(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 28 مرداد 1387 - 16 شعبان 1429 - 18 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189159
 

نماد ذكاوت امنيتي
تأملي در باب اقتصاد
در گفت و گو با دكتر رضا سراج ، رييس سازمان بسيج دانشجويي كشور مطرح شد
: بايد به گونه اي عمل نمود كه رفتار اسلامي، انقلابي و آرمانخواهي، برون داد بسيج دانشجويي باشد



نماد ذكاوت امنيتي

يادمان پنجاهمين سالگرد ميلاد دانشجوي شهيد سردار سرتيپ پاسدار حميد قلنبر فرمانده اطلاعات منطقه 6 سپاه پاسداران

شهيد حميد قلنبر در مرداد ماه 1337 ،در خانوادهاي تهيدست در جنوب شهر تهران چشم به جهان گشود.نه ساله بود كه پدرش بدرود حيات گفت و سرنوشت حميد بسان بزرگاني رقم خورد كه قله هاي ترقي را با تلاش و همت فتح كرده اند.
دوران ابتدايي تحصيل را در زادگاهش به پايان برد و براي گذراندن دوره متوسطه وارد دبيرستان البرز تهران شد . در سال 1357ديپلم گرفت و در همان سال در رشته حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران پذيرفته شد .
شهيد قلنبر در دوران پيش از انقلاب بيش از پانزده سال نداشت كه بوسيله يكي از دوستانش به نام صفر نعيمي جذب يك گروه انقلابي به نام «گروه توحيدي بدر » شد و از آن پس فعاليت هاي سياسي اش را در چهارچوب تشكيلات آن گروه استمرار بخشيد. پس از آنكه در سالهاي 55 و 56 سران گروه به وسيله ساواك دستگير شدند ، حفظ تشكيلات آن به حميد سپرده شد و او به نحو احسن از عهده انجام اين كار برآمد . بامهارت ويژه اي به ديدار رهبران زنداني مي رفت و با آنان درباره چگونگي وضعيت گروه و روند حوادث انقلاب گفت و گو مي كرد و رهنمود مي گرفت.
دوران انقلاب و پس از پيروزي بارزترين فعاليت شهيد قلنبر در آغاز انقلاب ، تكثير و پخش اعلاميه هايي بود كه در نجف و پاريس ، از سوي امام خميني ، رهبر انقلاب اسلامي ، صادر مي شد . حميد و دوستانش با استفاده از وسايل ساده و ابتدايي ، بطرز ماهرانه اي اعلاميه ها را تكثير و درجاهاي مختلف شهر تهران پخش مي كردند ، هزينه اين امور نيز از طريق فروش لباسهايي كه به وسيله خواهران انقلابي دوخته مي شد ،تأمين مي گرديد.
با شدت گرفتن مبارزه ملت ايران عليه نظام ستمشاهي ، او نيز با رژيم به مبارزه قهر آميز پرداخت و براي از پاي در آوردن شان از هيچ تلاشي فرو گذار نكرد . سه راهيهاي مخصوص لوله كشي آب را به نارنجك تبديل مي كرد .از شهرستانهاي مرزي كشور اسلحه مي خريد و روش استفاده از آنها را به ديگر مبارزان آموزش مي داد . براي به هلاكت رساندن سرسپردگان رژيم و عناصر سازمان امنيت رژيم ستم شاهي از هر وسيله اي استفاده مي كرد ، چنانچه در دو اقدام تهور آميز دو تن از ساواكيهاي شهر ري را شبانه به ضرب ميلگرد از پا در آورد .
چند ماه پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران براي مقابله با تجاوز شوروي ، در مرداد ماه سال 1358 ، راهي كشور افغانستان شد . درآنجا به دام مأموران امنيتي افتاد ولي بامهارت و زيركي خاصي خود را رها ساخت . اين پيش آمد ديدگاهش را درباره ادامه فعاليت در آن كشور تغيير داد و به اين نتيجه رسيد كه هنوز زمينه لازم براي كار درآنجا فراهم نيست.سرانجام پس از رايزني با دوستان و همرزمانش عازم استان سيستان و بلوچستان گرديد و آن منطقه را براي فعاليتهاي فرهنگي و انقلابي بستري مناسب يافت . براي خدمت در آن ديار سنگر سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را برگزيد و همراه همسرش به آنجا رفت .
در آن دوران پر ماجرا ، گذشته از مبارزه با عناصر ضد انقلاب منطقه و تلاش براي زدودن زنگار فقر و محروميت از چهره استان ، دو كار اساسي يعني جذب جوانان مؤمن به سپاه و گفت و گوي مستقيم با عناصر شرور را وجهه همت بلند خويش قرار داد و در هر دو زمينه موفقيتي چشمگير يافت . شمار زيادي از جوانهاي استان را به عضويت سپاه در آورد و بسياري ازاشرار را از كوهستانها به آغوش جامعه بازگرداند. سبب موفقيت وي در همه اين كارها صداقت، رشادت و معنويتش بود . هنگامي كه از سوي اشرار در بلوچستان به گروگان گرفته شد ، با گفتار و كردارش چنان تأثيري بر دزدها گذاشت كه نماز خوان شدند و او را پيشنماز خود كردند و خود را غلام او مي خواندند. او معتقد بود كه بايد حساب اشرار را از عامه مردم بلوچ جدا كرد و خود نيز همين سياست را در پيش گرفت. در نتيجه ، هنگامي كه اشرار اعضاي يك پايگاه تبليغاتي سپاه را به شهادت رساندند، بلوچها اظهارناراحتي و تأسف مي كردند و اين كار را مايه ننگ و بدنامي خود مي شمردند . شهيد قلنبر در دوران فعاليت خود در استان سيستان و بلوچستان مسئوليتهاي فرماندهي سپاه ايرانشهر ، روابط عمومي و اطلاعات و تحقيقات سپاه زاهدان و فرماندهي سپاه استان را به عهده داشت . در دوران تصدي مسئوليت هاي ياد شده لياقت و كارداني وي آشكار شد ، بطوري كه تنها با داشتن 21سال سن ، به معاونت سياسي استانداري سيستان و بلوچستان برگزيده شد و جوانترين مدير ارشد وزارت كشور در آن زمان لقب يافت .پس از مدتي مسؤوليت واحد اطلاعات ستاد منطقه شش سپاه شامل استانهاي كرمان ، هرمزگان ، و سيستان و بلوچستان نيز بر دوش وي نهاده شد و او از عهده همه اين كارها به خوبي بر آمد. شهيد قلنبر در شهريور 60 به شهادت رسيد.

 



تأملي در باب اقتصاد

عطاءالله بيگدلي
دانشجوي دوره دكتري حقوق خصوصي دانشگاه امام صادق(ع)

1: اقتصاد، همان فرهنگ است. اقتصاد، تجلي فرهنگ است در امر معاش. فرهنگ باور ماست و هرگاه اين باور در كارهاي ما و در اعمال ما آفتابي شود، اقتصاد و سياست و حقوق را مي زايد. اقتصاد، فرهنگ دويده در عرصه معاش است. و البته فرهنگ، همان تفكر است. تفكري كه در درون جان آدميان دويده است و بر رفتار آنان حاكم است. فرهنگ، تفكر مجسد در رفتارهاست و اقتصاد، فرهنگ مجسد در كردارهاي معاشي.
2: انسان نو، انسان متجدد، انسان مدرن همان است كه اراده كرده بود بهشتي اين جهاني و اكنوني بسازد؛ و چون خود مي خواست كه بسازد پس بهشتي خودمحور مي خواست. تفكر او خود محور بود و فرهنگ او نيز و اينگونه بود كه اقتصادي خودمحور ساخت. معيشتي رفاه خواه. و رفاه نه يعني راحتي و خوشي، كه امروزه ديگر در لباس يك نظريه تمام عيار آراسته شده است. رفاه ديگر نه يك واژه، بلكه يك نظريه است. زندگي بهتر، يعني مصرف بيشتر و اين پايه ايي ترين گزاره اقتصاد خودمحور است. اقتصاد، يعني علم توليد ثروت و كاش ما هرگز واژه زيباي اقتصاد را بر بارگاه ظلماني economy ذبح نمي كرديم و آنچه نشان از ميانه روي و اعتدال و عدل درشت را بر تكاثر و زياده خواهي و رفاه و ثروت اندوزي اطلاق نمي كرديم تا اين همه اختلاط معنايي، حجاب راه انديشه امروزين ما نگردد و اين اندازه حيران نمانيم. اين سو، و در جهان الهي نيز انسان قصد قرب كرده بود و جامه رفاه از تن كنده بود و احرام زهد و سادگي بر تن داشت و سر در هواي بهشتي آسماني، رنج سفر زميني را بر خود هموار مي كرد. انسان الهي به دنبال عفاف و كفاف بود و زندگي بهتر را در قناعت و زهد مي دانست و به دنبال توليد ثروت و زراندوزي و كفّازي و economyنبود. او هيچ گاه از خود نپرسيد كه چگونه بايد «ثروت» توليد كند، تا پاسخهايش را در علمي جمع كند و اكونومي را بسازد. او براي قرب هر چه
مي خواست، در چشمه جوشان وحي مي يافت و عقل را تور صيد از اين بحر عميق كرده بود و با «عقل خود بنياد» بيگانه بود.
3: اقتصاد غربي در مقابل علم معيشت اسلامي ساخته شد، كه ابتدا حق است و سپس باطل همچون كف بر آن سوار. برخلاف بسياري كه به دنبال ساختن علم معيشت اسلامي اند، علم معيشت اسلامي (اقتصاد اسلامي) موجود است... حي و حاضر و كامل! علم المعايش اسلامي فربه نيست؛ بلكه متناسب با جايگاهي است كه خداوند به معيشت داده است: ساده و لاغر. فربگي اقتصاد به خاطر اصالت شكم و مصرف و ثروت است در غرب و آنجا كه اصالت با روح الهي انسان باشد، اقتصاد نحيف است و همين احكام فقهي موجود نيز براي سامان دهي آن زياد! علم المعايش اسلام هست اما نسبتي با روزگار ما ندارد. در روزگاري كه فرهنگ ما ديني شود، به ساده لوحي خويش براي ساختن اقتصاد اسلامي خواهيم خنديد!
4: روزگار ما روزگار التقاط است. مردمان سر در پي مصرف دارند و برخي نخبگان، خيال اقتصاد اسلامي در سر مي پرورانند. هر كس به هر وسيله اي گزاره مبنايي مدرن اقتصاد را به رسميت بشناسد، در جبهه تجدد است و هر كس كه خادم آن باشد، خادم تجدد است و هر كه زندگي بهتر را در زهد و قناعت ديد و روح الهي انسان را واقعاً و جدّاً اولويت بخشيد و جرأت نفي اقتصاد و نيازهاي غيرواقع متجددانه انسان مدرن و شبه مدرن را نمود، در اردوگاه علم المعايش اسلامي ايستاده است.
5- احمدي نژاد كيست و در كدام اردوگاه است و اقتصاد او كدام اقتصاد است؟ پاسخ به اين سؤال آشكارا سخت است. ما در دوران گذاريم و معلوم كردن حال و احوال آدميان در اين روزگار سخت است. به ويژه آنكه رفتار عملي افراد، شاخص خوبي براي كشف مبناي نظري آنان نيست. چه افراد ضدمدرني كه فتوا به اخذ دستاوردهاي تجدد مي دهند و چه متجددهايي كه بر سر تفنن پست مدرن، دم از سنت ها و بازگشت مي زنند. به نظر مي رسد مهم نيست كه احمدي نژاد «اكنون» كجا ايستاده است، مهم آن است كه او چه بايد بكند؟ احمدي نژاد تا به حال تلاش كرده است با قبول فضاي فعلي و قواعد شناخته شده علم اقتصاد (با همه اختلافاتي كه بر سر آن بوده است) معيشت رفاه زده مردمان شبه مدرن ايران را تأمين كند. احمدي نژاد از اينكه دولت رفاه باشد، بيم نداشته است. در ابتدايي كه احمدي نژاد بر سر كار آمده بود، زمزمه هايي از مخالفت او با سرمايه داران و اينكه او تلويحاً از مردمان پولدار خوشش نمي آيد، بر سر زبان ها افتاد و اينكه او مي خواهد فقر را تقسيم كند. و البته او به شدت اين سخنان را تكذيب كرد. شايد الگوي توسعه اقتصادي احمدي نژاد، بيشتر به سمت الگوهاي كشورهاي آسيايي جنوب غربي و چين متمركز بود(بنگاه هاي كوچك زودبازده و توليدي هاي محلي) تا اقتصاد آمريكايي (بنگاه هاي بزرگ سرمايه داري ملي و وجود سرمايه داران بزرگ)
احمدي نژاد اين الگو را
عادلانه تر مي يافت، اما اين تغيير استراتژي به مذاق سياستگذاران تجددخواه تر اصلاح طلب خوش نيامده است و در نتيجه آنرا علمي و كارشناسي نمي دانند. كارهايي كه احمدي نژاد مي كند، با علم اقتصاد آمريكايي (آمريكايي در اينجا ناسزا و نسبت دهي سياسي نيست، بلكه به معناي واقعي، منظور اقتصاد مربوط به كشور آمريكا است) ناسازگار است و در نتيجه كارشناسي نيست؛ اما بر مبناي اقتصاد آسيايي مي توان گفت علمي تر و كارشناسي تر است.
6: ما تا نيمه راه آمده ايم. اقتصاد آمريكايي و اقتصاد چيني هر دو به اين سؤال پاسخ مي دهند كه براي رفاه و افزايش ثروت چه بايد كرد و اختلاف در شيوه هاست. نصيب ما نبايد آش نخورده و دهاني سوخته باشد. اگر آمده ايم بايد راه را تا انتها بپوئيم. ما از اقتصاد آمريكايي جدا شده ايم و آن دسته از نهادهاي اقتصادي كه وابستگي وثيقي به اين اقتصاد داشته اند، به فغان آمده اند (بانك ها، كارخانه ها، بزرگ سرمايه داران، اتاق هاي بازرگاني و صنعت و معدن) گذار از اقتصاد چيني نيز فرياد بسياري را به آسمان خواهد برد. حجم انتقادات از دولت دو برابر خواهد شد. عبور به علم المعيشت اسلامي همراه با مخالفتهاي جدّي خواهدبود.
7: اگر مردم به دنبال رفاه زدگي و دنيا خواهي باشند، علم معيشت اسلامي خود را مخفي خواهد نمود و همراه با ولي الهي در پرده به انتظار خواهد نشست. سؤال از امكان تحقق علم معيشت اسلامي، سؤال از ميزان فرهنگ ديني مردم است. آيا مردم ايران، توانايي زدودن رفاه ظاهري و رفتن به سوي پاسخ واقعي به نيازهاي راستين خود را دارند؟ آيا مردم ايران مدرن زندگي مي كنند يا حداقل تضادي بين اقتصاد غربي و اسلامي زيستن خود نمي بينند؟ آيا مردم تجملات و راحتي هاي كاذب شهرنشيني را نفي خواهند كرد تا از افزايش كالاهاي غيرضرور به فغان نيايند و با گراني گوجه فرنگي، موجوديت و امنيت نظام و انقلابي را كه آرمان هايي غيراقتصادي داشت به چالش نكشند؟ آيا احمدي نژاد مي خواهد يا مي تواند از ادبيات متجدد حاكم بر اقتصاد خلاصي يابد و گام در علم معيشت اسلامي بزند؟

 



در گفت و گو با دكتر رضا سراج ، رييس سازمان بسيج دانشجويي كشور مطرح شد
: بايد به گونه اي عمل نمود كه رفتار اسلامي، انقلابي و آرمانخواهي، برون داد بسيج دانشجويي باشد

اشاره: دكتر رضا سراج ، رييس سازمان بسيج دانشجويي كشور چندي پيش با نشريه دانشجويي حيات گفت و گو كرد و به بررسي ماموريت و رسالت بسيج دانشجويي در سطح دانشگاهها اشاراتي نمود كه كه متن كامل اين مصاحبه در اينجا ارائه مي شود:


فضاي كلي جبهه حزب الله به خصوص بسيج دانشجويي را در دانشگاههاي كشور چگونه ارزيابي مي فرماييد؟ الان جهت گيري كلي آنها به كدام سمت است و اولويتهاي آنها چيست؟
- تعريف بنده از جبهه حزب الله، در واقع جبهه انقلاب اسلامي است كه مولفه هاي اصلي شكل گيري آن عبارتند از: اعتقاد به اسلام، نظام ديني و ولايي، انديشه هاي امام راحل عظيم الشان و مقام معظم رهبري.
با اين تعريف، بايد اذعان كرد جبهه انقلاب اسلامي با هوشمندي و حضور در صحنه هاي مورد نياز، دوراني سلبي را پشت سر گذارده است؛ جايي كه دلدادگان به ليبراليسم، مترصد سازماندهي فشار از پايين و نافرماني مدني بودند.
د رحال حاضر، در دوران ايجابي به سر مي بريم و تهديد نرم در عرصه سياسي - كه با تعارض در حاكميت، سكولاريزه كردن نظام ديني را به انتظار نشسته بود- تا حدود زيادي خنثي شده است. در دوران ايجابي ساختارها، رويكردها، نگرشها و رفتارها بايد متحول گردد. يعني اينكه نمي توان با همان رويكردهاي دوران سلبي، مسير دوران ايجابي را سپري نمود. در دوران سلبي، رويكرد اصلي مقابله با تهديد نرم و استحاله و فروپاشي از درون بود؛ اما در دوران ايجابي؛ مي بايست رويكرد اصلي عمق بخشي به نظام ديني باشد. اين رويكرد، با تقويت و تعميق معرفت و بصيرت جهاد علمي، تلاش براي كارآمدسازي نظام و دولت و خدمت رساني محقق مي گردد.
- آينده اين جبهه را چگونه مي بينيد؟ تا چه اندازه به توفيق آنها خوش بين هستيد؟
- آينده جبهه حزب الله و جبهه انقلاب اسلامي، همانند آينده انقلاب بسيار روشن و اميد بخش مي باشد. خيزشهاي علمي كه در دانشگاهها آغاز شده است، طليعه آينده اي روشن مي دهد. در واقع ما شاهد حركت نظام به سوي حيات طيبه هستيم. نكته ديگري كه اين آينده را روشنتر مي سازد، حضور نسلي آرمانگرا، آزاد انديش و اصولگرا در دانشگاهها مي باشد كه عزم خود را براي خدمت رساني و كارآمد سازي نظام ديني جزم كرده اند.
مورد ديگري كه اين آينده روشن را دست يافتني تر مي كند، ورود به چالشهاي دروني نظام مي باشد. دانشجوي بسيجي، چنانچه چالشهاي نظام را شناسايي كند و با كار دقيق علمي و پژوهشي براي اين چالشها راهكار بيابد دسترسي به اين آينده روشن را تسريع مي نمايد.
- آفتها و آسيبهاي اين جبهه كجا است؟ چرا به اندازه اي كه بايسته است موفق و تاثيرگذار نيست؟(اگر به اين موضوع قائليد)
گرفتار شدن در دام دنيا طلبي و دور شدن از آرمانگرايي، دور شدن از انديشه هاي حضرت امام، عملياتي نكردن منويات رهبر معظم انقلاب، عدم اهتمام به عدالت طلبي، عدم استقامت و پايداري در رسيدن به اهداف جبهه انقلاب، انفعال و بي حسي، توجه نداشتن به وحدت در جبهه انقلاب و ضرورت آن و... در واقع بخشي از آفتها و آسيبهاي جبهه حزب الله و انقلاب مي باشند.
- به نظر حضرتعالي ضعفهاي بسيج دانشجويي به عنوان بزرگترين تشكل اين جبهه كدام اند؟
- به نظر بنده مهمترين آسيب بسيج دانشجويي را مي توان عدم تحول متناسب با شرايط ايجابي (فضايي كه از سال 83 و 84 آغاز شده است) دانست . بسيج دانشجويي در شرايط ايجابي، همچنان با شرايط سلبي و اقتضايي عمل كرده است. مضافا اينكه ضعيف شدن جنبه هاي تشكلي بسيج دانشجويي، تقليل سطح معرفت و بصيرت، پرداختن به فعاليتهاي صرف ترويجي و تبليغي را نيز بايد از نقاط ضعف بسيج دانشجويي به حساب آورد.
- برنامه هاي شما جهت بهينه كردن استفاده از موقعيت فعلي بسيج دانشجويي چيست؟ اولويتها را در كجا مي بينيد و چگونه قصد اجرايي كردن آنها را داريد؟
- بسيج دانشجويي، تشكلي راهبردي است كه امام عظيم الشان راحل، دستور تاسيس آن را صادر نمودند. نگاه دور انديشانه و راهبردي آن گوهر يكدانه، ناظر بر اين بود كه حاكميت و جامعيت داشتن غرب در دانشگاهها براي آينده انقلاب مي تواند خطرآفرين باشد؛ كما اينكه جريان اصلاحات و تلاش افراطيون اين جبهه براي استحاله نظام ديني از درون، حقانيت و صحت نگاه راهبردي حضرت امام را اثبات كرد. تاسيس بسيج دانشجويي هم براي همين بود كه پاسدار «نه شرقي نه غربي» باشد و كارخانه تربيت كادر براي انقلاب و نظام گردد.
بسيج دانشجويي بايد به رسالت خود در برآوردن انتظارات حضرت امام و مطالبات مقام معظم رهبري عمل نمايد. براي رسيدن به اين مهم بايد در چهار حوزه ساختارها، رويكردها، نگرشها و رفتارها تحولهايي صورت پذيرد.
در نوع نخست بايد ساختار بسيج دانشجويي به گونه اي متحول شود كه اولا جنبه هاي تشكلي آن تقويت گردد و شرايط براي نقش آفريني هرچه بيشتر براي دانشجوي بسيجي فراهم گردد. ثانيا فعاليت هاي بسيج دانشجويي را به سمت عمق بخشي سوق دهد و ثالثا بتواند مطالبات رهبر معظم انقلاب اسلامي را عملياتي نمايد.
در تحول دوم پرورش افراد نخبه و شايسته، توجه به شروع پرورش نيروي انساني از دبيرستانها و حفظ انسجام آنها تاپايان مقطع كارشناسي ارشد و همچنين تلاش براي تقويت فعاليتهاي علمي در بسيج، بخشهايي از تحول در رويكردها مي باشد.
در قسمت نگرش مي بايد به مطالبه گري، عدالت خواهي، آزاد انديشي و آزادي خواهي در چهارچوب مباني ديني اهميت بيشتري داده شود. تحول در نگرش بايد بسيج دانشجويي را از حالت دفاعي به حالت پويا و تهاجمي تبديل نمايد.
در چهارمين بعد كه تحول در حوزه رفتارها مي باشد نيز بايد به گونه اي عمل نمود كه رفتار اسلامي، انقلابي و آرمانخواهي، برون داد بسيج دانشجويي باشد تا دانشگاه اسلامي محقق گردد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14