(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 28 مرداد 1387 - 16 شعبان 1429 - 18 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189159
 

گفت وگوي السفير با فرمانده آبي پوش ها در لبنان
صفحات سياه در كارنامه روساي جمهور امريكا
عصر آسيا



گفت وگوي السفير با فرمانده آبي پوش ها در لبنان

حضور نيروهاي حافظ صلح در لبنان، گرچه موجب توجه جهانيان به اين نقطه از خاورميانه شده است، اما مانعي براي تهديدات هوايي اخير رژيم صهيونيستي به شمار نمي رود. كلوديو گراتزيانو فرمانده آبي پوش هاي سازمان ملل، در گفت وگو با روزنامه لبناني السفير نظر خود را درباره مسائل جاري منطقه بيان كرده كه پيش روي شماست.
¤ ¤ ¤
¤ به حوادث اخير در لبنان چگونه نگاه مي كنيد؟ آيا در اين حوادث تهديدي عليه خود احساس كرديد و آيا دست به اقداماتي پيشگيرانه زديد؟
-شرايط در منطقه عمليات يونيفيل به شكل كلي آرام است. راه ها باز بود و ما با هيچگونه مشكل امنيتي مواجه نشديم. ارتش لبنان تدابير امنيتي كاملي را در منطقه اتخاذ و مطابق معمول هماهنگي كاملي نيز ميان ارتش و يونيفيل برقرار است. در اين مدت ما روزانه 400گشتي داشتيم و ارتش نيز در بالاترين درجه آمادگي قرارداشت. اساس مأموريت ما مطابق با مفاد قطعنامه 1701 و تضمين توقف خشونت در منطقه است. گروه هاي لبناني نيز بر حمايت كامل از يونيفيل توافق دارند و بنا بر اين حوادث اخير هيچ خطري براي يونيفيل در برنداشت. تدابيري نيز كه ما در اين شرايط اتخاذ مي كنيم متناسب با وضعيت و مرحله خاصي است كه در آن قرار مي گيريم.
¤دو سال پس از شروع مأموريت يونيفيل در لبنان، عملكرد خود را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
-ما از نتايج به دست آمده تاكنون راضي هستيم. مأموريت ما حفظ شرايط آتش بس بود و اين موضوع به بهترين نحو در جنوب رودخانه ليطاني به اجرا درآمده است. ارتش لبنان نيز براي اولين بار ظرف30سال اخير در جنوب رود ليطاني مستقر شده و مشكل خاصي نيز به وجود نيامده است. البته برخي حوادث كوچك وجود دارند كه قابل توجه نيستند. اين نتايج بيانگر اين است كه هر دو طرف به اجراي قطعنامه 1701 پايبند هستند. طبيعي است كه مأموريت ما، حفظ صلح براساس بند ششم منشور سازمان ملل است كه در اين زمينه طرف هاي ذيربط بايد همكاري كنند.
¤تجاوزات هوايي و مستمر اسراييل به حريم هوايي لبنان كه باعث نگراني مردم است چه مي شود؟ ما تاكنون شدت عملي از سوي دبيركل سازمان ملل در اين زمينه نديده ايم و گزارش اخير وي در مورد اجراي قطعنامه 1701 به گونه اي بود كه گويا قصد توجيه اين موضوع را دارد.
-مهم اين است كه يونيفيل نزد مردم و ديگران حضور عيني داشته باشد. به همين دليل ما بايد با هر دو طرف با احتياط برخورد كنيم. يونيفيل در اين زمينه با احتياط با اسراييل رفتار كرده و همواره پيام هاي اعتراض آميزي براي آنها ارسال مي كنيم. در جلسه سه جانبه با افسران اسراييلي و لبناني، اسراييلي ها مدعي اين پروازها تا زماني كه قاچاق سلاح از سوريه ادامه دارد، متوقف نخواهد شد. ما مي گوييم كه اين موضوع توجيه گر تجاوزات هوايي نيست و از اسراييلي ها مي خواهيم تا به اين روند خاتمه دهند. در حقيقت ما اين موضوع را با قدرت پيگيري مي كنيم ولي بستگي به شرايط سياسي نيز داشته و نياز به زمان و مذاكره داريم تا بتوانيم آن را حل كنيم. من همانگونه كه قبلا گفتم از حفظ آتش بس خشنود هستيم ولي متأسفانه مشكلات داخلي لبنان ادامه دارد و باعث مي شود قادر به ايجاد آتش بس دائمي نباشيم. ما معتقديم كه هرگونه حل و فصل داخلي، شرايط يونيفيل را در اين زمينه بهبود مي بخشد. بار ديگر تكرار مي كنم كه تجاوزات هوايي اسراييل از نظر ما توجيه پذير نيست.
¤ آيا گزارش اخير بان كي مون در مورد تجاوزات اسراييل قانع كننده بود يا دبيركل سازمان ملل به سادگي از كنار آنها گذشته است؟
-گزارش دبيركل قانع كننده بود. من نمي توانم به جاي رييس خود سخن بگويم كه بالاترين قدرت ديپلماتيك در جهان را دارد. مطمئن هستم كه اين موضوع را جدي تلقي كرده است. مي دانم كه اين موضوع را به سادگي نمي توان حل كرد، همانگونه كه برخي مشكلات داخلي از قبيل خلع سلاح شبه نظاميان به سادگي حل نمي شود. من از شبه نظامي خاصي سخن نمي گويم، بايد يادآور شوم كه مأموريت ما براساس بند ششم منشور سازمان ملل است كه از دو طرف بايد حمايت كنيم و نمي توانيم از زور استفاده كنيم. مهمترين نكته در ادامه مأموريت ما موافقت همه اطراف با آن است.
¤ اسراييل از شما انتقاد مي كند. حتي روزنامه هاآرتص نوشت كه شما نيمي از اطلاعات را به اسراييل مي دهيد.
-روزنامه هاآرتص به هيچ منبعي اشاره نكرده است. تنها نكته اي كه حضور عيني يونيفيل را حفظ مي كند اين است كه صادق، عادل، بي طرف و بااحتياط باشد. اگر حادثه اي در جنوب لبنان رخ دهد ما هر دو طرف را در جريان مي گذاريم. شما بيش از من از لبنان مي دانيد. كشوري كوچك با رسانه هايي بزرگ. اگر اتفاقي رخ دهد بهتر است كه پوشيده نماند چرا كه در هر حال در جرايد منتشر مي شود. به همين دليل ما همواره بايد حقيقت را بگوييم. طبيعي است كه ما براي راضي نگاه داشتن يك طرف عليه طرف ديگر فعاليت نمي كنيم و اگر يكي از طرفين تجاوز كند ما او را محكوم مي كنيم. اگر نيروهاي ما مورد حمله قرار گيرند ما آنچه كه رخ داد را مي گوييم. از نظر كارشناسان، انتقاد از همه، مشروعيت بيشتري به ما مي دهد.
¤ از جمله اتهاماتي كه به شما مي زنند اين است كه شما از طرف اسراييل زيرفشار قرار مي گيريد تا به آنها اطلاعات بدهيد و شما نيز به جاي اينكه از اهالي جنوب لبنان حمايت كنيد تبديل به چشمان اسراييل شده ايد.
-طبيعتاً ما چشم اسراييل نيستيم. يكي از دلايل موفقيت ما در اجراي مأموريت، التزام كامل به دو قطعنامه 1701 و 1773 و رعايت احتياط با هر دو طرف است. براساس جلسات سه گانه ما خط ويژه اي ايجاد كرديم كه امكان تماس مستقيم را به همه مي دهد. به همين دليل به محض بروز حادثه، تماس هاي مستقيمي از هر دو طرف دريافت كرده و با هر دو طرف تماس مي گيرم. اين خط تلفني براي ارائه اطلاعات مورد استفاده قرار نمي گيرد. بايد توضيح دهم كه شريك اول و اساسي ما در حفظ امنيت منطقه، ارتش لبنان است. با طرف اسراييلي نيز ارتباطاتي وجود دارد.
¤ هر بار اسراييلي ها از شما بخواهند كه در مورد موضوعي تحقيق كنيد، شما درخواست آنها را اجابت مي كنيد؟
- حتماً بدين گونه نيست. ما برداشت ها و برنامه هاي خاص خود را داريم و تصميم گيري به ما مربوط است. ما وظيفه داريم حسن نيت خود را نشان دهيم و چيزي هم براي مخفي كردن نداريم. ارتش لبنان از فعاليت ما كاملا راضي است و تمامي تماس ها نيز تنها از طريق من صورت مي گيرد. در نهايت اين فقط ژنرال گراتزيانو است كه مجاز به تماس گرفتن و پاسخ دادن به تماس ها است. ما با اسرائيلي ها در صورتي تماس مي گيريم كه تعدي صورت گيرد و به هيچ وجه به آنها در مورد شرايط جنوب لبنان اطلاعات نمي دهيم.
¤ گفته مي شود كه نيروهاي اسپانيايي جاسوساني را استخدام كرده اند تا اطلاعاتي در مورد حزب الله به دست آورند.
-به محض آنكه اين موضوع را شنيديم تحقيقات را شروع كرديم. من از فرمانده اسپانيايي بخش شرقي پرسيدم و او به من تأكيد كرد كه چنين خبري صحت نداشته و برخلاف قوانين است.
¤ گروه چيني مأمور جمع آوري بمب هاي خوشه اي از طرف اسرائيل مورد حمله قرار گرفت. برخي از نيروهاي يونيفيل نيز با مشكلاتي در منطقه الوزاني مواجه شدند. نظر شما در اين مورد چيست؟
- آنچه كه گروه چيني با آن مواجه شد كاملا واقعي بود، تحقيقاتي پيرامون حادثه به عمل آمد و هنگامي كه اين تحقيقات كامل شد، مفاد آن را به اطلاع طرفين رسانديم. ما اين حادثه را به محض وقوع، به ارتش لبنان اطلاع داديم. بدين ترتيب ارتش لبنان همواره و به سرعت در جريان حوادث قرار مي گيرد. ما اين موضوع را به شوراي امنيت نيز گزارش كرديم و آنها در بيانيه خود بر آن تأكيد كردند. گروه چيني مشغول جمع آوري بمب هاي خوشه اي بود كه گلوله هايي به تابلو هشدار بر بالاي سر آنها اصابت كرد. اين گلوله ها از طرف ميدان تيري اسرائيلي در همان نزديكي شليك شده بودند كه اكنون اسرائيل مشغول برچيدن آن ميدان تير است تا چنين مشكلي بار ديگر تكرار نشود.
¤ شرايط در روستاي الغجر چگونه است؟ آيا اسرائيل بزودي از بخش لبناني اين روستا عقب نشيني مي كند؟
-اميدوارم. من با قدرت در اين موضوع مشغول فعاليت هستم. عقب نشيني اسرائيل از بخش لبناني اين روستا پيشرفتي قابل ملاحظه خواهد بود و درواقع پيشرفت مهمي ظرف چند ماه گذشته رخ داد، ولي بايد ارتباط عقب نشيني با نيازهاي امنيتي را درك كنيم. ما اكنون مشغول فعاليت هايي امنيتي در كناره شرقي الوزاني هستيم گشتي هايي را در بخش لبناني روستاي الغجر به راه انداخته ايم.
¤نكات مورد اختلاف چيست؟
-اين روند طولاني و پيچيده است و مذاكرات به شكل فشرده ادامه دارد. اسرائيلي ها مي خواهند نسبت به حمايت از شهروندان ساكن در شمال الغجر مطمئن شوند. اين عده تابعيت سوريه اي و اسرائيلي را با هم دارند. اختلاف هنگامي بروز كرد كه طرف لبناني خواستار مهلت زماني مشخصي براي اتخاذ تدابير موقت شد تا پس از آن اسرائيل از اين منطقه عقب نشيني كند و در مقابل اسرائيل خواستار زمان بيشتري شد. اكنون با موضوع جديدي مواجه شده ايم و آن عقب نشيني اسرائيل و جايگزيني سربازان يونيفيل به جاي آنها و تأمين نيازهاي انساني مردم بخش شمالي الغجر است. اميدوارم اخبار خوشحال كننده اي را بعد از چند ماه اعلام كنيم. اين اقدام نه تنها براي لبنان بلكه براي كشورهاي همسايه نيز اهميت دارد.
¤ آيا روابط شما با اهالي جنوب مناسب است؟
-پاسخ مثبت است. پس از آن مي توانم بگويم در برخي شرايط اين رابطه فرق مي كند. طبيعي است كه روابط همگون نيست. در برخي مناطق با ما رفتاري كاملا دوستانه دارند، برخي ديگر رفتاري صرفا دوستانه و ما عموما جايي احساس نمي كنيم كه دشمن داريم. در برخي اوقات حوادثي متفرقه رخ مي دهند.
¤ مدتي قبل شايعاتي در مورد جنگ جديد باعث ترس اهالي جنوب شد. آيا يونيفيل مي تواند به اهالي جنوب اطمينان بدهد كه قادر به جلوگيري از جنگي جديد است؟
-ما نيروهاي پاسدار صلح ولي در عين حال نيروهايي قدرتمند هستيم كه تأثير سياسي بزرگي نيز داريم. اين تأثير سياسي درواقع «حضور جامعه بين المللي در جنوب لبنان» است. به همين دليل به نظر من به سود هيچكس نيست كه در منطقه حضور ما درگيري جديدي را شروع كند. ما آماده مواجهه با هر گونه تهديدي از هر طرف هستيم. ما در اين شرايط مي توانيم تأكيد كنيم كه جنگي در كار نخواهد بود. مي توانم به لبناني ها اطمينان بدهم كه هرچه در تلاش داريم به كار مي گيريم و در موقعيتي هستيم كه بگوييم قادر به جلوگيري از هرگونه رفتار خصمانه هستيم.
¤ حتي در صورتي كه مجبور به مواجهه نظامي شويد؟
- ما آماده مواجهه در هر شرايط براي جلوگيري از رفتارهاي خصمانه هستيم.
¤ آيا شما از روند فعاليت هاي صورت گرفته براي جمع آوري بمب هاي خوشه اي راضي هستيد به خصوص اينكه هنوز شهرونداني هستند كه به خاطر اين بمب ها كشته و مجروح مي شوند؟
- ما از فعاليت هاي خود در اين زمينه تاكنون بسيار راضي هستيم. UNMAC (مركز جمع آوري مين) فعاليت هاي زيادي را نه تنها در جنوب ليطاني بلكه در تمامي منطقه جنوب صورت داده و با يونيفيل و ارتش لبنان نيز در ارتباط است. مهندسان ما نيز به مزارع و نقاط مختلف مي روند تا آنها را پاكسازي كنند. اكنون 60درصد از زمين ها پاكسازي شده است. براساس اعلام مركز، تا بهار سال آينده اين روند به انتها مي رسد. با اين حال همان طور كه مي دانيد بمب هاي خوشه اي بسيار بي رحم هستند. ممكن است شما مكاني را كاملا پاكسازي كنيد و يك بمب ناگهان بر فراز يك ساختمان منفجر شود. در مقابل ما از نقشه هايي كه اسرائيلي ها تاكنون ارائه داده اند راضي نيستيم و موضوع را با آنها نيز در ميان گذاشتيم. آنها نبايد فقط به ما نقشه بدهند بلكه جزئيات محاسباتي كه براي بمباران مناطق به عمل آورده اند را بايد در اختيار ما قرار دهند. اسرائيلي ها نيز به ما گفتند كه تلاش خود را در اين زمينه مي كنند و من اميدوارم به وعده خود وفا كنند.

 



صفحات سياه در كارنامه روساي جمهور امريكا

تاريخ روساي جمهور امريكا مملو از رسوايي هاي سياسي است كه برخي از آنها موجب سرنگوني شخص رئيس جمهور و دولتش شده است و آنچه از آن برجا مانده، دروغگويي هاي آنان است كه به عنوان صفحات سياسي در تاريخ ثبت شده است.
اما رسوايي ها به تنهايي افكار عمومي امريكا را تكان نمي دهد، بلكه پنهان كاري، دروغ و انكار آن است كه موجب خشم شديد مردم مي شود.
در اين بين روابط نامشروع برخي از روساي جمهور امريكا نظير كلينتون، جانسون، روزولت و فورد باعث نمايان شدن رسوايي هاي بيشتر آنها شده است.
اما عليرغم اين رسوايي ها، وسايل ارتباط جمعي امريكا در اين مورد به دليل موقعيت پست رياست جمهوري سكوت اختيار كرده بودند.
به هر حال، جايگاه رياست جمهوري قابل احترام است، اما اين وضعيت زماني كه بحث رقابت هاي انتخاباتي باشد، فرق مي كند.
در دهه 80 و در بحبوحه رقابت هاي انتخاباتي يكي از نامزدها، كه «گري هارت» نام داشت، رقيب او با تاكيد بر زندگي شخصي اش، به اين موضوع دست يافت كه وي با يك مانكن كفش در ارتباط است و اين مطلب به صفحات روزنامه ها راه يافت، اما گري هارت اين مطالب راتكذيب كرد و اعلام كرد كه هيچ گونه ارتباطي با اين موضوع ندارد.
اما رقباي او بيكار ننشسته و با جمع آوري تصاوير و مداركي كه روابط او را با مانكن مورد اشاره اثبات مي كند، دروغگويي وي را به اثبات رساندند و دروغگويي او باعث شكست در انتخابات و رويگرداني افكار عمومي شد.
اما براي اثبات اينكه افكار عمومي آمريكا در مقابل دروغگويي بيشتر حساس است تا خود رسوايي هاي اخلاقي يك رئيس جمهور ذكر اين مطلب خالي از لطف نيست كه در سال 1884 «گروفر كلينفلند» نامزد پست رياست جمهوري با «جيمز بلين» به رقابت انتخاباتي مشغول بود كه ناگهان خبر اعلام روابط غير اخلاقي وي با يك زن فاش شد.
اين موضوع دستاويزي براي رقباي وي گرديد و كلينفلند احساس كرد كه در حال شكست خوردن است، بنابراين در يك گردهمايي عمومي، به اين موضوع اعتراف كرد و پس از آن نيز به عنوان رئيس جمهور انتخاب شد.
كلينفلند مي توانست، موضوع را تكذيب كند تا انتخابات رياست جمهوري برگزار شود، اما به اين مسئله پي برد كه راي دهندگان در مقابل دروغگويي حساس و عاقبت به آن پي خواهند برد كه فردي را كه انتخاب كرده اند به آنها دروغ گفته است و اين باعث رهايي يا سقوط يك رئيس جمهور در انتخابات و افكار عمومي خواهد شد.
از مهمترين رسوايي هاي روساي جمهور امريكا كه موجب شد او را به زير بكشد، رسوايي «واترگيت» در سال 1972 بود كه در دوران رياست جمهوري نيكسون افكار عمومي به آن پي برد.
ماجرا از آنجا آغاز شد كه 5 نفر در لباس كارگران با نصب تجهيزات شنود در محل دفتر تبليغاتي حزب دموكرات در ساختمان واترگيت در واشنگتن شناسايي و دستگير شدند كه در سال 1973 سه نفر از آنها آزاد شدند. اما ماجرا به همين جا ختم نشد بلكه روزنامه «واشنگتن پست» با چاپ سلسله گزارش هايي اين نكته را روشن كرد كه آنچه كه اين افراد انجام داده اند با موافقت مسئولان بلند پايه در دولت نيكسون انجام شده است و اين مسئولان نيز اقدام به پنهان كردن اين رسوايي كرده اند و اين موضوع گريبان رئيس جمهور را گرفت.
در ادامه موضوع، مشخص شد كه وي در سال 1971 در يك گفت و گوي تلفني در دفتر كار خود به اين موضوع پرداخته بود.
اما هنگامي كه مجلس نمايندگان آمريكا از رئيس جمهور درخواست كرد كه نوار مكالمات را به كميته تحقيق در رسوايي واترگيت به كنگره بدهد، نيكسون از اين كار خودداري كرد و اين آغازي براي اتهاماتي شد كه آخرين آنها، پنهانكاري وي در ماجراي واترگيت بود.
اين موضوع در اذهان افكارعمومي اين گونه جا افتاده بود كه وي (نيكسون) مي خواهد حقيقت را پنهان كند و تمايلي به بازگويي آن ندارد و بالاخره نيكسون در رديف روساي جمهور دروغگوي آمريكا قرارگرفت و درسال1974 براي نجات خود از دادگاه مجبور به استعفا شد.
درحالي كه قبل از اين موضوع آمريكايي ها، معتقد بودند كه نيكسون از بهترين روساي جمهور آمريكا در عرصه سياست خارجي است، اما آنها را فريب داده است و همه اين ابتكارات، تبديل به اين شد كه هرجا نامي از نيكسون بود، آنها را به ياد رسوايي واترگيت مي انداخت.
اما از جمله رسوايي هايي كه افكارعمومي آمريكا را تكان داد و به نام «مونيكا گيت» ثبت شد، ماجراي روابط عاشقانه «بيل كلينتون» رئيس جمهور آمريكا با كارآموز كاخ سفيد «مونيكا لوينسكي» بود.
اين رسوايي، آينده كلينتون را به مخاطره انداخته بود و تلاش ها براي كشاندن وي به ميز محاكمه آغازشد اين موضوع نه به خاطر روابط، بلكه به خاطر دروغگويي و انكار ارتباط خود با مونيكا بود. كلينتون به همين اكتفا نكرده ، بلكه همانطور كه همه مي دانند از مونيكا خواسته بود كه اين ارتباط را حتي در صورت قسم خوردن منكر شود و اين آغازي براي دروغگويي هايش شد. اما وقتي كه تحقيقات از مونيكا آغازشد وي به شرح روابط خود با كلينتون پرداخت و «كنت استار» كه مسئوليت بازپرسي را داشت و از جمهوريخواهان بود، شكوائيه اي براي اتهامات كلينتون در دادگاه تهيه كرد.
افكارعمومي نيز همگي براين موضوع متفق بودند كه كلينتون به پاي ميز محاكمه كشيده خواهدشد. اما به سرعت ورق برگشت. ولي چه چيزي كلينتون را علي رغم دروغگويي و رسوايي هاي اخلاقي اش، توانست نجات دهد. اولين دليل اين بود كه افكارعمومي به اين موضوع پي برد كه موضوع جمهوريخواهان دركنگره، كه محاكمه وي را مورد تاكيد قرارمي دادند، به دليل رسوايي اخلاقي نيست بلكه آنها از خط مشي او متنفر بودند و با او اختلاف داشتند. دليل دوم، وضعيت رو به بهبود اقتصاد در دوره كلينتون بود و دليل رسوايي سوم اين بود كه محبوبيت كلينتون درنظرخواهي ها از گذشته بيشتر شده بود. درنتيجه اين موضوع ها و بي اعتمادي آنها از محاكمه كنندگان باعث نجات وي شد.
به هرحال كلينتون از دروغگويي هاي قبلي خود عقب نشيني كرد و به طور مفصل در مورد واقعيت روابط خود سخن گفت. با وجود اين، كلينتون در مسند قدرت باقي ماند و از مجازات رهايي يافت. اما صداقت او تا ابد زيرسؤال رفت و حتي بعضي معتقدند كه رسوايي كلينتون بر رقابت انتخاباتي هيلاري نيز سايه انداخت و يكي از دلايل شكست او در انتخابات رياست جمهوري اخير آمريكا است.
اما در مورد جرج بوش، با وجود پايان دوران رياست جمهوري اش هنوز صفت دروغگويي، او را همراهي مي كند و همه دلايل، شواهد و مستندات آن را به اثبات رسانده است. همان دروغي كه براي حمله نظامي به عراق و اساس قرار گرفت و اعلام شده بود كه صدام داراي سلاح هاي كشتارجمعي و روابط با القاعده است.
اما با وجود اين، دوره دوم رياست جمهوري او ادامه يافت و كسي نيز جرئت نزديك شدن به وي براي محاكمه اش را ندارد. علت آن نيز گسترش فضاي رعب و وحشت از تروريسم در بين شهروندان آمريكايي است كه هنوز هم در بين آنها وجود دارد و اينكه تنها او (بوش) مي تواند بر ضد تروريسم بجنگد و از آنها حمايت كند.
همانطوري كه كابوس تروريسم از سال 2001 وجود داشته است، دولت بوش هم اين موضوع را دستاويز قرار داده كه هر كس در جنگ بوش بر ضد تروريسم كارشكني كند، امنيت ملي آمريكا و شهروندان آمريكايي را به مخاطره مي اندازد. با اين ترفند، بوش توانسته است رئيس جمهور باقي بماند ولي علي رغم دو دوره رياست جمهوري، محبوبيت او در بين آمريكايي ها، با گذشت زمان در سراشيبي قرار گرفته است.
كاهش محبوبيت روز به روز بوش، به دليل، جنگ بر ضد تروريسم، جنگ عراق و افغانستان، ادعاي مالكيت سلاح هاي كشتار جمعي در عراق، به خطر افتادن امنيت شهروندان آمريكايي، موضوعي است كه نظرسنجي هاي عمومي آن را به اثبات رسانده است.
بوش دوران دوم رياست جمهوري خود را درحالي به پايان مي رساند كه شهروندان آمريكايي وي را يك رئيس جمهور دروغگو مي شناسند. ولي تنگناهاي دروني كه آنها را در بر گرفته، باعث شد كه در ابتدا مورد تأييد قرار گيرد و در پست خود باقي بماند.
اما دروغگويي، به عنوان موضوعي اساسي براي آمريكايي ها، قرار دارد، كه باعث مي شود، پايان دوران حكومت يك رئيس جمهور را رقم بزند.
نام رئيس جمهور حتي پس از دوران حكومتش اگر صادق و متعهد باشد در ذهن آنها به عنوان فرد مورد اعتماد باقي خواهد ماند و جايگاه ويژه اي در بين رؤساي جمهور آمريكا در تاريخ خواهد داشت. اما اگر دروغگو باشد، نام او در صفحات سياه تاريخ تا ابد باقي مي ماند.
منبع الاهرام
مترجم : محمد معرفي

 



عصر آسيا

آمريكا در حال حاضر شاهد مناقشاتي در مورد پيشرفت كشورهايي است كه در چارچوب نظام نوين جهاني خود را آماده مي كنند كه جايگاه او را در جهان تصاحب كنند، با اين توجيه كه افول آمريكا آغاز شده است.
كساني كه به اين موضوع مي پردازند، چشمان خود را به آنچه كه در آسيا در حال روي دادن است و به عصر آينده آسيا نامگذاري شده دوخته اند.
اصطلاح «عصر آسيا» از «ميثاق پرينستون» كه مشهورترين كارشناسان و دانشمندان سياست خارجي در آمريكا در آن شركت داشته اند، اخذ شده است كه برخي از وزيران خارجه شركت كننده هنوز در قيد حيات هستند.
«فريد زكريا» متفكر هندي الاصل آمريكايي به صورت مشروح در پژوهش هاي خود و به خصوص در كتابي با عنوان «جهان پس از دوران آمريكايي» اصطلاح عصر آسيا را به كار برده است. او مي گويد: ما اكنون در دوراني كه دگرگوني سوم ناميده مي شود زندگي مي كنيم.
او دوران اول را پيدايش جهان غرب نامگذاري مي كند كه به تدريج از قرن پانزدهم آغاز و به ظهور آمريكا در پايان قرن 19 منتهي شد.
سپس «آمريكا» به قوي ترين حكومت پس از امپراتوري روم تبديل شد و به تنهايي بعد از فروپاشي شوروي بدون رقيب باقي ماند كه در تاريخ معاصر بي سابقه است.
دليل اساسي براي گذار از دوران سوم صعود ديگر كشورها بر اثر رشد شاخص هاي اقتصادي است كه تصور آن قبل از اين پيش بيني نمي شد و اين توان در آسيا وجود دارد.
در نظم بين المللي در حال پيدايش، كشورهاي قدرتمند فعلي به كشورهايي با نقش كوچك و يا متوسط و به كشورهاي مطيع در زمينه اقتصادي مبدل مي شوند.
اين كشورها، داراي مرزهاي سياسي، هويتي هستند و به ناچار بايد تحت قوانين جهاني باشند تا بتوانند نقش خود را حفظ كنند.
پيشرفت اقتصادي رو به گسترش در آسيا به خوبي در حال حاضر قابل مشاهده است، اما فقط در اين قاره وجود ندارد. در سال 2006 و 2007 نزديك به 124 كشور به رشد اقتصادي معادل 4 درصد يا بيشتر نائل شدند كه بيشتر از 30 كشور در قاره آفريقا قرار داشت.
همچنين پيش بيني مي شود 25 شركت در كشورهاي برزيل، مكزيك، هند، كره جنوبي و تايوان به عنوان شركت هاي فعال در سطح جهان مطرح شوند.
براين اساس چين، آرژانتين، شيلي، مالزي و آفريقاي جنوبي نيز داراي شركت هايي هستند كه مي توانند نقش موثري در سطح جهاني ايفا كنند.
در آسيا نيز چين و هند با قدرت هر چه تمامتر در حال پيشرفت هستند و مثلا چين امروز صادرات يك روزه اش معادل با صادرات يك سال آن در سال 1978 است و مسيري كه چين در آن گام برمي دارد، نيز ممكن است به تغيير قواعد بازي بين المللي منجر شود.
در مقابل براساس آمار و ارقام، آمريكا هنوز از لحاظ نظامي در جهان عرض اندام مي كند و هزينه هاي نظامي آن برابر با هزينه هاي همه كشورهاي جهان است. اين كشور داراي رشد اقتصادي قابل توجه، آموزش، صنعت و... و دانشگاه هاي آن جزو 50 دانشگاه برتر جهان است. اما، همچنانكه فريد زكريا مي گويد، جهان در عصر انقلاب صنعتي قرار ندارد كه نيروي مادي به عنوان معيار قدرت قرار داشته باشد، بلكه در عصر «انقلاب اطلاعات»، نيروي فكر و برنامه ريزي است كه فرهنگ سرمايه و حامي آن و آزادي و دموكراسي در آن ايفاي نقش مي كند و اين معيار دگرگوني آينده در طبيعت رژيم بين المللي خواهد بود.
در زمينه سياسي و نظامي، آمريكا هنوز قدرت جهاني به شمار مي رود و در حال حاضر مراكز قدرتي به دور از آمريكا به اعمال سياست هايش مشغولند و در جهان حرف اول را مي زند. اما، اين چيزي نيست كه فريد زكريا آن را مي بيند، بلكه ما وارد جهاني متضاد با آمريكا مي شويم و در واقع وارد جهان پس از آمريكا خواهيم شد؛ جهاني كه كشورها و ملت هاي مختلفي آن را اداره مي كنند.
و در مركز اين دوران بزرگ آينده، در مراكز و اوضاع نيروهاي بزرگ در جهان، كليد اصلي قدرت، رشد و پيشرفت معقول اقتصادي است به شرط اينكه، در آمدها براساس عدالت اجتماعي توزيع شود، نه اينكه ميليون ها انسان فقير توليدكننده باشند، در غير اين صورت كشورهايي كه از دستيابي به اين نتيجه عاجز باشند، خود به خود به مشكلاتي مانند بيكاري و عصيان هاي اجتماعي دچار مي شوند و قادر به ايفاي نقش در جهان جديد نخواهند بود.
اما كساني كه به بالا صعود خواهند كرد، اين توانايي را دارند كه از مشكلات سياسي، اقتصادي و مالي قديم رهايي يابند. كه تجربيات اين كشورهاي توانمند داراي برنامه اي ملي و راهبردي هستند و آنها را از گرفتاري ها و تجربيات مزمن رهايي خواهند بخشيد.
اكنون با توجه به نشانه هايي كه درون حاكميت آمريكا وجود دارد اين موضوع را نبايد فراموش كنيم كه اين كشور به راحتي از سيطره بر جهان دست بكشد. اين تصور حتي تا زمان چند قطبي شدن جهان نيز وجود دارد كه ممكن است تا آن زمان كه 15 تا 20 سال طول بكشد، رقابت ها ادامه يابد، ولي شايد ديگر آمريكا، قدرت بلامنازع نباشد.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14