(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


چهارشنبه 6 شهريور 1387 - 26 شعبان 1429 - 27 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189167
 

دعاي ماهي ها داستان زندگي پنجمين شهيد محراب آيت الله اشرفي اصفهاني
رماني براي نوجوانان اما بزرگترها هم بخوانند...!!!! «خودتان برويد جنگ»
نقدي بر رمان برگزيده چهارمين جشنواره كتاب فصل «كاش كمي بزرگتر بودم»
تاملي بر مبحث حضور و غياب درمتن
جشنواره تجسمي «پرتو حسن» درحوزه هنري
مراسم يادبود محمود درويش در تهران برگزار مي شود
اميدي، مديركل برنامه ريزي فرهنگي و كتابخواني ارشاد شد
شعر
قرائت خانه ها در تهران تاسيس مي شوند
كتاب «بهترين داستانهاي انقلاب اسلامي» منتشر مي شود
برگزيدگان جشنواره «هنرجوان»



دعاي ماهي ها داستان زندگي پنجمين شهيد محراب آيت الله اشرفي اصفهاني

كيوان امجديان
زندان
آن شب در خانه آيه الله اشرفي غوغائي بود. او زخمي شده بود و نيز خبر رسيده بود كه امام از نجف به كويت رفته اند و دولت كويت هم از ورود ايشان جلوگيري كرده است. معلوم نبود كه امام كجا و به چه كشوري خواهند رفت. همه نگران بودند. همسر آيه الله اشرفي مثل پروانه به دور او مي گشت و پرستاري اش را مي كرد. محمد فرزند آيت الله اشرفي نماز مي خواند و اشك مي ريخت. پدر زبان به اعتراض گشود و او را به آرامش دعوت كرد. آن شب خواب به چشم هيچكس نمي آمد. در اواخر ساعات شب ناگهان درب منزل به صدا درآمد. آيه الله اشرفي مي خواست طبق عادت و روال خود درب منزل را بگشايد و به استقبال ميهمان برود، اما محمد نگذاشت. پدر مجروح بود و بايد استراحت مي كرد. محمد بلند شد و به طرف درب رفت. در كه باز شد محمد انگار خشكش زده بود. چند مأمور ساواك و شهرباني با شتاب خود را به داخل انداختند. با صداي اعتراض محمد همه به طرف حياط آمدند. مأمورها اهالي خانه را تهديد كردند كه هيچ حرفي نزنند. بعد سيمهاي تلفن را قطع كردند و سپس به داخل اتاق، جايي كه آيه الله اشرفي با تن مجروح در بستر دراز كشيده بودند، رفتند. دست وي را گرفتند و بلند كردند. محمد فرياد زد: «كجا مي بريد ايشان را؟»
آنها قهقهه مي زدند و گفتند: «چند دقيقه از قهرمانتان بازجويي مي كنيم بعد رهايش مي كنيم.»
آيه الله اشرفي پيش از رفتن وضو گرفت، به آسمان نگاه كرد و زير لب چيزي زمزمه كرد.
«اللهم ارضي برضايتك»
صداي موذن آمدن صبح و وقت نماز را ندا مي داد. آيه الله خواست نماز صبح را به جا آورد اما مأمورها نپذيرفتند و با عجله او را سوار اتومبيل كردند و پس از بازجوئي كوتاه ايشان را به تهران برده و در شهرباني زنداني كردند.
¤ ادامه مبارزه
مردم كرمانشاه نگران بودند و ناراحت. اگر چه آقاي اشرفي نبودند اما مسجد آيه الله بروجردي به همان اندازه سابق شلوغ بود و مملو از جمعيت. حالا ديگر همه مردم شهر مي دانستند كه آيه الله اشرفي اصفهاني دستگير شده اند و در تهران هستند. تمام وعاظ و سخنرانان شهر- بجز چند روحاني نماي درباري- در صحبت هايشان حرفي از آيه الله اشرفي به ميان مي آوردند و آرزوي آزاد شدن زودتر ايشان را مي كردند.
تظاهرات در سطح شهر كرمانشاه بيشتر شده بود و در تمام آنها شعار آزادي آيه الله اشرفي يكي از شعارها بود. در همين ايام آيه الله اشرفي در سلولي تاريك و بي هيچ امكاناتي به سر مي بردند. سلولي كه در آن حتي وقت ظهر و شب را متوجه نمي شدند و سربازي هرازگاه اوقات نماز و مقاطع روز را از پشت در زندان اعلام مي كرد: كه مثلا حالا ظهر است يا عصر.
در زندان به جز آيه الله اشرفي خيلي از علماي ديگر هم بودند از جمله آيه الله دستغيب و آيه الله طاهري، اما هيچ كدام از وجود ديگري خبر نداشت.
مأمورين ساواك حتي در هنگام وضو گرفتن يا دستشوئي رفتن زندانيان هم پارچه اي بر سر آنها مي انداختند تا در هنگام رفت و آمد همديگر را نبينند. آيت الله اشرفي در زماني كه در آن سلول تنگ و تاريك بودند، مدام نماز مي خواندند. دعا مي كردند و ذكر مي گفتند. ايشان تا چند روز با همين اوضاع در سلول به سر مي برد، تا اين كه رژيم كه ياراي مقابله با اعتراضات گسترده مراجع تقليد و راهپيمائي هاي مردم را نداشت، ايشان را از زندان آزاد كرد.
آيت الله اشرفي پس از آزادي از زندان هم در تمام راهپيمائيها و تظاهرات ها مثل قبل پيشاپيش مردم حركت مي كرد و همپاي آنان شعار مي دادند و حتي خود، مردم را به راهپيمايي فرا مي خواند، راهپيمائي عيد فطر، تاسوعا و....
در روز تاسوعاي سال 57 در سراسر ايران مردم، از طرف علما و مراجع به راهپيمائي دعوت شده بودند و آيت الله اشرفي هم با تأكيد بر اين مورد از مردم خواسته بودند در راهپيمائي كرمانشاه شركت كنند و خود نيز با اينكه يكي از مقامات بالائي ساواك، ايشان را به وسيله تلفن تهديد به قتل كرده بود، مصمم و قاطعانه در راهپيمائي شركت كردند و به اين لحاظ و به دليل شركت در راهپيمائي براي بار دوم تا مرز زنداني شدن رفتند كه خداوند براي هميشه بساط جنايات و دزديهاي خاندان پهلوي را از اين كشور برچيد و تمام نقشه هايشان را نقش بر آب كرد.
¤ ديو چو بيرون رود...
دل توي دل جماعت نبود. دوست داشتند مي توانستند پر بزنند و خود را نزد امام برسانند. دوست داشتند چشم كه باز مي كنند جلوي رويشان از چهره امام نوراني شده باشد و از تمام آن جماعت بيشتر، آيت الله اشرفي بود كه آرام و قرار نداشت، دستها را پشتش گذاشته بود و هي از اين طرف حياط مي رفت آن طرف و برمي گشت، به نقطه اي خيره مي شد ابروها را درهم مي كشيد، مي نشست و با انگشت روي موزائيك هاي كف حياط مي كوبيد و آنقدر اضطراب و پريشاني در چهره اش موج مي زد كه دل بقيه هم بي قرار شده بود.
محمد كنار پدر نشست. نگاهي به چهره مضطرب او كرد و پرسيد: چه شده است پدر... چرا اينقدر پريشاني؟ پدر دستي بر سر محمد كشيد، لبخند زد و گفت: آقا گفتند كه روز دوازدهم بهمن برمي گردند.
محمد دستان پدر را در دست گرفت و فشرد، اين كه عاليست، پس چرا توي فكر رفته ايد؟
آيت الله اشرفي به علفهاي هرزي كه توي باغچه روئيده بودند نگاه كرد و گفت:
اين بختيار از خدا بي خبر... نوكر شاه است... حرفش عين حرفهاي اربابش است.
چهره آيت الله برافروخته شده بود و بغض در صدايش موج مي زد:
«گفته است كه فرودگاه را مي بندد و اجازه نمي دهد آقا به ايران بيايد...»
محمد كه حسابي خونش به جوش آمده بود با صدائي كه به فرياد شبيه بود گفت:
- بيجا كرده... خودش را هم مثل اربابش بيرون مي اندازيم...
بعد دوباره به چهره پر از اندوه پدر نگاه كرد و پرسيد پدرجان... ما كي به آنجا خواهيم رفت... اگر همه مردم دست به دست هم دهند و آنجا بريزند بختيار كه سهل است، اربابهايش هم غلطي نمي توانند بكنند. آيت الله از توي جيبش تسبيح را درآورد و شروع كرد به ذكر گفتن... چند دقيقه بعد رو به جماعت كه توي حياط نشسته بودند و لام تا كام حرف نمي زدند كرد و گفت غصه نخوريد عزيزان... مگر ما مرده باشيم كه اجازه دهيم بختيار از ورود امام جلوگيري كند... پس فردا به ياري خدا همه با هم عازم تهران خواهيم شد تا به استقبال آقا و مرادمان برويم.
هنوز حرفهاي آيت الله تمام نشده بود كه انگار خون تازه اي در مردم دميده بودند. روي همديگر را مي بوسيدند، صلوات مي فرستادند. ولوله اي برپا بود كه گوئي حاصل بزرگترين جشن زندگي آنهاست و سرانجام روز موعود رسيد. دوازدهم بهمن تعداد زيادي از مردم كرمانشاه، از جوان و پير و زن و مرد، همه عازم تهران شدند و به پيشواز مقتدايشان شتافتند.
تهران هم پر از شلوغي بود و اضطراب و نگراني در دل مردم آشوب به پا كرده بود و اضطراب و پريشاني در چهره جمعيت موج مي زد. فرودگاه مهرآباد به دستور بختيار بسته شده بود و مردم دور تا دور فرودگاه جمع شده بودند و با مشتهاي گره كرده فرياد ميزدند: «واي به حالت بختيار اگر امام فردا نياد.» تهران... تمام ايران شده بود... شيرازيها، لرها، كردها، عربها... همه و همه از همه جا...

 



رماني براي نوجوانان اما بزرگترها هم بخوانند...!!!! «خودتان برويد جنگ»
نقدي بر رمان برگزيده چهارمين جشنواره كتاب فصل «كاش كمي بزرگتر بودم»

اثر اكبر صحرايي
محمد مهدي طالقاني
كاش كمي بزرگتر بودم
نويسنده: اكبر صحرائي
تصويرگر: بهمن زارعيان
ناشر: انتشارات علمي و فرهنگي
پاييز 1386اكبر صحرايي سال 1378 با تأليف مجموعه داستان «كانال مهتاب» به دنياي حرفه اي نويسندگي وارد شد.
«هزار و نه»، «خمپاره هاي خواب آلود»، «پرونده 312» و مجموعه داستان «آنا هنوز مي خندد» نام صحرايي را بين نويسندگان مطرح ساخت. صحرايي برنده جايزه قلم بلورين نهمين (1381) و سيزدهمين (1385) جشنواره مطبوعات ايران در بخش دفاع مقدس، برگزيده داستان كوتاه اولين دوره جايزه ادبي اصفهان (1382)، برگزيده داستان هاي جنگ سال 1382 به انتخاب انجمن قلم ايران و بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس، برنده سرو بلورين پنجمين جشن فرهنگ فارس با مجموعه داستان طنز «خمپاره هاي خواب آلود» (1382)، برگزيده داستان كوتاه چهارمين (1384) و پنجمين (1385) همايش ادبي «سوختگان وصل» دانشگاه تهران و برگزيده اول رمان و مجموعه داستان دومين همايش «پاسداران اهل قلم» (1385) با رمان «پرونده 312» و مجموعه داستان «خمپاره خواب آلود» است.
معمولا خواننده با احتياط و ترديد به يك كتاب كه به نظر مي رسد به يك سوژه تكراري است نزديك مي شود. اين هم به خاطر نمونه آثار ضعيفي است كه مخاطب از قبل با اين موضوع آشنا شده و متأسفانه گاهي اين پيش داوري باعث مي شود كه يك اثر خوب خوانده و ديده نشود.
در ژانر جنگ تحميلي هشت ساله، آثار گوناگوني براي مخاطبان سني مختلف به نگارش درآمده كه در اغلب آنها به جذابيت هاي هنري و اصول داستان نويسي چندان پرداخته و توجهي نشده است و پيدا كردن كتابي قوي كه مخاطب را از چند صفحه اول به جلوتر بكشد گاهي سخت و دشوار است. هر چند در سال هاي اخير شاهد تغييراتي در اين زمينه بوده ايم.
اما رمان «كاش كمي بزرگتر بودم» اكبر صحرائي هر چند رماني براي نوجوانان است اما نقاط برجسته بسياري دارد كه بزرگترها هم، از خواندن آن پشيمان نخواهند شد. اين كتاب با وجود اينكه برگزيده كتاب فصل (زمستان 76) شده است اما هيچ گونه نقد و بررسي از اين كتاب در جايي نمي بينيم. و اين مهجوري حوزه نقد كتاب را دوباره به ما گوشزد مي كند و درحقيقت كتاب هاي خوبي به علت عدم معرفي مناسب ممكن است ديده نشدند.
روايت و نثر ساده و صميمي- كشش و گره هاي داستاني منطقي و روراستي راوي با مخاطب باعث مي شود مخاطب از همان خط هاي اول همراه داستان بشود و اين كاركرد هوشمندانه از طرف نويسنده اتخاذ شده است. «بچه مردم را به كشتن مي دهيد» مخاطب را در ابتدا از آن ذهنيتي كه دارد؛ جدا مي كند، تا با يك داستان، با شعارهاي هميشگي، روبرو مي شود، جدا شود. و به خودت مي گويي عجب پس در رمان هاي ما هم يك پدر مي تواند با اعزام فرزندش به جبهه مخالفت كند. نويسنده آرام تو را به دنياي نوجواني كه هنوز 13 ساله هم نشده است آشنا مي كند. نوجواني كه تمام لحظه هايش را با آرزوي جبهه رفتن ربط مي دهد و سير مي كنند. اين رمان اولين رمان كودك و نوجوان است كه در حوزه جنگ توسط انتشارات علمي- فرهنگي چاپ شده و جسارت اين ناشر در چاپ كتابي در حوزه ادبيات نوجوانان و جنگ قابل تقدير و اعتنا است. اين كتاب داستان جوانان و نوجواناني است كه از شعار پا را فراتر گذاشته اند و در يك پروسه خاص به شعور رسيده اند. در مقابل انبوه كتاب هاي حوزه دفاع مقدس كه قهرمانان شان از ابتدا آدم هايي كامل و آرماني و دست نيافتني هستند.
در اوايل داستان؛ در برشي احساسي، بخش هايي از نامه همكلاسي رزمنده (قاسمي) توسط معلم براي بچه ها خوانده مي شود و آتش اشتياق آنها را براي ديدن فضاي جبهه و جنگ بيشتر مي افروزد. هر چند كه خيلي سريع و بدون مقدمه لازم فورا با شهادت اين هم كلاسي روبرو مي شويم. در اين نامه قاسمي از ترس و اضطراب و پشيماني اوليه اش در اوايل اعزام مي گويد و از تلاش براي غلبه بر آن.
ديالوگ هاي اين رمان از نقاط قوت آن است و بسيار حرفه اي به رشته تحرير درآمده است و به ارتباط مخاطب بسيار كمك مي كند. و همچنين قهرمان هاي اين رمان افرادي با نگراني ها ترس ها و وابستگي هايي كه خود ما هم آنها را تجربه كرده و مي شناسيم هستند و اين باورپذيري رمان و در نتيجه انتقال مفاهيم ارزشي رمان را تسهيل كرده است و مخاطب را تحت تأثير قرار داده. مثلاً قهرمان داستان (سهراب) در يك آتش بازي سنگين دشمن از ترس خودش را خيس مي كند و در مراحل بعدي به مرور به بازسازي منطقي اين شخصيت و كنترل ترس او پرداخته مي شود.
نكته مهم اين رمان زميني ملموس وباورپذيري بودن قهرمان اين رمان (سهراب) است نه اين كه اسطوره هاي غريب با رفتار و عملكردي بعيد و آرماني.
در بخش ديگر از كتاب كه با تيترهاي مناسب انتخاب شده اند- شاهد صحنه حمله هوايي دشمن به يكي از پادگان هاي شيراز هستيم كه در پايان آن، پدر در يك دوئل نفس گير پس از مدت ها مخالفت دست از عزيزش مي شويد و اجازه مي دهد كه پسرش به جبهه برود در پرده اي از غم اشك او را بدرقه مي كند.
روايت دست بردن در شناسنامه ها و تغيير تاريخ تولدها و پاسداراني كه گاهي اين نوجوانان را در اتاق تله شناسايي و از اعزام آنها جلوگيري مي كنند- تصور كودكانه مسعود از جبهه وايستگاه هاي صلواتي اش (شربت و آب ميوه) و بعد رشد و بالندگي او در آن محيط خاص- رضايت نامه هاي قلابي و صحنه شهادت پسر بابا رستم كه بغض را به گلوي مخاطب مي آورد و اشك را بر چهره جاري مي كند- اين موارد تعدادي از لحظه هاي زيباي رمان مي باشد.
¤
نويسنده با يك پرداخت روانشناسانه سهراب را نشان مي دهد كه با كشتن يك سوسك سياه بزرگ سعي دارد شجاعت و بزرگ شدنش را به همه نشان بدهد وبعد از اين عمل شجاعانه! راهي محل اعزام رزمندگان مي شود... استفاده از نمادهاي ملي (شاهنامه) سهراب و بابا رستم براي چند شخصيت كليدي رمان يادآور مفاخر ملي اين ملت در كنار اعتقادات مذهبي رزمندگان، يادآوري مناسبي به وجود آورده است. هر چند رستم هم در اين داستان بالاي پيكر فرزند غرق به خونش نشسته است؛ در شاهنامه پدر و پسر در دو سو جنگ قرار دارند- ولي در اينجا هر دو در يك جبهه مي جنگند و رستم آقاي صحرايي به عبارتي با دستان خودش سهراب (امير) را به قربانگاه آورده است و رستم چه زيبا در خود مي شكند و درد از دست دادن فرزند به خوبي در حالات او بيان شده است و همچنين استواري او بعد از اين حادثه زيبا به تصوير درآمده است.
در كنار اين نكات مثبت شتاب نويسنده در به پايان رساندن سرانجام داستان و شتاب زدگي اش در پايان رمان در سكانس آزادسازي خرمشهر براي مخاطب حرفه اي مشهود است و به نظر مي رسد مطرح كردن داستان ابراهيم و اسماعيل در ص 59 به كمي پرداخت بيشتر احتياج داشته باشد و همچنين در صحنه ديدن جنازه همكلاسي شهيد انتظار واكنشي متفاوت با توجه به سن (سهراب) مي رود.
¤
در اين رمان از طنزهاي در ميان فصلها استفاده شده است كه به خوبي در جاي خود قرار گرفته اند و در كنار اين كه لبخندي بر لبان مخاطب مي آورند باعث افزايش گيرايي رمان شده اند و زيباترين اين طنزها، به اشتباه اسير گرفتن چند ايراني توسط قهرمان داستان مي توان اشاره كرد كه به جذابيت رمان افزوده است و همچنين اسم عزرائيل براي مسئول آبرساني و همچنين وقتي پدر مي گويد «بزرگ كه شدي برو جنگ» و (سهراب) با گريه مي گويد: جنگ تمام ميشه و با غصه مي گويد و طنز تلخي در اين جمله- هست آرزو براي ادامه جنگ چيزي كه به خودي خود خوب نيست و اين نشان مي دهد سهراب چه كودكانه به جنگ مي نگرد مثل يك بازي كودكانه...
¤
يكي از نقاط قوت كتاب تصويرگر كتاب (بهمن زارعيان) با تصويرگري هنرمندانه خود به ارتباط مخاطب با متن اثر بسيار كمك شاياني كرده است و نمادهاي پلاك- چفيه- و همچنين ماهي به خوبي و در جاي خودش استفاده شده و با استفاده از حالات صورت تا حدي به معرفي شخصيت ها پرداخته است و به جاي نماد تكراري كبوتر در اين اثر به زيبايي طراح از ماهي استفاده كرده است. ماهي و تشنگي، ماهي لغزندگي، ماهي بازي گوشي، ماهي و شايد عشق.
¤
در پايان مي توان اين رمان را نمونه موفقي از آثار قوي و در خور توجه حوزه دفاع مقدس ناميد كه بار هنري اثر دوشادوش پيام ارزشي آن به پيش رفته است و خواننده را چه بزرگ و چه كوچك به برشي كوتاه از دوران گذشته اي نه چندان دور از تاريخ پرافتخار اين سرزمين مي كشاند و روايتي سليس و روان و باورپذير براي نسلهاي بعد به ارمغان گذاشته است. اميد است با توجه به خريد اين اثر از طرف «سيما فيلم» اين كار به تولد يك اثر سينمايي قوي در اين حيطه نيز بينجامد چرا كه اين رمان ظرفيت تبديل شدن به يك كار قوي را در خود دارد.

 



تاملي بر مبحث حضور و غياب درمتن

فرخنده حق شنو
باتوجه به موضوع غياب نويسنده، و ارتباط نوشتاري بين مخاطب ونويسنده، اگر به گفت وگوي مخاطب با نويسنده وعوامل مربوط به آن- نويسنده، خواننده، پيام- قائل باشيم، و غياب خواننده هنگام نوشتن متن، و نداشتن هيچ نوع آگاهي از او، و غياب نويسنده هنگام خواندن اثر- نظريه دريدا و طرفدارانش - (گفتگوي با متن) را باور كنيم، با توجه به ناتمام ماندن متن، از حيث نگرش آوانگاردي (پست مدرني)، كه سبب بي تفاوتي نسبت به نظم اثر، و چشمپوشي از به ثمر رسيدن متن، در زمينه هاي ساختار، درونمايه، شخصيت و... است. امكان تأويل متن فقط توسط خود خواننده ميسر مي شود. بديهي است كه با تكثر تاويل هايي كه به اين شكل در ذهن خود مخاطبان شكل مي گيرد و براي هميشه در همان ذهن مي ماند، و ارائه آن به ديگران مقدور نمي شود، موجباتي فراهم شود كه خواننده نتواند اطلاعات ديگري از متن خوانده شده، بيش از آنچه كه خود تاكنون كسب كرده است، كسب كند. چرا كه نويسنده نكوشيده است مخاطبان را به طور كامل از تجربه اش بهره مند كند، يا درواقع كاري تمام و كمال انجام دهد. همچنين او و مخاطبان او در هر لحظه از خوانش همه با هم حضور نداشته اند كه در تبادلي متقابل، اطلاعات و يا دريافت هاي كسب شده را با هم مبادله نموده و چيزي به آگاهي هاي هم بيفزايند. و اگر قبول كنيم دراين نظريه، معنا از دست نويسنده خارج و در دست خود مخاطب است- بخش اصلي همان نظريه- بنابراين خواننده بعد از خواندن اثر، خود را مغبون مي داند. زيرا او ضمن آن كه هيچ لذتي از خواندن نبرده است، تنها توانسته است به اطلاعات خود، آن هم از طريق حدس و گمان براي پايان داستان و ماجرا دست يابد. اين درحالي است كه در متون كهن، مخاطب علاوه بر لذتي كه از خواندن كسب مي كرد، از تجارب ديگران، بدون آن كه خود در كسب آن، ذره اي متضرر شود، بهره مند مي شد. بهتر است دراين زمينه به مطلب زير توجه شود:
با طرح نظريه «مرگ نويسنده» ازسوي رولان بارت، قصد و غرض نويسنده به طور كلي ناديده گرفته شد. همچنين فكر اصلي و انديشه او بي اعتبار اعلام شد. ازسويي بارت داستان را به دو نوع خوانشي و نگارشي تقسيم كرد. درنوع خوانشي خواننده مشاركتي ندارد و پيام نويسنده ازطريق داستان القاء مي شود. دراين نوع نگارش «نويسنده پس از نگارش داستان حذف مي شود و يا مي ميرد و قصد و نيت اوليه قابل دستيابي نمي شود. اگر هم قابل دستيابي باشد اهميتي ندارد. داستان با خوانش خواننده زنده مي شود و با مشاركت او معني پيدا مي كند.»
با توجه به مطلب فوق و با توجه به نوع خوانش هايي كه ذكر شد، بايد درنظر داشت توجه به مبحث حضور و غياب و دال و مدلول، داستان نويس را برآن ندارد كه هرجا كه براي ادامه مطلب به مشكلي برخورد، به بهانه اطاعت از فرم آوانگاردي (پست مدرني)، آن را رها كرده و مخاطب را طبق گفته - ناتالي ساروت- بر چهار راه انتخاب خود قرار دهد و خود رندانه از صحنه خارج شود و نيز باز به بهانه نگرش ديگر پست مدرني، به زعم خود صفت بلاغت را نيز به مخاطب دهد كه مسئوليت را از دوش خود بردارد، و مخاطب را وادارد كه جاي او تصميم گرفته و داستان نيمه تمام او را تمام كند، و يا داستان بدون ساختار و شخصيت و يا شخصيت بدون هويت و متن بدون درونمايه و پايان بندي را به پاياني مطابق سليقه خود برساند.
نهايت بهره اي كه بتوان از چنين متني گرفت، شايد جلب نظر آني و بي نتيجه مخاطب حرفه اي و يا نويسنده اي تمام عيار باشد. آن هم براي وقت گذراني و صرف نگاهي كه هنر براي هنر دارد. ولي مگر اين نويسندگان چند درصد مردم كتاب خوان هستند؟
با توجه به اين مطلب كه نويسنده امروز، برخلاف نويسنده ديروز كه متن را براي يك گروه مي نوشت، كه بيشتر سواد نداشتند و خود مجبور به خواندن و گاه توضيح آن بود، مجبور است مطلب خود را براي مخاطبان بيشتر، و درسطحي وسيع تر- دنيا - بنويسد و تاكيد بر نگارش- نوشتار- به جاي خوانش داشته باشد، طبعا نمي تواند موقع خواندن حضور داشته باشد و آن را توضيح دهد و يا توضيح را بر متن سنجاق كند، آيا بهتر نيست متن را به طور كامل تمام برد، و آن چه در ذهن دارد به گونه اي غيرمستقيم - تاثيرپذيرتر-، در آن بگنجاند كه شايد ثمري براي كسي داشته باشد.
دراين ارتباط شايد بهتر باشد كه از تمام فرضيه ها، ايده ها، نظريه ها، مكتب ها و... با مطالعه تمام و كمال، بجاي درنظرگرفتن صرف اين جمله «شخص واحد، در لحظه واحد، همه آن چيزي است كه مي توان از آن دانست.» حاصل تفكر پست مدرن ها-، با تمركز بر انديشه و به كاربردن خلاقيت، بهترين بخش هاي آن ها را براي پيشبرد بهترين اهداف، جهت به كمال رساندن اثر و مخاطب و خود، به كار برد و بقيه آن را به خودشان واگذارد.

 



جشنواره تجسمي «پرتو حسن» درحوزه هنري

سومين جشنواره هنرهاي تجسمي «پرتو حسن» به كوشش مركز هنرهاي تجسمي حوزه هنري، همزمان با ميلاد امام حسن مجتبي (ع) در نگارخانه ابوالفضل عالي برگزار مي شود.
مجيد رياضي، دبير سومين جشنواره تجسمي پرتو حسن با اعلام اين خبر گفت: اين جشنواره در رشته هاي عكاسي، نقاشي، گرافيك، خوشنويسي، تذهيب، خط و نگارگري با هدف سوق دادن فعاليت هاي هنرمندان به سوي معاني و مفاهيم برگرفته از قرآن كريم در ايام ماه مبارك رمضان برگزار خواهد شد.
وي افزود: براي شركت دراين جشنواره هر هنرمند مي تواند حداكثر در دو رشته و درهر رشته با ارسال دو اثر شركت كند.
همچنين اصل اثر بايد بدون قاب و پاسپارتو به مراكز استان حوزه هنري تحويل داده شود.
دبير جشنواره پرتو حسن گفت: به برگزيدگان اول تا سوم هر رشته علاوه بر ديپلم افتخار به ترتيب پنج ميليون و 500هزار ريال، چهار ميليون ريال و دو ميليون و 500 هزار ريال تعلق مي گيرد و يك جايزه به ارزش 10 ميليون ريال نيز به برنده ويژه جشنواره اهدا خواهد شد.
به گفته رياضي، هنرمندان استان ها تا 25 مرداد مهلت دارند آثارشان را به حوزه هنري استان محل سكونت خود ارسال كنند و هنرمندان تهراني نيز مي توانند نهايتا تا 9 شهريور آثار خود را به نشاني تقاطع خيابان هاي حافظ و سميه، حوزه هنري، مركز هنرهاي تجسمي، دبيرخانه جشنواره پرتو حسن تحويل دهند.
رياضي همچنين زمان داوري آثار را 14شهريور و موعد افتتاح نمايشگاه آثار منتخب اين جشنواره را از 25 شهريور تا 9 مهر اعلام كرد.
علاقه مندان براي كسب اطلاعات بيشتر مي توانند به پايگاه اينترنتي مركز هنرهاي تجسمي حوزه هنري به نشاني: WWWtajasomiir مراجعه كنند.

 



مراسم يادبود محمود درويش در تهران برگزار مي شود

مراسم يادبود چهلمين روز درگذشت محمود درويش در تهران برگزار مي شود.
بهمن نامور مطلق در گفت وگو با ايسنا، با اعلام اين خبر، عنوان كرد: به مناسبت چهلمين روز درگذشت محمود درويش، با حضور سفير فلسطين و نماينده گروه هاي مقاومت فلسطيني، مراسم يادبود اين شاعر مقاومت در موزه هنرهاي معاصر فلسطين برگزار مي شود.
دبير فرهنگستان هنر خاطر نشان كرد: در مراسم يادبود محمود درويش، علاوه بر شعرخواني شاعران فلسطيني و ايراني، منتقدان و پژوهشگران ادبيات مقاومت درباره آثار و زندگي او سخنراني مي كنند.
اين استاد دانشگاه از درويش به عنوان يكي از بزرگترين شاعران عرب و جهان ياد كرد و متذكر شد: درويش شاعري در تبعيد بود كه در غربت هم براي مقاومت مردم فلسطين شعر مي گفت؛ از اين رو مي توان از جهات مختلف به شعر او و تأثيرش در جامعه فلسطيني نگاه كرد.
او برپايي نمايشگاهي يك هفته اي از آثار هنرمندان معاصر فلسطيني به ياد و خاطر محمود درويش را از ديگر برنامه هاي بزرگداشت اين شاعر فقيد فلسطيني عنوان كرد و افزود: اكنون در حال رايزني براي انجام اين امور هستيم كه قطعا انجام مي شود. جزييات چگونگي برگزاري اين مراسم و سخنران ها هم بعدا اعلام مي شود.
محمود درويش - شاعر ملي فلسطين - كه روز شنبه، 19 مرداد در سن 67 سالگي درگذشت، پيكر اين شاعر به رام الله منتقل و در زادگاهش به خاك سپرده شد.

 



اميدي، مديركل برنامه ريزي فرهنگي و كتابخواني ارشاد شد

طي حكمي از سوي وزير ارشاد مدير كل دفتر مطالعات و برنامه ريزي فرهنگي و كتابخواني منصوب شد. وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، «مصطفي اميدي» را به عنوان مديركل دفتر مطالعات و برنامه ريزي فرهنگي و كتابخواني منصوب كرد.
در حكم «محمد حسين صفار هرندي» خطاب به اميدي آمده است: نظر به شايستگي و سوابق فرهنگي جناب عالي و بنابر پيشنهاد معاون امور فرهنگي به موجب اين حكم به عنوان مدير كل دفتر مطالعات و برنامه ريزي فرهنگي و كتابخواني منصوب مي شويد.
اين حكم مي افزايد: اميد است با همكاري كارشناسان و صاحبنظران تحولي در جامعه فرهنگي پديد آوريد و زمينه هاي ترويج كتاب و كتابخواني را گسترش بخشيد.

 



شعر

شعر
منتشر نشده
«حميد سبزواري»
درباره رهبر معظم انقلاب
اي ياد تو شورافكن و پيغام تو پر جوش
آواي تو نجواي هزاران لب خاموش

آنجا كه تو رخساره نمايي همه چشمند
وانجا كه سخن ساز كني جمله جهان گوش

در سينه ترا گر نه غم خلق جهانست
از ناي تو شكواي قرون از چه زند جوش

فرياد تو ويران گر بنيان نفاق است
اي پرچم توحيد ترا زيب بر و دوش

بانك تو خروشي است ملامت گر تاريخ
برخاسته از ناي هزاران لب خاموش

بد خواه تو حشر سرافكنده خويش است
همراه تو با عزت و اكرام هم آغوش

تا بر ورق دهر نشيند سخن عشق
هرگز نكند ياد ترا خلق فراموش

پاس تو نگهدارد و جاه تو شناسد
هر با خبر از دانش و هر بهره ور از هوش
منبع :فارس

 



قرائت خانه ها در تهران تاسيس مي شوند

رئيس سازمان اسناد و كتابخانه ملي از موافقت براي تاسيس قرائت خانه هايي در مناطق مختلف تهران خبر داد.
علي اكبر اشعري در گفت وگو با ايسنا، عنوان كرد: به شهرداري تهران پيشنهاد دادم درمناطق تهران، قرائت خانه هايي ايجاد كند؛ چون خيلي از افراد كه مي آيند در كتابخانه ها، نمي خواهند از منابع استفاده كنند؛ بلكه به كتابخانه ها مي آيند تا درس شان را بخوانند؛ زيرا خانه ها كوچك پر سر و صداست و نمي توانند آن جا مطالعه كنند، كه جناب نوريان - رئيس سازمان فرهنگي - هنري شهرداري تهران - پذيرفته اين كار را انجام دهد، و اگر اين كار شود، خيلي خوب است.
مشاور فرهنگي رئيس جمهور بر منطقي شدن نظام بهره وري از كتابخانه ها تأكيد كرد و افزود: بايد به مرور، نظام بهره وري از كتابخانه هامنطقي پيدا كند؛ يعني عده اي بايد حتما به كتابخانه عمومي بروند و در مرحله اي ديگر، از كتابخانه هاي دانشگاهي استفاده كنند.
اشعري همچنين با اشاره به راه اندازي سايت كتابخانه كودك و نوجوان كتابخانه ملي، در اين باره گفت: كتابخانه كودك و نوجوان كتابخانه ملي يك الگوي كتابخانه كودك و نوجوان است، كه براي استفاده دانشجويان رشته هاي كتابداري و محققان و كساني كه در اين زمينه ها مي خواهند كار كنند، طراحي شده. درواقع، اين كتابخانه يك كتابخانه پژوهشي است و نه يك كتابخانه اطلاع رساني، كه بخش مجازي آن هم راه افتاده است و الآن هم بر روي زيباسازي صفحه هاي سايت كار مي شود، كه به زودي به بهره برداري مي رسد.
او در پايان از راه اندازي آزمايشي سايت نابينايان و كم بينايان به عنوان ديگر اقدام هاي سازمان اسناد و كتابخانه ملي ياد كرد.

 



كتاب «بهترين داستانهاي انقلاب اسلامي» منتشر مي شود

دبيرخانه جايزه دومين جشنواره داستان انقلاب در نظر دارد پس از معرفي برگزيدگان در بخشهاي مختلف كتابي از بهترين داستانهاي ارسالي را با موضوع انقلاب اسلامي منتشر كند.
آثار برگزيده برتر و تقديري دومين جشنواره داستان انقلاب در شاخه رمان و داستان بلند علاوه بر دريافت جوايز نقدي، پس از عقدقرارداد و پرداخت حق الزحمه به نويسندگان آنها به صورت كتاب چاپ خواهد شد.
داستانهاي كوتاه برگزيده، برتر و تقديري نيز به صورت مجموعه داستان چاپ مي شود و حق التأليف آنها به نويسندگان آثار ارسالي پرداخت خواهد شد.
نويسندگان مي توانند آثار داستاني خود را با درون مايه انقلاب اسلامي را كه تاكنون منتشر نشده تا پايان آذر ماه سال جاري به دبيرخانه دومين جشنواره داستان انقلاب ارسال كنند.

 



برگزيدگان جشنواره «هنرجوان»

آثار برگزيده در رشته هاي هفتگانه چهارمين جشنواره سراسري هنرجوان توسط مركز هنرهاي تجسمي حوزه هنري منتشر مي شود.
اين جشنواره با هدف بسط و گسترش فعاليت هاي هنري متناسب با اهداف متعالي انقلاب اسلامي، معرفي و تشويق استعدادهاي هنرمندان جوان، فراهم آوردن زمينه شكوفايي آرا و نظرات جوانان در بررسي و تحليل جريانات هنر معاصر، ايجاد شرايط مناسب براي ساماندهي و حمايت از فعاليت هاي هنري جوانان كشور، 14 آبان ماه با افتتاح نمايشگاهي از آثار برگزيده در تهران برگزار مي شود.

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14