(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


 پنجشنبه 17 مرداد 1387 - 5 شعبان 1429 - 7 آگوست 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189151
 

طمع نكردن به مردم
حكايت خوبان
پرسش و پاسخ؟3
به مناسبت پنجم شعبان سالروز ولادت سيدالساجدين(ع)
اخلاق در سيره علمي و عملي امام سجاد(ع)
توبه؛راه بازگشت به حق



طمع نكردن به مردم

قال الامام السجاد(ع)! رأيت الخير كله قداجتمع في قطع الطمع عما في ايدي الناس.
امام سجاد(ع) فرمود: همه خوبي ها را در بريدن طمع از آنچه در دست مردم است ديدم.(1)
1- بحارالانوار، ج 73، ص 171

 



حكايت خوبان

تحقق دعاي امام سجاد(ع)
منهال بن عمرو گويد: من بر امام سجاد(ع) وارد شدم، پس از آن كه از مكه مراجعت كرده بودم.
امام فرمود: حرمله (قاتل علي اصغر) در چه حالي است؟
عرض كردم: از كوفه كه مي آمدم هنوز زنده بود.
امام دستانش را به سوي آسمان بلند كرد و نفرين كرد و گفت: خدايا حرارت آتش را به او بچشان. «اللهم اذقه حرالحديد» خدايا حرارات آهن را به او بچشان.
مهال گويد: پس به كوفه بازگشتم. مختار تازه قيام كرده بود و با من دوست بود. با او به مكان عبادي كوفه رفتيم، پس جمعي با شتاب آمدند و گفتند: اي امير بشارت باد كه حرمله دستگير شد. سپس حرمله را نزد مختار آوردند، اول دستها و پاهاي حرمله را باشمشير قطع كردند و سپس او را در آتش انداختند. منهال گويد: به ياد نفرين امام سجاد(ع) افتادم و سبحان الله گفتم: مختار گفت: اين تسبيح از روي تعجب بود؟! من نفرين امام سجاد(ع) را براي مختار نقل كردم. مختار خوشحال شد و دو ركعت نماز خواند و سجده كرد كه دعاي امام به دست او مستجاب شد و شكر خدا كرد كه اين توفيق نصيب او شد.(1)

 



پرسش و پاسخ؟3

تهديدهاي جامعه ديني
پرسش:
چه تهديدها و آفت هايي جامعه و نظام اسلامي را در معرض نابودي و هلاكت قرار مي دهد، لطفاً با تأكيد بر آموزه هاي نهج البلاغه آنها را توضيح دهيد؟
پاسخ:
در بخش نخست پاسخ به اين سؤال ضمن بيان جايگاه و اهميت اين موضوع حتي در زمان علي(ع) و هوشياري و بيدارباش مسئولين نظام كه نگذارند جامعه ديني به اين سمت و سو كشيده شود به چهار شاخص تهديد جامعه ديني به شرح زير اشاره نموديم:
1- كاهش خواص حق مدار و حق گرا
2- گرمي بازار دروغ و شايعه و غوغاسالاري
3- انزواي اهل حق و ولايت مدار
4- حريم شكني و مسخ ارزش ها
5- سازشكاري و سرسپردگي مسئولين. اينك در ادامه بخش پاياني مطالب را پي مي گيريم:
5- استحاله اخلاقي جوانان
«فتاهم عارم» (جوانانشان بداخلاق» يعني اگر شرايط فرهنگي و تربيتي جامعه به سمت و سويي سوق پيدا كند كه نسل عظيم جوان جامعه كه آينده سازان تمدن و فرهنگ فرداي بشريتند، به جاي باور خويش و ارتقاي معرفت و حفظ هويت اسلامي به فرهنگ منحط غربي چون لاابالي گري، بي بندوباري اجتماعي و اخلاقي تمايل و رغبت بيشتري نشان دهند و فضاي فرهنگ عمومي جامعه به سمتي رود كه جوانان به جاي كسب دانش، فضل و جوانمردي و گزينش هاي منطقي به بي مبالاتي و بي مسئوليتي روآورند. اگر آمار اعتياد، فساد، بزهكاري اخلاقي در ميان جوانان افزايش يافته، بايد دانست كه اين امر زنگ خطر و نشانه جدي و آغازي ناميمون براي انحطاط و تباهي نسل جوان است.
6- آلودگي بزرگان و سالمندان به گناه
«و شائبهم اثم» و پير مردانشان گنهكار» آري پير مردها و ريش سفيدهاي جامعه به جاي اينكه جوانان خود را از آلودگي به انواع گناه و معصيت برحذردارند، خود نيز آلوده به گناه مي شوند و نه تنها روند فسق و فجور اخلاقي جامعه در چنين شرايطي كند و متوقف نمي شود بلكه به جهت همراهي بزرگان جامعه با جوانان در امر فساد اخلاقي، اين پديده مهلك روز به روز در اعماق جامعه رسوخ كرده تا اينكه موجب هلاكت و نابودي آن گردد.
7- نفاق و دورويي در علما
«و عالمهم منافق» (و عالمشان دورو) در جامعه اي كه صاحبان قلم، انديشمندان و عالمان به جاي اينكه مردم را به سوي خدا و سعادت دنيا و آخرت دعوت نمايند، با ايفاي نقش دوگانه و مزورانه مردم را به سوي ارزش هاي غربي و نظام لائيك و سكولار فرامي خوانند. در چنين شرايطي نه تنها ارزش هاي اسلامي و هويت ديني تقويت نشده بلكه روز به روز ارزش ها و الگوهاي رفتاري دشمنان در جامعه تقويت و سرانجام موجب هلاكت جامعه مي گردد.
8- روابط اجتماعي ناسالم
«قارنهم مماذق» (و نزديكانشان سودجويند). اينكه اگر اوضاع فرهنگي و اجتماعي جامعه به گونه اي سوق پيدا كند كه روابط افراد مبتني بر فريب و نيرنگ و ظاهرسازي باشد و دوستي و ارتباط انساني صبغه مادي و سياسي پيدا كند و از مدار اخوت ايماني و دلسوزي خارج شود و دوستان در حق هم جفا كنند و عهد و وفاي رفاقت را پاس ندارند و به جاي عيب پوشي به عيب جويي و به جاي خيرخواهي همديگر به فكر منافع خود باشند، بنياد نظام اجتماعي و روابط انساني دچار آسيب مي شود.
9- گسست ميان نسل ها
«يعظم صغير هم كبير هم» (خردسالانشان بزرگان را احترام نمي كنند)از ديگر نشانه هاي آسيب يافتگي جامعه ديني اين است كه سطح توقعات، انتظارات نسل جوان امروز جامعه آن چنان به صورت تصنعي تغيير يابد كه ديگر احترام نسل ديروز و سالخورده امروز جامعه را پاس ندارند. با گسست و شكاف عميق و روبه فزوني ميان نسل ها مواجه شويم، طوري كه روابط اجتماعي جوانترها با پدران، مادران، معلمان و عالمان كه با كوله باري از تجربه جواني خود را دوشادوش سالخوردگان زمانه خود به اميد رشد و پيشرفت سپري نموده اند، از سرناسپاسي و بي احترامي باشد، بدانيد! اين پديده زنگ خطري جدي است كه عدم پيشگيري به موقع، فروپاشي استحكام جامعه توحيد مدار را به دنبال دارد.
10- شكاف طبقاتي
«ولايعول غنيهم فقيرهم» (توانگرانشان دست مستمندان را نمي گيرند) از آنجا كه خداوند در اموال و سرمايه اغنيا حقي براي سائلين و فقرا مقرر نموده است، پس صاحبان ثروت بجاي اينكه سرمايه خود را در جهت انفاق، توليد و اشتغال و كارهاي عام المنفعه هزينه و سرمايه گذاري كنند و باعث كمك به تهيدستان شوند، با حرص و ولع به سود سرمايه، آن را در جهت كارهاي غير مولد، واسطه اي و انباشت تجملات و اشرافي گري به كار اندازند، بدانيد در آن صورت سامانه اقتصاد جامعه به دليل شكاف طبقاتي روز افزون و در نتيجه بروز و ظهور ثروتهاي بادآورده و نوكيسگان طماع به نابودي كشيده مي شود.

 



به مناسبت پنجم شعبان سالروز ولادت سيدالساجدين(ع)
اخلاق در سيره علمي و عملي امام سجاد(ع)

محمد پورمنصوري
بي گمان سيره علمي و عملي امام سجاد(ع) گواه راستيني بر اخلاق كامل كسي است كه خداوند ايشان را به عنوان اسوه زندگي برگزيده است. آن چه انسان ها مي آموزند بهترين آن را مي نويسند و بهترين نوشته ها را مي گويند و بهترين گفته ها را عمل مي كنند. از اين رو مي توان گفت كه آن چه آن حضرت(ع) در زندگي خويش بدان عمل كرده است زبده و عصاره اصول زندگي و اخلاقي و حقوقي است. نويسنده در اين نوشتار كوتاه بر آن است تا بازخواني سيره علمي و عملي آن حضرت(ع)، افزون بر شناخت جايگاه مقام عظماي امامت، راه هاي تكميل مكارم اخلاقي را به همگان بنماياند. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.
¤¤¤
حقوق و اخلاق در علم و عمل امام(ع)
آموزه هاي وحياني قرآن را مي توان به سه بخش اصلي دسته بندي كرد. بخشي كه به حوزه هاي شناختي و معرفتي و بينشي مربوط است و بخشي كه به حوزه هاي حقوقي تعلق مي گيرد و بخشي كه به اصول اخلاقي توجه مي دهد.
كلام امامان(ع) و سيره علمي و عملي آنان دربردارنده همه اين بخش هاست ولي آن چه در كلام امام سجاد و سيره عملي آن امان همام(ع) به صورت شاخص نمود دارد حوزه هاي حقوقي و اخلاقي است. حوزه حقوقي بخشي قابل توجه از كلمات آن حضرت را در بر مي گيرد و آن حضرت در جاي جاي كلمات و سخنان خويش مي كوشد تا به بيان حقوق هر يك از افراد در حوزه رفتارهاي اجتماعي بپردازد تا اشخاص بتوانند با بهره گيري از آن ها رفتارهاي جمعي خويش را سامان دهند.
حوزه حقوق بيانگر محدوديت هر يك از اشخاص در زندگي اجتماعي است. اگر اشخاص در زندگي فردي مي توانند به هرگونه كه بخواهند عمل و رفتار نمايند و محدوديتي نداشته باشند، در زندگي جمعي مي بايست براي دست يابي به اهداف و مقاصد عالي تر بخشي از آزادي هاي خويش را كنار گذارند.
ويژگي حوزه حقوق
حوزه حقوق، حوزه محدوديت هاي اجتماعي است كه دربر گيرنده وظايف و مسئوليت ها و تكاليف از سويي و حقوق از سوي ديگر است. هر تكليفي حقي را ايجاد مي كند و هر حقي تكليف را مي زايد. بر اين اساس ميان تكاليف وحقوق ارتباط تنگاتنگي است كه در فرهنگ قرآني اسلامي از آن به حقوق و تكاليف و مسئوليت هاي متقابل ياد مي شود.
تلازم ميان تكاليف و حقوق در همه آموزه هاي دستوري و حكمي قرآن و اسلام ديده مي شود كه بخش عمده از رساله حقوق امام سجاد(ع) بدان پرداخته است.
حقوق، مجموعه اي از احكام عقلي و عقلايي و شرعي است كه براي ساماندهي مناسبات و ارتباطات ميان دو نفر و يا دو گروه و جامعه مي پردازد. ريشه و خاستگاه حقوق را مي بايست در نهايت در حكم عقل مستقل و يا غيرمستقل يافت؛ از اين رو حقوق همواره خاستگاهي عقلي دارد. اين درحالي است كه خاستگاه اخلاق را مي بايست در عواطف انساني و احساسات جست. اصول اخلاقي، اولويت اول زندگي به اين معنا كه انسان ها براي تنظيم روابط عاطفي و احساسي ميان خود نيازمند مجموعه اي هستند كه از آن به اصول اخلاقي و هنجاري ياد مي شود. اصول اخلاقي دربر گيرنده مجموعه اي از آموزه هاي شفاهي و غيرشفاهي است كه پاسخ گوي نيازهاي عاطفي و رواني و احساسي بشر است.
اگر حقوق در روابط زن و شوهر بر اطاعت زن از شوهر در قبال وظيفه و تكليف پرداخت نفقات مادي تأكيد مي كند، اصول اخلاقي در اين حوزه بر احسان و نيكي و ايثار در رفتارها و مناسبات ميان آن دو پا مي فشارد. اين گونه است كه در بسياري از آيات و روايات در كنار توجه دادن به حقوق، به اصول اخلاقي تاكيد مي شود و اينكه اصل در روابط ميان انسان اصول اخلاقي است مگر آن كه تضادها و اختلافات در ايشان به گونه اي فزاينده رشد كرده باشد كه عاطفه و احساس جايي نداشته باشد كه در آن صورت عقل به عنوان فصل الخطاب وارد مي شود تا به اختلافات پايان داده و يا آن را محدود سازد و از افزايش دامنه آن جلوگيري نمايد.
در فضايي كه احساسات و عواطف انساني سرد و يا خشك شده و جايي براي آن باقي نمانده، ناچار حقوق وارد مي شود تا به مديريت و كنترل روابط بپردازد. از اين رو حقوق همواره خشك و داراي عدم قابليت هاي انعطاف پذيري است. اين در حالي است كه اصول اخلاقي همواره انعطاف پذير و نرم و آسان تر و انساني تر مي نمايد.
بسياري از كساني كه به اصول حقوق بشر انسان و يا قوانين و تكاليف اسلامي در حوزه روابط اجتماعي توجه مي كنند آن راخشك و سخت و غير انعطاف مي يابند و گاه براساس همين قوانين و حقوق سخت است كه برخي قوانين اسلامي را سخت مي شمارند در حالي كه اگر اين اصول در كنار اصول اخلاقي ملاحظه و تحليل شود در آن صورت است كه مي تواند داوري درست و تمام داشت و فهميد كه اسلام تا چه اندازه داراي توانايي بالاي مديريت جامعه است.
آموزه ها و رفتارها و نگرش هاي امام سجاد (ع) نيز اين گونه است و از ابعاد چندي برخوردار مي باشد با اين همه امام در حوزه رفتارهاي فردي بيش ترين تاكيد را بر اصول اخلاقي مي گذارد و در حوزه مسايل اجتماعي هر چند كه مي كوشد تا اصول اخلاقي را بر حقوقي چيره سازد ولي براي ايجاد جامعه سالم بر حقوق نيز تاكيد مي ورزد.
به سخن ديگر، هر چند كه حقوق نقش فزاينده اي در تنظيم روابط اجتماعي دارد ولي اصالت در روابط بر اصول اخلاقي است، زيرا انسان پيش از آن كه نيازمند پاسخ گويي به نيازهاي عقلي باشد نيازمند پاسخ گويي به نيازهاي عاطفي و رواني است.
امام سجاد (ع) بر اين باور است كه مي بايست حوزه عمل اجتماعي را از حوزه عمل فردي و جمعي جدا ساخت. در حوزه عمل اجتماعي چون حوزه اقتصاد و نظام سياسي مي بايست بر حقوق تاكيد كرد و روابط سياسي هر چند با بهره گيري از اصول اخلاقي مي تواند سامان يابد ولي به جهت تضاد بسيار منافع و مصالح و استخدام ها، اين حقوق است كه مي تواند آن را به سامان و كمال رساند.
اين مطلب همان چيزي است كه در كلام اميرمومنان (ع) به شكل تقدم عدل بر احسان از آن سخن به ميان آمده است و آن حضرت در روابط اجتماعي عدالت را بر احسان مقدم شمرده و اصالت مي بخشد. اين در حالي است كه عدل امري حقوقي و عقلي است كه به تنظيم مناسبات اجتماعي ميان افراد جوامع مي پردازد و احسان امري عاطفي و احساسي است كه بر ايثار و گذشت و حتي ناديده گرفتن حقوق فردي و شخصي و بخشش و بخشيدن تاكيد مي كند.
در حقيقت در روابط اجتماعي، عدالت به عنوان حقي عقلي مي بايست اصالت و حاكميت يابد و قسط و داد، روابط ميان دولت و ملت و يا ملت و ملت را سامان دهد. با اين وجود دولت ها به عنوان صاحبان قدرت موظف هستند از اصل اخلاقي شفقت و رافت و مهرباني استفاده كنند و گذشت و عفو را در حق ملت در پيش گيرند تا نوعي تعادل ميان قدرت دولت و ضعف ملت ايجاد شود و دولت و ملت هيچ گونه تقابل قدرتي را ميان خود و دولت احساس نكنند.
سيره اخلاقي امام سجاد (ع)
امام سجاد (ع) خود در حوزه عمل فردي و شخصي سرمشق اخلاق و گذشت و رفتارهاي هنجاري و پسنديده بود. مجموعه اي از گزارش ها و روايات به خوبي نشان مي دهد كه آن حضرت همان گونه كه در برابر خداوند زين العابدين و سيدالساجدين بوده در برابر مردم سيدالكرام بوده است. بزرگواري هاي آن حضرت كه ريشه در اصول اخلاقي و احساسي و عاطفي داشت همان اندازه كه در برابر خداوند وي را به كرنش مي كشاند در برابر مردم هم به تواضع و فروتني وامي داشت.
شيخ مفيد و ديگران روايت كرده اند كه مردي از اهل بيت پيامبر(ص) نزد حضرت امام زين العابدين(ع) آمد و در حالي كه آن حضرت در جمعيت نشسته بود به آن جناب ناسزا گفت و دشنام داد.
آن حضرت(ع) در جواب او چيزي نفرمود. پس چون آن مرد برفت با اهل مجلس خود فرمود: شنيديد آن چه را كه اين شخص گفت اكنون دوست مي دارم كه با من بياييد برويم نزد او تا جواب و پاسخ من از دشنام او را بشنويد.
گفتند: مي آييم و ما دوست مي داشتيم كه پاسخ او را مي دادي.
پس حضرت نعلين خويش را برگرفت و حركت فرمود و مي خواند: والكاظمين الغيظ و العافين
عن الناس والله يحب المحسنين، كساني كه خشم خويش را فرو مي خورند و از مردم در مي گذرند و عفو مي كنند و خدا نيكوكاران را دوست مي دارد.
راوي مي گويد از خواندن اين آيه دانستم آن حضرت به او بد و دشنام نخواهد گفت. پس با امام تا در منزل شخص رفتيم و آن حضرت وي را بخواند و فرمود به او بگوييد كه علي بن الحسين(ع) است.
چون آن شخص شنيد كه حضرت(ع) آمده است بيرون آمد و مهيا بر آن شد تا با او درگير شود؛ زيرا شك نداشت كه آمدن آن حضرت براي آن است كه وي را تلافي كند و پاسخ دشنام او را بدهد.
حضرت سجاد(ع) چون او را ديد فرمود: اي برادر تو آمدي نزد من و به من چنين و چنان گفتي. پس هرگاه آن چه گفتي از بدي، در من است از خدا مي خواهم كه آن را از من بيامرزد و اگر آن چه گفتي در من نيست حق تعالي تو را بيامرزد.
راوي گفت: آن مرد وقتي چنين شنيد ميان ديدگان آن حضرت را بوسيد و گفت آن چه من گفتم در تو نيست و من به اين بدي ها و زشتي ها سزاوارترم.
اين حديث به خوبي بيانگر اخلاق قرآني آن حضرت(ع) است كه در سيره و روش عيني و عملي زندگي آن حضرت نمود يافته است. باآن كه در جمع به آن حضرت(ع) اهانت و دشنام داده مي شود، ولي نخست با خودداري و صبر و شكيبايي در برابر آن مي كوشد تا پاسخ وي را ندهد و آن گاه مي گذرد تا مرد برود و آرام گيرد و آن گاه با همان دوستان و كساني كه با او بودند به خانه وي مي رود و او را به بازگشت و تدبر و تفكر در رفتار خود فرا مي خواند. عدم پاسخ گويي آن حضرت(ع) به سبب خشمي بود كه در آن مرد بوده است كه هرگونه پاسخ گويي، او را تحريك مي كرد و به درشت گويي بيش تر وامي داشت. از اين رو صبر كرد تا مرد برود و از آن جايي كه اهانت در جمع بوده است لازم بود تا به نحوي جمع از پاسخ آن حضرت آگاه شوند و عرض و آبروي خويش را باز خرد. از اين رو جماعت را با خويش همراه مي سازد تا زمينه هرگونه سوءاستفاده و تفكر سوء را ببندد.امام سجاد اين شيوه را در برابر رفتارهاي كساني در پيش مي گيرد كه به شخص وي اهانت مي كنند و بازتاب آن هرچند گسترده است ولي محدود به خود وي و شخص او مي باشد و مرتبط با امور اجتماعي و مديريت وي نيست. از اين رو اصل احسان و گذشت و عفو را به عنوان معيار رفتاري برمي گزيند.
برخورد امام با دشنام گو
صاحب كشف الغمه نقل كرده كه روزي آن حضرت از مسجد بيرون آمد، مردي او را دشنام و ناسزا گفت. غلامان آن حضرت خواستند به او صدمه و ضربه اي برسانند فرمود: او را به حال خود گذاريد. پس رو به آن مرد كرد و فرمود: ما ستر عنك من امرنا اكثر؛ كارهاي ما كه از تو پوشيده است بيش تر است از آن كه تو بداني و بگويي.
پس از آن فرمود: آيا تو را نيازي مي باشد كه در انجام آن تو را ياري كنيم؟ آن مرد شرمسار شد. پس آن حضرت(ع) كسايي سياه مربع را كه بر دوش داشتند نزد او افكندند و امر فرمودند كه هزار درهم به او بدهند. پس از آن هر وقت آن مرد حضرت(ع) را مي ديد مي گفت: گواهي مي دهم كه تو از فرزندان رسول خدا(ص) هستي.
امام سجاد(ع) با توجه به رفتارهاي شخص، دانست كه عصبانيت او از جايي ديگر است و امري ديگر مانند فقرمالي او را به اين رفتار وا داشته است كه خشم خود را به اين شكل بازتاب مي دهد. از اين رو امام با پرداخت مالي او را تأمين مي كند و ريشه كفرگويي او را مي خشكاند.
در جامعه امروز بسياري از پرسش ها و شبهات و حتي عنادها و دشمني ها خاستگاه ديگري دارد كه به شكل اهانت به دين و مذهب و افراد و اشخاص خودنمايي مي كند. بارها خود و دوستان ديگر ديده ايد كه شخصي درباره جبر و اختيار و يا عدالت خدا پرسش و شبهه اي را مطرح مي سازد كه اگر به خوبي ريشه يابي شود به خوبي دانسته مي شود كه ريشه در شكست عشقي و يا مالي و سرخوردگي از جايي ديگر دارد كه اگر آن برطرف شود هرگونه شبهه و شك نيز برطرف مي شود.
در روايت ديگري آمده است كه وقتي جماعتي مهمان آن حضرت بودند يك تن از خادمان وي به سوي ايشان آمد و كبابي از تنور بيرون آورده با سيخ به حضور آن حضرت آورد. ناگهان سيخ كباب از دست او بر سر كودكي از فرزندان آن حضرت كه در زير نردبان بود، افتاد و او را كشت. آن غلام سخت مضطرب و متحير ماند.
حضرت به وي فرمود: تو در راه خدا آزادي چون اين كار را به عمد نكردي آنگاه دستور داد تا كودك را براي دفن آماده كنند.
اين روايت نيز برخورد بزرگوارانه آن حضرت را نسبت به زيردستان و نوكران خويش نشان مي دهد. با آن كه او موجبات قتل كودك وي را فراهم آورده بود و حتي در قتل غير عمد مي بايست ديه را پرداخت نمايد آن حضرت با پذيرش مشيت و خواست الهي در مرگ كودك از قاتل مي گذرد و او را عفو كرده بلكه او را در راه خدا آزاد مي كند.
اين عبارت نشان مي دهد كه غلام با توجه به اخلاق و روحيات امام(ع) مي دانست كه مورد خشم ايشان قرار نخواهد گرفت و تنها حالت تحير به وي دست داده بود كه خبط و خطايي كرده است كه مي بايست در برابر آن شرمنده باشد.
بخشش و عفو امام(ع) نمونه كامل از اخلاق عملي و سيره نيك امام(ع) است كه مي بايست در زندگي ما مورد توجه و الگوبرداري قرارگيرد. اين در حالي است كه ما در خانه نسبت به فرزندان و زن و همسر خويش از چنين گذشتي برخوردار نيستيم و حتي براي كم تر از اين اعمال، خشم گرفته و آنان را مورد اذيت و آزار قرارمي دهيم. باشد با بهره گيري از اصول اخلاقي و سيره عملي امامان همام(ع) در مسير كمالي حركت كنيم و جامعه اي بر پايه نيكي ها و گذشت ها بنياد گذاريم.

 



توبه؛راه بازگشت به حق

باز آ هر آنچه هستي بازآ
گر كافر و گبروبت پرستي بازآ
اين درگه ما، درگه نوميدي نيست
صد بار اگر توبه شكستي بازآ
خداي مهربان براي انسان غرق در گناه راهي را به نام توبه باز كرده است كه بندگانش اگر عصيان و نافرماني كردند ، از اين طريق راه بازگشت را پيدا مي كنند. قرآن و روايات نسبت به بازبودن راه، براي بندگان ، تكيه فراواني كرده است. در مقاله حاضر به نمونه هايي از توبه و بازگشت، به دليل بيداري وجدان خفته اشاره شده است. مطلب را باهم از نظر مي گذرانيم:
¤¤¤
مفهوم توبه
توبه در لغت از ماده «توب» به معناي رجع (بازگشت است).
توبه در اصطلاح شرع: بازگشت بنده از عصيان به سوي خداوند و احكام نوراني اسلام و عمل نمودن به اين احكام با حالت پشيماني از گناهي كه كرده با اين قصد كه ديگر آن گناه را تكرار نكند . توبه همان سوز و آتش ندامت و انقلاب درون است، براي از ميان برداشتن حجابها ، و... و بازگشت به سوي رحمت و نور. در آيات و روايات، توبه نيز به خداوند نسبت داده شده و يكي از نامهاي خداوند «تواب» است يعني «بسيار بازگشت كننده رحمت، بسيار توبه پذير» در اين صورت توبه، به معناي بازگشت خداي متعال از غضب خويش به رحمت مي باشد.
حقيقت توبه و اركان آن
حقيقت توبه داراي اركاني است:
1 - علم 2 - حال 3 - فعل 4 - جبران گذشته 5- استغفار
علم: منظور از علم، شناخت اهميت زيانهاي ناشي از گناهان و درك ا ين حقيقت كه هر گناهي حجابي است ميان بنده و خداوند كه باعث فرو رفتن در ظلمت و تاريكي مي شود و هنگامي انسان اين حقيقت را به خوبي درك مي كند كه حالتي در او پديدار مي شود كه به عنوان ركن دوم توبه، به شمار مي رود و به موجب آن قلب فرد به سبب از دست دادن محبوب، ندامت و پشيماني را به همراه دارد و باتصميم عملي درصدد جبران گذشته مبني بر ترك گناه و عدم بازگشت به گذشته و ارتكاب نافرماني پروردگار برمي آيد كه همان ركن سوم و چهارم مي باشد و در نهايت استغفار مي نمايد و از خداوند طلب آمرزش مي كند كه ركن پنجم مي باشد.
بعضي از علماي اخلاق از اين حالات به انقلاب روحي تعبير مي كنند و معتقدند توبه، بروز نوعي دگرگوني در روح و جان آدمي است كه او را وادار به تجديد نظر در زندگي و برنامه هاي خود مي كند و عمده راه رسيدن به اين حالات باور اين مطلب است كه گناهان انسان در عالم برزخ و قيامت به موجوداتي تبديل مي شوند كه از روي شعور و آگاهي انسان را آزار مي دهند، پس با وجود آمدن روحانيت نفس، انسان بايد بكوشد كه حالت پشيماني از گناه را در خود تقويت كند و اين مهم با انديشيدن در پيامدهاي گناه به دست مي آيد. خداوند در قرآن از اين تغيير حالت كه بازتاب اجتماعي نيز خواهد داشت به تغيير دروني ياد مي كند.
بزرگ مربي اخلاق حضرت امام خميني(ره) مي فرمايند:« حقيقت توبه رجوع از احكام و تبعات طبيعت، به سوي احكام روحانيت و فطرت است، چنانچه حقيقت ما به رجوع از فطرت است و روحانيت ، به سوي خدا سفر كردن و مهاجرت كردن از بيت نفس به منزل مقصود ، پس منزل توبه، مقدم برمنازل انابه است.»
دلايل وجوب توبه
در روايات اسلامي بارها به وجوب توبه و فوريت آن اشاره شده است. از جمله امام علي (ع) به فرزندشان امام حسن فرمود:«اگر مرتكب گناهي شدي، هرچه زودتر آن را بوسيله توبه محو كن » (بحار الانوار - ج 47 ص 12).
حضرت رسول اكرم(ص) خطاب به ابن مسعود مي فرمايند:« اي ابن مسعود گناه را مقدم مكن و توبه را موخر نينداز بلكه توبه را مقدم كن و گناه را عقب بيانداز » (بحار الانوار - ج 47 ص 501) حضرت علي (ع) از پيامبر نقل مي كند:«كسي كه توبه را در برابر هجوم اجل تاخير بياندازد ، در برابر بزرگترين خطر قرار مي گيرد» يعني عمرش در حالي به پايان مي رسد كه هنوز توبه نكرده است.(مستدرك الوسايل، ج 12 ص31).
كساني كه كارهاي زشت مي كنند چون مرگشان فرا مي رسد مي گويند: اكنون توبه كرديم و نيز آنان كه كافر بميرند توبه ندارند كساني كه بعد از ايمان آوردن كافر شدند و بر كفر خود افزودند توبه شان پذيرفته نخواهد شد.
حضرت علي (ع) فرمود: به خدا كه خداوند متعال از مردم جز دو كار نخواسته است اول آنكه به نعمتهاي او اعتراف كنند تا آنها را نعمت فزونتر دهد و دوم به گناهان اقرار ورزند تا گناهانشان را بيامرزد و مي فرمايند كه پشيماني، استغفار و اعتراف به گناه پوزش خواهي است و انكار آن پاي فشردن به گناه است وشفيع و ميانجي گنه كاران همان اعتراف به گناهان و توبه او همان پوزش خواهي است و گنهكاري كه به گناه خويش اعتراف مي ورزد بهتر است از فرمانبرداري كه به كار خويش ببالد . روايتي است كه امام علي بن موسي الرضا (ع) از رسول خدا نقل فرموده كه : (همانا خداوند توبه گران و پاكيزگان را دوست مي دارد) و نزد خداوند هيچ چيز محبوبتر از مرد يا زن توبه گر نيست.
تعابيري از اين دست در روايات مي تواند دليلي بر وجوب توبه و فوريت آن باشد. علاوه بر اين احاديث، دليل عقلي روشني بر وجوب توبه داريم، زيرا عقل حكم مي كند كه بايد در برابر عذاب يقيني احتمالي خداوند ، وسيله نجات فراهم كرد و باتوجه به اين كه توبه بهترين وسيله نجات است ، عقل آنرا واجب مي شمرد.
ماهيت قبولي توبه
علماي اسلام اتفاق نظر دارند كه اگر توبه جامع شرايط باشد، در پيشگاه خداوند مورد قبول است. آيات و روايات به وضوح بر اين مطلب دلالت دارد، ولي در اينكه ماهيت قبولي توبه عقلي است يا نقلي، بحث هاي مختلفي وجود دارد برخي معتقدند، سقوط عذاب و مجازات هاي الهي بعد از توبه جنبه تفضل دارد، يعني خدا مي تواند بعد از توبه، گناه بنده اش را نبخشد . برخي ديگر معتقدند سقوط عذاب بوسيله توبه واجب و لازم است و حتي عدم پذيرش بعد از توبه مجرم، زشت و ناپسند است و خداوند حكيم كار قبيح نمي كند.
در اين بحث ممكن است نظر سومي هم مطرح شود و آن اين كه لزوم قبولي توبه امري عقلايي است، يعني اگرچه عقل ، پذيرش توبه گنه كار را واجب و لازم نمي شمرد ولي بناي عقلاي جهان براين است كه اگر كسي كار خلافي انجام داد وبعد در مقام عذرخواهي برآمد و تمام سوء عمل خود را جبران نمود، عذر او را مي پذيرند و اگر چنين توبه اي يذيرفته نشود خارج از موازين انسانيت و اخلاق شمرده مي شود. بي شك خداي قادر و بي نياز از هر كس و هر چيز سزاوارتر است كه در اينگونه موارد توبه و عذرخواهي توبه كاران را پذيرا باشد. به بيان ديگرخداوند از عبادات و طاعات بندگان بي نياز است و تمام تكاليف الهي براي تكامل و تربيت بندگان است، چنانكه درباره حج مي خوانيم:«ليشهدوا منافع لهم (حج - 82) مردم مامور به زيارت خانه خدا هستند تا از منافع مادي و معنوي آن بهره مند شوند». آيات ديگري نماز را سبب دوري از منكرات، روزه را سبب تقوا و زكات را مايه پاكي فرد و جامعه از رذايل شمرده است ، و به همين ترتيب همه تكاليف الهي اسباب سعادت انسان مي باشد: « جن وانسان را خلق نكرديم مگر براي عبادت پروردگار» (ذاريات -65).
بنابراين عدم پذيرش توبه با فلسفه خلقت انسان منافات دارد و چون هدف از تكاليف و طاعات ، تربيت و تكامل انسان بوده و عدم پذيرش توبه به اين هدف متعالي ضربه مي زند، عقل انسان حكم مي كند كه خداوند حكيم هيچگاه نقض غرض نمي نمايد. توبه آدمي را مي پذيرد.
استثنائات قبولي توبه
توبه گستره عامي دارد وبه گناه يا گناهان خاص ، شخص يا اشخاص معيني اختصاص ندارد ، بنابراين هرگاه سخن ازتوبه مي رود ، توبه از تمام گناهان و نسبت به همه اشخاص و در هر عصر و مكاني است.
اگر توبه با شرايط آن صورت بپذيرد ، مقبول درگاه الهي خواهد بود. تنها استثنائي كه در اين باره وجود دارد، زماني است كه انسان در آستانه مرگ به فكر توبه بيافتد، در اين حالت توبه او پذيرفته نيست، چرا كه در آن زمان درهاي توبه بسته شده است و اگر كسي در اين حال توبه كند توبه او اضطراري است. نه توام با ميل و رغبت. قرآن كريم مي فرمايد كه فرعون ولشگريانش وارد مسير خشكي دريا شدند، ناگهان آب فروريخت وفرعون در حال غرق شدن گفت: « ايمان آوردم، هيچ معبودي جز آن كسي كه بني اسرائيل به او ايمان آوردند، نيست و من از مسلمين هستم». (يونس - 90)
بي درنگ جواب شنيد:«الان وقد عصيت قبل و كنت من المفسدين، حالا ايمان مي آوري، در حاليكه قبلا عصيان مي كردي و از مفسدان بودي» به همين دليل در مورد حدود اسلامي نيز آمده است كه توبه شخص مجرم بعد از دستگير شدن و گرفتاري در چنگال عدالت پذيرفته نيست ، چرا كه اينگونه توبه ها از روي اضطرار و ناچاري است.
شيوه هاي تداوم توبه
و راهكارهاي آن
توبه و بازگشت از گناهان بايد استمرار داشته باشد و هر زماني خطائي از انسان سر زد، بلا فاصله به سراغ توبه رود تا ريشه هاي وسوسه را از ضمير خود بركند و به اصلاح نفس خويش قيام نمايد. آدمي از هر گناهي كه توبه مي كند، بايد كمال مراقبت را به خرج دهد تا توبه خود را نشكند و بر پيمان خود در پيشگاه الهي باقي بماند. به تعبير ديگر اگر هنوز انگيزه هايي از گناه در وجود ا نسان به چشم مي خورد با آن به مبارزه برخيزد و جهاد با نفس را سرلوحه زندگاني خويش قرار دهد تا در صف تائبان و مجاهدان حق قرارگيرد. اما شيوه هايي را كه براي استمرار بخشي به توبه و استمرار آن در ترك گناهان مي توان ارائه كرد ، عبارت است از:
1 - جدا شدن از محيط گناه و عدم شركت در مجالس معصيت . توبه كار در آغاز امر آسيب پذيراست و همانند بيماري مي ماند كه تازه از بستر بيماري برخاسته ، و اگر در محلهاي متعفن و آلوده قدم بگذارد بيماري او مجددا بر مي گردد.
2- او بايد در معاشرتهاي خود تجديد نظر كند و از دوستاني كه در گذشته او را به انجام گناه تشويق مي كردند ، فاصله بگيرد.
3 - هرگاه وسوسه و انگيزه گناه در او پيدا شد، به ذكر خدا روي آورد «ذكر خدا مايه آرامش در دلهاست».
4 - همواره به آثار زيان بارگناه بينديشد و به عواقب چنين اعمالي توجه داشته باشد.
5 - به مطالعه داستانهاي گذشتگان و كسانيكه بر اثر گناهان مختلف گرفتار مصائب دردناك شدند، و نيز دقت نظر در حالات پيامبران الهي كه دچار ترك اولي شدند، مي تواند بسيار مفيد و اثربخش باشد و انسان را به توبه وادار و در مسير حفظ آن وعمل به تكليف ديني ياري رساند (سوره رعد - 82).
شرايط توبه
گوينده اي در محضر امام علي(ع) گفت: «استغفرالله» حضرت فرمودند: آيا مي داني استغفار به چه معناست؟ استغفار بالاترين مراتب است و آن اسمي است كه شش معنا دارد:
1 - پشيماني از گذشته
2 - تصميم هميشگي مبني برعدم بازگشت به سوي آن
3 - ادا كردن حق
4 - روي آوردن به سوي گذشته اي كه بواسطه ارتكاب عمل حرام بر تو روئيده است پس با اندوه آن را آب كنيد ، بگونه اي كه پوستت بر استخوان بچسبد و بين آنها گوشت تازه برويد.
5 - روي آوردن به سوي هر واجبي كه ضايع ساخته اي، تا حق آن را ادا نمائي.
6 - جسم را درد طاعت بچشانيد ، با فرمانبرداري و طاعت ، سختي برخود تحميل كنيد همانطور كه شيريني ارتكاب گناه را به آن چشانديد و پس از انجام همه اين مراحل است كه بايد بگوئيد: «استغفر الله».
حديث فوق دو شرط مهم را براي توبه يادآوري مي كند . يكي رد حقوق مخلوق و ديگر رد حقوق پروردگار و البته اگر اداي آنها براي شخص ممكن نيست ، نسبت به آن اندازه كه در توانش هست بايد اقدام كند.
در خصوص از بين بردن گوشتي كه با ارتكاب گناه بر بدنش روئيده است، شخص مي تواند با گرفتن روزه هاي واجب كه بعهده دارد و يا روزه مستحب به اين هدف برسد. از اموري كه بر شخص توبه كننده لازم است اين است كه به خداوند پرده پوش پناه ببرد و از خداوند آمرزش طلب كند.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14