(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 22 مرداد 1387 - 10 شعبان 1429 - 12 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189155
 

نابينا يان را هم ببينيم ! مشكلات شهري روشندلان



نابينا يان را هم ببينيم ! مشكلات شهري روشندلان

ناهيد جعفرپوركامي
ازسال 1298 كه اولين كلاس هاي آموزشي براي نابينايان در تبريز افتتاح شد، خيلي مي گذرد، به طوري كه در طي اين سال ها شاهد برقراري كلاس هاي آموزشي ديگري درشهرهاي اصفهان و تهران بوده ايم كه در اصل گشايش مدرسه شهيد محبي نيز جزو اين دسته است.
برقراري اين آموزشگاه و برقراري هر آموزشگاهي از اين دست نشان از نيازهاي بالقوه يك شهر يا اجتماع به ارائه امكانات به قشرهاي خاصي دارد كه در واقع جزو كاركردهاي اصلي آن اجتماع به شمار مي آيد.
شهرها روز به روز مرزهاي خود را از چند جهت گسترش مي دهند و اين گسترش مرزها مستقيماً با هجوم سيل جمعيتي تازه كه خود آنها نيز طبعاً برخوردار از انواع خرده فرهنگ ها و نيازهاي روزمره و طبيعي هستند، همراه است به طوري كه در طي اين سال ها مديريت شهري سعي كرده است پاسخگوي نيازهاي تمام اقشار جامعه باشد.
پـا گرفتن آموزشگاه نابينايان شهيد محبي درسال هاي 1340 بازگو كننده همين واقعيت است. اما شهرهاي ما هنوز كه هنوز است، مهياي پذيرش بي دردسر بعضي از قشرها در حلقه به اقليت درآمده اين اجتماع نيستند؛ مثل نابينايان
با اينكه چند دهه از عبور و مرور مداوم هنرجويان و دانش آموزان نابينا مي گذرد، همچنان ما با كمبود امكانات شهري براي پاسخگويي به نيازهاي اوليه نابينايان دست به گريبانيم. شهرها، دايره هاي ازدحام و شلوغي اند و در اين ازدحام متكثر، زندگي كردن گاهي آنقدر دشوار مي شود كه نمي شود برايش شاهدي آورد. زندگي براي يك نابينا كه مجبور است علاوه بر تحمل مشكلات زندگي روزمره شهري و مصائب ذاتي آن- گذرگاهي مثل ميدان صادقيه به حكم جانمايي آموزشگاه نابينايان در اين ميدان پرازدحام - تاريكي اجباري و هميشگي پيش رو را نيز تاب بياورد، خلاصه اي از تنهايي ها است.
شهر در اين شرايط براي او يعني مجموعه اي از نتوانستن ها كه ممكن است او را هر روز بيشتر از روز قبل منزوي تر، غيرفعال تر و سرخورده تر كند. انزوا، ياسي كه همه از ناديده گرفتن او از سوي اجتماع نشات مي گيرد و قادر است عوارض جبران ناپذير زيادي را نيز به بار آورد.
احياء و ايجاد امكانات ساده شهري براي استفاده نابينايان، گاهي تا اين حد مي تواند مهم باشد و گاهي ...
به سراغ چند نابينا رفتيم كه هر كدام حرفي براي گفتن داشتند.
آبي، سبز و بنفش را به ياد دارم
«محمد رضا خيرخواه» 15 ساله است. چشم هايش پشت عينك سياهي پهلو گرفته اند. اهل گيلان است. 6 سال پيش درست در 9 سالگي بيماري آب سياه پيشرفته كه از نوزادي با او بود بالاخره كار خودش را كرد و محمد رضا نابينا شد. «فومن» هنوز برايش يك دنيا خاطره است. از جنگل هاي شمال مي گويد و گل هاي بنفشه اي كه بعد از باران كنار درخت ها سبز مي شدند. به قول خودش «حال مي كرديم».
از اينكه روزي رنگ بنفش را ديده است و آبي و سبز را، خوشحال است و در صدايش چيزي مثل حسرت و دلتنگي نيست. مي پرسم:«در مقابل اين چيزهايي كه از دست دادي، چه چيزي به دست آوردي؟»
مي گويد:«به خدا نزديكتر شده ام.» تنها يك چيز او را ناراحت مي كند و آن هم ترحم است. از من خواسته كه راجع به ترحم به نابينايان بنويسم و من فقط حرف هاي خودش را مي نويسم. خودش بود كه گفت:«رفتار بعضي از مردم درست نيست، نابينايان از كمك استقبال مي كنند، اما دلسوزي زياد ناراحتشان مي كند، كمكي هم كه از سر ترحم باشد همين طور.»
درست مثل ماهي كارون
اهل اهواز است. به زبان عربي تسلط كامل دارد.
جبران خليل جبران، طاها حسين و چند شاعر عرب را خوب مي شناسد. تصميم دارد امسال كه ديپلم گرفت برود دانشگاه، ادبيات عرب تحصيل كند. مادرزاد نابيناست. وقتي از او مي خواهم كه محيط مجتمع را توصيف كند، مي گويد:«ديدن به چشم نيست به قلب است.» و با چنان صراحت و اعتماد به نفسي اين را مي گويد كه شرمنده ام مي كند. بعد شايد براي اينكه فراموش كنم خودم را توصيف مي كند. از لحن صدا و حرف هايي كه تا اينجا زده ايم. باز بيشتر شرمنده مي شوم. انگار مرا بهتر از آني كه هستم تصور كرده است. يا مي خواهد دلداري ام بدهد. يك لحظه از اين فكر كه همه مردم مثل «حمزه ظهيري» بينايي دل پيدا كنند، مي ترسيم. آن وقت كدام پرده براي پنهان كاري ما مي ماند. «حمزه» فقط 16 سال دارد، اما خيلي مسلط، محكم و قانع است. خدمات مدرسه را بيش از حد انتظار خودش مي داند. با اين حال مي داند كه اگر كمك هاي نوع دوستانه آدم هاي خيرخواهانه نبود بودجه اي كه به اين مدرسه اختصاص پيدا كرده است نمي توانست اين چرخه را به اين خوبي بچرخاند. شايد اين حس قدرشناسي حمزه از روحيه جنوبي اش نشات مي گيرد كه درست مثل ماهي هاي اروند حتي زمان جنگ هم زير آب با ماهي هاي شط در صلح كامل بودند.
مسافر آشنا از هزار كيلومتر آن طرف تر
«ابوذر غلامي» اهل اسفراين جايي در خراسان شمالي است. با لهجه مردم همان منطقه سخن مي گويد و چهره آفتاب سوخته اش و خنده اي كه انگار روي لبش ابدي است، نسبت به دوستان 13ساله اش آرام و ساكت تر است. او درباره وضعيت تحصيلي نابينايان سخن مي گويد: «در ايران، بچه هاي روشندل غالباً مي روند طرف رشته علوم انساني، چون امكان تحصيل و اشتغال فراهم تر است.» ابوذر در 6سالگي با خط بريل آشنا شده است. مي پرسم: «آيا مطالعات غير درسي هم داري؟» مي گويد: «بله. بعضي وقتها دوستان بزرگترم از كتابخانه برايم كتاب مي آورند.» ابوذر خيلي كوچك بود كه پدر و مادرش را از دست داده و در منزل خاله اش زندگي مي كند.
سه مشكل نابينايان
دكتر «كيوان دواتگران»، مديركل دفتر معلولان جسمي، حركتي و حسي سازمان بهزيستي كشور در خصوص اينكه در حال حاضر مشكلات نابينايان چگونه است، مي گويد: «نمي توان مشكلات فراروي نابينايان را از مسائل ساير اقشار جامعه مجزا كرد. ليكن اين مشكلات براي نابينايان و كم بينايان حادتر بوده، به گونه اي كه براي اين گروه به معضلات اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي تبديل شده است. از آن جمله مي توان به مسائلي چون اشتغال، مسكن و ازدواج اشاره كرد.
وي رفت و آمد و اشتغال را نيز براي نابينايان مشكل دانست و براي حل اين مشكل مي افزايد: «از عمده ترين مسائل نابينايان مي توان به بحث آموزش، تردد و اشتغال اشاره كرد كه اين سه مورد شامل بخش هاي مختلفي مي شود. در بحث آموزش نياز مطالعاتي روزافزون و محدوديت منابع مطالعاتي نابينايان در زمان مناسب مقدور نمي باشد. بالا بودن هزينه تهيه وسايل كمك آموزشي و عدم به كارگيري نيروي انساني مجرب جهت همكاري با نابينايان و كم بينايان در جلسات آزمون هاي مختلف دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي و عدم پيش بيني فضاي مناسب سازي شده جهت برگزاري آزمون حوزه امتحاني نسبت به اختصاص وقت مناسب به اين گروه است. در بحث تردد نيز بايد به عدم مناسب سازي فضاهاي عمومي شهر، وسايل نقليه عمومي و معابر شهري، عدم نصب چراغ راهنمايي ويژه عابران نابينا، كمبود مسيرهاي برجسته در پياده روها، اختلاف سطح چشمگير بسياري از پياده روها و انجام عمليات حفاري در آنها، حذف سرويس اياب و ذهاب ادارات دولتي و عدم طراحي و ساخت ايستگاه هاي مترو جهت استفاده نابينايان و در بحث اشتغال نيز مي توان به در نظر نگرفتن سهميه استخدام 3 درصدي معلولان در وزارتخانه هاي دولتي، توجيه نبودن كارفرمايان به توانايي هاي نابينايان و كم بينايان و عدم اجراي آيين نامه ها و بخش نامه هاي موجود در خصوص به كارگيري 60 درصد اپراتورهاي تلفن از ميان نابينايان مندرج در قانون جامع حمايت از حقوق معلولان اشاره كرد.»
دكتر دواتگران موانع عملي نشدن برنامه ها در جهت بهبود وضعيت نابينايان را آگاه نبودن مسئولان به توانمندي هاي افراد نابينا تلقي مي كند و ادامه مي دهد: «عدم پذيرش سازمان بهزيستي به عنوان متولي امور معلولان و نابينايان از سوي ارگان ها، فقدان عزم ملي در جهت اجراي كامل و همه جانبه قانون جامع حمايت از حقوق معلولان و عدم الحاق دولت جمهوري اسلامي ايران به كنوانسيون بين المللي حقوق معلولان است.»
مناسب سازي فضا
براي روشندلان
مديركل دفتر معلولان جسمي، حركتي و حسي سازمان بهزيستي كشور در مورد اقدامات مشكلات نابينايان عنوان مي كند: «تشكيل و تقويت كميته هاي مشترك في مابين سازمان بهزيستي و كليه سازمان ها و ارگان هاي ذيربط، آگاه سازي جامعه و دولتمردان براي ايجاد تعامل مناسب با نابينايان و جلب مشاركت همه جانبه اقشار مختلف جامعه به منظور حل مشكلات نابينايان از اينگونه اقدامات است.»
وي فضاي سبز شهر را براي تردد نابينايان نامناسب مي داند و مي افزايد: «متأسفانه تاكنون در طراحي و ساخت فضاهاي سبز و بوستان هاي شهري هيچ يك از نيازهاي افراد معلول علي الخصوص نابينايان در نظر گرفته نشده و استانداردهاي لازم در ايجاد و بهره گيري از اينگونه اماكن لحاظ نگرديده است.»
مديركل دفتر معلولان جسمي در خصوص اينكه آيا اين فضاي سبز برايشان مهيا مي شود يا خير اذعان مي كند: «باتوجه به مفاد قانون جامع حمايت از حقوق معلولان ارگان هاي ذيربط موظفند به منظور مناسب سازي فضاهاي سبز و اماكن تفريحي با سازمان هاي بهزيستي تعامل نمايند تا در اين راستا نيز كميته اي در سازمان بهزيستي به منظور مناسب سازي امكانات و فضاهاي شهري تشكيل شده است. مع هذا تاكنون اقدامات مؤثري به منظور تحقق اين امر صورت نگرفته است.»

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14