(صفحه(12(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


دوشنبه 21 مرداد 1387 - 9 شعبان 1429 - 11 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189154
 

غريب آشنا يادمان شصتمين سالگرد ميلاد استاد شهيد مهندس محمدجواد تندگويان
آزادي آكادميك با كدام تعريف؟
دانشگاه مخاطب رهبري
بنيادي ترين آسيب هاي دانشگاه
آسيب شناسي جريان حزب الله در دانشگاه هاي كشور
مسئول بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق(ع) : جنبش نرم افزاري،
عدالت خواهي و مطالبه گري تكاليف بسيج دانشجويي هستند



غريب آشنا يادمان شصتمين سالگرد ميلاد استاد شهيد مهندس محمدجواد تندگويان

شهيد مهندس محمد جوان تندگويان در سپيده دم روز 26 مرداد سال 1327 هجري شمسي پا به عرصه هستي نهاد. قدمش مايه بركت و خير براي خانواده بود و وجودش روشني بخش جانشان. قبل از اينكه به مدرسه برود، پدرش او را به مسجد برد و با قرآن آشنا كرد. پدرش از هواداران آيت الله «كاشاني» روحاني مبارز و مشهور نهضت ملي شدن نفت ايران بود. جواد در محيط ساده خانواده آموخت كه معيار اصلي و هدف واقعي زندگي تجمل و رفاه نيست، بلكه غير از ماديات، ارزشهاي والاتر و برتر ديگري نيز وجود دارد. به همين دليل در طول زندگي خود هيچ گاه اجازه نداد، وسيله براي او هدف شود.
شوق آموختن و علاقه به اينكه جواد بتواند خودش كتاب بخواند و خط بنويسد، باعث شد كه پدر زودتر او را در دبستان نام نويسي كند. دبستان اسلامي كه جواد درآن درس مي خواند، از شهرت خاصي در خاني آباد برخوردار بود. مدير و معلمان مدرسه به اين كودك لاغر اندام اما با هوش كه مي توانست بيشتر آيات و سوره هاي كوچك قرآن را كه از پدرش آموخته بود، بخواند؛ علاقه شديدي داشتند و تا پايان دروه ابتدايي اجازه ندادند، خانواده اش او را از آن مدرسه به مدرسه ديگري منتقل كنند.
قبل از ورود به مدرسه، نام شهيد« نواب صفوي» را شنيده بود، نام «غلامرضاتختي» را نيز در دبستان از ساير دانش آموزان شنيد. اين دو الگوي كودكي جواد بودند و اگرچه جواد نتوانست جسم خود را پرورش دهد اما از نظر روحي، روحيه اي مقاوم و نيرومند پيدا كرد.
يك شب جواد در مسجد محله شگفتي آفريد. ماجراي آن شب را، بعد از گذشت سالها، هنوز قديمي ترهاي خاني آباد به ياد دارند. در آن ايام، معمولا سرشب برق محلات تهران قطع مي شد و مومنين مجبور مي شدند قبل از وقت مسجد را ترك كنند. آن شب به محض اينكه برق قطع شد، جواد بلافاصله باصداي كودكانه خود شروع به خواندن دعاي كميل كرد و مانع ترك مسجد شد.
در دوره دانش آموزي جواد در دبستان، در فاصله بين سالهاي 1332 تا 1336 اوضاع سياسي و اقتصادي كشور نيز دگرگون شد و حوادثي روي داد كه زمينه ساز قيام خونين 15خرداد 1342 در ايران شد. البته اين وقايع در جنوب شهر بيشترين تاثير را بر جاي گذاشت و بر وضع خانواده تندگويان نيز تاثير مستقيم داشت.
در چنين وضعيتي، جواد با معدل بيست، دوره دبستان را پشت سر گذاشت و آماده ورود به مراحل بالاتر تحصيلي شد. در حالي كه نفر دوم با معدل 16 قبول شده بود و اصولا در آن زمان خصوصا در مدارس جنوب شهر، سطح نمرات دانش آموزان بالا نبود. لذا معدل بالاي جواد در منطقه سروصدا به راه انداخت و جواد تندگويان در سراسر مناطق جنوب شهر تهران نفر اول شناخته شد و جايزه گرفت.
وضع مالي پدر جواد همچون بقيه مردم نجيب جنوب شهر بود. از يكسو ركود كسب و كار و از سوي ديگر مخالفت با رژيم و بحران مالي شديد، او را به شدت تحت فشار قرار داده بود.
دوران كودكي و نوجواني جواد، چه در دبستان و چه در هنگام تحصيل در دبيرستان و دانشكده رنگي از رفاه نداشت. او بيشتر خرج تحصيل خود را در دوران دبيرستان، از راه كاركردن و تدريس خصوصي رياضي، عربي و زبان انگليسي تأمين مي كرد.
جالب اينجاست كه با همان بدن ضعيف در حد مقدورات خود
هيچ گاه اجازه نداد ظالمي برمظلومي بتازد و هميشه مدافع مظلومان بود و با همان بدن شكننده، مقاومتي حيرت انگيز در مقابل دژخيمان ساواك از خود نشان داد و بازجويان و شكنجه گران خود را، بعد از تحمل
هشت ماه شكنجه، مجبور كرد به شكست خود اعتراف كنند.
تحصيل او در دبيرستان اسلامي «جعفري» مصادف با قيام خونين پانزدهم خرداد 1342 بود. شاه قصد داشت به آمريكا امتيازات بيشتري براي غارت منابع ايران بدهد و هستي ملت را يكسره بر باد دهد. او اين كارها را به بهانه رسيدن به دروازه هاي تمدن بزرگ صورت مي داد. از جمله براي اتباع آمريكا، حق كاپيتولاسيون يا حق قضاوت كنسولي داده بود و قصد داشت تحت عنوان آزادي زنان و اعطاي حقوق به آنان، بعضي از مواد قانون مشروطه را ملغي و به جاي آن قوانين دلخواه آمريكا و مخالف با اسلام را جايگزين كند.
در تاريخ دهم ذيقعده الحرام 1382 اعلاميه اي از سوي امام خميني(ره) در مخالفت با رژيم منتشر شد. پدر جواد طبق معمول تعدادي از اين اعلاميه ها را به دست آورد و در بازار تهران پخش كرد و نسخه اي از آن را نيز به خانه آورد و به جواد داد.
اين اعلاميه و تلگرافي كه به مناسبت چهلم فاجعه قم از طرف امام خميني(ره) انتشار يافته بود، تحول عميقي در روحيه اين نوجوان سيزده ساله به وجود آورد و او را يكسره دگرگون كرد.
دگرگوني كه باعث شد او تا آخرين نفس و آخرين قطره خونش سربازي فداكار و رزمنده اي شجاع براي امام خميني(ره) باشد و جانش را فداي عقيده الهي اش كند.
اكثر شبها، با قدم هاي كودكانه اش همراه پدر و پدربزرگ به مسجد بينايي و هيات بني فاطمه و فاطميون درخاني آباد مي رفت. ساكت و آرام در گوشه اي مي نشست و به نماز خواندن مومنان نگاه مي كرد و گوش او به تدريج با دعا و گفتار عالمان دين آشنا شد. هنوز به دبستان نرفته بود كه در صف نماز جماعت در كنار پدر و پدربزرگ خود ايستاد و نماز خواند و درس خضوع و خشوع در برابر حق و ايستادگي در مقابل هرچه غيرخدايي، را آموخت. در كنار پدر و پدربزرگش در جلساتي كه بعد از هيات به گونه اي خصوصي برگزار مي شد، شركت داشت و با مبارزه مكتبي آشنا شد و تا آخرين دقايق حيات پرافتخارش از مبارزه دست نكشيد و مسجد و هيات را ترك نكرد.
مهندس «تندگويان» با وجود اينكه امتياز لازم را براي اعزام به خارج به عنوان سهميه بانك ملي به دست آورده بود، در مصاحبه به دليل اينكه مذهبي شناخته شد، كنار گذاشته واز اعزام او به خارج از كشور براي تحصيل ممانعت به عمل آمد. ايشان با توجه به علاقه اي كه داشتند، در سال 1354 به تحصيل در دانشكده «نفت» در «آبادان» مشغول مي شوند و فعاليت هاي اسلامي و انقلابي خود را در انجمن اسلامي اين دانشكده دنبال مي كنند. پس از انقلاب با توجه به سوابق انقلابي مهندس تندگويان، ايشان از سوي شهيد رجايي به عنوان وزير نفت به مجلس معرفي شدند. 40 روز بعد شهيد تندگويان كه به قصد تشويق و تقدير كاركنان شجاع تاسيسات نفتي از يك راه فرعي عازم آبادان بودند، مورد تهاجم مزدوران صدام قرار گرفتند و به اسارت دشمن درآمدند. او پس از تحمل سالها اسارت وسخت ترين شكنجه ها در زندانهاي مخوف عراق در حكومت ديكتاتوري صدام به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
خاطرات پدرشهيد: يك ساعت قبل از آخرين سفرش، به مغازه من تلفن كرد و گفت: پدر من دارم به جنوب مي روم، مي خواستم خداحافظي كنم. گفتم: مواظب خودت باش. خنديد و گفت: به من حسودي مي كني پدر؟ پرسيدم: حسودي؟! از چه بابت؟ گفت: براي اينكه ممكن است شهيد بشوم! در پايان صحبت خود، مبلغي را نام برد كه بابت خمس و زكات بدهكار است. از من خواست چنانچه از سفر بازنگشت. اين مبلغ را بپردازم.
مادر شهيد: هرگاه در منزل كاري نداشت از نوارهاي قرآن كه در خانه داشتيم، استفاده مي كرد و من نديدم كه وقتش را به بطالت طي كند. هميشه مي گفت: اگر امروزم با ديروزم يكي باشد، از غصه دق مي كنم.
صفت سخاوت در او به قدري برجسته بود كه صفات ديگرش را
تحت الشعاع قرار داده بود، به طوري كه مادرم (مادر بزرگ جواد)
مي گفت: جواد باعث خدا بيامرزي من است.
آقاي مرندي: قرار بود كه وزراي نفت و بهداشت با معاونان خودشان به اهواز بروند. پرواز راس ساعت هفت صبح، از پايگاه اول شكاري شروع مي شد. همه به جز شهيد تندگويان و چند نفر از همكارانش سرقرار حاضر شدند. هر چه تلاش كردند، دسترسي به آنان مقدور نشد و بالاخره پس از تاخير، هواپيما راه افتاد. قبل از اوج گرفتن خبر رسيد كه شهيد تندگويان و همراهان آمده اند. دوباره هواپيما بازگشت و آنها سوار شدند و به طرف اهواز حركت كرديم. در اهواز به علت طوفاني بودن هوا، فرود هواپيما ميسر نشد. شهيد تندگويان گفتند: به اصفهان برويم واز پالايشگاه نفت آنجا بازديد كنيم. بنده نظر دادم كه چون براي آمدن به اهواز هماهنگي زيادي انجام شده است به پايگاه وحدتي برويم. همه قبول كردند و شب را در باشگاه نفت مستقر شديم. همان شب خبر آوردند كه حصر آبادان سخت تر شده است و در شهر تنها سيب زميني و پنير موجود است. فردا به دو گروه تقسيم شديم. قرار شد عده اي با شهيد تندگويان به سمت آبادان حركت كنند. آخرين ماشين اين گروه هنوز چندان دور نشده بود كه با يك كاميون برخورد كرد و چند نفري مجروح شدند. با اين حادثه همه آن گروه بازگشتند و تا بستري شدن، اين افراد در آنجا ماندند. اين پيش آمد موجب شد كه برخي از افراد كه در ماشين شهيد تندگويان نبودند، داخل اين ماشين شوند و عده اي هم كه داخل آن ماشين شده بودند، به ماشين ديگري منتقل شوند. اين گونه بود كه تقدير با يك تصادف كاميون، همسفران آن شهيد را براي اسارت برگزيد.

 



آزادي آكادميك با كدام تعريف؟

جعل «واژگان شناور و سيال» كه با مفاهيم عيني و قاعده مند عقلاني فاصله اي ملموس دارند، از جمله آفت هايي است كه طي ساليان متمادي در گفتمان جنبش دانشجويي كشور رسوخ كرده است. منشأ پيدايش چنين كلماتي بدون شك روشنفكراني هستند كه چندين سال است عهده دار هدايت سيلاب متون ترجمه اي غرب به سوي جامعه دانشگاهي مي باشند. بازخواني آراء به اصطلاح روشنفكرانه سال هاي اخير، دايره المعارفي از كلمات و اصطلاحات ترجمه اي بدون تعريف و ايهام دار را در مقابل ديدگان مخاطبين قرار مي دهد. مخاطره انگيز بودن چنين ادبياتي از آن روست كه مبنا قرار گرفتن آنها در يك نظام معرفتي، زمينه ساز تئوري ها، راهبردها و پس از آن كنش هاي اجتماعي متنوعي مي باشد، از اين رو بايستي مباني تئوريك را شالوده هر جنبش اجتماعي دانست. حال چنانچه در تعريف و تفسير اصطلاحات، به عنوان مؤلفه هاي قوام بخش تئوري ها، ابهامي وجود داشته باشد، زمينه سوء برداشت كنش گران و آثار سوء ناشي از عملكرد اشتباه ايشان را در پي خواهد داشت. از سوي ديگر وجود ايهام و فقدان مقوم هاي معنايي؛ زمينه برداشت ها و قرائت هاي گوناگون را از اين قبيل اصطلاحات فراهم ساخته و نوعي آنارشيسم رفتاري را منجر مي گردد. ورود اصطلاحات اينچنيني در گفتمان جنبش دانشجويي، اعمال قوانين نظارتي را نيز با مشقت روبرو خواهد ساخت، چرا كه رويكرد پلوراليستيك و تبعيت از نظام معرفتي نسبي انگارانه توسط جريان هاي دانشجويي دگر انديش، شرايط را براي ارائه تفسيرهاي پردامنه از اينگونه اصطلاحات مهيا كرده و از اين رو هر نوع اعمال قانوني با مقاومت هايي روبرو خواهد شد.
از جمله واژگان مجعول و خود ساخته چندساله اخير بخشي از جنبش دانشجويي واژه «آزادي آكادميك»است. اين واژه تركيبي، بر آن است تا مقوله آزادي را در محيط دانشگاه با معنايي خاص و بدون حدود تعريف شده، معنا كرده و بر ضرورت وجود نوعي مصونيت غيرمتعارف براي دانشجويان، تأكيد ورزد. استفاده مكرر فعالين دانشجويي از اين واژه در حالي صورت مي گيرد كه هيچيك از اجزاء اين تركيب از سوي ايشان به درستي و براساس قواعد عقلاني و علمي تعريف نشده اند!
نه حدود و ثغور مقوله آزادي و نه ارتباط و تفسير آن درتعامل با فضاي آكادميك، هرگز با تعريفي شفاف و برخاسته از اصول علمي و اجماع عقلاني همراه نبوده است، با اين حال عمده هنجارشكني ها و شالوده شكني هاي جنبش دانشجويي در سال هاي گذشته بر پايه اين مفهوم نظري موهوم و به استناد آن صورت پذيرفته است. از آنجا كه تكرار يك مدعاي باطل، نمايي از حقيقت را در افكار عمومي منقش مي سازد، تأكيد و اصرار برخي روشنفكران و سياست ورزان حزبي بر اين واژه مبهم، «غلطي مصطلح»از آن ساخته و اذهان عمومي دانشجويان را نيز به تسليم در برابر آن وا داشته است تا جايي كه اين مقوله به عنوان «حق قطعي و طبيعي» براي دانشجويان تلقي شده و در صدر فهرست مطالبات جنبش دانشجويي مطرح گرديده است. به اين نمونه هاي توجه كنيد:
الف- دفتر تحكيم وحدت - طيف غير قانوني علامه - در قطعنامه پاياني نشست تحكيم در دهم آذرماه سال 86، اولويت مطالبات خود را اين گونه بيان نمود: «دفاع از آزادي آكادميك و تلاش براي زمينه سازي تحقق انديشه دانشگاه، مستقل از قدرت».
در ادامه اين قطعنامه تصريح شده است:
« دفاع از آزادي هاي آكادميك به عنوان اولويت نخست دفتر تحكيم وحدت در سال جاري شامل مسايلي چون: امكان حق ادامه تحصيل تنها با توجه به صلاحيت علمي، آزادي تشكل هاي مستقل دانشجويي، انتشار آزاد نشريات دانشجويي، امكان استفاده دگرانديش و... مي تواند مبناي حداقل مناسبي براي ايجاد اتحاد در ميان همه دانشجويان باشد. از اين رو مقرر گرديد تا كميته اي متشكل از فعالان اتحاديه ضمن همفكري با ساير فعالان منتقد دانشجويي، منشور آزادي آكادميك را تزريق نموده و زمينه ساز راه اندازي كمپين آزادي آكادميك شوند».
ب- دكتر غلامعباس توسلي، عضو شوراي مركزي گروهك نهضت آزادي طي سخنراني در نشست دفتر تحكيم وحدت با عنوان دفاع از آزادي هاي آكادميك كه در تاريخ يازدهم خردادماه سال هشتاد و شش برگزار گرديد تأكيد كرده است:
« ما به هر نوع انقلاب فرهنگي كه در جهت محدود كردن آزادي هاي آكادميك باشد نه مي گوييم و به هر آزادي كه درمحيط آكادميك و جامعه بيايد خوشامد مي گوييم».
مقوله «آزادي آكادميك» در تعاريف فوق آن چنان پردامنه
مي نمايد كه در نگاه نخست هيچ حدودي را برنمي تابد، از اين رو شايسته آن است كه از منظري عقلاني و عالمانه اين شبهه فراگير در محيط دانشگاه را به بوته نقد بگذاريم چرا كه به نظر مي رسد، چنانچه «تفاهمي» اصولي در اين مفهوم حاصل نشود، اين مقوله همچنان مورد«سوء تفاهم» قرار خواهد گرفت.
نظريه پردازان حوزه حقوق و سياست از آزادي به «حاكميت بر سرنوشت خويشتن» تعبير كرده اند. حال سؤال اينجاست كه آيا اين مقوله حدودي هم دارد؟ به تعبير ديگر اينگونه آزادي ها، «مطلق» هستند يا «مقيد»؟ صاحب نظران در مقام پاسخ به اين پرسش، مطلق انگاشتن آزادي را تجويزي بر«هرج و مرج» و «آنارشيسم اجتماعي» دانسته و آن را «مقيد به قانون» و در ذيل آن قرار مي دهند.
از سويي توجه به اين نكته ضروريست كه«حقوق و قوانين اجتماعي»، سلسله مفاهيمي تزييني و تصنعي نيستند، بلكه نشانه هايي از يك رشته امور واقعي و تكويني كه براي صيانت از حريم آزادي ها وضع شده و راه رسيدن به «سعادت اجتماعي» را تضمين مي نمايند. از همين رو ضرورت تمكين به قوانين، ارتباطي مستقيم با پاسداشت «آزادي » دارد. حال چنانچه كسي قصد عدم تمكين به قوانين را داشته باشد به دو دليل نمي توان به او آزادي داد؛ اولاً: اين كار مستلزم نقض حقوق عمومي و اجتماعي است، ثانياً: واگذاري فرد به خودش، مانند آن است كه دست كوري را نگرفته اند و به نام آزادي او را رها كرده اند تا به چاه بيفتد.
با طرح مقدمات نظري و عقلاني فوق كه مورد اتفاق نظر اغلب حكما و عقلاي جوامع مختلف - اسلامي و غير اسلامي - است، اين سؤال به ذهن متبادر مي شود كه؛ مقوله اي با نام «آزادي هاي آكادميك» چه وجهي مي يابد؟ اعمال قوانين نظارتي در دانشگاه ها كه منجر به تعطيلي برخي از تشكل هاي دانشجويي يا نشريات دانشجويي متخلف گرديده است چطور؟ برخوردهاي قضايي با برخي دانشجويان قانون شكن نيز محل اشكال است. آيا اين موارد با مقوله آزادي در تعارض نبوده و ناقض آن نمي باشد؟
پاسخ روشن است، اين برخوردها بر اساس قوانين مصوب حقوقي، جزايي و انضباطي كشور صورت پذيرفته اند. در اين جا ممكن است، موضوع«آزادي بيان و مطبوعات» به عنوان حق شهروندي و طبيعتاً حق دانشجويي و تناقض احتمالي آن با قانون مداري، طرح شود. بايد متذكر شد كه در قانون اساسي كشور تصريح شده است:
« افراد در بيان نظرات خويش، به شرط عدم مخالفت با مباني و ارزش هاي ديني آزاد هستند.»
نتيجه آن كه، اگر برخي
تشكل هاي دانشجويي، روشنفكر نمايان و احزاب فرصت طلب مدعي حقوق دانشجويي،«آزادي» را مقدس مي شمارند، بايستي به اجراي قوانين به عنوان ضامن صيانت از آزادي تن داده و به افكار عمومي پاسخ دهند كه؛ دفاع از تشكل هاي دانشجويي حريم شكن، نشريات مروج بي قانوني و دانشجويان متخلف با چه توجيهي صورت مي گيرد؟ آيا سياه نمايي از وضعيت جامعه و نااميد كردن مردم از آينده كشور، در زمره روشنگري هاي مشروع و معقول است و نبايستي آن را محكوم كرد؟
آيا زير سؤال بردن تعاليم ديني و تشكيك در باروهاي اسلامي در زمره آزادي هاي آكادميك قرار مي گيرند؟ آيا
بيگانه پرستي ، تبليغ مكاتب الحادي، تاريخ مند دانستن احكام اسلام، نفي ولايت مطلقه - كه قانون اساسي در مورد آن صراحت دارد - تخلف نيست؟
طبق اصول عقلاني، اولاً: وجود قوانين ضروري است.
ثانيا:ً برخورد قانوني و تعيين مجازات در زمره اصلي ترين
«ضامن هاي اجرايي قوانين» محسوب مي گردد، چرا كه وضع قوانين بدون پشتوانه و ضمانت اجرايي نمي تواند به ايجاد« ثبات و نظم» در جامعه تحقق بخشد.
ثالثاً: چنانچه بر مدار آزادي هاي بي ضابطه تعيين حقوق دانشگاهيان مضاعف گردد و پيرو آن، حدود و نظارت ها بر اين قشر كاهش يابد، بزرگترين بي عدالتي در نظام اجتماعي رخ داده است. چرا كه هر قشر و يا صنفي از جامعه نيز مي تواند توقع نوعي از آزادي ها را براي صنف خود داشته باشند، سرانجام چنين مطالباتي جزو آنارشيسم نخواهد بود. بنابراين تصويب حقوق مضاعف و آزادي هاي غير متعارف براي دانشجويان با اساس دموكراسي ادعايي دگرانديشان تناقض خواهد يافت چرا كه براساس آن مفهوم تفاوت در نژاد، مليت، مذهب، زبان، ثروت، طبقه و صنف، ناقض اصول دموكراتيك محسوب مي شود.
رابعاً: مدعيان نقض آزادي هاي دانشجويي، در مطرح نمودن دلايل خود تنها از «برخوردها» و «حذف ها» سخن رانده و هرگز به علل صدور چنين احكام اشاره نمي كنند. اين ترفند اغواگرانه در واقع نوعي تلاش براي شايعه سازي منفي است كه تحقق نوعي«مظلوميت نمايي» را در ذهن مخاطبين، هدف قرار داده است. و اين در حالي است كه ذكر جرم، دليل كافي براي برخورد قانوني را به ذهن مخاطب القا كرده و بسياري از شبهات را برطرف مي سازد.
خامساً:چنانچه عده اي اصرار دارند تا با جعل واژگان مبهم و شناوري نظير واژه «آزادي آكادميك» با فراهم ساختن مصونيتي غير متعارف فضاي مناسبي را براي جولان دهي و نقض قوانين در دانشگاه ها بوجود آورند، مي توان در مقابل اين تلاش واهي واژگان دقيق و عقلاني چون«آرامش آكادميك» را متذكر شد. چرا كه دانشگاه را محيط
علم اندوزي و توليد علم خوانده اند، نه محلي براي سياست بازي هاي حرفه اي و جولانگاهي براي شالوده شكنان قانون گريز! و بدون ترديد عقل سليم، خواهد پذيرفت كه«محيط علم اندوزي» و «آرامش رواني» لازم و ملزوم يكديگرند. حال چنانچه قرار است جماعتي با اهداف سياسي وام گرفته از محافل خاص و در پوشش دافع از حقوق دانشجويان، با دستاويز ساختن واژگان مجعولي چون آزادي آكادميك مجوز نقض قوانين و سلب آرامش از محيط دانشگاه را فراهم نمايند، شايسته آن است كه با تيغ قانون به بند تحديد گرفتار آيند.

 



دانشگاه مخاطب رهبري

بايدبا آسان سازي روند اداري بررسي طرح ها نحوه اختصاص مساعدت به استعداد هاي كشور با سرعت انجام شود

 



بنيادي ترين آسيب هاي دانشگاه

مهدي جمشيدي
دانشگاه ما به مثابه يك ساختار اجتماعي، كارويژه هايي را در حوزه«معرفت»و«فرهنگ» برعهده دارد. چنانچه دانشگاه نتواند كارويژه هاي خود را به انجام برساند، نيروهاي انساني جايافته در درون آن نيز نخواهند توانست، براي نظام اجتماعي، نقش هاي كاركردي ايفا كنند. به عبارت ديگر، در صورت معيوب بودن ساختار اجتماعي، برون دادها و محصولات ان نيز مطلوب و مفيد نخواهند بود.متأسفانه در جامعه معاصر ايران، دانشگاه همواره داراي عيوب و نواقصي بوده كه تا كنون نيز از اسارت آن ها رهايي نيافته است. اهميت مطالعه اين معضل در آن جاست كه دانشگاه، گونه اي خاص از ساختار اجتماعي ست كه قادر است به«نسل جوان جامعه»، شخصيت و هويت ببخشد و از اين طريق،«آينده فرهنگي جامعه»، را طراحي و ترسيم نمايد. به همين سبب است حضرت امام خميني(ره) در (بند واو) وصيت نامه خويش تصريح كردند:«نجات دانشگاه از انحراف، نجات كشور و ملت است.» در امتداد همين نگرش، در اين نوشتار، نگاهي گذرا به برخي از بنيادي ترين بيماري ها و آسيب هاي دانشگاه ها مي افكنيم:
1- در تفكر اسلامي و قرآني، نه تنها «تعليم» صرف نمي تواند به تكامل و تعالي انسان بينجامد و «تربيت» نيز ضرورت دارد، بلكه تربيت بر تعليم «تقدّم» دارد. از نظر اسلام، آنچه اصالت دارد عبارت است از تزكيه و تهذيب و تربيت و پرورش. در مقابل، در ساختار آموزشي سكولاريستي، علم و تعليم، مستقلاً و ذاتاً اصالت مي يابد و راه «دانش» از «ارزش» جدا مي گردد. به سبب وجود رويكرد سكولاريستي در نظام آموزشي، امروز دانشگاه هاي ما سخت نيازمند بازتوليد«معرفت و معنويت اسلامي» در فضاي دروني خود هستند.
2- فاصله گيري«حوزه» و «دانشگاه« از يكديگر، تا كنون به زيان هر دو نهاد اجتماعي مذكور تمام شده است. امام راحل(ره) به عنوان معمار و خالق انقلاب اسلامي، از اوايل خيزش انقلاب آفرين خويش، به روشني دريافته بود كه يكي از مهم ترين ريشه هاي ناكامي و عدم توفيق حوزه و دانشگاه، گسستگي و شكاف ميان اين دو است. از اين رو، ايشان نظريه«وحدت حوزه و دانشگاه» را مطرح ساختند كه تاكنون، آنچنان كه بايسته است تحقق نيافته است. آن هنگام كه وحدت و يكپارچگي حوزه و دانشگاه تحقق يابد، متفكران حوزه مي توانند «هدايت معرفتي و معنوي دانشگاهيان»را بر عهده گيرند و دانشگاه را به پايگاهي براي«بسط فكر و فرهنگ ديني» - در مقابل بسط فكر و فرهنگ غربي - تبديل كنند. دانشگاه در صورتي مي تواند با«سنت اسلامي» ارتباط برقرار نمايد و از ذخاير و درون مايه هاي آن توشه برگيرد كه دست به سوي متفكران و عالمان حوزه - كه حاملان حقيقي اسلام اصيل هستند - دراز كند.
3- دانشگاه هاي ما به پايگاه هاي«مصرف علم» تبديل شده اند و از«تولي»« و «خلاقيت» و «نوآوري» دور مانده اند. روشن است دانشگاهي كه خود گرفتار«تقليد» و «ترجمه» و «تكرار» است هرگز نخواهد توانست گامي در امتداد جامعه پردازي ديني بردارد. در مقابل اين آسيب، بايد گفتمان«جنبش نرم افزاري و نهضت توليد علم» را در دانشگاه ها بسط داد و تثبيت كرد.
4- معضل پيشين، يعني ترجمه و تكرار غرب در دانشگاه، سبب گرديده تا در حوزه علوم انساني، دانشگاه نتواند با«نيازها و مقتضيات جامعه معاصر ايران» تناسب و همخواني داشته باشد. علوم انساني غرب از شرايط خاص تاريخي و اجتماعي آن ديار برخاسته است؛ از اين رو، اين علوم نمي توانند در بستر فرهنگي جامعه ايران، جايگاه ريشه دار و مستحكمي داشته باشند. به همين دليل است كه علوم انساني غرب نتوانسته با جامعه ما ارتباط و پيوند برقرار كند و از چارچوب تئوري و مباحثات روشنفكري فراتر رود.
5- جنبش دانشجويي تاكنون نتوانسته غلظت«سياست» را در گفتمان هاي دانشگاهي، به صورت معقول و شايسته اي تنظيم نمايد. از اين رو، گاه سياست سهم اندكي دريافت كرده و معضل«سياست گريزي» رواج يافته و گاه سهمي بسيار به آن داده شده و معضل «سياست زدگي » متداول شده است. حال آن كه دانشگاه بايد گفتماني را بپروراند كه جامه «جامعيت» به تن كند و از «يك سويه نگري» و «تك ساحتي بودن» روي بگرداند.
البته افراط و تفريط در اين زمينه، خاص مقوله سياست نيست، چرا كه در دانشگاه هاي ما، با مقولات ديگر نيز چنين معامله اي شده است؛ بطوري كه، «عدالت خواهي محض»، «علم زدگي»، «معيشت زدگي»، «عمل گرايي»، «مصلحت گرايي» و ... را نيز بايد در فهرست اين معضلات مقطعي و موسمي گنجانيد.
6- يكي از ريشه ها و علل آسيب پيشين،«نارسايي ها و نقايص معرفتي» فعالان سياسي - اجتماعي دانشگاه ها و جنبش دانشجويي است. از آن جا هنوز ضرورت و اهميت «مطالعه» در دانشگاه ها و در ميان دانشجويان روشن نشده، هيچ گونه برنامه جدي، عميق و بلند مدت در اين باره، پاي در ميدان عمل ننهاده است. در نتيجه،«اندك بودن مطالعات ديني، فلسفي و اجتماعي» موجب گرديده تا دانشجويان چندان به«بلوغ معرفتي و اجتماعي» لازم براي گفتمان پروري دست نيابند و نقادي، پرسشگري و پيشتازي آن ها گاه با ناپختگي ها و كج روي هاي برجسته اي همراه باشد. در دانشگاه اسلامي - كه مورد نظر امام راحل (ره) است - كنش سياسي و اجتماعي دانشجويان بايد مبتني بر مباني نظري اسلام و تفكر اصيل اسلامي باشد، اما لازمه اين ابتناء و اتكاء، برخورداري از«شناخت صحيح و عميق نسبت به جهان بيني و ايدئولوژي اسلامي» است.

 



آسيب شناسي جريان حزب الله در دانشگاه هاي كشور

سخن گفتن در باب جنبش دانشجويي، مجالي بس بيشتر از آنچه از گفته اند و شنيده ايم
مي طلبد؛ چه رسد به بضاعت اندك و همت كوتاه ما! گرچه در شماره هاي پيشين نيز بارها بدان پرداخته بوديم و سخنها رفته بود ولي تغيير گفتمان دولت، نسبت جنبش دانشجويي حزب الله با دولت را تغيير داد و لزوم بازنگري رابطه ميان آندو را برجسته نمود.
مهمتر آنكه با گذار از دوران تثبيت جمهوري اسلامي و استقرار «نظام اسلامي» و همچنين ناكامي گفتمانهاي سازندگي و اصلاحات در برآوردن انتظارات مردم از تحقق اهداف انقلاب، اكنون و با طرح مسئله تشكيل «دولت اسلامي» و نيز در آستانه مرحله «تمدن سازي اسلامي»، اهميت بازنگري در همه شئون بيش از پيش لازم مي نمود.
وظيفه خطير جنبش دانشجويي به عنوان آرمانگرا و پيشرو ترين بدنه جلوبرنده جامعه در اين مسير بر كسي پوشيده نيست. لزوم تغيير اهداف و كاركردهاي اين جنبش در اين مقطع تاريخي و نقش پر رنگ آن در آينده بشريت، تمدن سازي اسلامي و تعجيل امر فرج، ما را بر آن داشت تا نگاهي دوباره به اين «ج ب ه ه» بياندازيم. مهمترين آفتي كه ديديم اين بود كه اين «ج ب ه ه»، جبهه نيست! پراكنده ايم و هركس اولويتي تعريف كرده، جايي را هدف قرار داده و در جهتي شمشير مي زند...
براي شناخت آسيبها با تعداد كثيري از نخبگان اين «ج ب ه ه» اعم از اساتيد، دانشجويان، فارغ التحصيلان، مسئولين بسيج، جنبش عدالتخواه دانشجويي، جامعه اسلامي، مجمع حزب الله و ديگر تشكلها و افراد اين «ج ب ه ه» تماس گرفتيم و نظر آنها را جويا شديم. آنچه پيش رو است گزيده اي از مطالب دوستان است.
چند مورد نيز در قالب مقالات نگنجيد و دوستان شفاهي يا كتبي گفته اند و يا به ذهن قاصر ما رسيده است. آنها را تيتروار در زير اشاره مي كنيم؛ گرچه هركدام، مثنوي است هزار من! لازم به ذكر نمي نمايد كه نظرات دوستان اين «ج ب ه ه» لزوما منعكس كننده آراء نشريه حيات و دست اندركاران آن نمي باشد.
-همت نداريم. اكتفا مي كنيم به دو سخن بزرگ : امام علي(ع) مي فرمايند: كم همتي فضيلت تو را تباه مي كند. امام خميني(ره) نيز در اين باره مي فرمايند: عامل بيچارگي بشر نه جهالت، كه تنبلي است.
- يكسو و هماهنگ نيستيم. شايد علت آن را بايد در تك بعدي بودن هركدام از افراد و تشكل هاي اين «ج ب ه ه»جستجو نمود. هركدام فقط به قسمتي از اين شبكه عظيم معرفتي متمسك شده اند و همان را عين حقيقت مي دانند.
- آگاهي هامان كم است. حركات ناپخته و تصميمات و تفكرات بعضا سطحي، نشان از عمق كم معرفتي نگاه ما دارد.
- اعتماد به نفس منفي داريم. به ما از درون و برون القا شده است كه نمي توانيم. به توانايي هاي خودمان واقف نيستيم و قدرت عظيم جبهه را نمي دانيم!
- خلاقيت نداريم. قالبهامان اغلب كهنه اند و كليشه شده ايم. ابتكار و نوآوري بايد سرلوحه كارها قرار گيرد و در محتوا و قالب بازنگري صورت گيرد.
- نفوذ نداريم. تصميماتي كه در سطوح بالاي اين
«ج ب ه ه» گرفته مي شود در سطح دانشگاهها، تشكيلات، شهرستانها و قسمتهاي مختلف پيگيري و اجرا نمي شود.
- چابك نيستيم. چون اغلب تشكيلات اين «ج ب ه ه» دولتي يا نيمه دولتي هستند، از چابكي زيادي برخوردار نيستند و حال آنكه لازمه جواني و دانشجو بودن، آرمانگرايي و حركت با شتاب است.
- رسانه نداريم. اغلب كارهايي هم كه در گوشه و كنار اين
«ج ب ه ه» مي شود تريبون ندارد و مطرح نمي شود تا ديگران نيز از آن اطلاع يابند. وجه اطلاع رساني ما خيلي كم است.
- جريان ساز نيستيم. هر چند صباحي يك مسئله مطرح مي شود و گاهي نيز تا حدودي پيگيري مي گردد، اما قدرت تبديل شدن به گفتمان ندارد. ما متاسفانه نمي توانيم يك دغدغه را تا آن حد توسيع دهيم كه تبديل به جريان شود و در همه عرصه هاي جامعه مطرح گردد.
- فضاي كلي جامعه رخوت دارد. اين مشكل، تنها مشكل اين «ج ب ه ه» نيست؛ بلكه متاثر از فضاي كلي جامعه است.- ريزش نيرو زياد است. زيادند افرادي كه در تشكلهاي ما عضو هستند و در سالهاي پاياني تحصيل از مجموعه جدا
مي شوند. گاهي حتي به مجموعه هاي با تفكر متضاد نيز مي پيوندند.
- نتيجه محوريم نه تكليف محور. بايد حتما نتيجه كارمان را آنهم در كوتاه مدت ملاحظه كنيم و گر نه دلسرد مي شويم و نسبت به نوع فعاليتهاي فرهنگي مايوس مي گرديم. حال آنكه بايد انجام وظيفه سرلوحه اقدامات قرار گيرد.
- نقد نمي كنيم. خيلي از امور را در نظر خود مقدس جلوه
داده ايم يا داده اند و خط قرمزهايي را بيهوده ترسيم نموده ايم كه از نقد درون گفتماني هم ابا داريم. فضا بايد بازتر گردد تا بازخورد سيستم به جلو رفتن آن كمك نمايد.
- فضاي دروني بسته است. خيلي افرادي را كه حتي در تشكلهاي همسو هستند، تحويل نمي گيريم و خود را در يك جبهه واحد فرض نمي كنيم. به تعبيري دايره اين
«ج ب ه ه» در نظرمان تنگ است.
- دغدغه مند نيستيم. گاهي حتي دلمان نيز نمي سوزد. اين باعث مي شود تا دم از «حق خود» و «تكليف خود» بزنيم و ايثار و مفاهيمي از اين دست گم مي شوند.
- زياد مصلحت گراييم و محافظه كار. اين نيز باعث
مي شود تا ريسك كمي داشته باشيم و ابتكارات و نوآوريها در عرصه هاي گوناگون فرصت شكوفا شدن نداشته باشند.
- تشكيلات نداريم. اين باعث مي گردد تا نيروهامان منسجم نشوند و استعدادها ناشناخته بمانند. مهمترين آفت در اين قسمت، عدم ارزيابي صحيح از توان تشكيلات است و نداشتن هويت واحد نيروها.
- عزم نداريم براي حركت. جاي خود را در تاريخ نمي شناسيم و به اهميت حضور و اقدامات خود واقف نيستيم. اين باعث مي شود تا عزم واقعي جهت تغيير و حركت در ما به وجود نيايد.
- سرخورده شده ايم. شايد عملكرد بد مسئولين و منتسبين به اين «ج ب ه ه» باعث گرديده تا عده اي از ما نسبت به انگيزه واقعي بالادستيها! حسن ظن نداشته باشيم و نوعي دلزده باشيم.
- جبهه و همپا نيستيم. علاوه بر اينكه اهداف مشترك نداريم، به معناي ديگري هم جبهه نيستيم و آن اينكه هركدام از افراد و تشكلات اين «ج ب ه ه» تواناييهايي بسيار متفاوت دارند و طيف بسيار گسترده اي را تشكيل داده ايم. همپا نيستيم.
- نارنجي نيستيم! نوعي استفاده از روشها و قالبهاي زمخت در ما ديده مي شود. استفاده از «لسان لين» حتي در نقابل فرعون هم تجويز شده است ولي ما...
- بداخلاقي هاي تشكيلاتي، درگيري هاي داخلي، اختلاف سليقه هايي كه گاهي رنگ خصومت مي گيرد و اينگونه پديده ها سرعت مجموعه را مي گيرد و آسيبهاي جدي به پيكره آن وارد مي سازد.
- زيادي فيلسوفيم! به نوعي شعار زدگي و منبر رفتن در همه ما ديده مي شود ولي عملگرايي در سطوح پاييني دنبال
مي شود.
- سياست زده ام. احتياجي به توضيح نيست!
- اخلاص نداريم و مادي مي نگريم. همين مسئله، تفاوت ميان اين «ج ب ه ه» و ديگران است. اگر قرار شد كه دل بر همين ابزار ببنديم و دست خدا را در وراي همه اسباب و علت نبينيم كه ...(خلط با مبحث عقلانيت نگردد!)
- از ابزار نامربوط و غير متجانس با اهدافمان استفاده مي جوييم و حال آنكه «هدف وسيله را توجيه....»
- و ...
د- به نقل از سرمقاله نشريه دانشجويي حيات- ارگان بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق(ع) ارديبهشت 87

 



مسئول بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق(ع) : جنبش نرم افزاري،
عدالت خواهي و مطالبه گري تكاليف بسيج دانشجويي هستند

مسئول بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق(ع) گفت: پرسش مهم بسيج انجام تكليف آن است و تكليفش هم از طرف رهبري مشخص شده كه جنبش نرم افزاري، عدالت خواهي و مطالبه گري است.
محمد ثنايي فر اظهار كرد: هم چنين نخبه پروري سياسي و ايجاد تحليل سياسي براي دانشجويان از پرسش هاي ديگر بسيج است كه وظيفه دارد به اين موارد بپردازد و بنابراين گستره فعاليتش به يك موضوع محدود نمي شود.
وي افزود: با توجه به فعاليت هاي بسيج در موضوعاتي چون تجمع مقابل قوه قضائيه، برگزاري اردوهاي آموزشي در راستاي جنبش نرم افزاري، مذاكره با آمريكا يا فعاليت در عرصه انتخاب هاي مختلف بايد گفت كه پرسش خاص يا يك پرسش نمي توان براي بسيج مشخص كرد و در واقع بسيج محدوده خاصي ندارد.
اين فعال دانشجويي درباره دليل اهميت پرسش ها و تكاليف مطرح شده نيز گفت: مواردي چون عدالت خواهي ذاتا داراي ماهيت مهمي است كه از سوي مقام معظم رهبري هم مشخص مي شود.
وي افزود: اگر دانشجويي مي خواهد در آينده كشور نقش داشته باشد و تحليل سياسي نداشته باشد، به زمين مي خورد كه اين امر خطر جدي هم براي نظام است، اين جاست كه داشتن تحليل سياسي اهميت پيدا مي كند و در واقع مطالبه گري عدالت در داخل نظام، ضامن حفظ بقاي نظام است و وقتي عدالت را پي گيري مي كنيد مانع از استحاله شدن آن ارزش ها و آرمان هاي داخل نظام مي شويد.

 

(صفحه(12(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(6(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14