(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


سه شنبه 22 مرداد 1387 - 10 شعبان 1429 - 12 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189155
 

خالي نبودن زمين از حجت
زبان و دل، بهترين يا بدترين
فلسفه انتظار
به مناسبت 11 شعبان، سالروز ميلاد فرخنده حضرت علي اكبر (ع)
و روز جوان تجلي هنر راستين در آينه محمدي
ويژگيهاي انتظار صحيح و سازنده
خاستگاه دولت عدالت و دولت تجدد



خالي نبودن زمين از حجت

قال الامام المهدي(عج): ان الارض لاتخلوا من حجه اما ظاهراً و اما مغموراً.
امام مهدي(عج) فرمود: همانا زمين از حجتي آشكار يا نهان خالي نيست.(1)

1- كمال الدين، ج2، ص511

 



زبان و دل، بهترين يا بدترين

«لقمان حكيم» مردي سياه چهره بود. شخصي او را به غلامي خريد. وقتي لقمان به خدمت گرفته شد، پس از مدتي صاحبش فهميد او فردي حكيم و دانشمند است. روزي براي امتحان به لقمان دستور داد: گوسفندي را بكش و بهترين اعضاي او را براي من بياور. لقمان گوسفندي را كشت و دل و زبانش را نزد صاحبش برد. روز ديگر صاحبش به او گفت: امروز هم گوسفندي بكش، ولي بدترين اعضايش را برايم بياور. لقمان گوسفندي را ذبح كرد و اين بار هم دل و زبانش را برد. صاحبش گفت: دليل اين كار چيست؟ چرا دل و زبان، بهترين و بدترين عضو بدن است؟ لقمان گفت: اگر دل و زبان پاك باشند، هيچ چيز بهتر از اين دو عضو نيست و اگر ناپاك باشند هيچ چيز بدتر از آنها نيست.(1) چرا كه رسول خدا فرمود: لايستقيم ايمان عبد حتي يستقيم قلبه و لايستقيم قلبه حتي يستقيم لسانه. هيچ گاه ايمان بنده اي كامل و استوار نمي شود، مگر اينكه قلب او درست باشد و قلب او راست و درست نمي شود مگر اينكه زبانش سالم باشد.(2)

1- بحارالانوار، ج13، ص424
2- ميزان الحكمه ، ج8، ص493

 



فلسفه انتظار

پرسش: چه ضرورتي در مسئله انتظار وجود دارد و بي انتظاري چه آثاري را براي انسان به دنبال دارد؟
پاسخ:
عدم انتظار آثار مخربي در زندگي فردي و اجتماعي انسان بر جا مي گذارد كه در اينجا به بعضي از آنها اشاره مي كنيم:
1- ياس و نااميدي
زندگي انسان با انتظار و اميد به آينده عجين شده است به گونه اي كه بدون انتظار، زندگي مفهومي ندارد و شور و نشاط لازم براي تداوم آن در كار نيست و انتظار فرج از آن جهت مورد تأكيد اهل بيت (ع) قرار گرفته است كه در شخص منتظر اميد به آينده ايجاد خواهد كرد و در اهميت و جايگاه اميد همين بس كه رسول خدا مي فرمايند: «اگر اميد نبود، مادري فرزند خود را شير نمي داد و كسي درختي را نمي كاشت» (نهج الفصاحه، ص 189)
نهرو هم مي گويد:
«در دنيايي كه پر از كشمكش و نفرت و خشونت است، اعتقاد بستن به سرنوشت انساني، ضروري تر از هر زمان ديگر است... هر گاه آينده اي كه ما براي آن كار مي كنيم، سرشار از اميد براي بشريت باشد نابساماني هاي كنوني، چندان اهميتي ندارد و كار كردن براي آن آينده، داراي حقانيت است».
گرفتن «انتظار» به معناي نااميد كردن شخص از آينده و نوعي بدبيني است كه نظام زندگي را از هم مي پاشد؛ و يعني يأس، خود شكست است انسان هنگامي شكست خورده است كه باور نمايد شكست خورده است؛ زيرا كه شكست از درون و از طرز تفكر و اراده شخص شروع مي شود، و لذا اسلام با يأس مبارزه كرده است و آنرا در حكم كفر قرار داده است.
پس نه تنها نمي توان منتظر نبود بلكه براي پيشرفت بيشتر بايد در خط مقدم انتظار قرار گرفت.
2- حل شدن در مفاسد
كسي كه منتظر نيست در مفاسد و آلودگي هاي محيطي خود حل مي شود يعني هنگامي كه فساد جامعه را فرا مي گيرد، و اكثريت يا جمع كثيري را به آلودگي مي كشاند، گاهي افراد پاك در يك بن بست سخت رواني قرار مي گيرند، بن بستي كه از يأس از اصلاحات سرچشمه مي گيرد. زيرا احساس مي كند كه كار از كار گذشته است و اميدي براي اصلاح نيست و كوشش براي پاك نگهداشتن خويش بيهوده است و اين نوميدي به تدريج او را به سوي فساد و همرنگي بامحيط مي كشاند و همرنگ با جماعت شدن را موجب رسوائي مي داند.
تنها چيزي كه بشر را اميدوار مي كند و نمي گذارد از محيط فاسد ضربه بخورد و فاسد شود اميد به اصلاح نهايي است. و اگر مي بينيم در دستورات اسلامي يأس از آمرزش، گناه شمرده شده است فلسفه اش همين است كه گناهكار مأيوس از رحمت خدا هيچ دليلي نمي بيند كه به فكر جبران بيفتد و يا لااقل دست از ادامه گناه بردارد و منطق او اين است كه آب از سر من گذشته است، چه يك قامت چه صد قامت... اما هنگامي كه روزنه اميد براي او گشوده شود، اميد به عفو پروردگار و اميد به وضع موجود، نقطه عطفي در زندگي او پيدا مي شود و چه بسا او را به توقف كردن در مسير گناه و بازگشت به سوي پاكي و اصلاح دعوت مي نمايد.
3- خروج از حوزه مؤمنان و متقيان
با انتظار زيستن و منتظرانه دين داشتن، وظيفه اي است كه شريعت اسلام، از مؤمنان خواسته است. چشم داشتن به ظهور منجي و حاكميت دوازدهمين امام، از سلسله امامان معصوم(ع) باور به تداوم امامت و عينيت رهبري ديني، در نهايت تاريخ زندگي است، نهايتي دور، ولي در پيش، بسا امروز، فردا يا فرداي ديگر.
عالمان بزرگ دين، برپايه احاديث معصومين انتظار فرج را شاخص بزرگ انسان ديندار در عصر غيبت دانسته اند و همواره دين داران را به داشتن و دانستن اين مهم فراخوانده اند.
پيامبر اسلام(ص) مي فرمايد: «انتظار فرج داشتن برترين عمل امت من است» (بحارالانوار، ج 2، ص 128)
امام صادق(ع) مي فرمايد: «خبر دهم شما را به چيزي كه خداوند عمل بندگان را جز با آن نمي پذيرد؟ گفتم آري!
امام فرمود: باور به خداي يكتا و پيامبري محمد(ص) و چشم داشتن به ظهور قائم(عج)». (غيبت نعماني)
حال با اين وصف اگر كسي منتظر نباشد خويشتن را از اين فيض بزرگ محروم كرده است. خود را از حوزه متمسكين به ولايت اهل بيت خارج كرده است و بدون ترديد خروج از اين دايره خسراني بزرگ است كه هرگز جبران نمي شود.
از طرفي قرآن كريم «ايمان به غيب» را اولين شاخص «تقوا» برمي شمارد، براساس هستي شناسي توحيدي، عالم از دو بخش عالم مشهود و محسوس و عالم نامشهود و غيرمحسوس تشكيل يافته است. موحد متقي كسي است كه عالم نامحسوس «غيب» را با همه گستردگي و عناصر و اجزايش باور داشته باشد و دليل براين كه مطلب آيه شريفه: «الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلاه و ممارزقناهم ينفقون»(بقره-3) است.
مرحوم علامه طباطبائي (ره) در تفسير واژه غيبت مي فرمايند:
«غيبت برخلاف شهود است و بر همه امور نامحسوس اطلاق مي گردد كه همان خداوند سبحان و نشانه هاي بزرگ پنهانش است».
و چون حضرت مهدي(عج) از بزرگترين آيات پنهان الهي است كه خداوند توانا در قرآن كريمش ظهور او را وعده حتمي خود معرفي فرموده است. ايمان به حضرتش از مقدمات تقوا و عامل رستگاري شمرده مي شود. كسي كه منتظر ظهورش نباشد و دل را به قيامش معطوف نكند خود را از جرگه متقيان خارج كرده است.

 



به مناسبت 11 شعبان، سالروز ميلاد فرخنده حضرت علي اكبر (ع)
و روز جوان تجلي هنر راستين در آينه محمدي

مرتضي مهدوي يگانه
اگر «هنر» را آن گونه كه امام راحل (ره)، هنرمندانه «دميدن روح تعهد در انسان ها» دانستند، تعريف كنيم، بايد مقوله اي به عنوان «هنر معنوي» يا «هنر ديني»، و به باور و تعبير نگارنده «هنر راستين» را اذعان نماييم.
از اين روست كه هنرهاي ديگر و به تعبير صحيح تر، مراتب ديگر هنر، بايد به نوعي، هرچند غيرمستقيم، در خدمت رشد و تعالي انسان وبراي تحقق هدف آفرينش او و در يك سخن، براي دميدن روح تعهد در او باشد. درغير اين صورت، بايد آنها را «هنر كاذب» بناميم؛ هنري كه صرفاً براي سرگرمي و گذراندن وقت او و بدون داشتن يك هدف و غايت معقول، منطقي و متعالي است و او را قرين غفلت و بي خبري مي سازد؛ چه رسد به اين كه او را به سوي گناه، سقوط اخلاقي، دوري از هدف خلقت و هويت حقيقي انساني و احياناً ديگر مقاصد شوم استعماري وسياسي سوق دهد كه آن گاه براي نامگذاري آن بايد صفات و پسوندهاي ديگري را به دنبال واژه «هنر» ذكر كرد.
«هنر راستين» در حقيقت، جلوه صنع حضرت حق در عالم، بخصوص، خلقت انسان است؛ و نخستين «هنرمند» در عالم هستي، حضرت ربوبي است كه تمام آفرينش را نمايشگاهي از علم، حكمت، لطافت، ژرفايي، رسايي، زيبايي، والايي و نوعي تنزه و قداست قرار داده است.
به همين روي، «هنر راستين» را بايد تجليگاه چنين عناصري دانست. از اين منظر، در واقع، نگاه به بعد تكوين و تشريع به هم در آميخته و به يكديگر پيوند يافته است.
در بعد تكوين، خداوند تمام اين عالم را آفريد وآن را مسخر انسان كرد و در خدمتش قرار داد تا هدف آفرينش او تحقق يابد. هماهنگ با آن، در بعد تشريع نيز حضرت حق در ميان همه موجودات، تنها انسان را مسئول و متعهد آفريد؛ متعهد به بندگي و عبوديت؛ و از او خواست كه به اين عهد و پيمان، وفادار بماند؛ و از سوي ديگر، رسالت همه پيامبران و امامان را سوق دادن انسان به سوي اين پيمان و «دميدن روح اين تعهد در بندگان خود» قرار داد.
¤ هنرمندان راستين عالم
از آنچه گذشت، آشكار گشت كه پيامبران و امامان، رهبران ديني و اولياي الهي «هنرمندان راستين» عالمند كه آمده اند تا انسان را به سوي هدف خلقتش راهبر شوند و روح تعهد بندگي در او بدمند و اين، همان «هنر راستين» است.
در ميان اين اوليا و مردان بزرگ الهي، كساني را مي نگريم كه موقعيت ممتاز آنان در اين عرصه، بسيار چشمگير است و عنايت اين مقال اكنون به يكي از ايشان است؛ كسي كه ما از او به عنوان «آينه محمدي» ياد مي كنيم؛ آينه اي كه سر تا پا جلوه اي بس زيبا از ابعاد وجودي والاترين هنرمند راستين آفرينش، يعني خاتم پيامبران (ص) را به نمايش گذاشت؛ آن كه خوي و روي و گفت وگويش، پيامبرگونه بود. آينه اي كه وقتي نظاره اش مي كردي، پيامبر خدا را مي ديدي. لابد ازاين اشارات، دريافته ايد كه او، كسي جز حضرت علي اكبر، فرزند گرانقدر سالار شهيدان، حضرت حسين بن علي(ع) نيست. آري همان كه آن امام همام در تبيين منزلت بلند او فرمود:«هرگاه ما مشتاق زيارت پيامبر خدا(ص) مي شديم، به او مي نگريستيم». و فرمود:«او در خلق و خلق و منطق، از همه به پيامبر (ص) نزديكتر و شبيه تر است.»
اكنون همه آنچه مي خواهيم بگوييم اين است كه گل چه سان به باغبان مي ماند و عكس ماه در آينه نيز، ماه است و همه هنر آن است كه تو اين عكس را در وجود انسانها منعكس كني.
¤ راز اين شباهت و همساني
چه بسيار از ژرف انديشان و فرزانگان كه كوشيده اند با كليد تعقل و انديشمندي، اندكي از قفل اين معما بگشايند و از ژرفاي اين عرفان شگرف، نصيبي به ارمغان برند. آنان خواسته اند كه دريابند راز اين شباهت و رمز اين همساني چيست؛ و چه بسيار نيز كه در بيان اسرار و لطايف آن، داد سخن داده اند؛ كه همه آنها را ارج مي نهيم و حرمتشان را پاس مي داريم. اما ما در اين نوشتار، برآنيم كه اين«آينه محمدي» را از زاويه ديگري بنگريم و عكس رخساره احمدي در آن را از ديدگاه معنوي نظاره كنيم.
در اين نگاه، راز اين شباهت و همساني جز تجلي آن «هنر راستين» در اين آينه، چيز ديگري نيست.
معناي سخن اين است كه بزرگترين «هنرمند راستين» يعني پيامبر گرامي اسلام(ص) در آينه وجودي حضرت علي اكبر (ع) جلوه گر شد و از طريق آن در عالم انعكاس يافت. از آنجا كه مجال اين مقال، اندك است، تنها يك تجلي ازاين جلوه گري را در «آينه محمدي» به تماشا مي نشينيم.
¤ اكنون كه برحقيم...
آن گاه كه قافله عاشورايي امام حسين(ع) به نزديكي كربلا مي رسد، ديدگان حق بين آن حضرت به هم مي نشيند. لحظاتي مي گذرد. امام ديده از هم مي گشايد و مي گويد: «انالله و انااليه راجعون»؛ و اين، يعني اشارت به شهادت و كشته شدن.
گل سرخ و عطرآگين باغ حسيني، علي اكبر در كنار پدر گرامي خويش، ره مي سپرد. با شنيدن آن كلام، عرض مي كند: «پدرجان، از چه رو اين سخن را فرموديد؟» و امام پاسخ مي دهد: «فرزندم! شنيدم هاتفي ندا مي داد: اين قافله مي رود، درحالي كه مرگ در پي آن روان است.»
در اينجا، زاده ليلا كه عالمي را مجنون خود كرده، سخني مي گويد كه بيت الغزل قصيده سپيد آسماني و حماسه سرخ قرآني و حيات سبز انساني است؛ سخني كه تا قيامت بر تارك بلند تاريخ مي درخشد؛ انسان را معنا مي بخشد، و هدف خلقتش را ترجمه مي كند، اسلام ناب را تبيين كرده و آرمان و رسالت، تمامي پيامبران و خصوصاً حضرت ختم رسالت(ص) را به زيبايي هرچه تمام تر به نمايش مي گذارد. او مي گويد: «اگر ما برحقيم، پس ديگر از شهادت چه باك؟»ء و اين سخن، صورت مكتوب همان «هنر راستين» است، زيرا به راستي، مسئوليت و آرمان بلند آدمي را در ژرفاي دل و جان او القا مي كند و روح تعهد الهي و انساني وي را در وجودش مي دمد.
اكنون اگر من و تو، اين كلام بلند را زير ذره بين معرفت بنگريم، صدق حقيقت مزبور را درك خواهيم كرد. راستي اگر اين باور عميقاً بر وجود ما بنشيند كه «چون برحقيم، پس باكي از شهادت نخواهيم داشت»، آيا شاخسار اين طوباي يقين و معرفت، شكوفه نخواهد كرد؟ و از جنس تعهد و حماسه و افتخار، ميوه نخواهد داد؟ يقيناً همين سان است. شايد نياز به تأكيد نباشد كه اينها، سخن پردازي و لفاظي نيست، بلكه عين حقيقت و متن واقعيت است. آيا آن حقيقت بزرگ و آن باور سترگ كه از زبان حضرت علي اكبر(ع) جلوه كرد، مسئوليت آفرين، تعهدزا، انگيزه بخش، قدرت آور و حركت دهنده نيست؟ آيا در همه ابعاد فردي و اجتماعي انسان ها، در ميدان هاي نبرد و مبارزه با دشمن درون و برون، استكبارستيزي، ذلت ناپذيري، عزت طلبي، گناه ستيزي و مقابله با تهاجم فرهنگي دشمن، و خلاصه در رشد و تعالي انسان وجامعه و پيشبرد اهداف و آرمان هاي نظام مقدس جمهوري اسلامي، تأثيرگذار و بلكه سرنوشت ساز نيست؟
بايد اذعان كرد كه چرا، همين سان است، و آيا تجربه سالها دفاع و مقابله با دشمن از آغاز انقلاب اسلامي تاكنون، گواه صادق اين مدعا نيست؟
¤ضرورت معرفي شخصيت علي اكبر (ع)
... و اي كاش اين نوشتار مجالي داشت تا ابعاد كاربردي و عيني سخن ارزنده و سازنده آن «آينه محمدي» را بيشتر شكافته و ارائه مي داديم. شايد مقالي ديگر بايد، تا بتوان در اين زمينه بهتر سخن راند و قلم دواند.
در يك سخن بدون هيچ تعصبي مي گوييم: زيباترين الگو و اسوه براي جوان امروز، علي اكبر حسين(ع) است. شما آن تصوير زيباي رسالت محمدي و دميدن روح تعهد در انسان را در اين آينه زلال و شفاف، هنرمندانه به جوانان نشان دهيد، تا بنگريد چگونه عاشق و مشتاق آن مي شوند! شما اين چشمه سار زيبا و جريان آن در جويبارهاي حيات آدمي، در همه ابعادش را براي انسان ها ترسيم كنيد، تا ببينيد فطرت و ضمير پاك و خردمندي آنان چگونه به سوي آن هجوم مي برد!
آري با شما آن عكس زيبا در اين «آينه محمدي» را در آئينه دل و جان آدميان منعكس سازيد، تا مشاهده كنيد چه سان گمشده خود را در آغوش خواهند گرفت!
...و اين، رسالت راستين هنرمندان فرهيخته است:«دميدن روح تعهد در انسان ها».

 



ويژگيهاي انتظار صحيح و سازنده

انتظار صحيح و سازنده «بهترين عمل نزد خداوند» (بحارالانوار، ج 52، ص 126) و «با فضيلت ترين عبادت است» (معجم احاديث امام مهدي، ج 1، ص 268) و انسان منتظر «از اهل هر زمان فاضل تر است». (منتخب الاثر، ج 1)
انتظار صحيح و سازنده انواع فراواني دارد كه به ذكر چند نمونه آن، بسنده مي شود:
1- انتظار سازنده، عامل حركت
انتظار به معناي اميد و آرزو است، بدون ترديد اميد و آرزو در زندگي انسان از موثرترين عامل تحرك است. جوهره اين اميدواري، همان «خوشبيني» نسبت به آينده بشر و پشتوانه آن نويد حتمي خداوند به پيروزي مستضعفان و صالحان است. قرآن فرموده:«ما مي خواستيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم.» (قصص-4) و نيز چنين آمده:«ما پس از «تورات» در كتاب «زبور» چنين نوشتيم كه در آينده، صالحان و پاكان وارثان زمين خواهند بود». (انبياء-106)
امامان معصوم (ع) نيز مردم را به اميدواري و انتظار فرج تشويق و ازياس و نااميدي برحذر داشته است. امام علي(ع) فرموده اند:
«انتظار فرج داشته باشيد و مايوس و نوميد از لطف و رحمت خدا نگرديد». (بحارالانوار، ج 52، ص 123)
اگر پيكارگران موحد و ظلم ستيز، عنصر توان بخش و انرژي زاي «اميد» را از صحنه زندگي خود بردارند، انگيزه اي براي ادامه اين جهاد مقدس نخواهند داشت، زيرا پافشاري را در مسيري كه به شك منتهي مي شود غيرعقلاني مي يابند.
قرآن فرموده است:«از رحمت خدا مايوس نشويد، كه تنها گروه كافران از رحمت خدا مايوس مي شوند». (يوسف-87)
ياس و نااميدي بزرگترين مسلخي است كه ابليس براي ذبح نمودن همه حيثيت ها و فضيلت هاي انساني، فراراه آدمي تهيه كرده است. نااميدي يعني وداع گفتن با سرالاسرار آفرينش آدمي كه همان پيمودن چرخه تكامل است.
انتظار سازنده، چلچراغ اميد دهليزهاي بي فروغ قلب هاي انسان منتظر را آذين كرده وآنرا گذرگاه احساس، جهاد، تحرك، مقاومت و ايثار و شهادت مي سازد.
بنابراين، «انتظار، پيوند و قرابت برجسته اي با حركت دارد» حركت، از برايندهاي انتظار، و انتظار از جهت دهنده هاي حركت است.
2- انتظار سازنده، اصلاح طلبي و ظلم ستيزي
انسان منتظر بايد در راه اصلاح خود و جامعه، استقرار عدالت و رفع ظلم و تعدي تلاش ورزد آن كه منتظر مصلح جهاني است خود بايد صالح و مصلح باشد.
در اسلام، تاكيد فراواني بر لزوم مبارزه با هرگونه فساد اخلاقي، سياسي و اجتماعي وارد شده است كه در قالب امر به معروف و نهي از منكر تقنين شده است.
امر به معروف و نهي از منكر از منظر فقه اسلامي وظيفه شرعي و همگاني است. نتيجه مستقيم انجام اين فريضه «اصلاح» و مجري آن «مصلح» ناميده مي شود براي درك اهميت اين اصل اسلامي، به ذكر يك آيه و حديث بسنده مي كنيم:
قرآن مي فرمايد:«شما بهترين امتي هستيد كه براي انسان ها پديدار شده است (چه اينكه) امر به معروف و نهي از منكر مي كنيد و به خدا ايمان داريد». (آل عمران-110)
رسول خدا فرمودند:«بايد امر به معروف ونهي از منكر كنيد وگرنه خداوند بدترين و شريرترين شما را بر نيكان و پاكانتان چيره فرموده و دعاي خوبانتان را مستجاب و روا نگرداند». (آثار الصادقين، ج 1، ص 125)
«رضا و خشنودي حضرت مهدي (عج) در آن است كه «معروف» عملي شود و منكر ترك گردد» بنابراين انسان منتظر نيايد در اين باره بي تفاوت باشد.
خود حضرت در روزگار ظهور، بزرگترين امر كننده به معروف و نهي كننده از منكر است جامعه منتظر، قطعاً خشنودي و رضايت حضرت مهدي (عج) را مي خواهد و به او اقتدا مي كند و براي اقامه احكام خدايي، تنبلي و بي تفاوتي را از خويشتن دور مي سازند.
3- انتظار سازنده، نگهبان ايمان
يكي از ابعاد تكليف بزرگ در روزگار انتظار، حفظ دين و نگهباني مرزهاي عقيدتي است، بايد فروغ ايمان و نور يقين در دل و جان مردم محفوظ باشد و جان و دل نوجوان در برابر تابش اعتقادات حقه قرار گيرد و ايمان جزء وجود آنان و چون خون سراسر وجودشان را گرم نمايد و جوهر حيات آنان باشد.
در عصر انتظار، بايد در برابر شبهات شياطين پنهان و آشكار، مقاومت كرد و آنها را از ذهن ها زدود. حفظ و گسترش اعتقاد ديني و شناخت آن در روزگار متصل به ظهور، مفيدتر بلكه لازم تر است. زيرا تنها دارندگان عقيده و عمل در حوادث پيش از ظهور غرق و گم نمي شوند و دچار ترديد نمي گردند. بايد تا هنگام ظهور امام مهدي (عج) اعتقادات صحيح و عمل صالح در مردم منتظر حفظ گردد در احاديث از اهميت ايمان در عصر غيبت چنين ياد شده است:
پيامبر اكرم (ص) فرموده اند:
«شما اصحاب منيد. ليكن برادران من مردمي اند كه در آخرالزمان مي آيند. آنان به نبوت و دين من ايمان مي آورند با اينكه مرا نديده اند... هر يك از آنان اعتقاد و دين خويش را با هر سختي نگاه مي دارند، چنانكه گويي درخت خار مغيلان را در شب تاريك با دست پوست مي كنند يا آتش پردوام چوب داغ را در دست نگاه مي دارند. آن مومنان، مشعلهاي فروزانند در تاريكيها. خداوند آنانرا ازآشوبهاي تيره و تار (آخرالزمان) نجات خواهد داد». (بحارالانوار، ج 52، ص 124)
امام زين العابدين (ع) خطاب به ابوخالد كابلي فرموده اند: «قيام در هنگام شنيدن لقب قائم(عج)، شايد براي احترام نباشد والا براي خدا و رسول و اولياي مكرم ديگر، بايد به احترام قيام كرد، بلكه دستور آمادگي و فراهم كردن مقدمات نهضت جهاني و در صف ايستادن براي پشتيباني اين حقيقت است.» بنابراين آنان كه انتظار را، كناره گيري، گوشه گيري و مذهب احتراز معرفي كرده اند به خطا رفته اند.
علاوه بر اين، دوران دولت مهدي(عج) به تعبير قرآن كريم، دوران عباد صالح است. يعني صالحان وارث زمين مي شوند. (انبياء -105) آيا انتظار اين دوران، بدون گرايش به صلاح و زمينه سازي براي شايستگي درست است، يا انتظاري است كاذب؟ مگر نه اين است كه ما به انتظار وعده «زمين را بندگان صالح به ارث مي برند» نشسته ايم؟
اگر منتظر اين معنا هستيم و انتظاري راستين داريم، بايد نخست در زمره عباد صالح درآييم، آن گاه طالب نويدي كه به آنان داده اند باشيم؛ و در زمره عباد صالح درآمدن، نيازمند حركت در مسير است. بنابراين انتظار به هيچ وجه با ركود سر سازش ندارد.
غيبت جرياني بسيار عميق، و انتظار جرياني بسيار سازنده و مهم است. دوره غيبت و انتظار از يك جهت، مانند مدتي است كه معلم از كلاس خارج مي شود تا بنگرد كه شاگردان در غياب او چه مي كنند؟ و درباره تعاليم و تكاليف خود چسان رفتار مي نمايند. انسان منتظر، كه شاگرد مكتب پيامبران و حاضر در كلاس دين حق است، بايد همواره مراقب خود باشد و در علم و عمل بكوشد، و بداند كه معلم از كلاس بيرون رفته است و هر لحظه ممكن است برسد و او را در آن حال كه هست ببيند... بايد هميشه در حالي باشد كه رضاي كامل خاطر معلم را فراهم آورد.
آري، هنگامي كه در مسائل ياد شده به ژرفي مي نگريم، و به ماهيت دين و تعليم ها و تكليف هاي دين مي انديشيد، و به زندگي و تكليف با شناخت هاي درست فكر مي كنيم، به اين نتيجه مي رسيم كه روزگار انتظار، نه تنها روزگار رهايي و بي تفاوتي و قعود و تحمل و ظلم پذيري نيست، بلكه دوران انتظار، دوران حساس حضور تكليفي است، هم در ابعاد تكاليف فردي، هم در ابعاد و تكاليف اجتماعي، دوران انتظار، دوران تكليف بزرگ است و آن تكليف بزرگ نگهباني دين خدا است در سطح فرد و در سطح اجتماع. و اگر روزگار انتظار، روزگار فتور بود، و انسان وظايف چنداني نداشت، بايد تلكيف برداشته مي شد و بايد در تعاليم پيشوايان سخن از چنگ زدن به دين و رعايت تقوي و پارسايي و حفظ خط مكتب و رهبري و امامت گفته نمي شد. با اينكه مي بينيم چنين نيست،بلكه احكام خدا به قوت خود باقي است و حوزه تكليف محروس و محفوظ است. بر چنگ زدن به دين تاكيد شده است.
بنابراين آنان كه انتظار را كناره گيري و گوشه گيري و مذهب احتراز معرفي كرده اند معناي انتظار را تحريف كرده و به خطا رفته اند.
مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه

 



خاستگاه دولت عدالت و دولت تجدد

دكتر اصغر واعظي
در مقاله حاضر نويسنده با بررسي ويژگي دولت عدالت حضرت قائم(عج) تفاوتهاي جهاني شدن مهدوي را با جهاني شدن متعارف و مصطلح امروزي را تشريح كرده و خصوصيات نظام تجدد حاكم بر جهان امروز را بازخواني نموده است كه با هم آن را مي خوانيم؛
¤ ¤ ¤
حكومت مهدي موعود(عج) حكومتي است كه در آن ديگر جايي براي ظلم و ستم باقي نمي ماند. حكومت عدالت گستر صاحب الامر(عج) هم تحقق بخش عدالت هاي فردي است و هم تحقق بخش عدالت هاي اجتماعي، اين بدان معناست كه در تحت لواي ولايت حضرت قائم(عج) كليه حقوق شهروندان، اعم از حقوق فردي و حقوق اجتماعي، محفوظ مي ماند و هيچ حقي تضييع نمي شود. پيامبرگرامي اسلام(ص) دراين باره فرمودند: «بشارت دهم شما را به مهدي كه زمان جنگ و ستيز و اختلاف ميان مردم و در اوج زلزله هاي بلا، بر امتم مبعوث مي شود، زمين را از عدل و داد پر مي كند همانطور كه از ظلم و جور پر شده باشد، همه اهل آسمان و زمين از او راضي باشند، اموال را بطور صحاح تقسيم مي كند.
شخصي پرسيد: يا رسول الله «صحاح» يعني چه؟
حضرت فرمودند: يعني ميان مردم بطور مساوي تقسيم مي كند.... و قلب هاي امت پيامبر(ص) را از توانگري و بي نيازي پركرده و عدالتش همه را فرامي گيرد.» (طرائف ابن طاووس ص 351 و مسند احمدحنبل ج3ص37).
همچنين در دعاي ندبه وقتي پس از بيان نسبت حضرت ولي عصر(ع) با پدران بزرگوار و خاندان مطهرش، شروع به برشمردن صفات آن حضرت مي كنيم، نخستين جملاتي كه مي گوييم اين است، «اين المعدلقطع دابرالظلمه، اين المنتظر لاقامه الامت والعوج، اين المرتجي لازاله الجور و العدوان؛ يعني كجاست آن امام مهيا براي ريشه كن كردن ظالمين، كجاست آن امام منتظر براي راست و درست كردن كجي ها و ناراستي ها، كجاست آن امامي كه اميد مي رود بساط ظلم و دشمني را برچيند. درجاي ديگر در زيارت آل ياسين برجسته ترين خصوصيتي كه براي آن حضرت برمي شمارد اين است: «الذي يملاالارض عدلا و قسطا كما ملات ظلما و جورا؛» يعني كسي كه با تشكيل حكومت خود جهاني را كه پر از ظلم و ستم شده است مملو از عدالت مي كند.
بدين ترتيب چنانكه از مجموع روايات وارده از معصومين مستفاد مي شود نقطه ثقل و ركن ركين حكومت مهدي موعود(عج) به عنوان آخرين دولت، «عدالت» آن است. حكومت ولي عصر(عج) حكومت عدالت است. درست است كه در روايات ائمه اطهار عليهم السلام اين حكومت را به نام هاي ديگري چون «دولت رفاه» و «دولت امنيت» و... خوانده اند، اما همه اين نام ها ريشه در عدالت دارند.
اگر همانگونه كه درآغاز سخن اشارت رفت مشاهده مي شود كه معصومين عليهم السلام حكومت حضرت قائم(عج) را «دولت امنيت»، «دولت رفاه»، «دولت حق»، «دولت صالحان» و... ناميده اند بدان سبب است كه «دولت عدالت» تحقق بخش همه آنهاست. با عدالت است كه امنيت شهروندان فراهم و بساط فتنه و غارت برچيده مي شود. با عدالت است كه رفاه، فراگيرمي شود و ديگر جايي براي فقر باقي نمي ماند.
درچارچوب دولت عدالت است كه حق متبلور مي شود؛ به بياني ديگر، حكومتي حق مدارانه است كه مبتني بر عدالت باشد. حكومت امام عصر(عج) را بدان جهت «دولت صالحان» ناميده اند كه استقرار عدالت جز با حاكميت يافتن مردان عادل و صالح ميسر نخواهدشد. «دولت عدالت»، «دولت صلحا»است، دولت مرداني است كه از هرگونه هوي و هوس مبرا هستند و در سر سودايي جز استقرار كامل عدالت ندارند. «دولت عدالت»، دولت تقواپيشگان و ره يافتگان به حريم قدس الهي است. اما اين دولت را مي توان درعين حال «دولت مستضعفان» نيز ناميد، چرا كه اين دولت دولت مستضعفان و براي مستضعفان است. دولت عدالت، دولتي است كه به تحقق عدالت و احقاق حقوق شهروندان خود مي انديشد و هيچ حد و مرزي آن را محصور نمي كند؛ لذا از آن به «دولت جهاني» تعبير شده است.
دولت جهاني، دولتي است كه داعيه استقرار عدالت در همه جهان را دارد. به بياني ديگر، مهدويت با ايده استقرار عدالت در همه جهان و براي تحقق بخشيدن به حقوق حقه بشريت و نيازهاي فطري انسان قرن ها پيش جهاني شدن را به معناي اتم كلمه به بشريت عرضه كرده است. به وضوح مي توان دريافت به لحاظ فرهنگي چه فاصله عظيمي است ميان جهاني شدن به معناي گسترش عدالت و حاكميت ارزش هاي والاي انساني با جهاني شدن به معناي متعارف امروزي آن كه همان بسط و توسعه تجدد يا غربي سازي است. دولت تجدد بر آن است تا رفاه، امنيت، آزادي، حقوق شهروندان و مفاهيمي از اين دست را ولو به قيمت هدم و نابودي ارزش هاي والاي انساني تضمين كند.
وظيفه «دولت تجدد» آن است كه زمينه ساز تحقق خواسته ها، اميال و حقوق طبيعي شهروندانش باشد. به نظر مي رسد اساسي ترين ادعاي «دولت تجدد» آن است كه اين دولت تنها به شكل و قالب مي انديشد و نه به محتوا؛ «دولت تجدد» بر آن است تا در جامعه، چارچوبي را فراهم آورد كه هر شهروندي بتواند در ظل آن به اميال و خواسته هاي خود دست يابد، خواه اين خواسته ها مادي باشد و خواه معنوي، خواه به لحاظ ارزش هاي اخلاقي و ديني خوب باشد و خواه بد. هدف ايده آل براي دولت تجدد، انتظام بخشيدن به نظامي است كه در آن شهروندان آزادانه به حقوق طبيعي و اميال عمدتا مادي خود دست يابند. اما تشخيص اينكه چه چيز سعادت و رفاه است به عهده خود شهروندان است؛ يكي سعادت خود را در پرداختن به معنويات مي داند و ديگري در عيش و نوش و لااباليگري.
«دولت تجدد» تعيين سعادت را به خود شهروندان واگذار مي نمايد و به لحاظ تئوريك نفيا يا اثباتا در اين حريم وارد نمي شود. به عبارت ديگر، برنامه هاي دولت تجدد به لحاظ نظري صرفا در حد پرداختن به شكل و قالب سعادت محصور مي ماند و به خود اجازه نمي دهد به ساحت و حريم محتواي سعادت وارد شود، چرا كه آن را نافي آزادي هاي فردي و حقوق طبيعي مي داند.
اما سؤال اساسي اين است كه آيا «دولت تجدد» در مقام عمل نيز جانب بي طرفي خود را حفظ كرده است؟ آيا «دولت تجدد» كه يكي از شاخص ترين مولفه هاي آن ليبراليسم اقتصادي و تجارت آزاد است به شهروندان خود اجازه تعيين آزادانه محتواي سعادت را داده است؟ كاملا واضح است كه پاسخ سؤالات فوق منفي است. نظام سرمايه داري آزاد كه يكي از مباني اصلي «دولت تجدد» است از هر ابزاري براي جذب و انباشت ثروت استفاده مي كند و براي آن تفاوت ندارد كه سرمايه چگونه و به چه قيمت به دست آيد. اگر لازمه كسب درآمد بيشتر و انباشت ثروت، ترغيب شهروندان به دنيامداري و لذات دنيايي است پس نبايد هيچ عاملي «دولت تجدد» را از رسيدن به اين خواسته حياتي، الزام آور و بنيادين باز دارد.
بدين ترتيب، گرچه «دولت تجدد» به لحاظ نظري معتقد است كه همه وجهه همت خود را تنها معطوف به فراهم نمودن شكل و قالب نموده است تا هر شهروندي بتواند آزادانه راه سعادت و رفاه خود را برگزيند، اما در مقام عمل و به منظور كسب قدرت و ثروت هرچه بيشتر خود را به شكل و قالب محدود نساخته و به حريم محتوا نيز تعدي كرده و آن را تعيين مي نمايد. البته بررسي مباني نظري «دولت تجدد» نيز بحثي جداگانه را مي طلبد كه در اين نوشتار مجال پرداختن به آن نيست.
«دولت تجدد» با به كارگيري همه ابزارهاي موجود اعم از وسايل ارتباط جمعي، ساخت فيلم ها، تبليغات، ايجاد تفرجگاه هاي دنيامدارانه و... در مقام عمل در تعيين محتواي سعادت وارد مي شود و به شهروند خود مي آموزد كه انسان در همين انسان مادي و جهان نيز در همين جهان مادي خلاصه مي شود. «دولت تجدد» وقتي با شيوه هاي خود، محتوا- يعني نوع زندگي سعادتمندانه- را به شهروند خود القا كرد و به او آموخت كه زندگي سعادتمندانه زندگي اي است كه در آن، ساحت مادي انسان و رفاه و امنيت او از هر جهت تأمين مي شود، ولو آنكه معنويت و ارزش هاي والاي انساني نابود گردد، آنگاه مي تواند خود را دولت برتر جلوه دهد. زيرا ادعا مي كند كه تنها دولتي است كه تناسب ميان شكل و محتوا را به بهترين طريق ممكن رعايت كرده است. بدين ترتيب دولت تجدد مدعي است شهروند من به لحاظ محتوا و نحوه زندگي، رفاه و آسايش و امنيت و لذت در اين دنياي مادي را برگزيده و من نيز به بهترين طريق ممكن شكل و قالب وچارچوب تحقق اين خواسته ها را فراهم كرده ام.
بنابراين، «دولت تجدد» علي رغم ادعاهاي خود يكسويه نگر و دنيامدار است. اين دولت به واسطه خصلت قدرت طلب و سرمايه اندوز خود به نحو اجتناب ناپذيري به اضمحلال معنويت و ارزش هاي والاي اخلاقي مي انجامد. درجامعه مبتني بر «دولت تجدد» دين و مذهب جايگاهي صرفا صوري دارد و به يك نهاد كاملا خنثي فروكاسته مي شود. اخلاق به جاي آنكه يك ارزش معنوي و والاي بشري تلقي گردد، به هنجارهاي اجتماعي تنزل مي يابد. از اين رو، جهاني شدن يا جهاني سازي متعارف و رايج- كه امروزه بيشتر از گذشته از آن سخن به ميان مي آيد- مبتني بر خصلت سلطه جويي و سرمايه اندوزي نظام هاي سرمايه داري سلطه طلب است و هدف آن نه استقرار عدالت و رفاه و امنيت، كه تعميم سلطه و انباشت بيشتر ثروت است.
اما دولت عدالت گستر مهدي (عج) چگونه دولتي است؟ همانگونه كه اشارت رفت آن را «دولت عدالت»، «دولت امنيت»، «دولت رفاه»، «دولت جهاني»، و... ناميده اند.
«دولت عدالت» نه دنيا را فداي آخرت مي كند و نه بالعكس. «دولت عدالت» عدالت را به معناي واقعي كلمه تحقق مي بخشد. اين بدان معناست كه «دولت عدالت» هم به اميال وخواسته هاي مادي شهروندان خود عنايت دارد و هم به فطريات و خواسته هاي معنوي آنها؛ هم حيات مادي آنها را در نهايت رفاه، آسايش ، امنيت و... تأمين مي كند و هم زمينه ساز تعالي روح و رشد معنويت درميان شهروندان خود است. «دولت عدالت» دولت اعتدال است. هم به ساحت مادي انسان اهتمام مي ورزد و هم ساحت معنوي او را مورد توجه قرار مي دهد. درساحت مادي به خواسته ها و اميال مادي عنايت مي شود، اما نه برجانب افراط گرايش دارد و نه به جانب تفريط. درساحت معنوي انسان نيز رعايت اعتدال را مي كند.
چون «دولت عدالت» به دست صالحان و تقواپيشگان اداره مي شود و هيچيك از دو ساحت وجودي آدمي را بر ديگري ترجيح نمي دهد، لذا در آن تغاير ميان مقام نظر و عمل مشاهده نمي شود. «دولت عدالت» اگر «دولت جهاني» است تنها بدان سبب است كه وظيفه خود مي داند عدالت و اعتدال را درجاي جاي جهان حاكم سازد.
از خداوند متعال مي خواهيم ما را از رهروان راستين آن حضرت و منتظران واقعي ولي عصر (عج) وگام نهادگان در مسير تحقق «دولت عدالت» قرار دهد. ان شاءالله.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14