو هيئت علمي دانشگاه است و مادرشان، مربي بهداشت ولي اينها دليل نمي شود كه همه برگزيدگان كنكور تجربي، حتماً از فضل پدر و مادر به اين رشته آمده اندها!به هر حال اميدوارم «غزاله شجاع طلب» هم با شكر چنين اعطاي رحمتي، رضا و رحمت حضرتش را مستدام كند اگرچه اين طور كه خودش گفته همينطور هم هست... و اما تولدشان تا هميشه مبارك و شما هم بفرماييد قطعه اي از شيريني حرف هايش را ميل كنيد؛ شيريني حرف هايي كه تا چند وقت ديگر با يك روپوش سفيد و با لبخندي مادرانه تقديم تمام آنهايي مي شود كه كسالتي يافته اند و... دنيا را چه ديده ايد شايد گذرتان به مطب خانم دكتر افتاد و به حساب خواندن همين چند خط مصاحبه هم كه شده، آشنا در آمديد و...
چرا پزشكي؟ و مثلا بيوتكنولوژي نه؟
چون به كمك و خدمت به مردم خيلي علاقه دارم و با پزشكي بيشتر مي توان به اين آرزو و علاقه رسيد. در مورد رشته بيوتكنولوژي هم مطالعه كردم كه فكر مي كنم هفت شاخه متنوع دارد، واقعيتش ديدم با روحيه من زياد سازگار نيست، به ويژه كه دلم مي خواهد نتيجه كارم را در درمان يك بيماري ببينم كه خب باز هم اين با پزشكي ممكن مي شود ديگر.
حالا دوست داريد طبيب باشيد يا حكيم؟
طبيب. چون طبيب با آموختن و تجربه كار مي كند ولي حكيم فقط با تجربه.
چه قدر در مورد طب سنتي و اسلامي مي دانيد و اين كه پزشكي كه امروز در دانشگاه ها تدريس مي شود تا چه اندازه شبيه به اين طب است؟
اطلاع چنداني ندارم اما در نشريه اي خوانده بودم كه ممكن است در آينده به اين طب هم نظام پزشكي بدهند به هر حال من حتماً در برنامه هايم هست كه در مورد طب اسلامي و سنتي مطالعه داشته باشم تا هم شباهت ها و تفاوت هايش را با پزشكي امروز بدانم و هم نقاط ضعف و قوتش را.
فكر مي كنيد كدام بيماري است كه هيچ درماني ندارد؟
اگر مرگ را يك بيماري حساب كنيم، مرگ.
تا چه حد به «يا من اسمه دواء و ذكره شفاء» اعتقاد داريد؟
خيلي. چون معتقدم سررشته همه امور در دست خداست و حتي معالجه يك پزشك در طول شفاي الهي قرار دارد.
حتما الگوي شما در زندگي، تحصيل و شغل آينده تان هم يك پزشك است، نه؟
(مي خندد) خب بله! دكتر مايكل دباغي، دكتر قريب و ابوعلي سينا.
سه الگو از سه دوره متفاوت، چرا؟
براي اين كه هر سه تا آخرين لحظات عمرشان حتي در لحظه مرگ از تمام جانشان براي كمك به بيمارها استفاده كرده اند. دكتر دباغي 100 سال عمر كرد و 70 سالش را طبابت كرد، در آخرين روز زندگي اش هم با وجود كسالت زياد، يك بيمار را معالجه كرده است درست مثل دكتر قريب. ابوعلي سينا هم كه روشن است؛ او هم روش هاي خوبي براي درمان بيماري ها ارائه كرده است و هم براي تشخيص يك بيماري و يا همان كمك به مردم هر كاري مي كرده است و اين يعني همان پزشكي.
با اين حساب خودتان هم «هر كاري» مي كنيد ديگر؟
بله! يعني الان اين طور فكر مي كنم اما اين كه شرايط چقدر مرا تغيير دهد، نمي دانم.
چه شرايطي مي تواند تغييرتان دهد؟
متاسفانه در همين كشور خودمان بعضي از پزشكان هستند كه بيشتر به فكر پول هستند تا درمان و خدمت، و اگرچه اين تعداد اندك اند اما هستند و من اميدوارم مثلا مشكلات مالي نتواند مرا از لحاظ اخلاقي عقب بياندازد.
ممكن است در صورت وجود چنين مشكلاتي به خارج از كشور برويد؟
نه! اگرچه ممكن است براي تحصيل تخصص بروم اما حتما برمي گردم. چون هدفم از اول پزشك شدن بود تا به مردم كشور خودم خدمت كنم و حتما برمي گردم.
راستي با دكتر قريب از طريق سريال تلويزيوني آشنا شده ايد؟
بله! البته چندان اهل تماشاي تلويزيون نيستم.
سينما چه طور؟
آن هم نه خيلي. مگر اتفاق بيافتد.
اتفاق افتاده كه شوكران را ببينيد؟
بله! فيلمي كه مثلا مي خواسته مشكلات جامعه پزشكي و حتي خود جامعه را به تصوير بكشد ولي از نظر خود من اصلا نتوانسته بود كه به اين هدف برسد. مثلا چرا بايد آن خانم پرستار دچار چنين مشكلات اخلاقي شود و برود همسر دوم يك مرد متاهل شود در حالي كه من فكر مي كنم جامعه پزشكي ما آدم هاي اخلاق مداري را دارد كه حتي فقر هم باعث پيشرفت بيشترشان مي شود، مثل دكتر حسابي كه خودش گفته به خاطر فقر و نداري رشته هاي مختلف را مي خوانده است، يعني ايشان رشته برق را مي خواندند و بعد چون درآمد چنداني نداشته مي رفتند معماري را هم مي خواندند، بدون هيچ گونه خلاف اخلاقي بدون خدشه دار شدن اعتقادات ناب اخلاقي شان.
خب فكر مي كنيد بزرگ ترين بيماري جوامع، حالا چه جامعه پزشكي و چه غير آن، چيست؟
ماري كوري يك جمله اي دارد كه مي گويد «بشر امروز از نداشتن دارويي به نام اخلاق رنج مي برد» و من هم به اين معتقدم و البته از نظر پزشكي فكر مي كنم بيماري هاي قلبي و اعصاب امروز جزء بزرگ ترين بيماري ها باشند.
و نقش خودتان به عنوان يك پزشك بعد از اين(!) البته چه مي تواند باشد؟
من تمام تلاشم را چه از نظر اخلاقي و چه از نظر علمي انجام خواهم داد تا مردم سالم و با انضباطي داشته باشيم.
حالا براي رسيدن به چنين هدفي چقدر در روز درس مي خوانديد؟
(مي خندد) روزهايي كه مدرسه مي رفتم 7ساعت و روزهايي كه در خانه بودم 12ساعت درس مي خواندم.
كلاس كنكور هم مي رفتيد؟
نه! چون احساس ضعف نمي كردم. خودم درس ها را به دقت مي خواندم و اگر مي خواستم كلاس كنكور بروم چه از نظر اياب و ذهاب و چه خود كلاس ها موجب اتلاف وقتم مي شد براي اين كه اين طوري مجبور مي شدم دوباره درس هايي كه معلمم در مدرسه توضيح داده بود را از زبان ديگري بشنوم و خب اين وقت گير و بيهوده بود.
اين چندمين بار بود كه اين سوال را در اين روزها جواب داديد؟
(مي خندد) خب هر رسانه اي كه مصاحبه گرفتند حتما اين سوال را پرسيده اند ولي هيچ كدام سوالات شما را نپرسيدند. (و حالا من مي خندم!)
راستي فكر مي كنيد چرا با شما مصاحبه مي كنند؟
چون رتبه اول كنكور هستم و شايد نوع و ساعات درس خواندنم براي دانش آموزاني كه سال ديگر كنكوري هستند مفيد باشد و باز هم شايد براي تحويل گرفتن مان باشد كه دچار فرار مغزها نشويم!
علاوه بر مصاحبه چقدر هديه گرفتيد؟
(كمي مكث مي كند) كتاب حافظ، دو تا ديكشنري، يك سكه و يك دسته گل و... آهان! بهترينش هم كه گردنبندي بود كه مادربزرگم هديه داد، گردنبندي كه خودش در روز ازدواجش هديه گرفته بود.
و چقدر روز كنكور اضطراب داشتيد؟
اتفاقا خيلي آرام بودم و تعجب هم مي كنم كه هيچ اضطرابي نداشتم، تنها نگراني ام اين بود كه زيرپايم كلي آب جمع شده بود و مي ترسيدم كه نكند برگه ام خيس شود (مي خندد) و هم اين كه سوالات اختصاصي را 5دقيقه دير توزيع كردند. (قابل توجه مسئولان سازمان سنجش به ويژه كميته هاي تهيه و توزيع(!) آرامش در سالن؛ به قول شيرين بانو به خاطر اين همه هماهنگي؛ بلند صلوات بفرست!)
اهل مطالعه غير درسي هم هستيد؟
بله! تا حدي. اين روزها حافظ هم مي خوانم .
يك بيت براي ما مي خوانيد؟
حضوري گر همي خواهي از او غافل مشو حافظ... متي ما تلق من تهوي دع الدّنيا و اهم لها.
آخرين كتابي كه خوانديد همان حافظ بوده است؟
نه! امام مهدي از تولد تا ظهور كه هديه اي بود از طرف سازمان جوانان.
چه طور بود؟
خيلي خوب. به خصوص كه من از موارد زندگي امام اطلاعات كمي داشتم كه اين كتاب برايم خيلي مفيد واقع شد.
اگر باز هم به كودكي بازگرديد فردايي خواهيد داشت كه رتبه اول تجربي براي شما باشد؟
بله! باز هم رشته تجربي مي روم و باز هم تلاش مي كنم تا پزشك شوم.
بعد از كنكور مسافرت هم رفتيد؟
بله، مشهد رفتيم.
و با دريا هم كه همسايه ايد؟
نه زياد! فكر مي كنم آخرين باري كه دريا رفتم سال 58 بود. شايد براي اين كه دريا به ما خيلي نزديك است. ممكن است كسي كه در يزد زندگي مي كند بيشتر از من به دريا رفته باشد.
به خاطر همين است كه از لهجه شمالي در شما خبري نيست؟
شايد بتوانم بگويم متاسفانه نوع تربيت هاي امروز طوري شده است كه ما را بي لهجه بزرگ مي كنند!
و سوال هميشگي نسل سوم؛ سال 4041 از نظر شما كجا ايستاده ايم؟
با تلاشي كه در كشور مي بينم چه در پزشكي و بيوتكنولوژي و چه در علوم پايه فكر مي كنم بتوانيم خيلي موفق باشيم و در جهان بدرخشيم.

 



پنجه بيجار!

اول اينكه؛ اعلام شده است بودجه فرهنگ در دولت نهم سه برابر شده، ميزان كتابخانه هاي كشور دو برابر شده، 100 ميليارد اعتبار در دولت نهم صرف فرهنگ شده است؛ تعداد صندلي سينماهاي كشور ايكس برابر شده و ميزان توليد فيلم ايگرگ برابر، يارانه پرداختي براي خريدكتاب چند برابر شده، توليد كتاب هم خيلي برابر شده و ... همه اينها را نوشتم تا بگويم هفته گذشته در نهايت بي شرمي و البته مثل هميشه سكوت غير قابل توجيه مسئولين وزارت خارجه و فرهنگ، مولانا را با بوق و كرنايي به وسعت و اعتبار روزنامه گاردين از تركيه عزيز به افغانستان كوچاندند وگفتند: مولانا افغاني بوده است!! انتشار خبر اين تحريف تاريخي، تولد دوباره برادران افغاني را در پي داشته و همان افه هاي روشنفكري كه همواره در زمانه يتيم بودن مفاخر فرهنگي و گمنامي شان - دست بر قضا تاكيد رهبر عزيزمان در ديدار نخبگان هم بود- كروركرور سر از رسانه ها بر مي آورند كه: «اين مرزبندي ها، فرهنگ را بيمار مي كند، فرهنگ در مرزها نمي گنجد همانطور كه هنر در جغرافياي نقشه ها حبس نمي شود و آه اي مولاناي عزيز كه افغاني هستي...» خنده دار است اگر بخواهم اهالي سرزمين تنزل يافته «حكمت به خشخاش» را با همين افاضه هاي خنده دار پاسخ دهم كه برادر! اگر مرز نمي شناسد پس چرا براي ربودنش هر ازگاهي گريبان چاك مي دهيد كه بگوييد هنوز هم بخاري هست؟ سمرقند و بخارايتان را با بي بخاري از دست داده ايد و زير لگد اجنبي و جهل طالباني، از خواب خرگوشي مديران فرهنگي ما براي خود كابوس مي تركانيد؟!
دوم اينكه؛ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي سخت در تلاش است تا با برگزاري كلاس هاي زبان فارسي در اقصي نقاط جهان از جمله قزاقستان، بنگلادش، افغانستان ، ليبي، مالي، سومالي و ... در كنار برگزاري گالري هاي متعدد هنري، «فرهنگ» ايران را به تمام جهان صادر كند؛ براي توفيق اين سربازان بي ادعا و حقوق بگير نظام، صلوات!
سوم اينكه؛ در راستاي نوآوري و شكوفايي در ششمين ماه سال، خبر كسب رتبه سوم مسابقات بين المللي قرآن در مالزي در صدا و سيما پخش شد! اين خبر كه ارزش خبري آن از خبر «مسابقات پرتاب گوجه با دست در اسپانيا» و همچنين مسابقات سه چرخه سواري شهر هوستون انگلستان كمتر بوده، در يكي دو باكس خبري سيما به صورت ام پي تري، بدون پخش تصاوير مربوطه، تصاوير غيرمربوطه، مصاحبه با برگزيده جوان ايراني و همراهي او تا رخت كن!، ارتباط مستقيم با مادر و همسر و فرزند، پخش مراسم استقبال در فرودگاه، نامگذاري ميدان و خيابان و چهارراه و ... پخش و موجبات شادي بسياري از قرآن دوستان را فراهم كرده است. البته سازمان معزز اوقاف هم ضمن خرج بيت المال در نشريات مختلف و متنوع و اعزام هيچ خبرنگاري به اين مسابقات، خود نيز با ارسال خبري 5 خطي رسالت بزرگ خبري اش را در قبال اين اتفاق خجسته انجام داد. شاعر مي خواهد بگويد وقتي متولي حرمت امام زاده از نوع وقفي اش را نگه نمي دارد از روزنامه ها و صدا و سيما چه توقع!
چهارم؛ نخبگان كشور در جلسه اي تحسين برانگيز و كاملاً نوآورانه در جمع اعضاي هيئت دولت نشستند و ... نشستند و... نشستند و .... مشكل مسكن شان را حل كردند- البته روي كاغذ- اگرچه در اين جلسه اثري از مشاوران جوان رئيس جمهور نبود اما همين كه در هفته دولت هم خبري از گروه هاي پركار و پراثر مشاوران جوان منتشر نشد، خود نوعي حديث مفصل است؛ مضاف بر اينكه مي شد با تصويب هيئت دولت جاي اصلي نخبگان در اتاق هاي فكر وزارتخانه هاي مختلف معين شود وگرنه مشكل مسكن شايد اولويت چندم نخبگان باشد؛ بورس علمي، اردوهاي آموزشي، امكانات تحقيق و پژوهش، كتابخانه مركزي و ويژه، ارتباط با پارك هاي فناوري، اتصال به مراكز پژوهشي دانشگاه هاي برتر جهان و... از همه مهمتر توجه ويژه به طرح ها و ابتكارات ايشان در راس نيازهاي نخبگان كشور است. راستي دقت كرده ايد، اطلاعات مربوط به بنياد ملي نخبگان كمتر از نيروگاه بوشهر در رسانه ها منعكس شده و مي شود؟ اگر دقت نكرده ايد، دقت كنيد، چون خود نخبگان عزيز هم زياد چيزي ازاين بنياد نمي دانند، روابط عمومي فعالي هم دارد، هميشه خطوط ارتباطي شان مشغول است ؛ خب حتماً در حال اطلاع رساني به سايرين هستند، صد رحمت به پژوهشكده رويان كه حداقل با برخي مديرانش مي شود گفتگو كرد، رئيس بنياد ملي نخبگان كه ... اگر شما ديديد، سلام ما را هم برسانيد.
پنجم ؛ دوباره بوي خاك باران خورده مي گيريم در سحرهاي سحرآميز، باز ضربان قلب مان پر مي شود از نفس نفس زدن هاي شمعداني هاي آفتاب خورده اي كه با صداي موذن زاده گل مي دهند و رعنا مي شوند و ناز مي كنند براي آب پاشي بعد از افطار و آنوقت سر طاقچه نگاهت
مي نشينند آن هنگام كه قنوت گرفته اي راز و نياز شبانه ات را با ميزبان...دوباره قد مي كشيم از پشت پروازهاي قاصدك آرزوهامان كه از سر پيچك نگاه هاي ترك خورده سحر تا افطار در بيكران ابرهاي بندگي ذوالجلال و الاكرام غوطه ور مي شود. دوباره با شب وصلت مي كنيم تا ستاره چين دامن پر راز و رمزش باشيم و طعم فرزند اشك و لبخند را تا اوج لذت بچشيم ...كاش دوباره كارت دعوت مان را جا نگذاريم لب ديوار بلند روزمرگي كه خوب دارد ثانيه هاي عمرمان را به غارت مي برد و در انتهاي گردنه شلوغ مرگ، دندان هايش را به نشانه تلخ لبخند نشانمان مي دهد...
گوش كن! چقدر صداي شكستن و شكسته شدن مي آيد، چه بازاري دوباره جان گرفته است؛ حراجي دل است و خريدار چه قيمت ها كه بالا و پايين نمي كند...«بورس30روزه اعمال بهادار حضرت حق آغاز به كار كرد...»اگر دل شكسته داري داخل شو كه خوب قيمت دارد و اين روزها بورس شكسته هاست.
چقدر زود دست هامان خالي شد و دوباره برگشتيم...چه زود گذشت... چه زود مي گذرد... محسن حدادي

 



اين روزها سخاوت باد صبا كم است

يعني، خبر ز سوي تو اين روزها كم است
اينجا كنار پنجره تنها نشسته ام
در كوچه اي كه عابر درد آشنا، كم است
من دفتري پر از غزلم ناب ناب ناب
چشمي كه عاشقانه بخواند مرا، كم است
باز آ! ببين كه بي تو در اين شهر پر ملال
احساس، عشق، عاطفه يا نيست يا كم است
اقرار مي كنم كه در اين جا بدون تو
حتي براي آه كشيدن، هوا كم است
دل در جواب زمزمه هاي «بمان» من
مي گفت «مي روم» كه در اين سينه جا كم است
غير از خدا، كه را بپرستم؟ تو را تو را
حس مي كنم براي دلم يك خدا كم است...

 



سه شنبه ي اول ماه ...

سيد محسن قاضي ميرسعيد ¤
بد نيست به جاي قيافه گرفتن براي اين و آن و غرزدن كه بالاخره چي شد كه اينطوري شد و ...دو قران اطلاع داشته باشيم كه حكايت اين هلال كمرباريك و ماجراي اول ماه و آخر ماه چيست آن هم در زمانه اي كه فقه پوياي شيعه استفاده از به روز ترين ابزار علمي را براي برخي موارد مجاز بلكه لازم مي داند...
لحظه مقارنه ماه و خورشيد در ساعت 19.57.52 به وقت بين المللي روز شنبه 30 اگوست سال 2008 ميلادي برابر با 0.27.52 بامداد يكشنبه 10 شهريور 1387 مطابق با 29 شعبان 1429 خواهد بود. لحظه مقارنه هم از لحاظ «علم نجوم» به لحظه اي گفته مي شود كه ماه روي خط واصل بين زمين و خورشيد قرار مي گيرد كه همين لحظه به لحاظ علمي مبناي آغاز ماه جديد قمري شناخته مي شود. حالا با هم در كره خاكي چرخي بزنيم:
قاره امريكا در غروب روز يكشنبه: هلال در تمام كشورهاي امريكاي جنوبي، كشورهاي امريكاي مركزي با چشم غير مسلح رويت خواهد شد، همچنين اين هلال در جنوب كشور ايالات متحده امريكا با چشم مسلح قابل رويت خواهد بود بديهي است هلال ماه رمضان در مركز ، غرب ، شمال و شرق امريكا و تمامي كشور كانادا غير قابل رويت است.
و قاره افريقا در شامگاه يكشنبه: هلال ماه رمضان در جنوب و جنوب غربي با چشم غير مسلح قابل رويت بود، همچنين اين هلال در منتهي اليه غرب قاره افريقا - جنوب شرقي اين قاره با ابزار قابل رويت بوده و بديهي است هلال ماه رمضان براي كشورهاي شمالي اين قاره مثل مصر، ليبي، الجزاير، تونس، مراكش و ... حتي با ابزار نيز قابل رويت نيست.
در قاره اروپا: هلال ماه رمضان به هيچ وجهي در قاره اروپا حتي با قوي ترين ابزار نيز قابل رويت نبوده است .
در قاره اسيا و اقيانوسيه: طبق محاسبات دقيق انجام شده در منتهي اليه جنوب غربي كشور يمن احتمال رويت هلال ماه مبارك رمضان با ابزارهاي قوي و نيرومند وجود داشت و در ساير نقاط اين دو قاره هلال ماه تحت هيچ شرايطي در غروب روز يكشنبه قابل رويت نبود، بديهي است كشور عزيزمان ايران نيز از اين قاعده مستثني نيست و در غروب روز يكشنبه هلال ماه در هيچ نقطه اي از ايران حتي با ابزارهاي نيرومند نيز رويت نشود.
اما در شامگاه دوشنبه و در قاره امريكا: در منتهي اليه شمال شرقي ، شمال و منتهي اليه شمال غربي قاره امريكا هلال ماه با توجه به داشتن سني بيش از 50 ساعت زودتر از خورشيد غروب كرده و قابل رويت نبود اما در شهرهاي شرقي، مركزي و غربي كشور كانادا در غروب روز دوشنبه هلال ماه با سني بيش از 50 ساعت با در صد روشنايي بالا يا همزمان با غروب خورشيد در حال غروب بوده يا بعد از غروب خورشيد چند دقيقه اي بالاي افق خودنمايي كرده و سپس غروب كرده و البته در صورت مساعد بودن افق، هلال ماه با درصد روشنايي زياد به هنگام غروب خورشيد در سمت چپ خورشيد با فاصله اي حدود 28 درجه رويت شده است .
شامگاه دوشنبه در قاره افريقا: هلال ماه رمضان در تمام قاره با چشم غير مسلح قابل رويت بوده است.
شامگاه دوشنبه هلال ماه رمضان در كشورهاي جنوبي قاره اروپا با چشم غير مسلح و در كشورهاي شمالي تر مثل آلمان و فرانسه با ابزار و در كشورهاي مانند نروژ ، دانمارك و حتي شهري مثل مسكو نيز قابل رويت نبود.
در شامگاه دوشنبه در قاره آسيا و اقيانوسيه: هلال ماه رمضان در اكثر كشورهاي آسيا با چشم غير مسلح و در كشورهاي شمالي تر با ابزار قابل رويت بود اين هلال در قاره اقيانوسيه با چشم غير مسلح به راحتي رويت شد، بديهي است هلال ماه رمضان در كشورمان ايران با چشم غير مسلح در شامگاه دوشنبه 30 شعبان رويت شود.
نگارنده اميدوار است توانسته باشد براي آن دسته از خوانندگاني كه مجال جستجو و تحقيق براي رويت هلال را نداشته، مشخص كند كه در روي كره خاكي بين كشورها تفاوت رويت بين يك هلال مي تواند تا 2 روز هم باشد اما براي دوكشور مجاور يكديگر اين يك قاعده كلي نيست بلكه با محاسبه است كه مي توان تشخيص داد در كدام منطقه هلال ماه قابل رويت است و در كدام منطقه غير قابل رويت.
¤ ركوردار رويت هلال ماه

 



گذر كتاب فروش ها

ديگر در اين مكان «فقط» كتاب معرفي نمي شود. يكي دو هفته اي هست كه قصد كردم در گذر كتابفروش ها به معرفي و پيشنهاد كتاب اكتفا نكنم. البته عنوان گذر اقتضا مي كند كه موضوعات مطرح شده، خط و ربطي به «كتاب» هم داشته باشند. دوشنبه هفته آينده 18 شهريور سالگرد درگذشت جلال آل احمد است. به همين مناسبت سايت كتاب نيوز سندي جالب و بديع را منتشر كرده است؛ متن پاسخ هايي از رهبر انقلاب درباره جلال آل احمد .متن را ايشان در پاسخ به سؤالات برادر جلال نوشته اند. جالب اينكه در چند كتاب تحقيقي با محوريت جلال، تاكنون چنين چيزي درج نشده بود. رهبر انقلاب بيش از هزار كلمه درباره جمال جميل جلال قلم نوازي فرمودند كه: «چنين كسي براي يك ملت كه به سوي انقلابي تمام عيار پيش مي رود، نعمت بزرگي است و آل احمد به راستي نعمت بزرگي بود. حداقل، يك نسل را او آگاهي داده است. و اين براي يك انقلاب، كم نيست. اگر جلال هم چند سال ديگر مي ماند... افسوس.» از خواندن اين نامه حتي اگر طعم قلم جلال رانچشيده باشيد، حظ وافري خواهيد برد.
اول؛ زنده باد حسن فتحي و خدا رحمت كند نادر ابراهيمي را! يكي از دوستان حاضر در مراسم بزرگداشت مرحوم ابراهيمي برايم گفته بود كه حسن فتحي را دوربين به دست ديده است. گمانم درست بود. چند روز پيش در جايي خواندم كه كارگردان سريال ملاصدرا، دوربين طلايي خود را در نكوداشت روشنفكر بي رياي انقلاب اسلامي روشن كرده است. البته فعلاً قرار پخش با شبكه پنجم سيما گذاشته شده ولي حتماً تهيه لوح فشرده آن براي آرشيو و كتابخانه شخصي يا حتي شهري شما پيشنهاد خوبي است. مستندي كه مي توان پيش بيني كرد تپش پر ازمعنويت حسرت آفريني از «يك عاشقانه آرام» باشد.
دوم؛ پيشخوان كتابفروشي ما ميزبان دومين دفتر از «كتاب تنهايي» محمدرضا زائري شد. كتاب كوچكي كه از ترجمه ادبي آيات و احاديث قدسي با موضوع انسان نوشته شده است. متن ها مستند و ترجمه ها دقيقند. نشر فرهنگ اسلامي كتاب را در قيمت افسانه اي 500 تومان منتشر كرده تا بار ديگر جاي خالي زائري كه حالا ديگر چندصباحي هست كه لبناني شده را پركند.
سوم؛ تاپ ترين جنس بازار اين هفته ما هم «يك ليوان شطح داغ» است. پس از دو سال ناياب شدن نثرهاي پهلوانانه احمد عزيزي، انتشارات كتاب نيستان بر آن شد تا در قالبي تازه مجموعه 50 متن شطح وار استاد را روانه بازار كند. او در مقدمه كتابش نوشته است: «براي من شطح گفتن از آب نخوردن ساده تر است. من يك شيخ روزبهان بغلي دارم كه هروقت بخواهيد برايتان از آن فتوكپي مكاشفه مي گيرم! بين احمد عزيزي و احمد غزالي فاصله چنداني نيست؛ هردوي ما جمال پرستيم. او استاد عين القضات بود و من شاگرد ذهن القضات. او سوانح العشاق نوشت و من حوادث المعشوق. او مريد شيخ جام بود و من مريد شيخ پياله. او از نظاميه بغداد گريخت، من به نظاميان بغداد حمله كردم. شما خيال نمي كنيد امام احمد غزالي را بايد در صحراي ختن جستجو كرد. من خودم در دارخوين امام احمد غزالي را ديده ام كه پس از سماع خونين خمپاره، بين سالكين مجروح، شربت خاكشير صلواتي تقسيم مي كرد.» اين كتاب 462 صفحه اي دو تا اي كاش دارد. يكي قيمتش كه كاش ارزان تر بود و ديگر جاي خالي مقدمه سيدمهدي شجاعي در جايگاه رفيق و ناشر مؤلف. براي بهبودي كامل احمد عزيزي عزيز هم دعا فراموش نشود.
چهارم؛ نويسنده، شاعر و مستندساز حوزه هنري، اين روزها تخت نشين حادثه هاي تلخ پي درپي شده است. محمدحسين جعفريان نازنين كه در سانحه رانندگي سال گذشته ويلچرنشين شده بود، پنجم شهريور براي بار چندم جراحي شده و در منزل تحت مراقبت هاي ويژه است. ضمن عرض ارادت، دوست داريم وقتي براي ملاقات دسته جمعي تحريريه صفحه با صاحب «شانه هاي زخمي پامير» بگيريم.

 

(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14