(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 22 مرداد 1387 - 10 شعبان 1429 - 12 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189155
 

ملت ايران عاشق شهادت است عاشقان شهادت را نمي توان از صحنه خارج كرد
فساد در ميان بهائيان بيداد مي كند پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 19

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




ملت ايران عاشق شهادت است عاشقان شهادت را نمي توان از صحنه خارج كرد

ترس منافقان از اسلام و روحانيت
مرحوم حجه الاسلام آقاي دستغيب را به آن وضع ناگوار اينها شهيد كردند و دنبال هر پيروزي اي كه براي كشور اسلامي ما، جمهوري اسلامي ما تحقق پيدا مي كند اين طرفدارهاي امريكا كه خودشان را طرفدار خلق مي دانند، اينها يا افراد كوچك و حتي طفلهاي شيرخوار را هدف قرار مي دهند يا اشخاصي كه بخواهند برايشان جرمي ثابت كنند، جز اينكه مردم را ارشاد مي كنند، جرمي ندارند. آقاي دستغيب را شايد شما آقايان كمتر بشناسيد، لكن من مي شناسم ايشان را. ايشان يك مرد وارسته به تمام معنا و معلم اخلاق، مرشد مردم و هر چه در صحبتهايش هست معنويات و دعوت به خدا و دعوت به اسلام است. مع ذلك، اينها بنايشان بر اين است كه آنهايي كه بيشتر دعوت به اسلام
مي كنند آنها را بيشتر هدف قرار بدهند. از قراري كه گفتند در اعلاميه اي كه اين مجاهدين فاسد، منافقين داده اند به افراد خودشان، اين است كه معمم را بكشيد، هر معممي ديديد ديگر سؤال نكنيد كه اين چه كرده، اين عمامه خودش جرم است. و اين عمامه جرمي است كه در سابق هم بود اين جرم و لهذا، هدف نوكرهاي انگليس هم در سابق همين بود كه اين عمامه را از بين بردارند و هر چه صالحتر، بيشتر بايد از بين برود. و نكته اش هم اين است كه آن چيزي كه آنها از آن مي ترسند از اسلام است و آن چيزي كه باز تشخيص دادند اين است كه اينها داعي اسلام هستند و اينها به مردم اسلام را ياد مي دهند و دعوت مي كنند مردم را به اسلام؛ از اين جهت، بيشتر از ساير طوايف مورد نظرشان هست و هدفشان.(531)
21.9.60
¤¤¤
رسوايي گروهكهاي ملحد و منافق به واسطه شهادت شخصيتهاي بزرگ
سال گذشته گرچه براي ملت ايران سال پرخسارتي بود و شخصيتهاي بزرگ و متعهدي را چه لشكري و چه كشوري، در تهران و تبريز و شيراز و ساير نقاط كشور از دست داد و همه را سوگمند كرد، گرچه دشمنان اسلام و جمهوري اسلامي گمان مي كردند با ترور وحشيانه به اسلام و جمهوري شكست وارد شده و روحيه مردم تضعيف مي شود و در اداره و پيشرفت امور كسي جايگزين آنان نمي شود، لكن همه ديدند و دشمنان كوردل فهميدند كه اين حسابها غلط از كار در آمد. اين حسابگران داخل و خارج با همه پرمدّعايي، انقلاب اسلامي را كه از دل پاك يك ملت سرچشمه گرفته بود و با جان مردم و ايمان و عقيدت آنان آميخته بود، نشناخته بودند. گويي آمال طبيعي حيواني و شيطاني چشم و گوش آنان را بسته و از معنويات كور و كرشان نموده است.
ملتي كه عشق شهادت در دل زن و مرد و كوچك و بزرگش جوش مي زند و براي شهادت هريك بر ديگري سبقت مي گيرد و از شهوات حيواني و دنيايي گريزان بوده و عالم غيب و رفيق اعلي را باور كرده است، با اين خسارات، هرچه بزرگ باشد، از صحنه خارج نمي شود و همه ديديم كه هر شهادتي براي ملت رشيد ما رشدي چشمگير به ارمغان آورده به طوري كه شهادتهاي پي درپي، جمهوري اسلامي را آنچنان بيمه كرد كه از آسيب دهر مصون گرديد؛ و شهادت هريك از عزيزان سند رسوايي گروهكهاي ملحد و منافق شد و شكست حتمي آنان را تسريع كرد و اكنون، به خواست خداوند متعال، جمهوري اسلامي ايران از قدرتي برخوردار است كه سابقه نداشته است.(532)
22.11.60
¤¤¤
سفارش به هواداران منافقان براي مقايسه حكومت اسلامي و طاغوتي
من سفارش مي كنم به اين اشخاصي كه از اين گروهها بازي خورده اند؛ اينها يك مقايسه اي ما بين حكومت حالا و حكومت سابق و مابين مردم در حالا و مردم در سابق بكنند و بين خدمتهايي كه اين دولت در اين مدت كم با آن گرفتاريهاي فوق العاده اي كه همه كشورها و - تقريباً - همه ابرقدرتها برخلاف اين دولت و ملت توطئه مي كنند، مقايسه كنند و بعد ببينند واقعاً، راهشان چه راهي است. راهي كه آنها دارند،
مي خواهند چه بكنند، و راهي كه منافقان و برادرهاي آنها دارند، اينها مي خواهند چه بكنند و من از خداي تبارك و تعالي مي خواهم كه هدايت كند اين جوانها را، اين دخترها را، اين پسرها را كه در دام اينها ديگر نيفتند يا از دام اينها ان شاءاللّه، خارج بشوند.(533)
3.12.60
¤¤¤
توصيه به هواداران گروهكها براي مطالعه و تحقيق بي طرفانه
و اينجانب در اينجا يك وصيت به اشخاصي كه به انگيزه مختلف با جمهوري اسلامي مخالفت مي كنند و به جوانان، چه دختران و چه پسراني كه مورد بهره برداري منافقان و منحرفان فرصت طلب و سودجو واقع شده اند مي نمايم، كه بيطرفانه و با فكر آزاد به قضاوت بنشينيد و تبليغات آنان كه مي خواهند جمهوري اسلامي ساقط شود و كيفيت عمل آنان و رفتارشان با توده هاي محروم و گروهها و دولتهايي كه از آنان پشتيباني كرده و مي كنند و گروهها و اشخاصي كه در داخل به آنان پيوسته و از آنان پشتيباني مي كنند و اخلاق و رفتارشان در بين خود و هوادارانشان و تغيير موضعهايشان در پيشامدهاي مختلف را، با دقت و بدون هواي نفس بررسي كنيد، و مطالعه كنيد حالات آنان كه در اين جمهوري اسلامي به دست منافقان و منحرفان شهيد شدند، و ارزيابي كنيد بين آنان و دشمنانشان؛ نوارهاي اين شهيدان تا حدي در دست و نوارهاي مخالفان شايد در دست شماها باشد، ببينيد كدام دسته طرفدار محرومان و مظلومان جامعه هستند.
برادران! شما اين اوراق را قبل از مرگ من نمي خوانيد. ممكن است پس از من بخوانيد در آن وقت من نزد شما نيستم كه بخواهم به نفع خود و جلب نظرتان براي كسب مقام و قدرتي با قلبهاي جوان شما بازي كنم. من براي آنكه شما جوانان شايسته اي هستيد علاقه دارم كه جواني خود را در راه خداوند و اسلام عزيز و جمهوري اسلامي صرف كنيد تا سعادت هر دو جهان را دريابيد. و از خداوند غفور مي خواهم كه شما را به راه مستقيم انسانيت هدايت كند و از گذشته ما و شما با رحمت واسعه خود بگذرد. شماها نيز در خلوتها از خداوند همين را بخواهيد، كه او هادي و رحمان است.(534)
15.3.68
¤¤¤
لزوم شناساندن چهره منحرف منافقان به جوانان
مسئله ديگري كه بايد براي شما تذكر دهم اين است كه شما برادران و خواهران اگر گفتار و كردار گروهكهاي منحرف بويژه گروه منافقين را بررسي نماييد، متوجه مي شويد كه آنها از زماني كه با عده اي از علماي اعلام مثل حضرت حجت الاسلام والمسلمين آقاي منتظري و ديگر دوستان زندان بوده اند، تا وقتي كه ملت پيروز شد و به بركت مجاهدات ملت شجاع نجات پيدا كردند، و نيز در طول اين سه سال با چه چهره هاي مختلف و كردار و اقوال متضاد با ملت شريف مواجه بوده و هستند. با يك بررسي كوتاه مي توانيد از عقايد التقاطي آنان، بلكه عقايد متضاد با اصول اسلامي و رفتار و كردار گوناگون منافق گونه آنان، اگر تاكنون آگاه نشده ايد، آگاه شويد. ما از نزديك مشاهده نموده و مي نماييم كه اين مدعيان اسلام، با عقايد و اصول اسلامي مخالفند، و اين مدعيان مجاهدت براي خلق، چه جناياتي كه مرتكب نشده اند؛ از قيام مسلحانه و كشتار مردم بيگناه كوچه و بازار تا آتش سوزيها و انفجارها و ترورها - كه اكثراً كودكان و زنان و مردان مستمند و مظلوم طعمه جنايات غير انساني آنان بوده اند و اكنون نيز ادامه دارد - و از ابتداي پيروزي انقلاب اينان در صدد به دست گرفتن قدرت بوده اند. و از پادگانها و كلانتريها بيت المال مسلمين را، از مهمات تا انواع سلاحهاي كوچك و بزرگ به غارت برده و با دزدي از بانكها و دهها جنايت در سرتاسر كشور، خانه هاي تيمي تدارك ديده و با قيمتهاي زياد اجاره كرده و مراكز خيانت به ملت را هرچه بيشتر تقويت نمودند، كه بحمداللّه تعالي با قواي مسلح و پشتيباني ملت اكثر آنها كشف شده است. و از هر چيز جنايت بارتر، گول زدن دختران و پسران كم سال ناآگاه و به فساد كشاندن آنها و همچنين وادار نمودنشان به ترور و آتش سوزي است كه به خواست خداوند، بسياري از آنان از فريبكاري همدستان خود مطلع شده و توبه نموده اند. برادران و خواهران محترم! اين تذكرات براي آن است كه از جوانان و دوستان كم اطلاع خود جلوگيري نماييد كه با اين گرگان در لباس آدم و جنايتكاران با اسم اسلام راستين، معاشرت ننموده و كوچكترين تماسي نگيرند. اينان كه از امپرياليزم انتقاد سرسختانه منافق گونه مي كردند، اكنون معلوم شد كه چهره واقعي آنان چه چهره كريهي است. و امروز به خوبي روشن است كه اينان به دامان امپرياليستها پناهنده و با كمك آنان به توطئه عليه جمهوري اسلامي برخاسته اند و با شايعه سازي و دروغ پردازي
مي خواهند جوانان معصوم را به دام بكشند و با استفاده از خون مظلومان و گول خوردگان، اوامر اربابانشان را اجرا كنند.
شما دوستان، به حسب وجدان و شرع مطهر موظفيد هر قدر مي توانيد جرايم ايشان را فاش كنيد و نگذاريد جوانان كه ذخاير ملتند در دام آنان افتند. و شما بدانيد كه اگر ما در تحت لواي اسلام و پرچم توحيد باشيم، از آسيب دشمنان مصون خواهيم بود. امروز چون گذشته همه بدبختيهاي مسلمانان، از تفرقه و عدم اجتماع در زير پرچم پرافتخار اسلام است.(535)
29.12.60
¤¤¤
ادعاي اسلام خواهي منافقان
قشرهايي كه مي گويند كه ما اسلام راستين مي خواهيم؛ اسلام راستين. مرد كه مي گويد ما اسلام راستين مي خواهيم، نه آن اسلامي كه مي گويد دست دزد را بايد بريد! قرآن اسلام راستين نيست؟!(536)
1.1.61
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
153- سخنراني در جمع ائمه جمعه استان سمنان
253- پيام به ملت ايران به مناسبت سالگرد پيروزي انقلاب
353- سخنراني در جمع مسئولان نظام اسلامي
453- وصيت نامه سياسي- الهي امام خميني(س)
553- پيام به اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان در اروپا
653- سخنراني در جمع مسئولان نظام

 



فساد در ميان بهائيان بيداد مي كند پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 19

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
در شماره پيش خوانديم كه محفل با هدف قطع ارتباط بهزاد با مسلمانان تصميم گرفت دختري بهايي را به عقد او درآورد. اما بهزاد كه از اين ازدواج تنفر داشت، تصميم گرفت با يك دختر مسلمان ازدواج كند و در همين رابطه قصد سخن گفتن با مادرش را داشت. ادامه ماجرا:
وقتي به خانه رسيدم سعي كردم به صورت تلويحي هم كه شده به قول معروف مزه دهن مادرم را بدانم، اما مادرم گفت:
«ببينم فرهاد، جدي كه نمي گي. . . »
در پاسخ گفتم:
«شوخي و جدي را فراموش كن، ببينم اصلاً شما به اين موضوع فكر كردين كه ازدواجي كه محفل به صورت اجباري و دستور امري به جوان ها تحميل مي كنه، عواقب خوبي نداره؟!»
و مادرم پاسخ داد:
«محفل چه كار به اين كارها داره، اونا فقط تأييد مي كنند. . . »
و من حرفش را بريدم و گفتم: «حالا اگه تأييد نكنه چي؟!»
آنگاه مادرم با چهره اي ترسيده پاسخ داد:
«كسي كه مورد تأييد آنها نباشد، يعني مورد تأييد جمال مبارك هم نيست، پس اين ازدواج شوم است و آخر و عاقبت ندارد. »
هنگامي كه سربسته موضوع را به مادرم گفتم، توقع داشتم مثل يك سنگ صبور، حرف هايم و درد دل هايم را بشنود و با كلماتش بر زخم هايم مرهم بگذارد، اما او فقط به سر و صورتش زد و گفت:
«حالا چه جوري سرم را جلوي سر و همسر بلند كنم، اي واي. . . »
من آنقدر به مرجان علاقه داشتم كه در سفر شمال به دريا نمي رفتم، مبادا چهره ام بسوزد و او از من بدش بيايد. . . البته بعدها دريافتم كه اسلام بيشتر به باطن افراد اهميت مي دهد. در حالي كه در بهائيت همه اسير ظاهر هستند.
در ملاير برادرم شجاع الدين كه روابط بسيار حسنه اي با محفل داشت، آنقدر به من و برادرم شهرام زور گفت و ظلم كرد كه براي تظلم نزد پدر رفتيم.
شجاع الدين هيچ تخصص ويژه در كار عينك سازي نداشت، اما در جلسات بهائيان به صورت ثابت شركت مي كرد، خود را يك بهايي خالص نشان مي داد و توقع داشت كه من و شهرام برده وار در خدمت او باشيم. سرانجام نيز كار به جايي رسيد كه ما روبه روي او ايستاديم و كار به كتك كاري هم كشيد، به همين خاطر پدرم به اجبار «شعاع اله» را مسئول عينك سازي كرد. «شعاع اله» به مراتب بهتر از شجاع الدين و پسري آرام و مهربان بود، اما بالأخره او هم در جهت بهره بردن بيشتر خود را به تشكيلات نزديك كرده بود؛ زيرا در ميان بهائيان رسم اين است كه هر كس بخواهد بيشتر در كارهاي خلاف و گناه غرق شود با ايجاد رابطه عميق با تشكيلات براي اين افعال سرپوشي مناسب ايجاد مي كند. بدين ترتيب او علي رغم همه خطاهايش مي توانست، پله هاي ترقي را به سرعت طي كند.
چندي بعد نامه اي به خانه مرجان رسيد كه كار را مشكل كرد. نمي دانم اين نامه از طرف چه كسي ارسال شده بود اما يك بار هنگام بازگشت به ملاير به خانه آنها رفتم مادرش را با حالتي غيرمعمول روبه رويم ديدم، كمي ترسيده بودم، اما بر خود مسلط شدم و گفتم: «خام سماوات! سلام. »
و او در كمال آرامش پاسخ داد:
«سلام! ببين پسرم، هنوز بين شما و دختر من هيچ رابطأ شرعي ايجاد نشده، از طرف ديگر ما هم شناختي روي شما و خانواده ات نداريم، فقط مي دانيم كه شما دوست نامزد دخترم هستي و اين كافي نيست. پس به ما اجازه بدهيد كمي روي شما تحقيق كنيم. شما هم سعي كنيد كمتر به سراغ مرجان بياييد، ضمناً شما دو برادر بزرگتر داريد كه ازدواج نكرده اند. . . »
و من پاسخ دادم: «ازدواج كه نوبتي نيست، مادر جان. »
در آن لحظه اين برخورد را با خانواده هاي بهايي مقايسه كردم كه دخترانشان را بدون هيچ شناختي به پارتي هاي شبانه و جشن هاي محفل مي فرستند و صرف بهايي بودن پسر با ازدواج آنها موافقت مي كنند. البته شايد پيشنهاد ازدواجي در كار نباشد، ولي دوستي ادامه يابد. آن وقت مي گويند: «ازدواج آنها به صلاح نبود. »
فساد در ميان پسران و دختران و حتي خانواده هاي بهايي بيداد مي كند. در اين جشن ها چه بسيارند زنان شوهردار كه با مردهاي اجنبي رابطه برقرار مي كنند و چه بسيارند مرداني كه از سر هرزگي با زنان شوهردار رابطه برقرار مي كنند، اما اگر آنها در برابر محفل، اطاعت كوركورانه داشته باشند، هيچ برخوردي با آنها نمي شود و محفل با توجيه اينكه در ممالك پيشرفتأ صنعتي از اين تعصبات وجود ندارد، جمال مبارك هم تعصب را مذموم شمرده اند، اين همه فساد را ناديده مي گيرد. تا زماني كه فرد بخواهد در برابر محفل بايستد، آن وقت پرونده ها بيرون مي آيد، درست مثل گشتاپو در آلمان نازي. در واقع سكوت محفل به نوعي سياسي است.
وقتي اين حرف ها را از مادر مرجان شنيدم به وي حق دادم كه نگران آينده جگر گوشه اش باشد.
با احترام از مادر مرجان جدا شدم و سعي كردم با كار، سر خود را گرم كنم، به همين خاطر از همدان سفر كردم، تا به مغازه عينك فروشي، سروساماني بدهم، بويژه آنكه با رفتن شجاع الدين و با آمدن شعاع اله دل من به كار گرم شده بود.
از نتيجه تحقيق مادر مرجان بسيار نگران بودم و مي ترسيدم كه بهايي بودن من لو برود. به همين خاطر از ته دل از خداي بزرگ خواستم تا راز مرا افشا نكند.
چندي بعد شنيدم كه مادر مرجان به سراغ همسايه سابق ما رفته و از او درباره خانواده ما پرسيده است. همسايه هم اطلاعاتي درباره خانواده من به مادر مرجان داده بود. اينكه ما چهار فرزنديم و جملگي در كار عينك سازي هستيم و پدرمان زندگي متوسطي دارد اينكه دستمان به دهنمان مي رسد. خلاصه اينكه همه چيز گفته بود الا اينكه ما بهايي هستيم.
من نيز در برخورد با خانواده ام و در مغازه با آرامش خيال به كار مشغول شدم، به طوري كه حتي اعضاي خانواده ام نيز تعجب كرده بودند كه من اين قدر سربه راه و آرام شده ام. در عالم خيال من با مرجان ازدواج مي كردم، مسلمان مي شدم و زندگي آرامي را در پيش مي گرفتم و اين رؤياي هر روز و شب من بود.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14