(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


شنبه 26 مرداد 1387 - 14 شعبان 1429 - 16 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189158
 

ره آورد انتظار
گفتمان مهدويت ، محور وحدت



ره آورد انتظار

انتظار چگونه مي تواند در تكامل روحي و فكري و تربيتي انسان نقش آفرين باشد؟ به بيان ديگر آيا انتظار مايه ركود و بي تحركي انسان در مسير اصلاحات و سازندگي خواهد بود؟ مقاله حاضر در مقام پاسخگويي به اين سؤالات است كه در نهايت ره آورد انتظار را براي مخاطبين بيان مي دارد. اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
ابتدا بايد روشن شود كه آيا انتظار مايه ركود است؟ و سپس نقش انتظار در تكامل روحي، فكري و تربيتي انسان بيان گردد. قبل از همه، نكاتي قابل ذكر است:
انتظار از نظر ريشه لغوي به معناي درنگ در امور، نگهباني، چشم به راه بودن و اميدداشتن به آينده، تعبير شده است. از اين واژه دو نوع برداشت شده است.
الف) مي گويند انتظار به معني تعطيلي تكليف و صرف چشم به راه بودن نيست بلكه روح انتظار آراسته شدن به اخلاق اسلامي و سازش نكردن با ظالمان و زمينه سازي براي حكومت عدل جهاني حضرت است.
1- ميرفطروس مي گويد:
«انتظار مذهب احتراز است، مذهبي است كه منتظر را به گوشه گيري مي كشاند و مانع تلاش مي شود، مذهبي است كه نمي تواند كاري صورت دهد، پس دهن كجي مي كند و كنار مي كشد.»
و همين برداشت از انتظار است كه درباره انتظار مي نويسند:
«... انتظار توده هاي رنجديده را در يك عالم رؤيايي فرو مي برد و از آنچه در اطراف آنها مي گذرد غافل مي سازد، و آنها را به فرار از تعهدهاي اجتماعي تشويق مي كند. و به عبارت ديگر از نظر فردي عاملي است براي ركود و توقف و از نظر اجتماعي وسيله اي است براي خاموش ساختن جنبش هاي ضداستعماري».
حضرت امام خميني(ره) به برداشت هاي ويرانگر ديگري كه همسو با اين برداشت هستند اشاره مي كنند و مي فرمايد:
«بعضي ها انتظار فرج را به اين مي دانند كه در مسجد، در حسينيه، در منزل بنشينند و دعا كنند و فرج امام زمان(عج) را از خدا بخواهند... يك دسته ديگري بودند كه انتظار فرج را مي گفتند: اين است كه ما كار نداشته باشيم به اين كه در جهان چه مي گذرد، بر ملت ها چه مي گذرد، بر ملت ما چه مي گذرد به اين چيزها ما كاري نداشته باشيم، ما تكليف هاي خودمان را عمل مي كنيم. براي جلوگيري از اين امور هم خود حضرت بيايند انشاءالله درست مي كنند. ديگر ما تكليفي نداريم... يك دسته اي مي گفتند: كه خوب! بايد عالم پر از معصيت بشود تا حضرت بيايد. ما بايد نهي از منكر نكنيم، امر به معروف هم نكنيم تا مردم هر كاري مي خواهند بكنند، گناهان زياد بشود كه فرج نزديك بشود.»
طرفداران اين نظريه مي گويند حضرت مهدي(عج) در آينده ظهور مي كند ولي فعلا كاري از ما ساخته نيست و بايد در انتظار ظهور او بود و اصولا امامت و رهبري امام عادل در جهان وقتي تحقق پيدا مي كند كه جهان پر از ظلم باشد و رهبري امام جائر مقدمه ظهور امام عادل است.
يك دسته اي از اين بالاتر بودند و مي گفتند: بايد دامن زد به گناهان. دعوت كرد مردم را به گناه تا دنيا پر از جور و ظلم بشود و حضرت تشريف بياورند.»
ب) برداشت دوم در مقابل برداشت اول است، يعني مي گويند شخص منتظر تكليفي جز گوشه گيري و دست روي دست گذاشتن ندارد، و مي گويند انتظار مذهبي است كه نمي تواند كاري را انجام دهد و به عزلت و كناره گيري روي مي آورد.
2-با مراجعه به قرآن كريم و روايات معصومين(ع) روشن مي شود كه معناي صحيح و دقيق انتظار، همان بيان نخست است و برداشت دوم كه از سازش با ظالمان و بي تكليفي سخن مي گويد، بياني ضدانتظار و تحريف شده مي باشد و با صراحت قرآن كريم و روايات باب انتظار، ناسازگار مي باشد، اينك نمونه اي از آيات و روايات ذكر مي گردد:
الف) خداوند در قرآن مجيد مي فرمايد:
بايد از ميان شما، جمعي مردم را به سوي خوبي ها دعوت نمايند و به كارهاي نيك وادار كنند و از اعمال زشت بازدارند، آنان همانان رستگارانند». (آل عمران- 104)
يا اينكه: اين دو وظيفه ي بزرگ (امر به معروف و نهي از منكر) را از امتيازات و افتخارات مسلمانان محسوب كرده و مي فرمايد:
«شما بهترين امتي بوديد كه به سوي انسان ها آفريده شده اند ]چرا كه[ شما امر به معروف و نهي از منكر مي كنيد و به خدا ايمان داريد» بدون ترديد امر به معروف و نهي از منكر با انتظاري مي سازد كه تكليف ساز باشد نه با معنايي كه تكليف سوز است.
ب) رواياتي در باب انتظار بيان شده كه تصوير روشني را از انتظار به نمايش مي گذارند كه به هيچ وجه با برداشت دوم تناسبي ندارند؛ زيرا در اين روايات «انتظار» را با واژه هايي مانند بهترين عمل، بزرگترين عبادت و آمادگي نظامي قرين ساخته اند و هر عقل سالمي مي پذيرد كه واژه هاي عبادت و عمل و آمادگي نظامي، با انتظاري كه معنايش گوشه گيري و ركود است تناسبي ندارد.
امامي كه مهمترين لقبش «قائم» است و منتظران با شنيدن اين لقب، قيام مي كنند، و با اين كار آمادگي خود را به نمايش مي گذارند، چگونه مي توان چشم به راهي منتظرانش را به ركود تفسير كرد و عاشقانش را به عزلت و ايستايي متهم كرد. مرحوم طالقاني در اين باره مي فرمايد: «اي ابوخالد! مردماني كه در روزگار غيبت به سرمي برند و معتقدند و منتظر، از مردمان همه زمان ها افضل اند. زيرا كه خداي متعال به آنان خرد و فهم و معرفتي داده است كه غيبت امام براي آنان مانند حضور است (يعني با اينكه درعصر غيبت به سرمي برند و امام را نمي بينند، از نظر ايمان و تقوا و پايداري گويي در زمان ظهور بسرمي برند و امام خود را مي بينند) اين مردم را خداوند مانند سربازان پيكارگر صدراسلام قرارداده است همانا كه در ركاب پيامبر(ص) شمشير مي زدند و پيكار مي كردند و آنانند اخلاص پيشگان حقيقي و آنانند شعيان واقعي. آنانند كه (در نهان و عيان) مردم را به دين خدا دعوت مي كنند.» (بحارالانوار ج25، ص122)
اين ايمان و باور بايد درجامعه باشد و تا زمان ظهور بماند.
انتظار سازنده، عامل مقاومت و بقاي تشيع
انتظار سازنده، از بزرگترين عوامل مقاومت و پايداري است و از آن جهت كه مسلمانان و به ويژه شيعيان را در برابر ظلمها، فسادها و .... ثابت و پابرجا نگه مي دارد و به آنان دل و جرأت مي دهد تا در برابر دشمنان اسلام مقاومت و ايستادگي كنند و درعقيده خود محكم و استوار و ثابت قدم بمانند سرمايه روحي بزرگي براي منتظران است.
«جيمز دارمستتر» شرق شناس و زبان دان معروف فرانسوي نيز انتظار را عامل مقاومت و بقاي تشيع دانسته است.
و مي گويد:
«قومي را كه با چنين احساساتي (عشق و انتظار به حضرت ولي عصر(عج)) پرورش يافته است مي توان كشتار كرد اما مطيع نمي توان ساخت.»
در طول تاريخ حيات پر افتخار تشيع، مهمترين عاملي كه شيعيان را در برابر حكومت هاي جور و ستم از زوال و انقراض نگه داشته است مسئله انتظار و عقيده به ظهور حضرت مهدي(عج) بوده است. آيت الله صافي فرموده اند:
«پس از رحلت رسول خدا(ص) و شهادت اميرالمؤمنين(ع) تا امروز ريشه تمام حركات و نهضت هاي شيعه و مسلمين عليه باطل و استعمارگران، همين فلسفه اجتماعي انتظار عقيده به ادامه مبارزه حق و باطل تا پيروزي مطلق بوده است.»
انتظار سازنده، آراستگي
به عدالت
انسان منتظر بايد به زيور عدالت، تقوي و پارسايي آراسته باشد. استاد حكيمي مي گويد:
«منتظران ظهور مهدي كه درانتظار حكومت عدل جهاني به سرمي برند، بايد پيوسته، نمونه عدل و عدل طلبي باشند.»
قرآن مي فرمايد:
«آن گونه كه حق تقوا و پرهيزگاري است، از خداوند بپرهيزيد.» (آل عمران -102)
اگر فردي با اجتناب از معاصي و رعايت تقواي الهي، بتواند ملكه عدالت را در خود پديدآورد و با ايجاد تعادل درميان قواي نفساني خود، اركان حيات اخلاقي را در وجود خود نهادينه سازد. آنگاه مي تواند درعصر ظهور كه عصر استقرار عدل ناب و مطلق است خويشتن را با شرايط نوين تمدن توحيدي مهدوي هماهنگ سازد. درغير اين صورت هاضمه شخصيت فرد، قدرت جذب مولفه هاي فرهنگ عدالت محور دولت مهدي را نخواهد داشت.
مركز مطالعات و پژوهشهاي فرهنگي حوزه علميه

 

 



گفتمان مهدويت ، محور وحدت

آيت الله دري نجف آبادي
موضوع مهدويت در ميان تمام اديان و مذاهب به نوعي مورد اشاره و تأكيد قرار گرفته و نقطه مشترك همه آنها بشمار مي رود. در دين اسلام نيز مهدويت، اعتقاد اصلي شيعيان بشمار مي رود اما در عين حال اهل سنت نيز بدان عقيده مند هستند، بطوري كه احاديث فراواني در مجامع روايي آنان يافت مي شود كه به اين موضوع پرداخته است. در مقاله حاضر نويسنده با اشاره به اين نكته كه گفتمان مهدويت عاملي براي وحدت فرق اسلامي شيعه و سني است، نكاتي را درباره اين موضوع يادآور شده كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
اصل موضوع مهدويت و امام منتظر و انتظار فرج و تحول عميق و گسترده جهاني و ظهور عدالت گستري و تحقق وعده الهي و وعده پيامبران عظيم الشأن الهي و قرآن كريم و ائمه هدي عليهم السلام و تحقق آرمانهاي ريشه دار عدالتخواهانه و آزاديخواهانه جوامع بشري و سير تكامل جوامع انساني از لحاظ عقل و منطق و عقلا و خردمندان و متدينين به اديان الهي و پيروان اسلام عزيز و امت خاتم الانبياء(ص) جاي ابهام و ترديد نبوده و نيست و شواهد و قرائن عقلي و نقلي و تاريخي و تجربي كاملا آن را تأييد نموده و بر آن دلالت دارد.
البته مقتضاي حكمت بالغه الهي و وعده هاي قطعي خداوند و نياز قطعي بشريت به مصلح كل و عدالت جهاني نيز قابل ترديد و اشكال نمي باشد؛ مقتضاي قاعده لطف و وصول جوامع بشري به عاليترين درجه كمال و بروز و ظهور استعدادها و به فعليت رسيدن قواي كمالي انسانها و رشد و پويايي معنوي و اخلاقي و وصول به حيات طيبه در اين جهان نيز قابل انكار و ايراد نمي باشد.
مقتضاي سنن لايتغير و لايتبدل الهي نيز چنين است.
ادله و شواهد عرفاني و فلسفي نيز اين امور را تأييد مي نمايد.
بعلاوه روايات فراوان وارده از اهل بيت عليهم السلام و روايات وارده در كتب اهل سنت نيز در اين خصوص خارج از حد تواتر است و در اصل موضوع، براي كسي جاي ترديد و شبهه باقي نمي گذارد.
از جمله در كتاب شريف كنزالعمال در ج14 قريب 60روايت درباره امام عصر(عج) نقل نموده و احاديث 38651تا 3909 درباره حضرت مهدي(عج) به اين موضوع اختصاص يافته است.
يا سيوطي در ج2 از كتاب الحاوي للفتاوي در 40حديث از حافظ ابونعيم نقل نموده و بعد مي گويد من نيز بدان اضافه كرده ام و جمعا قريب 265 حديث در اين باره نقل نموده كه از آن جمله است ]كه از قول رسول اعظم(ص) نقل شده[:
1- «المهدي منا اهل البيت يصلحه الله في ليله »
مهدي از ما خانواده اهل البيت(ع) است و خداوند امر او را در يك شب اصلاح مي فرمايد:
2- «المهدي منا أجلي الجبين اقني الانف يملأ الأرض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جوراً»
مهدي(عج) از ما خانواده است. پيشاني او و بيني او كشيده و زيبا است.
زمين را پر از عدل و داد مي كند پس از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد.
3- «المهدي من عترتي من ولد فاطمه»
مهدي از عترت من و از فرزندان فاطمه است.
4- «نحن سبعه من ولد عبدالمطلب ساده اهل الجنه انا و حمزه و علي و جعفر و الحسن و الحسين و المهدي» ما هفت تن از فرزندان عبدالمطلب هستيم كه سادات اهل بهشت هستيم. من و حمزه و علي و جعفر و حسن و حسين و مهدي(عج)
5- در پايان پس از آنكه حديثي را نقل نموده كه در آن آمده است «ولامهدي الاعيسي بن مريم» مي فرمايد: «والاحاديث في التضيص علي خروج المهدي من ولد فاطمه اصح من هذا الحديث فالحكم بهادونه» احاديث در نص و تصريح براينكه مهدي موعود كه خروج و قيام خواهد كرد از عترت آن بزرگوار و از فرزندان فاطمه(س) است صحيح تر از اين حديث است. پس بر اساس آن احاديث حكم و قضاوت خواهد شد نه اين حديث كه تاب مقاومت به آن احاديث را ندارد.
البته در مباحث حديثي مانند هر موضوع ديگر ممكن است احاديث ضعيف و يا خبر واحد و يا مخدوش از لحاظ سند و يا دلالت و يا جهت صدور و يا مجعول و مانند آن يافت شود ليكن مجموع احاديث اين باب به چندين هزار مي رسد و جاي ابهام و ترديد در امهات مسائل براي كسي باقي نمي گذارد.
البته اين صاحبنظران حديث شناس و علماء فن و فقها و اصحاب معرفت هستند كه بايد به نقادي و اظهارنظر بپردازند و نه هر كس كه خود را فقيه و محدث و فيلسوف بداند چه اگر كسي مي خواهد حرف فلاسفه و ارسطو و افلاطون و ابن سينا و خواجه نصير الدين و شيخ طوسي و علامه حلي و شيخ انصاري(رض) را رد كند خود بايد اين چنين باشد و فيلسوفان بايد به نقد فلسفه و مكتب هاي فلسفي و فيلسوفان ديگر بپردازند، نه آنكه قلندري نمي داند خود را در زمره قلندران جا بزند و ادعاي فيلسوفي كند.
نه هر كه چهره بر افروخت دلبري داند
نه هر كه آينه دارد سكندري داند
متاسفانه در موضوع امام زمان(عج) بسياري به نقد و ايراد يا اتهام و ادعا پرداخته اند و غالباً راه افراط و تفريط پيموده و سخن از موهوم بودن و يا ضعف روايات و يا مخالفت با عقل و يا سوءاستفاده مدعيان و مانند آنها گفته اند كه چه بسا برخي از ادعاها قابل توجه باشد و طرح موضوع و مسائل مربوط نبايد زمينه ساز سوءاستفاده مدعيان دروغين مهدويت شود و يا نبايد به مطالب ضعيف و خواب و مانند آن استناد شود و يا در جمع روايات بايد تأمل و تدبر لازم مبذول گردد تا بهانه دست دشمنان داده نشود. ليكن اگر طلاي ناب نبود مطلا معنا نداشت. و اگر صدق در عالم نباشد كذب مفهوم نخواهد يافت؛ بنابراين خود اين ادعاها و اتهامات بهترين دليل بر حقيقت و حقانيت موضوع است.
در موضوع خداشناسي و پيامبرشناسي نيز از اول عالم تا امروز و تا قيامت چه بسا ارباب شبهه وجدل و هواپرستان و قدرت طلبان به مبارزه و مجادله برخاسته اند و ليكن اينهمه، دليل بر نفي نمي شود. بلكه نشاندهنده يك حقيقت الهي است كه بايد در كشف و وصول پاك دقت لازم مبذول گردد.
البته اين قبيل نويسندگان و قلم بمزدان غالباً نه از روي اعتقاد به مبنا و مسائل و نه شناخت صحيح و نه روشمندانه و حكيمانه به نقد و بررسي مي پردازند بلكه بيشتر بدنبال القاي شبهه و ذهنيت هاي منفي بوده و مي خواهند ذهنيت خود را حتي بر روايات و ادله تحميل نموده و نظرات و عقائد خود و يا ادبياتشان را بر جامعه اسلامي القاء نموده و يا ايجاد شبهه و اختلاف نموده و سنگ بناي تفرقه افكني و فتنه گري راه بيندازند.
و با استناد به بعضي روايات ضعيف و يا نقاط ضعف و يا عملكردها و گفته هاي قابل نقد و يا تفسيرهاي غلط و غيرفني و غيركارشناسي عقده گشائي نموده و به دروغ پراكني و تخريب و تفتين بپردازند.
به طور مثال در يكي از اين نوشته ها آمده كه موضوع اعتقاد به مهدويت و امام غايب(ع) و نيابت از آنحضرت و ولايت فقيه عمود خيمه خرافات روحانيت شيعه است؛ پيداست اين سخن دشمنان اسلام و قرآن است و دروغي بيش نيست و كساني كه با مباني عميق اعتقادي و كلامي وعقلاني و فقهي شيعه و بلكه اسلام آشنا باشند هرگز بخود اجازه نمي دهند كه چنين تهمتهاي ناروائي را به بزرگان اسلام و اوليا خداوند بزنند.
جالب آنست كه اين قبيل قلم به دستان اصل موضوع را پذيرفته و آنرا قابل انكار ندانسته و صرفاً اختلاف در خصوصيات دارند كه آنهم يك موضوع نقلي بوده و بايد طبق معيارهاي علمي و اسناد و مدارك معتبر و روشمند به حلاجي و نقد و بررسي پرداخت و از پيش داوري يا قضاوتهاي نابجا و اتهام و تفسيرهاي غلط و ساختگي جدا پرهيز نمود.
اين نكته را نيز بايد يادآور شد كه موضوع امام زمان(عج) يك امر غيبي و الهي است و از اراده و اختيار انسانها خارج است و آيه شريفه «الذين يومنون بالغيب» با آن حضرت تفسير شده است و بنا نيست همه اسرار كاخ آفرينش در اختيار ما قرار گيرد و ما بتمامي خزائن غيب و شهود واقف گرديم و در يك چنين موضوعي كه يك طرف آن ادله قطعي نقلي اقامه شده و عقل و شواهد ديگر آنرا تأييد مي نمايد و يك طرف، بعد غيبي و ملكوتي دارد و از حيطه اراده و اختيار انسانها خارج است؛ ما نبايد بر اثر جهل و يا هواي نفس و يا محدوديت ادراكات، دست به انكار و لجاج بزنيم و اصل موضوع را زير سؤال ببريم؛ در اينجا عقل و نقل و قرآن و سنت و وحي و برهان و شهود و عرفان با يكديگر انطباق كلي و اصولي دارند.
نكته ديگر كه از بيانات نوراني ائمه معصومين(ع) درباره معاد و مانند آن و يا درباره پيامبر(ص) استفاده مي شود اينكه ما بر مبناي احتياط و احتمال و واقعيت اين امور، به اداي وظيفه و تكاليف مي پردازيم و با فرض صحت، وظائف مربوط را به نحو احسن انجام مي دهيم؛ پس اگر ما مصاب بوديم و مسائل آنچنان كه تصور مي كرديم و يا اعتقاد داشتيم به وقوع پيوست كه «نعم المطلوب» و الا ما ضرر نكرده ايم ليكن اگر تمامي اين حقايق رخ نمود آنان كه با پاي انكار و عناد و لجاج و مخالفت حركت كرده اند چه پاسخ خواهند داد؟!!

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14