(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 4 شهريور 1387 - 24 شعبان 1429 - 25 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189165
 

قلم منافق ،كشنده تر از تفنگ دشمن!
جلسه اي در حضور سران بهائي پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 29

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




قلم منافق ،كشنده تر از تفنگ دشمن!

لكن من مصلحت همه مسلمين را و غير مسلمين را هم مي خواهم، كه اينها همه رها كنند اين شرارتها را؛ و جوانها و دخترها و پسرهاي عزيز ما گول اينها را نخورند. از دام اينها فرار كنند؛ و به آغوش اسلام برگردند، كه اينها براي ملت نمي خواهند كار بكنند؛ دليل اين است كه اينها در هر جا دارند قيام به ضد ملت مي كنند. اين هياهوي چند روز پيش از اين، دو روز پيش از اين، و آن شرارتها، براي جلوگيري از امريكا بود؟! اين مردمي كه شهيد شدند امريكايي بودند؟! اين خرمنهايي كه شما آتش مي زنيد خرمنهاي امريكاست؟! اين كارخانه هايي كه شما به تعطيلي مي كشيد كارخانه هاي امريكايي است؟! اين كشاورزان را كه دعوت به كم كاري و بيكاري، ]مي كنيد[ يا اينكه اگر حاصل عمرشان را جمع كردند شما با يك كبريت آتش مي زنيد، اينها مردم امريكا هستند؟! شما طرفدار خلق هستيد؟! طرفدار خلق ايران هستيد؟! طرفدار ملت خودتان هستيد؟! شما آقايان كه از اينها تأييد مي كنيد طرفداري از اسلام مي كنيد؟! طرفداري از كشور اسلامي مي كنيد؟! كارهاي اينها را اسلامي مي دانيد؟! شما كارهاي حكومت اسلامي ما را اسلامي نمي دانيد، و كارهاي اين گروهكها را كه در ميدانها و در خيابانها با سلاح به جنگ مردم برخاسته اند اسلامي ميدانيد؟! نبايد يك دفعه هم تفكر كنيد؟! تفكّر ساعه خيأ م ن ع باده سبع ين سنه اگر شما هفتاد سال هم عبادت كرديد، بنشينيد يك ساعت هم تفكر كنيد؛ فكر كنيد كه داريد چه مي كنيد، فكر كنيد كه براي خودتان داريد چه غائله اي بپا مي كنيد. آن صحبتهايي كه شما فرستاديد و در مجلس كردند اين براي خدا بود؟! اين تهمتها براي خدا بود؟! اين كارهايي كه شما مي كنيد، مع الأسف شمايي كه طبقه مسلم و اسلامي هستيد، اين كارها براي كشور شماست؟ براي اسلام است؟ دين شما را وادار كرده است كه بر خلاف يك دولتي كه اين همه گرفتاري دارد عمل بكنيد و چوب لاي چرخ يك دولتي كه دارد براي اين ملت شب و روز زحمت مي كشد بگذاريد؟! اين براي اسلام است؟ يا براي ملت اسلامي است؟! به نفع كشور است؟!
بايد من متأسف باشم از اين مسائل كه گرفتارش هستيم. من نمي خواهم كه شماها هم به سر نوشت ديگران مبتلا بشويد. من نمي خواستم كه آنها هم اين سرنوشت را داشته باشند. من در حالات همه تان مطالعه كردم و مي كنم و نمي خواهم كه منتهي بشود آن رأيي كه من دارم به اينكه شما - خداي نخواسته - ديگر در فكر اسلام نيستيد، و همه فكر خود هستيد. مگر من و شما چند سال ديگر هستيم؟ مگر شماها چه قدر مي خواهيد عمر بكنيد؟ مگر شما هر مقامي هم پيدا بكنيد از مقام رضا خان و محمدرضاخان بيشتر مي شود؟ عبرت بگيريد! عبرت بگيريد از اين حوادث تاريخ. تاريخ معلم انسان است. تعليم بگيريد از اين حوادثي كه در دنيا واقع مي شود. شماها چند سال ديگر نيستيد در اين عالم، چمران هم نيست؛ چمران با عزت و عظمت و با تعهد به اسلام جان خودش را فدا كرد و در اين دنيا شرف را بيمه كرد و در آن دنيا هم رحمت خدا را بيمه كرد؛ ما و شما هم خواهيم رفت. مثل چمران بميريد. مثل اين سربازهايي كه در مرزها كشته مي شوند بميريد. اين وصيتنامه هايي كه اين عزيزان مي نويسند مطالعه كنيد. پنجاه سال عبادت كرديد، و خدا قبول كند، يك روز هم يكي از اين وصيتنامه ها را بگيريد و مطالعه كنيد و تفكر كنيد. اين جوانهاي ما كه عليل شدند الآن هم وقتي مي آيند از من مي خواهند كه دعا كنم كه اينها شهيد بشوند؛ پايش را از دست داده، عصا زير بغلش هست، لكن گريه مي كند و مي خواهد كه دعا كنيم كه شهيد بشود. از اينها يك قدري تعلم پيدا كنيد.
چرا من به شما عرض كردم كه يك مطلبي كه بر خلاف ضرورت اسلام است و بر خلاف نص قرآن است، و از يك گروهي صادر شده است با اسم و رسم، من دعوت كردم كه از اينها حسابتان را جدا كنيد، نكرديد؟ آن آقا،من كراراً به او گفتم كه حسابت را از اين منافقين جدا كن و اعلام كن به اينكه شماها از اسلام نيستيد و شماها به من ارتباط نداريد، نپذيرفت، و ديد آنچه ديد. و من اميدوارم كه توبه كند تا خداي تبارك و تعالي او را بيامرزد و در آن عالم روسياه نباشد. شما الآن وقت داريد. وقت توبه باقي است وقت جدايي از گروههايي كه به ضد اسلام قيام كرده اند باقي است. يك قدم روي هواي نفس بگذاريد، يك قدم روي خواستهاي شيطاني خود بگذاريد، و اعلام كنيد به اينكه اين كساني كه اعلاميه »جبهه ملي« را داده اند و بر ضد اسلام اعلاميه دادند، و ارتداد براي آنها - هر كدام ثابت بشود كه به اطلاع آنها بوده است اين مطلب، - مرتد شدند، شما از آنها تبرّي كنيد. شما از اينهايي كه ديروز پريروز ريختند در خيابانها و آن همه جنايت كردند و اعلام كردند كه ما بر خلاف جمهوري اسلامي مسلحانه جنگ مي كنيم، شما از اينها تبرّي كنيد. من صلاح شما را مي خواهم. من علاقه دارم به بسياري از شما و شما توجه نداريد. من بايد بگويم كه شماها با اينكه در سياست بزرگ شديد، شمّ سياسي نداريد. چنانچه آقاي بني صدر هم شمّ سياسي نداشت.
من الآن هم نصيحت مي كنم آقاي بني صدر را به اينكه نبادا در دام اين گرگهايي كه در خارج كشور نشستند و كمين كردند بيفتيد، و اين آبرويي كه از دست داديد بدتر بشود. من علاقه دارم كه تو بيشتر از اين خودت را تباه نكني. من علاقه دارم كه همه اشخاصي كه در اين مملكت زندگي مي كنند يك زندگي انساني - الهي باشد. نبادا يك وقت در دام اشخاصي بيفتي كه اين ملت آنها را سر تا پا شناخته است؛ و آنها از تو پشتيباني كنند و تو هم در دام آنها بيفتي؛ كه هم دنيا به باد رفته است تا آخر، و هم آخرت. اگر نصيحتهاي من را گوش كرده بودي، اين مسائل پيش نمي آمد. لكن نگذاشتند؛ آنهايي كه به تو اظهار علاقه مي كردند آنها به اسلام علاقه نداشتند؛ و تو را كشاندند به جايي كه تباه كردند، بيش از اين خودت را تباه نكن؛ به دام اين اشخاصي كه مثل اژدها دهان باز كرده اند تا همه حيثيت تو را به باد فنا بدهند و ببلعند نيفت. چنانچه توبه كني و برگردي و علاقه خودت را از اين گروههاي مفسد، فاسد، جنايتكار، سلب كني، و در يك كناري بنشيني مشغول تصنيف و تأليف بشوي، صلاح تو است. اگر شما آن نصيحتي را كه آن روز من با حال بيماري در بيمارستان به شما كردم گوش كرده بوديد، امروز اين طور نبود و من نمي خواستم باشد؛ آن روز من ]در[ يكي از حرفها، كه اساس همه گرفتاريهاي بشر است، تنبه دادم كه حبّ الدّنيا رأس كلّ خطيئه تمام خطاهايي كه از ماها صادر مي شود روي اين حبّ نفس و جاه و مال و منال است؛ اگر اين كلمه را گوش كرده بوديد و هواهاي نفساني را زير پا گذاشته بوديد، اين طور نمي شد كه همه گروهها، همه دوستان شما، از شما منفصل بشوند، الّا اين گروههايي كه مي خواهند شما را آلت دست قرار بدهند و به مقاصد خودشان برسند. دوستهاي درجه اول شما پشت بشما كردند. گروههايي كه با شما بودند و براي شما شعار مي دادند پشت به شما كردند. و اين دليل اين بود كه شما قدرت سياسي نداريد، بزرگتر دليل اين است كه انسان يازده ميليون رأي را تباه كند! اين گذشت و ناگوار گذشت، من نمي خواستم اين طور بشود. لكن باز براي هر كس، هر كار بكند، جاي توبه هست. در توبه باز است. رحمت خدا واسع است. شما توبه كن و يك قدم طرف خدا برو و پشت به هواي نفساني بكن، خداوند مي پذيرد تو را. آبروي تو را اعاده مي دهد. حيثيت تو را اعاده مي دهد.
و شمايي كه امروز هستيد در مجلس و در صحنه، شما هم اين نصيحت عاجزانه من را قبول كنيد و يك پاروي نفسانيت بگذاريد، و اين گروههايي كه ايران را مي خواهند به تباهي بكشند، قيام مسلحانه بر ضد اسلام كردند، اينها را از خود برانيد و از آنها تبرّي كنيد؛ و آنهايي كه اسلام را براي حالا ديگر صحيح نمي دانند، آنها را هم از خودتان برانيد و از آنها تبري كنيد. جاي توبه باز است. بزرگترين گناه اين است كه انسان طرفداري بكند از كساني كه به ضد اسلام قيام كرده اند، يا به ضد اسلام اعلاميه مي دهند. من خير شما را مي خواهم. من حق خودم را بخشيدم به شما. هر چه بد گفتيد بخشيدم. لكن خير شما را مي خواهم كه از اين خطاها كه تا كنون شده است دست برداريد، و با ملت حسابتان را يكي كنيد؛ و با اين گروههاي مختلفي كه مي خواهند از حيثيت شما براي خودشان كسب وجاهت كنند، و هر چه آنها كسب وجاهت كنند شما وجاهتتان را از دست مي دهيد، از اينها ببريد، و به اسلام، به همان چيزي كه عقيده به آن داريد - لكن هواي نفس نمي گذارد - برگرديد.(593)
1.4.60
حزب خلق مسلمان
عمل حزب خلق مسلمان بر خلاف اسلام
شما بدانيد كه اگر امام زمان - سلام اللّه عليه - حالا بيايد، باز اين قلمها مخالف اند با او. و آنها هم بدانند كه قلمهاي آنها نمي تواند مسير ملت ما را منحرف كند. آنها بايد بفهمند اينكه ملت ما بيدار شده است، و مسائلي كه شما طرح مي كنيد ملت مي فهمد، متوجه مي شود، دست و پا نزنيد! خودتان را به ملت ملحق كنيد. بياييد در آغوش ملت. قلمهاي شما از تفنگهاي آن دمكراتها به اسلام بيشتر ضرر دارد. نطقهاي شما به اسلام ضررش بيشتر از آن توپهايي است كه آنها به جوانان ما مي بندند و تفنگهايي كه آنها مي بندند؛ ضررش به اسلام بيشتر است، براي اينكه آنجا دشمن معلوم است، و شما به صورتهاي مخفي به ميدان مي آييد. قلمهاي شما از سرنيزه هاي رضاخان بدتر است براي اسلام! و شما مضرتر هستيد از رضاشاه و محمدرضا براي اسلام، براي اينكه آنها معلوم بود مخالف هستند و مردم مي شناختند آنها را، مخالفت مي كردند با آنها، مقاومت مي كردند؛ شما در پوشش اسلام، در پوشش طرفداري از خلق مسلمان، برخلاف اسلام داريد عمل مي كنيد.(594)
30.7.58
¤¤¤
لزوم جلوگيري از غائله توسط حزب خلق مسلمان
بسم اللّه الرحمن الرحيم
ملت شريف ايران - ايّدهم اللّه تعالي
شما مي دانيد كه بدخواهان اسلام و كشور در تمام مراحل توطئه نموده و بحمداللّه با شكست مواجه شدند. اين بار كه در رفراندم قانون اساسي شكست مفتضحانه نصيبشان شد سخت وحشت زده شده اند و توطئه را با چوب و چماق شروع كردند و با بهانه ها و استفاده از سادگي بعضي قشرها غائله راه انداخته و خواهند انداخت. در اين موقع كه با دشمني مثل امريكا و دنباله هاي او روبه رو هستيم ريشه هاي رژيم سابق و طرفداران آنها و دارو دسته امريكا در اين امور دست دارند كه نگذارند آرامش در اين كشور تحقق پيدا كند. لهذا من به شما ملت هوشيار هشدار مي دهم كه هر تشنجي و غائله اي امروز برخلاف مصالح اسلام و كشور است و موافق خواستهاي دشمنان اسلام است.
من به شما دوستان اكيداً اخطار مي كنم كه هر كس عكس اينجانب را پاره كند يا بسوزاند و به من ناسزا بگويد و اهانت كند كسي حق ندارد به او تعرض كند و از من طرفداري كند. امروز در صددند ايجاد غائله كنند و شماها را به جان هم بيندازند. بايد باكمال خونسردي و آرامش از كنار آنان بگذريد و تعرض به آنان و مقابله به مثل خلاف رضاي خداوند و از محرمات بزرگ شرعيه است. خداوند همه ما را از شرور شياطين حفظ فرمايد. والسلام عليكم و رحمه اللّه.
16 محرّم الحرام 1400 . 15 آذر ماه 58
روح اللّه الموسوي الخميني(595)
15.9.58
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
593-سخنراني درجمع اقشارمختلف مردم
594-سخنراني درجمع مردم وعشاير
595-پيام به ملت ايران

 



جلسه اي در حضور سران بهائي پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 29

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
پيشتر آمده بود كه پدر بزرگ بهزاد خانواده او را به منزلش فراخواند و به دليل كتك كاري بهزاد، آنان را مؤاخذه كرد. سپس لعنتي به بهائيت فرستاد و ...
در اينجا پدربزرگ كاري كرد كه اصلاً از او توقع نداشتم، يعني بيرون كردن دختر، داماد و نوه هايش. . .
- حالا همه تان برويد بيرون، راضي نيستم حتي يك دقيقه ديگر بنشينيد. . .
آنها هم كه ايستاده حرف هاي پدربزرگ را تحمل كرده بودند، مثل قافلأ شكست خورده راه در خروجي را در پيش گرفتند.
وقتي آنها رفتند، مادربزرگ به حرف آمد كه:
«پسرم اول يه چيزي بياورم بخور. . . رنگ به صورتت نمانده. . . بعد هم برو حمام. . . »
در اين حال پدربزرگ در حالي كه به زخم هاي صورتم به دقت نگاه مي كرد و بر سرم دست مي كشيد، گفت:
«باباجان من حق را به تو مي دهم، اما خودت هم مقصري، درست نبود كه تو روي مادرت بايستي. »
در حمام فقط توانستم با آب گرم زخم هايم را شستشو بدهم، كمي هم صبر كردم چون از تماس آب گرم با بدنم كه به توده درد تبديل شده بود، كمي آرام مي شدم، وقتي بيرون آمدم، پدربزرگ گفت:
«باباجان، زنگ زدم كه تو شب پيش ما هستي، اما فردا برو و با مادرت آشتي كن، آن بيچاره هم در تعصبات خودش غرق است، اما ديگر جرأت ندارند با تو بد تا كنند. »
در تمام طول شب خواب به چشمانم نيامد؛ چون به هر طرف مي غلتيدم درد امانم را مي بريد. . . به رؤياهاي خاكستر شده ام فكر مي كردم و پنهان از پدربزرگم سيگار مي كشيدم.
فردا صبح، دست پدربزرگم را بوسيدم و از خانه اش بيرون آمدم و پدربزرگم باز هم يادآور شد:
«پسرم حواست باشد، ديگر توي لونه زنبور دست نكني ها. . . »
پشت در خانه مان صداي جروبحث پدر و مادرم را شنيدم كه توي حياط با فرياد با هم درگير بودند. پدرم مي گفت:
«حالا لازم بود همأ جيك و پيك ما رو بابات بريزه بيرون. . . »
و مادر پاسخ داد:
«نكردي؟! دعوا راه ننداختي؟! شر نبودي؟! مشروب نمي خوردي؟!»
در زدم با صداي زنگ صداي آنها قطع شد و مادرم در را باز كرد. سلام كردم، اما جوابي نداد، مثل پدرم.
رفتم تا از داخل ساختمان وسايلم را برادرم و به طرف ملاير حركت كنم كه مادرم پريد وسط:
«ملاير بي ملاير، اول تكليفت بايد روشن شود. »
ناگهان پدرم شايد از لج مادرم به طرفداري از من گفت:
«نه بگذار برود ملاير، مگر نديدي، پدرت چگونه پته و پوته شجاع خان و شعاع اله خان را ريخت روي دايره. »
و مادرم درآمد كه:
«البته از خلاف هاي حضرتعالي هم بسيار گفت، يادت رفته؟!»
در اين حال پدرم عصباني شد و گفت:
«آره من گناهكارم، اما فقط به خودم صدمه رساندم، نامرد و كثيف نبودم، نزول نخوردم، آشوب بپا نكردم. . . پدر و فرزند را به جان هم نينداختم. »
من كه ديدم اگر بمانم اوضاع بدتر مي شود، بدون خداحافظي از خانه بيرون آمدم، آتش جروبحث آنچنان شعله ور بود كه اصلاً متوجه نشدند من از خانه بيرون آمدم.
به سمت تلفن عمومي رفتم و بي اختيار تلفن خانه جناب سرهنگ را گرفتم اما هيچ كس گوشي را برنداشت. به خانه بازگشتم، مادرم كه دل پري از پدرم داشت، گفت:
«باز هم رفته بودي خانه اين زنيكه خراب و دخترهاي خودفروشش؟. . . »
خواستم جواب بدهم اما سكوت كردم؛ چون پدربزرگ از من خواسته بود، بهانه به دست اين جماعت ندهم. مادرم وقتي مرا آرام ديد با عصبانيت به همه مسلمان ها فحش داد و من گفتم: «مامان چرا فحش مي دهي. . . »
و او گفت:
«دلم مي خواهد به مسلمان و گبر و ترسا فحش بدهم تو وكيل آنها هستي؟!»
من هم راهي حياط شدم و خودم را با گل هاي باغچه سرگرم كردم. حتي شهرام و بهرام هم از مغازه نيامدند. ساعت چهار تلفن به صدا درآمد، مادرم گوشي را برداشت، بعد با لبخند معني داري به سراغم آمد كه:
«ساعت هفت بعدازظهر بايد بروي منزل خانم نعيمي چون آقاي راشدي و مظفر با تو كار دارند. »
اين را گفت و رفت. انگار دنيا را توي سرم كوبيدند. ساعت هفت مثل يك اعدامي كه به ميدان اعدام مي رود با جسمي زخمي و خسته و كوفته و صورت ورم كرده، راهي خيابان مهديه شدم و زنگ خانأ خانم نعيمي را به صدا درآوردم، خانم نعيمي مرا به بالا دعوت كرد، بعد از وارد شدن به رسم بهائيان به جاي سلام الله ابهي گفتم. اما آن سه نفر با رفتاري سرد مرا به نشستن دعوت كردند حتي سؤال نكردند چه به روزت آمده؟ و بعد آقاي راشدي رشته سخن را به دست گرفت:
«شما اين همه كلاس اخلاق طي كردي، در تمام ضيافت ها شركت كرده اي، تسجيل شده اي، اين همه تاريخ امر (تاريخ بهائيان) را خواندي كه حالا اين طور از مسلمان ها دفاع كني؟! نمي داني آنها تيشه به ريشأ ما مي زنند؟!»
اين سه نفر هر سه از اعضاي 9 نفره قبلي محفل بهائيان همدان بودند و حرفشان حرفي بود كه از عكا در اسرائيل مي آمد.
افسوس كه در اين جلسه حتي دايي ام هم در دفاع از من يك كلمه حرف نزد و همصدا با آنها فقط به مسلمان ها فحاشي كرد، اما دريغ از يك دليل قانع كننده.

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14