(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


چهارشنبه 30 مرداد 1387 - 18 شعبان 1429 - 20 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189161
 

هنر و ادبيات دو ركن فرهنگ ساز هستند
داستان زندگي پنجمين شهيد محراب، آيت الله اشرفي اصفهاني



هنر و ادبيات دو ركن فرهنگ ساز هستند

گفتگو با منيژه آرمين: نويسنده و مجسمه ساز
علاقمندان به ادبيات و كساني كه داستانها و رمانهاي جديد منتشر شده را دنبال مي كنند بي شك با نام منيژه آرمين آشنا هستند.
آرمين از آن دسته هنرمنداني است كه خودش را در قالب يك رشته هنري محصور نكرده است. او علاوه بر نوشتن، مجسمه ساز و نقاش چيره دستي است و تا به حال نمايشگاههاي متعددي برگزار كرده است. چندين رمان از او چاپ شده است و بعضي از آثار وي بارها تجديد چاپ شده است.
آرمين علاوه بر داشتن تحصيلات دانشگاهي در چند رشته، با تكيه بر تجربيات ارزشمند خود كارهاي هنري اش را دنبال مي كند.
استقبال خوانندگان از رمان «اي كاش گل سرخ نبود» و رسيدن اين كتاب به چاپ چهارم بهانه خوبي بود كه پاي صحبتهاي او بنشينيم:
¤ شما نويسنده نام آشنايي هستيد. با اين حال براي آشنايي بيشتر از خودتان، كار و فعاليتهايتان در عرصه هاي هنري بگوييد.
حدود چهل سال است كه به فعاليتهاي ادبي و هنري مشغولم. تحصيلات دانشگاهي ام را در سه رشته مشاوره، روانشناسي و مجسمه سازي ادامه دادم. سالها در عرصه هاي مطبوعاتي فعاليت كرده ام. بيش از چهل و پنج نمايشگاه گروهي و انفرادي در داخل و خارج از كشور داشته ام و...
¤ به عنوان يك نويسنده بين آثارتان كداميك را حرفه اي تر و قوي تر مي دانيد؟ چرا؟ از كداميك از آثارتان استقبال بيشتري شده است؟
دو كتاب آخر من يعني «اي كاش گل سرخ نبود» و «شب و قلندر» بيشتر مورد توجه قرار گرفته است. شايد چون اين آثار زباني صميمي دارند و به وجوه چندگانه انسان پرداخته اند.
احتمالا از نظر مخاطبان توجه به مسئله هويت و شناخت آدم ها در جريان ها و موقعيت هاي اجتماعي و تاريخي، جالب توجه بوده است كه اين اثر با اقبال مواجه شده است.
¤ بعضي ها عقيده دارند، نويسنده ها بايد با شخصيتهاي داستاني شان زندگي كنند تا بتوانند اثري مطلوب و ملموس خلق كنند. آيا اين اتفاق براي شما هم مي افتد؟
به نظر من نويسنده، هميشه با آدم هايش زندگي مي كند و اگر اين اتفاق نيفتد او اصلا نمي تواند بنويسد. اما از لحاظ فيزيكي... (بايد توضيح بيشتري بدهم) فيزيك معناي «جسماني» دارد نه معناي «واقعي». چون شخصيتهاي داستاني از نظر من واقعي هستند. حتي اگر مربوط به زمان هايي دور باشند. پس من با واقعيت آنها زندگي كرده ام. هرچند كه از نظر فيزيكي با آنها همزمان يا هم مكان نبوده باشم. من تا آدم هاي قصه ام را نبينم، با آنها همخانه نشوم، در كوچه ها و شهرشان نگردم و از چشم آنها به دنيا نگاه نكنم، نمي توانم بنويسم. حتي اگر آدم هايي باشند كه صدسال قبل از من زندگي كرده اند.
بايد بگويم من همان قدر با «گللر» در رمان «اي كاش گل سرخ نبود» زندگي كرده ام كه با «شيرين نگار» در شب و قلندر و با «شهراب» در رمان عمه خورشيد! اما نويسندگاني هستند كه فقط زندگي خود را مي نويسند. يعني حديث نفس مي گويند كه غالباً آنها با يكي دو نوشته از دنياي ادبيات فاصله مي گيرند.
¤ شما تا به حال در چندين جشنواره به عنوان داور حضور داشته ايد. براي يك نويسنده داوري كردن سخت نيست؟
درست نمي دانم تا به حال توي چند داوري شركت كرده ام. اما مي دانم داوري رمان كار مشكلي است و بيشتر از هر چيز سعه صدر مي خواهد.
من شخصاً معتقدم كه داستان نويسان نبايد قصه ها را داوري كنند. حداقل مي بايست حق رأي كمتري داشته باشند. چرا كه هر نويسنده اي براي خود سبك دارد و اين سبك را قالب مي سازد كه نويسنده نوشته هاي ديگران را هم در آن قالب مي ريزد. داوري يعني اينكه هر اثري با ويژگي هاي خودش ارزيابي شود. حتي اگر در قالب داور نگنجد.
خود من تا به حال از نقد كارهاي خودم چيزي نياموخته ام. چون خيلي قالبي است. اما هميشه به عنوان محفل روشنفكري و محل سالمي جهت مبادله تفكر به گردهمايي هاي ادبي احترام گذاشته ام.
¤ «اي كاش گل سرخ نبود عنوان يكي از آخرين آثار شماست كه توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسيده است. اين رمان در عرض 6 ماه به چاپ چهارم رسيده است. از مضمون كلي و سوژه اثرتان صحبت كنيد.
بله اين رمان به چاپ چهارم رسيده است. البته بعداز اي كاش گل سرخ نبود رمان «شب و قلندر» من هم به چاپ سوم رسيد.
«اي كاش گل سرخ نبود» زندگي زنان ساده اي است كه به دليل تغييرات اجتماعي و جنگ ميان سنت و نوگرايي تجربه هاي متفاوت از زندگي دارند و دچار تضادهاي دروني و بيروني بسياري اند. شايد بتوانم بگويم نگاه خاصي است از درون و بيرون نسبت به زنان يك دوره خاص از تاريخ معاصر.
¤ به نظر مي رسد شما بيش از هرچيز براي روايت ماجراها در اثرتان به قصه گويي و قصه پردازي فكر مي كنيد. روايت شما معمولا صميمي و دور از پيچيدگي و بازي هاي فرمي است. چرا معمولا خودتان را وارد حيطه فرم هاي خاص نمي كنيد؟
بله درست است. البته اين خودش تبديل به سبك خاصي شده كه تقريبا غيرقابل تقليد است و كاملا شخصي است. اين مسئله را بعضي از صاحب نظران كه آثار مرا خوانده اند، گفته اند. اين خودش حيطه كار من است. اين را هم بگويم كه من هميشه از تعقيد لفظي متنفر بوده ام.
¤ رمان «اي كاش گل سرخ نبود» در خلال روايت ماجرا به انقلاب و مسائل مربوط به رژيم گذشته گريزي مي زند. دليل اينكه سراغ چنين موضوعي رفته ايد چيست؟
قصه به صورت طبيعي به اين سمت مي رود. بعضي از ماجراهاي اين كتاب به شكلي داستاني به موضوعاتي مثل انقلاب و جنگ مربوط مي شود.
البته در سالهاي اخير در زمينه انقلاب و جنگ كارهايي انجام شده و اثر من تنها نوشته اي نيست كه به اين مسائل مي پردازد. طبعا حالا وقتي است كه داستان نويسان به اين رويدادها به مثابه وقايعي كاملا داستاني بپردازند.
¤ شما علاوه بر نويسندگي در هنرهاي ديگري هم تبحر داريد. در زمينه هنرهاي تجسمي نمايشگاه هاي متعددي برگزار كرده ايد. چطور اين هنرها را در كنار هم تجربه مي كنيد؟
همه كارهايي كه من مي كنم روايت انسان است، به زبان هاي مختلف! چه مجسمه باشد و چه داستان، من روايت خودم را مي گويم. جالب اينكه اين دو كار من به مدد همديگر مي آيند و به من كمك مي كنند. من بيش از پنجاه نمايشگاه گذاشته ام كه خود اين نمايشگاه ها بهانه اي بوده كه با آدم هاي مختلف در ارتباط باشم. حرفهاي آنها و ديدارشان بهترين مايه براي داستان هاي من بوده اند. سال گذشته بعداز مدتها يك نمايشگاه انفرادي داشتم و خيلي دلم مي خواست بدانم نسل جديد نظرشان نسبت به كارهاي من چيست. خوشبختانه نسل جوان استقبال خوبي از نمايشگاه كردند و من حس كردم حرفهايم هنوز هم مخاطب دارند. اين برايم خيلي اميدوار كننده بود.
¤ چرا در عرصه هنر سراغ چند رشته رفتيد؟ آيا يك رشته هنري نمي توانست به نيازهايتان پاسخ بدهد؟
هنر و ادبيات دو ركن اساسي فرهنگ ساز هستند. علاقه به اين دو مقوله از نوجواني و حتي بچگي در وجود من بود و پرداختن به آن دونياز هنوز در من هست. آنها نه تنها در تقابل با هم نيستند بلكه - همانطور كه گفتم- به كمك هم مي آيند و نمي گذارند چشمه خلاقيت در وجود من خشك شود.
¤ حالا... بيشتر نويسنده ايد يا مجسمه ساز...؟
وقتي نويسنده ام مجسمه ساز هم هستم. وقتي هم مجسمه مي سازم نويسنده هم هستم و...
¤ تمركز روي دو رشته هنري باعث نمي شود فرصت كافي براي فعاليتهاي همه جانبه روي هر دو رشته را از دست بدهيد؟
نه! فقط باعث مي شود از خودم بيشتر مايه بگذارم و بارها گفته ام و باز هم مي گويم اين تقدير زيبايي است كه خداوند براي بنده كمترين خود قرار داده است.
¤ درحال حاضر چه آثاري را در دست نوشتن يا زير چاپ داريد؟
اخيرا بعداز چهارسال يك كار پژوهشي مشترك از من و خانم دكتر اعظم سازور به پايان رسيده و براي چاپ آماده شده است. اين كار بررسي شخصيتهاي مثنوي مولوي و كمدي الهي دانته بوده است.
به خاطر انجام اين كار پژوهشي كه طولاني هم بود، نوشتن ادامه كتاب شب و قلندر به تعويق افتاد. اما دنباله اين كتاب به زودي به اتمام مي رسد و مي رود براي چاپ!
مشكل بزرگ من در ادامه اين كار وجود اطلاعات مبهم و گاه متناقص از حوادث تاريخي است كه راه حل آن رابه تازگي پيدا كرده ام.
¤ و اما صحبت پاياني...
در پايان تشكر مي كنم از اهل تفكر و خوانندگان كتابهايم و از همه آنانكه دراين راه قدم برمي دارند!

 



داستان زندگي پنجمين شهيد محراب، آيت الله اشرفي اصفهاني

قسمت يازدهم ـــــــــــــــــــــــــــ كيوان امجديان
روحاني نما كه ديد راهي ندارد، ارام خودش را جمع كرد سريع كفشها را برداشت و سوار ماشينش شد و پا به فرار گذاشت.
اما جمعيت هنوز توي مسجد نشسته بود. همه خوشحال بودند و جماعت دوباره داشتند حرفهاي خودشان و حالتهاي روحاني نما را يادآوري مي كردند و مي خنديدند و گروهي هم درباره مسجد آيت الله بروجردي مي گفتند و اقاي اشرفي اصفهاني كه حالا محبوبيتش نه تنها كم نشده بود بلكه بيش از پيش شده بود و حالا مردم كرمانشاه همه دوستش داشتند، ا. آنقدر محبوب شده بود كه حتي بغضي از مردم عليرغم اينكه خانه هاشان از ان مسجد دور بود، در نمازهاي مسجد ايه الله بروجردي شركت ميكردند و پاي حرف هاي ايه الله اشرفي اصفهاني يا ديگر روحانيون كه دعوت مي شدند، مي نشستند.
حال و روز روحاني نماهاي ديگر هم بهتر از ان اولي نبود. . . آنها هرچه تلاش مي كردند نتيجه كارشان بد تر مي شد و محبوبيت ايه الله اشرفي اصفهاني در حال زياد شدن بود.
اما ساواك ديگر تاب و تحملش نمانده بود. تيمسار مثل فشفشه مدام بالا و پائين مي رفت و رنگش سرخ و سفيد مي شد. اگر نمي توانست نا ارامي ها را كنترل كند توبيخ مي شد و حتي ممكن بود درجه اش را پس بگيرند.
فشار ساواك هر روز بيشتر و بيشتر مي شد. مامورها توي تمام شهر پر شده بودند و هر كجا كه شخصي مرتبط با اقاي اشرفي مي يافتند او را دستگير مي كردند و شروع مي كردند به بازجوئي و شكنجه. . .
و اين سختگيريها بيشتر و بيشتر مي شد تا اينكه مخبرها خبر آوردند اقاي اشرفي كار را از حد سخنان غير مستقيم و دو پهلو گذرانده و در حرفهاي خود ايشان و روحانيهاي دعوت شده براي سلامتي اقاي خميني دعا مي شود و از ظلم و ستمهاي شاه و ثروتهاي باد آورده او حرف مي زدند و از مقايسه زندگي شاه و درباريان با مردم عادي كه گرسنگي امانشان را بريده است. . .
مجلس بزرگداشت
با وجود تمام فشارها و تنگناها، آيت الله اشرفي روز به روز بر شدت مبارزه خود مي افزود. مردم از ظلم و ستم خاندان پهلوي به ستوه آمده بودند و منتظر كسي بودند كه آنها را و حركت هاي انقلابي شان را در مسير صحيح هدايت كند.
در شهر كرمانشاه، اين مسئوليت را آيت الله اشرفي اصفهاني پذيرفته بود. او به عنوان اولين گام در مبارزه علني با رژيم پهلوي، اقدام به برگزاري مجلس بزرگداشت به مناسبت شهادت آيت الله حاج سيدمصطفي خميني- فرزند ارشد امام- در مسجد آيت الله بروجردي كرد. اين موضوع در روزهايي كه از طرف ساواك اعلام شده بود، هيچ واعظي حتي حق نام بردن از امام را ندارد، به معني اعلام مبارزه بود.
در خيابان ها، مغازه ها و خانه ها صحبت از اطلاعيه تازه آيت الله اشرفي بود؛ اطلاعيه دعوت مردم به شركت در مراسم بزرگداشت شهادت حاج آقا مصطفي. از اين كار شجاعانه و جسورانه، در آن دوره، اگرچه مردم خوشحال بودند و احساس غرور مي كردند اما از طرفي ديگر ترس هم تا حدي در بين مردم شهر رخنه كرده بود. ترس از عكس العمل شاه و ساواك. حتي چند نفر از اهالي محل و دوستداران آيت الله اشرفي به نزد او رفتند و تقاضاي لغو مجلس بزرگداشت را كردند. اما آيت الله اشرفي كه تصميمش را گرفته بود، قاطعانه گفت: مراسم بزرگداشت حاج آقا مصطفي بايد به بهترين شكل، در اين شهر انجام شود.

 

(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14