(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


شنبه 2 شهريور 1387 - 21 شعبان 1429 - 22 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189163
 

دعاي ماهي ها
مادري فقير يا انساني حقير
تازه ها



دعاي ماهي ها

كيوان امجديان
داستان زندگي پنجمين شهيد محراب آيت الله اشرفي اصفهاني

قسمت دوازدهم

بالاخره مراسم در مسجد آيت الله بروجردي و در روز موعود برگزار شد. مسجد جاي سوزن انداختن نبود و پر از جمعيتي بود كه همه لباس سياه به تن داشتند. چند عكس از فرزند شهيد امام خميني بر در و ديوار مسجد نصب شده بود.
مردم گريه و زاري مي كردند و به سينه مي زدند كه صداي توقف چند ماشين در بيرون مسجد، لحظه اي، نگاه ها را متوجه در مسجد كرد. و لوله بين جماعت افتاد. «ساواكيها آمده اند.»
چند نفر پيش آيه الله اشرفي رفتند و در گوش او چيزي گفتند. سخنران لحظه اي از صحبت باز ايستاد. درب مسجد باز شد و عده اي با كرواتهاي طوسي و كت و شلوار سياه، اسلحه به دست وارد مسجد شدند. صداها در مسجد پيچيد: «ساواكيها! خدانشناس ها! اينجا مسجد است. خانه امن خداست.»
ساواكيها به داخل مسجد آمدند. سخنران لحظه اي تامل كرد و بعد با صداي بلند، پشت ميكروفن گفت: «برادران! خواهران. همگي با نوحه اي كه مي خوانم به سينه بزنيد. اي حسين جانم...»
آيت الله اشرفي اشاره اي كرد. خادم مسجد كليد برق را فشار داد و تمام لامپها خاموش شدند. صداي ساواكيها كه فرياد مي زدند: «هيچ كس تكان نخورد، همه سر جايشان بايستند» با صداي شيون و فرياد زنان و كودكان قاطي شده بود. چند لحظه اي اوضاع همين طور به هم ريخته بود تا اينكه پس از چند دقيقه يكي از مامورين، برقها را روشن كرد. برق ها كه روشن شد همه نگاهها به سمت محراب و جاي سخنران برگشت. وقتي جماعت جاي سخنران را خالي ديدند، لبخند به لبانشان نشست. ماموران كه خواستند به دنبال صيد از بند رهيده به بيرون از مسجد بروند، مردم بلند شدند و جلوي در را سد كردند و بر سر و سينه زدند.
ساواكيها با مشت بر سر و روي مردم مي كوبيدند و با اسلحه تهديدشان مي كردند اما مردم نمي نشستند. پس از مدتي كه مردم از گريختن سخنرانان مطمئن شده بودند، نشستند و ماموران ساواك همچون چند بار گذشته شكست در مقابل نيروي اعتقاد و ايمان ملت را، به چشم خود ديدند.
آيه الله اشرفي در خانه كوچكش نشسته بود و قرآن مي خواند. ايام فاطميه بود و ايشان طبق روال معمول در اين ايام قرآن را ختم مي كرد. قرآن را خواند و بلند شد توي حوض حياط وضو بگيرد. صداي كوبيده شدن در كه آمد، طبق روال معمول خود در را بازكرد.
آقاي هاشمي نژاد پشت در بود. آيه الله اشرفي از ايشان دعوت كرده بود تا براي بيان برخي مسائل و سخنراني به كرمانشاه بيايند وايشان دعوت آيه الله را اجابت كرده بودند. آن شب تا ديروقت درباره وضعيت شهر و موقعيت امام صحبت مي كردند. آيه الله اشرفي از اذيت ها و آزار رژيم و ساواك سخن گفت و آقاي هاشمي نژادهم از اميد و آينده حرف زد. آيه الله اشرفي صدايش غمگين بود و با اندوهي كه در آن نهفته بود گفت: «اين روحاني نماي بي دين ازطرف ساواك گفته است در امر مرجعيت، بايد آيه الله خميني را به من ارجاع دهيد؛ من هرچه گفتم همان است و اگر غير از اين انجام دهيد شمارا با وضع بدي اخراج مي كنم.»
آقاي هاشمي نژاد سر به زير انداخت و اشك در چشمانش حلقه زد. آن شب هردو با چشمان گريان به خواب رفتند. روز بعد، هنگامي كه آيه الله اشرفي و آقاي هاشمي نژاد براي بازديد از مسجد راهي آنجا شده بودند، ديدند كه در اطراف مسجد غلغله است. جمعيت زيادي از مردم دور مسجد جمع شده بودند و سربازها و مأمورين ساواك مردم را متفرق مي كردند.
مردم، آيه الله اشرفي را كه ديدند به طرف ايشان دويدند. هركس با كلامي يا جمله اي اعتراض خود را بيان مي كرد.
«حاج آقا مسجد را بستند»
«اينها كافرند. در خانه خدا را مي بندند.» و...
آيه الله اشرفي وقتي به كنار مسجد رسيد، روحاني نماي درباري در محافظت مأمورين ساواك جلوي مسجد ايستاده بود و فرياد مي زد.
«من در مسجد را بستم. اينجا مسجد ضرار است. محل تجمع يك عده خرابكار است كه نه به شاه وفادارند و نه به كشور...»
با هركلمه اي كه از دهان او بيرون مي آمد، چندين صداي اعتراض از ميان جماعت بلند مي شد و به دنبال آن، مأمورين به مردم حمله مي كردند و با زور اسلحه آنها را به عقب مي راندند.
نه حرف هاي روحاني نماها و نه نقشه هاي تيمسار هيچكدام نگرفته بود. حالا ديگر تيمسار حتي به تهديد متوسل شده بود. هر روز پيغام و پسغام مي فرستاد كه به آقاي اشرفي بگوييد اگر جانش را دوست دارد دست از اين كارها بردارد. اما پيغام ها هم راه به جائي نبردند.

 



مادري فقير يا انساني حقير

نقد داستان كوتاه «بچه مردم» اثر جلال آل احمد

فرخنده حق شنو

شخصيت ها:
شخصيت هاي اصلي: كودك و زن هستند. زن: راوي، مادر بچه، در داستان نام ندارد. خود را زني چشم و گوش بسته معرفي مي كند. مشخصات ظاهري ندارد.
كودك: پسري سه ساله است، كه هنوز نمي تواند خوب حرف بزند. و ما فقط او را با كت و شلوار آبي و نو، شيرين زباني، و دل سوزي اش براي اسبي كه در چاله افتاده است، مي شناسيم.
شخصيت هاي فرعي:
همسر دوم: از او فقط اين را مي دانيم كه غرغر مي كند و نمي خواهد بچه اي را كه متعلق به مرد ديگري است، بپذيرد. مادر زن، همسر اول، زن همسايه و دستفروش، شخصيت هاي فرعي تر هستند. هيچ يك از اين شخصيت ها مشخصات ظاهري ندارند.
زمان داستان: به طور كامل مشخص نيست. ولي صحبت از ميدان شاه است. كه بايد مربوط به زمان پهلوي اول و دوم و قبل از آن باشد.
زمان جاري: سه روز
مكان: تهران، ميدان شاه
مسئله اصلي: نپذيرفتن بچه توسط پدر اصلي و همسر فعلي زن.
خلاصه:
داستان از زبان يك زن روايت مي شود و ماجرا اين است كه او از همسر قبلي اش جدا شده، و با مرد ديگري ازدواج كرده است. زن از همسر اول خود، فرزند پسري دارد كه سه ساله است و همسر جديد او دوست ندارد از بچه اي كه متعلق به مرد ديگري است، نگاهداري كند. و با اين كه سه روز بيشتر از ازدواج آن ها نگذشته است، مرد او را به خاطر كودك، سرزنش مي كند. و زن از ترس اين كه مبادا اين همسرش هم از او جدا شود، فرزند خود را سر راه مي گذارد.زن براي اين كار، كودك رابه ميدان شاه مي برد و به بهانه خريدن خوراكي، به او پول مي دهد و او را در خيابان رها مي كند. او در حين انجام اين كار، يك بار پشيمان مي شود و برمي گردد و كودك را در آغوش مي گيرد، اما دوباره او را رها مي كند.
نقد داستان:
بچه مردم داستان كوتاهي است از مجموعه سه تاركه در سال 1327 منتشر شد. آل احمد در بچه مردم توجه به جامعه قديم ايران و نقش زن در شكل و نهاد اجتماعي، داشته است.
نوع (ژانر): داستان واقعيت گرا است. شروع اصلي داستان: داستان مقدمه كوتاهي- سه خط- دارد و بلافاصله شروع مي شود.
گره اصلي: عدم پذيرش كودك توسط پدر جديد، كه سبب مي شود مادر او را سر راه بگذارد.
شخصيت اصلي: زن (راوي) را فقط با اغماض- در مورد تحول شخصيت- مي توان شخصيت اصلي فرض كرد، كه در اين صورت بايد همان ميزان كم پشيماني را تحول در منش او محسوب كرد.
كودك: شخصيت اصلي مي تواند كودك باشد. گرچه كه در داستان از ابتدا تا انتها حضور ندارد، اما چون تمام داستان درباره اوست، و تحول بيشتري نسبت به زن پيدا مي كند، شخصيت اول داستان محسوب مي شود.
محور داستان:
پيرنگ نمي تواند محور باشد، چون در نمودارش، كشمكش و تعليق وجود ندارد. متن خاطره است، چون بسياري از مشخصات خاطره را دارا است- البته نه همه مختصات آن را- در داستان عنصر شخصيت قوي است، اما شخصيتي تازه و استثنايي را به ما معرفي نمي كند، مگر اين كه به دليل ضعف فرهنگي و مالي و نداشتن قدرت درك درست، وجوهي از شخصيت غيرمعمول را در زن، استثنا، فرض كنيم. درونمايه هم به دليل اين كه بينش تازه و نويي را القا نمي كند، نمي تواند عنصر غالب باشد. اما چون داستان به شيوه تك گويي روايت مي شود، و بيشتر داستان هاي روايي داستان درونمايه هستند، شايد بتوان عنصر غالب بر داستان را درونمايه فرض كرد. اما در مجموع شخصيت پر رنگ تر از بقيه عناصر است.
شخصيت پردازي: شخصيت هاي اين داستان روانشناختي ندارند. و از اين جهت خاص، شبيه به داستان هاي ناتوراليسم هستند، كه هم تخيل ندارند و هم اينكه براساس تجربيات و مشاهدات نوشته شده اند. چنانكه ناتو راليسم ها نيز اعتقادي به روانشناختي ندارند. اما اين داستان واقعيت گرا است. از حرف زدن زن برمي آيد كه عامي و بي سواد است. از بقيه مشخصات او چندان اطلاعي نداريم. فقط اين را مي دانيم يك ازدواج ناموفق داشته است كه اين پسر هم ثمره آن است. او علاوه بر اين كه عامي است، شخصيت نرمال و متعادلي نيز ندارد. چرا كه به جاي اين كه حالا كه بچه اش را سر راه گذاشته است، به جاي اين كه از عذاب وجدان ناراحت باشد، مي ترسد كه كسي او را حين انجام اين كار ببيند. «وحشتم گرفته بود كه مبادا كسي زاغ سياه مرا چوب بزند (ص آخر)»، و يا فكر لباس هاي نويي است كه به تن بچه كرده است. و يا ناراحت است كه سه سال وقتش را صرف او كرده است. «بديش اين بود كه سه سال عمر صرفش كرده بودم، اين خيلي بد بود همه دردسرهايش تمام شده بود.(ص 3)» او حتي از حقير بودنش ناراحت نيست، از بي ارادگي، و بي اختياري، از اين كه كودكي را كه متعلق به خودش بوده است، به خاطر جلب رضايت مردي كه تازه سه روز است به ازدواج او در آمده، در خيابان رها مي كند. او حتي متوجه نيست كه كودكش را قرباني خود كرده است و هنوز هم معلوم نيست با از دست دادن او چه چيزي را به دست مي آورد. او سعي مي كند گناه خود را به نوعي توجيه كند. و بدتر از همه اين كه همين كه او را رها مي كند ديگر به او به چشم بچه مردم، نگاه مي كند. او همچنين از قبل هم بچه را مي زده. به او فحش مي داده، و حتي روزي كه مي خواهد او را سر راه بگذارد به او كم محلي مي كند و مي گويد چقدر حرف مي زني. يك بار در حين كار پشيمان مي شود ولي دوباره به كارش ادامه مي دهد. شخصيت زن علاوه بر نامتعادل بودن، ناهنجاري هاي فرهنگي نيز دارد كه ريشه در فقري فرهنگي دارد كه از باور نادرست او، از موجوديت زن، سرچشمه گرفته است. كه مبتني بر بي هويتي اوست. چرا كه از ابتدايي ترين حق و احساس خود بايد به خاطر يك لقمه نان، و ترس از طلاق، بگذرد.
شخصيت همسر فعلي زن را بدون مشخصات دروني و بيروني نمي توان سنجيد و بررسي كرد. اما درهمين اندازه كه نمي خواهد بچه سه ساله اي را بپذيرد و راضي مي شود همسرش او را سر راه بگذارد، حكايت از عدم تعقل وجدان و ايمان او دارد. لاجرم چنين مردي نمي تواند همسر موجهي براي زن باشد. شخصيت همسر اول زن هم نمي بايست ويژگي هاي مثبتي داشته باشد، چرا كه او هم در صدد بوده است فرزند خود را بيرون بيندازد. همچنين شخصيت مادر زن هم به لحاظ اين كه به جاي اظهار ناراحتي و يا سرزنش دختر، به دلداري دادن و دلجويي كردن از او مي پردازد، نمي تواند چندان موجه باشد. بين اطرافيان او فقط يك زن همسايه است كه متوجه عمق حادثه است مي گويد: «گريه هم مي كنه! خجالت نمي كشه.
پيرنگ:
گره محكم و گره افكني درست است. اما در نمودار پيرنگ، كشمكش گنجانده نشده است و يا خيلي سست درحد يك كشمكش كوتاه ذهني است زن فقط يك لحظه فكر مي كند كه اگر بچه را به شير خوارگاه ببرد، او را قبول مي كنند، يا نه؟ نكند كه آبرويش برود. تعليق در داستان وجود ندارد. چون در واقع داستان از انتها شروع مي شود و مخاطب از همان ابتداي داستان مي داند كه جريان داستان چيست. در مورد كشمكش بايد گفت كه زن هيچ اقدامي براي نگاهداري فرزندش نمي كند. چه براي راضي كردن همسر، چه براي ايجاد علاقه بين اين دو. مثلا از راه شيرين زباني هاي فرزند، كه جايي در دل مرد باز كند، و چه يك راه حل مناسب ديگر مثل شير خوارگاه، يا سپردن به خانواده اي كه صلاحيت داشته باشد و... داستان خاطره است. به اين علت كه جنبه شخصي دارد و روايتي را از جرياني كه در گذشته اتفاق افتاده از اول تا به انتها بدون تغيير، به همان شكل كه اتفاق افتاده تعريف مي كند. بدون جابه جايي صحنه و زمان تقدم و تأخر و... و هم اين كه هيچ صحنه اي را در آن كوچك و بزرگ نمي كند.
گرچه بيشتر عناصر پيرنگ منتج حوادث ماقبل خود هستند، اما چون داستان قبلا اتفاق افتاده و تمام شده است، و حالا راوي فقط آن را واگويه مي كند و اتفاق مهم ديگري نمي افتد، و فقط از واقعيت سخن مي گويد و تعليق و انتظار ندارد، بايد خاطره باشد. به جهاتي هم بعضي از مشخصات طرح را دارد، اما بايد گفت بيشتر به عنوان خاطره مي تواند پذيرفته شود.
زاويه ديد:
تك گويي دروني (مونولوگ)، و حديث نفس است. در حديث نفس يا مخاطب وجود ندارد، و يا اين كه راوي از وجودش بي خبر است. در حديث نفس آن چه كه انسان مي گويد، درست است. زيرا او به خود دروغ نمي گويد. اساس تك گويي دروني، تداعي معاني است و زن در يك تداعي، خاطره آن روز را مرور مي كند كه فرزندش را سر راه گذاشته است و حالا از اين بابت تا حدي پشيمان است ولي آن را توجيه مي كند. اگر شخصيت اصلي را در داستان، زن فرض كنيم، مي شود راوي قهرمان.
نثر:
نثر تقريبا موجز است و زياده گويي ندارد. انتقاد و پرخاشگري لابلاي متن نهفته است. اما متن به جهت اين كه فاقد اطلاعات لازم است، دراماتيك نشده است. درست است كه در داستان كوتاه نبايد همه اطلاعات داده شود، ولي اطلاعات ضروري را هم در اين متن كمتر ارائه شده است. نثر آل احمد چنانكه سيمين دانشور- همسرش- در كتاب غروب جلال گفته است، نثري است، خشن، تلگرافي، حساس، دقيق، صميمي، صريح و منزه طلب. نثر گفتاري و ايجاز از مشخصات عمده آثار آل احمد است. همچنين زبان طعن و انتقاد، كه اين داستان هم از آن بي بهره نيست. به كارگيري لغات عاميانه و ضرب المثل ها، از ويژگي ديگر زبان اوست. تمام داستان بچه مردم، تنها تك گويي (مونولوگ) است. زبان آل احمد در اين داستان مناسب با ويژگي هاي شخصيت است كه امتياز كارش محسوب مي شود.
درونمايه:
آل احمد در اين داستان بيش از زن و مسائل مربوط به او، توجه به جامعه دارد. و جامعه اي را معرفي مي كند كه در باورهاي خود، زن را موجودي كه دچار نوعي ناداني، سادگي و فقر فرهنگي است، پذيرفته است. نگاه جامعه را به زن، نگاهي به موجود فاقد درك كامل، و حقير مي داند. زني كه مسئوليتي در قبال زندگي خود و سرنوشت و كودك خود ندارد. و بي اختيار است. او به خاطر ترس از طلاق و بي نان ماندن و غرغرهاي همسر، از بزرگ ترين وابستگي اش مي گذرد. اين نگاه در حدي كم تر، بر بقيه شخصيت هاي اطراف زن نيز اتلاق مي شود. چرا كه علاوه بر زن همه اطرافيانش هم چندان عاقلانه عمل نمي كنند. همسر اول او حاضر نمي شود بچه را بپذيرد. همسر دوم در فكر بيرون انداختن كودك است. نمي خواهد نان بچه اي را كه متعلق به خودش نيست، بدهد. مادر به جاي سرزنش و اظهار ناراحتي، او را دل داري هم مي دهد. آل احمد، جامعه را در اين امر مقصر مي داند. به طور كلي او خود را مصلح اجتماع مي داند و نفرت خود را از بي عدالتي در اجتماع، ابراز مي دارد. اشاره به اسب در داستان و اصرار پسر براي كمك به او، اشاره بر لزوم حمايت ضعيف توسط قوي تر است. چنانكه هم كودك و هم زن، چنين حالتي دارند. و اين مورد كه مادر بلافاصله بعد از گذاشتن كودك خود سر راه، خيلي زود با او احساس بيگانگي مي كند، و به او به چشم بچه مردم نگاه مي كند، همان گونه كه عنوان داستان نيز بچه مردم است، مهم ترين بن مايه داستان است كه مي تواند نمايانگر گذار از مرحله اي باشد كه به دنبالش بايد فراموشي بيايد و زن چند بچه ديگر را به دنيا آورد. و اشاره بر بي اهميت بودن موضوع از جانب او- از آموزه هاي مادرزن- است.
امتياز كتاب:
ايجاز در نثر، امتياز عمده كار نويسنده است. و درونمايه و تم و موتيف داستان، نيز قابل تأمل است. همچنين اشاره تلويحي نويسنده به شير خوارگاه- پيشنهاد او براي چنين مواقعي- براي بسياري كه به آن فكر نكرده اند، حائز اهميت است. آل احمد گرچه اجتماع را مقصر اصلي اين ماجرا مي داند، اما به قباحت عمل چنين زناني نيز، اشاره دارد.

 



تازه ها

2 رمان نوجوان «جعفر
تو زنده جاني» در راه انتشار
جعفر توزنده جاني نويسنده كودك و نوجوان از انتشار دو رمان جديدش با نام هاي «درخت سيب بابام» و «بهشت گمشده بابام» خبر داد.
به گفته وي، چنانچه اين دو رمان را جدا از هم بدانيم، باز هم از نظر مضمون بسيار نزديك به هم هستند.
كتاب «درخت سيب بابام» در قالب داستاني فانتزي به موضوع پدري مي پردازد كه يكباره روي درختي سبز مي شود. در حقيقت اين رمان در مرز خيال و واقعيت روايت مي شود.
تو زنده جاني معتقد است فعاليت دقيق و تخصصي براي ادبيات نوجوان انجام نشده است و انتشار چنين رمان هايي مي تواند به ارايه تعريف هاي منسجم در اين حوزه كمك كند.
اين نويسنده كودك و نوجوان پرداختن به فانتزي هاي جذاب را از نيازهاي ادبيات كودك دانست و از نبود تعريف دقيق ادبيات نوجوان پرداختن به فانتزي هاي جذاب را از نيازهاي ادبيات كودك دانست و از نبود تعريف دقيق ادبيات نوجوان در ايران انتقاد كرد.
دو رمان «درخت سيب بابام» و «بهشت گمشده بابام» توسط انتشارات شباويز تا پايان امسال روانه بازار نشر خواهند شد.
ميهماني ديوها، مردي كه مي خواست قطار بخرد، مردي كه گم شده بود، كمال الملك، جادوي دژ، افسانه سه پادشاه، چرا دريا عصباني شد و سكه پدر بزرگ از جمله كتاب هاي اين نويسنده در حوزه كودك و نوجوان است.
«دزدي كه پروانه شد» مي آيد
محمدرضا شمس نويسنده كودك و نوجوان نگارش داستان «دزدي كه پروانه شد» را به پايان رسانده و آماده انتشار است.
«دزدي كه پروانه شد» به داستان دزدي مي پردازد كه چيزهاي عجيب و غريب مي دزدد و براي آنها استفاده هاي جديد تعريف مي كند.
به گفته محمدرضا شمس اين كتاب قابليت استفاده براي گروه هاي سني كودك و نوجوان را دارد.
خلاقيت، عنصر اصلي اين داستان است كه معمولا در داستان هاي فانتزي محمدرضا شمس ديده مي شود.
شمس هم اكنون داستان «كوه و ني» و «زرافه» را در دست نگارش دارد. در اين داستان يك كوه عاشق موسيقي مي شود و در اين راه اتفاقات جذابي برايش رخ مي دهد.
كتاب سال شوراي كتاب كودك (ديوانه و چاه)، ديپلم افتخار از IBBY (ديوانه و چاه)، كتاب انتخاب شده در فهرست سالانه كتابخانه مونيخ (ديوانه و چاه، دختره خل و چل) و ديپلم افتخار چهارمين فستيوال بين المللي نمايش عروسكي تهران از جمله جوايز محمدرضا شمس در حوزه ادبيات كودك و نوجوان است.
مجموعه اي 10جلدي
براي كودكان تأليف مي شود
پروين عليپور يك مجموعه 10جلدي را براي كودكان به رشته تحرير درمي آورد.
اين نويسنده و مترجم كودك و نوجوان در مجموعه خود، ماجراهاي يك زنبور كوچك را روايت مي كند كه در هر جلد قصه و اتفاقي براي او رخ مي دهد.
تاكنون نگارش جلد اول با عنوان «دلم برايت تنگ شده» به پايان رسيده كه قرار است طي ماه هاي آتي از سوي نشر منادي تربيت منتشر شود.
از اين مترجم سه كتاب «سفر جادويي» (نشر كاروان)، «پسري كه آبرويش رفت» (نشر چشمه) و «شبح هانا» (نشر منادي تربيت) زير چاپ است.
«گل گلك» (نشر شباويز) با تصويرگري مهرنوش معصوميان و «آقااجازه» (نشر منادي تربيت) با تصاويري از علي خدايي ديگر آثار آماده انتشار پروين عليپور است.
«پيوندهاي مشترك سينما و ادبيات»
كتاب شد
كتاب «پيوندهاي مشترك سينما و ادبيات» اثر عباس جهانگيريان به زودي منتشر خواهد شد. «عباس جهانگيريان»، نويسنده و پژوهشگر در مورد اين اثر به خبرگزاري ايبنا، مي گويد: در اين اثر به ضرورت تعامل سينما و ادبيات، تأثير سينما بر ادبيات داستاني و تأثير ادبيات داستاني بر سينما، تاريخچه اقتباس در ايران و بهترين فيلم هاي اقتباسي پرداختم.
وي ادامه داد: بخش ديگر اين كتاب، گفت وگو با نويسندگان و فيلمسازاني همچون محمدعلي طالبي، احمد طالبي نژاد، فرهاد توحيدي، ابراهيم فروزش، كيومرث پوراحمد، محمود دولت آبادي و هوشنگ مرادي كرماني درباره اقتباس است.
جهانگيريان افزود: 10 سال است درباره اقتباس تحقيق مي كنم و كتاب هاي زيادي را براي نگارش اين اثر مطالعه كردم كه «تاريخ سينماي ايران»، «فرهنگ سينماي ايران» و «فرهنگ فيلم هاي كودك و نوجوان» از مهمترين آنهاست.
كتاب «پيوندهاي مشترك سينما و ادبيات» به همراه تصوير به زودي از سوي فرهنگستان هنر ارايه مي شود.
«موتور سوار سياه پوش»
در راه است
كتاب «موتورسوار سياه پوش» نوشته فريبا كلهر كه با هدف آشنايي كودكان و نوجوانان با قوانين راهنمايي و رانندگي تدوين شده، منتشر مي شود.
اين كتاب حاصل چندين كارگاه قصه نويسي است كه در آن فريبا كلهر به همراه تعدادي ديگر از نويسندگان حوزه ادبيات كودك و نوجوان به بررسي چگونگي نگارش و انتخاب موضوع براي مخاطبان اين رده سني پرداخته اند.
تاكيد اين كتاب بر آشنايي عموم مردم به مخاطبان رده سني كودك و نوجوان با قوانين و مقررات راهنمايي و رانندگي و موضوعات مرتبط با ترافيك و اصول شهرنشيني و شهروندي است.
اين كارگاه ها در موسسه نشر شهر برگزار شده و انتشارات وابسته به همين موسسه كار نشر كتاب هاي حاصل از اين كارگاه ها را برعهده دارد.
تصوير گري كتاب مصور «موتورسوار سياه پوش» را مهدي عز الدين انجام داده و به زودي در شمارگان 3000 نسخه به بازار مي آيد.
از فريبا كلهر تاكنون آثار متعددي در حوزه ادبيات كودك و نوجوان منتشر شده كه از جمله آنها مي توان به «قصه هاي آقا كوچولو و فيلسوفان دنيا»، «گرمايي سرمايي» و «ايناننا» (بازسازي افسانه اي قديمي» اشاره كرد.
صدام و اطرافيانش
در «طنز حجيم»
شهرام شفيعي رمان جنگي «طنز حجيم» را به رشته تحرير درآورد.
شهرام شفيعي - نويسنده - در اين رمان كه براي بزرگسالان تاليف شده، به صدام و اطرافيان او در جريان هشت سال جنگ تحميلي پرداخته است.
«طنز حجيم» كه قرار است از سوي نشر شاهد منتشر شود، در مرحله بازخواني نهايي قرار دارد.
شهرام شفيعي اثر ديگري با عنوان «عروس رنگين كمان» را نيز آماده انتشار دارد. اين داستان برگرفته از زندگي حضرت فاطمه«ص» است و يك اثر درام محسوب مي شود.
وي در «عروس رنگين كمان» تلاش كرده است تا علاوه بر پرداخت به زندگي ايشان، شخصيت هاي فرعي و خيالي را نيز وارد كند به طوري كه در برخي بخش ها اين شخصيت هاي فرعي هستند كه قصه را پيش مي برند.
اين داستان كه يكي از مجلدهاي مجموعه 14 تايي ائمه اطهار(ع) به شمار مي رود، قرار است از سوي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان منتشر شود.
از اين نويسنده همچنين دو رمان «زمان» و «فصل ها» از مجموعه هشت جلدي «بخوان و فكر كن» آماده انتشار است. شش جلد مجموعه «بخوان و فكر كن» (نشر پيدايش)، جلد چهارم «قصه هاي غرب وحشي» (نشر سوره مهر) و «پسر چاپي» (نشر سبزخامه) از ديگر آثار تاليفي شفيعي طي سال هاي اخير هستند.
«زماني براي پنهان شدن»
رمان «زماني براي پنهان شدن» يك رمان رئاليستي است كه در آن عقل و تخيل را با هم آميخته ام. در اين رمان گاه مرز ميان رويا و واقعيت برداشته مي شود، از اين رو مخاطب نمي داند كه با رويا سر و كار دارد يا واقعيت.
احمد بيگدلي گفت: در رمان «زماني براي پنهان شدن»، به هيچ وجه جنگ را تحسين نمي كنم، اما دلاوري ها و سرفرازي هاي رزمندگان را ستايش مي كنم. با نوشتن اين رمان شايد دين خودم را به جانبازان ادا كنم.
«احمد بيگدلي»، داستان نويس، در گفت وگو با ايبنا افزود: رمان «زماني براي پنهان شدن» به تازگي از سوي نشر «آگه» براي كسب مجوز به وزارت فرهنگ و ارشاد ارسال شده است.
وي گفت: «زماني براي پنهان شدن» درباره جنگ است و راويان اين رمان علاوه بر خودم 2 آزاده جانباز هستند كه راوي اصلي رمان، سرطان خون دارد.
نويسنده «اندكي سايه» افزود: رمان «زماني براي پنهان شدن»، ساختار جديدي دارد و براساس مصاحبه اي كه با جانباز اول «م» داشتم و يادداشت جانباز دوم «او» و شخصيت اصلي رمان كه اسم ندارد، با لحن شاعرانه روايت مي شود.
«بيگدلي» با اشاره به حضور فعال مخاطب در رمان «زماني براي پنهان شدن» گفت: «تو» نيز در اين رمان با عنوان مخاطب وارد داستان مي شود و بخشي از داستان را پيش مي برد. خود من نيز به عنوان «احمد بيگدلي» -نويسنده- در اين اثر حضور جدي دارم.
وي با بيان اين مطلب كه اين رمان از زاويه ديد اول شخص روايت مي شود، افزود: اين رمان براساس علايق دوران جواني من شكل گرفته است.
اين نويسنده برگزيده بيست و چهارمين دوره كتاب سال جمهوري اسلامي با اشاره به علاقه اش نسبت به دنبال كردن وضعيت جانبازان گفت: من همواره نسبت به جانبازان احساس دين و مسئوليت مي كنم. تكليف شهدا روشن است، اما جانبازان آزاده سال ها از پشت سيم خاردار، آرزوي ديدن طلوع خورشيد را در سرزمين خودشان داشته اند و رنج بسياري كشيده اند.
«بيگدلي» افزود: رمان «زماني براي پنهان شدن» در شرايطي براي من شكل گرفت كه وقتي راهي براي تسكين روحم نداشتم، به اين رمان پناه مي بردم.
وي ادامه داد: براي نوشتن اين رمان كه 6ماه طول كشيد روزانه 8 ساعت، مثل كارمند كار مي كردم و تمام فكر و ذهنم اين رمان بود.
وي با اشاره به علاقه به شخصيت داستان هايش گفت: به دليل علاقه اي كه به شخصيت رمان «زماني براي پنهان شدن»، داشتم فرا رسيدن زمان مرگ او را تا 3 فصل به تاخير انداختم. شايد اين اتفاق در اين رمان هم بيفتد، از اين رو نمي دانم كه اين رمان را چه زماني به پايان خواهم رساند.
«بيگدلي» با اشاره به حضورش در اين رمان به عنوان راوي و نويسنده خاطر نشان كرد: اين علاقه شخصي من است كه در داستان حضور داشته باشم و در خلال روايت تحليل شخصي هم بدهم.
عنوان احتمالي
«تلخ چون بم»
«محمدعلي علومي» به زودي تازه ترين اثر داستاني خود را با عنوان احتمالي «تلخ چون بم» به ناشر مي سپارد.
تازه ترين اثر علومي به سرگذشت مردمي مي پردازد كه از تامين ابتدايي ترين نيازهاي خود- مثلا تامين نان- ناتوانند و به همين دليل است كه جهان تخيل در اين داستان ها غني مي شود و اسطوره ها به شكل ترسناك ظاهر مي شوند.
اين نويسنده در گفت و گو با ايبنا با تاييد اين خبر گفت: اين كتاب مجموعه اي است از شش داستان به هم پيوسته كه در مكاني واحد، در شهر بم، اتفاق مي افتد.
به گفته وي همدوش بودن طنز سياه با تراژدي ويژگي بارز اين مجموعه است؛ به همين دليل مخاطب هنگام خواندن اين داستان ها ممكن است لبخند بزند و همزمان متاثر شود.
او علت اين طنز سياه را شرايط هولناك زندگي در بم دانست و افزود: لحن داستاني اين مجموعه، به داستان «مرگ قسطي» سلين شباهت دارد. جمله هاي داستان ها به فرهنگ و زبان مردم نزديك است. يعني همان طور كه در زبان مردم جايگاه فعل و فاعل اهميتي ندارد و بيشتر جوهر يك ماجرا يا شخصيت ها برايشان مهم است، جمله هاي اين داستان ها نيز چنينند.
شخصيت ها در داستان هاي اين مجموعه داراي بينش خيامي اند؛ همان نيست انگاري شرقي. اين اعتقاد علومي است كه مي گويد:نيست انگاري شرقي با نيست انگاري غربي متفاوت است. نيهيليست غربي به آسايش اهميت نمي دهد اما در نيست انگاري شرقي رفتن به طبيعت و غرق شدن در عناصر پراكنده طبيعت، آرامشي قابل توجه ايجاد مي كند.
اين مجموعه با عنوان احتمالي «تلخ چون بم» قرار است در 120 صفحه منتشر شود. ناشر اين كتاب هنوز مشخص نشده است.
از علومي در بهار 87 كتاب هاي «طنز در گلستان سعدي» و «بن لادن» منتشر شد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14