(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(7(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


پنجشنبه 31 مرداد 1387 - 19 شعبان 1429 - 21 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189162
 

درد دشمنان ما ،استقلال ماست
پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 26
دادگاهي در خانه!

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




درد دشمنان ما ،استقلال ماست

بي اعتنايي برادران كرد به تبليغات حزب دموكرات
غائله كردستان، به دست مشتي از خدا بيخبر مزدور كه از اسلحه اجنبي برخوردار و از پشت مرزها الهام مي گرفت، با قيام دلاورانه قواي انتظامي و پاسداران انقلاب درهم پيچيد؛ و سركردگان مفسد و وابسته به اجانب در گريزگاهها پنهان، و جوانان فريب خورده اي را به جاي گذاشتند. ما به طوري كه كراراً اعلام كرديم، بجز سران جنايتكار و آنان كه در خيانت و جنايت با آنان شريك بودند، از ديگر جناحها، حتي گول خوردگاني كه در حزب دمكرات وارد شده اند، در صورتي كه سلاحهاي خود را به مقامات انتظامي بسپارند، با برادري رفتار و عفو عمومي نموديم. اين اصل عمومي شامل قشرها و برادران كردستاني است. همه از پناهگاهها بيرون بيايند و به برادران خود ملحق شوند، و به زندگي عادي خود ادامه دهند. دولت جمهوري اسلامي در رفع گرفتاريهاي آنان و ترميم خرابيها و سازندگي عقب ماندگيها كوشا خواهد بود. برادران كرد من، به تبليغات وابستگان «حزب دمكرات» اعتنا نكنيد؛ و در شهرها به حال عادي خود برگرديد و هيچ ترسي نه از ناحيه دولت و نه از ناحيه خرابكاران به دل راه ندهيد، كه دولت دوستدار شما و خرابكاران قدرت را از دست داده و مدفون شده و خواهند شد.(581)
16.6.58
¤¤¤
تلاش گروهكهاي وابسته براي فساد در كردستان
در عين حالي كه شايد همه شما بدانيد كه در كردستان يك دسته اي كه وابسته به خارج بودند، و آن طوري كه از رفت و آمدهايشان كشف شده است و گفته اند به ما، اينها از وابسته هاي هم رژيم سابق هستند، و هم رفت و آمد دارند با صهيونيست ها، با اسرائيل روابط دارند، و هم با بعض از ممالك ديگري كه اجنبي هستند، و اينها غائله در كردستان درست كرده اند به طوري كه مردم كردستان از دست آنها به عذاب بودند، دولت فرستاد و اين مفسدين را، اين مقداري كه مي شد، دستگير يا سركوب كرد، و يك مقدارش هم فرار كردند، بعدش در خارج آنهايي كه عمّال اجانب هستند بنا كردند چيز نوشتن كه دولت ايران، يا فلاني، همه مردم ايران را بر ضد كردها، بر ضد اهل سنّت بسيج كرده است! و حال آنكه ما فرستاديم براي كمك به برادرهايي كه گرفتار بودند. بايد هوشيار بود در اين مواقع كه اين اشخاصي كه مي خواهند فساد كنند، مي خواهند بين برادرها جدايي بيندازند، اينها نظري ندارند جز اينكه ديدند كه منافعي كه از اينجا مي بردند، خودشان و اربابهايشان، در خطر افتاده است و دستشان دارد كوتاه مي شود، مي خواهند كه دوباره آن مسائل را پيش بياورند و دوباره همانها را به ما مسلّط كنند و همه زندگي اين مردم را به هم بزنند.(582)
20.6.58
¤¤¤
ايجاد درگيري توسط گروههاي وابسته در غرب كشور
درگيريهاي غرب كشور عزيز ما درگيريهايي است از جانب امريكا كه گروههاي از خدا بي خبر وابسته، هر روز ما را با آن مواجه كرده اند ، و اين به محتواي انقلاب اسلامي ما مربوط مي شود كه بر پايه استقلال واقعي بنا گشته است. چه اگر ما با امريكا و يا ساير ابرقدرتها و قدرتها كنار آمده بوديم، گرفتار اين مصايب نبوديم.(583)
21.6.59
¤¤¤
عدم محبوبيت سران حزب دموكرات در كردستان
مسئله به نظر من اينطوري است كه روي هم رفته وقتي آدم حرفها را مي شنود مي بيند كه ناراحتند از اينكه يك دسته اي كه آمده اند در مجلس خبرگان، اينها هستند كه مي خواهند اسلام را و قانون اسلامي براي جمهوري اسلامي قانون بنويسند، اينها از اين ناراحتند مي گويند خوب، چرا ما نيستيم! خوب، شما را انتخاب نكردند! يكي - دو تا هم كه از شما انتخاب كردند با خيانت انتخاب كردند! آنها هم مال ملت نيستند، درست كرده اند. بازي درست كرده اند، قاسملو را ملت انتخاب كردند؟ كرد هم با او مخالف است. خوب، او سرنيزه داشت و همه جور اسبابي داشت خودش را معرفي كرد و كاش هم آمده بود، نيامد. من خيال داشتم كه بيايد، همين جا نگهش دارند! . . . بيشتر.
اينها خوفشان از اسلام است و از آن نظامي كه آقايان بنا دارند - ان شاءاللّه موفق خواهند شد - يك نظام اسلامي مي خواهند درست بكنند كه اين چپاولها نباشد و اين غارتگريها نباشد و اين غربزدگيها نباشد و اين انحرافات نباشد. و همه ناراحتيها اين است.(584)
23.6.58
¤¤¤
ايجاد غائله در كردستان از سوي حزب دموكرات
اينها الآن فهميدند قضيه اين طوري است؛ يعني شكست خورده اي هستند كه حالا در صدد اين اند كه شكست خودشان را علاج كنند. الآن وقت اين است كه ملت ما با تمام هوشياري توطئه هاي اينها را از بين ببرد. اين غائله هاي كه در كردستان پيش آوردند اين طور نبود كه كردها مي خواستند يك غائله اي درست كنند. كردها نظري به اين نداشتند، غائله اي بود كه اجانب - آنهايي كه مي خواهند ما را غارت كنند - با آن اشخاصي كه همدست آنها در غارتگري بودند، مثل حزب دمكرات - سران حزب دمكرات البته - اين غائله را بوجود آوردند؛ كه در آنجا يك برادركشي اي بشود و يك چيزهايي بشود، و نگذارند كه اين ملتي كه پيش برده است تا آخر برود؛ و نهضت را تا آخر برساند.(585)
5.7.58
¤¤¤
توطئه هاي دموكراتها در كردستان
اينهايي كه اين همه حرف مي زدند از اينكه مملكت ما چه طور، ملت ما چه طور، كذا و اينها، اگر شما در تمام اينجاهايي كه رفتيد، كساني كه رفتند براي كمك كردن به برادرها و خواهرهاي خودشان در جهاد سازندگي، اگر شما از اينها كسي پيدا كرديد آنجا!
اينهايي كه داد مي زنند خلق خلق و خلق، آنهايي هستند كه خرمنها را مي روند آتش مي زنند؛ نه اينهايند كه مي روند خرمن جمع مي كنند. شما مي رويد زحمت مي كشيد و با برادرهاي خودتان، خواهرهاي خودتان، كمك مي كنيد خرمن درست مي كنيد، براي آنها وجين مي كنيد، درو مي كنيد؛ آنهايي كه داد از خلق مي زنند و داد از اينكه ما طرفدار توده ها و خلق هستيم مي آيند آتش مي زنند! همين كه شما زحمت كشيديد، دستشان برسد مي آيند آتش مي زنند. و همينها هستند كه لوله هاي نفت را با تفنگ منفجر مي كنند. همينهايي كه براي خلق، به قول خودشان دارند، چه مي كنند. همين دمكراتها و دم دمكراتها كه در كردستان بودند، و الآن هم هستند. همينها بودند كه نفت را مي خواستند به تباهي بكشند، و دهقانها را به تباهي بكشند، و صنعت ما را، زراعت ما را، همه را به تباهي بكشد كه مبادا يك جمهوري اسلامي پيدا بشود و دم اينها را بگيرند بيرون كنند. اينهايي كه برخلاف مسير ملت هستند، اينها از اين مي ترسيدند. پس، فرياد آزادي آنها آزادي نبود؛ تباه كردن ملت بود. حالا آزادي است؛ مي بينيد كه چه طور است، اگر بگذارند. اين تتمه رژيم سابق و نوكرهاي آنها] اگر [بگذارند و نوكرهاي اجانب.(586)
8.7.58
¤¤¤
ضرورت سركوبي گروهك دموكرات
قضاياي كردستان نه اين است كه قابل حل نيست؛ و نه اين است كه كه دولت يا ملت عجز دارند از اينكه اشرار را سركوبي كنند. لكن براي اينكه ما ملت كرد را از خود مي دانيم، چنانچه ملت كرد هم ماها را از خود مي دانند، جدا نيستيم از هم، اگر بخواهيم با يك شدت زيادي رفتار كنيم، خوب، خوف اين است كه برادرهاي كرد هم خيلي صدمه ببينند. و لهذا ما مي خواهيم كه به طور متوسط، نه ملايمت و نه سختگيري به طور سركوبي عمومي اين خائنين را بتدريج پاكسازي كنيم، و ان شاءاللّه مي شود اين. و اين را بدانيد كه اينها چيزي نيستند. اينها الآن يك حال دفاعي به خودشان گرفتند. ]وضع [چريكي بسيار ناقص كه مي آيند چند نفر را مي كشند و فرار مي كنند توي جنگلها. و ان شاءاللّه از اين جنگلها هم كلكشان كنده مي شود. قواي دولتي و مجاهدين و همه؛ يعني آنهايي كه تتمه قواي دولتي هستند، اينها همه پيشروي مي كنند، و ان شاءاللّه سرحدّات گرفته مي شود، بسته مي شود، و راه اينكه به آنها كمك كنند بسته مي شود.
و من به ملت كرد اين مطلب را تذكر مي دهم كه در عين حالي كه ما تمام افراد را، - الّا آن طبقه بالاي خائن - عفو كرديم، مع الأسف ديده مي شود كه بعضي از اين افراد بازي خوردند از اين دمكراتها، و خيال مي كنند كه اينها براي آنها يك خدمتي مي خواهند بكنند. اينها بايد بدانند كه جز خرابكاري الآن كاري از آنها نمي آيد. اين طور نيست كه اينها بخواهند به ملت كرد خدمت بكنند. اينها روابطشان با اجانب، با صهيونيسم، با امريكا، با رژيم سابق ثابت است. و اينها دارند براي آنها كار مي كنند. آنها مي خواهند ملت كرد را تا آخر وابسته به خارج و تحت فشار سابق قرار بدهند. و اگر بتوانند، ايران هم همين كار را بكنند؛ يعني تمام ايران را.
بايد ملت كرد بيدار بشود و اينها را معرفي كند؛ و خودش هم كمك كند به قواي دولتي تا اينها پاكسازي بشوند. و ما نمي خواهيم يك شدتي و يك قدرت فوق العاده اي عمل بشود كه خداي نخواسته برادرهاي كرد ما هم زير پا بروند، و الّا براي ما اين معنا كه در يك روز و در دو روز حل بكنيم اين قضايا را تمام اينها را از بين ببريم، اين كاري ندارد. اين محذور هست كه برادرها و خواهرهاي كرد ما در آنجا هستند. آنها اگر جدا بشوند از آنها و آنها را از خودشان جدا بكنند كه آنها بروند بيرون شهرها و بروند در جنگلها، آن وقت ممكن است كه ما با يكي دو روز تمام كنيم قضيه را. در هر صورت، بايد برادران كرد ما متوجه باشند كه اينها يك طايفه اي هستند اخلال مي خواهند بكنند؛ نمي خواهند خدمت بكنند. همينها هستند كه شماها را در فشار قرار دادند. و همينها هستند كه جوانهاي ايران را مي كشند. و همينها هستند كه خرمنها را آتش مي زنند. و همينها هستند كه كارگرها را از كار باز مي دارند، و مي خواهند اصل چرخ اقتصادي مملكت گردش نكند و قصد اينها خدمت به اجانب است، و ايجاد فتنه و فساد است. ان شاءاللّه اميدوارم كه به زودي قطع بشود اين ريشه ها.(587)
18.7.58
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
185- پيام عفو عمومي در كردستان
285- سخنراني در جمع عشاير و مرزنشينان سرپل ذهاب
385- پيام به مسلمين جهان و حجاج
485- سخنراني در جمع اعضاي خبرگان و حزب جمهوري
585- سخنراني در جمع نمايندگان مردم بلوچستان
685- سخنراني در جمع بانوان معلم و دانش آموزان
785- سخنراني در جمع اعضاي جهاد سازندگي يزد

 



پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 26
دادگاهي در خانه!

به روايت بهزاد جهانگيري
نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
پيشتر خوانديم كه بعد از مناظره بهزاد با پدرخوانده مرجان در مورد بهائيت، بهزاد قصد سخن گفتن در مورد ازدواجش با مرجان را داشت كه به دليل دير وقت بودن، از اين امر صرف نظر كرد. داشت از خانه خارج مي شد كه... ناگهان مرجان با چهره اي شرمگين گفت:
«شام در خدمتتان بوديم! شام مختصري هست. . . »
احساس كردم از اينكه پاي حرفم ايستاده ام، دارد با اين كلمات از من تشكر مي كند. دلم مي خواست در كنار آنها براي هميشه مي ماندم، اما صداي مادر مرجان مرا به خود آورد:
«مرجان جان، ما با آقا فرهاد قرار گذاشته ايم تا كار شرعي و رسمي نشود، شماها با هم ارتباط نداشته باشيد، مطمئن هستم اگر فردا خدا خواست و شماها به هم رسيديد، آن وقت معني حرف هاي مرا بيشتر درك مي كنيد. »
در كوچه اي كه خانه جناب سرهنگ در انتهاي آن قرار داشت، يك تك چراغ مي سوخت و تاريكي كوچه را اندكي روشني مي بخشيد و در اطرافش پروانه اي مي گرديد و خودش را به چراغ داغ مي زد، پرهايش مي سوخت، اما همچنان ادامه مي داد. با خود گفتم كار عاشق هم همين است كه بسوزد و بسازد.
در طول راه به ماهي هاي قرمز حوض خانه جناب سرهنگ فكر مي كردم كه با آرامش در كنار هم زندگي مي كردند هيچ حادثه اي بجز مرگ آنها را از هم جدا نمي كرد.
شب را با رؤياهاي رنگي بسر بردم و فردا صبح با انرژي راهي ملاير شدم.
دلم مي خواست هر لحظه به خانه مرجان تلفن بزنم، اما مي دانستم كه اين كار برخلاف قولي است كه به مادرش داده ام. روز پنج شنبه مادرم تلفن زد، اگرچه صميمانه حالش را پرسيدم، اما به سردي پاسخ مرا داد، سرد و بي روح.
علت را كه پرسيدم گفت: «سرم درد مي كنه. »
گفتم: «خب مي رفتيد دكتر. »
گفت: «لازم نيست، خودش خوب مي شه، حالا گوشي را بده شعاع اله. »
مانده بودم حيران كه چرا مادرم با من اين همه بيگانه وار حرف مي زند. برادرم كه گوشي را گرفت با شنيدن حرف هاي مادرم، صورتش از فرط عصبانيت سرخ شده بود و هي چپ چپ مرا نگاه مي كرد و در حين مكالمه تنها مي گفت:
«آها. . . خب. . . كي؟ آها. . . باشه باشه. . . »
وقتي گوشي را گذاشت از برادرم پرسيدم طوري شده و من خبر ندارم، اما او براي رد گم كردن، گفت:
«نه مسئلأ خاصي نبود. »
گفتم: «خب اگر نبود پس چرا اين قدر عصباني شدي؟»
گفت: «ببينم تو عصبانيت سنج داري؟! خب حرف هايي بود، بين مادر و فرزند، همين و بس. »
هنگامي كه ديدم اوضاع از اين قرار است حرفي نزدم؛ چون امكان نداشت شعاع اله، حرفي را بدون اجازه مادرم بروز بدهد.
فرداي آن روز يعني جمعه صبح زود عازم همدان شديم. وقتي به همدان رسيديم به شعاع اله گفتم اجازه دارم يك تلفن بزنم به دوستانم؟ (نگران بودم كه برخوردي بين مادرم و مادر مرجان پيش آمده باشد) شعاع اله گفت اول مي رويم خانه و اين كلمات را چنان محكم گفت كه جرأت نكردم حرفي بزنم.
ساعت هشت صبح به در منزل رسيديم و زنگ را به صدا درآورديم كه ديدم مادرم در را باز كرد. برادرانم بهرام و شهرام خواب بودند، اما شجاع الدين به همراه همسرش مژگان و پدرم همانند كساني كه چند ساعت منتظر ما بودند در اتاق جمع شده بودند. هر دو سلام داديم همه با شعاع اله احوالپرسي كردند، اما خيلي سرد جواب مرا دادند. يكدفعه من از كوره در رفتم كه چه خبر شده كه با من اين طور رفتار مي كنيد؟ ديدم يكدفعه مادرم گفت:
«من با تو خيلي حرف دارم و دوست ندارم مسائل را پيش برادرها و پدر و زن داداشت باز كنم. »
گفتم اگر چيزي هست و نمي خواهي آنها بفهمند پس اين موقع صبح جمعه كه همه مخصوصاً شجاع الدين و مژگان كه تا ساعت يك بعدازظهر مي خوابيدند چطور آماده و قبراق نشسته اند. پس حتماً خبري هست و ما از آن خبري نداريم، ظاهراً همه اطلاع دارند بجز خود من. ناگهان مادرم غريد:
«ببينم پسر تو خر هستي يا خودت را به خريت زده اي، يعني تو نمي داني چه دسته گلي به آب داده اي. . . »
بعد در حالي كه سعي مي كرد بر خودش مسلط شود به برادرانم شجاع الدين، شعاع اله و مژگان گفت شما برويد صبحانه تان را بخوريد، من خودم با فرهاد حرف مي زنم. آنها كه منتظر محاكمه علني من در دادگاه خانوادگي بودند، با اكراه به راه افتادند، اما يك جوري به من نگاه مي كردند، گويي مرتكب قتل شده ام وقتي همه رفتند، مادرم گفت:
«مي داني آن روز كه رفتم پيش پروين خانم او چه مي گفت؟! مي داني براي چه ناراحت بود؟!»
من هم خود را بي خبر از همه چيز وانمود كردم و گفتم نه من از چيزي خبر ندارم.
گفت: ببين فرهاد قرار شد راست بگويي. مادر آن دختره مسلمان كه تو بي خبر از همه ما رفته اي به خواستگاري اش، با پروين خانم ارتباط دارد، گفته براي دخترم خواستگار آمده، اما چون آقا فرهاد قبلاً خواستگاري كرده بايد مسئله او حل شود؛ چون خودش آمده و گفته من با خانواده ام اين مسئله را حل مي كنم. پروين خانم پرسيده، كدام آقا فرهاد؟ مادرش هم جواب داده، همان ها كه همسايه شما بوده اند و بعد نام و نشان ما را داده است. گفته تو مي خواهي به كمك دوستت كه با خواهر مرجان اسمش مرجان است ها؟. . . نامزده، با اين خانواده مسلمان وصلت كني، اما خوب گوش هايت را باز كن، من همه ماجرا را به پدر و برادرانت نگفتم تا آبرويت نرود، اما به جمال مبارك قسم اگر چنين خيالي در سر داشته باشي بايد قيد من، پدر و برادرانت را بزني. . .

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(7(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14