(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 5 شهريور 1387 - 25 شعبان 1429 - 26 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189166
 

آشوبگران با تحقق اسلام مشكل دارند
فكر مرجان را از سرت بيرون كن! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 30

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




آشوبگران با تحقق اسلام مشكل دارند

ضرورت پيشگيري از غائله توسط حزب خلق مسلمان
بايد اشخاص روشن، اشخاص صحيح، اين ريشه هايي كه
مي خواهند اين كارها را بكنند، اين فسادها را ايجاد بكنند، غائله مي خواهند درست بكنند، اينها را نصيحت كنند. به اينها بگويند كه آخر شما مسلمان هستيد. چرا مسلمان بايد با اسلام مخالفت كند. شما نمي دانيد كه داريد با اسلام مخالفت مي كنيد. شما نمي دانيد كه الآن با مملكت اسلام داريد مخالفت مي كنيد. شما نمي دانيد كه اگر اختلاف بين خود ما واقع بشود نتيجه اش را امريكا مي برد و دولتهاي بزرگ. شما نمي فهميد اين را. يا مي فهميد و تعمد داريد. ملت حالا بايد موازين دستش باشد، هر كس مي خواهد باشد، كساني كه امروز غائله ايجاد مي كنند، اختلاف ايجاد مي كنند، اين كسان را بشناسند كه اينها عملشان صحيح نيست. و به اسم فلان آقا يك غائله ايجاد
مي كنند، به اسم فلان شخص يك غائله ايجاد مي كنند. اينها نه مورد نظر فلان آقا و فلان انسان است. اينها يك اشخاصي هستند
مي خواهند غائله ايجاد كنند. و اين غائله هم به نفع امريكا تمام مي شود. به ضرر اسلام تمام مي شود. مخالف شرع اسلام است. از گناهان بسيار بزرگ است. امروز اين اختلافات را از آن دست بردارند.
من اين را اعلام مي كنم كه اگر كسي به من سبّ بكند، فحش بدهد، عكس من را پاره كند، احدي حق ندارد كه به او تعرض بكند. حرام است تعرض كردن به كسي كه به من سب كند، به من فحش بدهد، عكس مرا پاره كند، مرا بزند، هر كاري بكند. احدي حق ندارد در اين وقتي كه ما گرفتار هستيم در اين مصيبت بزرگ، با او مقابله كند تا اينكه به زد و خورد برسد و غائله ايجاد بشود. امروز آرامش ما مي خواهيم. غائله نبايد ايجاد بشود بايد همه با هم دست به هم بدهيد و ايجاد غائله نشود.(596)
15.9.58
¤¤¤

مخالفت حزب خلق مسلمان با تصويب قانون اساسي
اين آشوبي كه الآن در آذربايجان بپا كردند اين هم با دست عمال امريكا دارد انجام مي گيرد. و مردم شريف آذربايجان بدانند كه عمال امريكا هستند كه الآن دست در كار هستند و وادار مي كنند مردم را به اين آشوبها و به اينكه يك وقت منجر به برادركشي بشود. آشوبي هم كه در قم انجام شد باز به دست همانها بود. و آنها بودند كه مي خواستند نگذارند قانون اساسي تصويب بشود. و حالا هم با قانون اساسي مخالفند. مخالفت با قانون اساسي مخالفت با اسلام هست. و شما بيدار باشيد.
برادران آذربايجاني بيدار باشند كه امروز كه ما مواجه هستيم با يك همچو قدرتي و اسلام مواجه با كفر است و اسلام در خطر است، اينهايي كه آشوب دارند بپا مي كنند، در هر جاي از مملكت كه آشوب بپا بكنند، اينها اشخاصي هستند كه مخالف با اسلام هستند و
مي خواهند اسلام متحقق نشود. جمهوري اسلام متحقق نشود. و بايد درست متوجه باشند. البته اگر قانون اساسي يك اشتباهاتي فرض كنيد در آن پيدا بشود - با اينكه نشده است، لكن اگر هم باشد - بعدها كه مستقر شد حكومت اسلامي، جمهوري اسلامي مستقر شد، رئيس جمهور تعيين شد، مجلس تحقق پيدا كرد، باز ممكن است كه رسيدگي بشود. اگر نقصي داشته باشد، باز نمايندگان مردم اين كار را بكنند. چماق كشي نمي تواند كاري انجام بدهد. اشخاصي كه چماقدارند مي كشند و آشوب در آذربايجان بپا كرده اند، بعضي از آنها پرونده هايشان موجود است كه روابط با امريكا دارند. مردم بازي نخورند از اينها.(597)
16.9.58
¤¤¤
اعلام حزب خلق مسلمان مبني بر قيام بر ضد حكومت اسلامي
اعلان كردند كه گروه فرقان هم به ما متصل شد. «چريكهاي خلق» هم به ما متصل شد.گروه فرقان كي اند؟ چريكهاي خلق كي اند؟ هر آدمي و هر گروهي را بايد از رفقايش فهماند كه كيها هستند تا بفهميم اينها چكاره هستند. آن كسي كه مي گويد »گروه فرقان« به ما گرايش پيدا كرد، چريكهاي خلق به ما متصل شد، اين همان است مقصدش. همانها هستند. اينهايي كه اينها را دارند اداره مي كنند. همان قضايا همانها هستند. همانهايند كه روابطشان با غير، الآن بعضيشان معلوم شده است. بازي نخورند برادرهاي ما! توجه داشته باشند كه هيچ مسلماني با اين امر موافق نيست. هيچ ملايي با اين امر موافق نيست. هيچ مرجعي با اين امر موافق نيست. و هرگز همچو چيزي را به مراجع نسبت ندهند، كه آنها موافق نيستند با يك مسئله خلاف اسلامي.
قيام بر ضد حكومت اسلام، خلاف ضروري اسلام است. خلاف اسلام است بالضروره. حكومت الآن حكومت اسلامي است. قيام كردن برخلاف حكومت اسلامي، جزايش جزاي بزرگي است. اين را نمي شود بگوييم كه يك ملا عقيده اش اين است كه بايد برخلاف حكومت اسلامي قيام كرد. همچو چيزي محال است، كه يك ملايي بگويد؛ يك ملايي عقيده داشته باشد به اين معنا كه برخلاف اسلام بايد عمل كرد؛ بايد شكست اسلام را. اينها نسبت مي دهند به بعضي از مراجع اين مسائل را. دروغ است اين حرفها. هرگز نخواهند گفت. قيام بر ضد حكومت اسلامي در حكم كفر است. بالاتر از همه معاصي است. همان بود كه معاويه قيام مي كرد، حضرت امير قتلش را واجب مي دانست. قيام بر ضد حكومت اسلامي يك چيز آساني نيست. و اينها الآن قيام كرده اند بر ضد حكومت اسلامي.(598)
18.9.58
¤¤¤
عدم همراهي مردم آذربايجان با توطئه گران حزب خلق مسلمان
در قم بنا داشتند كه يك غائله درست كنند، منتها موفق نشدند ]غائله اي ايجاد كنند[ كه ريشه دار بشود براي اينكه قم به آن وضع نبود.
الآن در آذربايجان، شما گمان نكنيد كه ملت آذربايجان از اسلام رويش را برگردانده. آنها هميشه توجه به اسلام داشتند. هميشه متوجه به مصالح كشور بودند. هميشه پيشقدم بوده است آذربايجان. هميشه خون جوانانشان را داده اند براي اسلام. اين جور نيست كه حالا گفته بشود كه نه ديگر آذربايجاني ديگر كاري به اسلام ندارد؛ پشت كرده به اسلام، و دولت اسلام را دارد مي شكند. آذربايجاني رفته است و تلويزيون را گرفته است. رفته است و استاندار را بيرون كرده است. اين كارهايي است كه مسلمان نمي كند. اين كارهايي است كه اشخاصي مي كنند كه توطئه گرند و از امريكا دستور مي گيرند يا از جاهاي ديگر دستور
مي گيرند. ملت آذربايجان همچو كاري نمي خواهد، نمي كند. و لهذا آنها فرياد مي كنند، كه ما اسلام را مي خواهيم.
ما احتمال اين معنا را كه ملت آذربايجان يك همچو كاري بكند، آن هم نسبت بدهند به يك كسي كه خودش مي گويد دروغ است اين حرفها. در راديوهايشان بخوانند به اينكه لشكر هم به ما پيوست! قواي انتظامي به ما پيوست! اين مسئله، همان مسائلي است كه يك مملكت ديگري است كه به ما پيوست! اين از حلقوم كسي بيرون مي آيد كه اصلاً به اسلام اعتقاد ندارد. از حلقوم كسي برمي آيد كه خائن به اين مملكت است. اينهايي كه رفتند الآن تلويزيون را گرفتند و به خيال خودشان يك فتحي كردند، اينها همان دست نشانده هايي هستند كه پرونده هاي بعضيشان موجود است. بايد آذربايجانيها توجه داشته باشند. يك وقت تحت تأثير واقع نشوند كه خداي نخواسته براي آذربايجان يك لكه ننگي بشود تا ابد كه آذربايجاني كه هميشه طرفدار اسلام بود، حالا اينها به اسم اينكه ما مثلاً چه
مي خواهيم و چه مي خواهيم، برخلاف مصالح اسلام، برخلاف دولت اسلام ]به آشوب دست بزنند[. اين مسئله، قيام بر ضد اسلام است. قيام بر ضد دولت اسلام است. ما نمي خواهيم كه خونريزي بشود. ما
نمي خواهيم كه برادركشي بشود. والّا اين پوسيده ها كه نمي توانند اين كارها را انجام بدهند.(599)
18.9.58
¤¤¤
لزوم جلوگيري از ايجاد غائله در آذربايجان
ما الآن مواجه هستيم با يك دشمن بزرگي. در اين حالي كه ما متوجه و مواجه با يك دشمني هستيم كه اساس اسلام را مي خواهد از بين ببرد، كشورمان را مي خواهد مثل سابق باز به دست بگيرد، يك مشتي از اراذل، يك مشتي از اشخاص از خدا بي خبر، يك مشت اشخاصي كه از خانه هايشان چيزهاي ننگ آور بيرون آمده است - ديگرانشان ]هم [همين طور هستند - اينها آمدند در مقابل همه مسلمين به كمك كارتر و امثال كارتر فعاليت مي كنند. اهالي آذربايجان متوجه باشند. اهالي روستاهاي آذربايجان متوجه باشند. علماي آذربايجان توجه كنند. هدايت كنند اينهايي كه در روستاها هستند، بفرستند اينها را هدايت كنند كه به دام اين اشخاصي كه مفسد هستند نيفتند. آنها اشخاصي هستند كه مسلمان هستند. آنها را بازي مي دهند. خيال مي كنند كه با يك كلمه اي كه گفتند و بازي دادند كارها درست مي شود. بايد اهالي محترم تبريز مجهز باشند براي جلوگيري از اين مفسده ها. و بايد خودشان جلوگيري كنند. البته نبايد به غير آرامش باشد. بايد با آرامش باشد. و خداي نخواسته يك وقت خونريزي نشود. در هر صورت شما از راههاي دور مي آييد براي پشتيباني. آذربايجانيها قيام مي كنند براي پشتيباني از اسلام. همه قشرهاي ملت قيام مي كنند براي پشتيباني از اسلام. آنوقت يك گروه بي خبر از خدا، بيخبر از اسلام، خائن به كشور ما، غائله مي خواهند بپا كنند. قم مي خواستند غائله بپا كنند. جمع شده بودند و حرفهاي نامربوط زده بودند تا غائله ايجاد كنند و جلوگيري شد. رفتند آذربايجان غائله بپا كردند، و حالا جلوگيري شده است. حالا رفته اند در دهات مي خواهند غائله بپا كنند. خود روستائيان اينها را راه ندهند. اينها مفسد هستند. اينها فاسد هستند. اينها محاكمه بايد بشوند. گول نخورند از اينها.(600)
19.9.58
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
695- سخنراني در جمع نمايندگان مجلس خبرگان
795- سخنراني در حضور نماينده رئيس كره شمالي
895- سخنراني در جمع شوراي 5 نفره صدا و سيما
995- سخنراني در جمع شوراي 5 نفره صدا و سيما
006- سخنراني در جمع دانشجويان كرمانشاه

 



فكر مرجان را از سرت بيرون كن! پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 30

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
در شماره قبل خوانديم كه سه تن از سران محفل بهزاد را خواسته و او را به دليل خواستگاري از مرجان تحت فشار قرار دادند. حرف هايشان بهزاد را قانع نكرد...
من هم كه در سه كنج گير افتاده بودم و مثل بوكسورها پي درپي ضربه مي خوردم براي رهايي پاسخ دادم:
«شما در كلاس ها به من مي گفتيد حرف بد نزنيد تا بد نشنويد اما الآن دو ساعت است كه داريد بدون دليل به مسلمان ها فحش مي دهيد. من تسجيل شدم، اما بزور و ضرب همين خانم نعيمي وگرنه من تا همين الآن مشغول مردود شدن بودم. »
خانم نعيمي با چشم هاي از حدقه درآمده داشت مرا نگاه مي كرد كه گفتم:
«اگر كلمه اي دروغ مي گويم، شما بفرماييد. ضمناً مگر پسران بهايي با دختران مسلمان و غيرمسلمان ازدواج نمي كنند، حالا چون نوبت به ما رسيد آسمان طپيد. »
ناگهان لحن آقاي راشدي عوض شد كه:
«فرهادجان همأ ما افتخار مي كنيم كه احكام بهائيت را به ما يادآور شدي، اما در مورد ازدواج پسران بهايي با دختران مسلمان. بايد بگويم: پسرم آن روزگار، زمان خدابيامرز شاه بود، سمبه ما پرزور بود، پس خيلي راحت طرف را بهايي مي كرديم، اما الآن ما قدرت نداريم و در اين صورت يك بهايي از جمع ما جدا مي شود و اين براي ما شكست است. پس بدان كه بجز ازدواج با يك دختر بهايي خوب راه ديگري نداري. اگر عاشق جمال آن دختر مسلمان شده اي از او زيباتر به تو نشان مي دهيم، اگر درس خوانده است، ما درس خوانده تر به شما مي دهيم و. . . پس كلاهت را بنداز بالا؛ چون بهترين ها را برايت رديف مي كنيم و تو سيب سرخ را مثل شاهزاده ها به سمت آنها پرتاب كن، خوبه؟»
ديگر منگ شده بودم، از در بيرون آمدم و فهميدم كه راه پس و پيش ندارم. مثل سايه اي سرگردان در دل شب از اين كوچه به آن كوچه و از اين خيابان به آن خيابان بي هدف مي رفتم و به آيندأ نامعلومي كه در انتظارم بود فكر مي كردم. تا اينكه يك لحظه احساس كردم دارم از فرط سرما يخ مي زنم. ناچار به خانه بازگشتم؛ خانه اي كه در آنجا هيچ كس مرا به خاطر محفل و جمال مبارك دوست نداشت. به مادرم سلام كردم، جوابي نداد. فقط گفت:
«فردا نمي روي ملاير تا تكليفت روشن شود. . . »
تا صبح در اين كابوس بودم كه مادرم مي خواهد دوباره چه بلايي به سرم بياورد. صبح هراسان از خواب برخاستم، اما خانه خالي بود. با عجله به مغازه پدرم كه حالا ديگر با موتور سيكلت قالي فروشي نمي كرد، تلفن زدم، اما پدرم پاسخ درستي نداد. ناگهان چشمم به يادداشت مادرم افتاد:
«از خانه تكان نخور، با تو تماس مي گيرم. »
در برابر تشكيلات
در خانه، مانده بودم، حيران و سرگردان. لحظه ها به كندي مي گذشت و صداي ساعت شماطه دار مثل صداي پتك توي مغزم صدا مي كرد، دو ساعت بعد تلفن به صدا درآمد. آن سوي خط مادرم بود:
«ببين من جايي كار دارم، ظهر برمي گردم، يك تلفن هم به اين دختره بي آبرو بزن. . . »
ديگر بقيه حرف هاي مادرم را نشنيدم؛ چون دريافتم چه نقشه شومي را به اجرا درآورده است.
هنوز صبحانه از گلويم پايين نرفته بود كه از در خانه بيرون زدم و دوان دوان به طرف خانه جناب سرهنگ رفتم.
وقتي مادر مرجان در را باز كرد، ديدم وضع خراب تر از آن چيزي است كه من فكرش را مي كردم، مادر مرجان بي آنكه حتي يك تعارف بزند و بفرما بگويد و يا بپرسد چه بلايي بر سرت آمده؟! با لحني بيگانه گفت:
«آقافرهاد، من از روز اول به اين وصلت خوشبين نبودم و مي دانستم كه وصلت با بهايي جماعت دردسر دارد، من هم اين دو دختر را با بدبختي بزرگ كرده ام، هميشه با سيلي صورتمان را سرخ نگه داشته ايم و با آبرو زندگي كرديم. حالا تو را به هر كس كه مي پرستي قسمت مي دهم دست از سر ما بردار و فكر كن، همه ما مرده ايم. فكر كن يك زلزله اي آمده و همه ما زير آوار رفته ايم، اما راضي نشو آبروي ما توي اين محله برود. »
با تعجب گفتم:
«چه شده، چرا پريشان هستيد؟!»
گفت: «مگر مادرت به شما چيزي نگفته؟»
گفتم:
«من مادرم را نديده ام فقط پاي تلفن به من گفت كه با شما تماس بگيرم. به خدا روح من از هيچي خبر نداره. »
بغض گلويش را گرفته بود و آهسته و با التماس گفت:
«من با مشقت و تنهايي اين دختران را بزرگ كرده و آنها را طوري تربيت كرده ام كه به هيچ كس بي احترامي نكنند و تاكنون هم كسي جرأت اينكه به من و دخترانم بي حرمتي كند نداشته، اما مادر شما امروز صبح جلوي منزل ما آمد و هر آنچه فحش و بدوبيراه بود به مرجان و من گفت و آخر كار هم ما را تهديد كرد كه اگر ما دست از سر تو برنداريم پدر و برادرانت را جلوي خانه ما مي فرستد كه اين بار كار را تمام كنند. من و مرجان هم به خاطر احترام ساعتي را كه مهمان ما بودي چيزي به مادرت نگفتيم، اما مگر ما مزاحم تو شده ايم كه مادرت اينگونه ما را تهديد مي كند؟! حالا ديگر برو و فكر اينكه شايد روزي بتواني با مرجان ازدواج كني را از سرت بيرون كن؛ چون من ديگر تحمل اين خواري و خفتي كه مادر تو براي ما به وجود آورده را ندارم. »
و بعد هم عذر مرا خواست و در را بست.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14