(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


شنبه 26 مرداد 1387 - 14 شعبان 1429 - 16 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189158
 

طاووس بهشت
شكوفايي گل نرگس در باغ هميشه سبز ولايت مبارك باد
صبح سپيده
منتظران بخوانند
سخني با زيباترين معشوق
نامه اي براي طلوع خورشيد
باران
دم غروب
ميلاد ماه
دلتنگي هاي جمعه



طاووس بهشت

نيمه شعبان رسيد از راه دور
شد نگاه كوچه ما غرق نور
هست نام كوچه مان «صاحب زمان»(عج)
كوچه اي زيباتر از رنگين كمان
كوچه مان را آب و جارو كرده ايم
با سلام ياس خوشبو كرده ايم
ما به مردم نقل و شربت مي دهيم
توي سيني با محبت مي دهيم
كاش مي شد يك نفر از عابران
بود آقا مهدي صاحب زمان(عج)
آن امام مهربان و نازنين
عطر خوشبوي خدا روي زمين
آفتاب است، آفتاب اما نهان
دستهايش سايبان بي كسان
با نگاهش قطره دريا مي شود
غنچه با لبخند او وا مي شود
در عبايش عطر گلهاي بهشت
كيست او؟ طاووس زيباي بهشت
چشمهاي خسته مان در انتظار
روي لبها «كي تو مي آيي بهار؟»
اي بهار باغ دلها، اي عزيز
بر زمين عطر شكفتن را بريز
غنچه ها چشم انتظارت مانده اند
روز و شب شعر «فرج» را خوانده اند
محمد عزيزي «نسيم»
بهاردين
مولود تو خود شكوه دين است
امروز بهار دين همين است
تشنه است كوير عدل و دادت
باراني و عدل تو يقين است
ديدار
اي جان جهان ز تو نمودار
اي نقطه ثقل چرخ پرگار
مظلوم به تو پناه آرد
آن جمعه كجاست؟ وقت ديدار
محمدعلي بوترابي. تهران

 



شكوفايي گل نرگس در باغ هميشه سبز ولايت مبارك باد

انتظار
در ابتداي جاده اميد ايستاده ام
چشم و گوشم در انتظار توست
اي گل نرگس!
عاشقانه مي بويمت
زمين و زمان منتظر توست
كي مي خواهي بيايي؟
اي آفتاب نيمه شعبان
به ديدارت بي تابم بي تاب
كيستي كه نام و يادت آشناست؟!
اي اميد و آرزوي ما!
بيا كه بي تو مي ميرم

نيكو باتماني 16ساله. كامياران كردستان
(عضو تيم ادبي و هنري مدرسه)
گل من
مي گن يه جمعه اي مياي
قلباي زخمي خوب ميشه
مي گن كه نذر مردمه
بياي، بموني هميشه

از بچگي يادم دادن
تورو تو دردام بخونم
تا وقتي كه بياي آقا
چشم انتظارت بمونم

به عشق تو جمعه هارو
تو سينه نرگس مي كارم
آقا فقط يه نيم نگاه!
مي خوام كه از شوق ببارم

به عشق تو سفيد ميشه
سياهي هاي روزگار
تموم دل نذر نگات
اي گل نرگسم ، بهار

ياسمن رضاييان. 16ساله. تهران
(عضو تيم ادبي و هنري مدرسه)
جاده
خوب مي دانم
كه روزي خواهي آمد
اما
از كدام جاده؟
آخر اينجا مردمان
چشم به راهي بسته اند
كه آخرش
ناپيداست
من اما
انعكاس راه را
در چشمانشان مي بينم
هر چند
انتهاي اين جاده
هيچ كجاست!
اي آشناي جاده
كاش مي دانستيم
از چه راهي خواهي آمد؟

پرنده بال آبي. 18 ساله.ياسوج
(عضو تيم ادبي و هنري مدرسه)
بهار
بهار است
اما
ابري در آسمان نيست
و باراني نمي بارد
بهار است
اما دلم
بي نگاه تو مي لرزد
و دو چشمانم خيس
خسته بر پنجره ديدارت
و طلوع نفست مي نگرد

الهام ملكي- تهران
(عضو تيم ادبي و هنري مدرسه)

 



صبح سپيده

دوست من!
سلام؛ سلامي به زيبايي شكوفه هاي انتظار.
يك سبد «گل نرگس» پيش روي شماست.
امروز هم چند نامه به دست ما رسيد. نامه هاي قشنگي كه قابل چاپ بودند اما حيف كه صفحه ما به وسعت نوشته هاي شما نيست.
البته اين خوب است كه صفحه مدرسه اين همه دوست دارد؛ دوستاني دست به قلم و پرتلاش. به اميد خدا بخش ديگري از آثار رسيده در روز سه شنبه 29 مرداد ماه به چاپ خواهد رسيد.
با تشكر از مهرباني دوستان خوب مدرسه

 



منتظران بخوانند

درمورد وظايف منتظران و شيعيان و تكاليف آنها در دوران غيبت سخنان زيادي گفته شده تا جايي كه حدود هشتاد وظيفه براي منتظران قائم آل محمد(عج) برشمرده اند. در اينجا با نگاهي به كتاب «انتظار، بايدها و نبايدها» نوشته ابراهيم شفيعي سروستاني به مهمترين اين وظايف اشاره اي كوتاه مي كنيم.
1- شناخت امام زمان و حجت خدا
اولين و مهمترين وظيفه هر شيعه، كسب معرفت نسبت به امام زمان خويش است. اهميت اين مسأله را با اين حديث از پيامبراكرم(ص) متذكر مي شويم:
«من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميته جاهليه » يعني «هركس بميرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلي مرده است.»
2- دوري از زشتي ها و گناهان و آراستگي به خوبي ها
وظيفه ديگر منتظران، دوري از گناهان و خصايص ناپسند و داشتن اخلاق نيكو و انجام وظايف به نحو احسن مي باشد. امام صادق(ع) مي فرمايند: «هركس دوست دارد از ياران حضرت قائم عليه السلام باشد بايد كه منتظر باشد و در اين حال به پرهيزگاري و اخلاق نيكو رفتار نمايد.»
موضوع تهذيب نفس و دوري از گناهان تا جايي اهميت دارد كه امام زمان(عج) در توقيع شريفشان به شيخ مفيد يكي از دلايل و يا تنها دليل طولاني شدن غيبت را، اعمال ناشايست و گناهاني مي داند كه شيعيان مرتكب مي شوند.
3- حفظ و تقويت رابطه با امام عصر(عج)
از جمله وظايف مهمي كه بايد براي منتظران برشمرد، حفظ و تقويت پيوند قلبي با امام خود مي باشد كه به صورت تجديد دائمي عهد و پيمان با آن حضرت در اعمال و مخصوصاً در دعاها بروز پيدا مي كند.
در اين مورد منتظر در دوران غيبت احساس نمي كند كه بي مسئوليت است و تكليفي ندارد.
براي برقراري ارتباط و پيوند با امام زمان(عج) مي توان به دعاي عهد، دعاي ندبه، دعاي فرج، دعاي زمان غيبت، استغاثه به امام زمان(عج)، زيارت آل ياسين، زيارت امام عصر در روز جمعه و نماز امام زمان و... اشاره كرد. همچنين دعا براي آن حضرت در قنوت و تعقيبات نمازهاي پنجگانه، حضور در مساجد و مكان هاي مقدس منسوب به امام عصر(عج) همچون مسجد جمكران، مسجد سهله در نجف و سرداب مقدس سامرا توصيه شده است.
4- كسب آمادگي براي ظهور حضرت
براساس روايات، در دوران غيبت يكي از وظايف شيعيان و منتظران كسب آمادگي هاي نظامي و تسليحات مناسب هر عصر براي ياري امام غايب مي باشد.
5-پيروزي و اطاعت از علماي راستين
امام زمان(عج) خود فرمودند: «در آينده به راويان احاديث ما (عالمان ديني) مراجعه كنيد، زيرا آنان حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنها هستم.»
6- دعا براي تعجيل فرج
از ديگر وظايف شيعيان بايد به دعا براي تعجيل فرج اشاره كرد. خود آن حضرت در توقيع شريفشان فرمودند: «و اكثروا الدعا بتعجيل الفرج»: و براي تعجيل فرج بسيار دعا كنيد.
تهيه كننده: رضا نثاري . تهران

 



سخني با زيباترين معشوق

پنجره دلم به اميد آمدنت هر جمعه باز مي شود. كبوتران دلم بال زنان به دور نامت مي چرخند و عاشقانه ستايشت مي كنند. تمام حروف نامت برايم معناي خاصي دارد «مهدي جان!» «ميم» آن به معناي معنويت و «هـ» آن به معناي هدايت و «دال» آن به معناي دلتنگي و «ي» آن به معناي ياران 313 نفري شما در هنگام ظهور .
آقاجان! مگر پرده غيبت تو جگر سوخته ما را نمي بيند تا خود را براي نشان دادن تو كنار بكشد. اگر بخواهيم جمعه ها به اميد آمدنت غبار دلتنگي از خود بزداييم باران اشك امانمان نمي دهد. به اميد كبوتران عاشق باز در حرم سراي دل به دنبال معشوق مي گردم. اي معشوق دو عالم پس كي مي آيي؟ آفتاب ظهورت كي مي خواهد خودي نشان دهد؟ كي از پرتو عشقت بهرمند مي شويم؟ جاده انتظارت هم شب هاي جمعه صداي العجل سر مي دهد! باران چشمهاي ما فداي خاك پايت گل زهرا! قلب شكسته ما را پس كي مرهمي مي نهي؟
اگر از شيعيانت خبر مي خواهي از دلتنگي آنها بايد برايت حرفها بزنم. آقا سيد علي (خامنه اي) را غم دوري شما امان نمي دهد. سيلاب اشكهايش بعد از روزان ابري با رنگين كمان ظهور شما چه زيبا خواهد شد.
و ندبه خواندن چه صفايي دارد آن هم در جمكرانت و در فضاي معنوي اش . در خاك پاك آنجا هر چيزي براي شيعيانت معناي ديگري دارد. قم تجلي ظهور تو را در شب هاي جمعه با آب و جارو كردن كوچه به زيبايي نشان مي دهد.
16 ساله. كامياران كردستان
نيكو باتماني
(عضو تيم ادبي و هنري مدرسه)

 



نامه اي براي طلوع خورشيد

الهي، قلم به نام تو كشم و جان شيرين را تو دهم و هر آنگه كه گويي، رو به سويت نهم و حضور يوسف گمگشته را از تو خواهم كه شايد نكته اي از انسانيت بدانم.
اي بزرگي كه نام هيچ بزرگي به درگاهت، كوچك نيز نيايد و حقيري كه شما خواند، بر بلندايي رسيد كه فرشته نيز آنجا نماند.
الهي، نمي دانم تا چه هنگام بايد چشم به باب جمعه بنشينم و از جمعه، تنها غروبش را ببينم و به گلشن راز كه پا مي گذارم، تنها گل انتظار بچينم و آنقدر اميد به مهمل بودن عمر باشد كه، جمال سرورم را نبينم. شايد اين جمعه آيد.
الهي، تا چه هنگام مسرور باشم كه مباشد بي سرورم مغرور باشم. و چگونه آفاق به آفاق را با گرماي عشقم به آتش كشم، در حالي كه بي او شراره اي نيز نباشم و چگونه براي فرج وي، آسمان را نبينم كه به ايشان، آسمان بينم.
بار خداوندا، طبيبي مهربان و ناجي پرتوان است و براي دنيايي كه بهاي بي قيمت آدمي را بي قيمت ستاند، به رنگ آسمان است. پس حضورش را جلابخش كه باشد رنگ عدل را بر اين جهان نمايد نقش. كه برخي را تنها مأمن شده اين فرش. حالي كه مجال حضور و التماس بر گشايش است، انگار كه گلبانگ نيايش است. الهي، خود را به سياهي دريابم و ندايي جز فغان بر خود نبينم. اما نسيم عدل يوسف كنعان بر مشامم آمده و آهم را به نيكي دخيل ساخته. ظهورش را به حضورش بگذار تا اين ملال مهمل را مستعمل نموده و رنگ زيستن را به نهايت بايد نماييم. باشد كه طريق آمدن را آموزيم. صراط مستقيم را از شبيه مستقيم بازشناسيم.
الهي، به ظهور آورش آن كه درخشش چون اندرون صدف است و اين قلب پاره پاره را هدف است. و علمش از جمله خلق كثيرتر است. الهي ظهورش را به نيكي عمرمان قرار ده بلكه به خير ايشان طريقت وصال را باز شناسيم و حقيقت انسانيت را ننهيم بر زر و سيم و شايد اين گونه باشد كه اسلام را نمائيم تكريم.
... و خداوندا ظهور ايشان را نزديك فرما تا با عدل شويم آشنا و اين گونه ز اين پرتگاه مه آلود، پربكشيم به آسمانها. چرا مسلم عدل اين جهان را منوط به وي گردانيدي. و خروج تيرگي از نور را به ظهور ايشان ديدي.
و خداوندا، قلب ايشان را زكرده ما خشنود، و عشق به حضرتش را مشهود، اشكهاي گونه مان بر تعجيلش چو رود، و علاقه به ايشان را چو سرود بگذار.
و اين شيدايي دل كه طاقتش به طفل كوچك هم نباشد ومدام سر به اشك مي گذارد ببخش و اگر بر اين قلب چيزي نباشد، مهر ايشان را به دل كن نقش. و اگر جايگاه دلم را زمين نهادي، زمهر ايشان برسان به عرش.
و الها، اين گونه نخواهم كه اين بار به غروب خورشيد جمعه چشم بدوزم وتنها، خاطري بيش از آن يگانه بر خاطرم نيابد. اگر چه جمعه اي از پس ديگري مي گذرد و چشمان ترم، مولايم را نمي بيند و اين پرچين دلم، جز گل انتظار، گلي را نمي چيند؛ ولي تو را سوگند كه ظهورش را تعجيل، قلب دشمنانش را قنديل و جان آنها (دشمنانش) را تعطيل نما. اين سايه روشن افق چشمهايمان كه بركه اي از اشك را رقم زده است تقديم ايشان نما تا با عشق شويم آشنا. و اينگونه باشد كه شناسيم تو را.
و اين شيدايي دل را از محبت ايشان تهي مگذار و اين گلشن كوچك را با ظهور ايشان مشعوف ساز كه چه مايه اي بهتر از عشق ايشان، مي تواند مصالح اين پرچين شب تاب باشد.
و به نهايت اين گونه ندا سر دهم كه الهي، دست به دامان تو بودم و گاه دعايي كردم. گاهي به خير اجابت ننمودي وگاهي به طلبم، بخشيده. اما اين بار دعايي مي كنم كه سوگندت مي دهم كه اگر به خسران بنده نيز منتهي مي شود، اجابتش كن.
اللهم عجل لوليك حجت ابن الحسن
جلال فيروزي

 



باران

باران كه با گريه هايم دمساز مي شود بغض دلتنگي، روي گونه هايم مي تركد.
نگاهم به بندهاي پاره شده دلم، مات مي شود و آخرين بارقه اميدم را به ضريح دلش گره مي زنم.
پاهايم روي لحظه هاي آخر جمعه كشيده مي شود ولي چشمهايم هنوز به غروبش خيره مانده و دلم روي اذان مغربش قفل شده است.
آخر باورم نمي شود تو باز هم نيامده باشي... خودت گفته بودي: دلت كه روي قرار دلتنگي ايستاد صدايم بزن،، هر جا كه باشم مي آيم... كمر دلم شكست زير باران دلتنگي و صداي فريادهايم حنجره بغض ها را درنورديد... آقاي من! تو قول داده بودي كه مي آيي.اين اشك هايم نيست، تاثير جاذبه هاي دنيا است كه حالا به چشم هايم رسيده است. ديگر فقط دلم مانده كه بند اين دنيا نيست، تا دير نشده برگرد، به خاطر خدا برگرد!
آسيه كيواني، سوم رياضي فيزيك، ياسوج
(عضو تيم ادبي و هنري مدرسه)

 



دم غروب

دلم مي خواهد گريه كنم
بگذار كمي راحت باشم. دلم مي خواهد بروم در گوشه اي به دور از اين ميز و صندلي ها بنشينم و گريه كنم. دلم براي دوستانم تنگ شده است.
دوستاني كه عطر نامه شان با نسيم مهرباني بر مشامم مي رسد. صدايشان را مي شنوم. دلم مي تپد براي روزي كه آنها بيايند و مهمان ما شوند.
دوست من!
بگذار گريه كنم از شوق بسياري كه در دلم لانه كرده است. خدايا شكرت با اين همه دوست تازه.
وقتي عطيه كمالي مي نشيند و يك عالم داستان هاي قشنگ مي نويسد، وقتي ياسمن دلش براي شكوفايي مدرسه بي قراري مي كند، وقتي وحيد تندتند زنگ مي زند و خبر مي دهد كه دارم نامه تازه اي برايتان مي فرستم، وقتي روي ميزم با نامه ها آن قدر شلوغ مي شود كه ذوق مي كنم و دلم مي خواهد سرم را روي بالشي از گل نرگس بگذارم و خواب هاي قشنگ ببينم، وقتي ديگر از كارم خسته نمي شوم و دلم مي خواهد تا صبح براي شما كار كنم و... مي بيني كه براي اين همه خوشبختي لازم است كه شكرگزاري كنم.
دوست تو: نسيم
كبوتر نامه بر
نامه اين خوبان رسيد:
¤ وحيدي بلندي روشن . 17 ساله . تهران
¤ مريم عسگري . 13 ساله. تهران
¤ فاطمه سرخه اي . ورامين
¤ فاطمه شيرازي. تهران
¤ سيد علمدار ابوطالبي نژاد. كهگيلويه و بويراحمد
¤ ياسمن رضاييان . 16 ساله . تهران
¤ فاطمه اكبري پوياني . تهران
¤ عليرضا رويوران. اول دبيرستان. تهران
¤ مائده ملكي . 14 ساله . تهران
¤ آسيه كيواني. قم
¤ فانوس. 15 ساله. تهران
¤ سيدپويا پژوهيده.12 ساله. دزفول
¤ پرنده بال آبي. 18 ساله. ياسوج
¤ نقي رحماني. فريدون كنار
¤ علي ايزدي . 12 ساله. رشت

 



ميلاد ماه

به مناسبت روز آمدنش گل باران خواهم كرد كوچه را. و از قدم هايش زيارتگاه مي سازم، و از بوي البسه هايش عطاري ها را خجل مي كنم فقط كافي است بگويد مي آيم تا زمين را ميزبان حكومتش كنيم. زمين، ميزبان حكومت عشق و عدل.
چه زيباست مهدي جان! كه امشب در شب زيباي ميلادت به انتظارها پايان بدهي و دل هاي پاك و دستان نيازمند را دريابي و چشمان نمناك و منتظر ما را با دستان پرمهرت نوازش كني. مهدي جان ميلاد زيباي ماه گونه ات مبارك!
يلدا خداداد خامنه (فانوس)
(عضو تيم ادبي و هنري مدرسه)

 



دلتنگي هاي جمعه

از كوچكي تا به حال همه مي گويند جمعه ها بوي دلتنگي دارد. جمعه ها با روزهاي ديگر هفته فرق دارد. راست مي گويند. جمعه ها حال و هواي ديگري دارد. هركس كه دل عاشقي دارد جمعه ها منتظر است. بعضي ها اول صبح جمعه ها دعاي ندبه مي خوانند. توي دعايي كه سرشار از عطر نشاط است. خيلي ها از اعماق دل آقاشان را صدا مي زنند. به چهره آنها كه مي نگري، نمي دانيم كه تو دل آنها چه مي گذرد. چشم خيلي باراني به اواسط دعا كه مي رسيم در قسمتي از دعا مي گوييم آقا همه را مي بينيم بجز شما بعد از دعا خيلي ها احساس خوبي دارند. انگار كه آقا نظري به آنان كرده است. توي چهره ها كه نگاه كني نورانيت زيبايي را مي بيني. جمعه ها روز آقاست. عده اي هم قبل از غروب دور هم جمع مي شوند؛ و دعاي سمات مي خوانند. خوشا به حال اين همه عاشق دلباخته، چه دلهاي پاكي وجود دارد. انشاءالله آقا ظهور كرده و با حضور نوراني اش دلها را چراغاني كند. به اميد طلوع آن آفتاب پنهان.
حسين كاشاني. تهران

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(9(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14