(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


شنبه 2 شهريور 1387 - 21 شعبان 1429 - 22 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189163
 

اخوت اسلامي به جاي منيت هاي شيطاني
منطق مشت و لگد!

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




اخوت اسلامي به جاي منيت هاي شيطاني

تبليغات دروغين عليه نظام در كردستان
شما كردستان را ببينيد كه اينها از چه استفاده مي كنند. يك نفر سرباز امريكايي نمي آيد آنجا يك كاري بكند. آنها با شيطنت استفاده مي كنند از خود اين افرادي كه يا وابسته هستند به آنها يا اعوجاج دارند. آن وقت، اين دست دوميها كه اعوجاج دارند، از ساده دلي بعضي از كردها استفاده مي كنند، با آنها صحبت مي كنند، چه منتشر مي كنند كه بنا دارند كه تمام كردستان را بكوبند. اين ارتش ايران كه رفته آنجا براي اينكه جلوگيري كند از اينكه آنها دارند مي كشند و سر مي برّند و اذيت مي كنند، فوراً آنها دنبالش برمي دارند مي نويسند كه ما مي خواهيم؛ يعني دولت ايران مي خواهد كه كردها را بكوبد. آن رفته كه كردها را حفظ بكند، اينها مي گويند رفته كردها را بكوبد.(588)
16.8.58
¤¤¤
ايجاد غائله در آذربايجان و كردستان به وسيله گروهكهاي وابسته
اين غائله آذربايجان و غائله كردستان، يك چيزي نيست كه ملت آذربايجان و ملت كردستان بخواهند، يك مسئله تحميلي است. و از سابق امر ديكته شده. توطئه شده. اين مسائل پيش مي آيد، همچو كه در كردستان مطلبي پيش مي آيد. اشخاص از همه ايران مجتمع مي شوند آنجا. اينهايي كه توطئه گر هستند، از همه ايران جمع مي شوند آنجا. آن وقت با اينكه ملت كردستان، همه، هر كس با ما ملاقات كرده، كاغذها نوشته، آنها »جمهوري اسلامي« را مي خواهند و نه تجزيه مي خواهند، و نه چيزهاي ديگري. البته مطالبي دارد همه ايران... همانطوري كه براي همه ايران است. براي همه است. اين مسائلي نيست. ملت كرد نمي خواهد كه اين مسائل واقع بشود و جنگ بشود. هيچ ملتي نمي خواهد جنگ بشود. خوب، انسان مي خواهد كه خونريزي نشود، مي خواهد كه آرام باشد منطقه اي كه بخواهد زندگي در آن بكند. لكن توطئه هست در كار. يعني آنهايي كه استفاده سرشار از اين مملكت مي بردند و الآن هم طمعشان به اين مملكت هست، آنها هستند كه اسباب دست قرار دادند اشخاص را و گروهها را. و اشخاص و گروهها بعضيشان غفلتاً و بعضيشان هم عملاً از آنها تبعيت مي كنند و غائله بار مي آورند. مي خواهند غائله درست كنند. منتها بعضي جاها موفق نمي شوند به درست كردن و بعضي جاها موفق مي شوند.(589)
18.9.58
¤¤¤
خيانت گروهكهاي وابسته در كردستان
شما ملاحظه كنيد در كردستان، يك دسته اي از مردم هستند كه اينها تابع اجانب هستند و به مملكت خودشان خيانت مي كنند، و به افرادي كه در محيط خودشان و از جنس خودشان هستند، خيانت مي كنند و دسته بندي مي كنند، براي اينكه مردم را ناراحت كنند. و ديديد كه در اين مدتي كه گذشت بر اينها، چه جناياتي كردند و چه غارتگريهايي از همانهايي كه مي گويند ما طرفدار آنها هستيم، ادعا مي كنند كه ما طرفداريم، طرفدار خلق هستيم، لكن مي روند خرمنهاي آنها را آتش مي زنند، خانه هاي آنها را خراب مي كنند. حالا هم كه شكست خورده اند، از قراري كه اطلاع مي دهند، شروع كرده اند به اذيت و آزار مردم و غارتگري و كارهاي رذالت ديگر. يكي هم شغل پاسداري را براي خودش انتخاب مي كند. يكي هم شغل ژاندارمري را براي خودش انتخاب مي كند. يكي هم شغل ارتش را انتخاب مي كند. اينها اگر به وظايف خودشان عمل كنند، به وظايف انساني خودشان عمل كنند، به اعتبار اينكه خدمتگزار اسلام هستند، خدمتگزار مملكت اسلامي هستند، حافظ كشور هستند، شغلشان يك عبادت است. و اگر خداي نخواسته كشته شدند، يك شهادت. اشخاصي كه الآن در اين كردستان كشته شده اند، و مع الأسف زياد هم هستند، از سپاه پاسداران، از ژاندارمري، از لشكريها و آنها و از ساير مردم، اين بسيار موجب تأسف من است كه يك دسته اي اينطور از انسانيت دور باشند كه جمعيتي كه، ارتشي كه آمده است براي حفاظت آنها، براي حفاظت كشور آنها و پاسداراني كه آمده اند براي حفاظت شهر آنها، براي حفاظت مملكت آنها، آنها در عين حالي كه در گفته هايشان مي گويند كه ما مي خواهيم با ارتش همراه باشيم و برويم و سرحدات را حفظ كنيم، راه نمي دهند به اين ارتش كه برود سراغ سرحدات، كه سرحدات در خطر هست. اين چه جور جمعيتي هستند؟ چقدر انسان بايد متأسف باشد از اين مردم كه اينطور تربيت شده اند و اينطور از انسانيت دور شدند، و يك حال سبعيت به خودشان گرفته اند كه اصلاً نصيحت به آنها هيچ اثر ندارد. من از اول اين بساطي كه اينها درآوردند نصيحت كردم آنها را. سفارش كردم به ارتش، به سران ارتش سفارش كردم، به سران ژاندارمري كه با مسالمت رفتار كنيد با آنها. با خشونت رفتار نكنيد. و عمده هم نظر اين بود كه خوب، اشخاص بيگناهي در اين محيطها هست. لكن ژاندارمري و لشكري و پاسداران يك قدري كه دست نگه داشتند آنها حمله كردند. دائماً درصدد اين هستند كه گول بزنند طرف را. دائماً درصدد اين هستند كه در قراردادهايشان خيانت بكنند. دائماً درصدد اين هستند كه راه باز كنند براي اجانب. راه باز كنند براي امريكا يا براي شوروي. فرق ندارد. اين چه جور جمعيتي هستند؟ من متأسفم از اينكه چرا بايد انسان اينقدر منحط باشد. اينقدر بدطينت باشد كه در كشور خودش، اهل مملكت خودش، اهل دين خودش را اينطور در زحمت واقع كند و اينطور خرابي بار بياورد. و مملكت را بخواهد به باد بدهد. و به دست دشمنهاي اسلام بسپارد، دشمنهاي ايران بسپارد.(590)
23.2.59
¤¤¤
جنايت حزب دموكرات كردستان در حادثه زندان دولتو
امروز شما ببينيد كه مواجه با چه اشخاص و جمعيتها هستيد. مواجه با آنها كه نفاق دارند وبا نفاق ادعاي اسلام مي كنند، و آن وقت يك حبسيهايي كه در جاهايي پيش دمكراتها محبوس بودند بر خلاف همه مقررات انساني، مقررات اسلامي، با ادعاي اينكه مسلمان هستيم، آنها را بمباران مي كنند وبا آن طرز فجيع به شهادت مي رسانند .اينها دليل بر اين است كه شكست خورده اند و وازده اند در جمعيتهاي عالم. چون شكست خورده اند، با اين دست و پا زدن مي خواهند يك صورتي براي خودشان درست كنند و آن وقت با آن وضع وبا آن وضع جنون آميز و حيواني جوانهاي عزيز ما را، كه گفته مي شود قريب دويست نفر در آن محبس بودند، به شهادت رساندند، يا بسياري را زخمي و بسياري را شهيد كردند. اين وضعي است كه ما مواجه با اين طور جنايتكاران هستيم. جنايتكاراني كه الهام از جنايتكاران بزرگ مي گيرند و با افراد ملت خودشان اين نحو رفتار مي كنند.(591)
28.2.60
¤¤¤

بني صدر و دفتر هماهنگي
افشاي اتحاد بني صدر، منافقان و گروهكهاي ضد انقلاب بر عليه نظام
اينجانب از شما ملت شريف ايران متواضعانه مي خواهم كه در عين حال كه در صحنه حاضريد آرامش را حفظ كنيد. حضور شما مردم عزيز و مسلمان در صحنه است كه توطئه هاي ستمگران و حيله گران تاريخ را خنثي مي كند. حضور شما در صحنه است كه گرد يأس و درماندگي بر چهره هاي منافقين و متحدان بي آبرويش مي پاشد. حضور شما مردم شجاع و با ايمان است كه خط اصيل اسلام را بر ايران و به اميد خدا بر جهان حاكم خواهد نمود. حضور شما مردم مؤمن و از جان گذشته است كه روشنفكران غرب و شرقزده را براي هميشه رسوا مي كند. حضور شما در صحنه، تمام «من»ها و منيتهاي شيطاني را كوبيده و مي كوبد و «ما» و اخوت اسلامي را جايگزين آن نموده و مي نمايد. حضور شما در صحنه به امريكا و غرب و شرق و دنباله روهاي بي عقلشان هشدار داد كه اين ما بوديم كه انقلاب نموديم و اين ما هستيم كه سرنوشت خود را خود تعيين مي نماييم و از كلمات بي محتواي شما گول نمي خوريم. حضور شما در صحنه، جبهه ها و سازمانها و جمعيتهايي را كه به اسم طرفداري از فرد و فردپرستي به مقابله با اسلام و احكام شرعي آن برخاسته بودند، رسوا نمود. امروز و روزهاي آينده روز شكست جريان دشمنان قسم خورده اسلام است. روز شكست فرد يا افراد نيست، روز شكست جرياني است كه به اسلام معتقد نيستند و اگر هم باشند، مسلماً تا حدودي است كه با قوانين غرب برنخورد و مخالفتي نداشته باشد؛ روز شكست جرياني است كه هميشه قلب مرا مي آزارد، شكست جرياني است كه بسيار خطرناكتر از تمامي جنايتها و خيانتهاي رژيم پهلوي در طول حكومت ننگينشان بود؛ روز شكست جرياني است انحرافي كه حضور به موقع شما، پايه هاي آن را لرزاند و فرو ريخت.
دوستان عزيزم، بسيار دقت كنيد و كاملاً بهوش باشيد و هوشيارانه با آرامش كامل ولي با تمام توان در صحنه باشيد كه بي شما هيچ كس، هيچ نمي تواند كند و با شما همه دشمنان رسول اكرم و ائمه اطهار نابود خواهند شد.
بهوش باشيد كه ايران در آستانه به ثمر رسيدن انقلاب اصيل شماست. آگاه باشيد كه خط منفور ضداسلامي، و غرب در حال شكست كامل است، و الحق نشان داديد كه هوشيارانه مقاومت مي كنيد.
خميني دست يكايك شما را مي بوسد و به يكايك شما احترام مي گذارد و يكايك شما را رهبر خودش مي داند كه بارها گفته ام من با شما يكي هستم و رهبري در كار نيست. من خوب درك مي كنم كه حضور شما در اين روزهاي حساس به چه معنايي است و به اميد پيروزي نهايي شما بر دشمنانتان روز شماري مي كنم.
و باز از ملت شريف خاضعانه مي خواهم كه جنگ را فراموش نكنند و برادران ارتشي و سپاهي و ساير رزمندگان عزيز در جبهه ها را با تمام وجود تشويق و تكريم نمايند. و شما سربازان دلاور اسلام در پادگانها و پايگاهها در جبهه ها و پشت جبهه ها هوشيارانه جريانات ضدانقلاب را دنبال كنيد و بدانيد كه من نزديك به يك سال بود كه صلاح نمي ديدم آنچه را مي دانم براي ملت شرح دهم، چرا؟ تا آرامش كشور حفظ شود و شما با آرامش كامل عليه مستكبران جهان بجنگيد، تا احساس كردم ديگر مسئله از اين حرفها گذشته است و خطر، اساس جمهوري اسلامي را كه با خون پاك هفتاد هزار شهيد و معلوليت بيش از يكصد هزار نفر به وجود آمده بود تهديد مي كند، ديگر تاب نياوردم تا شما بجنگيد و از پيروزي شما به نفع مقاصد شوم سياسي ضدانقلاب بهره برداري شود، لذا درد دل نمودم. شما در هر كجا كه هستيد با كمال دقت مراقبت كنيد تا ضدانقلاب به مقاصد پليدش نرسد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
885- سخنراني در جمع دانشجويان دانشكده اقتصاد اصفهان
985- سخنراني در جمع شوراي 5 نفره صدا و سيما
095- سخنراني در جمع پزشكان و پرستاران
195- سخنراني در جمع پرسنل نيروي دريايي

 



منطق مشت و لگد!

پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 27

اشاره:
در شماره پيش خوانديم كه بهزاد توسط خانواده اش از ملاير فرا خوانده شد و وقتي به خانه رسيد همه منتظر محاكمه او بودند. مادرش كه از ماجراي خواستگاري بهزاد از مرجان با خبر شده بود، به او هشدار داد كه اگر خيال ازدواج با يك مسلمان را در سر داشته باشد بايد قيد خانواده اش را بزند.ادامه ماجرا:
ناگهان انگار كسي در من فرياد زد، فرهاد تا كي بايد توسري بخوري، خب حرف بزن. . . ناگهان حرف مادرم را بريدم و گفتم:
ببين مامان؛ پروين خانم درست گفته، اما معلوم نيست افتخار وصلت با چنين خانواده اي نصيب من بشود. اين دختري كه شما از او حرف مي زنيد، دختر بسيار مؤدب و باوقاري است كه فرسنگ ها با دختران بهايي فرق دارد، يقين بدانيد اگر يك روز بخواهم ازدواج كنم، فقط با همين دختر خواهد بود. انگار مادرم را با اين حرف آتش زدم، با عصبانيت گفت:
«تو غلط مي كني كه پيش خودت تصميم بگيري، مگر تو صاحب نداري، مگر بچه بي پدر و مادر هستي كه بروي براي خودت خواستگاري، آن هم با يك دختر مسلمان، مگر اختيار تو دست خودت است؟!»
گفتم پس دست كيه، مادر! دختران بهايي هر روز با يكي دوست مي شوند، با آنها پارتي مي روند، مي رقصند، به خلوت مي روند، آن هم توي اين شهر كوچيك. . . پس واي به حال تهران و شهرهاي بزرگ.
مادرم كه توقع نداشت من اين گونه رك و راست حرف بزنم، از كوره در رفت و گفت:
«فرهاد من همين فردا مي روم در خانه آنها و مي گويم آنچه نبايد بگويم و مي كنم، آنچه نبايد بكنم. به جمال مبارك قسم هر چه به دهنم آمد نثار اين خانواده مي كنم، تا از اين پس پسر مردم را از راه به در نكنند. من اجازه نمي دهم تو با خانواده اي كه همه شان بدكاره هستند، ازدواج كني. »
گفتم: مادر من، چرا تهمت مي زني؟! چرا ايمانت را آسان بر باد مي دهي، خدا از شما نمي گذرد اگر درباره يك خانواده پاك اين گونه حرف بزنيد. آنها نماز مي خوانند، روزه مي گيرند، حجاب دارند.
اما مادر با منطقي كور پاسخ داد:
«همه مسلمان ها از يك قماش هستند، همه شان خراب هستن. » عصباني شدم و گفتم:
«بهايي ها بدكاره هستن نه مسلمان ها، مگر دور و اطرافت را نمي بيني؟ نمي داني دامنأ فساد دختران بهايي تا جايي رسيده كه محفل از آنها به عنوان طعمه براي جذب جوانان مسلمان يا گرفتن نقطه ضعف استفاده مي كند. حالا اينها بدكاره هستند يا كساني كه سالم زندگي كرده و مي كنند؟! دلم براي خواهر كوچكم كه فردا مي خواهد وارد اين محافل شود، مي سوزد. »
مادرم باز هم تكرار كرد:
«آنها مسلمان هستند فرهاد، چرا نمي فهمي. مي داني در صورت ازدواج تو با او ما بايد از اين شهر برويم يك جايي و ناشناس زندگي كنيم؟!»
گفتم: مامان! از اين موارد بسيار پيش آمده، زياد موضوع را بزرگ نكنيد، بعد هم مگر در درس احكام نيامده كه از تعصب دوري كنيد؟!
مادرم گفت جمال مبارك تعصب را نهي كرده تا بهايي ها، مثل اروپايي ها متمدن شوند.
گفتم تمدن از نظر شما يعني يك دختر بازيچه دهها مرد باشد؟
مادرم كه ديگر حرفي نداشت، گفت:
«آن چند بهايي را كه اعدام كردند، يادت هست؟»
من هم بلافاصله جواب دادم:
«مادر آنها جاسوس بودند، آن هم براي اسرائيل، اسناد جاسوسي آنها هم كه منتشر شد. »
اين را كه گفتم مادرم آنچنان سيلي محكمي به گوشم نواخت كه برق از چشم هايم پريد. با عصبانيت فرياد زدم:
«مادر، مي داني جرم كساني كه در زمان جنگ اسناد سري مملكت را در اختيار اجنبي بگذارند، چيست؟! مسلمان و بهايي ندارد جاسوس، جاسوس است. »
در اين حال مادرم فرياد زد:
«اي واي به فريادم برسيد. اين پسره آخر مرا دق مرگ مي كنه. . . اين پسر من نيست، اي واي. . . اي واي»
و خودش را به غش زد. . . در اين حال پدر و برادرانم به سمت ما هجوم آوردند، همه مي پرسيدند:
«احمق چه به روز مادرمان آوردي. . . »
مادرم كه خودش را به غش زده بود، ناگهان به هوش آمد و گفت:
«اين نمك نشناس به شهداي ما مي گويد جاسوس. . . »
و همين حرف خون پدرم را به جوش آورد تا او هم سيلي ديگري به صورتم بزند بعد هم برادرانم با مشت و لگد به جانم افتادند، هر چه فرياد مي زدم خشمگين تر مي شدند، انگار من برادر و فرزند آنها نبودم، آنقدر مرا زدند كه خودشان خسته شدند و بعد مرا بدون هيچ گونه رحمي به بيرون از خانه پرت كردند. سر و صورتم پر از خون شده بود، تمام بدنم درد مي كرد، حالت تهوع داشتم. چند بار خم شدم و حالم به هم خورد اما بجز خون چيزي بالا نيامد.
صداي ركيك ترين ناسزاها كه از خانه ما بلند بود، همه همسايه ها را به كوچه كشانده بود، آنها فكر مي كردند دزدي به خانه ما زده است، نمي دانستند كه آنها جگر گوشه شان را لت وپاره كرده اند و مثل يك خلافكار به بيرون از خانه پرت كرده اند. در اين ميان آقاي بادامي جلو آمد و گفت: «چي شده فرهاد جان!»
و من كه از درد تا شده بودم، فقط گفتم خيلي نامرد هستند، خيلي. . . و از كوچه دور شدم. تنها راهي كه داشتم رفتن به خانه پدربزرگ و دايي ام بود يك ربع بعد، افتان و خيزان به منزل آنها رسيدم. در اين خانه پدربزرگ و دايي ام در دو طبقه جداگانه زندگي مي كردند. زنگ در را كه زدم خاله ام در را به رويم باز كرد و با ديدن من هاج و واج پرسيد: «خاله كي اين بلا را به سرت آورده. . . »
گفتم كي مي خواستيد اين بلا را سرم بياره. برادران، پدر و مادرم و بعد تمام داستان را براي خاله ام تعريف كردم.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14