(صفحه(12(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 21 مرداد 1387 - 9 شعبان 1429 - 11 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189154
 

دست «عفو بين الملل» در دست «شيطان»
زمزمه هاي ازدواج پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 18

E-mail:shayanfar@kayhannews.ir




دست «عفو بين الملل» در دست «شيطان»

پشتيباني آمريكا از منافقان
و اينهايي كه در داخل كشور ما به تخيلات فاسد، مشغول به شرارت هستند، ما هيچ ميل نداريم كه اين جوانهاي گول خورده و اين دختر و پسر گول خورده در اين بيغوله ها پيش اين شياطين باشند و از آنها الهام بگيرند. شما جوانها - دختر و پسر - چه ديديد از اين سران فاسد خودتان جز ادعا و جز انحراف؟ مگر همينها نبودند كه ادعا مي كردند ما با خلق موافقيم، با ديگران مخالف و با اجانب مخالف؟ مگر اينها ادعا نمي كردند و باز هم نمي كنند - لفظاً - كه ما با امريكا مخالفيم و با غرب مخالف؟ شما ديديد كه عملاً بر خلاف اين عمل كردند و به دامن امريكا پناه بردند و امريكا از آنها پشتيباني مي كند. شما جوانها چرا فكرتان را در اختيار ديگران گذاشتيد؟ چرا استقلال فكري نداريد؟ چرا خودتان مطالعه نمي كنيد در احوال اين سرانتان كه شما را دارند تباه مي كنند و خودشان يا در بيغوله ها هستند يا فرار از اين كشور كردند و] مي خواهند [شما را به هلاكت بيندازند و مي گويند بعد، كه شما كارها را انجام دهيد، ما مي آييم و به شما حكومت مي كنيم؟ چرا تفكر نمي كنيد؟ چرا توجه نداريد به مصالح خودتان؟ آن روزي كه اينها بيايند و سلطه پيدا كنند بر اين كشور، معلوم نيست كه با شماها هم چه خواهند كرد. كسي كه طريقه اسلام را ندارد، وفادار نيست. همينها بودند كه افراد خودشان را ترور مي كردند به مجرد اينكه بر خلاف رأيشان عمل مي كردند و همينها هستند كه اگر - خداي نخواسته، به فرض محال - قدرت در دستشان بيايد، جز حزب خودشان و جز اشخاصي كه مربوط به خودشان است، تمام هواداران را - اگر بيدار بشوند و يك كلمه بخواهند برخلاف آنها بگويند - قتل عام خواهند كرد. شما گمان نكنيد كه اينها براي ملت، براي شما و براي اسلام ارزش قائل هستند. شما ديديد كه با همه ادعاها كه اينها داشتند، به جايي فرار كردند كه مي گفتند ما دشمن با آنها هستيم و پناه به جايي بردند كه دشمن همه ملتها است و ملتهاي ضعيف. چرا فكر نمي كنيد و چرا به خودتان رحم نمي كنيد؟ بيدار بشويد! توجه كنيد و دست از اين شرارتها برداريد! و شما را اغفال نكنند براي مقاصد خبيث خودشان و شما را به كشتن ندهند! ما ميل نداريم كه شماها، جواناني كه براي اين ملت مي توانيد يك ذخيره باشيد، تباه بشويد؛ تباه فكري بشويد و بعد هم تباه جاني.(528)
17.7.60
¤¤¤
مأموريت سازمان عفو بين المللي براي محكوميت ايران و عدم توجه به جنايات منافقان
اين سازمانهاي بين المللي، عفو بين المللي كه مي خواهند و تقاضا كرده اند كه بيايند در ايران اعدامها را ببينند و مي خواهند بيايند و به نفع ابرقدرتها نظر بدهند، اينها از ايران اطلاعي دارند؟ اينها از شرارت اين منافقين اطلاع دارند؟ بدانيد كه اطلاع دارند اينها از اين انفجارهايي كه حاصل مي شود. از اين كشتارها و حريقهايي كه مردم را به باد فنا مي دهد و اموال مردم را از بين مي برد بي اطلاعند؟ اينها نمي دانند كه اتوبوسها را آتش مي زنند و كودكها را در توي اتوبوس به آتش مي كشند و هلاك مي كنند؟ اينها از خبرگزاريها نشنيدند كه همين ديروز در شيراز يك اتوبوس را اشرار، همين اشراري كه بعضي شان گرفتار شده اند و به جزاي خودشان رسيده اند، آتش زدند و دو كودك را شهيد كردند و سي نفر يا چهل نفر را مجروح كه حال بعضي از آنها وخيم است؟ چطور در اين شرارتها يك كلمه آنها اظهار نمي كنند؟ چه شد كه سازمان حقوق بشر ايراني ها را بشر نمي داند كه همين بشر را دارند با دست امريكا و با توطئه هاي قدرتهاي بزرگ از بين مي برند به جرم اينكه مي خواهند خودشان اين زندگي فقيرانه كه دارند به استقلال و آزادي بگذرانند؟ اين سازمانهاي فاسد بين المللي چطور در اين امور يك كلمه نمي گويند، لكن يك مجرمي كه در طول عمرش مجرم بوده امثال »هويدا« و »نصيري«ها را كه ايران به جرمهاي زياد اعدام مي كند، فريادشان بلند مي شود؟ چطور اين سازمانها انفجاري كه در حزب جمهوري پيدا شد و بيش از هفتاد نفر عال م و متقي و مسلم و بيگناه را به آتش كشيدند و در نخست وزيري دو نفر آدم متعهد را و مؤمن را به آتش كشيدند، از اينها هيچ صدايي در نمي آيد؟ لكن چند نفر كه در خيابانها ريختند و مسلح خواستند مردم را، مردم بيگناه را بكشند، گرفتند و بعد از محاكمه، كه ثابت شده است كه اينها افرادي را كشته اند، اعدام كرده اند، فريادشان بلند شده است؟
برادران و خواهران محترم كه از اماكن مختلف در اينجا آمده ايد، بدانيد كه همه قدرتهاي شيطاني، همه وابستگان به قدرتهاي شيطاني مثل سازمان عفو بين المللي و ديگر سازمانها، همه دست به هم داده اند كه اين جمهوري اسلامي را در اينجا خفه كنند و نگذارند شكوفا بشود و خوف اين را دارند كه اين انقلاب به جاهاي ديگري كه منافع آنها در آنجاها هست، صادر بشود. و شماها را سرد كنند و شماها را سست كنند، به خيال اينكه با اينطور توطئه ها مي توانند ملتي ] را[ كه براي خدا و اسلام قيام كرده است، ]سست كنند[ . اين ملت تا اسلام هست، به جاي خودش ايستاده است و خدمت مي كند. اين ملت براي دنيا قيام نكرده است كه اگر جوانش گرفته شد، رو برگرداند. اين ملت قيامش نظير قيام انبيا و قيام ائمه هدي است، نظير قيام حضرت ابي عبداللّه سيدالشهداست. ملتي كه انگيزه قيامش اسلام و ايمان است، به اينطور امور سرد و سست نمي شود. همه قدرتهاي عالم هم كه بر ضدش قيام بكنند و قيام كرده اند، اينها را از مقصد خودشان و انگيزه خودشان بر نخواهد گرداند. و ما مي دانيم كه اين سازمان عفو بين المللي كه تقاضا كرده است بيايد در ايران و ببيند در اينجا چه مي گذرد، اين مأمور است كه بيايد در ايران و ايران را محكوم كند. اينها مأمورند كه همه شان دست به هم بدهند و اين نهضت اسلامي را سركوب كنند؛ يعني، اسلام را سركوب كنند. اينها از اسلام ترسيده اند و از اول هم از اسلام مي ترسيدند، لكن اكنون كه سيلي خورده اند از اسلام، خوف آنها بيشتر است.(529)
26.7.60
¤¤¤
جنايات منافقان براي سرپوش گذاشتن بر شكستهاي حزب بعث امريكايي
بسم اللّه الرحمن الرحيم
ا نّا للّه و ا نّا ا ليه راج عون
شهادت براي فرزندان اسلام و ذريه پيامبر عظيم الشأن - صلي اللّه عليه و آله - و اولاد فاطمه - عليهم السلام - و يادگاران حسين - سلام اللّه عليه - در راه هدف و اسلام عزيز و قرآن كريم چيزي غيرعادي و پديده اي غير معهود نيست.
ملت بزرگ اسلام از محراب مسجد كوفه تا صحراي افتخارآميز كربلا و در طول تاريخ پر ارزش سرخ تشيع قربانياني ارزشمند به اسلام عزيز و في سبيل اللّه تقديم نموده و ايران شهادت طلب هم از اين پديده سعادتمند مستثنا نيست، و انقلاب اسلامي گوش و چشمش پر از اين شهيدان حسين گونه است. ملت عزيز ما در روز رستاخيز با سرافرازي در پيشگاه مقدس خداي بزرگ و پيامبران و اولياي عظيم الشأن، صفهاي طولاني از شهيدان در راه دفاع از حق عرضه مي دارد؛ از علماي اعلام و ائمه جمعه و جماعت تا فداكاران و سربازان در جبهه هاي دفاع از حريم مقدس اسلام. پيامبر بزرگ اسلام كه بر امم ديگر حتي به سقط، مباهات مي كند، مطمئن هستيم به فداكاري اين عزيزان جبهه و پشت جبهه و اين شهيدان محراب و منبر و در صف جماعات و در داخل مسجدها و بيمارستانها مباهات مي فرمايد. و چه بهتر و گواراتر كه با شهادت اين فرزندان اسلام و ذريه طاهره بر افتخارات آن بزرگوار در روز عرض اعمال هرچه بيشتر بيفزاييم.
عزيزان و نور چشمان ما در جبهه هاي جنوب و غرب هر روز با سركوبي اشرار امريكايي و عقب راندن و به جهنم فرستادن جنود شيطان، براي اسلام سربلندي و عظمت خلق مي نمايند، به طوري كه تاب تحمل اين پيروزي ها را از امريكاييان خارج و داخل، منافق و منحرف، سلب نموده و بر جنون و وحشيگريهاي آنان افزوده است. شما فرضاً شهيد بهشتي را گناهكار بدانيد، شهداي ديگر مثل شهيد مدني و شهيد دستغيب، كه جزو تربيت محرومان و هدايت مردم گناهي نداشته اند، با چه انگيزه شهيد مي كنيد. شما به گمان خود اگر اينان را به جرم وفاداري به اسلام و طرفداري از محرومان و مظلومان مستحق قتل مي دانيد اطفال معصومي كه در گهواره جاي دارند و زبان باز نكرده اند چه گناهي دارند؛ جز آنكه اطفال مسلماناني هستند كه مخالف سلطه امريكا به جان و مالشان مي باشند؟!
امروز روز جمعه و نماز و عبادت، دست جنايتكار امريكائيان يك شخص ارزشمند كه مربي بزرگ و عالمي عامل، كه گناهش فقط تعهد به اسلام بود، از دست ملت ايران و اهالي محترم فارس گرفت و حوزه هاي علميه و اهالي ايران را به سوگ نشاند. حضرت حجت الاسلام و المسلمين شهيد حاج سيد عبدالحسين دستغيب را كه معلم اخلاق و مهذب نفوس و متعهد به اسلام و جمهوري اسلامي بود با جمعي از همراهانش به شهادت رساندند و خدمت خود را به ابرقدرت و ابرجنايتكار زمان ايفا كردند، به گمان آنكه به ملت رزمنده ايران آسيب رسانند و آنان را در راه هدف به سستي بكشند. اين كوردلان نمي بينند كه در هر شهادتي و در هر جنايتي ملت متعهد به اسلام و كشور مصمم تر و در صحنه حاضرترند؟ اينان پس از بمباران شهرها در جنوب و غرب و قتل عامهاي فجيع مردم بي پناه، فرياد «جنگ جنگ تا پيروزي» را نشنيده اند كه ملت وفادار، شهادت را در راه خداوند با آغوش باز پذيرا هستند؟ يا مي خواهند شكستهاي لشكر كفر را و آتشي كه به جان دوستان و اربابانشان از پيروزي رزمندگان ايران افتاده است با خون اين مردان خدا فرونشانند؟ اينك سزاوار است اصحاب نظر و ارباب تحليل در اين شرارتها و جنايتها فكر كنند كه انگيزه آنكه در هر پيروزي و دنبال هر شكست حزب بعث امريكايي يك جنايت بزرگ از اين منافقان و منحرفان واقع مي شود چيست. از باب اتفاق نمي شود باشد كه دنبال پيروزي آبادان جنايتي واقع، و دنبال فتح بستان، باز جنايتي و امروز به دنبال فتح عظيم در غرب و شكست مفتضحانه دشمنان اسلام، اين جنايت بزرگ واقع شد آيا اينها هم من باب اتفاق است يا حساب شده يا ديكته شده عمل مي شود؟ آيا ما اين بزرگان، علما و معلمان ارزشمند را براي جبران شكست امريكا در منطقه و صدام امريكايي در جبهه ها از دست مي دهيم؟ رحمت خداوند بر اين مجاهدان عظيم الشأن كه شهادتشان پيروزي اسلام را بيمه مي كند و ننگ و نفرت بر امريكاي جنايتكار و دست نشاندگان و هواداران آن.
اينجانب اين ضايعه بزرگ و فاجعه اسفناك را بر حضرت مهدي - ارواحنا فداه - و ملت شجاع ايران و اهالي معظم استان فارس و خانواده آن شهيد تسليت مي دهم و به پيشگاه مقدس پيامبر اسلام اين فداكاريهاي ملت اسلام و مجاهدات قشرهاي مختلف ايران را تبريك عرض مي كنم، و براي خاندان اين شهيد پرافتخار از خداوند تعالي توفيق صبر و بردباري و سلامت طلب مي نمايم.
سلام بر مجاهدان بزرگوار اسلام، و درود بر رزمندگان غرب و جنوب، و تهنيت بر نيروهاي نظامي و مردمي پيروزي آفرين در جبهه غرب. از خداوند تعالي پيروزي نهايي لشكر اسلام را بر قدرتهاي شيطاني مسئلت مي نمايم.(530)
20.9.60
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانوشت ها:
825- سخنراني در جمع مسئولان كشور
925- سخنراني در جمع گروهي از خانواده هاي شهدا
035- پيام به ملت ايران به مناسبت شهادت آقاي دستغيب

 



زمزمه هاي ازدواج پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت) - 18

نوشته : سعيد سجادي
اشاره:
خوانديم كه براي صدور كارت پايان خدمت بهزاد، مشكلي پيش آمده بود كه حاج آقا شيباني موضوع را حل كرد. روايتگر ما اينگونه ادامه مي دهد:
روز آخر و در لحظه خداحافظي در حالي كه چشم هر دوي ما پر از اشك بود، گفتم: «حاج آقا ما را حلال كنيد. . . »
بدين گونه دو سال خدمت مقدس سربازي در كنار انسان هايي كه سرا پا گذشت و ايثار و فداكاري بودند به سر آمد و جواني كه حتي حاضر به ايستادن در دورأ آموزشي نبود، دچار چنان تحولي شد كه داوطلبانه افتخار شركت در دفاع مقدس را در نامأ اعمالش ثبت نمود.
تشنه و چشمه
من هم مثل همه سربازها با شور و اشتياق به خانه بازگشتم، اما پدر و مادرم خيلي سرد با من برخورد كردند، به عنوان يادگاري هم يك چفيه بسيجي و تقديرنامه هايم را آورده بودم، اما آنها با فحاشي همه آنها را مثل دل من شكستند. بعد از چند روز هم، پدرم فرمان داد بروم ملاير، پيش شجاع الدين برادرم و در كنار او دكان عينك سازي را بچرخانم، به ملاير رفتم اما رابطه ام را با دوستان مسلمانم قطع نكردم.
تشكيلات كه از همه چيز باخبر شده بود، به صورت ناگهاني تصميم گرفت براي من يك دختر بهايي انتخاب كند. يكي از دخترهاي بي حجاب كه رعايت هيچ چيز را نمي كرد و من براي گريز از اين مهلكه به دنبال راه چاره اي مي گشتم تا اينكه يك روز يكي از دوستان مسلمانم به نام رضا در جلسه اي كه منزل آنها دور هم بوديم، گفت:
«خيلي دلم مي خواهد با من باجناق بشوي، راستش من با دختري به نام مريم نامزد كرده ام و من خواهر كوچكتر او مرجان را براي تو در نظر گرفته ام كه دختري نجيب و شايسته است. »
گفتم: «چطور با آنها آشنا شدي؟»
و رضا پاسخ داد:
«راستش مادرشان با مادر من دوست صميمي است و ما با هم رفت وآمد نزديك داريم. »
بالأخره بدون آنكه خانواده ام از اين موضوع بويي ببرند، با هزاران دردسر و عدم قبول ايشان مقدمات ملاقات من با مرجان در منزل دوستم رضا فراهم آمد؛ من در همان نگاه اول احساس كردم كه گمشدأ خود را يافته ام. شايد هم از ترس تشكيلات بهائيت و براي فرار از ازدواج با يك دختر بهايي دچار اين حال شده بودم وگرنه من هم خيلي شعار مي دادم كه با يك ديدار نمي شود تصميم گرفت و يك عمر بدبختي كشيد.
خوشبختانه يا بدبختانه وقتي رضا از مرجان هم سؤال كرده بود، جوابش مثبت بود. بدين ترتيب من در شهر رؤياهايم با مرجان مي توانستم يك زوج خوشبخت باشم؛ زيرا مرجان مي توانست مرا به آرزوي بزرگم كه ازدواج با يك دختر مسلمان بود، برساند. ضمن آنكه از نظر وجاهت نيز هيچ چيز كم نداشت. در ملاير مدام با برادرم درگير بودم؛ زيرا او با غرور مي گفت:
«ببين فرهاد، اينجا من كارفرما هستم و تو كارگر، پس حد خودت را بدان. »
هر روز از من ايراد مي گرفت كه چرا دير آمدي؛ چرا مغازه را جارو نكردي و. . .
بالأخره من نزد پدرم رفتم و گفتم:
«پدرجان اجازه بدهيد كه من ديگر به ملاير نروم؛ چون رابطه برادرم با من يك رابطه ارباب و رعيتي است. »
و پدرم غريد كه تو نماينده من در آن مغازه هستي.
شجاع الدين هم وقتي سفارش پدرم را شنيد، مدام تهديد مي كرد كه مي روم و با جواز كارم در جايي ديگر، مغازه مي زنم. آن وقت شما بدون مجوز كسب در اين مغازه را بايد گ ل بگيريد.
گناه پدرم اين بود كه چون برادرانم شجاع الدين و شعاع اله به سن قانوني رسيده بودند و من كوچكتر از آنها بودم، جواز مغازه ها را به نام آنها گرفته بود و همين مسئله باعث نزاع و درگيري مابين ما چهار برادر بود؛ زيرا بزرگترها به ما به چشم يك كارگر نگاه مي كردند.
در اين ايام من به دليل كمبود محبت و درگيري در خانواده بشدّت به محبت مرجان و خانواده اش نياز داشتم و مرجان هم به اتفاق خانواده اش به سمنان رفته بود و من از او بي اطلاع بودم تا اينكه دوستم رضا به من اطلاع داد كه آنها به همدان بازگشته اند. من هم بلافاصله به مرجان تلفن زدم و از او قول گرفتم كه در هيچ شرايطي مرا تنها نگذارد.
مادر مرجان همين دو دختر را داشت و سال ها پيش پدر آنها را در يك سانحه رانندگي از دست داده بود. به اين خاطر دوباره ازدواج كرده بود، اما صاحب فرزندي نشده بود. شوهر او، جناب سرهنگ هم كه بازنشسته نيروي انتظامي بود، مردي مهربان، اما با ديسيپلين بود، گويا آنها براي يك كار اقتصادي به سمنان رفته بودند كه متأسفانه توفيقي حاصل نشده بود.
و اين در حالي بود كه خانواده مرجان نمي دانستند كه من بهايي هستم و وحشت بزرگ من هم اين بود كه آنها به اين ازدواج رضايت ندهند.
يك روز هم رضا ترتيبي داد كه من و مرجان يكديگر را پس از مدت ها ببينيم، اما در آن جلسه هم جرأت نكردم دردم را به او بگويم. فقط يك شيشه عطر به او هديه دادم و او نيز با حضور خواهرش آن را پذيرفت.
همان روز تصميم گرفتم، موضوع را با مادرم در ميان بگذارم، اما مگر مي شد به يك زن كه بازيچه محفل بود، حقيقت را گفت. البته براي اين كار راههاي زيادي را در مغزم مرور كردم، اما همه اين راهها به بن بست مي رسيد؛ زيرا مادرم اعتقاد داشت اگر برخلاف ميل محفل عمل كند، مغضوب جمال مبارك خواهد شد!!

 

(صفحه(12(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14