(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 5 شهريور 1387 - 25 شعبان 1429 - 26 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189166
PDF نسخه

طعم افتاب
استاد طوفان المپيك و ترانه مادري
خبر فوري: ساخت فيلم «ايران، افتضاح المپيك!»
چي شد كه هيچم شديد؟!
گذر كتاب فروش ها
پيشنهاد چي؟؟؟!
زمين ميل تكامل دارد
تخته سفيد
آغاز به كار اطلاع رساني منابع آگاه به ميرزا



طعم افتاب

الهي!
روزم را چو شبم روحاني
گردان و شبم را چون روز
نوراني كه اگر چه درويشم
ولي داراتر از من كيست
كه تو دارايي من هستي.
علامه حسن زاده آملي
حفظه الله

 



استاد طوفان المپيك و ترانه مادري

محسن حدادي
خوانندگان جان! صفحه امروز كمپل (مخفف كمپلت، وارداتي از بروبچ جردن!) تقديم به داش هادي كه قلب ملتمان را با تير طلايي خود سوراخ كرد، نه اونجوري، اينجوري! ضمن تبريك به او و ناز شصت به قلم خودم(!) به خاطر يادداشت آزادي بخش هفته گذشته و انتشار دوباره همشهري جوان - صلوات! - چشم و دل شما را به مطالبي جهت هضم درخشش فوق العاده كاروان اعزامي كشورمان به چين و ماچين، روشن مي كنيم. لطفاً هنگام خواندن مطالب، دودكردن اسفند فراموش نشود؛ نبود، دائم به تخته بزنيد! چي؟ برم جلو بوق بزنم؟ چشم........]در حال جلو رفتن[...... بووووق! بخش اول يك عدد فيلمنامه است كه ظرف 13 دقيقه به صفحه بندي نوشته شده است. راستي به درخواست كميته خوانندگان نسل سوم، تنديس زرين «پدر و مادر و خواهر و برادر» ورزش ايران تقديم مي شود به مهندس عزيز به خاطر يك عمر تلاش براي كسب بهترين نتايج ملي... حالا اون كف فشنگه رو برو تو كارش!
باغ مادر مرحوم - صلات ظهر - بيروني
- ببين فرخنده، بهتره همين الان سند خونه رو بياري!
- فرخ بي خيال! بيا ببين پويا واسم روسري هي خريده چقدر خوشگله!
- ببين خواهر من، پويا داره تو رو دور مي زنه، اون روسري متعلق به يك سرويس(!) 85 تيكه كامله! همه اش واسه اون دختره چي بود اسمش... آهان نرگس...نه نه! نغمه، همه اش واسه اونه، گولت زده! اون ديگه عاشق شده.
- دروغ مي گي فرخ!
- نه!
- مي خوام غش كنم!
- عيبي نداره، فقط قبلش برو سند خونه رو بيار بعد...
دي را دا رام... ]دوربين تصويري بزرگ شبيه به ميتي كومان را از يك زن مثلاً چادري پخش مي كند و بعد...[ دي را دا رام...
- نه اين كار و نكن فرخنده!
]صداي عجيب و غربي به اسم موسيقي متن به گوش مي رسد... هاهاهاهاهاي ي ي ي ي... دوربين دائم روي چشم هاي مثلث شكل گرفته وسط باغ مي چرخد و فيلم بوي هندوستان مي گيرد... هاهاهاي ي ي ي ي[
- فرخ خان! تو حق نداري به اسم فرستادن بچه ها به چين، با سرنوشت يك خانواده بازي كني!
- من با تو هيچ حرفي ندارم جوجه مهندس نديد بديد!
- من مي خوام غش كنم، بكنم؟
- نه فرخنده جان، الان وقتش نيست. ما بايد با اين ديو بجنگيم!
- پس من الان چيكار كنم؟
- برو يه كم ظرف بشور تا سريال پر بشه! من خودم به تنهايي با اين مي جنگم. تازه همه جور مهندس و عمله هم مي شناسم، خودمون دوتايي خونه رو مي تركونيم و مي سازيم...
- نه فرخنده! تو بايد سند رو به من بدي و گرنه به پويا و بهرام مي گم كه اونا باهم برادرن!
- فرخ خان، حتي اگر به اونا بگي كه با هم خواهرن باز هم فايده اي نداره، فرخنده سند رو بهت نمي ده...تو خيلي نقشه كشي!
- فرخ... بگو كه درباره روسري دروغ گفتي!
- نه خواهر من، تازه بذار اينم بگم كه اونا امروز ظهر توي «دانشگاه» با هم قرار ملاقات گذاشتن!
- چه ساعتي؟
- همين الان!
- من مي خوام غش كنم...
دانشگاه - وسط حياط - بيروني
]بچه ها دارن خوراكي هاشونا باهم قسمت مي كنن. دوربين همراه پويا حركت مي كند... پاهاي پويا در مقابل يك نيمكت مي ايستد و...[
- سلام نغمه خانم!
- آقاي نظري خوب كاري نكردين!
- ولي من كه هنوز كاري نكردم!
- اينو گفتم كه گفته باشم واسه دفعه هاي بعد. مطمئنم امروز يه كاري مي كنين كه اصلا خوب نيست!
- مي خواستم بگم كه براتون بليط المپيك گرفتم!
- چي؟
- مي ريم المپيك، اگه شد پرچم تيم ملي رو هم دست بگيرين، بعدشم مي ريم ماه عسل!
- آقاي نظري من نمي تونم پدرمو تنها بذارم.
- خب ايشون رو مي فرستيم خونه سالمندان.
- به هر حال من مي خوام ادامه تحصيل بدم...
- خب پس من تنهايي مي رم چين!
- حالا صبركنيد، اين ترم 3 واحد بيشتر ندارم كه مي تونم از چين هم ادامه تحصيل بدم! اما اصلا كار خوبي نكردين كه...
كلاس درس - نيم ساعت بعد - داخلي
]استاد مساله اي را مي نويسد و از پويا براي حل آن دعوت مي كند[
- من قبل از اينكه مساله را حل كنم، مي خواستم يه چيزي بگم... من...من... من عاشق خانم اديب هستم... بفرماييد!
]پويا يك كادوي گنده! از جيبش بيرون مي آورد و به سمت نغمه مي گيرد... نغمه با حرص از جايش بلند مي شود، با خشم به پويا نگاه مي كند و كادو را دودستي از دستش مي قاپد و از كلاس بيرون مي رود.[
- استاد ببخشيد، من ديگه نمي تونم مساله حل كنم، مي رم معتاد بشم!
- نه پويا جان! جامعه به امثال تو نياز دارد. تو بايد بموني و نشون بدي كه جامعه به امثال تو نياز دارد...
- باشه من مساله رو حل مي كنم...
]بچه هاي كلاس براي پويا دست مي زنند و استاد يك كارت هزار آفرين به پويا هديه مي دهد![
منزل بابا جون جلال - عصر همان روز - داخلي
- مامان! ما يه خاله و يه عمه ديگه هم داشتيم؟
- يعني چي؟ چرا دري وري مي گي بهرام باز با پويا گشتي؟
- ببخشيد ولي از اين عكس فهميدم!
- اين عكس دست تو چيكار مي كنه؟
- ديشب از توي زير زمين...
- چرا رفتي سر وسايل مادربزرگ مرحوم ات، اين كار خيلي گناه داره!
- باشه توبه مي كنم! حالا جواب سوالمو بدين!
- من نمي تونم به سوالت جواب بدم. برو از جلو چشام خفه شو!
- مامان چرا اينجوري با من صحبت مي كنيد!
- براي اينكه اعصابم از دست بابات خورده!
- باشه حالا كه اينطور شد من مي ذارم مي رم... من از اين خونه مي رم... مي رم چين، ديگه برنمي گردم...
- نه پسرم اين كارو نكن...
- خداحافظ مادر...
- به سلامت، خدا پشت و پناهت!
چين - ورزشگاه افتتاحيه المپيك - خيلي بيروني
- نغمه خانم! اگه پرچم سنگينه، بيام بگيرم.
- نه آقاي نظري، من به پدرم قول دادم در رشته حمل پرچم رتبه بيارم.
- تو مي توني چون بهرام بهم گفت ما دختر عمو - پسرعمو هستيم!
- نه!
- چرا. اون از باباش شنيده كه داشته به مامانم مي گفته كه بچه ها بايد بدونن...
- يعني پدر من با پدر تو برادرن؟
- اون مهم نيست دخترعمو، مهم اينه كه تو تا منو داري، غم نداري...
- واي مرسي پسر عموووووووو... حالا از اون دفترچه حساب ها واسم اوردي؟
- پررو نشو ديگه دخترعمو، اون توي كارتون بود، من يه خونه دارم كه از مادربزرگم به ام ارث رسيده، مي خوايم با بهرام تبديلش كنيم به فدراسيون ملي المپيك در ايران!
- واي چقدر خوب پسر عموووووووووو ...
دادگاه قضايي فرخ - يك ماه بعد - داخلي
- چه دفاعي از خودتون دارين؟
- من بي گناهم آقاي قاضي... من اصلاً اشتباهي بودم، من از فرخنده معذرت مي خوام، از سميرا هم. از مردم ايران هم به خاطر اعزام اشتباهي بچه هاي فاميل به جاي اعضاي تيم ملي عذرخواهي مي كنم. از چين و برگزاركنندگان المپيك هم به خاطر تضعيف بازي ها و مسخره كردن شون عذر خواهي مي كنم. ولي...
]باران در دادگاه شروع به باريدن مي كند... همه چترشان را باز مي كنند به جز فرخ... فرخ خيس خيس مي شود، قاضي حكم را با صداي بلند مي خواند؛ بوي موسيقي هندي هم مي آيد...[
آقاي فرخ! شما به پرداخت تمام خسارت هاي مادي خانواده تان محكوم مي شويد. علاوه بر اين تمام هزينه هاي راه اندازي يك فست فود توپ و جشن عروسي پويا و نغمه بر اساس نقل قول شريف «عقد دختر عمو، پسرعمو را در آسمونا بافتن» بر عهده شماست. همچنين شما بايد تا آخر عمر هر روز 3 عدد كار خوب انجام دهيد و توبه كنيد از كارهاي بدتان و آدم خيلي خوبي شويد...تق!]صداي چكش قاضي[
]دوربين روي صورت اشك آلود فرخ مي ماند...[
صدايي رسا از انتهاي سالن به گوش مي رسد...
مدال براي تيم ملي. پلاكارد بازگشت غرورآفرين براي حاج آقا. چسب ميز رياست براي مدير. ماست براي توجيه. شرمندگي براي مردم...
ارواح عمه ام... از هوش رفته ام. زين شوق بي نظير، سنگ كوب كرده ام...
گند چين جدا، گند تيم جدا. كميته المپيك نم كشيده، همه ي تيم بايد عوض شود، حتي اسفنديار... و ديگر هيچ ...
«استاد طوفان» در حالي كه با تاسف سر تكان مي دهد از دادگاه خارج مي شود...امير حسين مدرس وارد مي شود و تا مي تواند با ملودي اشك و آه روي اعصاب همه رژه مي رود و اوقات خوشي را براي همه رقم مي زند !

 



خبر فوري: ساخت فيلم «ايران، افتضاح المپيك!»

بهمن مهران+ علي هنرور
¤ فيلم منتشر شده از ورزشكاران ايراني در المپيك رسوايي به بار آورد!...كفاشيان: مرا در فيلم مونتاژ كرده اند!
¤خبرفوري. دقايقي پيش سمينهار دو نفره آسيب شناسي نقش سازمان تربيت بدني و كميته بين المللي المپيك در كسب نتايج ضعيف با حضور روساي سازمان تربيت بدني و كميته بين المللي المپيك آغاز شد.
¤ مجلس تمامي ورزشكاران ايراني را براي اداي پاره اي توضيحات به صحن علني مجلس فراخواند!
¤ معاون اقتصادي رئيس جمهور: با اجرايي شدن طرح تحول اقتصادي، در المپيك لندن مدال ها را درو خواهيم كرد!
¤ علي آبادي: حيف كه ديكس (! )كمرم درد مي كرد وگرنه خودم به جاي احسان حدادي ديكس را پرتاب مي كردم.
¤ مشايي: ما بايد از تجارب ورزشكاران خوب اسرائيلي استفاده مي كرديم به هر حال آنها هم آدمند !
¤ پاليزدار: همه چيز را افشا مي كنم!
¤كردان: افراد تحصيل كرده بايد وارد حوزه ورزش شوند!
¤ سايت الف: مدارك داوران مسابقات ورزشكاران ايراني بايد بررسي شود!
¤ ف. ر: به خاطر اين نتايج ضعيف، حسن روحاني و قاليباف بايد رسماً از مردم عذرخواهي كنند!
¤ لاريجاني: سياست استراتژيك ما در ق بل ملل دول متحدالممالك شركت كننده در المپيك ، بايد بصورت پارادايم ديالكتيك نامتجانس باشد.
¤كروبي: خوابم يا بيدار؟! اين چه نتايجيه!
¤ كفاشيان: فوتبال ما حضوري اميدواركننده در المپيك پكن داشت!
¤ قراخانلو: از ما توقع مدال گرفتن در المپيك لندن نداشته باشيد!
¤ علي آبادي: همين كه ورزشكاران ايراني غيرت خودشان را نشان دادند براي ما كافي است! و اين حاصل زحمات سازمان بوده است!
¤ صفايي فراهاني: با نتايج بدست آمده ممكن است كلا به حالت تعليق در بياييم!
¤ مايلي كهن: دايي باعث باخت سوريان شد!
¤ قلعه نوعي: وقتي كاظمي و طالب لو رو از ما گرفتند طبيعي هم بود اين نتايج را در المپيك بگيريم!
¤ جعفر پناهي فيلم «ايران، افتضاح المپيك» را به زودي كليد مي زند!
¤ علي آبادي كلنگ اجرايي شدن عمليات پروژه عمراني و جديد سازمان تربيت بدني را به زمين زد: ساختن ورزش كشور از اول!

 



چي شد كه هيچم شديد؟!

حامد حبيبي- از آنجايي كه با افتتاح المپيك راه افتخارآفريني باز شد و همين طور ورزشكاران، دلاوران و نام آوران ما مشغول افتخارآفريني شدند و توجه رسانه هاي غربي را به قدري جلب كردند كه فدرر و نادال نكردند و همينجور رسانه هاي غربي دنبال آنها
موس موس مي كردند كه بيايند با آنها مصاحبه كنند توجه شما را به مصاحبه با اين عزيزان جلب مي كنم؛ اگرچه المپيك تمام شده و اين عزيزان با فراغ بال به سوالات پاسخ دادند:
بانوي قايقران محترم- مقام: چهارم در گروه چهار نفره
خبرنگار: مسابقه چطور بود؟
قايقران: خيلي سخت بود، اصلا شبيه بازي تو زمين خاكي هاي خودمان نبود. رقبام خيلي بازي رو جدي گرفته بودند انگار نه انگار المپيك براي نزديك شدن كشورها و پيام صلح و دوستي مي باشد.
خبرنگار: چي شد كه به اين مقام رسيدين؟
قايقران: راستش اين بادي كه مي وزيد خيلي تاثير داشت اصلا نمي دونم چرا فقط براي من باد مي اومد، تا كي بايد در ميادين ورزشي شاهد باشيم حق ورزشكاراي ما خورده بشه. ولي با اين وجود من به نظر خودم نتيجه ي خوبي گرفتم.
تست: قايقران محترم فوق در صورتي نتيجه بدي مي گرفت كه بين چهار نفر:
الف. پنجم مي شد.
ب. ششم مي شد.
ج. هفتم مي شد.
د. غرق مي شد.
خبرنگار: و حرف آخر؟
قايقران: من خيلي خوشحالم كه بين ورزشكاراي هاي لول يعني سطح بالا بودم و از اينكه پرچم را در مراسم افتتاحيه دادند دستم از همينجا از آقاي رضازاده و پزشكشون تشكر مي كنم و اين برام به اندازه مدال طلايي كه چيني ها از خيابون منيريه بخرن با ارزش تر بود و از طريق برنامه شما اعلام مي كنم حاضرم تا المپيك 2036 پرچم كشورم رو دستم بگيرم و توجه رسانه ها رو جلب كنم.
آقاي قايقران- مقام: پنجم بين شش نفر
خبرنگار: قربان! هيچم شديد. تبريك مي گم.
قايقران: من هم اين پيروزي رو تبريك مي گم به ملت شريف ايران و خونواده ام.
خبرنگار: چي شد كه اينجوري شد؟
قايقران: من يك هفته پيش حال تهوع داشتم. رودخونه شونم يه خورده كج بود.
خبرنگار: چي شد كه ناپرهيزي كردين و آخر نشدين؟ شما فكر هموطناني رو نمي كنين كه ناراحتي قلبي دارن؟
قايقران: تا صد متر پاياني من نفر آخر بودم ولي نفهميدم چي شد يه دفعه يه نهنگ نفر جلويي منو خورد و اينجوري شد كه من اين مقامو از دست دادم، ايناها، اينم بقاياي نفر ششمه. خير نبينه.
خبرنگار: حالا الان شما ركوردتو مي دوني؟
قايقران: نه. ولي فكر كنم ركورد بازي هاي المپيك 1936 برلن رو زده باشم.
خبرنگار: نه. متاسفانه ركورد دهات ما روهم نتونستي بزني.
خانم تيرانداز- مقام: شصتم بين شصت و چهار نفر
خبرنگار: از آنجايي كه اولين تيراندازهاي دنيا ايراني بودند ما در خدمت افتخار تيركمون كشورمان هستيم. خانوم چي شد كه شما به اين مقام نائل شدين؟
تيركمون باز: راستش من داورو هدف گرفتم ولي متاسفانه ايشون جا خالي داد و تيرم خورد به سيبل. من همينقدر كه تيرم وسط راه نيفتاد و رسيد به سيبل خدا را شاكرم. اگر كمي شانس مي آوردم و همه تيرهام مي خورد وسط الان قهرمان بودم.
سوال اس ام اسي: به نظر شما آن چهار نفر ديگر چه اعجوبه هايي بودند؟
الف. خسرو!
ب. اون پرنده هه كه تو رابين هود مي گفت شهر امن و امان است.
ج. دالتون ها
د. داروغه ناتينگهام
قهرمان بوكس- حذف شده در مرحله نرمش قبل از بازي
خبرنگار: آقا شما مي تونين صحبت كنين؟
بوكسور: بله. خدا را شاكرم كه زنده از زير دست حريفم اومدم بيرون و اين پيروزي رو تقديم مي كنم به همشهري هام چون تو فرودگاه همه مي گفتن زنده برنمي گردي.
خبرنگار: چي شد كه چهار امتياز كسب كردي؟
بوكسور: ببينيد، بوكس ورزش سنگينيه، حريفم بعد از نيم ساعت بازوهاش درد گرفت و بي خيال شد و من تونستم يك هوك راستم رو به هدف بنشونم. و مي بينيد كه فعلا دكترها دستم رو گچ گرفتن تا اعزام شم آلمان و اونجا عملم كنن.
خبرنگار: چطور شد كه شما دستكش هاتون رو جا نذاشتين ايران؟
بوكسور: حقيقتش ما از ايران اصلا دستكش نياورديم، گفتن برين اونجا چيني اصل بخرين، ما هم ديروز رفتيم از جمعه بازار اينا رو خريديم هركاري هم كرديم تو مترو و ميني بوس نشد جا بذاريم هي يه چيني فضول اونها رو بر مي داشت مي داد دستمون.
خبرنگار: تو المپيك هاي آينده از اين حريفت انتقام مي گيري؟
بوكسور: البته. ولي به شرط اينكه من يه ميله آهني دستم باشه، دستهاي اونو هم قپوني بسته باشن.
قهرمان دوچرخه سواري- مقام: اصلا به خط پايان نرسيد
خبرنگار: قربان! بگيد به هموطنان عزيز كه چي شد شما جوگير شدي و حتي آخر هم نشدي؟
ركابزن: با سلام و تبريك فرا رسيدن اين ايام. ما چرخهاي دوچرخه هامون قرار بود از سوييس بياد كه هر كاري كرديم نيومد. اين بود كه من دوچرخه رو گرفتم كولم و دويدم. وسط راه خسته شدم يه وانت گرفتم و از همه جلو زدم و تا مدال المپيك فاصله چنداني نداشتم ولي يارو وانتيه هموطن از آب دراومد منو برد منزلش، هرچي گفتم برادر! منو ببر خط پايان من اومدم براي كشورم افتخار كسب كنم به خرجش نرفت كه نرفت. يه چايي داد خورديم و الان هم كه در خدمت شماييم.
خبرنگار: پس اون دو تا هم تيمي هاتون چطوري بدون چرخ تونستن به خط پايان برسن؟
ركابزن: يكي شون كه يه قهرمان ماراتن رو استخدام كرد، دوچرخه رو گذاشت رو كول اون و خودش با تاكسي رفت تا خط پايان. اون يكي هم چرخ هاي يه لودر رو وصل كرد به بدنه ي دوچرخه اش. الان هم شنيدم فقط رباط صليبي پاره شده كه قراره پزشك عملش كنه.
خبرنگار: شما از اينكه مقامي كسب نكردين ناراحت نيستين؟
ركابزن: نه. ما اينجا نيومديم براي كسب مقام ما اومديم تا با كسب تجربه خودمونو براي ميادين بزرگتري همچون قهرماني مسابقات خاورميانه آماده كنيم!

 



گذر كتاب فروش ها

فكر مي كنيد همه اتفاقاتي كه در سال گذشته زير گذر كتابفروش ها اتفاق افتاد، حاصل فعاليت چند ناشر بود؟ آمار نشان مي دهد كه در سال گذشته تنها 125 ناشر از بين 3 هزار و 958 ناشر پروانه دار توانستند بالاي 75 عنوان كتاب منتشر كنند و پركار بودند. با رجوع به آمار بانك اطلاعات مؤسسه خانه كتاب در سال 86 متوجه مي شويد كه طي سالي كه گذشت تنها 55 هزار و 501 عنوان كتاب در ايران منتشر شده است و جالب اينكه حدود 10 هزار عنوان از اين كتاب ها را تنها 125 ناشر منتشر كرده اند. از سوي ديگر 229 ناشر بالاي 50 عنوان و 535 ناشر نيز بالاي 25 عنوان كتاب منتشر كرده اند. حاصل همه اين جمع و ضرب ها هم اين شده كه: بيش از 77 درصد ناشران سال گذشته حضور فعال در صنعت نشر كتاب نداشته اند. كه خوب البته با چرتكه ناشران خصوصي تراز است.
اول؛ قابل توجه اذناب و ياران شيطان! همچنين علاقه مندان به برخورد خشن با اين موجود رانده شده ي مغضوب، تعدادي از كارشناسان خوش ذوق موسسه رايان طليعه يك بانك اطلاعاتي چند رسانه اي درباره شيطان پرستي تهيه كرده اند. اين لوح فشرده با بهره گيري از منابع غني ديني و علمي و البته فن آوري نوين رايانه اي، مستندات صوتي و تصويري نابي در مقابله با شيطان و شيطان پرستي و جادوگري دارد و شامل بخش هايي با نام«سايه هاي خورشيد»، «آثار صوتي و تصويري»، «آيات و روايات»، «آثارمكتوب» و «سايت هاي اينترنتي» است. تعريف زيادي شنيده ام ولي هنوز نديدمش. علاقه مندان اين موضوع آتشين! مي توانند براي اطلاعات كامل تر و خريد به آدرس wwwrayantaliehcom سري بزنند.
دوم؛ به آقاي محسن كاظمي عزيز بابت چهاردهمين چاپ كتاب مستطاب «خاطرات عزتشاهي» شادباش و تبريك مي گويم. از سوره مهر خبر مي رسد كه اين كتاب ارزشمند ـ به همراه يك عدد سي دي فيلم مرتبط ـ ركورد فروش را از تمام همتايان ديگر خود در طرح تاريخ شفاهي انقلاب (وحتي ضد انقلاب) ربوده است. نوش جانش! خدا به باني اين كتاب يعني آقاي عزت الله مطهري (عزت شاهي) طول عمر پر عزت و سلامتي بدهد و دستان نويسنده كتاب هم سال هاي سال براي انقلاب نگه دارد. اين كتاب در سال 85 بدون شك يكي از بمب هاي فرهنگي عرصه كتاب بود و هنوز هم جايگاه خود را با اقتدار حفظ كرده است. محقق كتاب دو شگرد ارزنده داشته. يكي بررسي بيش از سه هزار صفحه سند در رابطه با مبارزات عزت شاهي و ديگري بردن آن جناب در محل وقوع بسياري از حوادث و از جمله شكنجه گاه كميته مشترك ضد خرابكاري! اين دو كار به انضمام نگاه ريزبين و سختگير او ديگر تبديل به امضاي او شده است. دو اي كاش مي ماند. يكي اين كه قيمت كتاب علي رغم دولتي بودن ناشر گران است، كه اي كاش نبود و ديگر اينكه كاظمي كمي كم قدر دوستانش را مي داند كه كاش...
سوم؛ اگر خودتان را بزرگسال مي دانيد رمان ديلماج حميدرضا شاه آبادي را از دست ندهيد؛ كه جان مي دهد براي اين چند صباح تعطيلات. نويسنده، رمان خود را اين طور معرفي كرده است: ميرزا يوسف خان مستوفي مشهور به ديلماج در تاريخ چهره ي ناشناخته و رازآلودي است. عده اي تحسين و تمجيدش كرده اند: از آن دسته دلباختگان وطن بود كه در راه حصول آزادي و پيشرفت مدنيت ايران سر از پا نمي شناخت و عده اي خوار و خفيفش داشته اند: «خيانتي نبود كه نكرد و رذالتي نبود كه بروز نداد.» اما اين چهره پيچيده، در زندگي نامه ي خود نوشته اش بسيار بسيط و ساده است: «لكه اي بودم در آيينه ي وجود. به جا خواهم ماند يا نه، خود نمي دانم. اگر بمانم از اين پس هر كه به قصد ديدار خود در اين آيينه نظر كند، يوسف ديلماج را خواهد ديد.» حميدرضا شاه آبادي در رمان خود، ديلماج، شخصيت ها و حوادثي آفريده است كه همه نام و رنگي از تاريخ و واقعيت دارند اما هيچ يك واقعي نيستند. اين رمان 160 صفحه اي بيش از يكسال پيش منتشر شده و در ليست پر طرفدارترين كتاب هاي نشر افق قرار گرفته است. قيمتش هم چيزي در حدود همان صفحه اي ده تومان ناشران منصف است.
چهارم ؛من درباره شهيد بزرگوار اسدالله لاجوردي تنها يك كتاب ديده ام. كاري از مركز هميشه پر از اسناد انقلاب اسلامي به قلم دوست ناشناخته اي به نام ميثم رشيدي مهرآبادي. «مثل باران» نام كتابي است كه زندگي، مبارزات و عملكرد شهيد سيداسدالله لاجوردي را در قالب خاطرات همسر، فرزندان و دوستان وي جمع كرده است. من هنوز هم معادل و نمونه اي براي رفتارهاي حديدوار آن مبارز سعيد نيافتم و تا امروز چرايي بي محافظ بودنش را درك نكردم.
پنجم؛ كسي پرسيد كه چرا در اين ستون از مرحوم مهدي فولادوند حرفي نزدي؟ گفتم تو بگو! من از مترجمي كه در روزهاي بسترنشيني اش چند مرتبه تلفني احوالش را جويا شدم و مفصل با پسر كوچكترش هم دردي كردم؛ من از حامد فودلادوند كه فرزند ارشد اوست و هر بار به بهانه اي حتي اجازه دستبوسي و گرفتن عكسي از پدر را نداد و من از جستجوهاي بي حاصلي كه در پي ترجمه هاي طلايي او داشته ام چه بگويم؟ من اينقدر فهميدم كه مترجم شهير قرآن كريم و بسياري از كتب كلاسيك ادبيات جهان، عكس بزرگي از سيد حسن نصرالله به اتاقش زده بود و شب ها ساعت هشت مي خوابيد تا توفيق درك سحر را از دست ندهد. چهل روز از رفتنش دارد مي رود و من و شما همان آقايي هستيم كه بوديم!

 



پيشنهاد چي؟؟؟!

مريم اخوان - اگر شما هم مثل ما، شش ماهي مي شود دلتان لك زده براي يك فيلم خوب، پس حتماً عجله كنيد و از دست ندهيد شاهكار علي باشه آهنگر را كه نه تنها در اين برهوت سينماي 87 بلكه در بهار سينماي ايران؛ جشنواره فجر هم خوش درخشيد و طلوع كرد. طلوع كرد از پشت پرده هاي نقره اي بي رمق تكرار و كليشه سينماي امروز ايران... شعر گفتم!
يك داستان بكر، مجموعه اي از بازي هاي باور پذير و دلنشين به همراه ريتم مناسب، سر جمع مي شود فيلم خوش ساخت «فرزند خاك» حالا به تبليغات فوق العاده ضعيف تلويزيوني فيلم نگاه نكنيد، حتماً ارزش سينما رفتن آن هم در اين گرماي رو به زوال را دارد. تازه در روزهاي رمضان هم ديدن اين فيلم لذت بخش است؛ از دست ندهيد فيلم و بويژه بازي حيرت آور مهتاب نصيرپور را...كمي هم با مشكلات معيشتي مرزنشينان آشنا مي شويد.

 



زمين ميل تكامل دارد

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سمت تو تمايل دارد
بي تو چنديست كه در كار زمين حيرانم
مانده ام، بي تو چرا باغچه ام گل دارد؟
شايد اين باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلايل دارد
تا به كي يكسره يكريز نباشي شب و روز
ماه مخفي شدنش نيز تعادل دارد
يازده پله زمين رفت به سمت ملكوت
يك قدم مانده، زمين ميل تكامل دارد
جمكران نقطه اميد جهان شد كه در آن
هر چه دل سمت خدا دست توسل دارد
هيچ سنگي نشود سنگ صبورت، تنها
تكيه بر كعبه بزن، كعبه تحمل دارد...
سيد حميدرضا برقعي

 



تخته سفيد

به آسمان نگاه كن... فقط براي چند لحظه... دقايقي خودت را، دلت را از بين اين هرج و مرج روز مرگي ها بيرون بكش... به آسمان نگاه كن... فقط براي چند لحظه... آسمان بالاي سرت نه... آسمان دلت را نگاه كن!
ببين دوباره بوي بهار مي آيد؛ بوي بهارنارنج... ضيافتي در پيش است... مي دانم كه مي داني؛ ضيافتي كه ميزبانش خداي اطلسي هاست و ميهماني كه ما باشيم و وه! به آسمان دل نگاه كن؛ واي دلت را چه شد!
ديگر وقتش است كه برخيزي و آماده شوي... نم نم باران بهاري دلت كه سر بگيرد، شيشه دودي شده دلت آئينه مي شود... ديگر وقتش است كه تكه تكه هاي شكسته ات را كنار هم بچيني، وضو بگيري... دست هايت را بالا ببري و از ژرفاي وجود صدايش بزني... آن وقت خودش مي آيد و چيني شكسته دلت را با ناز و راز و نياز برايت بند مي زند... آن وقت تو و خدايت مايي مي شويد وصف ناپذير...
ديگر وقتش است كه برخيزي و آماده شوي،گوش كن... منادي ندا مي دهد « شهر رمضان الّذ ي أنزل ف يه القرآن هديً لّ لناس و بي نات م ن الهدي و الفرقان ...» درهاي آسمان باز شده «... و ل تكبروا الله علي ما هديكم كم و لعلكم تشكرون».
نيلوفر حيدري

 



آغاز به كار اطلاع رساني منابع آگاه به ميرزا

گفتن نداره ولي بدونين بد نيس. عصر همون روزي كه گفتگوي منتشر نشده با وزير اطلاعات رو تو صفحه زدم، يه ليموزين مشكي اومد در خونه مون. شيرين بانو رفت دم در كه با جيغ و دادش فهميدم روزگارمون سياه شد، دو روزي خودمم نمي دونستم كجام اما روز چهارم(!) فهميدم تو زيرزمين خونه خودمون بودم...باقيشو نمي گم كه دودمان روزنامه بر باد مي ره...البت اين وكيل عباديه هس، اين
مي خواس بياد وكيلم بشه ولي من شصم خبردار شد مي خواد بياد كفيلم بشه واسه همين گفتم زرشك! يه هفته بعد از وزارت اطلاعات و ارتباطات نامه اومد كه نازنيني تو ولي ...چي داداش؟ گفتگو مفتگو بدون هماهنگي نفرستي تو روزنومه كه آره بابا! واسه همين شد كه فعلا زديم تو خط منابع آگاه تا خدا چي بخواد...اصلا مگه ما چي مون كمتر از اين خبرگزاري ايرناس؟ اينا كه خبرگزاري رسمي كشورن، هر روز دارن از قول منابع آگاه خبرگزاري رو پر مي كنن، مگه ما چلاقيم؟!
اوليش اينكه راز موندگاري جناب اسفنديار روئين تن كشف شد. يك منبع خيلي آگاه - يه چي مي گم يه چي مي شنفي - به خود خودم گفت اگه دكتر، اسي رو اخراج كنه، كي مي تونه مث اسي حرف قشنگه با يك جمله مملكت رو كنترات بذار ه سر كار ؟!...آهان يادم رفت بگم كه «اسي حرف قشنگه» اسم جديد آقاي روئين تن در هيئت دولته! همين منبع آگاه گفته كه قراره به زودي در جشن آغاز فعاليت دانشگاه ها به يك عدد مدير ارشد دكتراي افتخاري بدن قال قضيه رو از بيخ بكنن؛ دكتراي افتخاري به همين كاغذ پاره ها مي گن كه اراده كني سه سوت تو ايي ميلته. بچه ها دارن اگه مي خواين بگين جور كنم واستون!
دوميش اينكه يك منبع خيلي مطلع- حالا فرض كنيد آقاي وزير فرهنگ - گفته آمار مطالعه ايراني جماعت خيلي بيشتر از اين صحبتاس! معاون فرهنگيش گفته روزي ده دقيقه اس. رئيس كتابخونه ملي گفته اي بابا! اگه قرآن و مفاتيح رو هم مطالعه روزانه حساب كنين كه نمي شه. جوانفكر هم برگشته افاضات داده كه نباس ادعيه و قرآن رو ريخت تو سبد مطالعه خانوار... منبع آگاه ما هم در گوش خودم گفت كه دعوا بر سر ميزان مطالعه يكي از راه هاي افزايش مطالعه در كشور است كه مسئولان مرتبط و غير مرتبط در حال حاضر به خوبي به اين امر مشغولند. ميرزا: آقايون! خسته نباشين خدا عزتتون بده!!
سوميش هم اينكه، يك منبع اوووووف آگاه با ارسال پيامكي به شخص ما اعلام كرد كه بعد از رحيم مشايي نوبت علي آباديه. وي كه به هيچ وجه نخواست نامش فاش شود در پيامك دوم تكميل كرد: در پي تشكرهاي(!) آبدار مردم كوچه و بازار از عملكرد فوق حرفه اي تيم اعزامي به المپيك و همچنين هم رده شدن ايران با كشورهاي بزرگي چون «مالي، توگو، افغانستان و گينه بي سائو» طرح اخراج علي آبادي در كارتابل هيئت دولت قرار گرفته كه بعد از رسيدگي به مساله مشايي مورد بررسي قرار خواهد گرفت. اين منبع در تماس تلفني در حاليكه مي گفت ميراز جون بچه هات(!؟) كسي نفهمه من خبرو بهت دادم، گفت كه براي بركناري فقط منتظرمساعد شدن وضعيت آب و هوا و اولين بارش پاييزي هستند .
چهارم اينكه وزارت برق و آب كشور هم پول ريخته به حساب كه آگهي بده تو اين ستون؛ بفرمائين:
- به هنگام خواب، كنتور برق را از برق بكشين.
- به بچه ها بياموزين كه آب وسيله بازي نيست، با برق بازي كنند!
- در ساعات اوج مصرف چتر خود را در خانه اقوام بگشاييد.
- در هنگام خاموشي با شكلك درآوردن روي ديوار بوسيله دست و پا موجبات شادي خانواده را فراهم كنيد.
- چرا لامپ پر مصرف؟ براي روشنايي منزل از كرم شب تاب استفاده كنين.
- آب را ول ندهيم...حمام نمره فرد اعلا با سرويس دلاك رايگان، ميدان هفت حوض...
- براي شستن ماشين تان از آب دهان استفاده كنيد، قوت دارد!
- به طفل خود بياموزيد كه در طول شبانه روز يكبار پيفي كند.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14