(صفحه(12(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 21 مرداد 1387 - 9 شعبان 1429 - 11 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189154
 

دعاي ماهي ها داستان زندگي پنجمين شهيد محراب، آيت الله اشرفي اصفهاني
بررسي ادبيات داستاني انقلاب اسلامي
كتاب پژوهشي نمايشگاه استادان بزرگ نستعليق منتشر مي شود



دعاي ماهي ها داستان زندگي پنجمين شهيد محراب، آيت الله اشرفي اصفهاني

كيوان امجديان
سفر به كرمانشاه
مكبر ، اذان را گفت. آيه الله اشرفي براي اقامه نمار بلند شد . تعداد نمازگزاران به تعداد انگشتان دست هم نبود. آيه الله اشرفي دور و بر را نگاه كردند لبخندي زدند قامت بست.
آيه الله جبل العاملي هميشه مي گفت:« مردم اينجا را نمي شود به اين سادگي ها به سمت مسجد و دين آورد . چندين سال است كه رژيم سعي مي كند اين جماعت را از دين دور نگهدارند. حالا ما چطور مي توانيم ظرف اين مدت كوتاه از آنها بخواهيم نماز بخوانند، آنهم به جماعت.
آيه الله اشرفي هم لبخند زده بودند و مثل هميشه گفته بود:

- « درست مي شود . اين مردم ذاتشان پاك است. مردم با تعصبي هستند ، با غيرتند. زود به مسير اصليشان و به راه درست باز مي گردند.»
آيه الله اشرفي اصفهاني سه سال بود كه تمام فكر و ذكرش مسجد ايه الله بروجردي بود و حوزه علميه كرمانشاه . سه سال بود كه حتي يك روز مسافرت نكرده بود. چند بار از ايه الله بروجردي تقاضاي اجازه مسافرت كرده بودند اما ايشان موافقت نكرده بودند و فرموده بودند:
- « وجود شما در كرمانشاه بسيار نافع است و من اجازه نمي دهم» و آيه الله اشرفي هم مثل هميشه امر استاد را اجرا كرده و مانده بودند.
1342

قبل از سفر به كرمانشاه درباره اين شهر خيلي چيزها گفته بودند. گفته بودند مردم اينجا دور از مذهب و دينند . اهل عيش و طربند و هزار و يك چيز ديگر . اما آيه الله اشرفي از همان روز اول دانسته بودند كه تمام اين حرفها دروغ است و جوسازي منفي برعليه اهالي اين شهر. از همان روز اول ورود كه يكي از جوانهاي تنومند كرمانشاه كه سبيلهاي پرپشتي هم داشت براي ايشان و گروه آنها شربت و ميوه آورد وبه آنها خوشامد گفت. و از هنگامي كه ديد پير و جوان براي سلام گفتن به اين علماي تازه وارد از همديگر سبقت مي گيرند.
حالا ديگر مسجد آيه الله بروجردي كرمانشاه نه تنها خلوت نبود بلكه از شلوغ ترين مساجد شهر شده بود و همان جوانهائي كه مي گفتند فقط اهل طربند منظم و خالصانه به نماز مي ايستادند و در پيشگاه خداوند سر به سجده مي نهادند.
بين نمازها هم آيه الله بروجردي احكام را براي مردم توضيح مي داد و آنها نيز سؤالات و مشكلات خود را در زمينه احكام و دين و حتي امور شخصي با ايشان در ميان مي گذاشتند . گاهي اوقات بحث به سياست و ضعف دستگاه حاكم هم مي كشيد و همين امر موجب خشم دستگاه از ايشان شده بود. سال 1342 بود. با صحبتهاي امام در شهر قم ، خون تازه اي در رگهاي مردم جريان پيدا كرده بود. همه اميدوار شده بودند و از هر راهي كه بود، مي خواستند از اوضاع كشور و علي الخصوص صحبتهاي امام خميني سر در بياورند.
آن روزهامسجد آيه الله بروجردي شلوغ تر از ساير روزها بود و پس از نماز ، چيزهائي دست به دست مي گشت و همه آرام به همديگر مي گفتند: «اعلاميه تازه آقاي خميني».

 



بررسي ادبيات داستاني انقلاب اسلامي

اكبر صحرايي
به نظر مي رسد پيش از ورود به مبحث و نحوه استفاده بهينه نويسنده از ذهن و تخيل؛ افسانه و فولكور، عشق و ديگر عناصر در ادبيات داستاني انقلاب اسلامي، بايد ابتدا به يك پرسش مهم راهبردي در اين حوزه پاسخ داد.
آيا بعد از سي سال گذشتن از تاريخ انقلاب اسلامي متولي فرهنگي اين حوزه و نويسنده تكليف خود را با مقوله ادبيات داستاني روشن كرده است يا خير؟ روشن تر مي پرسم: انتظار جامعه از اين نوع ادبيات داستاني چيست؟
پس از پاسخ به اين پرسش است كه مي توانيم از خود بپرسيم كه: حال براي استفاده بهينه تر و حرفه اي تر كردن ادبيات انقلاب اسلامي، چگونه و از چه ابزارهاي داستاني بايد استفاده كرد؟ چه بسا اساسي ترين علت عدم تاليف داستان و رمان هاي درخشان و تاثيرگذار با موضوع انقلاب اسلامي، توجه نكردن به ذات و جوهره ادبيات داستاني باشد. خطاي بزرگ استراتژي اين است كه انتظار داشته باشيم ادبيات داستاني يك رويداد مهم اجتماعي سياسي مثل انقلاب اسلامي و يا دفاع مقدس را توجيه كند. در حالي كه وقايع و انقلاب هاي مهم تاريخ بشري مثل انقلاب اسلامي مبرا از توجيه است. ضمن اين كه ادبيات داستاني ابزاري نيست كه در اين راه خرج شود. اما همين ابزار اگر مناسب به كار گرفته شود مي تواند يك واقعه تاريخي فرهنگي را ماندگار و ابدي كند.
نويسنده خوب حرفه اي با ابزار داستاني مي تواند يك واقعه تاريخي سياسي و فرهنگي را در عصر خود و قرن هاي بعد به خواننده نشان دهد. نويسنده، خواننده را به سفر زمان و لحظه ها مي برد. او خواننده را وارد يك مقطع مهم وتاثيرگذار تاريخي مثل انقلاب اسلامي يا دفاع مقدس مي كند تا خواننده آن لحظه هاي ناب را با پوست وگوشت خود لمس كند و ببيند؛ ادبيات داستاني انتقال حس دروني يك واقعه يا لحظه است به خواننده. ادبيات داستاني عواطف خفته خواننده را بيدار مي كند و به غليان وامي دارد كه البته از اين راه درك خواننده از وقايع سرشارتر و عميق تر مي شود. تاكيد مي كنم وظيفه ادبيات داستاني نشان دادن لحظه هاي ناب زندگي است با جان و دل. بي شك اين نشان دادن ابزارهايي مثل ذهن و تخيل؛ فرم، افسانه و فولكور، عشق و... مي طلبد.
ادبيات داستاني با استفاده از ابزارهاي خاص خود يك واقعه بزرگ تاريخي را با احساس عميق نشان مي دهد، توجيه نمي كند. به همين دليل نويسندگاني كه از پتانسيل و جوهره ذاتي ادبيات داستاني استفاده مناسب كرده اند، خالق رمان هاي ماندگار تاريخي شده اند حتي اگر آن رمان افسانه يا تخيل ذهن محض نويسنده بوده باشد.
اگر به رمان هاي معروف جهان رجوع كنيم، هيچ كدام توجيه گر و يا مدافع محض يك رويداد مهم تاريخي نبوده اند. نمونه بارز آن رمان عظيم «جنگ و صلح» لئون تولستوي، «سلاخ خانه شماره پنج» كورت ونه گات جونير، «وداع با اسلحه» همينگوي يا «بينوايان» ويكتورهوگو. رمان جنگ و صلح مقاطعي از مبارزات مردم روسيه را هنرمندانه با استفاده از عناصر داستاني به تصوير مي كشد، توجيه نمي كند. يا بينوايان كه اشاره اي است به انقلاب مردم فرانسه.
هرچند اين نظريه حكم مطلق نيست و تجربه و برداشت نويسنده از ادبيات داستاني انقلاب است. انقلاب اسلامي و يا دفاع مقدس ما آن قدر استدلال و پايه دارند تا بتوانند از خود دفاع كنند. روشن است كه اين نگاه همراه است با آزمون و خطا! هر ديكته نوشته شده اي، غلط هم دارد. اين نوع برداشت به ادبيات داستاني كمك مي كند تا قدرت ذهن، جسارت و خلاقيت نويسنده هم آزاد بشود. و نويسنده البته با مطالعه دقيق و شناخت روي مقوله دفاع مقدس و انقلاب اسلامي، اين جسارت را در خود مي بيند كه با ايجاد احساس محتواي عميق، اثرش را به خواننده انتقال دهد. در نهايت نويسنده حرفه اي، يك تحليلگر است نه يك جعل كننده يا توجيه گر وقايع. نويسنده تحليلگر مثل بازيگري خوب، واسطه اي است بين تجربيات تاريخي مهمي مثل انقلاب اسلامي و يك خواننده در هر عصري. نويسنده وقايع مهم تاريخي را در قالب داستان و رمان براي مخاطب به تصوير و حتي به چالش مي كشد. خواننده و نويسنده در همين نقد و چالش ها است كه مي تواند به واقعيت ها و آرمان هاي انقلاب و دفاع مقدس برسد.
با اين ديدگاه، نويسنده بهتر مي تواند واژه هاي مقدسي مثل ايثار، عشق، محبت و شهادت و... كه مبنا و پايه انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي بوده را به خوبي به خواننده منتقل كند. به نظر مي رسد دليل اين كه تا به حال استفاده از تكنيك ادبيات داستاني در موضوعي مثل انقلاب اسلامي، ابتر مانده و يا لااقل راضي كننده نبوده، شايد برگردد به انتظار بي جا و غيرمعقولي كه متوليان فرهنگي ما از اين ابزار و عناصر داستاني دارند. مثل اين است كه ما از آتش، سردي را بخواهيم! ذات آتش در گرماي اوست! ذات ادبيات داستاني نشان دادن و تحليل هنرمندانه وقايع است به خواننده نه توجيه گر وقايع. بالطبع در اين نشان دادن عميق، مي توان از عناصر داستاني مثل فرم، تخيل، فولكلور، طنز، سمبل و كنايه، و حتي خيال پردازي استفاده كرد. شك نكنيم وقتي عناصر داستاني در جاي درست خرج نشود، نتيجه معكوس مي دهد.
اگر به اين خطاي استراتژي يا راهبردي توجه نشود، يكي از آفات آن مي تواند توليد آثار ضعيف و كليشه اي در حوزه انقلاب اسلامي و دفاع مقدس باشد و نتيجه اين كه سياست هاي حمايتي و جشنواره ها هم بي تاثير مي ماند. اصرار بر خطاي نخست، خطاي بعد را هم پيش مي آورد. يعني به جاي پرداختن به ريشه خطاي استراتژيك ادبي؛ به تاثيرات منفي اشتباه اول غوطه ور مي شويم.
خشت اول گر نهد معمار كج
تا ثريا مي رود ديوار كج
اگر نقبي به سياست گذاري ادبيات داستاني انقلاب اسلامي و دفاع مقدس بزنيم، به نظر مي رسد بيشتر متوليان اين عرصه تا به امروز به دنبال معلول بوده اند تا علت! آسان ترين تحليل اين عرصه براي متولي اين است كه براي رشد اين حوزه بايد سازمان، انجمن و مسئول تراشيد و سياست گذاري كرد. بعد هم پول تزريق كرد و جشنواره گذاشت. نگارنده مخالف تشكيل سازمان، انجمن نويسندگان، برگزاري جشنواره و حمايت اصولي مالي و معنوي از ناشر و نويسنده نيستم، پول، سازمان وبرنامه ريزي زيربناي موفقيت هر كاري است. اما بررسي كنيم، ببينيم در اين سال ها با اين سياست گذاري ها، چند درصد خواسته متوليان فرهنگي، ناشر، نويسنده و خواننده تامين شده است. مگر نه اين كه همه فرياد مي زنيم؛ رمان و داستان خوب در اين عرصه كم داريم!
سياست گذاري متوليان فرهنگي حوزه ادبيات داستاني، مي تواند مثل خود تكنيك داستان و رمان، تكنيك تزريق غيرمستقيم حمايتي باشد تا مستقيم. براي اعتلا بخشيدن به ادبيات داستاني انقلاب اسلامي، مي توان از تكنيك حمايت داستاني استفاده كرد. كه در ا ين صورت بايد ناشر خصوصي ادبيات داستاني را هم به صحنه آورد.
سپس در روند خطاي استراتژي اول به اين نتيجه مي رسيم؛ نويسندگان ما از عناصر داستاني درحوزه داستان انقلاب اسلامي، استفاده بهينه نكرده است؛ عناصري مثل فرم، تخيل، فولكلور و افسانه و عشق، نماد و سمبل و اين جور چيزها. اين نگاه نپرداختن به علت ها و پرداختن به معلول است! بي شك نويسنده خوب در اين عرصه وجود دارد و با همه اين خطاهاي استراتژي، معتقدم ادبيات انقلاب اسلامي رفته رفته راه خود را يافته و به رشد خود ادامه خواهد داد.
متاسفانه در سال هاي پس از انقلاب، ادبيات داستاني انقلاب، ميدان را به نفع ادبيات داستاني دفاع مقدس خالي كرده و نحيف شده. هرچند بايد قبول كرد كه در طول جنگ اين كار اجتناب ناپذير بود! اما پس از آن چرا؟! عملكرد متوليان فرهنگي دفاع مقدس به جاي برگرداندن ادبيات دفاع مقدس به پيكره ادبيات انقلاب، با تفكيك اين دو حوزه از هم و حمايت هاي يك سويه و ناخواسته، عاملي شدند تا ادبيات داستاني انقلاب هم چنان مهجور و ناتوان بماند. به شخصه با تفكيك حوزه هاي ادبياتي مخالف هستم. تاكيد و تقسيم بندي بي مورد و تعصب بر داستان نويس جنگ، داستان نويس انقلاب، جايزه كتاب دفاع مقدس، منتقد جنگ، ناشر دفاع مقدس و... عاملي شد تا لحظه ها و سوژه هاي بكر و جان دار انقلاب اسلامي در اين سي سال مورد استفاده بهينه قرار نگيرد و مهجور بماند. اتفاقات سي سال اخير به اندازه چند قرن تاريخ ايران، بي نهايت سوژه ها و لحظه هاي بكر و ناب دارد براي نويسنده ايراني و حتي خارجي. وقتي به علت ها توجه شود، آن وقت استفاده از تخيل، افسانه، عشق، اسطوره و... در ادبيات داستاني انقلاب اسلامي هم حل خواهد شد.


 



كتاب پژوهشي نمايشگاه استادان بزرگ نستعليق منتشر مي شود

دبير نمايشگاه استادان بزرگ نستعليق از تدوين و انتشار كتاب پژوهشي نمايشگاه استادان بزرگ نستعليق، در برگيرنده مقالات بخش پژوهشي اين نمايشگاه خبر داد.
به گزارش حوزه هنري، امير عبدالحسيني، دبير نمايشگاه استادان بزرگ نستعليق گفت: اين كتاب اثري پژوهشي و درخور اعتنا در عرصه خوشنويسي ايراني، به خصوص خط نستعليق است كه ابداع و گسترش آن خاص حوزه فرهنگي ايران است.
به گفته او، ويرايش و هماهنگ سازي مقالات مندرج در كتاب پژوهشي نمايشگاه بزرگ استادان نستعليق توسط حميدرضا قليچ خاني مدرس خوشنويسي و عضو هيئت بازبين آثار نمايشگاه استادان بزرگ نستعليق انجام مي شود.
بايد دانست؛ نستعليق براساس ويژگي هاي فرهنگي جامعه ايراني ابداع شده و در سراسر جهان اسلام، به شكل خاص توسط ايرانيان استفاده مي شود.
ابداع خط نستعليق را به هنرمندي به نام ميرعلي تبريزي نسبت داده اند. وي در اوايل قرن نهم هجري مي زيسته است. نقش ميرعلي تبريزي در تدوين نستعليق چندان مهم و اساسي بود كه استادان بعدي از وي به عنوان مبدع نام برده اند.
از ديگر كساني كه در تكامل خط نستعليق نقش داشته اند مي توان از «سلطان علي مشهدي» و «ميرعلي هروي» نام برد. اما هنرمندي كه نستعليق را به اوج تكامل و زيبايي رساند «عمادالحسني قزويني» معروف به «ميرعماد» بود كه در قرن يازدهم و در دوره صفويه زندگي مي كرد. ميرعماد با ابتكار و خلاقيت خود و مهارت بالايي كه در نستعليق به دست آورد، سبك و مكتبي را پايه گذاشت كه هنرمندان خوشنويس ساليان بسيار از آن پيروي كردند. در قرن سيزدهم سبك و شيوه جديدي در نستعليق بوجود آمد. اين كار به وسيله هنرمندي به نام «محمدرضا كلهر» صورت گرفت. در زمان كلهر صنعت چاپ به روش چاپ سنگي به ايران آورده شد. ظريف بودن حروف مانعي براي چاپ سنگي نستعليق بود و همين امر سبب شد كه كلهر با تغييراتي در سبك و روش ميرعماد، شيوه اي تازه براي نستعليق به وجود آورد كه مناسب براي صنعت چاپ باشد.

 

(صفحه(12(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14