(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 4 شهريور 1387 - 24 شعبان 1429 - 25 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189165
 

مسوول بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق (ع): نتوانسته ايم تاكنون عدالت را براي خود درست معنا كنيم
دانشگاه مخاطب رهبري
اصلاح طلبي يا استحاله طلبي
يادمان پنجاهمين سالگرد ميلاد دانشجوي شهيد سردار سرلشگر پاسدار مجيد بقايي فرمانده خاكي



مسوول بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق (ع): نتوانسته ايم تاكنون عدالت را براي خود درست معنا كنيم

مسوول بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق (ع) گفت: در بحث تعريف عدالت و عدالت خواهي نتوانسته ايم تاكنون عدالت را براي خود درست معنا كنيم.
محمد ثنايي فر با اشاره به پيام مقام معظم رهبري به پانزدهمين نشست جنبش عدالت خواه دانشجويي اظهار داشت: يكي از مشكلاتي كه ما در جامعه ي حال حاضر خود داريم؛ اين است كه متاسفانه هنوز نتوانسته ايم عدالت را براي خود درست معنا كرده و در اين مورد تنها به يكي از جمله هاي حضرت علي (ع) اكتفا كرده ايم كه مي گويند حق چيزي است كه به صاحب حقش دهيد «اعطا كل ذي حق حق» اين يعني عدالت و در پي آن اين كه حق هر كسي چيست؟ و صاحب حق چه كسي است؟ را تعريف نكرده ايم.
وي افزود: اين كه تشخيص دهيم كه حق به چه شكل و با چه شرايطي به صاحب حق برسد را نمي دانيم و اشتباه ديگر هم اين است كه برابري را مساوي با عدالت مي دانيم. جنبش دانشجويي بايد به جد پيگيري نمايد تا در جامعه تعريف روشني از آنچه كه عدالت و مطالبه ي آن ناميده مي شود، داشته باشيم.
ثنايي فر در ادامه گفت: شايد هنوز جنبش دانشجويي و شايد برخي از مسوولين نتوانند دقيقا تعريف كنند عدالت اقتصادي يعني چه؟ يعني آيا توزيع تمام امكانات جامعه به طور برابر؟ به همين دليل شايد نتوان در مورد آن اقدامي جدي انجام داد كه در اين صورت چه مسوولين و چه دانشجويان اگر هم بگويند عدالت اقتصادي را مطالبه مي كنند ممكن است تنها فشاري موقت بر مسوولين وارد آيد اما تا زماني كه اين مشكل حل نشود سوال كردن ما هم به نتيجه اي نخواهد رسيد.
وي بخشي از طرح بحث جنبش نرم افزاري و توليد علم را ناظر به اين مساله دانست كه جنبش دانشجويي بايد در پي ارائه ي راهكار در برابر مشكلات اين چنيني باشد.
ثنايي فر عدالت را جزء شعارهاي انقلاب دانست و اظهار كرد: جنبش دانشجويي بايد دقيقا در راستاي ايجاد عدالت حركت كند ولي ما از اين بخش غافل شده و به بخش انتهايي كه همان مطالبه گري است، چنگ زده ايم.
وي خواسته هاي مقام معظم رهبري را در چند سال اخير به مانند تكه هاي مربوط به يك مجموعه ي يكپارچه دانست و افزود: جنبش دانشجويي بايد مطالبه گري را به همراه تلاش براي ارائه ي راهكار براي رفع بي عدالتي در يك مجموعه ببيند، زيرا اين خواسته ي رهبري از تشكل هاي دانشجويي در بحث عدالت خواهي است و نه فقط مطالبه گري آن.
اين فعال دانشجويي در ادامه گفت: در بحث مطالبه گري ما بايد مراقب باشيم تا به گمراهي نرويم كه لازمه ي آن دارا بودن تحليل سياسي است كه اگر دقت كنيم اين هم از جمله خواسته هاي پيشين رهبري از فعالان دانشجويي بوده است كه يك بخش آن اين است كه دانشجو به خطا نرود و بداند كه با كاري كه دارد انجام مي دهد پازل دشمن را كامل نمي كند.
ثنايي فر اظهار كرد: اين ها يك مجموعه اي است كه رهبري همه ي آن ها را با هم در نظر مي گيرند ولي ما گاهي بخشي نگري مي كنيم و صرفا از عدالت خواهي تنها مطالبه گري اش را مي فهميم در حالي كه رهبري در تبيين عدالت طلبي معاني ديگر و راهكارهاي ديگر را ذكر كرده اند كه ما از آن ها متاسفانه غافل شده ايم.
مسوول بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق (ع) گفت: يك جمله از پيام مقام معظم رهبري به جنبش عدالتخواه دانشجويي است كه مي گويند امروزه يكي از نشانه هاي پيروي راستين از انبياء الهي بحث پيگيري عدالت خواهي است. ما يك نگاه داريم به عنوان نگاه تحليلي و يك نگاهي داريم تحت عنوان نگاه تركيبي، در نگاه تحليلي حركت عدالت طلبانه به ذات ارزشمند است و تقدس دارد و نمونه اش هم همان جمله ي اول پيام آقا است كه هر حركت عدالت خواهانه ارزشمند است و اگر برگرديم به صحبت هاي گذشته ي مقام معظم رهبري، ايشان بارها به جنبش دانشجويي تذكر داده اند كه مواظب باشيد كه حركت حقي انجام ندهيد كه راه را براي نفوذ دشمن باز كنيد.
ثنايي فر افزود: توجهي كه مقام معظم رهبري بدان امر فرموده اند با مصلحت سنجي به معناي متعارف آن فرق مي كند، زيرا مصلحت سنجي يك معناي حقيقي دارد و يك معناي برابر دانسته شده با محافظه كاري، كه اين معناي مرسوم آن است و منظور رهبري بهانه ندادن به دست فرصت طلبان داخلي و خارجي براي اقدام عليه نظام جمهوري اسلامي ايران است.
وي گفت: اگر آنچه كه دشمن مي خواهد توسط يك جنبش دانشجويي تحقق پذيرد؛ اين ناشي از بي تحليلي آن تشكل است، زيرا رهبري بسيار تاكيد كرده اند كه دانشجو بايد تحليل سياسي داشته باشد، در غير اين صورت براي مثال دشمنان چه مزدوران داخلي و چه دشمنان خارجي منتظر مي نشينند كه تحت عنوان حركت عدالت خواهانه كه چند دانشجو از نهادهاي مختلف ممكن است داشته باشند چه مسائلي به وجود مي آيد، تا براين اساس تمامي نقاط قوتي را كه يك مجموعه، يك نهاد و يا يك نظام دارد را ناديده گرفته و به واسطه ي چند ضعفي كه وجود دارد كليت آن را زير سوال ببرند.
ثنايي فر اظهار داشت: شايد برخي مواقع از سوي بعضي نشريات اطلاعاتي منتشر شود كه ممكن است بخشي از آن جعلي باشد و برخلاف گاهي كه عمدا آن ها را منتشر مي سازند؛ اين كار سهوا صورت گرفته باشد. دانشجو بايد در برخورد با آن هوشيار عمل كند نه آن گونه شود كه رهبري در شيراز فرمودند كه دانشجويان گاهي دست روي مطلبي مي گذارند و عدالت خواهي مي كنند در حالي كه مبنايش، مبنايي غلط است و اطلاعاتش نيز غلط است، اين مصداق همان كار غيرمنصفانه است كه بر اثر عدم اطلاعات و صرفا بر مبناي شايعات شروع شده است.
وي گفت: برخي مواقع سوال هاي ما سوال نيست؛ بلكه يك اتهام است زيرا بر پايه ي اطلاعاتي نادرست از مسوولي مثلا مي پرسيم چرا اين كار انجام شده است. اگر مي خواهيم سوالي بپرسيم بايد اولش يك «آيا» باشد و به طرف جواب مثبت يا منفي ميل نداشته باشد كه اين هم بخش ديگر از يك حركت غيرمنصفانه است.
ثنايي فر در ادامه افزود: مقام معظم رهبري در شيراز به حركت هاي دانشجويي كه بعضا از سر بي اطلاعي يا كم اطلاعي رخ مي دهند پرداختند و گفتند شما سراغ مصاديق نرويد كه از اين اتفاقات بيافتد و مصداق بارز كاري غيرمنصفانه بشود؛ سراغ مفهوم عدالتي برويد كه احيانا قانوندان هاي قانون شكن نتوانند استفاده كنند از يك دانشجو.
وي اظهار كرد: ما دو نوع عدالت خواهي را مي توانيم برداشت كنيم يك عدالت خواهي كه مفروض بنيادي اش اين است كه بي عدالتي ناشي از افراد موجود در سيستم است يعني فلان آقا در فلان مساله است و به واسطه ي اين كه فرد سالمي نيست بي عدالتي و فساد اقتصادي و امثال آن را هم در يك سازمان و يك مجموعه ايجاد كرده است و يك بخشي از بي عدالتي ناظر به اين است ولي يكسري بي عدالتي هاي موجود در جامعه ي ما ناظر بر ساختار و وضعيت موجود در كشور است. ما متاسفانه نتوانسته ايم ساختارهايمان را خيلي تغيير دهيم و بروكراسي برخي سازمان ها گاهي باعث بي عدالتي مي شود و ما غافل مي شويم از بي عدالتي كه به واسطه ي بروكراسي در كشور به وجود مي آيد كه در اين صورت بي عدالتي كه مي تواند از غير افراد هم باشد را نمي بينيم، پس دائما به صورت مطالبه گر در بحث عدالت خواهي ظاهر شده و ساختارهاي ناقص و ناكارآمد اداري خود را به فراموشي بسپاريم. همان طور كه رهبري اظهار داشته اند امتداد حركت عدالت خواهي اين است كه خود جنبش دانشجويي بلند شود و آستين ها را بالا بزند و شروع كند به تحقيق كردن، بررسي كردن و راهكار ارائه دادن و آن ادامه ي اصلي و جدي عدالت خواهي است؛ آن است كه مي تواند متضمن اين باشد كه حركت رو به جلو داشته باشد اما اين كه صرفا فقط مطالبه نماييم باعث ترويج يك روح تنبلي مي شود در بلند مدت و نه در كوتاه مدت.
ثنايي فر در ادامه گفت: دانشجو از آنجا كه قشر نخبه ي جامعه است و در جوامع دانشگاهي درس مي خواند و مي تواند كار كارشناسي انجام دهد بايد برود سراغ ساختار كه اگر نرويم عملا همان مي شود كه بر آن مي توانيم نام ترويج روح تنبلي بگذاريم.

 



دانشگاه مخاطب رهبري

محيط هاي دانشجويي بايد
با فكر و زبان و عمل بر تصميم سازي
و ايجاد گفتمان متمركز شوند
و فضاي
هدايت شده اي را براي مسئولان تصميم گير
به وجود آورند.

 



اصلاح طلبي يا استحاله طلبي

سيد مصطفي ميرمحمدي
عضو بسيج دانشجويي
غالب لغت شناسان، اصطلاح «اصلاح» را در معناي «به شايستگي آوردن و كار را بطور صحيح انجام دادن» و در مقابل «افساد» را در مفهوم «كار را خراب و تباه كردن» به كار برده اند؛ اما اين ترجمان هم نتوانسته از بار كلي اين مفهوم بكاهد. زيرا ابهام تازه اي كه در معناي اصلاح بوجود مي آيد، آن است كه مقصود از «شايستگي» در «به شايستگي آوردن» چيست؟ و يا منظور از «خراب» در معناي افساد چيست؟!
همين ابهام بزرگ در طول تاريخ بشريت، اين فرصت طلايي را براي افراد و تفكرات پليد و شر بوجود آورده كه با سوء استفاده از آن، خود را «اصلاح طلب» و يا «مصلح» جا بزنند و «مصلحت» را صرفا در افكار معوج خود معرفي كنند؛ كما اين كه پروردگار متعال در آيات 10 و 11 سوره ي بقره درباره ي ادعاي اصلاح طلبي منافقين مي فرمايد:
و اذا قيل لهم لاتفسدوا في الارض قالوا انما نحن مصلحون. الا انهم هم المفسدون ولكن لايشعرون.
هرگاه به آنان گفته شود در زمين فساد مكنيد، مي گويند ما فقط اصلاحگرانيم. آگاه باشيد كه همين ها مفسدند و خود هم به دقت درك نمي كنند.
بنابراين يكي از انحرافات مدعيان اصلاحات، سوء استفاده از ابهام در معناي اصلاح طلبي مي باشد. بطوريكه نقل است فرعون كه خود مجسمه ي فساد و پلشتي روي زمين بوده است، همواره ادعاي اصلاح طلبي داشته و دشمنان خود را مفسد معرفي مي نموده است.
اما قبل از ذكر انحراف دوم، لازم است تا به بيان مقدمه اي بپردازيم.
هر مكتبي، غايت و مقصودي دارد و هر دگرگوني و تغييري در راستا و سمت و سوي آن هدف مطلوب از زاويه ي ديد آن مكتب، «اصلاح طلبي» محسوب مي شود و هر تحولي كه روند را از سمت و سوي آن هدف، منحرف سازد، از دريچه ي نوع نگاه آن نحله، «افساد» تلقي مي گردد. بطور مثال، تعريفي كه از مكتب «سكولاريسم» آمده عبارتست از:
زREJECTIONOFRELIGIONANDRELIGIOUSNESSز
مردود سازي دين و عقيده ي مذهبي
بنابر منطقي كه در بالا ذكر شد، طبعا كساني كه مسير خود را به سمت صراط سكولاريسم تغيير مي دهند، از منظر سكولار مسلكان، آنان اصلاح طلب و برعكس، جرياني كه طريق خود را از اين تفكر سوا سازد، افساد طلب محسوب خواهند شد. حال ممكن است اهداف دو مكتب كاملا مغاير با يكديگر باشند. در اين موقعيت غالبا اصلاح طلبي در يكي از آن دو مكتب، افسادطلبي در مكتب ديگر محسوب مي شود و برعكس.
انحراف دومي كه در بالا به آن اشارتي رفت، آن است كه مدعيان اصلاح طلبي بدون توجه به اهداف يك مكتب، بخواهند تحولاتي كه در آن مكتب، اصلاحات به حساب مي آيد را در مكتب ديگري، عينا، پياده سازي كنند كه اين فعل، غالب اوقات به جاي آن كه صلاح را براي آن طرز تفكر به ارمغان آورد، تباهي و فساد را پيشكشش مي كند. اشكالي كه مدعيان اصلاح طلبي وطني نيز دچار آن شدند.
جريان موسوم به «دوم خرداد»، از بدو شكل گيري اش، «اصلاح طلبي» را شعار خود قرار داد، غافل از آن كه در بسياري از موارد در اهدافي كه اين جريان آن را دنبال مي كرد، تناقضات شديدي با اصل جمهوري اسلامي وجود داشت. طبعا كسي كه خود را راجع به يك مكتب، اصلاح طلب مي نامد، راجع به اصل و هدف آن تفكر مناقشه اي ندارد و صرفا در صدد است تا برخي ناراستي ها و اعواجاجات را اصلاح نمايد؛ لكن آنچه اصلاح طلبان داخلي از خود به منصه ي ظهور گذاشتند، آن بود كه نظام جمهوري اسلامي را از بنياد و اساسش قبول نداشتند و به نوعي «استحاله» را به جاي اصلاح طلبي، پيش زمينه ي ذهن خود قرار داده بودند :
- عباس عبدي: انقلاب اسلامي، متاثر از الگوي حكومت شوروي سابق است و سرانجام آنها هم يكسان خواهد بود. (هفته نامه ي راه نو. شهريور 77)
- يوسفي اشكوري: حكومت اسلامي به حكومتي فقهي تبديل شده است، در حاليكه قرار نبود ما فقه را در هر سه قوه پياده كنيم، قرار بود چارچوب اسلامي باشد.(روزنامه ي نشاط. ارديبهشت 78)
- عبدالكريم سروش: انقلاب ما براساس اسلام اسطوره اي بنا شده، نه اسلام عقلاني. روحانيت ما هميشه عوام زده و دنباله رو عوام بوده اند و عوام هم اسلام اسطوره اي را بهتر قبول مي كنند تا اسلام عقلايي. (روزنامه ي نشاط. خرداد 78)
- حسين بشيريه: انقلاب در قالب گذشته ي خود، به بحران مشروعيت و ايدئولوژيكي گرفتار شده است و روند دموكراتيك روز به روز بيشتر جا مي افتد. (روزنامه ي عصرآزادگان. مهر78)
- سعيد حجاريان: رهبري كاريزماتيك ديني به درد اصل جنبش و انقلاب مي خورد و اگر پاي آن به دوران ثبات و سازندگي كشيده شود، به استبداد ديني منجر خواهد شد. (هفته نامه ي مبين. شهريور 78)
- صادق زيباكلام: دين رسمي و ايدئولوژي حكومتي در كشور ما، به تدريج كفگيرش به ته ديگ خورده و نمي تواند پاسخگوي نيازهاي آدمي باشد. به تدريج معلوم مي شود كه امر شريعت، يك امر شخصي است و سياست راهش را از ديانت جدا مي كند. (ماهنامه ي دنياي سخن. اسفند 78)
همانطور كه از جملات فوق و صدها اظهارنظر ديگر از متفكران و صاحبنظران مدعي اصلاح طلبي برمي آيد، آنان با سوء استفاده از معناي كلي و مبهم «اصلاحات» و نيز اشتباه -سهوي يا عمدي- در ناديده انگاشتن اهداف نظام جمهوري اسلامي، با گرته برداري از شيوه هاي اصلاح طلبي از مكاتب مادي و انسان پرداخته اي چون «لائيسم»، «سكولاريسم»، «پرگماتيسم»، «ليبراليسم» و ... سعي در پياده سازي آن متدها در كشورمان را داشته و دارند.
استراتژيهايي چون «خروج از حاكميت»، «به موزه هاي تاريخ سپردن انديشه هاي امام(ره)»، «تساهل و تسامح» و ... ، حاصل چنين لغزشهايي بود كه مغرضانه يا گمراهانه، اصلاحات را به سوي استحاله سوق داد و موجبات روي گرداني مردم را از آنان فراهم ساخت و حال همان تفكر بي آنكه ذره اي از مواضع پيشين خود كوتاه آمده باشد، پا به عرصه ي انتخابات هشتم مجلس شوراي اسلامي گذاشته است و با اين صغرا و كبراها تكليف، خيلي واضح مي نماياند.

 



يادمان پنجاهمين سالگرد ميلاد دانشجوي شهيد سردار سرلشگر پاسدار مجيد بقايي فرمانده خاكي

دانشجوي شهيد مجيد بقايي در سال 1337 در خانواده اي معتقد و مذهبي در شهر بهبهان چشم به جهان گشود. هيچكس نمي توانست عظمت روحي نوزاد ناتوان آنروز را در 22 سال بعد شاهد باشد، گرچه از همان ابتدا با رفتار متينش در خانواده و علاقه اش به مسائل مذهبي و رعايت آنها درسنين 12-10 سالگي رشد فكري و فرهنگي او مشخص و نمايان گرديد. از تكبير گفتن در مسجد محل آغاز كرد و تا آخر عمر از مسير اسلام و پيروي از روحانيت متعهد خارج نشد. هوش سرشار و استعداد بالاي وي باعث شد تا تحصيلات كلاس پنجم و ششم( نظام قديم ) را در عرض يكسال در يكي از مدارس بهبهان بگذراند و سپس رشته رياضي را براي ادامه تحصيل در دبيرستان انتخاب كند. پس از سپري كردن تحصيلات دبيرستان و گذراندن كنكور، در رشته مهندسي شيمي دانشگاه اهواز پذيرفته شد، اما اين رشته نظرش را تامين نكرد و گفت: من بايد كاري را به عهده بگيرم كه واقعاً بتوانم خدمت به اين مردم مست ضعف بكنم.به همين دليل سال آخر دبيرستان را مجددا طي كرد و ديپلم رشته طبيعي را اخذ نمود و اين بار پس از شركت در كنكور ، در رشته فيزيوتراپي دانشگاه اهواز قبول شد.علاوه بر درس، مجيد را مي توان يكي از فعالترين دانش آموزان دبيرستان در زمينه هاي مختلف و ورزشي ، سياسي، ديني و اجتماعي دانست.
فعاليتهاي سياسي - مذهبي
در سال 1354، فعاليتهاي او در دانشگاه شكل گرفت و تماسهايش تشكيلاتي شد. وي براي مبارزه با رژيم شاه نقش تعيين كننده اي را در رهبري مبارزات دانشجويي دانشگاه اهواز و غير دانشگاهيان به عهده گرفت. در سالهاي 55 و 56 كه مبارزات ملت مسلمان به اوج خود نزديك مي شد او از عناصر هدايت كننده تظاهرات عليه رژيم بود.
در همين هنگام با برادران گروه منصورون ارتباط بيشتري برقرار كرد. فعاليتهاي اين گروه در بهبهان عبارت بود از: آگاهي دادن به مردم، متشكل كردن برادران حزب الله، انجام عمليات نظامي عليه عمال رژيم شاه و ...
در بدو تشكيل اين گروه وارد شاخه نظامي شد و رهبري برخي عمليات مسلحانه را در آن زمان به عهده گرفت.
او حتي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي براي جلوگيري از اقدامات احتمالي چماق به دستان شاه، تيمهاي گشتي را براي حفظ و امنيت شهر و نواميس مردم سازماندهي كرد و با همكاري برادران ديگر طرح تشكيل تعاونيهاي امام را براي تامين مايحتاج مردم ارائه داد.
شهيد بقايي نسبت به اصالت حركتهاي انقلابي تعصب داشت و در جريان انقلاب، در همه صحنه ها فعالانه شركت مي كرد و با هوشياري خاصي ترفند هاي دشمنان اسلام بويژه منافقين را شناسايي و در جهت خنثي نمودن آنها اقدام مي نمود.
نقش شهيد پس از انقلاب اسلامي
پس از پيروزي انقلاب اسلامي در دادگاه انقلاب اهواز مشغول به كار شد.
شهيد بقايي در خنثي كردن و سركوبي توطئه آمريكايي خلق عرب (كه در خوزستان راه انداخته بودند) نقش چشمگيري داشت، به طوريكه با زحمات و فداكاريهاي او، ضربات شديد و مهلكي به اين گروه دست نشانده وارد شد.
كار نظامي او پس از انقلاب هم ادامه داشت. فعاليتش را در اين زمينه با حضور در كميته و شهرباني آغاز كرد و اقدامات همه جانبه اي را در جهت به دام انداختن سرسپردگان رژيم پهلوي كه در آن زمان متواري بودند، انجام داد.
در كنار اين فعاليتها او معقتد بود كه جامعه بعد از پيروزي انقلاب احتياج به كارهاي فرهنگي دارد. به همين خاطر به تشكيل كانون نشر فرهنگ اسلامي در بهبهان پرداخت، كه فعاليتهاي اين كانون در زمينه هاي فرهنگي - تبليغي شهر بسيار موثر بود.
شهيد بقايي به علت تبحر و ذوقي كه به كارهاي تبليغاتي داشت در زمينه تهيه پوستر، نوار سخنراني، فيلم، ويديو، طراحي، نقاشي و خطاطي وارد عمل شد و نمايشگاهي از جنايات رژيم شاه و اسناد ساواك در شهر بهبهان را به نمايش گذاشت. او خود طراح و خطاط زبردستي بود و با خط زيبايش، احاديث اهل بيت عصمت و طهارت (ع) را مي نوشت و بر در و ديوار شهر نصب مي كرد.
با گذشت مدتي از پيروزي انقلاب اسلامي به دانشگاه رفت و هنگامي كه بنا به فرمان حضرت امام(ره) در خرداد سال 1358 جهاد سازندگي تشكيل به عضويت جهاد بهبهان درآمد و مدتي در آنجا مشغول فعاليت بود.
وي تا اوايل جنگ تحميلي تقريباً با همه ارگانهاي انقلابي در ارتباط بود و با حضور فعالانه خود و ارائه راه حلهاي ابتكاري باعث حفظ روح اميد، تحرك و نشاط در همگان مي شد.
پيش از آغاز جنگ تحميلي به توصيه سردار محسن رضايي (فرمانده محترم كل سپاه) به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي پيوست و در واحد روابط عمومي (تبليغات - انتشارات) سپاه اميديه به فعاليت مشغول شد. با تشكيل دفتر هماهنگي و تحقيق و بازرسي در سپاه خوزستان وانتخاب شهيد دقايقي به عنوان مسئول اين دفتر، وي جهت همكاري با ايشان به اهواز منتقل شد.
ويژگيهاي اخلاقي
زندگي پرافتخار اين شهيد بزرگوار پيوسته قرين با عبادت و زهد و خداجويي بود، او از كودكي به مسائل مذهبي علاقمند بود و چند سال قبل از اينكه به سن تكليف برسد، نماز مي خواند و روزه مي گرفت و احكام ديني را به خوبي عمل مي كرد.
از كودكي با مسجد مانوس بود و به طور فعال در جلسات قرائت قرآن شركت مي كرد و توجه زيادي به دعا و زيارت ائمه اطهار (ع) داشت، آنقدر براي ذكر مصائب اهل بيت(ع) اهميت قايل بود كه مي گفت: همين مراسم روضه خواني ما را نگه داشته است.
براي اقامه نماز اهميت فوق العاده اي قائل بود. همواره تلاش مي كرد نماز به جماعت خوانده شود. در هنگام بجاآوردن فريضه نماز آنقدر خشوع داشت كه وقتي برادران همرزمش او را در آن مي ديدند به حالش غبطه مي خوردند.
شهيد بقايي علاقه زيادي به حضرت امام خميني(ره)، و روحانيت داشت و فقط با حركتهايي كه در خط امام بود و با كلام روحاني معظم له مطابقت داشت، همراهي مي كرد.
معتقد بود كه گروهگرايي براي انسان تعصب و عجز فكري بوجود مي آورد و مي گفت: شما فقط ببينيد حضرت امام خميني(ره) چه مي گويد، از آن تبعيت كيند.
در مبارزات سياسي - مذهبي هرگز خودسرانه عمل نمي كرد و سعي بر اين داشت كه مبارزاتش در مسير مكتب باشد، در واقع، انقلابي بودن مجيد با مكتبي بودنش قرين بود. و سعي مي كرد در زندگي، كار و مبارزه، با جواز شرعي عمل كند.
شهيد بقايي علاقه عجيبي به نيروهاي بسيج مردمي داشت و هرجا مشكلي پيش مي آمد از آنها دفاع مي كرد. رفتار او با نيروهاي بسيجي آميخته با ملاطفت و مهرباني بسيار بود. با آنها نشست و برخاست مي كرد و با آنها غذا مي خورد. بارها مشاهده مي شد وقتي در مسيرش بسيجيها را مي ديد، از ماشين پياده شده و با آنها مصافحه مي كرد. او مي گفت: يكي از رمزهاي موفقيت ما قدرداني از نيروهاي مردمي است.
تيمسار دريادار شمخاني (فرمانده محترم نيروي دريايي) در اين مورد مي گويد:
اصلاً مجيد خودش يك بسيجي بود. اگر مي خواستيد بدانيد بسيجي چه كسي است بايد سراغ مجيد مي رفتيد. البته بسيج به مفهوم از جان گذشته، به مفهوم عاشق ولايت و حضرت امام خميني(ره)، به مفهوم منتظر امام زمان(عج)، به مفهوم ذوب شده در خط امام حسين(ع). پاسداران فراواني هستند كه بسيجي اند و يكي از اين پاسدارها مجيد بود.
شهيد بقايي از جمله كساني بود كه هيچگاه خود را در ميان عناوين و مقامها گم نكرد و شخصيت والاي الهي اش را به اين مسائل نفروخت. او با تمام امكاناتي كه مي توانست در اختيار داشته باشد، فردي بسيار قانع، متواضع، باوقار، منصف و كم توقع بود.
سردار فرماندهي محترم كل سپاه در توصيف ايشان چنين گفته اند:
شهيد بقايي اسوه تقوي بود و تقواي ايشان در جبهه هاي جنگ مشخص و روشن و زبانزد خاص و عام بود. از جمله فضايل خوب و زيبايي كه ايشان داشت اين بود كه حتي در بين راه كه وقت نماز مي رسيد از ماشين پياده مي شد و نماز را به موقع (ولو در كنار جاده) مي خواند.
نمازهاي شب و دعاهاي خاص ايشان و آن اخلاق و حجب و حياي خاصي كه در قيافه اش نهفته بود از او يك اسوه تقوي بوجود آورده بود و هنوز هم كه هنوز است از شهدا اسوه ما مجيد بقايي است.
آنقدر به فكر قيامت بود كه هرگاه در جلسات سخنراني از عقوبت خدا سخن گفته مي شد اشك مي ريخت. شهيد بقايي تاكيد و اصرار خاصي بر خواندن دعاي عهد در هر روز داشت و مستحبات و واجبات خود را به دقت انجام مي داد.
با قرآن انس عجيبي داشت.همواره يك جلد قرآن كوچك با خود به همراه داشت و در هر فرصتي به تلاوت آيات آن مي پرداخت و سعي داشت آن را حفظ كند.
وصيت نامه شهيد مجيد بقائي
بسم الله الرحمـن الرحيـــــم
سلام و درود و دعا بر امام و امت امامي كه ما بايد با تلاش و جهاد و ايثار و شهادتمان رهبري و امامت جهانيشان را عينيت بخشيم و جهان انقلابي و اسلامي بسازيم . انقلاب خونينمان سنگر كفر جهان را عقب نشانده و اين بار با رحمت خدائي « جنگ» مقدمه اي شده براي تشكيل اتحاد جماهير اسلامي « انشاء الله » و بدانيد كه اين وضع ، ايثارمي خواهد و خون ، كه پيامدش نصر الهي است كه پيروزي اسلام در اثر رنج و سعي و كوشش زجر و ناراحتي و خون دادن است .
بله ما هم مي جنگيم و تن به هيچ گونه سازش نمي دهيم و با شعار هميشگي مان يا فتح يا شهادت مي جنگيم و بر سياست « نه شرقي و نه غربي » سرسختانه پامي فشاريم چون معتقد به خدائيم . و خواهران هيچگونه اندوه وحزني به دل راه ندهيد چون اينها آزمايش است و زمان امتحان و شما برتريد اگر مؤمن باشيد و از رهبرعصاره مكتب بياموزيم كه چون كوه استوار در مقابل دشمن و چون كاه در مقابل خدا و من هم در مقابل مصائب بايد همچون كوه باشيم . خدايا معبودم اي آنكه همه چيزم از توست . اي آنكه در كاغذ نمي گنجي و نه با قلم وصف مي شوي آنچنان تار و پودم آغشته به گناه است كه فعلاً ياراي صحبت ندارم و هر وقت مي خواهم زبان گشايم شرمند ام .
با اين وضع رحمي بر من كن . مرا ببخش ، مي دانم كه بخشنده اي ومهربان ، بارها فكر كرده ام با خود و نهايت به اين نتيجه رسيده ام كه فقط در لباس شهيد و با محتواي شهيد مي توانم در دادگاهت حضور يابم بجز اين هرگز ، كه شرمنده ام و رسوا .
خدايا شاكر از اينكه تا اين حد هدايتم كردي . خدايا اگر قدمي در راهت برداشتم از من بپذير . معبودم مي دانم كه چيستي ولي در دل خانواده مان صبري وافر بگذاركه مي دانم بدون اين مسئله تحمل چنين مسئله اي را ندارند . خدايا ملتمسانه مي گويم و بارها گفته ام كه جگر گوشه امت امام عزيز خميني كبير را تا ظهور حضرت مهدي ( عج ) براي امت نگهدار . « آمين »
خدايا ، بار پروردگارا آن كساني كه حافظ انقلابند حفظ و دشمنان انقلاب را نابود بگردان . « آمين »
خدايا بخوبي مي دانم و برايم ملموس است كه بهترين ها را بسويت مي كشي و حجابشان را مي دري و من اين را در خود نمي بينم ولي شايد دگرگوني در درونم چنين فيضي را نصيبم كرد .
خدايا ديگر دعايم سلامتي مجروحين و صبر به معلولين مي باشد.
وا ما خانواده عزيز و پدر و مادرخوبم كه خيلي عذابتان دادم و هميشه به شما مي گفتم براي اسلام مي خواهم خدمت كنم و شما بنا به علائق مي گفتيد بالاخره از دست ما مي روي و اينكار را نكن و هميشه به شما مي گفتم و آخرين بار هم مي گويم كه من و ما و شما و همه از كس ديگريم و هر وقت امانت را بخواهند پس مي گيرد و كسي را دخل و تصرفي در آن نيست .
بهر جهت نمي دانم مي پذيرد يا نه ولي انشاءالله مي پذيرد . و حتماً مرا مي بخشيد و حتماً بر زبان آوريد كه تو را بخشيدم .
خدا به شما صبري دهد و صبور باشيد كه درجه امر انسان صبور صابر بسيار بالاست. مادر ، اگر صبر كردي فاطمه زهرا ( س ) به تو مرحبا مي گويد و ملائك تو را دلداري مي دهند .« انشاء الله»
و اما برادرم حميد ! در همين راه كه هستي به جمهوري اسلامي خدمت و پايه هاي جمهوري را محكم بگردان كه خدا ياري و هدايتت مي كند و اصلاً به اين دنياي پست وبي ارزش دل مبند كه فقط اسباب آزمايش است و امتحان.
و برادر و خواهرم ! شما هم قدر جمهوري اسلامي را بدانيد كه نعمت بزرگي است و كوچكترين كفران نعمت محاكمه دارد و جداً هميشه بفكر اسلام باشيد .
« انشاء الله » و همگي شما مرا ببخشيد و التماس دعا دارم .
و امادوستان خوبم برادران و خواهران ! شما هم از من رنجيدگي داريد از شما مي خواهم كه مرا ببخشيد و اگر بدي كرده ام از من بگذريد . تذكرم اين است كه امام را رها نكنيد .
و از كليه اقوام ، آشنايان ، دوستان طلب بخشش ميكنم و اميدوارم كه اگربدي كرده ام ببخشند . حتماً برايم دعا كنيد . حتماً براي امام و براي من و براي مؤمنين را فراموش نكنيد .
والسلام
بنده حقيرو ذليل ـ خدمتكار اسلام اگر خدا بخواهد
التماس دعــــا
شوش دانيال ـ 30 . 2 . 60
مجيد بقــــــائي
نحوه شهادت
قبل از عمليات والفجر مقدماتي قرار شد كه عده اي از مسئولين و فرماندهان نظامي جنگ، ديداري با حضرت امام خميني(ره) داشته باشند، اما شهيد بقايي گفته بود كه بايد براي شناسايي اين عمليات در منطقه بمانيم، به همين دليل او به همراه عده اي ديگر از جمله شهيد حسن باقري در منطقه عملياتي ماندند و صبح روز بعد به اتفاق ايشان و چند تن از فرماندهان ديگر با دو دستگاه جيپ جهت شناسايي منطقه به طرف محل مورد نظر حركت كردند.
شهيد بقايي در طي مسير مشغول تلاوت قرآن و حفظ سوره والفجر بود. او به كمك يكي از دوستانش اين سوره شريفه را از حفظ مي خواند. پس از رسيدن به مقصد، همگي از ماشين پياده شده و به طرف سنگر ديده باني حركت نمودند. ايشان در بين راه به برادران همراه مي گويد: آيا مي شود انسان به اين درجاتي كه خداوند در قرآن فرموده است، برسد كه:
«يا ايتهاالنّفس المطمئنّه ار ج عي الي ربّ ك راضيهً مرضيهً فادخلي في ع بادي وادخلي جنّتي»
و آيا خدا توفيق اين امر مهم را به انسان مي دهد كه به آن مرحله عالي نايل گردد؟
هنوز كلام مجيد به انتها نرسيده بود كه خمپاره دشمن به نزديكي آنان اصابت كرد و او جواب سوال خود را با فوران خون مطهر و قطع پاهايش دريافت نمود و بدين سان عاشقانه و خالصانه به سوي پروردگار خويش پرواز كرد و به درجه قرب و رضوان الهي دست يافت.
خاطره شهيد مجيدبقائي
سردار رشيداسلام «مجيدبقايي » جانشين يگان نيروي زميني سپاه به رعايت مسائل شرعي در مبارزه بانظام طاغوت بسيار معتقد بود . يكي از همرزمان او مي گويد :
قبل از انقلاب اسلامي ، ما براي تهيه باروت به شوره نيازداشتيم . روزي مجيد به من پيشنهاد كردكه از مغازه پدرم تهيه كنم ، ولي خريد آشكار آن ، قضيه را تا حدي فاش مي كرد و پدرم مي فهميد . در عين حال ، مجيد تاكيد مي كرد كه ما با توجه به مسائل شرعي ، حق نداريم بدون رضايت او از مغازه پدرت شوره برداريم . اگر چه من بي اطلاع او مي توانستم با پرداخت پول ، شوره تهيه كنم ، ولي او افراد متعددي را با بهانه هاي مختلف براي خريد شوره فرستاد و شوره مورد نياز را تهيه كرد .
سردار سرلشكر « محسن رضايي » كه از دوستان قديمي شهيد مجيد بقايي است ، مي گويد :
برادر مجيدبقايي درعمليات طريق القدس به صورت يك رزمنده ساده شركت كرد ؛ با اينكه فرمانده سپاه و محور عملياتي شوش بود . از او در اين عمليات به مدت سه روز خبري نبود . همه به دنبال خبري از او بودند. پس از سه روز او را تشنه و گرسنه در نخلستانهاي شمال شهر بستان يافتند ؛ در حالي كه مرتب ذكر خدا را بر لب داشت .
يكي از دوستان مجيد مي گفت :
در آخرين ماموريت شناسايي كه با ايشان همراه بوديم ، طبق معمول با قرآني كه در ماشين هميشه به همراه خود داشت، سوره والفجر را حفظ مي كرد و از من مي خواست كه از او امتحان كنم كه آيا سوره را درست حفظ كرده است يا نه . آنگاه پيوسته زيرلب زمزمه مي كرد : « يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي وادخلي جنتي .»
چند لحظه بعد در ديدگاهي كه از آن به مواضع دشمن نگاه مي كرد ، با نثار دو پايش جاودانه شد .
آخرين سخنش بعد از شهادتين فرياد يا حسين بود .
از سجاياي اخلاقي مجيد يادآوري خاطرات همرزمان شهيد خود بود .او در دفترچه خود اسامي 39 نفر از شهدايي را كه مي شناخت به ترتيب شهادت يادداشت كرده و هميشه بدانها مي نگريست و مي گفت :
ما در قبال خون شهيدان مسئول هستيم .
خداوند او را چهلمين نفر آن ليست مقدس قرار داد .
يكي از همرزمان سردار شهيد اسلام مجيد بقايي مي گويد :
قبل از انجام عمليات مقدماتي والفجر ، قرار بود عده اي از مسئولان نظامي با امام ملاقاتي داشته باشند . مجيد با اينكه دلش براي ديداري محبوب خود پرمي زد گفت :
ما بايد اتمام شناسايي اين عمليات در منطقه بمانيم .
او حتي يكبار براي خداحافظي از پدر و مادرش تصميم گرفت به بهبهان برود . شبانه حركت كرد ، ولي پس از طي حدود چهل كيلومتر، از ادامه سفر منصرف شد و برگشت . علت را از او جويا شديم . گفت : در بين راه به خاطرم رسيد كه در اين عمليات بايد بيشتر كار كنيم . احساس كردم به جاي رفتن به بهبهان اگر پيش بسيجيها باشم ، بهتر است .
همان شب باسردار شهيد حسن باقري جهت شناسايي به فكه رفتند و در همان روز هر دو باهم به شاخسار جنان پركشيدند .
خانواده مجيد گفته اند :
مجيدكه دانشجوي رشته پزشكي بود تا مدتها به ما نمي گفت كه مسئوليتش درسپاه و جبهه چيست . ما حتي نمي دانستيم كه او به جبهه مي رود . هروقت از او مي پرسيديم چه كاره اي ؟ پاسخ مي داد :
در اهواز مي گرديم !
با اينكه چندبار مجروح شد ، اما چيزي از خود بروز نمي دادو پس از مداوا با حالت عادي به خانه برمي گشت . ما بعدها متوجه مي شديم كه او مجروح شده است .
برادر مجيد مي گويد :
مجيد در عمليات طريق القدس فتح بستان به مدت سه روز در محاصره كامل دشمن بود ، اما با زيركي خاصي بالاخره خود را به نيروهاي خودي رساند ؛ با اينكه در اين محاصره نيروهاي عراقي چنان به او نزديك شده بودند كه كار براي اسارت او به درگيري لفظي هم كشيده بود .
با اين همه هنگامي كه به خانه بازگشت ، با هيچ كس موضوع محاصره خود را مطرح نكرد و ما بعد از مدتها به واسطه نوار مصاحبه اي كه از تبليغات جبهه و جنگ به دستمان رسيد از موضوع مطلع شديم .
شهيد مجيدبقايي مي گفت :
در عمليات فتح بستان ، حدود 60 نفر بوديم كه در نزديكي امام زاده زين العابدين در محاصره تنگ دشمن در گودالي موضع گرفته بوديم . عراقيها براي اسارت ما هر لحظه نزديكتر مي شدند و گفتن :
تسليم شويد !
حتي يك نفر برآمد كه ما را بگيرد و ببرد، ولي يكي از برادرها به نام آلوگردي كه از سپاه اهواز و آرپي چي زند بود ، از جا بلند شد و با شهامت و شجاعت خاصي با فرياد « الله اكبر » به آن نفر بر شليك و آن را منفجر كرد ودر همين عمليات مزد جهاد خويش را باشهادت در راه خدا گرفت .
سردار سرلشكر محسن رضايي مي گويد :
يكبار در قرارگاه خاتم ، بعد از جلسات طولاني كه با برادران ارتشي داشتيم از شدت خستگي به خواب رفته بوديم . اواسط شب حدودساعت 5.2 احساس كردم سرو صدايي مي آيد . برخاستم و قامت بلند مجيدبقايي راديدم كه دستهايش را به سوي خداوند بالا برده بود و باخدا مناجات مي كند .
با ديدن اين منظره خيلي به حال او غبطه خوردم . چون او هم مثل همه ما خسته بود .
يكي از دوستان اين سردار شهيد گفته است :
روزي در يكي از محورها با برادر بقايي در حال حركت به طرف خط بوديم كه مشاهده كرديم بسيجي كم سن وسالي در كنار جاده نشسته و منتظر ماشيني است كه با آن به خط برود . مجيد با وجودي كه خيلي عجله داشت، گفت: « نگه دار . »
بعد از ماشين پياده شد و با آن برادر بسيجي متواضعانه صحبت كرد و در آخر به او گفت : « چيزي از من نمي خواهي؟»
بسيجي نوجوان كه از مهرباني مجيد به وجد آمده بود به مجيد گفت : « كلاهت را بده .»
بقايي كلاهش رابا شوق به او تقديم كرد و به من گفت : « يكي از رموز موفقيت ما در جنگ قدرداني از نيروهاي مردمي است ».
مجيد با حقوق مجردي ناچيزي كه از سپاه مي گرفت ، زندگي خود را مي گذراند و وقتي به شهادت رسيد ، خيلي از حقوقهاي عقب مانده اش را از سپاه نگرفته بود . او مي گفت :
وقتي به اين حقوق احتياج ندارم ، چرا آن را بگيرم چون تشكيل خانواده نداده ام ، همين مقدار براي من بس است .
مجيد پولهايي را كه مي گرفت صرف خريد كتاب مي كرد و معتقد بود كه بايد به اندازه نياز از بيت المال مصرف كند.
راوي: برادرشهيد

 

(صفحه(12(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14