(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 3 شهريور 1387 - 22 شعبان 1429 - 23 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189164
 

نشانه هاي اهل تقوي
درس هاي زندگي
شاخص هاي تهديد نرم
شفاعت در آموزه هاي قرآني
علل و عوامل انتقام الهي



نشانه هاي اهل تقوي

قال الامام الباقر (ع) عن الامام علي (ع): ان لاهل التقوي علامات يعرفون بها صدق الحديث و اداء الامانه والوفاء بالعهد... و قله المؤاتاه للنساء و بذل المعروف و حسن الخلق و سعه الحلم و اتباع العلم فيما يقرب الي الله.
امام باقر (ع) از امام علي (ع) نقل مي كند: براي اهل تقوي نشانه هايي است كه با آن شناخته مي شوند (از جمله): راستگويي، امانتداري، وفاي به عهد... كمتر آميختن با زنان، احسان بي دريغ، خوش اخلاقي، باحوصلگي و دريادلي. و دنبال آگاهي و فهم بودن در آن چيزي كه انسان را به خدا نزديك مي سازد. (1)

1- الخصال، ص 384

 



درس هاي زندگي

مرحوم قطب الدين راوندي روايت كرده است كه روزي از امام جعفر صادق (ع) سؤال كردند: روزگار خود را چگونه سپري مي نمايي؟
حضرت در جواب فرمود: عمر خويش را بر چهار پايه و ركن اساسي سپري مي كنم:
1- مي دانم آنچه كه روزي براي من مقدر شده است، به من خواهد رسيد و نصيب ديگري نمي گردد.
2- مي دانم داراي وظايف و مسئوليت هايي هستم، كه غير از خودم كسي توان انجام آنها را ندارد.
3- مي دانم مرگ مرا درمي يابد و ناگهان بدون خبر قبلي مرا مي ربايد؛ پس بايد هر لحظه آماده مرگ باشم.
4- و مي دانم خداي متعال بر تمام امور و حالات من آگاه و شاهد است و بايد مواظب اعمال و حركات خود باشم. (1)

1- مستدرك الوسايل، ج12، ص 172

 



شاخص هاي تهديد نرم

پرسش:
شاخص هاي تهديد نرم در ابعاد فرهنگي و سياسي را توضيح دهيد؟
پاسخ:
در مباحث گذشته به مفهوم تهديد نرم يا قدرت نرم در جهت مقابله با كشورهاي اسلامي به ويژه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران اشاره كرديم و مشخص شد كه تهديد نرم مجموعه اقداماتي است كه باعث دگرگوني هويت فرهنگي و الگوهاي رفتاري مورد قبول يك نظام سياسي از طريق استحاله در حوزه هاي حكومت، اقتصاد و فرهنگ شده و ارزش ها، آرمان ها و نمادهاي نظام سلطه جايگزين آنها مي گردد. اينك در ادامه بحث به شاخص هاي تهديد نرم در ابعاد فرهنگي و سياسي مي پردازيم:
1- تهديد نرم در عرصه فرهنگ
فرهنگ بيانگر شخصيت و هويت ملي كشور و دستاورد معرفتي و اجتماعي انسان است.
فرهنگ كشور داراي سه سطح كلي است. مفروضات اساسي و زيرساخت هاي فكري (باورها)، سطح اول فرهنگ را تشكيل مي دهند. بايدها و نبايدها و ارزش ها، كه اعمال و رفتار انسان ها براساس آن شكل مي گيرد لايه دوم فرهنگ هستند و بالاخره الگوهاي رفتاري و نمادها سطح سوم فرهنگ را بوجود مي آورند. بنابراين تهديدها در اين عرصه عبارتند از:
1- تهديد باورها، اعتقادات، آرمان ها
2- تهديد ارزش هاي عملي و بايدها و نبايدها
3- تهديد نمادها و الگوهاي رفتاري
فرهنگ راهبردي كشور بر نوع تلقي و الگوهاي رفتاري نخبگان و رهبران يك كشور و تصميم گيري آنها تاثير مي گذارد. در صورت وقوع تهديد نرم، در اين سطح، كشور حريف مي تواند با مديريت ادراك، انديشه و عزم راهبران و نخبگان خودي (باورها، ارزش ها، و الگوهاي رفتاري آنها) را تحت تاثير قرار دهد.
تهديد نرم در فرهنگ ملي و الگوهاي رفتاري مردم و باورهاي آنها تاثير زيادي خواهد گذاشت. همچنين فرهنگ دفاعي كشور كه منبع قدرت نرم در نيروهاي مسلح است در صورت وجود تهديد نرم، باعث از بين رفتن عزم و اراده نبرد و قدرت بازدارندگي رواني مي شود.
2- تهديد نرم در عرصه سياسي
دولت ها به عنوان واحدهاي سياسي در نظام بين المللي با مولفه هاي جمعيت، قلمرو حكومت، حاكميت و نظام ارزشي مشخص، شناخته مي شوند. اين واحدها همواره با تحولاتي از داخل وخارج مواجه اند. برخي از تحولات باعث افزايش قدرت سياسي و برخي موجب تضعيف قدرت سياسي آنها مي شود. هر نظام سياسي براي حفظ و بقاي خود، نيازمند ثبات سياسي و انسجام ملي است. بنابراين افزايش مشروعيت سياسي نخبگان و رهبران يك كشور به توانايي هاي آنها در ايجاد انسجام سياسي و برخورداري از حمايت، رضايتمندي و قدرت اقناع سازي افكار عمومي بستگي دارد. ميزان اقتدار سياسي كشور در جامعه، ميزان انسجام و همزيستي مسالمت آميز و حفظ هويت و يكپارچگي ملي و ميزان توليد و جريان گفتمان هاي مسلط در درون جامعه و عرصه بين المللي و برخورداري از مقبوليت و مشروعيت لازم از شاخص هاي قدرت نرم در اين عرصه به شمار مي آيد. از سوي ديگر اگر كشور گرفتار بحران هاي سياسي باشد، از قدرت نرم برخوردار نخواهد بود و تهديد نرم در اين حوزه موثر خواهد بود. بحران هاي سياسي شامل بحران هاي شش گانه هويت، مشروعيت، مشاركت، نفوذ، يكپارچگي و توزيع مي باشد. مجموعه اين بحران ها «قدرت نرم» يك نظام سياسي را كاهش مي دهد و به طور طبيعي آن نظام را در برابر تهديد نرم آسيب پذير مي كند. راهبرد امنيت ملي آمريكا، جهاني سازي فرهنگ و حاكميت الگوهاي رفتاري ليبرال دمكراسي در جهان و تلاش در جهت تغيير رفتار و ساختارهاي نظام هاي غير ليبرال است.
از ديدگاه نظريه پردازان جديد غرب، جهان اسلام و رشد اسلام سياسي در آن، به مثابه گفتمان غالب در خاورميانه، چالش اصلي فرهنگ ليبرال دمكراسي است. كميته خطر جاري آمريكا متشكل ازسناتورهاي آمريكايي، مسئولان ارشد وزارت خارجه، اساتيد برجسته علوم سياسي، مديران باسابقه سيا و پنتاگون پس از حادثه يازده سپتامبر، در مورد نحوه برخورد با جمهوري اسلامي و جلوگيري از روند رو به رشد اسلام گرايي و عمق استراتژيك قدرت نرم جهان اسلام در مقابل قدرت نرم جهان غرب بخش مهمي از محتواي سند استراتژي امنيت ملي آمريكا مي باشد كه جايگزين استراتري سد نفوذ شوروي سابق است.از اين ديدگاه تهديد امنيت ملي آمريكا،تهديدهاي نرم، نامتقارن و تركيبي است كه منابع آن عمدتاً در كشورها و رژيم هاي ضد آمريكايي و غير ليبرال خاورميانه مي باشد.

 



شفاعت در آموزه هاي قرآني

شفاعت و شفيع گرفتن پيامبران الهي و ائمه اطهار(ع) از جمله مسايلي است كه بسياري از فرقه هاي اسلامي، به ويژه شيعيان به آن اعتقاد دارند.
اما اينكه شفاعت چگونه است و در چه شرايطي تحقق مي يابد نكته اي قابل تأمل است كه بيان و شرح آن مي تواند به روشن شدن اصل اين موضوع كمك شايان نمايد. نويسنده كوشيده است گذرا و اجمالي نگاهي به اين مبحث داشته باشد. مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم.
مفهوم شفاعت
بارها در كودكي اتفاق افتاده كه كاري را انجام مي دهيد بي آن كه از پيامدهاي آن آگاه باشيد و يا اگر آگاه هستيد از روي جهالت و هوس هاي زودگذر و احساسات آن را انجام مي دهيد. در اين حالت است كه در برابر پدر قرار مي گيريد و از خشم و عصبانيت رو زرد مي كنيد. تنها چاره كار وساطت مادر و دايي و خاله و عمه است كساني كه پدر به نظرات آنان توجه مي كند و كوتاه مي آيد. اگر پدربزرگ و مادربزرگي هم واسطه شود كه نور علي نور است. اين جاست كه يكي پا پيش مي گذارد و واسطه مي شود و از پدر مي خواهد كه از شما درگذرد. پدر نيز به حرمت و احترام ديگري كوتاه مي آيد و از او مي گذرد. شفاعت به معناي همراهي كس ديگر براي پوزش خواهي است. از اين روست كه در مفردات الفاظ قرآن كريم راغب اصفهاني درباره واژه شفاعت در قرآن آمده است، شفاعت، انضمام و پيوستن به ديگري براي ياري رساندن به وي و درخواست كمك از او است. كاربرد آن بيش تر در مورد قرار گرفتن مقامي برتر و گرامي تر در كنار شخصي پايين تر است. شفاعت در قيامت نيز همين معنا را دارد.(مفردات راغب اصفهاني ص 457 ذيل واژه شفع)
انواع شفاعت
البته علامه محمدحسين طباطبايي بر اين باور است كه شفاعت گاهي تكويني است كه به هر سببي در عالم اسباب اطلاق مي شود و گاهي تشريعي است كه به عالم ثواب و عقاب و پاداش و كيفر مربوط مي باشد و محل آن در آخرين موقف و ايستگاه قيامت است. در اين جاست كه شفاعت كننده تقاضاي مغفرت شفاعت شونده را مي كند تا بدين وسيله وارد دوزخ نشود يا با شفاعت او برخي از كساني كه وارد دوزخ شده اند بيرون آورده شوند. (تفسير الميزان ج 1 ص 173)
خداوند در آيه 159 سوره آل عمران تأثير وساطت و شفاعت پيامبران در پيشگاه خداوند براي آمرزش گناهان را مطرح مي كند و در آيه 97 و 98 سوره يوسف نمونه اي از آن را بيان مي كند. در آيه 64 سوره نساء خداوند توضيح مي دهد كه چگونه شفاعت پيامبران مي تواند تأثيرات شگرفي به جا بگذارد. به اين معنا كه اگر مردماني كه گناه پيشه كرده و بر خود ستم روا داشته بودند اگر پيامبران خويش را واسطه مي كردند تا ايشان در پيشگاه خداوند واسطه مي شدند دچار عذاب و خشم الهي نمي شدند. از اين رو از امت اسلام مي خواهد كه پيامبر(ص) را واسطه قرار دهند و شفاعت وي را همانند سخن خويش نشمارند؛ زيرا طلب و درخواست استغفار پيامبر(ص) در پيشگاه خداوند از ارج و قرب بسياري برخوردار است و هرگز رد نمي شود. در آيه 79 سوره اسراء مقام شفاعت به عنوان مقامي والا و ارجمند در پيشگاه الهي مطرح مي شود و در تفسير نور الثقلين روايت مي شود كه مراد از مقام محمود و پسنديده اي كه پيامبر(ص) با تهجد شبانه بدان دست مي يابد مقام شفاعت امت است. (تفسير نور الثقلين ج 3 ص 211 حديث 402) بنابراين مقام شفاعت و كاربردهاي آن نشان مي دهد كه مقامي مهم و بلندي است كه كسي جز برخي از اولياي الهي بدان دست نخواهند يافت.
ويژگي هاي شفاعت
آيات قرآني شفاعت هاي غيرالهي را يك اصل كلي بي فايده مي شمارد. به اين معنا كه در آياتي تاسيس اصلي مي كند كه آن عدم تاثيرگذاري شفاعت است. بنابراين نمي بايست اميد به پذيرش و تاثير شفاعت غيرخداداشته باشيم. از جمله اين آيات مي توان به سوره طه آيه 109 و يونس آيه 3 و سباء آيه 23 اشاره كرد كه در اين آيات سخن خداوند اينگونه است: و لاتنفع الشفاعه عنده؛ شفاعت نزد پرودگار سودي نمي بخشد و يا عبارتي كه اين مفهوم و معنا را بيان مي كند.
شفاعت با اذن الهي
با اين همه خداوند اميد به شفاعت را در همين آيات و آيات مشابه بر مي انگيزد و با استثنا كردن اشخاص و مسايلي شفاعت را مورد تاكيد و تاييد قرار مي دهد. اشخاصي از اولياي خداوند در اموري جز شرك بالله استثنا مي شوند تا اين اشخاص به اذن الهي در اموري جز شرك به خداوند شفاعت كنند و گناهانشان آمرزيده و يا از دوزخ رهايي يابند پس از آن كه در آن وارد شده و گرفتار آن گرديده و زماني در آن عذاب شده اند.
اين اشخاصي كه مجاز مي شوند تا به اذن و دستور الهي شفاعت كنند، بندگان خاص الهي هستند كه گاه از آنان به عباد مكرمون (انبياء آيه 26 و 28) ياد مي شود. البته اين عباد مكرمون تنها انسان ها نيستند بلكه حتي فرشتگان خداوند نيز به اذن الهي مي توانند در حق انسان ها و جنياني كه شرك به خدا نورزيده اند شفاعت كنند. (انبياء آيه 26 و 28 و نيز نجم آيه 26 و نگاه كنيد مجمع البيان ج 7 و 8 ص 71 و نيز كشاف زمخشري ج 3 ص 113كه ولد در آيه را بر فرشتگان بار كرده اند)
بنابراين ويژگي مهمي كه قرآن براي شفاعت بيان مي كند در غير شرك به خداوند و از سوي برخي اولياي خاصي است كه از مقام بلند و محمودي برخوردار مي باشند.
در آيه 255 سوره بقره و آيه 3 سوره يونس و آيات ديگر تاثير شفاعت اين شافعان خاص را منوط به اذن الهي دانسته است كه خود شرطي مهم و اساسي است. از اين رو شفاعت بدون اذن الهي در قيامت تاثيري نخواهد گذاشت و فايده و سودي براي شفاعت شوندگان ندارد . (بقره آيه 123 و 254 و مريم آيه 85 و 87)
شرايط شفاعت
قرآن براي شفاعت شفاعت كننده و شفاعت شونده شرايطي را مطرح كرده است كه از مهم ترين شرايط در شفاعت كننده داشتن مقام محمود و كرامت است. تنها برخي از اولياي الهي به اين مقام دست مي يابند و از ميان بندگان الهي شماري اندك هستند كه مي توانند در برابر خداوند ايستاده و تقاضاي بخشش و شفاعت در حق ديگران نمايند.
دوري از شرك
از شرايط مهم شفاعت شونده اين است كه اهل توحيد و از شرك به خدا مبرا باشد. خداوند در آيه 86 سوره زخرف ملاك برخورداري از مقام شفاعت را توحيد و اعتراف به آن دانسته است. علامه طباطبايي مقصود از عبارت شهد بالحق را اعتراف به توحيد دانسته و آن را شرط اساسي براي شفاعت بر مي شمارد. (الميزان ج 18 ص 127)
در برخي از آيات نيز از جمله آيه 72 سوره مريم بر اين حكم و قضاي الهي تاكيد مي شود كه همه كافران و فاسقان و مشركان وارد دوزخ مي شوند و از اين ميان كساني كه از پلشتي ها دوري ورزيده اند از دوزخ رها مي شوند. در آيه ديگر توضيح مي دهد كه مخلدان در دوزخ تنها اهل شرك مي باشند؛ زيرا خداوند از همه گناهان به شفاعت و يا غيرشفاعت مي گذرد و فقط از گناه كساني كه شرك ورزيده اند نمي گذرد.
خشيت از خداوند
آيه 28 سوره انبياء يكي از شرايط شفاعت كننده را خوف و خشيت از خداوند بر شمرده است چنان كه در همين آيه آنان را اهل رضايت دانسته است. اين بدان معناست كه براي شفاعت كننده شرايط سخت و دشواري است كه از آن جمله مي توان به رضايت و خشنودي خداوند از شفاعت كننده اشاره كرد. اين شرط خود بيانگر آن است كه تنها برخي از اولياي الهي كه به مقام رضا دست يافته مي توانند شفاعت كنند. از اين رو مي بايست مقام رضا را از مقامات عباد مكرمون دانست.
به سخن ديگر عباد مكرمون كساني هستند كه از ويژگي ها و صفات خاصي برخوردار مي باشند كه از جمله آن ها دارا بودن مقام رضا (انبياء آيه 26 تا 28) عقل و خردورزي كامل (زمر آيه 43) علم به استحقاق شفاعت شوندگان و آگاهي به ذات و خصوصيات آنان (از ظاهر و باطن و خفي و اخفي) كه علم خاص و آگاهي تام و تمامي است (زخرف آيه 6) قدرت بر تاثيرگذاري (يس آيه 23 و نيز يونس آيه 18) و مالكيت و فرمانروايي (زمر آيه 43 و 44 و نيز نجم آيه 25 و 26) مي باشد.
اگر به شرايط شفاعت كننده در اين آيات توجه شود دانسته مي شود كه تنها برخي از بندگان خاص مي توانند داراي اين ويژگي ها باشند تا بتوانند به مقام شفاعت برسند. شخصي كه داراي علمي همانند علم الهي باشد و قدرت و مالكيت تصرف در كائنات داشته باشد تنها خليفه الهي و انسان كاملي است كه در دنيا در مقام خلافت كامل بوده است. اين بيانگر آن است كه تنها اولياي معصوم چون پيامبر(ص) و امامان(ع) مي توانند به چنين مقامي دست يابند و از پيامبران(ع) نيز تنها آن هايي كه به مقام خلافت الهي كامل دست يافته باشند.
از شرايط شفاعت شونده نيز يك شرط اساسي مطرح است كه آن توحيد و عدم شرك به خداوند است و در حقيقت هركسي هرگناهي داشته باشد و حتي معاد و نبوت را نپذيرفته باشد به شرط آن كه اهل توحيد باشد مي تواند از دوزخ رها شود و درحقيقت جزو خالدين در دوزخ نخواهد بود و به حكم توحيد از دوزخ رهايي مي يابد. اينان كساني هستند كه از شفاعت عام پيامبر(ص) برخوردار خواهند شد. البته برخي شفاعت را تنها تا موقف اخير پيش از دوزخ دانسته اند ولي با توجه به حكم الهي و كرامتي كه به پيامبر(ص) داده شده است مي توان گفت كه شفاعت ايشان شامل كساني هم مي باشد كه در دوزخ نيز مي افتند و با شفاعت آن حضرت(ص) رهايي مي يابند و پس از دوزخ و تعذيب از اخلاد آن رها مي شوند. اين همان مقام ارتضا است كه بدان پرداخته مي شود.
هركسي از شفاعت شوندگان در مرتبه اي از شفاعت برخوردار مي شوند. برخي در موقف هاي دنيوي و يا برزخي و برخي ديگر در مواقف قيامتي و برخي ديگر در دوزخ از شفاعت آن حضرت(ص) برخوردار مي گردند.
شفاعت كنندگان در آخرت متعدد هستند و هريكي گروهي را شفاعت مي كنند. (مدثر آيه 48) از اين رو هر معصومي كه در مقام انسان كامل و مكرميت است به شفاعت برمي خيزد.
قرآن شماري را به طور مشخص به عنوان شفاعت كننده برشمرده است كه از آن ميان مي توان به حضرت ابراهيم(ع) اشاره كرد. وي حتي در دنيا خواست كه براي چند گروه شفاعت كند كه از جمله آنان قوم لوط بوده است. (هود آيه 74 و 76) با اين همه آن حضرت مامور مي شود تا از شفاعت از اين گروه دست بردارد؛ زيرا عذاب ايشان حتم و حكم قطعي الهي بوده است. شايد علت اين كه شفاعت از سوي آن حضرت مطرح مي شود از آن روست كه آنان را مردماني موحد ولي فاسق بر مي شمارد، زيرا يكي از علل عذاب در دنيا فسق افراد و يا جامعه است. يعني افرادي كه اهل ايمان و توحيد هستند و مشرك نيستند ولي اهل فسق و فجور هستند به غضب الهي دچار مي شوند و اين ها در آخرت نيز پس از عذاب دوزخ به حكم اين كه خالدين تنها اهل شرك مي باشند از دوزخ رهايي مي يابند. مجادله گري حضرت(ع) با فرشتگان شايد با توجه به اين مسئله بوده است. والله اعلم (همان)
پس از شفاعت است كه شفاعت شوندگان از خوف و ترس رهايي مي يابند و تا آن زمان در خوف و ترس قرار دارند به ويژه كه شعله ور شدن دوزخ را مي نگرند كه به سوي ايشان مي آيد. با شفاعت است كه آرامش در ايشان تحقق مي يابد. (سباء آيه 23 نگاه كنيد مجمع البيان ج 7 و 8 ص 609).
پيامبر اكرم(ص) از ديگر كساني هستند كه اهل شفاعت مي باشند. (آل عمران آيه 159 و نيز نساء آيه 64 و 113 و انفال آيه 33 و آيات ديگر)
از خصوصيات و ويژگي هاي اختصاصي پيامبر(ص) آن است كه در روز قيامت از شفاعت گسترده اي برخوردار مي باشد و خداوند در بيان شفاعت ايشان مي فرمايد: ولسوف يعطيك ربك فترضي (ضحي آيه 5)
در روايتي منقول از امام باقر(ع) آيه مزبور به شفاعت تفسير شده است (تفسير فرات كوفي ص 571 و بحار الانوار ج 8 ص 57) و از آن استفاده مي شود كه شفاعت آن حضرت گسترده و پردامنه است تا آن جايي آن حضرت شفاعت مي كند تا خشنود شود. (مجمع البيان ج 9 و 10 ص 765)
فرشتگان (انبياء آيه 26 و 28 و سبا آيه 23 و نجم آيه 26 و غافر آيه 49) و نيز مومنان (مريم آيه 87) البته در برخي از درجات (مجمع البيان ج 5 و 6 ص 820 و الميزان ج 14 ص 111) و نوح(ع) (هود آيات 37 و 45) و اصحاب اعراف (اعراف آيه 47) از اهل شفاعت هستند كه مي توانند شفاعت كننده و ماذون به آن است.
اين ها بخشي از مسايل و مباحثي است كه قرآن بدان پرداخته مباحثي ديگر نيز دراين حوزه مطرح شده كه در نوشتاري ديگري بدان پرداخته خواهد شد.
احمد محمدي

 



علل و عوامل انتقام الهي

رضا شريفي
در فرهنگ قرآن و ادبيات اسلامي، يكي از نام هاي جلالي خداوند، منتقم است و خداوند برخي را به علل و عواملي در همين دنيا و يا آخرت به انتقام مي گيرد. در حقيقت، انتقام از سوي خداوند است و اين نشان دهنده آن است كه اگر برخي از صفات و رفتارها نسبت به آدمي زشت و نكوهيده است اما درباره خداوند امري پسنديده و كمالي است. از اين دسته از صفات مي توان به تكبر اشاره كرد كه از غير خدا زشت و ناپسند و رفتاري نكوهيده است اما يكي از صفات و نام هاي حسناي الهي متكبر است كه در آيات قرآني بيان شده است.
پرسش اين نوشتار اين است كه چه علل و عواملي موجب مي شود كه خداوند به اسم منتقم ظهور و تجلي كند و نسبت به چه كساني اين گونه رفتار مي كند؟ نويسنده كوشيده تا با آيات قرآني اين مسئله راواكاوي نمايد و تحليل قرآن را از علل و عوامل آن تبيين و تشريح نمايد. با هم اين نوشته را از نظر مي گذرانيم.
مفهوم شناسي انتقام
واژه انتقام كه از ماده نقم (در فارسي نقمت) گرفته شده به معناي انكار چيزي با زبان يا عقوبت (مفردات راغب اصفهاني ذيل واژه نقم) و هم چنين به معنا اكراه (صحاح اللغه) و شدت كراهت (المصباح) به كار رفته است.
يكي از كاربردهاي قرآني اين واژه، مجازات و عقوبت و مقابله به مثل است. مهم ترين كاربردي كه در فرهنگ ايراني اسلامي از اين واژه در انديشه هاست، معناي اخير است كه مقابله به مثل در امور زشت و نابهنجار مي باشد. به اين معنا كه شخص در برابر رفتاري نابهنجار و زشت واكنش نشان مي دهد كه مردم آن را به عنوان مقابله به مثل مي پذيرند ولي از آن جايي كه در آن كينه نهفته است و رفتارهاي كينه آميز و از آن خاستگاه مي باشد، از انتقام پرهيز دارند و آن را به عنوان عملي هنجاري نمي پذيرند.
به سخن ديگر، وجود كينه در مسئله انتقام موجب مي شود كه از نظر رفتاري، واكنش انتقام گيرنده را نپسندند و نسبت به آن واكنش منفي نشان دهند و انتقام را امري ناپسند و زشت برشمارند.
در انديشه و بينش مردم، هرگونه عملي كه ريشه در كينه و انتقام جويي داشته باشد مذموم و ناپسند است و براين اساس از انتقام جويي نفرت و بيزاري مي جويند.
اما از آن جايي كه عدالت اقتضا مي كند كه شخص نسبت به ديگري كه در حق وي ظلم و ستم كرده است، به مقابله دست بزند، هرگونه مقابله به مثل مي تواند در اين حوزه امري طبيعي و قانوني و حقوقي شمرده شود. نتيجه اين خواهد بود كه مقابله به مثل در صورتي كه از خاستگاه عدل نه كينه باشد، امري پسنديده و قانوني است و كسي چنين شخصي را به سبب مقابله به مثل و يا مجازات و عقوبت سرزنش نمي كند. از اين روست كه قصاص قاتل را مجاز و قانوني و حقوقي مي دانند هرچند كه در فرهنگ اسلامي كه براساس محبت و مهر است، عفو و گذشت نيز پسنديده شمرده شده است.
از آن جايي كه مفهوم قرآني و اسلامي انتقام از مفهوم عرفي آن جدا مي شود و تفاوت هايي دارد كه حتي ماهيت دو معنا را از هم جدا مي كند، مي توان گفت كه مفهوم انتقام در بينش قرآني اسلامي غيراز آن چيزي است كه عرف از آن مي فهمد و آن را مذموم و ناپسند مي شمارد.
مفهوم انتقام در قرآن مجيد
انتقام در مفهوم و كاربردهاي قرآني ارتباطي با كينه جويي ندارد بلكه خاستگاه آن عدالت است و منتقم نه از روي كينه و خشم بلكه براساس اجراي عدالت و مقابله به مثل و مجازات و عقوبت است كه انتقام مي گيرد. براين اساس نه تنها صفتي است كه مي توان درباره خداوند آن را به كار برد بلكه صفتي پسنديده است كه مي توان براي انسان هاي عادل نيز به كار گرفت. اين گونه است كه در روايات اسلامي يكي از صفات حضرت قائم آل محمد ومنجي بشريت حضرت اباصالح امام مهدي(عج) منتقم آل محمد(ص) دانسته است؛ زيرا وي از روي كينه اقدام به انتقام گيري نمي كند بلكه براي اجراي عدالت اقدام مي كند.
چنين كنش و واكنشي را مي توان در داستان عمروبن عبدود و اميرمومنان(ع) ردگيري كرد كه به سبب تف انداختن عبدود، آن حضرت(ع) از روي سينه وي برخاست و زماني به دور خويش گرديد و آن گاه اقدام به كشتن وي نمود؛ زيرا نمي خواست انتقام وي روي كينه جويي و برخاسته از خشم و غضبي باشد كه به سبب تف انداختن شايد در وي پديد آمده باشد؛ چه وي مي خواست عدالت خداوند را در حق وي اجرا كند و تنها از روي اخلاص و فرمان حق اقدام به كشتن وي نمايد.
نتيجه آن كه در فرهنگ قرآني و اسلامي انتقام به مفهوم، اجراي عدالت در حق كسي است كه لازم است وي عقوبت و مجازات شود و اين مجازات مي بايست در دايره مقابله به مثل انجام شود و از حد و حدود مثليت و همانند بيرون نرود. براين اساس مي توان گفت كه انتقام جويي امري پسنديده و هنجاري و در دايره عدالت است.
اين مفهوم با آن چه عرف از مفهوم انتقام مي فهمند و به كار مي برند تفاوت هاي ماهوي دارد؛ زيرا خاستگاه انتقام در مفهوم عرفي آن، كينه و خشم است هرچند كه مي خواهد با اين عمل خويش مقابله به مثل كند و حق خود را بستاند و شخصي را مجازات نمايد.
آن چه در اين نوشتار مراد و مقصود است انتقام به معناي قرآني آن است؛ زيرا خداوند كسي نيست كه براساس احساسات عمل كند و رفتارهاي او در اين دايره نمي گنجد بلكه چنان كه خود بارها در آيات مختلف بيان كرده و حتي ديگران را نيز بدان خوانده است عمل براساس عدالت است.
از سوي ديگر پيامبران(ع) و اولياي الهي(ع) نيز اين گونه هستند؛ زيرا آنان مظهر اسم منتقم هستند و اگر امام زمان(عج) به عنوان منتقم آل محمد(ص) معرفي و مشهور شده است به معناي مجري عدالت است كه به اين نام ظهور و بروز مي كند.
علل انتقام خداوند سبحان
اما چه علل و عواملي موجب مي شود تا خداوند نسبت به شخص و يا گروه و يا قومي به اسم منتقم ظهور و تجلي كند؟
به نظر مي رسد كه خداوند مي تواند به اشكال مختلفي بندگان متجاوز و ظالم خويش را مجازات كند، ولي برخي از رفتارها، كنش ها و واكنش ها موجب مي شود تا خداوند به نام منتقم ظهور نمايد و مردماني را مجازات و عقوبت نمايد.
از جمله علل و عواملي كه موجب مي شود كه خداوند به اسم منتقم ظهور كند، اعراض مردمان از آيات خداوندي است. خداوند در آيه 22 سوره سجده با بيان اين مطلب مي افزايد كه خداوند با جنود و سپاهيان بي پايان خويش، از چنين افرادي به اشكال مختلف انتقام مي ستاند و آنان را عقوبت و مجازات مي كند.
از نظر قرآن كساني كه از آيات تكويني و تشريعي و يا لفظي خدا اعراض مي كنند و آن را به پس گوش مي افكنند به سبب ظلمي كه در حق آيات الهي انجام مي دهند مرتكب جرمي مي شوند كه مي بايست مجازات شوند؛ زيرا از نظر خداوند اعراض از آيات الهي نه تنها ظلم بلكه جرمي است كه از نظر قانوني آنان را مستحق مجازات مي كند. از اين روست كه در ادامه آيات مي فرمايد: انا من المجرمين منتقمون؛ ما از برخي از مجرمان انتقام مي گيريم. به اين معنا كه اين گونه از مجرمان كه از آيات الهي اعراض مي كنند و به خداوند و آيات وي ظلم و ستم روا مي دارند مستحق انتقام هستند هر چند كه ديگر مجرمان اين گونه نباشند ولي اين دسته مستحق انتقام مي باشند و مجرم معمولي به شمار نمي آيند. (سجده آيه 22)
از ديگر كساني كه مستحق مجازات انتقامي هستند كساني هستند كه در برابر امام مبين قرار مي گيرند و با آن كه مطلب بر ايشان واضح و روشن است ولي در پي ظلم و ستمي مي روند و حق امام مبين را ناديده مي گيرند و در برابر چنين كساني از پيامبران(ع) و اولياء معصوم الهي (ع) مي ايستند و نسبت به آيات الهي ظلم و ستم روا مي دارند. اين گونه است كه در آيه 78 و 79 با اشاره به بيدادگري اصحاب ايكه (قوم شعيب) آن را سبب انتقام خدا از آنان برمي شمارد؛ زيرا نسبت به آن حضرت كه رهبري كامل به سوي خداوند بود ظلم و ستم روا داشتند.
به هر حال تكذيب آيات الهي (اعراف آيات 135 و 136) و يا اعراض از آن (سجده آيه 22) و مخالفت و ظلم و ستم در حق دعوت كنندگانش (حجر آيات 78 و 79) و يا غفلت نسبت به آيات الهي كه در برابر ديدگان ايشان قرار داده شده (اعراف آيه 136) از موجبات و علل انتقام الهي است.
آيه 51 و 55 سوره زخرف بيان مي كند كه رفتارهاي فرعون و فرعونيان موجب خشم خداوند شد؛ زيرا با آن همه از نشانه ها و آيات بارز و آشكار به مخالفت خويش و تكذيب آيات ادامه دادند و اسباب انتقام را فراهم آوردند.
غير از حوزه بينشي و اعتقادي چون كفر و انكار آموزه هاي پيامبران و تكذيب آيات الهي و حق ناپذيري (زخرف آيه 23 و 25 و آل عمران آيه 4) مي توان به حوزه هاي رفتاري نيز توجه كرد كه بيش تر آن ها اموري است كه در حوزه رفتارهاي اجتماعي دسته بندي مي شود. به سخن ديگر از ديگر علل و عوامل انتقام خداوند مي توان به اموري اشاره كرد كه مرتبط با حوزه امور رفتارهاي اجتماعي مردمان است كه از جمله مي توان به جرم (ابراهيم آيات 47 و 49 و نيز روم آيه 47) فسق و فجور (زخرف آيات 51 تا 55) لواط و هم جنس بازي (حجر آيات 58 تا 79) عهد و پيمان شكني (اعراف آيات 135 و 136 و نيز زخرف آيات 51 تا 55) از ميان بردن محيط زيست با شكار در مراكز ممنوع و قرقگاه هاي خاص (مائده آيه 95) اشاره كرد.
انتقام براساس عدالت
اين گونه مسايل موجب مي شود كه خداوند از اشخاص يا گروه و يا قومي انتقام بگيرد و آنان را در همين دنيا عذاب و عقوبت نمايد.
انتقام الهي چنان كه گفته شد براساس عدالت است و اين مساله در انتقام اولياي الهي نيز نمود و ظهور پيدا مي كند و آنان تنها در سايه عدالت و حدود و مرزهاي آن انتقام مي گيرند و از مرز عدالت تجاوز و تعدي نمي كنند. از اين روست كه انتقام الهي و اولياي او در محدوده مقابله به مثل است و از آن تجاوز نمي كند. (شورا آيه 40)
بر اين اساس است كه هرگونه انتقامي كه فراتر از عدالت و مقابله به مثل باشد و در آن كينه و حقد و مانند آن وجود داشته باشد و يا رفتارهاي خشونت آميز و فراتر از عمل باشد واكنش منفي تلقي كرده است و چنين افرادي را كه در انتقام از حدود و مرزهاي عدالت و مقابله به مثل تجاوز مي كنند به عنوان ستمگر و ظالم دسته بندي مي كند. (همان)
خداوند تنها از كساني انتقام مي ستاند كه با رفتارهاي خويش جامعه اي را به فساد و تباهي مي كشانند و با آن كه حجت برايشان تمام شده است باز هم بر رفتارهاي ظالمانه و ستمگرانه خويش اصرار و پافشاري مي كنند در اين حالت است كه خداوند انتقام را واجب و ضروري مي شمارد همانند قصاص كه حيات و زندگي براي مردم و امنيت عمومي و اجتماعي و بستري براي شكوفايي و بالندگي است. اما اگر بتوان با چشم پوشي از انتقام به همان اهداف رسيد مردمان را تشويق به گذشت و دوري از انتقام و مقابله به مثل دعوت مي كنند و مي فرمايد كه گذشت و عفو از انتقام در عين قدرت شيرين تر است و بركات و آثار خوبي دارد. (نساء آيه 148 و 149) به اين معنا كه اگر براي مظلوم روا است كه آبروي ظالم را ببرد و او را افشا كند ولي بهتر است كه در حفظ آبروي او بكوشد و عرض و آبروي او را نبرد و نسبت به اين مساله گذشت داشته باشد، البته به شرطي كه آسيب هاي جدي تر اين عفو و گذشت به دنبال نداشته باشد.
در حقيقت عفو و گذشت در زماني كه شرايط فراهم است بهتر از انتقام است.
اين ها بخش هايي از آيات قرآني بود كه به مساله و پرسش اساسي اين نوشتار توجه داشت. مطالب ديگري در اين مساله است كه خواننده مي تواند به همين آيات مراجعه كند و با تدبر در آن ها نكات و لطايف و اشارات و حقايق ديگري نيز به دست آورد. باشد با رجوع به آيات و تدبر در آن و نيز عمل به آن ها در سايه سار آموزه هاي قرآني به كمال و بالندگي فردي و اجتماعي دست يافته و از شخصيت و جامعه سالم و آرماني برخوردار شويم.

 

(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14